وقتی نفرت، مرز میان «اپوزیسیون» و «همراهی با جمهوری اسلامی» را از میان برمیدارد
هوشنگ رشدیه
آنچه امروز در برابر پارلمان آلمان رخ داد-حمله به شاهزاده رضا پهلوی با پاشیدن محلولی از پشت- صرفنظر از ماهیت دقیق آن، یک واقعیت روشن دارد:
این یک رفتار خشونتآمیز و هدفمند علیه یک چهره سیاسی است.
و هرگونه توجیه، تمسخر یا ابراز خشنودی از آن، سقوط اخلاقی و سیاسی گوینده را عیان میکند.
اما آنچه این واقعه را تلختر و نگرانکنندهتر میکند، نه فقط خود عمل، بلکه واکنشهاست.
از یک سو، دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی - که سابقهاش در حذف فیزیکی، ترور و سرکوب بر کسی پوشیده نیست- با شتابی قابل پیشبینی از این اتفاق ابراز رضایت میکند. این واکنش، تعجبآور نیست؛ چرا که هر ضربهای به مخالفانش را سرمایهای برای بقای خود میداند.
اما فاجعه آنجاست که برخی جریانهایی که خود را «اپوزیسیون» مینامند در همان مسیر قدم میگذارند و عملاً در زمین همان حاکمیت بازی میکنند.
این دیگر فقط یک اختلاف سیاسی نیست.
این همصدایی است.
همصدایی با خشونت.
همصدایی با حذف.
و در نهایت، همصدایی با همان منطقی که سالهاست ایران را در چرخه سرکوب نگه داشته است.
سؤال ساده است:
اگر شما واقعاً برای آزادی مبارزه میکنید، چرا از حمله به یک رقیب سیاسی خوشحال میشوید؟
آیا «آزادی» فقط برای کسانی است که با شما همنظرند؟
آیا «مبارزه» یعنی حذف فیزیکی یا تحقیر و تعرض به دیگران؟
یا حقیقت این است که مسئله، نه آزادی، بلکه انحصار است؟
وقتی جریانی به جایی میرسد که از آسیب دیدن یک رقیب حتی - در حد یک اقدام مشکوک و خطرناک- احساس رضایت میکند، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک اختلاف گفتمانی دانست. این یک شاخص است: شاخصی از نوع نگاه به قدرت، به انسان، و به آینده.
واقعیت این است که چنین رفتارهایی- چه از سوی حاکمیت، چه از سوی مدعیان اپوزیسیون- در یک نقطه به هم میرسند:
نفی «دیگری».
و این دقیقاً همان نقطهای است که دموکراسی در آن نقطه میمیرد.
دموکراسی یعنی رقابت بدون حذف.
یعنی نقد بدون خشونت.
یعنی پذیرش اینکه دیگری- اگر مخالف تو باشد- حق حضور، حق بیان و حق امنیت دارد.
کسی که این اصول را نمیپذیرد، حتی اگر نام آزادی را فریاد بزند، در عمل در همان مدار استبداد حرکت میکند.
از این زاویه، واکنشهای شادمانه به این حمله، چیزی جز افشای یک واقعیت عمیقتر نیست:
برای برخی، رقیب سیاسی نه یک هموطن با دیدگاه متفاوت، بلکه «دشمن» است—و هر آسیبی به او، قابل جشن گرفتن.
این همان منطقی است که سالهاست در ایران تحت حاکمیت ملایان قربانی میگیرد.
و تکرار آن، حتی با ادبیاتی متفاوت، تغییری در ماهیتش نمیدهد.
در کنار این نقد سیاسی، یک نکته عملی و فوری نیز وجود دارد:
مسئله امنیت.
وقتی سطح تنش و نفرت تا این حد بالا میرود، و وقتی حتی در فضای اروپا چنین اقداماتی رخ میدهد، دیگر نمیتوان با استانداردهای حداقلی به موضوع حفاظت نگاه کرد.
تیم حفاظت شاهزاده رضا پهلوی باید این واقعیت را جدی بگیرد:
تهدیدها دیگر صرفاً لفظی یا مجازی نیستند.
فضای قطبی و تحریکشده میتواند به اقدامات پیشبینیناپذیر منجر شود.
حفاظت از یک چهره سیاسی ملی که امید میلیونها ایرانی رنج دیده از ایلغار آخوندی ست، یک مسئله شخصی نیست- یک مسئله عمومی است.
زیرا هرگونه آسیب به او، پیامدهای سیاسی و اجتماعی بازگشت ناپذیری خواهد داشت.
بنابراین، بازنگری فوری، حرفهای و بدون ملاحظه در سطح حفاظت، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است.
۲۳ آوریل ۲۰۲۶
منبع:پژواک ایران