PEZHVAKEIRAN.COM وقتی خطابه جای پاسخ را می‌گیرد؛ نامه به خبرگان، خشم علیه شاهزاده
 

وقتی خطابه جای پاسخ را می‌گیرد؛ نامه به خبرگان، خشم علیه شاهزاده
هوشنگ رشدیه

در فضای سیاسی ایران پدیده‌ای وجود دارد که می‌توان آن را «اقتصاد تورمیِ خطابه» نامید. همان‌طور که در اقتصاد، وقتی پول بی‌پشتوانه زیاد چاپ شود ارزشش پایین می‌آید، در سیاست هم وقتی کلمات بیش از حد مصرف شوند، اعتبارشان از بین می‌رود. هرچه سخنرانی‌ها طولانی‌تر و پرطمطراق‌تر شود، فاصله آن‌ها با واقعیت بیشتر می‌شود.

پیام تازه‌ای که امروز از سوی رهبر عقیدتی مجاهدین منتشر شده، نمونه‌ای درخشان از همین تورم خطابه‌ای است. در ظاهر، موضوع پیام "ولایتعهدی مجتبی خامنه‌ای" است؛ همان پسر رهبر خون آشام ساقط شده جمهوری اسلامی که سال‌هاست درباره نقش او در ساختار قدرت حرف زده می‌شود. اما طبق سنت قدیمی نویسنده، خیلی زود موضوع اصلی تغییر می‌کند و تیرها به سمت هدف آشنایی شلیک می‌شود: شاهزاده رضا پهلوی.

در این روایت تازه، گویی تحولات سیاسی ایران نه محصول دهه‌ها سرکوب، ساختار قدرت جمهوری اسلامی، سپاه و شبکه‌های امنیتی آن، بلکه نتیجه "تشبثات بچه شاه" است. استدلال هم ساده است: شعارهای مردم در تظاهرات دیماه علیه جمهوری اسلامی که فریاد می زدند: "این آخرین نبرده، پهلوی بر می گرده"، باعث شده مجتبی خامنه یی جانشین پدرش شود!!!

به بیان ساده‌تر، در این منطق عجیب، گویی تحولات پیچیده سیاسی ایران شبیه مسابقه‌ای میان چند نام است؛ هرکس بیشتر صدا زده شود، دیگری پیروز می‌شود. چنین تحلیلی اگرچه شاید در فضای طنز قابل تحمل باشد، اما وقتی به عنوان تحلیل سیاسی عرضه می‌شود، بیشتر از آنکه روشنگر باشد، مایه شگفتی است.

با این حال مسئله اصلی نه این قیاس‌های عجیب، بلکه پرسشی است که در میان همه این خطابه‌ها گم می‌شود. بیش از چهار دهه است که رهبر عقیدتی و جریانش خود را یگانه آلترناتیو دموکراتیک ملت ایران معرفی می‌کنند. در این مدت شورا تشکیل شده، دولت موقت اعلام شده، رئیس‌جمهور دوران انتقال معرفی شده و حتی ارتش آزادی‌بخش شکل گرفته است. با چنین مجموعه‌ای از ساختارها، انتظار طبیعی این بود که دست‌کم بخشی از وعده‌های بزرگ به واقعیت نزدیک شود.

اما امروز، پس از گذشت این همه سال، هنوز همان وعده آشنا شنیده می‌شود: "سرنگونی نزدیک است".

در چنین شرایطی شاید پرسیدن یک سؤال ساده چندان بی‌انصافی نباشد: اگر همه چیز این‌قدر روشن و درست بوده، چرا نتیجه هنوز همان است که چهل سال پیش بود؟

پاسخ معمول البته از قبل آماده است. در این روایت، شکست هیچ‌گاه به استراتژی یا تصمیمات رهبری مربوط نمی‌شود. همیشه عامل دیگری وجود دارد: مردم هنوز آماده نیستند، دشمنان توطئه کرده‌اند، اعضا سازمان دلشان پیش زن و شوهر و بچه هایشان بود و دل به رهبری نسپرده بودند، یا چهره‌ای بیرونی باعث انحراف شده است.

این شیوه توضیح دادن شکست‌ها البته در تاریخ سیاست بی‌سابقه نیست. بسیاری از رهبران سیاسی وقتی با ناکامی روبه‌رو می‌شوند، به جای بازنگری در تصمیمات خود، به دنبال مقصر بیرونی می‌گردند. تفاوت فقط در میزان تکرار این الگوست.

در این میان نکته‌ای اخلاقی نیز وجود دارد که شاید ارزش یادآوری داشته باشد. سال‌ها پیش رهبر عقیدتی در جوانی از مفهومی به نام «حرمت کلمه» سخن می‌گفت. او تأکید می‌کرد که واژه‌ها مسئولیت دارند و سیاستمدار باید به اعتبار سخن خود وفادار بماند.

اما تاریخ حافظه عجیبی دارد. همان کسی که روزگاری از حرمت کلمه سخن می‌گفت، کسی که در سال‌های ۵۷ تا ۶۰، درست تا یک هفته پیش از اعلام مبارزه مسلحانه، خمینی را با القابی چون «زعیم عالیقدر»، «آیت‌الله العظمی»، «امام» و «رهبر مبارزات ضد امپریالیستی ملت ایران» خطاب می‌کرد، امروز از حرمت کلمه سخن می‌گوید. در آن زمان ظاهراً واژه‌ها مشکلی نداشتند؛ مشکل زمانی پیدا شد که مسیر قدرت از هم جدا شد.

البته تغییر موضع در سیاست چیز عجیبی نیست؛ بسیاری از سیاستمداران در طول زمان دیدگاه‌هایشان را اصلاح می‌کنند. اما وقتی کسی خود را معیار اخلاق سیاسی معرفی می‌کند، طبیعی است که دیگران از او انتظار بیشتری داشته باشند.

در نهایت شاید مسئله اصلی همین باشد: سیاست بدون پاسخگویی دیر یا زود به خطابه تبدیل می‌شود. خطابه‌هایی که هرچه بلندتر باشند، کمتر شنیده می‌شوند.

مردم ایران در این سال‌ها نشان داده‌اند که حافظه تاریخی دارند. آن‌ها نه فقط حاکمان قدرت، بلکه مدعیان قدرت را هم می‌بینند و قضاوت می‌کنند.

آقای رجوی،  در این چند سال اخیر که مردم ایران در تظاهرات خود علیه رژیم جمهوری اسلامی در سراسر کشور نام خاندان پهلوی و شاهزاده را با احترام می برند و خواهان "بازگشت پهلوی" شده اند، واکنش شما چیزی میان خشم و حمله‌های لفظی است؛ گویی با شنیدن این نام دچار کهیری سیاسی می‌شوید که تنها درمانش خطابه‌ای طولانی است.

اما همین‌جا پرسشی ساده پیش می‌آید. شما چرا در مورد برخی رفتارهای خودتان هیچ حساسیتی ندارید، اما وقتی نام رضا پهلوی را می‌شنوید ناگهان چنین واکنش‌هایی نشان می‌دهید؟

شما در همین سال‌های اخیر به خبرگان رهبری نامه نوشته‌اید، خود را در نامه "حقیر" خواندید، به آنان توصیه کرده‌اید، و حتی نسخه‌هایی برای آیندهٔ رهبری جمهوری اسلامی پیچیده‌اید. دو ماه پیش نیز خطاب به استمرارطلبان درون نظام پیام فرستادید و از آنان خواستید برای آزادی میرحسین موسوی تلاش کنند. در آنجا ظاهراً هیچ مشکلی با خطاب قرار دادن بخشی از ساختار قدرت جمهوری اسلامی نداشتید.اما وقتی صحبت از یک چهره سیاسی خارج از ساختار جمهوری اسلامی می‌شود، ناگهان عنان از کف می دهید و اتهام‌ها آغاز می‌گردد.

اگر معیار مبارزه است، اگر معیار دموکراسی است، اگر معیار آیندهٔ ایران است، چرا به جای این خطابه‌ها به اصل موضوع نمی‌پردازید؟

شاهزاده رضا پهلوی در سال‌های اخیر شاخص‌هایی را برای یک ائتلاف سیاسی مطرح کرده است؛ شاخص‌هایی که اتفاقاً بسیار روشن و قابل بحث‌اند. اگر نقدی دارید، اگر مخالفتی دارید، چرا به همان اصول پاسخ نمی‌دهید؟

برای مثال، یکی از این اصول تمامیت ارضی ایران است؛ یعنی پایبندی به وحدت ملی و یکپارچگی سرزمینی کشور. آیا شما با این اصل موافقید یا نه؟ اگر موافقید، چرا به جای حمله به افراد، درباره آن سخن نمی‌گویید؟

اصل دوم سکولاریسم است؛ یعنی جدایی نهاد دین از دولت و پایان دادن به حکمرانی دینی. آیا شما با این اصل موافقید؟ اگر موافقید، چرا درباره آن به صراحت موضع نمی‌گیرید؟

اصل سوم دموکراسی و حقوق بشر است؛ اعتقاد به فرآیند دموکراسی پارلمانی و برابری حقوق همه شهروندان، فارغ از عقیده، مذهب و قومیت. آیا شما حاضر هستید در یک نظام دموکراتیک واقعی، با رأی آزاد مردم رقابت کنید؟

و اصل چهارم تعیین نوع حکومت با رأی مردم است؛ یعنی اینکه شکل نظام سیاسی آینده نه با خطابه و نه با اعلام خودخواندهٔ «آلترناتیو»، بلکه با رأی آزاد ملت ایران تعیین شود.

این اصول در واقع بر پایه یک نظام دموکراتیک و سکولار استوار شده‌اند و شرط همراهی نیز روشن است: کسانی که در خون مردم و سرکوب آنان دست داشته‌اند، نمی‌توانند مدعی آیندهٔ دموکراتیک باشند.

پرسش ساده این است: آقای رجوی، شما با این اصول چه نسبتی دارید؟ با کدام موافقید و با کدام مخالف؟

اگر مخالفید، بگویید چرا. اگر موافقید، چه نیازی به این همه حمله و خطابه علیه کسی است که همین اصول را مطرح کرده است؟

سیاست در نهایت میدان شعارهای بلند نیست؛ میدان پاسخ‌های روشن است. مردم ایران امروز بیش از هر زمان دیگری می‌خواهند بدانند هر نیروی سیاسی دقیقاً درباره آینده کشور چه می‌گوید. نه اینکه فقط دیگران را متهم کند.

شاید پاسخ  به این پرسش‌ها مهم‌تر از هزاران خطابه سیاسی باشد. زیرا در نهایت، سیاست نه با کلمات بزرگ بلکه با مسئولیت‌پذیری سنجیده می‌شود. و کلمه‌ای که حرمتش حفظ نشود، دیر یا زود به همان سرنوشتی دچار می‌شود که پول بی‌پشتوانه در اقتصاد: تورم، بی‌اعتباری و فراموشی.

 

هوشنگ رشدیه

13 مارس 2026

 

منبع:پژواک ایران