عدم تحول فهم به معنی مرگ خدا
سیامک صفاتی

 درک، فهم و تحلیل اکنونِ ما از خداوند باید پایه گذار قوانین و تأسیس نهادها وارزشها و فضیلت های نو و تازه علاوه بر ارزشهای مثبت و ماندگار گذشتگان باشد. خداوند امری تجریدی، منفصل از واقعیت و بنشسته بر تخت پادشاهی خود در آسمان نیست، او مجموعه ی هستی است،  به قول مولانا :     

گاه خورشید و گهی دریا شوی      گاه کوه قاف و گه عنقا شوی                                                                                                

 لذا اگر بخواهیم خدا را جستجو کنیم اومتجلی در جماد، نبات، حیوان و انسان(فرد فرد انسانها) و فراتر از آن است. خداوند یکبار برای همیشه تجلی پیدا نکرده او همواره و هر لحظه در تجلی است، چنانچه خداوند هر لحظه در تجلی است و خود را در کل هستی و در علم، زیبایی، مهر، حق، عدل، صدق، خیر، عشق و ... عیان و نمودار می کند پس درک ما نیز باید همواره همراه با درخشش او، سیالیت او، تجلی او نو شود و تکامل و استعلاء پذیرد.

در قرآن می خوانیم " ...و انسان را خلق کرد و به او نطق و بیان را آموخت و تعلیم داد" (1 تا 4 رحمن) و " آن خدایی که بشر را علم به نوشتن آموخت و به او آنچه نمی دانست تعلیم داد ( 4 و 5 علق) و " ...لباس که شما را از گرما و سرما بپوشاند خلق کرد ..." ( 81 نحل) و " ما به داود صنعت زره ساختن آموختیم ..." ( 80 انبیاء) و " آیا مرغ هوا را نمی نگرند که بالای سرشان پر گشوده که گاه بی حرکت و گاه با حرکت بال و پرواز می کنند کسی جز خدای مهربان آنها را در فضا نگه نمی دارد..."( 19 ملک )  " برهان و آیتی دیگر آنکه ما نژاد بشر را در کشتی پر بار سوار گردانیدیم و نیز برای آنها چیزی که بر آن سوار شدند خلق کردیم" ( 41 و 42 یس) و " ما آن قضاوت را به سلیمان آموختیم"(79 انبیاء)  و خدا به زنبور وحی کرد که از کوه ها و درختان و سقف های رفیع منزل گیرید و سپس از میوه های شیرین تغذیه کنید و راه پروردگارتان را به اطاعت بپوئید" ( 68 و 69 نحل) و" آن خدایی که هر چیز را قدر و اندازه داد و به راه کمالش هدایت نمود" (4 اعلی)

سخن این است که خداوند چگونه و از چه طریق به انسان نطق وبیان و نوشتن آموخته، آیا او فرشته ای اعزام داشته تا به بشر سخن گفتن و نوشتن بیاموزد؟ چگونه برای انسان لباس خلق کرده، آیا او لباس را در آسمان خلق نموده و بواسطه ی رسولانش به بشر هدیه داشته است؟ آیا  به داود زره ساختن آموخته، چگونه چیزی را خلق می کند که ما بر آن سوار شویم، چگونه پرندگان را در فضا نگه می دارد، آیا او با دستانش پرندگان را در آسمان نگه می دارد؟ قضاوت به سلیمان می آموزد،  به زنبور وحی می کند که از میوه های شیرین جهت تهیه ی عسل تغذیه کند، چگونه و از چه طریق به زنبور گفته تا راه پروردگارتان را به اطاعت بپوئید و چگونه هر چیزی را به راه کمالش هدایت می نماید و ... ؟

"خدا را به الله یا رحمن یا به هر اسمی بخوانید اسماء نیکو مخصوص خداست"(110 اسراء) چون همه ی اسماء نیکو مخصوص خدا است لذا یکی از این اسماء نیکو علم و دانش است پس او ازطریق علم، دانش و دانایی تجلی می یابد. یکی دیگر از اسماء نیک اراده ورزیست (کن فیکون). اراده در ذات و سرشتش معطوف به غایت، کنش و کوشش، اشتیاق، امید، جستجو گری، حرکت، تعالی و تکامل است، هر هنگام که علم، آگاهی و دانش ما بیشتر می شود به قول مولانا هر دم که به سبب خبر جان ما فزونی می گیرد، یعنی معرفت و دانایی ما افزونتر می شود، آفرینشگری ما بیشترخواهد شد. یعنی وقتی هستی در سیر تکاملی اش بر صورت انسان تعین و تشخص می یابد تکامل را بر این محور ادامه می دهد که خدا با علم و علم با خردمندان و تبادل اندیشه و تضارب آراء تجلی و توسعه می یابد، خدا با هنر و هنر با هنرمند( موسیقیدان، نقاش، مجسمه سازو ...) جلوه گر و انبساط می یابد. خدا با عدل و عدالت با قوانین، ساختارها، نهادها، قضاوت و حکمرانی عادلانه و داوری عادلانه ی خود و دیگری آشکار می شود. خدا با عشق و عشق با انسان های عاشقِ صادق و مهرورز نمود می یابد. خدا با حق، صدق، رحمت و تک تک آنها در جوامع وساختارها و قول و فعل تک تک انسانها تجلی می یابد. هم چنانکه هستی از طریق انسان به سخن درآمده و از خود، آگاه می شود و این خودآگاهی توانایی بیشتری به او می دهد لذا می بیننیم که ما دیگر انسان چندهزارسال، چند صد سال و چند ده سال قبل با دانش و اطلاعات و آگاهی پیشین نیستیم نه تنها سخن گفتن آموخته ایم بلکه سخن و گفتار نیز فصیح تر، بلیغ تر و شیواتر شده است، نه تنها نوشتن آموخته ایم بلکه نثرو  نوشتن ما نیزغنی تر، قوی تروفربه تر شده است، بسیاری از مجهولات بر ما معلوم و دامنه ی اختراعات و اکتشافات ما بسیار وسیع تر گشته، تکنولوژی بسیار پیچیده تر وپیشرفته تر شده است، ماهوارها، اینترنت از طریق انسان به مدد انسان آمده اند، قوانین، قوانین عصر حمورابی نیستند، نهادها، نهادهای عصر باستان نیستنند، حکومت ها، حکومت های عصر پیامبران و غیرآن نیستند.

بنابراین از راه تکامل تدریجیِ هستی ازطریق علم  و ارتقاء دانش وآگاهی و اراده، این نتیجه حاصل شده تا به قول قرآن مرغ در هوا پرواز نماید، داود زره بسازد، لباس خلق گردد، سلیمان قضاوت مبتنی بر عدالت و انصاف را بیآموزد، انسان نطق و سخن گفتن و بعد از آن نوشتن بیاموزد، زنبور بر سائقه ی طبعش جستجوگر شهد و مولد عسل گردد و بسیاری دیگر که البته این سیرتکاملی تا مرحله ی خودآگاهی هستی از خود ادامه خواهد داشت. همچنان که تصریح شد خداوند با صفاتش همچون علم، هنر، عشق، آزادی، مهر، عدل ... در تجلی است لذا حرکت تدریجی و تکاملی هم از علم نتیجه می گیرد و هم با علم و هنر و آزادی بر محمل اراده و تجربه به پیش می رود و نتیجه اش خودآگاهی و توانایی در آفاق و ساحات مختلف است.

بنابر این هستی یعنی خدا، خدا هر لحظه در تجلی و آفرینش است پس هستی نیزدرتجلی و تکامل و تعالی است و چون خدا هر لحظه در تجلی و آفرینش است( با صفاتی که در سطور پیشن ذکر شد) و هستی با همه ی موجوداتش در تکامل است پس قوانین، حکومت ها، نهادها، اذهان، ارزشها و هر رویکردِ فردی وجمعی ما باید در تکامل و نوشدن و استعلاء باشد. هر ایده و اندیشه ایی که ضامن آزادی، عدالت، پیشرفت، بهروزی، سعادت (با تعریف شخصی)، برابری، مساوات و هرآنچه از دستآوردهایی که تا کنون بشر بدست آورده، که جهان را فارغ ازهر گونه تبعیضی چون رنگ، دین، جنسیت، قومیت، ملیت، مذهب، نژاد، عقیده، زبان و ...به صورت مجموعه ای همبسته وپیوسته متصل میکند از خدا  حکایت دارد.

  مفهومی که روزی زندگی، زایندگی، طراوت، نوآوری، امید، معنی، شادی و همبستگی می داد اکنون به صورتی منحط و مبتذل تبدیل شده و در دامِ متحجران و مرتجعان و دگم اندیشان سبب سازِ تجاوز، خشونت، جنگ، تشتت و گسستگی، غیریت سازی گردیده یا ابزاری شده تا حکومت های مستبد، فاسد و نالایق به واسطه ی نامِ او بر جان، مال وناموس دیگران حکومت کنند بدین وسیله قدر بینند و درصدر نشینند و قدرت، ثروت و منزلت یابند ویا مترسکی شده در مزرعه ی جهان برای ترساندن. گویی خدا نزد آنان در گذشته ثابت مانده و یا صرفا بر گذشتگان خود را عیان ساخته و اکنون به قول نیچه مرده و آنان سعی دارند تا مرده را به دم مسیحایی خود با مدد بر پایی حکومت های دینی و تجدید حیات قوانینِ شریعت با اتکا به شمشیرزنده کنند. آنان عامدانه یا جاهلانه از یاد برده اند که دین نیامده است مگر اینکه خدا را نشان دهد از تجلی و حضور و ظهور او در طبیعت، تاریخ، انسان(فرد فرد انسان ها)و کل هستی پرده بر دارد، دین نیامده مگراینکه اساسا ظلم و تبعیض و تحقیر را نفی کند نه اینکه خود موجد ظلم و تبعیض شود، مرز ایجاد کند، غیریت بپروراند و ترس را نهادینه کند چون خدا واجد اسماء نیک است نه بد و نمی توان به نام خوبی بدی کرد. تقلیل خدا به ساختار حکومتی و قوانین هزارو اندی سال قبل اعلام مرگ خداست و با تجلی همواره وحیات آفرینی هر لحظه ی او در تضاد و تعارض است.

وقتی می گوییم انسان بر صورت و سیمای خداوند آفریده شده، منظور این نیست که طبقه ای، صنفی، گروهی، فرد یا افراد خاصی بر سیمای خداوند آفریده شده اند یا نمایندگان او در روی زمینند و از حق ویژه ایی برخوردارمی باشند، بلکه مراد آن است که همان صفات و خصوصیاتی که خدا دارد فرد فرد انسان ها دارا می باشند، لذا امکانات، فرصتها و منابع باید بدون هیچ  گونه جبر، تحمیل، تبعیض و مرزی در اختیار همگان قرار بگیرد تا بدون هیچ دغدغه و اضطرابی ظرفیت، توان و استعدادهایشان را شکوفا سازند، این که قدرت، ثروت و منزلت و معرفت در اختیار گروهی حق پندار قرار بگیرد، تبعیض و انحصار به سود عده ای برقرار خواهد شد وتبعیض و انحصار قویاً با زیست موحدانه در تعارض قرار دارد، چرا که تک تک انسانها و البته همه ی موجودات تجلیگه خداوندند فلذا حق برخورداری از همه ی مزایا و مواهب را باید داشته باشند.                                                                                                                   

 بنابراین از نظرراقم این سطور، خدا یعنی علم وخردورزی وتحول و تکامل در آن ( بر همان سیاق که جهان تاکنون تحول و تکامل پذیرفته) و بالتبع تحول در دستآوردهای اندیشه (همچون قوانین، سازمان ها، حکومتها، نهادها و...) لذا جامعه ای که در آن تحول و تکامل در علم و اندیشه و دستآوردهای آن نباشد در آن جامعه خدا نیست. خدا یعنی شادی و جامعه ایی که درآن شادی و نشاط نباشد در آن جامعه خدا نیست(به این دلیل که هر انسانی نه غم از گذشته دارد و نه ترسی از آینده)، جامعه ایی که در آن امید نباشد، آزادی نباشد، عدالت، برابری، انصاف، هنر،صداقت، حق، مهر، دیگردوستی(شامل همه ی ابناء هستی) و عشق نباشد در آن جامعه خدا نیست، حال هر ادعایی که می خواهند داشته باشند چون مجموعه ی اینهاست که خدا نام دارد، از آن جهت که همه ی اسماء نیکو مخصوص خداست، بدان سبب که او ظاهر و باطن و اول و آخرهستی است. از آن جهت که مشرق و مغرب خداست و به هر طرف که رو کنیم خدا را می بینیم.      

       

 

           

منبع:پژواک ایران