‏چرا اقلیت وقتی به قدرت می رسند گذشته خود را فراموش می کنند؟‎
سیامک صفاتی

چرا فرد یا جماعتی که خود زمانی در اقلیت بودند و برای زندگی بر اساس معتقدات خویش با ترس و اضطراب می زیستند و انواع جفاها و تهدیدات، تبعیضات و محرومیت ها را از اصحاب قدرت و ثروت متحمل می شدند، آن گاه که به اکثریت تبدیل شده و بر سریر قدرت نشستند، اسارت و محرومیت پیشین را به بوته ی فراموشی سپرده و چونان مستبدین به آزار و اذیت مردمی که می خواهند آزادانه انتخاب و زندگی کنند پرداخته و خود به مستبد دیگری تبدیل می شوند؟
  چرا ساختار حکومت و قوانین علی رغم ادعای خوبی و پاکی به گونه ای تعبیه می گردد که دلهره آور، ترس آفرین و لکنت ساز باشد در صورتی که از شاخصه های سلامت حکومت و جوامع رفع ترس از هر شخص، نهاد، سازمان، طبقه و صنفی است تحت هر نام و عنوانی. اگر ادعا می کنند که شاهان مستبد بودند، حکومت های فعلی به چه دلیل باید در ورطه ی همان استبداد  بیفتند؟ اگر آنها جلوی آزادی بیان و امنیت پس از بیان را می گرفتند و اجازه ی فعالیت آزادانه و برابر منتقدان و مخالفانشان را نمی دادند آیا مجوز می شود تا همان شخص ممنوع الابیان و فعالیت وقتی به قدرت و جایگاه رسید خود همانند اسلاف خویش عمل کرده و جلوی آزادیهای اساسی و بنیادین را بگیرد؟ اگر آنان حقوق اقلیتها ( دینی، قومی، جنسیتی، مذهبی، عقیدتی، نژادی و ...) را به هر بهانه ای پایمال نموده و لگدمال می کردند آیا مجوز می شود تا  امروز پایمال کننده حقوق اقلیتها به هر طریق و با هر عنوانی باشند؟
 
آیا می توان گفت استبداد عریان بد است ولی آنگاه که لباس دین بر تن می کند خوب است و مشروع؟ آیا خشونت، سرکوب، تبعیض وقتی از سوی دیگر کشورها بر منتقدان و مخالفان یا مطالبه کنندگان حقوقشان اِعمال شود بد است اما اِعمال خشونت و سرکوب از سوی این حکومتگران بر مخالفان و منتقدانشان کاریست خوب و الهی؟ اگر حمله، تجاوز و قشون کشی به سایر کشورها کاری است بد و ناپسند، آیا حمله و قشون کشی به مردم کشور خود و به اسارت و گروگان گرفتن آنان تا به تغییرات مورد نظرشان اهتمام ننمایند اقدامی است درست و پسندیده؟ آیا حق انتخاب و تغییر برای در صدر نشستن اینان خوب است ولی وقتی نوبت به دیگران می رسد کاریست غیر اخلاقی و غیر الهی؟ آیا خدعه و نیرنگ ورزیدن و نگاه ابزاری به خواست و اراده مردمی که برای آزادی و عدالت اجتماعی و زیست انسانی تلاش کرده و می کنند مجاز است و تقلیل و مصادره  مطالبات و اهداف آنان به خواست و سلیقه خود صحیح می باشد؟ آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟ آیا برای هدفی هرچند متعالی و نیک می توان از ابزارهای غیر انسانی مدد جست؟ در این صورت دامنه و ابعاد ابزار و وسیله ی غیر اخلاقی که توجیه کننده ی هدف است، آن قدر توسعه و گسترش نخواهد یافت که هدف را ببلعد و به جای ایجاد روشنایی و گرمی باعث حرمان و تیرگی و رذالت گردد؟ زیرا از تیرگی جز تیرگی نمی زاید و از بدی جز بدی انتظار نمی توان داشت.   
از این رو شایسته است تا به چند نکته اساسی توجه و اهتمام شود تا ما را از افتادن در ورطه ی تکرار بازدارد: 
اول_ اعتقاد به شخصیت محوری به جای برنامه محوری؛ رهبران می اندیشند که هر تغییر یا دگرگونی بواسطه شخصیت آنان و برای در صدر نشستن آنها اتفاق می افتد نه اهداف و آرمانهایی که برایش مبارزه شده و به همین دلیل عنصر خودخواهی در حین مبارزه مغفول مانده و بعد از تثبیت نظام خود را عیان می‌کند.
                                                                                                                            
دوم_ اعتقاد به شعارهای کلی و غیر قابل سنجش؛  هدف از تغییر و دگرگونی باید بصورت مشخص و منجز قابلیت تعریف و تحلیل داشته باشد، بطور مثال با گذشت پنج یا ده یا بیست سال قابل ارزیابی و سنجش باشد نه اینکه تحقق آن به آینده ای نامعلوم یا آن دنیا  و یا به تاریخ منوط شود. در این صورت هیچگاه آن شعارها قابلیت سنجش و ارزیابی نخواهد داشت و هیچ داوری و نقد و نظارتی نمی توان بر آن اِعمال کرد.
                                                                                                                     
سوم_  نگاه انحصار گرایانه به انقلاب و نظام؛  عده ای کلیت انقلاب را به نفع خود مصادره کرده و مبارزات، جانفشانی، مرارت، تلخکامی، زندان و شکنجه، آسیب و آزارِ دیگر نیروها و مبارزین چه پیش و چه در اثنای انقلاب را به صورت عامدانه یا غافلانه از یاد برده و به هیچ می انگارند. گویی انقلاب صرفا بواسطه ی نقش و مبارزات آنان تحقق یافته و به پیروزی رسیده و آنان مترادف انقلابند و نیروهای چپ، نهضت آزادی، ملیون و ملی مذهبی و لیبرال و سکولار  و گروههای دیگر اجتماعی هیچ نقشی در پیروزی آن نداشتند لذا به همین دلیل، هم اینان هستند که باید از ثمره و دستآورد آن بصورت انحصاری و برای همیشه ی تاریخ بهره ببرند.                                 
 
چهارم_ مقدس ساختن انقلاب؛ عده ای با تغافل به جای برنامه محوری  و دادنِ بیلان و تجاهل به اینکه انقلاب ثمره کوشش و کنش فعالان و مبارزین و تحول خواهان در پیوند با مردم بوده نه امری مجرد و نازل شده از آسمان که نتوان به تحلیل و ارزیابی آن پرداخت، خودِ انقلاب را مقدس ساخته و مصون از نقد می دانند و تعمدانه پیگیری اهداف و ترجیحات و مطالباتی که برایش انقلاب شد را پر هزینه می سازند.
                                                                                                                             
پنجم_ تکیه صرف بر شعارگرایی؛  کسانی که تا رگ و پی و مغز استخوان در ظل و ذیل نظامهای استبدادی زیستند و جز روش استبدادی نیاموختند و یا در اثر عدم تمرین و گفتگو و عدم تحمل و رواداری و نقد و تنقیحِ فکر و عمل از این ورطه ی پر مخافت و دهشتناک بیرون نجهیده اند انتظار اتخاذ روش دموکراتیک را داشتن امری است محال و به قول نیما یوشیج؛ در عبث نتوان نشست. زیرا اعتقاد به آرمانهای نیک یک چیز است و عمل به مقومات نیکی چیز دیگر که این جز با پرورش خصایل دموکراتیک حاصل نمی شود.   
                                                                                                                                                           علاوه بر حساسیت و توجه ویژه ایی که نسبت به مراتب پیش گفته باید داشت، تجارب تاریخی نیز به ما یادآور می شود که تکیه نظام های سوسیالیستی بر عدالت اجتماعی بصورت قهرآمیز و خشونت گرایانه بدون توجه به آزادی و دموکراسی و حقوق اساسی و بنیادین و تکیه نظام های لیبرال بر آزادی منهای عدالت اجتماعی و تکیه بسیاری دیگر از نظام ها در عدم به رسمیت شناختن تکثر و تنوع موجود در جامعه و صغیر و مهجور دانستن مردم و حق و کامل پنداری خود، چه  نتایج تلخ و مصیبت باری بدنبال داشته و دارد. بر همین منوال حتی اگر به حیات معنوی جامعه محور اعتقاد و اعتماد داشته باشیم که آن هم باید قابلیت سنجش، داوری، نقد و پاسخگویی داشته باشد، این مهم جز با اجرای همزمان آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی و حقوق بشر که برای انسان به صرف انسان بودن صرفنظر از دین، نژاد، ملیت، عقیده، جنسیت و مذهب  حقوق آزاد و برابر قائل است و تمامی مجاری که به ترس و دلهره و اضطراب می انجامد را مسدود  می کند و برای همه ی نیروهای اجتماعی صرفنظر از مرام و مذهب و مسلک شان احترام، منزلت و حق تعیین سرنوشت و حق مشارکت موثر و فعال قائل است و قدرت و نظام را مقدس نمی داند و اصالت را به مردم خواهانِ تغییر می دهد، امکان پذیر نخواهد شد.   
     
     

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب سیامک صفاتی در سایت پژواک ایران 

*نکاتی در خصوص توسعه طلبی ایدئولوژی فقهی ‏  [2019 Mar] 
*شیوه های مهار غرایز در زیست جمعی  [2019 Feb] 
*‏چرا اقلیت وقتی به قدرت می رسند گذشته خود را فراموش می کنند؟‎ [2018 Dec] 
*سخنی کوتاه در خصوص قرآن  [2018 Dec] 
*نقدی بر پیوند دین و حکومت  [2018 Nov] 
* سخنی کوتاه در خصوص مجازات قصاص و اعدام  [2018 Oct] 
*هستی در مسیر خود آگاهی [2018 Aug] 
*عالیجنابان باور کنید  [2018 Aug] 
*پرسشی چند در خصوص ایدئولوژی آخرالزمانی  [2018 Aug] 
*زیست مستبدانه چه نسبتی با حیات دینی دارد؟  [2018 Aug] 
*رویکردی به تبار شناسی خلقت انسان در قرآن [2018 Jul] 
*انسان فراتر از ادیان  [2018 Jul] 
*عدم تحول فهم به معنی مرگ خدا  [2018 Jul] 
*آیا حفظ نظام اوجب واجبات است؟  [2018 Jun] 
*آیا ما به مقام انسانیت رسیدیم؟  [2018 Jun] 
*‏آیا پیشوایان دینی مقدس و معصومند؟  [2018 May] 
*چه نسبتی بین دموکراسی و زیست موحدانه برقرار است؟ [2018 May] 
*‏ آیا جمهوری اسلامی وبه عبارتی مردمسالاری دینی، در مرحله ایده، آزمون و عمل ‏موفقیت آمیز بوده است؟ [2018 May]