نکاتی در خصوص توسعه طلبی ایدئولوژی فقهی ‏
سیامک صفاتی

طبقه ایی که خود را سرپرست مردم قلمداد می کند قلمرو خود را صرفا به داخل مرزهای جغرافیایی و چهارچوب دولت-ملت محدود نمی نماید. زیرا آنان که داعیه شناخت حقیقت ازلی و ابدی  را دارند و خود را به دلیل شناخت حقیقت و نمایندگی از جانب خداوند و معصوم سزاوار استیلاء بر تمامی ابعاد زندگی اعم از فضای عمومی و عرصه خصوصی مردم از مهد تا لحد می دانند و معتقدند از آنجا که مردم قدرت تشخیص خیر و مصلحت خود را ندارند لذا به قیم و سرپرست احتیاج دارند تا حیات دنیوی و اخروی آنان را تضمین و بسامان نموده و راه را از چاه برای آنان ترسیم نماید. اگرچه در بدو کار حرکت خود را در محدوده ی مرزهای جغرافیایی  مشخصی آغاز می کند اما به محض اینکه توانستند سلطه و هژمونی خود را بر داخل این مرزها به صورت بلامنازع تحمیل و تثبیت کنند ، گرایش  و تمایل باطنی خود را به توسعه و گسترش قلمرو نشان داده و حرکت خود را به بسط مناطق بیشتر آشکار می کنند.

این رویکرد در ذات و سرشت خود برتری طلب، افزون خواه و جهان گشاست. این برتری طلبی در درون مرزهای جغرافیایی خودش ثابت و ساکن نمی ماند زیرا جهانیان یا مسلمانند که باید مکلف، مطیع و مقلد بوده و تحت ارشاد و هدایت این صنف یا طبقه قرار گیرند و یا پیروان سایر ادیانند که در این صورت آنان یا همسویند که به صورت تاکتیکی تا زمان تسلط و در اختیار قرار گرفتن زمام امور با این صنف در یک جبهه قرار می گیرند ویا ناهمسو و مخالفند که باید با همه ی قوا به مبارزه با آنان برای رفع فتنه از جهان برخاست تا به خواست و اراده ی آنان تمکین نموده و به قیمومیت و ولایت آنان گردن نهند. ضمن اینکه برای کسانی که حقیقت ازلی و ابدی را در اختیار دارند و قانون جاودانه را در دست و خود را صالح ترین افراد در زمامداری می دانند بالتبع واجب می آید تا این حقیقت ناب و این قانون جاودانه و این صلاحیت ذاتی را در هر صورت در جهان مسلط و حاکم کنند.

بدیهی است کسانی که خود را حق مطلق می پندارند به ناگزیر سایرینی که چون اینان نمی اندیشند و فکر، نظر و عقیده ی متفاوتی دارند و به ایده هایشان تمکین نمی کنند را باطل شمرده و هر گونه برخورد و عِتابی را در حق ایشان جائز و روا  بپندارند. این طیف وقتی در درون مرزهای جغرافیایی تنوع و تکثر موجود در جامعه را به رسمیت نمی شناسد و خود را یگانه مرجع معرفت تلقی می نماید، حق متفاوت زیستن را نفی و یک نوع سبک زندگی را بر جامعه تحمیل می کند، امکان پرسشگری، پاسخگویی، نقد و نظارت و دادخواهی از نهادهایی که مشروعیتش را از خودش می گیرد را اساسا به ضدیت با خود تعریف می کند و از همه ی امکانات موجود برای استمرار یکه سالاری خود بهره می گیرد. بالتبع با همین رویکرد به جهان نگریسته و تمام قوا و امکانات خود را بسیج می نماید تا این صدا را در جهان مسلط نماید. زیرا مردمان دیگر سرزمین ها همچون مردم سرزمین ما صغیر محسوب و به قیم و سرپرست  احتیاج دارند.                                                                                                                                                       فرض کنیم این ایده و رویکرد توانست جهان را در نوردد و خود را بعنوان یگانه اندیشه صائب و صواب بر جهان مسلط کند در این صورت چه خواهد کرد؟ آیا با همین شیوه ایی که در داخل با نیروها و فعالین و دگراندیشان و صاحبان آراء و اندیشه های متفاوت برخورد می کند با تفکرات و علایق و سلائق مختلف در سایر نقاط جهان برخورد نخواهد کرد؟ یعنی جهانبینی و ایده ی خود را بر معارف، علائق و سلائق متکثر و متنوع موجود در جهان تحمیل نخواهد کرد ؟ ایدئولوژی ها با وجود دشمن است که برای خود تعیین هویت کرده و به بسیج توده ای همت می گمارند لذا در صورتی که دشمن یا توطئه ی دشمنان بهره ای از واقعیت نداشته باشد برای تداوم و استمرار هویت خود و همچنین انسجام و همبستگی مکانیکی و توده ای بر اساس این هویت به چه بهانه ایی متوسل خواهند شد؟ با استقرار نظام ایدئولوژیک و حاکمیت بلامنازع نوبت به کارآمدی و طرح و برنامه و مدیریت علمی و رفع نابرابری ها و محرومیت و فقر و فرق و تبعیض و پاسخگویی به نیازهای فزاینده بشری خواهد رسید اما نظامی که در درون ایده و مرزهای خود حامل تناقض ذاتی و موجد نابرابری و محرومیت و تبعیض است چگونه خواهد توانست بر این معضلات فائق آید؟

باری، این ایدئولوژی در درون و ذات خود حامل تناقض است. وقتی این ایده انسانها را نه بر مبنای انسانیت بلکه بر اساس عقیده شان به مومن و غیر مومن، مسلمان و غیر مسلمان، شیعه و غیر شیعه، مرد و زن، فقیه و غیر فقیه، ملتزم به ظاهر شریعت و غیر آن، نزدیک به کانون قدرت و دور از آن، خودی و غیر خودی، متعهد و متخصص تقسیم می کند و قوانین مرده را بر جامعه و انسانهای زنده تحمیل می کند و بستر و زمینه تبعیض، نابرابری و محرومیت را به همین شیوه همواره تولید و باز تولید می کند چه حرف و پیام تازه ایی برای جهانیان  می تواند داشته باشد که آنان را شیفته و علاقمند به این ایده نماید؟ جوهر و ذات ادیان که ناظر به توحید می باشد جهان را بصورت همبسته و پیوسته می بیند و قائل به کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت است لذا با گرایش این ایده به توسعه طلبی جهت یکسان سازی و یکدست سازی جهانیان تحت قیمومیت و ولایت شان، تأیید یا نفی کثرت را چگونه توجیه خواهند کرد؟ مگر اینکه منظورشان از کثرت، کمیت و تعداد افراد بشر به یک شکل و سیما باشد ذیل فرمانروایی و سلطنت این عده و نه تکثر آراء و عقاید و شخصیت و هویت مستقل و حق انتخاب آزاد و مستقل و زندگی به تبع انتخاب آزاد و فارغ از خودسری و تحمیل و قیمومیت دیگران. لذا می بینیم که این ایده در هر وجهی ( چه از منظر عقلی و چه از منظر موحدانه ) که به آن توجه شود به سلطه گری داخلی و بین المللی و نابرابری و تبعیض خواهد انجامید، درست بر خلاف ادعایی که در جهت نفی سلطه گری و استعمار و استکبار دارد، چرا ؟

به این دلیل که حاکمیت مرد بر زن یعنی سلطه ی مرد بر زن یعنی عدم تساوی در انسانیت و نابرابری در حقوق و محرومیت از مواهب و مناصب و نابرابری در موقعیت ها و فرصت ها و امکانات. در ارث، دیه، شهادت، محرومیت از مناصبی چون قضاوت، ریاست جمهوری، مجلس خبرگان، شورای نگهبان، فرماندهی نیروهای مسلح و ...

 حاکمیت فقیه بر غیر فقیه یعنی سلطه فقیه بر دیگران و برخورداری از رانت وحق و امتیاز ویژه و محرومیت سایرین از مواهب و مناصب و فرصت ها و امکانات و ایجاد نابرابری و عدم تساوی در انسانیت و محدودیت برای سایر اقشار جامعه در هر کاری. در قیمومیت و نگهبانی و سلطنت و خود حق پنداری آنان و صغیر و مهجور و ناحق دانستن سایر انسانها اعم از شرقی و غربی  و عدم تساوی در رأی و نظر فی مابین آنها و دیگران، در عدم راهیابی سایرین به کانون اصلی قدرت، عدم نظارت و عدم شفافیت بر منابع مالی و هزینه کرد نهادهای تابع هسته سخت قدرت، عدم پاسخگویی و عدم امکان ا نتقاد از نهاد و نهادهای برشمرده و ...    

 حاکمیت دیندار بر غیر دیندار یا مومن بر غیر مومن یا مسلمان بر غیر مسلمان یعنی استثمار و سلطه آنها بر غیر مومنین و غیر دینداران و غیر مسلمانان و محرومیت آنان از مواهب و مناصب و امکانات و فرصت ها و موقعیت ها چه شغلی یا چه جایگاه رسمی و غیر آن.

 حاکمیت شیعه بر غیر شیعه یعنی سلطه و تحمیل و محرومیت و دمیدن در نابرابری بین پیروان مذاهب در برخورداری از مزایا و امکانات و فرصت ها و موقعیت ها چه شغلی یا چه جایگاه رسمی و غیر آن و ....

نتیجه آن که وقتی عقیده، دین، جنسیت، مذهب، نژاد، زبان، فقه و... ملاک برتری و امتیازِ قومی بر قوم و جماعتی بر جماعت دیگر شد باعث می شود تا  نزاع، تخاصم، نابرابری، عدم تساوی و محرومیت و تبعیض و استثمار و توسعه و برتری طلبی و نهایتا روحیه و عملکرد امپریالیستی تولد و رشد و بسط یابد. زیرا به همان صورت که  تبدیل ثروت خصوصی به نفوذ و امتیازات سیاسی و اجتماعی سرشت امپریالیستی دارد به همان نحو تبدیل دین، عقیده، مذهب و یا هر ایدئولوژی دیگری به نفوذ سیاسی و رانت و امتیازات سیاسی و اجتماعی و انحصار مناصب و مواهب، سرشت امپریالیستی می یابد.  

لذا پرسش بنیادین این است که اگر این ایده بخواهد به زعم خود با نظام سلطه جهانی مبارزه کند ابتدا باید با نابرابری، تبعیض، عدم تساوی، محدودیت و محرومیت داخلی چنان که توضیح داده شد مبارزه و غلبه کند، حال با این وصف اگر چنین شود آیا ماهیتش تغییر خواهد کرد یا خیر؟

 

       

 

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب سیامک صفاتی در سایت پژواک ایران 

* از خود بیگانگی، یکی از بزرگترین نتایج تحمیل  [2019 May] 
*نکاتی در خصوص توسعه طلبی ایدئولوژی فقهی ‏  [2019 Mar] 
*شیوه های مهار غرایز در زیست جمعی  [2019 Feb] 
*‏چرا اقلیت وقتی به قدرت می رسند گذشته خود را فراموش می کنند؟‎ [2018 Dec] 
*سخنی کوتاه در خصوص قرآن  [2018 Dec] 
*نقدی بر پیوند دین و حکومت  [2018 Nov] 
* سخنی کوتاه در خصوص مجازات قصاص و اعدام  [2018 Oct] 
*هستی در مسیر خود آگاهی [2018 Aug] 
*عالیجنابان باور کنید  [2018 Aug] 
*پرسشی چند در خصوص ایدئولوژی آخرالزمانی  [2018 Aug] 
*زیست مستبدانه چه نسبتی با حیات دینی دارد؟  [2018 Aug] 
*رویکردی به تبار شناسی خلقت انسان در قرآن [2018 Jul] 
*انسان فراتر از ادیان  [2018 Jul] 
*عدم تحول فهم به معنی مرگ خدا  [2018 Jul] 
*آیا حفظ نظام اوجب واجبات است؟  [2018 Jun] 
*آیا ما به مقام انسانیت رسیدیم؟  [2018 Jun] 
*‏آیا پیشوایان دینی مقدس و معصومند؟  [2018 May] 
*چه نسبتی بین دموکراسی و زیست موحدانه برقرار است؟ [2018 May] 
*‏ آیا جمهوری اسلامی وبه عبارتی مردمسالاری دینی، در مرحله ایده، آزمون و عمل ‏موفقیت آمیز بوده است؟ [2018 May]