دین «خدای رنگین کمان» !
فاضل غیبی

امروزه آنکه حرفی را از ملاها باور می‌کند، نادانی خود را به نمایش می‌گذارد. هر که چشم دارد، در چهار دهۀ گذشته شاهد فروپاشی بنای عظیم دروغ‌های آنان بوده است. صرفنظر از دروغ‌هایی که دربارۀ آیین‌شان پرداختند، برای سربازگیری به هدف گسترش اسلام جهانیان را دشمن ایران جلوه دادند و برای فرافکنی خیانت ها و جنایت های خود از هیچ دروغی ابا نکردند.
اما با خیزش نوین ایرانیان شاهدیم که چگونه پایه‌های بنای عظیم دروغ‌هایشان یکی پس از دیگری فرومی‌ریزد. چنانکه امروزه بر جهانیان نیز روشن است که ایران را نه تجزیه طلبی تهدید می کند و نه جنگ داخلی و برخلاف ویژگی‌های ناشایستی که ملاها به ما ایرانیان نسبت داده بودند، دلاوری، درایت و رفتار مدنی ایرانیان زبان‌زد شده است.
اما راه روشنگری دربارۀ دروغ‌های ملاها دراز است و هنوز باید بسیار کوشید تا از پس ناراستی‌های ملاها  سرافرازی ایران در خانوادۀ دنیای متمدن درخششی شایسته یابد. از جمله با گذار از حکومت آخوندی روشن خواهد شد، که تسلط اسلام بر ایران کابوسی هولناک بیش نبوده و آنچه از سدۀ سوم پس از یورش و چیرگی عربها بر ایران بعنوان «اسلام» تنیده‌ شده، جز بازتاب موازین زندگی بدوی اعراب بیابانگرد نبود، که به هدف جلوگیری از سوی خلفا برای جلوگیری از جذب آنان به فرهنگ شهرنشینی جوامع تسخیر شده سرهم شد.
در چهار دهۀ گذشته پژوهش‌گران ایرانی بند بند دروغ‌هایی که دربارۀ چگونگی «نزول و ترویج اسلام» بیان شده را برملا کردند و نشان دادند که ایرانیان در آستانۀ یورش ویرانگر اعراب به تنها چیزی که نیاز نداشتند، همانا آیین بربریت بیابانگردی بود. در این میان مهمترین نکته این است که همۀ نوشتارهای مذهبی و تاریخی دربارۀ «پیدایش اسلام» را از سدۀ سوم به بعد نگاشته‌اند، زیرا اعراب مانند دیگر قبایل صحرانشینان پیش از آن نیازی به نوشتن نداشتند و با «کتابت» آشنا نبودند. تنها به همین واقعیت تاریخی باید همۀ افسانه‌ها و روایات دربارۀ پیدایش اسلام و تدوین قرآن را کنار گذاشت. صرفنظر از آنکه همه بطور انحصاری به دست مسلمانان نوشته شده و از هیچگونه «سندیت تاریخی و علمی» برخوردار نیستند.
از سوی دیگر، در گسترۀ امپراتوری‌های بیزانس و ایران ادیان پرشماری که در هماهنگی با نیازهای زندگی شهرنشینی پدید آمده بودند، در همزیستی و داد و ستد فکری زندگی می کردند. آنان در درازای سده ها به سطح اندیشه و سرشت اخلاقی مشابهی دست یافته بودند.  چنانکه در همان دوران اشکانی مسیحیان از غرب و بودائیان از شرق آیین خود را گسترش دادند و در سدۀ 5م. (به زمان یزدگرد) تمامی مناطق غرب امپراتوری از خوزستان تا ارمنستان مسیحی و میانرودان بودند و در شرق در تمامی سرزمین کنونی افغانستان با مرکزیت بلخ صدها نیایشگاه‌ بودایی برپا بود. بدین ترتیب بر بستر پیشرفت اجتماعی کمابیش یکسان در «شاه‌نشین»ها و تبادل اندیشه میان ادیان کهن و نو، ایرانیان رفته رفته از باورهای خرافی به درک دین بعنوان پدیده‌ای اجتماعی برای بهبود موازین زندگی جامعه سیر می‌نمودند. (پیدایش دو آیین مزدکی و مانوی نشانۀ پیشرفت چنین روندی بود.)
این دروغ بیش نیست که در دوران ساسانی موبدان بر دربار تسلط یافته بودند و فشار مذهبی آنان موجب نارضایتی و گرویدن ایرانیان به اسلام شد. دلیل روشن که گسترش مسیحیت و آیین بودایی در نواحی باختری و خاوری پیامد گرویدن ایرانیانی بود که پیشتر وابسته به دین باستانی ایران بودند و این دگرگونی بزرگ با واکنشی از سوی موبدان زرتشتی روبرو نشد. البته پشتیبانی دربار از شکوفایی رنگین‌کمانی جامعه در این روند بی‌تأثیر نبود. زیرا دربار با تکیه بر آن می توانست برای نخستین بار در تاریخ بشر به سوی جدایی دین از دولت به پیش رود. 
از این نظر کشورداری یزدگرد یکم نمونۀ خوبی است: وزیر بزرگ او «زروانی» و شهبانوی وی «شوشا بانو»یهودی بود و بر سکه‌هایی که به نامش ضرب شد،  دیگر سخنی از «برگزیدگی اهورایی» نیست و از شاهنشاه ایران به نام «رام‌شهر»(پاسدار صلح) یاد می‌شود. یزدگرد کلیسای مسیحی را به استقلال تشویق کرد (414م.) و خود در نخستین گردهمایی اسقفان در تیسفون حضور یافت. اما رویدادی (که نمایانگر سرشت آیین مزدایی در مقایسه با مسیحیت نیز هست) او را مجبور کرد مسیحیان را گوشمالی دهد! زیرا اسقفی که در نزدیکی پایتخت آتشکده‌ای را ویران کرده بود تا بجایش کلیسایی بسازد، گستاخانه از فرمان پادشاه برای بازسازی آن سرپیچی کرد.
در جامعۀ رنگارنگ ایرانی در درازنای سده‌های دراز، موازین مشترک رفتاری و اخلاقی شکل گرفت، که روح اجتماعی ایرانیان را تشکیل می‌داد و پس از تسلط اعراب، در سده‌های آتی حتی تا به امروز نیز همین موازین در میان بخش بزرگ جامعه ایران تداوم دارد. حال در دوران صفوی که اکثریت غیرمسلمان ایرانی به زور شمشیر به اقلیتی اندک بدل شدند، ملاهای وارداتی برای تسلط بر «نوشیعیان« به دروغی بزرگ همۀ موازین رفتاری و اخلاقی ایرانی از راستی و درستی تا همدردی و خویشکاری را به اسلام نسبت دادند و به بزرگترین سؤتفاهم در تاریخ بشر دامن زدند؛ سؤتفاهمی که در تسلط چهار دهه حکومت آخوندی بر ایران نقش اساسی داشت.
هرچند «حافظ» پیشتر به روشنی هشدار داده بود، که «چون به خلوت می روند آن کار دیگر می‌کنند!» اما ملاها توانستند در چهار سدۀ از صفویه به بعد، با تکیه بر «انحصار کتابت» چهرۀ اسلام را بزک کنند. از سوی دیگر نیز با سرکوب دگراندیشان و  پیروان آیین‌های ایرانی، فرهنگ اجتماعی را که پس از هزار سال هنوز هم مملو از اندیشه‌های نیک ایرانشهری و نمونه‌های بارز منش انسانی بود دگرگون کنند و «عزاداری حسینی» در مسجد را جایگزین شاهنامه‌خوانی در قهوه‌خانه کنند.
از سوی دیگر ایرانیان رفته رفته توانستند با روشنگری که مدتها پیش از انقلاب مشروطه آغاز شده بود، خود را تا حدّ زیادی  از خرافی‌فکری و جنایت پروری اسلامی رها کنند و آنچه به اسم و رسم اسلام ناب پس از انقلاب اسلامی بر ایران و ایرانی روارفت، ضربۀ نهائی را وارد کرد و جایی در آیندۀ ایران برای آیین آخوندی بجا نگذاشت.
اینک با توجه به نوزایی فرهنگی دست در دست رستاخیز نوین ایران، بایسته است که بیاندیشیم پس از گذار از حکومت اسلامی روح جامعۀ ایرانی را کدام دین و آیین تعیین کند؟
شاهدیم که بسیاری دردکشان حکومت مذهبی، نفرت خود از اسلام را به دیگر ادیان و بطور کلی به «دین» گسترش می دهند و تصور می کنند که برای رسیدن به بهبود اوضاع اخلاقی و اجتماعی باید دین را ریشه کن کرد و  دانش و عقل را جانشین آن نمود. اما دستکم دو نظام هیتلری و استالینی نشان دادند، که تکیه بر علم و عقل بدون همدردی انسانی و اجتماعی می‌تواند راه بسوی جهنم را هموار کند.
دین با گسست از اعتقادات به پدیده‌ای مهرانگیز و شادی‌آفرین بدل می شود که مردمان در آن اشتراک آرزو و هم‌پیمانی برای بهبود جامعه را تجربه می کنند. در جامعه ای که هر کس آزاد است به هرچه می خواهد اعتقاد داشته باشد، کشاکش بر سر اختلافات عقیدتی جایی ندارند.
در تأیید این خواسته داده‌های آماری نیز نشان می دهند، که اکثریت قاطع ایرانیان دیگر خود را مسلمان شیعی نمی داند و همچنین با توجه به سطح بالای رشد فکری و آشنایی نسل جوان با فلسفه و اندیشه های نوین باید پذیرفت که نه تنها الله، بلکه خدایان دیگر ادیان کهن نیز برای اکثر ایرانیان «مرده»اند و چنانکه منظور نیچه بود، نیروی خود برای ادامۀ زندگی را از دست داده اند.
بدین سبب ناگزیر باید بر همۀ اعتقادات دینی خط بطلان کشید. زیرا «اعتقاد» باوری است بنا بر احساس شخصی و نه قابل اثبات است و نه قابل انتقال به دیگری. بنابراین دین مدرن با اعتقادات کاری ندارد و با ردّ توهمات مذهبی، دین همانست که همواره بوده، یعنی پدیده ای اجتماعی. از سوی دیگر بر باید بر توهم «خامان ره نرفته» نیز دست رد زد که مدعی اند، انسان و جامعه بدون دین نیز می توانند راه رشد و شکوفایی هرچه بپیمایند. آنان نمی دانند که جامعۀ بشری مانند کندوی زنبوران و لانۀ مورچگان نیست، بلکه بر دو پایه استوار است، که باید همواره نوسازی گردند: اشتراک آرزو و هم‌پیمانی برای نیل به آرمان‌هایی هرچه انسانی‌تر. فراتر از آن آنچه جامعۀ مدرن انسانی را شایستۀ چنین نامی می کند اعتماد و همدردی اجتماعی است.
تا بحال ادعا می‌شد، که اعتقاد مذهبی از دست زدن به رفتار ناشایست جلوگیری می‌کند،  درحالیکه تربیت فردی و اجتماعی تعیین کنندۀ رفتار انسانی است و نه ترس از دوزخ و یا وعدۀ باغ بهشت. وانگهی تاریخ نشان می‌دهد، که اعتقادات دینی در بهترین حالت بطور محدود به نیک‌رفتاری دامن زده، درحالیکه همواره مورد سؤاستفاده قرار گرفته، به جنگ‌ها و جنایات بسیار دامن زده است.
امروزه می توان اخلاق نیک و رفتار شایسته را به کمک تربیت چنان در فرد انسان نهادینه کرد، که دست زدن به بدی و ناراستی را توهین به شخصیت خود بیابد. چنین انسانی نه با «وسوسۀ گناه» درگیر می‌شود و نه به تظاهر و نذر و توبه و شفاعت و همۀ دیگر کالاهای دکانداران دین نیاز دارد.
از اینرو با رهایی دین از اعتقادات، نوزایی دین نه تنها دوران دین بعنوان پدیده‌ای که از فرد انسان، جامعه را تشکیل می‌دهد، نه تنها در آینده از اهمیت هرچه بیشتر برخوردار خواهد بود، بلکه زمانی که خود را از اعتقادات رها کند، نه تنها مورد سؤاستفادۀ اربابان زر و زور قرار نخواهد گرفت، بلکه در هماهنگی با دانش و خرد راهگشای جامعه به سوی افقهای هرچه انسانی تر خواهد بود.
با چنین آگاهی، نوزایی فرهنگی ایران زایش نخستین دین مدرن را نیز دربر می‌گیرد. دینی در هماهنگی با والاترین دستاوردهای دانش و خرد برای:
1)پرورش منش انسانی و شکوفایی همۀ توانایی‌های فردی
2)گسترش و ژرفش آگاهی برای تحقق آرمان ملی
3) کوشش برای تحقق خانوادۀ جهانی بر پایۀ همبستگی و پیوستگی همۀ جهانیان.
 چنین آیینی نه تنها به روح زندۀ جامعه بدل می شود، بلکه همۀ آنچه را که مؤمنان ادیان کهن آرزو داشته‌اند تبلور می‌بخشد.
ایرانیان با خیزش نوین خویش در کوتاه‌ترین زمان بر بال‌های اشتراک آرزو، همبستگی، همزبانی و هم‌پیمانی شگفت‌انگیزی دست یافته اند. بدین معنی آنانکه ایران پیش از خیزش نوین را بی‌دین‌ترین جامعه می‌دانستند حق داشتند. نه بدین سبب که اعتقادات اسلامی در آن ترک برداشته، بلکه بدین سبب که ایرانیان هنوز به اشتراک آرزو و همبستگی شایستۀ چنین ملتی دست نیافته بودند.
از سوی دیگر، چون نیک بنگریم چنین نگرشی در همۀ ادیان ایرانی کمابیش بازتاب یافته و بدین سبب بازدید از آتشکده‌ها، کلیساها، کنیسه‌ها، معابد و خانقاه‌ها در پهنۀ ایران‌زمین را می‌توان بخش مهمی از میراث‌داری فرهنگی دانست. هرچند که خداوند رنگین‌کمان پهنۀ گیتی و بویژه مرز و بوم ایران را چنان زیبا و شگرف آراسته که هر گوشۀ آن را می توان نیایشگاهی دانست.

منبع:پژواک ایران


فاضل غیبی

فهرست مطالب فاضل غیبی در سایت پژواک ایران 

*رستاخیز زن زندگی آزادی را دریابیم! [2023 Jan] 
*از «سلطنت» تا «پادشاهی»؛ تفاوت از زمین تا آسمان [2023 Jan] 
*ایران «تاریخی» را پس می‌گیریم! [2023 Jan] 
*دین «خدای رنگین کمان» ! [2022 Dec] 
*ترس از که و باک از چه؟ [2022 Nov] 
*آقای «هالو»، از جوانان ایران بیاموزید! [2022 Oct] 
*ویژگی‌های رستاخیز نوین ایران کدامند؟ [2022 Oct] 
*پایان اسلام در ایران [2022 Sep] 
*با اندیشه به سوی همبستگی [2022 Sep] 
*چرا ملاها کمر به نابودی بهائیان بسته‌اند؟ [2022 Aug] 
*الفبای انقلاب [2022 Jun] 
*بزرگ‌ترین دروغ قرن بیستم [2022 May] 
*آیا می‌توانیم اقتدار ملاها را درهم بشکنیم؟ [2022 Apr] 
*اوکرائین و نبرد برای دمکراسی [2022 Apr] 
*چرا «جریان چپ» هوادار پوتین است؟ [2022 Mar] 
*یونانیان همسایۀ «بربرها»  [2022 Feb] 
*کالبدشناسی یک پندار [2022 Jan] 
*منطق‌گریزی اسلامی، عامل سقوط ایران  [2021 Dec] 
*من از اسلام می‌ترسم!‏ [2021 Sep] 
*با شادی به سوی آزادی [2021 Aug] 
*فلسفه سیاسی ازلیان و بهائیان/ بخش دوم [2021 Jul] 
*فلسفه سیاسی ازلیان و بهائیان بخش نخست [2021 Jun] 
*خطر پوپولیسم و پایان دمکراسی  [2021 Jun] 
*رهبر انقلاب مشروطه که بود؟  [2021 May] 
*نقدی بر کتاب «مشروطه نوین» [2021 Apr] 
*در جستجوی راه‌ نوین برای گذار از حکومت اسلامی [2021 Mar] 
* ویژگی‌های «چپ نوین» کدامند؟ [2021 Mar] 
*به سوی آینده [2021 Feb] 
*بهائیان بر سر دوراهی [2020 Dec] 
*در ستایش ناسیونالیسم و ملّی‌گرایی [2020 Dec] 
*بارکشان غول بیابان  [2020 Nov] 
*مقایسه‌ی رضاشاه با آتاتورک نابجاست زیرا…  [2020 Nov] 
*از ترامپ بیاموزیم!  [2020 Oct] 
*موانع مبارزه با حکومت اسلامی  [2020 Sep] 
*ْ چرا شاهان معاصر ایران خودکامه شدند؟  [2020 Aug] 
*سخنی با شاهزاده رضا پهلوی [2020 Jul] 
*ملی‌گرایی تنها راه نجات ایران  [2020 Jul] 
*هیچکس ناموس هیچکس نیست! [2020 Jun] 
*رسانه‌ها در خدمت بحران‌آفرینی  [2020 Jun] 
*دربارۀ انگیزه و راهکار جنبش چپ  [2020 Apr] 
*دربارۀ آزادی عمل پادشاهان ایران در دوران اشکانی و ساسانی [2020 Mar] 
*تا فرصت از دست نرود! [2020 Mar] 
*شرکت در «انتخابات» مخالف سرافرازی انسانی است [2020 Feb] 
*فلسطین خوشبخت! [2020 Feb] 
*پیشنهاد؛ اخراج حکومت اسلامی از سازمان ملل متحد  [2020 Jan] 
*چرا بهائی هستم؟  [2020 Jan] 
*درباره فرهنگ مبارزه با حکومت اسلامی [2019 Dec] 
*نقدی بر کتاب «تأملات دیرهنگام» نوشته محمود صباحی [2019 Oct] 
*آیا می‌توان بر «دینخویی» ایرانی غلبه کرد؟  [2019 Aug] 
*نامۀ محفل ملی بهائیان آمریکا و کانادا خطاب به رضا شاه [2019 Jul] 
*فشار گازنبری بر رژیم دو بُنی ‎ [2019 Jun] 
*خود را از آمریکا‌ستیزی برهانیم  [2019 Jun] 
* نُتردام ما کجاست؟  [2019 May] 
*آیا ایران آینده بهائی خواهد بود؟ [2019 Apr] 
*چرا اپوزیسیون برنمی خیزد؟  [2019 Apr] 
*چپ‌گرایی، شیشۀ عمر حکومت اسلامی [2019 Mar] 
*پس از چهل سال کجای کاریم؟  [2019 Feb] 
*«راست ملّی» در برابر «چپ ضد ملّی» [2018 Dec] 
*پادشاه انتخابی، ضرورت تاریخی [2018 Dec] 
*منتظر چه هستیم؟ [2018 Nov] 
*پیشنهادی به فَرَشگرد [2018 Nov] 
*بحران سیاسی اروپا از کجا می آید؟ [2018 Oct] 
*آشتی ملی را نمی‌توان دور زد!  [2018 Oct] 
*ملایان، برندگان سه انقلاب [2018 Sep] 
*غول‌های رسانه‌ای و حکومت اسلامی [2018 Sep] 
*چرا ایران را دوست دارم؟  [2018 Aug] 
*کجا ایستاده‌ایم؟  [2018 Aug] 
*اگر صبر کنیم و امید داشته باشیم…  [2018 Aug] 
*«انقلاب مسلحانه، افسانه‌ای بیش نیست!» [2018 Jul] 
*چرا، اثر می‌کند! [2018 Jun] 
*چه زمانی آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟  [2018 Jun] 
*توقعات ملی ما کدامند؟ ‏  [2018 Jun] 
*تاریک اندیشان ایرانی‎ ‎‏ و اسرائیل  [2018 May] 
*چپ‌ها و برجام [2018 May] 
*‏«جنبش ملی برای دمکراسی در ایران» و دیگر هیچ  [2018 May] 
* ایران به کجا می رود؟  [2018 Apr] 
*دوستان چپ، لطفاً دیگر مبارزه نکنید! [2018 Mar] 
*نظام حکومت ایران چگونه باشد؟ [2018 Feb] 
*سرمایه‌داری یا توحش [2018 Jan] 
*چنین باید کرد!  [2018 Jan] 
*چه باید کرد؟  [2017 Dec] 
*از هگل توتالیتر تا مارکس ضدانقلابی  [2017 Nov] 
*به مناسبت دویستمین سالگرد تولد بهاءالله  [2017 Oct] 
*آیا فلسفه یهودی است؟  [2017 Sep] 
*آیا سیاست می تواند اخلاقی باشد؟ [2017 Sep] 
* چرا حکومت ایران رفرم پذیر نیست؟  [2017 Aug] 
*زرین‌کوب، نمونۀ فرهنگ پرداز شرقی ‏  [2017 May] 
*هانا آرنت، نمونۀ فرهنگ‌پرداز غربی ‏(1)‏  [2017 Apr] 
*مردی که نباید شناخت!‏ [2017 Feb] 
*پیاده ها در نبرد ملایان ‏ [2017 Feb] 
*«جنبش چپ»، دشمن ایران [2016 Jun] 
*«نسبیت فرهنگی»، بلای ایران [2016 May] 
*پاسخ به «انتقاد دوستانه‌ای از مردم ایران»  [2016 Apr] 
* راز بقای حکومت اسلامی [2016 Jan] 
*مصطفی‌ملکیان، متوهّم ملّی [2015 Oct] 
*خردورزی حق ماست! [2015 Oct] 
*28مرداد، نه «کودتا» نه «قیام»! [2015 Jul] 
*زنده باد آمریکا! [2015 May] 
*«اسلام ناب» یا «اسلام مهربان»  [2015 Apr] 
*مؤثرترین شخصیت تاریخ معاصر [2015 Mar] 
* ما موش‌ها! [2015 Jan] 
*سید جواد طباطبائی، لوتر ایران؟ [2015 Jan] 
*چه شد که چنین شد؟ [2014 Nov] 
*خدایان ایرانیان [2014 Nov] 
*اعلام جرم [2014 Oct] 
*گذار از ملّیت ایرانی به مدرنیته* [2014 Sep] 
*«سرنوشت ایران چه خواهد بود» [2014 Jun] 
*«بلای دین»(۱) [2014 May] 
*اجازه ندهیم به ایرانیان توهین کنند! [2014 Mar] 
*«حلقۀ مفقودۀ» انقلاب ۵۷ [2014 Mar] 
*تراژدی 35 سالۀ ایران [2014 Feb] 
*موانع آشنایی با فلسفه [2013 Dec] 
*زوال هویت ایرانی؟ [2013 Nov] 
*فلسفه‌ی تاریخ [2013 Oct] 
*اندیشه گاندی [2013 Aug] 
*پرویز شهریاری، استاد ریاضی و معلم انسانیت در تهران درگذشت [2012 May] 
*نگاه دیگر [2012 Mar]