در ستایش ناسیونالیسم و ملّی‌گرایی
فاضل غیبی

 از فردای انقلاب اسلامی، هر گروهی پس از آنکه مورد سرکوب ملایان قرار گرفت، بجای بررسی اشتباهات خود به راه ساده‌تر رفت و «ایرانیان» را سرزنش کرد که گویا به سبب ناتوانی‌های ذاتی خود به این فاجعه دامن زده بودند. از «طمع به آب  و برق مجانی» تا «ساده‌لوحی و ناراستی» و از «مذهب‌زدگی» تا «ناراستی» ویژگی منفی نبوده است که تا حال نثار ما ایرانیان نشده باشد.

جالب اینکه در کشورهای پیشرفته، نمونه‌ای نمی‌توان یافت که مثلاً نویسنده‌ای آلمانی نوشته باشد، فلان ویژگی ما آلمانی‌ها باعث پیدایش فاشیسم شد و یا انگلیسی بنویسد روحیه‌ی انگلیسی سبب پیدایش استعمار گشت! بنابراین اینکه نه تنها در ایران، بلکه در برون‌مرز نیز سیل کتاب‌ها، مقالات و به تازگی کلیپ‌ها، درباره‌ی دروغگویی و دون‌همتی و… ایرانیان تمامی ‌ندارد، باید نشانه‌ی نارسایی بزرگی باشد.

برای شناخت این نارسایی، باید دید چرا به سادگی به «از ماست که بر ماست!» باور می‌کنیم؟  پاسخ دشوار نیست: علت اساسی، نارسایی «ملی‌گرایی ایرانی» است. بدین نشانه‌ی روشن که «ملی‌گرایی ایرانی»  چنان خوار شده که حتی هواداران  آن سفارش می‌کنند، برای جلوگیری از «بدفهمی»، بهتر  است «ایراندوستی» بگوییم!

میهن‌دوستی امری طبیعی است و مانند مهر به پدر و مادر در هر کس نهادینه است. اما انسان موجودی اجتماعی است و در وابستگی به فرهنگ ملی و تاریخی مشخصی هویت می‌یابد.  دقیق‌تر، همچنانکه بدون پدر و مادر فرزندی به وجود نمی‌آید، بدون میهن نیز امکان رشد انسان اجتماعی با هویت فرهنگی فراهم نمی‌شود. البته از آنجا که «بنی آدم اعضای یک پیکرند»، در آینده‌ای دور همه‌ی انسان‌ها هویت خود را از فرهنگی جهان‌گستر و یگانه کسب خواهند کرد، اما تا بدان روز، هرکس در دامان مواهب مادی و دستاوردهای فرهنگی میهن خود می‌بالد و بدین سبب انسانیت بدین تحقق می‌یابد که با کوشش و دهش در زندگی، دین خود را به خانواده‌ی ملت خویش ادا نماید.

مفهوم دیرین «ملت» که پیش از آن در دیگر کشورها نیز با «دین و آیین» مترادف بود، در کشورهای پیشرفته‌ی دنیا به موازات رشد سرمایه‌داری و دمکراسی در سده‌ی ۱۹ میلادی با واژه Nation  مفهومی ‌نوین یافت. به اینصورت که دیگر وابستگی به ویژگی‌های ملی (مانند سرزمین، زبان، اشتراک فرهنگی و سرنوشت تاریخی…) مشخصه‌ی آن نیست، بلکه به بیان ارنست رِنان بر «بنیادی روحی» Principe spirituel استوار است و به خواست و اراده‌ی «شهروندان» کشور بنیان می‌یابد!

بنابراین Nation (ملت) به مفهوم مدرن، هرچند با «ویژگی‌های ملی» پیوند دارد، اما بنیانش بر این است که مردمانی آگاهانه چنان به یکدیگر پیوند یابند که گویی فرزندان یک خانواده هستند. کانون این پیوند قراردادی اجتماعی است که به صورت «قانون اساسی»، بنیان جوامع و  نظامات دمکراسی را تشکیل می‌دهد.

ملی‌گرایی بدین مفهوم که به اراده‌ی ملتی برای به دست گرفتن سرنوشت خود نظر دارد، به هیچ وجه به معنی مرزبندی با دیگر ملیت‌ها نیست و بدین دلیل که بنیانش بر دمکراسی و حقوق خدشه‌ناپذیر شهروندانی با ویژگی‌هایی گوناگون استوار است، به خودی خود نمی‌تواند نسبت به دیگر ملیت‌ها‌ و دیگر ویژگی‌های ملی برتری‌جو باشد.

پس باید پرسید که چرا  «ناسیونالیسم» در کنار فاشیسم و دیگر ایدئولوژی‌ها مورد نکوهش قرار می‌گیرد؟  پاسخ این است که ملی‌گرایی ایدئولوژی نیست، بلکه مورد سوء استفاده‌ی ایدئولوژی‌ها و نظامات دیکتاتوری قرار می‌گیرد. چنانکه همه‌ی جنگ‌ها و جنایات بشری را  می‌توان بدین بهانه که به دست گروهی از «ملت» صورت می‌گیرد، به ناسیونالیسم نسبت داد، اما هیچ ملتی منافعی در تجاوز و سرکوب دیگر ملت‌ها ‌ندارد.

آری، فاشیسم نکوهیده است زیرا نژادی را از نژادهای دیگر برتر می‌نهد. به همین منوال راسیسم، کمونیسم و همه‌ی دیگر ایدئولوژی‌ها محکوم‌اند زیرا از رشد آزادانه‌ی انسان جلوگیری می‌کنند، اما  هر میهنی بطور طبیعی همه‌ی مواهب خود را در اختیار همه‌ی فرزندانش صرف نظر از وابستگی‌های نژادی، عقیدتی، قومی ‌و جنسی… قرار می‌دهد. بنابراین دمکراسی اجتماعی و در پیامد آن دمکراسی سیاسی با میهن‌دوستی و ملی‌گرایی هم‌سرشت است.

با اینهمه شاهدیم که در کشورهای پیشرفته نیز ناسیونالیسم نکوهش می‌شود. علت این است که در این کشورها خودآگاهی ملی  به تبلور و تحقق خود دست یافته و نه تنها ملت‌های بزرگ، بلکه ملیت‌های کوچک مانند دانمارک و لوکزامبورگ (با جمعیت ۶۰۰هزار نفری) نیز از هویت فرهنگی و تاریخی خدشه‌ناپذیری برخوردارند و مهمتر از آن، حکومت‌ها با وجود وابستگی حزبی، فقط و فقط در خدمت منافع ملی گام برمی‌دارند. بنابراین در کشورهای پیشرفته نه تنها نیازی به تکیه بر ناسیونالیسم نیست، بلکه با توجه به سوء استفاده‌های بسیار از آن در سده‌ی گذشته، هویت تاریخی و فرهنگی خود را کمتر به عنوان ویژگی ملی جلوه‌گر می‌کنند.

اما این وضع در کشورهای عقب‌مانده که هنوز خودآگاهی ملی در آنها تبلور نیافته و بدین سبب حکومت‌های خودکامه با تکیه بر ناآگاهی توده‌ی مردم، خود را مدافع منافع ملی جا می‌زنند، کاملاً برعکس است. در این کشورها  تکیه بر هویت  و منافع ملی مهمترین  اهرم در دست آزادیخواهان برای عقب  راندن حکومت‌های غیردمکراتیک و گذار به دوران مدرن است.

بدین معنی بیداری ملی در جوامعی که در حال گذار به سوی جامعه و نظامی ‌مدرن هستند، با ناسیونالیسم در کشورهایی که این مرحله را پشت سر گذاشته‌اند تفاوت بنیادین دارد و در جوامعی مانند ایران دستیابی به خودآگاهی ملی از اهمیتی حیاتی برخوردار است.

اگر رژیم فاشیسم اسلامی ‌جنایتکاری مانند قاسم سلیمانی را «قهرمان ملی» نامید و  برخی ایرانیان با چنین باوری به سوگ او نشستند، به همان درجه نشان از ناآگاهی ملی دارد، که کسی مانند اردشیر زاهدی به بهانه‌ی دفاع از «تمامیت ارضی»، هر جرم و جنایتی نسبت به مردم ایران را توجیه می‌کند.

ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) نه تنها از سوی ایدئولوژی‌ها، بلکه از دو سوی دیگر نیز زیر فشار قرار دارد:

• یکی از سوی «قوم‌گرایان» که تصور می‌کنند در جدایی از ملت خود به موقعیتی ممتاز دست خواهند یافت.  در حالی که در دنیای امروز راه پیشرفت و سعادت اجتماعی تنها با استفاده از نیروی سازنده‌ی همه‌ی شهروندان ممکن است و این نیرو فقط در رویکرد به دمکراسی و حقوق برابر شهروندی تبلور می‌یابد. به عبارت دیگر جدایی‌طلبان، اگر واقعاً قصد خدمت به پیشرفت و سعادت قوم خود را دارند، در راه مبارزه برای دمکراسی با دیگر اقوام در واحد ملی سرنوشت مشترکی دارند.

• فشار دیگر و شدیدتری که بر ناسیونالیسم وارد می‌آید از سوی «جهان‌گرایی» است که  با تکیه بر یگانگی نوع انسان، خواستار نزدیکی جوامع به هدف تحکیم صلح و همکاری بین‌المللی است. هواداران این هدف والا، باید توجه داشته باشند، که دوستی و نزدیکی پایدار تنها میان کشورهایی ممکن است که از نظام دمکراتیک برخوردار باشند و پیشرفت به سوی یگانگی و همبستگی جهانی تنها از راه کوشش برای گسترش و تحکیم نظامات دمکراتیک می‌گذرد.

ترفند خطرناک در این میان از سوی تبلیغات چپ و اسلامی‌است که اهداف جهانگیرانه‌ی  خود را در پس جهان‌گرایی پنهان نموده و با شگردهای تبلیغی زیرکانه‌ای بر ملی‌گرایی می‌تازند.  به عنوان نمونه، ادعا می‌کنند که:

فرد ناسیونالیست یا ملی‌گرا مثل مادری است که تنها و تنها به کودک خود کورکورانه عشق می‌ورزد، از هرگونه انتقادی از فرزند خود برمی‌آشوبد، دیگر کودکان را دوست ندارد و حتی از آنها نفرت دارد. بدین دلیل بهتر است در پی برتری بر دیگر ملل برنیامد و مصالح و منافع کل دنیا و نه یک ملت خاص را در نظر گرفت.

نخست آنکه اصلا کدام مادر چنین است؟! مهر مادر به فرزند مهری طبیعی و سالم است و ربطی به «عشق کورکورانه» ندارد تا با «نفرت» به دیگر کودکان توأم باشد! برعکس! مهر مادری سبب مهر به دیگر کودکان و همه‌ی کودکان می‌شود! وانگهی مگر برای «کل دنیا مصالح و منافع» عالی‌تری از تفاهم و دوستی میان ملت‌ها وجود دارد؟

روشن است که با پیشرفت بشر، مسائل و مشکلات هرچه بیشتری (مانند حفظ محیط زیست) به راه حل‌ها و اقداماتی در سطح جهانی نیاز پیدا می‌کنند. اما میزان موفقیت چنین اقداماتی نیز در نهایت به خواست حکومت‌ها بستگی دارد.

بر اساس آنچه رفت، ملی‌گرایی ایرانی در این شرایط از اهمیتی حیاتی برخوردار است. جامعه ایران پیش از تهاجم اعراب دست‌کم دو هزار سال تاریخ تکامل شهرنشینی پشت سر گذاشته بود و در مرکز دنیای آن روزگار برای نخستین بار مفهوم «ایران» به عنوان ملتی دربرگیرنده‌ی ده‌ها قوم و تیره و مذهب پدید آمد. بر این بنیان نیز از زمان داریوش به بعد پیشرفته‌ترین نظام حکومتی یعنی ساختار «شاه‌نشینی» (ساتراپی) برقرار شد که در آن «شاه‌‌نشینان» از ارمنستان تا کرمان و از خوارزم تا یهودیه، در «ایران» از خودمختاری برخوردار بودند.

اما پس از درهم شکستن تمدن ایرانی در پیامد تهاجم اعراب، از تسلط خلفا تا پایان قاجارها، سرنوشت ایران همواره در دست حاکمانی بود، که برایشان ملیت ایرانی ‌ارزشی نداشت. بنابراین چون دقیق بنگریم، تنها در دوران رضاشاه  گام‌های مؤثری برای بازیافت هویت ملی ایرانی برداشته شد. در دوران پایانی حکومت محمدرضاشاه  از آنجا که ملی‌گرایی در خدمت توجیه دیکتاتوری قرار گرفت، نتوانست سرافرازی ملی را با دمکراسی پیوند دهد و از مقاومت در برابر موج بلند چپ اسلامی ‌ناتوان ماند.

در چهار دهه‌ی گذشته، اسلامیون ثابت کردند که برای ایران و جهان جز ویرانی و جنایت ارمغانی ندارند و بدین سبب نیز به داوری تاریخ، نهادهای اسلامی‌ در ایران آینده جایی نخواهند داشت. با این وصف ایران آینده  در کنار رنگارنگی قومی‌ کم‌نظیرش، گلزاری از خرده‌فرهنگ‌های انساندوست را تشکیل خواهد داد که در آن آیین‌های ایرانی به جلوه‌ای نوین خواهند درخشید. در این میان بی‌شک آیین کهن ایرانیان بر بنیاد «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» و تکیه بر خرد ایرانشهری، زندگی دوباره‌ای خواهد یافت و پیروان آیین‌های یهودی، مسیحی و بهائی و… نیز مورد توجه ایرانیان قرار خواهند گرفت.

بدین سبب شایسته است که از هم‌اکنون پیروان آیین‌های ایرانی از رنگ‌ باورهای خود به «بی‌رنگی» ملی ایرانی  بپیوندند و در کوشش مشترک برای رهایی ایران همدلی خود با دیگر ایرانیان را استوارتر سازند. نمونه‌وار، بهائیان به عنوان بزرگترین گروه غیراسلامی ‌هرچند که کوشش در راه تحقق یگانگی بشری را  والاترین هدف می‌دانند، اما در برهه‌ی کنونی شایسته است که سخن پیشوای خود را سرلوحه رفتار قرار دهند که در دورانی که قرارداد سال ۱۹۱۹ میلادی استقلال کشور را بر باد می‌داد و ملیت ایرانی را خدشه‌دار می‌کرد، نوشت:  «بهائیان ایران را می‌پرستند.»

خوشبختانه امروزه ملی‌گرایی نوین ایرانی، با وجود تهاجمات تبلیغی حکومت جهل و جنایت، گسترش یافته و بیش از پیش به عنوان حلقه‌ی مفقوده‌ای درک می‌شود که  بدون آن، اتحاد لازم برای گذار به سوی آینده ممکن نیست. میلیون‌ها ایرانی به تجربه دریافته‌اند که در صورت تکیه بر ایراندوستی و ملی‌گرایی، اختلافات آرا باعث دو دستگی‌ نخواهد بود.

جالب است که رضاشاه بر این حقیقت آگاه بوده و از این دید به «حس وطن‌پرستی» می‌نگریسته است. او به سال ۱۳۰۷ خورشیدی به دانشجویانی که برای تحصیل به خارج از کشور می‌رفتند، از جمله گفت:

«شما فرزندان عزیز ایران، باید خوب این مسئله را بدانید که چرا شما را از یک کشور پادشاهی مثل ایران به یک کشور جمهوری مثل مملکت فرانسه اعزام می‌داریم. این کار فقط برای اینست که شما وقتی به آن مملکت رفتید، حس وطن‌پرستی فرانسویان را سرمشق خودتان قرار بدهید و آن را در اعماق قلب خودتان جایگیر کنید.»

منبع:پژواک ایران


فاضل غیبی

فهرست مطالب فاضل غیبی در سایت پژواک ایران 

*من از اسلام می‌ترسم!‏ [2021 Sep] 
*با شادی به سوی آزادی [2021 Aug] 
*فلسفه سیاسی ازلیان و بهائیان/ بخش دوم [2021 Jul] 
*فلسفه سیاسی ازلیان و بهائیان بخش نخست [2021 Jun] 
*خطر پوپولیسم و پایان دمکراسی  [2021 Jun] 
*رهبر انقلاب مشروطه که بود؟  [2021 May] 
*نقدی بر کتاب «مشروطه نوین» [2021 Apr] 
*در جستجوی راه‌ نوین برای گذار از حکومت اسلامی [2021 Mar] 
* ویژگی‌های «چپ نوین» کدامند؟ [2021 Mar] 
*به سوی آینده [2021 Feb] 
*بهائیان بر سر دوراهی [2020 Dec] 
*در ستایش ناسیونالیسم و ملّی‌گرایی [2020 Dec] 
*بارکشان غول بیابان  [2020 Nov] 
*مقایسه‌ی رضاشاه با آتاتورک نابجاست زیرا…  [2020 Nov] 
*از ترامپ بیاموزیم!  [2020 Oct] 
*موانع مبارزه با حکومت اسلامی  [2020 Sep] 
*ْ چرا شاهان معاصر ایران خودکامه شدند؟  [2020 Aug] 
*سخنی با شاهزاده رضا پهلوی [2020 Jul] 
*ملی‌گرایی تنها راه نجات ایران  [2020 Jul] 
*هیچکس ناموس هیچکس نیست! [2020 Jun] 
*رسانه‌ها در خدمت بحران‌آفرینی  [2020 Jun] 
*دربارۀ انگیزه و راهکار جنبش چپ  [2020 Apr] 
*دربارۀ آزادی عمل پادشاهان ایران در دوران اشکانی و ساسانی [2020 Mar] 
*تا فرصت از دست نرود! [2020 Mar] 
*شرکت در «انتخابات» مخالف سرافرازی انسانی است [2020 Feb] 
*فلسطین خوشبخت! [2020 Feb] 
*پیشنهاد؛ اخراج حکومت اسلامی از سازمان ملل متحد  [2020 Jan] 
*چرا بهائی هستم؟  [2020 Jan] 
*درباره فرهنگ مبارزه با حکومت اسلامی [2019 Dec] 
*نقدی بر کتاب «تأملات دیرهنگام» نوشته محمود صباحی [2019 Oct] 
*آیا می‌توان بر «دینخویی» ایرانی غلبه کرد؟  [2019 Aug] 
*نامۀ محفل ملی بهائیان آمریکا و کانادا خطاب به رضا شاه [2019 Jul] 
*فشار گازنبری بر رژیم دو بُنی ‎ [2019 Jun] 
*خود را از آمریکا‌ستیزی برهانیم  [2019 Jun] 
* نُتردام ما کجاست؟  [2019 May] 
*آیا ایران آینده بهائی خواهد بود؟ [2019 Apr] 
*چرا اپوزیسیون برنمی خیزد؟  [2019 Apr] 
*چپ‌گرایی، شیشۀ عمر حکومت اسلامی [2019 Mar] 
*پس از چهل سال کجای کاریم؟  [2019 Feb] 
*«راست ملّی» در برابر «چپ ضد ملّی» [2018 Dec] 
*پادشاه انتخابی، ضرورت تاریخی [2018 Dec] 
*منتظر چه هستیم؟ [2018 Nov] 
*پیشنهادی به فَرَشگرد [2018 Nov] 
*بحران سیاسی اروپا از کجا می آید؟ [2018 Oct] 
*آشتی ملی را نمی‌توان دور زد!  [2018 Oct] 
*ملایان، برندگان سه انقلاب [2018 Sep] 
*غول‌های رسانه‌ای و حکومت اسلامی [2018 Sep] 
*چرا ایران را دوست دارم؟  [2018 Aug] 
*کجا ایستاده‌ایم؟  [2018 Aug] 
*اگر صبر کنیم و امید داشته باشیم…  [2018 Aug] 
*«انقلاب مسلحانه، افسانه‌ای بیش نیست!» [2018 Jul] 
*چرا، اثر می‌کند! [2018 Jun] 
*چه زمانی آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟  [2018 Jun] 
*توقعات ملی ما کدامند؟ ‏  [2018 Jun] 
*تاریک اندیشان ایرانی‎ ‎‏ و اسرائیل  [2018 May] 
*چپ‌ها و برجام [2018 May] 
*‏«جنبش ملی برای دمکراسی در ایران» و دیگر هیچ  [2018 May] 
* ایران به کجا می رود؟  [2018 Apr] 
*دوستان چپ، لطفاً دیگر مبارزه نکنید! [2018 Mar] 
*نظام حکومت ایران چگونه باشد؟ [2018 Feb] 
*سرمایه‌داری یا توحش [2018 Jan] 
*چنین باید کرد!  [2018 Jan] 
*چه باید کرد؟  [2017 Dec] 
*از هگل توتالیتر تا مارکس ضدانقلابی  [2017 Nov] 
*به مناسبت دویستمین سالگرد تولد بهاءالله  [2017 Oct] 
*آیا فلسفه یهودی است؟  [2017 Sep] 
*آیا سیاست می تواند اخلاقی باشد؟ [2017 Sep] 
* چرا حکومت ایران رفرم پذیر نیست؟  [2017 Aug] 
*زرین‌کوب، نمونۀ فرهنگ پرداز شرقی ‏  [2017 May] 
*هانا آرنت، نمونۀ فرهنگ‌پرداز غربی ‏(1)‏  [2017 Apr] 
*مردی که نباید شناخت!‏ [2017 Feb] 
*پیاده ها در نبرد ملایان ‏ [2017 Feb] 
*«جنبش چپ»، دشمن ایران [2016 Jun] 
*«نسبیت فرهنگی»، بلای ایران [2016 May] 
*پاسخ به «انتقاد دوستانه‌ای از مردم ایران»  [2016 Apr] 
* راز بقای حکومت اسلامی [2016 Jan] 
*مصطفی‌ملکیان، متوهّم ملّی [2015 Oct] 
*خردورزی حق ماست! [2015 Oct] 
*28مرداد، نه «کودتا» نه «قیام»! [2015 Jul] 
*زنده باد آمریکا! [2015 May] 
*«اسلام ناب» یا «اسلام مهربان»  [2015 Apr] 
*مؤثرترین شخصیت تاریخ معاصر [2015 Mar] 
* ما موش‌ها! [2015 Jan] 
*سید جواد طباطبائی، لوتر ایران؟ [2015 Jan] 
*چه شد که چنین شد؟ [2014 Nov] 
*خدایان ایرانیان [2014 Nov] 
*اعلام جرم [2014 Oct] 
*گذار از ملّیت ایرانی به مدرنیته* [2014 Sep] 
*«سرنوشت ایران چه خواهد بود» [2014 Jun] 
*«بلای دین»(۱) [2014 May] 
*اجازه ندهیم به ایرانیان توهین کنند! [2014 Mar] 
*«حلقۀ مفقودۀ» انقلاب ۵۷ [2014 Mar] 
*تراژدی 35 سالۀ ایران [2014 Feb] 
*موانع آشنایی با فلسفه [2013 Dec] 
*زوال هویت ایرانی؟ [2013 Nov] 
*فلسفه‌ی تاریخ [2013 Oct] 
*اندیشه گاندی [2013 Aug] 
*پرویز شهریاری، استاد ریاضی و معلم انسانیت در تهران درگذشت [2012 May] 
*نگاه دیگر [2012 Mar]