فسقلی گز بده
مهدی اصلانی

 

پیش از انقلاب شماری از سینماهای تهران دو سانسِ مرده‌ی هشت تا ده و ده تا دوازده را به خانواده‌‌‌های ارتشی‌ها اختصاص داده بودند. این بلیط‌ها به بلیط ارتشی معروف بود و غیرقابل فروش.

یکی از این سینماها که فیلم‌های اکران اول نمایش می‌داد، سینما مهتاب نرسیده به سه‌راه شاه بود که بعدها شد شهر قشنگ. قدرت پسر عمه‌ی از روستا آمده‌ام که همه اونو قودی صدا می‌زدند یه شلوار لی خریده بود که دور کمر تن‌خورش بود، اما قدِ شلوار دو سایز بزرگ‌تر از قواره‌ی قودی بود. قودی دل‌اش نبود شلوار را کوتاه کنه و تا جایی که جاخور داشت تا حوالی‌ی زانو شلوار لی را تا زده بود و حالشو می‌برد.                             

داش‌امیر دو تا بلیط سانس ده تا دوازده سینما مهتاب را تحویل‌ام داد و گفت می‌بریش سینما مهتاب جوری که به‌اش خوش بگذره.

- داداش من از تاخور شلوارِ لی‌ی قودی خجالت می‌کشم شلوار لی رو نیم‌متر تا زیر زانوش تا زده. از دو فرسخی همه می‌فهمند کدلی‌یه. (دهاتیه.)‌                                                                                   

داش‌امیر با چندتا اسکناس تانخورده واسه لمبوندن ساندویچ و سرکشیدن لیموناد که یه‌ چیزی هم ته‌اش واسه خودم بمونه، دهن‌ام را بست. قودی را نشوندم ترک دوچرخه‌ی هرکولس و رکاب گرفتم. هن‌وهن‌کنان از سه‌راه اکبرآباد راهی‌ی سه‌راه شاه شدم. تمام مسیر قودی عینهو رادیو تک‌موج یه‌ریز زر زد و مگسی مشغول خوندن بود و هر یکی دو دقیقه می‌گفت فسگلی گز بده: آگا خودش خوب می‌دونی کی ما اونی از رودخونی درش آوردیم، بیرون آوردیم، آوردیمیش توی خونه. فسگلی گز بده.

 قودی به اعترافِ خودش هفت هشت نوبت گنج قارون را دیده بود. لامصب همه‌ی دیالوگ‌های ظهوری و فردین را از بر بود.

- داى‌اُغلو اوش دَفه ايلييى سوموهدن چخارداندا گورموشَم. ( فقط سه دفعه به‌خاطر مغز را از استخوان درآوردن دیدم.)

جلو سینما مهتاب سوزن می‌انداختی پایین نمی‌افتاد. شون کانری در نقش جیمزباند مأمورِ ۰۰۷. دوچرخه را سه‌قفله کردم. ساندویچ آرزومان و لیموناد تگری را بستم به ناف قودی تا به‌اش خوش بگذره. قودی ساندویچ و لیموناد را بشمر سه شهید کرد. بعد رو به‌ من موقع ورود به سالن گفت: دای‌اوغلی بیر ساندیویچ‌دا بنه آل ایچریدا دیشیمه چکیم مزه ورسین. ( یه ساندویچ هم برای داخل سینما بگیر به دندون بکشم که مزه می‌ده.)                       

داخل سالن سینما شدیم و آرام و رام بر صندلی‌هایمان یله شدیم. فیلم با تعقیب در گردنه‌های پیچ‌درپیچ آغاز شد. از پشتِ ماشینِ‌ تبه‌کاران میخ بر کف جاده ریخته می‌شد و شون کاری ماهرانه فرمان را می‌چرخاند و تعقیب ادامه داشت. قودی سر فراگوش‌ام آورد که: دای‌اوغلی دای اوغلی. (پسر دایی پسر دایی.)

- كَس سَسيوى فيلیم تازا باشلييب، ايشَماغئن وار  قوى آنتراكتا. (صداتو ببر اگه شاش داری بذار واسه آنتراکت.) قودی ول‌کن نبود و قضیه حادتر از شاشیدن بود.

- ایشاماغئم یوخدی. (شاش ندارم.)

- پس کس سسیوی قٌی فیلیمی گوراخ. (پس صداتو ببر بذار فیلمو ببینیم.)

- دای‌اوغلی دای‌اوغلی فقط منه دِ گٌروم بو فیلیم ‌ده ظوهوری اوینامیر. (پسر دایی فقط به‌ام بگو تو این فیلم ظهوری بازی نمی‌کنه.)

- قودی اوتان ظهوری کیمدی؟ بو جیمزباندین فیلمیدی. (قودی خجالت بکش ظهوری کدومه این فیلم جیمزبانده.)

قودی با خشم و عصبانیت تمام از جاش بلند شد و به‌هنگام رفتن با صدای بلند عربده سر داد: او فیلیدَکی ظوهوری ایچینده اولماسا اون‌شاهی دیمز. (اون فیلمی که ظهوری توش نباشه ده‌شاهی ارزش نداره.) دنبال قودی روان شدم و التماس‌کنان خواستم به سالن برگرده. یاسین تو گوشِ الاغ می‌خوندم، مقبول می‌افتاد. هرچه حیله به‌ کار بستم و زبون ریختم به گوش قودی کارگر نیفتاد. آمپرم رو هزار بود که با ناامیدی به قودی قول دادم اگر بیاد بریم داخل، فردا یه سینما پیدا کنم ببرمش گنج قارون تا ظهوری‌ رو ببینه.                         

و قودی با ذوق‌مرگی تمام دهن‌اش قواره‌ی تونل کندوان باز شد و با خوشحالی گفت: سوز وردین‌ها کیشی‌دیر و سوزی. (قول دادی‌ها. مرده و قول‌اش.)

منبع:پژواک ایران


مهدی اصلانی

فهرست مطالب مهدی اصلانی در سایت پژواک ایران 

* قاضی مقیسه سرسپرده‌ی ساطور و دارِ قاتلان است [2018 Aug] 
*هذیان تابستانی [2018 Jul] 
*درگذشت امیرانتظام دست‌کاری‌ی حافظه در روایت مخدوش [2018 Jul] 
*تکثیر زخم، گفتمان توجیه [2018 Jun] 
*فسقلی گز بده [2018 Mar] 
* فرمون کجایی که حجاریان قیصر را کشت [2018 Jan] 
*آب‌گوشتِ گربه، واگویی‌ی روایتی مخدوش  [2018 Jan] 
*می‌دانستند دندان برای تبسم نیز هست! تنها بردریدند [2017 Oct] 
* طوفان خنده‌‌ها، تمیز بمانید آقای بابک داد [2017 Aug] 
*آقای کروبی من با شما پدرکشته‌گی دارم [2017 Aug] 
*بچه‌ها بلند شین خمینی مرد!  [2017 Jun] 
* نگاهی به لقب‌سازی‌های اکبر گنجی [2017 May] 
*کسب و کارش مرگ بود [2017 Jan] 
*جعبه سیاه [2016 Aug] 
*به بچه‌های دروازه غار بگین «داش‌عباس» مُرد  [2016 Jan] 
*آقای طاهری‌پور با این کفش‌های لنگه‌ به لنگه راه به جایی نخواهید برد  [2015 Dec] 
*کاپیتان هفتاد ساله شد [2015 Dec] 
*سازمان اکثریت؛ هم‌صدایی با قدرت و «کمیسیون حقیقت‌یاب» مقام عظما [2015 Oct] 
*و حاشا این خروس را سرِ بُریدن نیست [2015 Jul] 
*نقدی بر نحوه‌ی پوزش‌خواهی بی‌بی‌سی از اکبر گنجی [2015 Jun] 
*نگاش نکن ظریفه؛ شیش نفر رو حریفه و اسکار یواشکی برای مسیح علی‌نژاد [2015 May] 
*عزیز اصلی هم رفت [2015 Apr] 
*به جای تبریک نوروزی؛ جواد وستینگ‌هاوس. جواد یساری [2015 Mar] 
*پيش‌مرگِ بهارم؛ اسفندم، از کوچه دردار تا سرزمين وايکينگ‌ها [2015 Mar] 
*به کوری‌ چشمِ شاه عکس آقا تو ماه نمایون شده [2015 Jan] 
*بدرود رفيق لب‌دوخته [2015 Jan] 
*آقای مهاجرانی ولی افتاد مشکل‌ها [2014 Dec] 
*آقای بهنود! روشن‌فکر دماسنج جامعه است نه بادنمای آن [2014 Nov] 
*حالا کو تا بهار بیاید. برویم از برگ‌برگِ پائیز گریه برچینیم [2014 Oct] 
*همیشه کسی هست تا از دریا بگوید [2014 Sep] 
*«و هنوز از چشم‌ها خونابه روان است.» آمارِ واقعی کشته‌گان تابستان 67 مهدی اصلانی [2014 Jul] 
*نام همهٔ فرزندان اسماعيل است، فروغِ جاودان. مرصاد. کشتار تابستان ۶۷ [2014 Jul] 
*از دروازه‌غار تا اشرف؛ از اشرف تا لندن [2014 Mar] 
*آوازه‌خوان نه آواز؛ شرم رقیه دانشگری و مسئولیت فردی [2014 Mar] 
*پری بلنده [2014 Feb] 
*نوزده بهمن؛ موسی خیابانی؛ سیاهکل؛ پایکوبی اکثریت [2014 Feb] 
*«نشود آن‌که بشود که نشود. امام خمینی» و آن سال وبایی  [2014 Jan] 
*پیروزی وجدان بر وظیفه. زانو زد اما تسلیم نشد [2013 Dec] 
*شگرف است! این حد خون‌سرد از جنایت گفتن [2013 Nov] 
*چيدنِ گل سرخ با تبر [2013 Oct] 
*می‌خواهم ببوسم‌ات! نشانی خانه‌ات کجاست؟ [2013 Aug] 
*یکی از قاتلین رفقایم وزیر شد. تکبیر برادران!  [2013 Aug] 
*اکبر قاتل [2013 May] 
*فردین و فروردین [2013 May] 
*اکبر شالگونی هم رفت؛ سفر به خیر مسافرِ جاده‌ی شمشیر  [2013 Jan] 
*هشت عکس فوری از آلبومی خصوصی برای ۶۷ ساله‌گی پرویز قلیچ‌خانی  [2012 Dec] 
*بند هشت، زندان گوهردشت [2012 Oct] 
*خدا، شاه، ميهن، ابرو‌کمانی سلطنت در دام‌چاله‌ی رژيم اسلامی [2012 Jul] 
*تبهکارِ تحقير‌کار اعدام بايد گردد! «آی نقی» خودت اصلاح‌طلب‌ها را اصلاح کن [2012 May] 
*رجبعلی مزروعی را با سیاهکل چه کار  [2012 Feb] 
*"تابستان۶٧، پرونده‌ای‌ست هنوز ناگشوده" متن سخنراني در پارلمان اروپا  [2011 Nov] 
*خودشيفته‌گی بدخيم، دير تشريف‌فرما شده‌ايد آقای گنجی! لطفاً ته صف [2011 Nov] 
*zoroo با خاطره و یادِ بلندِ بهروز سلیمانی [2011 Nov] 
*کجای این بازی عدالت است؟ [2011 Nov] 
*ما هنوز زنده‌ایم  [2011 Oct] 
*خاوران، تفاهمِ وجدان‌های زخمی [2011 Aug] 
*طاقت بیار رفیق [2011 Aug] 
*دروغ می‌فرمایید! شما مخالف اعدام نبودید [2011 Jun] 
*آقای کروبی هیچ می‌دانید خاوران کجاست؟  [2010 May] 
*سازمان اکثریت، اراده‌ی معطوف به قدرت برخورد با گذشته یا فرار به جلو؟  [2010 Mar] 
*احمد رشیدی‌مطلق کیست؟ [2010 Jan] 
* در گذشت آیت‌الله منتظری. بازنگرى‌اى نادقیق به یک رخ‌داد تاریخی. [2009 Dec] 
*رندان سلامت می‌کنند، جان را غلامت می‌کنند  [2009 Sep] 
*پنجم شهريور ۶۷، آغاز چپ‌کُشی در زندان گوهردشت [2009 Aug] 
*خاکستری [2008 Sep] 
*اعتراض  [2008 Sep] 
*فرزندان نسل خاکستری  [2008 Sep] 
*شامیت [2007 Dec]