همیشه کسی هست تا از دریا بگوید
مهدی اصلانی

از سال‌های آغازینِ اسیرکشی‌ی تابستان ۶۷ وجدان‌های زخم‌خورده و مخالفینِ تبعیدی جمهوری‌ اسلامی در گرامی‌داشتِ نامِ نیست‌شده‌گانِ هستی‌بخش آن دوزخ‌سال و زنده‌داشتِ نامِ تمامی به قتل رسیده‌گانِ آن فریب‌سال، با برگزاری مراسم‌های یادمان، نام چندین هزار مخالفِ جمهوری‌ اسلامی که در فاصله‌ی یک ماه و آه با سریتِ کامل و کمال رازداری به خاک سپرده شدند گرامی می‌دارند. روح‌الله خمینی با مُهر آن نفرین‌نامه‌ی تباه، استخوانِ هزاران جانِ جوان بر خاک‌پشته‌های اسلامی شیار کرد و حادثه‌ای بی‌بدیل در عرصه‌ی مخالف‌کُشی به نمایش گذاشت.

بر ما دانسته است که سهمِ کفار در اسیرکُشی‌ی ۶۷ گورستان خاوران بوده و لعنت‌آباد‌هایی از این شمار که کامیون‌های حمل گوشت بدن‌های گرم‌شان به امانتِ خاک سپردند.

چندین هزار "محارب" نیز در مُجاهد‌کشی‌ی آن سال در گم‌گورهایی بی‌مزار پنهان کردند و هنوز از دفن‌گاهشان هیچ نمی‌دانیم.

آنان خاطره‌ی عظیمِ ملتی در گورچال‌های بی‌شمارشان پرپرکردند. از این رو گزمگان حکم بر ذبح خاطره داده‌‌اند: خاطره بی‌خاطره. بندیان اما همه بی‌پنجره‌اند و پرخاطره. از کجا می‌آید این همه خاطره و چه‌گونه بدونِ اسمِ شب بی اذنِ قرق‌بان از سدِ کرکره‌های فلزی عبور می‌کند. از آن سال که حکمِ تبر بود و خوابِ سنجاقک آشفته، همه‌ی تابستان‌ها یلدای باغ را مویه می‌کنیم و خسته‌ی برف‌بندانِ گردنه‌ها نشانِ دریا می‌جوییم. و "خوشا که شامه‌ی سگ کور مانده"

۲۶ سال است ما از حسینیه‌ی خون تا خاوران بوی سدر و کافور به مشام می‌کشیم. بندیان نه از برآمدِ ۲۶ تابستان که از همه‌ی ۶۷ تابستانِ نیامده نیز بی‌زارند.

مبنای نظامِ زندانِ اسلامی از پشتِ‌بام‌کُشی آغازین تا کهریزک و نیز تا همیشه‌ی هنوز بر تحقیر روح و دریدن جسم استوار بوده. تازیانه حرفِ اول و آخرِ این زنگی‌ی مست است. قفس‌فروشان اسلامی در زندان‌های حکومت‌شان جسم و جان، تؤامان به تاراج می‌برند.

یادمان‌های سالیانه‌ی تبعید به همتِ تبعیدیانِ حکومتِ الله با تمامی‌ ایرادهای نهفته در آن، اگر نه در هیچ چیزِ دیگر که در نشاندنِ حافظه و یاد به جای فراموشی موفق بوده است. فاش‌گویی، همه‌گویی و بلند‌گویی در برگزاری آئین‌های سنتی، در کنار نقلِ خاطراتِ جان‌بدر‌ برده‌گان و شاهدان و نیز تلاشِ پدید‌آورنده‌گانِ آثار هنری به تمامی در خدمت پیروزی حافظه بر نسیان است.

این‌بار رضا علامه‌زاده در هم‌راهی با دو یارِ دور و درازش، اسفندیار منفرد‌زاده و بیژن شاهمرادی برای آن‌که بدانیم دریا چه مزه‌ای دارد ما را به مهمانی‌ی دریا می‌خوانند و نوشیدنِ پیاله‌ای از آن تلخ‌وش.

با من از دریا بگو برشی است تصویری از زندگی‌ دو مادر و دو دختر. یکی واقعی و دیگری هم‌سان و تخیلی. آذر و نینا مادر و دختری واقعی در کنارِ رویا و دریا.

نمایشِ عمومی‌ "با من از دریا بگو" در بیست‌وششمین سال‌گشتِ کشتارِ بزگ سهمی است در آب‌یاری بذرِ حافظه‌ی جمعی و رویشِ نهالِ یاد در مقابله با خوره‌ی فراموشی.

آذر آلِ‌کنعان، یکی از نمونه‌های تجاوز در زندان‌های حکومت اسلامی است که در "دوران طلایی" در دهه‌‌ی شصت تنش دریده می‌شود. آذر زنی است کُرد‌تبار که مرگ‌فروشان اسلامی تنش مجروح می‌کنند. تاراج روح اما، هرگز.

حقیر‌خدایانی که شرم نمی‌شناسند، ناموسِ عشق می‌درند تا غرورش به گدایی وادارند و به سکوت بکشانندش. آذر اما در مقابلِ دوربینِ فیلم‌ساز وجدانِ تماشاچیان بر صلیب می‌کشد و تماشای خود‌ویرانی انسان و این فیلمِ "بفروش" از سکه می‌اندازد و با گفتن آن‌چه بر وی رفت روایتِ درد مکرر کرده و شانه سبک می‌کند. آذر با شکستنِ سدِ سکوت، وسعتِ بی‌مروتی زورمندان به سخره می‌گیرد.

آذر غرور به امانت وا‌می‌نهد و وجدان‌های زخم‌خورده را نهیب می‌زند. او از کسانی می‌گوید که دیگر نیستند. آنانی که مهربانی را به منقار گرفته و سایه‌ی نخل همه‌گستر می‌خواستند. آذر به یادمان می‌آورد چه‌قدر مهربانی کنارِ دست‌مان پرپر کردند و چه‌قدر آبی دریا را گریسته و چه رطب‌ها در مویه‌زار به آبی‌ خزر سپردیم.

از پس دیوارهای خاکستری و غیابِ آدمی، پنجره‌های بی‌پرده بغض می‌ترکانند و ما در درازنای تبعید با بوسه و باران و گل عهد می‌بندیم حتا اگر اقیانوس را بگرییم، ماهِ نیامده‌ی این شب‌سالِ بلند از پشتِ دریاها طلوع خواهد کرد. دختری که می‌توانست دریا نام داشته باشد هم‌راه با صندلی‌های خالی دادگاه‌های جهانی که خمیازه‌کشان نوبت جانیان به انتظار نشسته‌اند. این ندا سر می‌‌دهد: "دادگاهی که یک روز شک ندارم یه جای دنیا برگزار می‌شود" فیلم با نگاهی به دادگاهِ نمادینِ ایران تریبونال شهادتِ پاره‌ای از زنده‌مامده‌گان و خانواده‌ی جان‌سپرده‌گان را نیز به تصویر می‌کشد.

تابستانِ ۶۷ دیوارِ رازی است دولتی که اگر آجری از آن کشیده شود خروارها نکبت بر سر مرگ‌فروشان آوار می‌کند. "خاطره بیا کمک کن! نگاه کن شلوارِ کرم‌رنگ هبت را پیدا کردیم" حفاری‌ گُم‌گورهای بی‌شمار در خراشه‌ی ناخن و خونِ مادرانِ درد یعنی کشفِ استخوان، و هر استخوان یعنی حضورِ غایبِ یک انسان. از سرنوشتِ صدها چشم‌بندِ بی‌صاحب، عینک‌ها و دم‌پایی‌های پلاستیکی تلنبار شده در کریدورهای مرگ بی‌خبریم. "برای آن‌که بدانیم دریا چه مزه‌ای دارد تنها چشیدنِ جرعه‌ای از آن کافی است" آذر و نینا می‌دانند. رویا و دریا می‌دانند. رضا علامه و اسفند و بیژن هم می‌دانند. شما هم خواهید دانست با دیدنِ "با من از دریا بگو"

منبع:پژواک ایران


مهدی اصلانی

فهرست مطالب مهدی اصلانی در سایت پژواک ایران 

*می‌دانستند دندان برای تبسم نیز هست! تنها بردریدند [2017 Oct] 
* طوفان خنده‌‌ها، تمیز بمانید آقای بابک داد [2017 Aug] 
*آقای کروبی من با شما پدرکشته‌گی دارم [2017 Aug] 
*بچه‌ها بلند شین خمینی مرد!  [2017 Jun] 
* نگاهی به لقب‌سازی‌های اکبر گنجی [2017 May] 
*کسب و کارش مرگ بود [2017 Jan] 
*جعبه سیاه [2016 Aug] 
*به بچه‌های دروازه غار بگین «داش‌عباس» مُرد  [2016 Jan] 
*آقای طاهری‌پور با این کفش‌های لنگه‌ به لنگه راه به جایی نخواهید برد  [2015 Dec] 
*کاپیتان هفتاد ساله شد [2015 Dec] 
*سازمان اکثریت؛ هم‌صدایی با قدرت و «کمیسیون حقیقت‌یاب» مقام عظما [2015 Oct] 
*و حاشا این خروس را سرِ بُریدن نیست [2015 Jul] 
*نقدی بر نحوه‌ی پوزش‌خواهی بی‌بی‌سی از اکبر گنجی [2015 Jun] 
*نگاش نکن ظریفه؛ شیش نفر رو حریفه و اسکار یواشکی برای مسیح علی‌نژاد [2015 May] 
*عزیز اصلی هم رفت [2015 Apr] 
*به جای تبریک نوروزی؛ جواد وستینگ‌هاوس. جواد یساری [2015 Mar] 
*پيش‌مرگِ بهارم؛ اسفندم، از کوچه دردار تا سرزمين وايکينگ‌ها [2015 Mar] 
*به کوری‌ چشمِ شاه عکس آقا تو ماه نمایون شده [2015 Jan] 
*بدرود رفيق لب‌دوخته [2015 Jan] 
*آقای مهاجرانی ولی افتاد مشکل‌ها [2014 Dec] 
*آقای بهنود! روشن‌فکر دماسنج جامعه است نه بادنمای آن [2014 Nov] 
*حالا کو تا بهار بیاید. برویم از برگ‌برگِ پائیز گریه برچینیم [2014 Oct] 
*همیشه کسی هست تا از دریا بگوید [2014 Sep] 
*«و هنوز از چشم‌ها خونابه روان است.» آمارِ واقعی کشته‌گان تابستان 67 مهدی اصلانی [2014 Jul] 
*نام همهٔ فرزندان اسماعيل است، فروغِ جاودان. مرصاد. کشتار تابستان ۶۷ [2014 Jul] 
*از دروازه‌غار تا اشرف؛ از اشرف تا لندن [2014 Mar] 
*آوازه‌خوان نه آواز؛ شرم رقیه دانشگری و مسئولیت فردی [2014 Mar] 
*پری بلنده [2014 Feb] 
*نوزده بهمن؛ موسی خیابانی؛ سیاهکل؛ پایکوبی اکثریت [2014 Feb] 
*«نشود آن‌که بشود که نشود. امام خمینی» و آن سال وبایی  [2014 Jan] 
*پیروزی وجدان بر وظیفه. زانو زد اما تسلیم نشد [2013 Dec] 
*شگرف است! این حد خون‌سرد از جنایت گفتن [2013 Nov] 
*چيدنِ گل سرخ با تبر [2013 Oct] 
*می‌خواهم ببوسم‌ات! نشانی خانه‌ات کجاست؟ [2013 Aug] 
*یکی از قاتلین رفقایم وزیر شد. تکبیر برادران!  [2013 Aug] 
*اکبر قاتل [2013 May] 
*فردین و فروردین [2013 May] 
*اکبر شالگونی هم رفت؛ سفر به خیر مسافرِ جاده‌ی شمشیر  [2013 Jan] 
*هشت عکس فوری از آلبومی خصوصی برای ۶۷ ساله‌گی پرویز قلیچ‌خانی  [2012 Dec] 
*بند هشت، زندان گوهردشت [2012 Oct] 
*خدا، شاه، ميهن، ابرو‌کمانی سلطنت در دام‌چاله‌ی رژيم اسلامی [2012 Jul] 
*تبهکارِ تحقير‌کار اعدام بايد گردد! «آی نقی» خودت اصلاح‌طلب‌ها را اصلاح کن [2012 May] 
*رجبعلی مزروعی را با سیاهکل چه کار  [2012 Feb] 
*"تابستان۶٧، پرونده‌ای‌ست هنوز ناگشوده" متن سخنراني در پارلمان اروپا  [2011 Nov] 
*خودشيفته‌گی بدخيم، دير تشريف‌فرما شده‌ايد آقای گنجی! لطفاً ته صف [2011 Nov] 
*zoroo با خاطره و یادِ بلندِ بهروز سلیمانی [2011 Nov] 
*کجای این بازی عدالت است؟ [2011 Nov] 
*ما هنوز زنده‌ایم  [2011 Oct] 
*خاوران، تفاهمِ وجدان‌های زخمی [2011 Aug] 
*طاقت بیار رفیق [2011 Aug] 
*دروغ می‌فرمایید! شما مخالف اعدام نبودید [2011 Jun] 
*آقای کروبی هیچ می‌دانید خاوران کجاست؟  [2010 May] 
*سازمان اکثریت، اراده‌ی معطوف به قدرت برخورد با گذشته یا فرار به جلو؟  [2010 Mar] 
*احمد رشیدی‌مطلق کیست؟ [2010 Jan] 
* در گذشت آیت‌الله منتظری. بازنگرى‌اى نادقیق به یک رخ‌داد تاریخی. [2009 Dec] 
*رندان سلامت می‌کنند، جان را غلامت می‌کنند  [2009 Sep] 
*پنجم شهريور ۶۷، آغاز چپ‌کُشی در زندان گوهردشت [2009 Aug] 
*خاکستری [2008 Sep] 
*اعتراض  [2008 Sep] 
*فرزندان نسل خاکستری  [2008 Sep] 
*شامیت [2007 Dec]