ناخدا توماج
ع. تنها
خواب دیدم که دریای وطن مواج بود
کشتی میهن اسیر بازی امواج بود
عده ای در ساحل و جمعی به کشتی در خطر
بحر در اندیشه شکستن کشتی در این امواج بود
ناخدا در ساحل و چشمان او پر اشک بود
دیدگانش خیره بر این بازی امواج بود
ناگهان یک ناخدا در کشتی خود را رو نمود
همگی دیدند او را ناخدا توماج بود
ناخدا گفت : کشتی را از صخره دور باید نمود
خواندن آهنگ رپ حکم ناخدا توماج بود !
ناخدا پرسید اینک از آهنگ رپ خوانی چه سود ؟
ناخدا توماج مشغول رپ خوانی در کشتی و امواج بود
ناگهان توفان نشست و بحر هم ارام شد !
این همه نتیجه رپ خوانی توماج بود !
من به فرمان بدن از خواب سنگین بر شدم
تا به پرستات بدهم آنچه به آن محتاج بود !
الغرض در آن پگاه هر آنچه من پرداختم
ناشی از رپ خوانی های ناخدا توماج بود !
ع.تنها
2026/06/11
منبع:پژواک ایران