آت و اشغال
ع. تنها
آت و اشغال
دوش در رویا آت و اشغال دیدم
مجمع مار و گراز و خر دجال دیدم
جمع بودند نوچه های اهرمن
از بزرگ و کوچک و از مرد و زن
صدر مجلس کارتنی از مقوا
روی آن نوشته بودند مجتبا
در فضایی پر ز حس معنوی
روی صندلی بود عکس رجوی
فرخ آمد توی دستش مانیفست
کنار صندلی مسعود نشست
آن طرفتر هادی لیچارگو
توی دستش شعر اسرار مگو
تکه می انداخت هادی آن وسط
تا بگیرد از مقوا دست خط
زیر موی فرفری چون کلاه
نشسته بود مصی قمی کلا
توی دست خود گرفته تابلویی
روی آن نوشته بود رهبر منم رهبر تویی
دم در نشسته بود مرد کجی
به گمانم بود مهدی خلجی
جای دوست و جای دشمن مینمود
مایهٔ شادی مجلس شده بود
محسن نامجو می نالید روی سن
با موی ژولیده ای مانند جن
دم به دم او نالهٔ زار میکشید
دست روی سیم سه تار میکشید
روی دیوار تابلوی کوه کرج
زیر آن نشسته بود آقا فرج
روی پرده تابلویی از تعزیه
پرده گردانش علی تجزیه
میکروفون ( وه او آیش ) توی دست
تبلیغ تجزیه میکرد مرد پست
گوشهٔ سالن پر از دود بود
در میان دودها بهنود بود
کراواتش را گرفته به هوا
عشوه می آمد برای مجتبا
خانم گلرو نشسته دم در
دائما می کرد او ذکر پدر
سالن اینک پر شده از همرهان
ناکسان و سارقان شارلاتان
مهتدی ایستاده اندر گوشه ای
تا از این سفره بگیرد توشه ای
سازگارا سرپا ایستاده بود
گوش به عرعر های نامجو داده
ناگهان آسیمه سر یک پاسدار
آمد و بر سر زنان گفت : آی هوار
بی بی گفته سالن ما میزند
ریشهٔ این آت و اشغال میکند
همهمه افتاد بین دوستان
حمله بردند سوی درها ناگهان
تابلوی مسعود زیر پا شکست
پای هادی روی مجتبا نشست
گشت سالن خالی از ناکسان
صندلی و میزه شد واژگون در آن میان
با مسلسل میزدند سوی هوا
هیچ کس نبود به فکر مجتبا
ع . تنها
2026/05/07
منبع:پژواک ایران