حرفهای نگفته و راههای نرفته
رضا راهدار
۲ - انقلاب ۱۳۵۷ ، بستر آن، و پدیداری خمینی
زندگی زیباست. در ۱۹۹۷ فیلمی از روبرتو، کارگردان ایتالیائی بنام رندگی زیباست در اکران سینما ها به نمایش در آمد که برنده جایزه اسکار نیز شد. آیا کسی هست که زیبائی زندگی را دوست نداشته باشد. کنفوسیوس می گفت " زندگی در واقع ساده است ولی ما اصرار داریم تا پیچیده اش کنیم". (1) جبران خلیل جبران نویسنده سرشناس لبنانی - آمریکائی گفته بود:
" پروردگارا بمن آرامش ده، تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم. دلیری ده، تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم. بینش ده، تا تفاوت این دو را بدانم. مرا فهم ده، تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند." (2)
آیا حراست و نگهداری زیبائی های زندگی ارزش مبارزه و نبرد را دارند. گلها در گلستان، نوزاد در کودکی، و آزادی در جامعه باید حراست و مواظبت شوند و گرنه قبل از رشد و نمو از بین می روند.
وقتی فردی و یا گروئی انباشت درائیشان از سرمایه اکثریت افراد جامعه بیشتر می شود بهمان نسبت حق بهره برداری و حقوق مدنی، اجتمائی-سیاسی-اقتصادی، افراد طبقه بندی و کلاسه میشوند. و در همین راستا بود که بهره کشی آغاز و برده داری شکل گرفت. و در برابرش نبردهای نابرابر تاریخی شروع شد و هنوز نیز ادامه دارد و پایانش را کسی نمی داند. بهره کشان و غارتگران بودند که داغ و درفش بر پا کردند و دار و صلیب بر افراشتند و زندان و شکنجه اختراع کرده و اعدام و تیر باران به ارث گذاشتند. حسین (ع) (امام حسین، امام سوم شیعیان) گفت " زندگی عقیده است و تلاش" و اوریانا فالاچی پس از سفرش به ویتنام و مکزیک کتاب "زندگی، جنگ و دیگر هیچ (Nothing, and so be it)" را نوشت که موفق به دریافت جایزه بانکارلا ۱۹۷۰ گردید.
داستانها در این زمینه زیاد است و در نوشته ای جدا به مبارزه و روشهای آن خواهم پر داخت. بزبان ساه می خواهم بگویم که کسی عاشق این نیست که زیبائی های زندگی را بگذارد و مرگ را انتخاب کند. دادخواهی از بیدادگری شکوه زندگی آدمی است و انگیزه و انگیزاننده بسیار قوی آنرا هدایت میکند. و اینگونه است که شهیدان (شاهدان گواه داد خواهی های تمام تاریخ) هرگز نمی میرند.
انقلاب ۱۳۵۷ و بستر آن
بیست و دوم بهمن هزار و سیصد و پنجاه و هفت در ایران اتفاق بزرگی افتاد که در تاریخش نمونه نداشت. انقلاب ۵۷ چهره نمود تا مشعل آزادی مشروطیت را به قله پیروزی برساند و فریاد مصدق را در ایران زمین بیمه کند. فریاد بلند آزادی واستقلال که با ملی کردن صنعت نفت و قیام سی تیر ۱۳۳۱ به اوج رسید. اما محمد رضا شاه بجای حمایت و پشتیبانی از چنان غرور و شکوه ملی بر خود لرزید و بدور از چشم و گوش ملت در تاریکخانه دربار و همراه با مشتی وطن فروش حرفه ای، که همه چیز را برای نام و نانشان معامله میکنند، و با کمک همه جانبه دربار دولت فخیمه انگلیس و شریک تازه بدوران رسیده اش، آمریکا، دسیسه ای دیگر آغاز کردند و با کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، شکست انقلاب مشروطه را هم در اسم و هم در رسمش تکمیل کرد. از آن پس، نه دولت که شخص شاه در برابر ملت قرار گرفت و خلق و ملتی را به مبارزه طلبید. به بیان میرزاده عشقی "پی بیگانگان از دست دادیم آشنائی را". اولین نمود چنان حرکتی در ۱۶ آذر ۱۳۳۲، با ریختن خون سه شهید دانشجو در ذهنیت تاریخی ما نقش بست. وبدیسان انقلاب در آن روز ننگین و تار نطفه بست و با زخمی شدن در پانزده خرداد ۴۲ راهی دیگر بر گزید. قیام خرداد چهل و دو شکاف شاه و ملت را به عمق رساند ، هنگامه ای که شاه بر هر حرکت مخالف خط قرمز کشید. و ساواک (سازمان امنیت و اطلاعات کشور) و دربار تمام عیار رشته خفقان را در دست گرفتند و مستانه پنداشتند که حرکت مرد.
بر خلاف پندار شاه حرکت نه تنها نمرد بلکه در راهی استوار ریشه دواند. به عمق رفت و سازماندهی آموخت و از یک شورشی نپخته به چریکی کارآمد تبدیل شد و همراه قلم دست به اسلحه برد تا از بودن خویش دفاع کند. در ۱۹ بهمن سال ۱٣۴۹ در سیاهکل از تپه پایین آمد تا بودن خویش را بگوش شاه برساند (در اینجا وارد گفتمانهای زود رس و بهنگام نبودن حرکت نمی شوم که خود درسی دیگر می باشد). سیاهکل نمودار یک انقلاب نوین در ایران شد. نسلی جدید و آرمانی نوین و راهی تازه گشوده شد و مبارزه از دکانهای دو نبش بده و بستان بیرون آمد و راه های چک و چونه زدن در بالاها بسته شد. اینک دیگر پیشوای آزادی دامنش به خون رنگین شد (گر کنی دامن خود به خون رنگین می توان ترا گفتن پیشوای آزادی). پویانها و احمدزادهها و حنیف نژادها با انبوهی از اندیشمندان و کوشندگان راه آزادی مردم بی مهابا خون خویش را تقدیم راهش کردند. قلم گلسرخی ها با خونشان رگین شد. "این سرزمین من چه بیدریغ بود....من دراین دادگاه برای جانم چانه نمی زنم و حتی برای عمرم" ( خسرو گلسرخی در دادگاه نظامی بهمن ۱۳۵۲). فریاد شریعتی خونی تازه در رگهای خشک و بی رمق جامعه تزریق کرد و چون پتکی بر مغز ارتجاع فرود آمد و خواب آرام روحانیت منحط و مرتجع و فسیل دوران را بر آشفت و حسنیه ارشاد میعاد گاه عاشقان راه رهائی شد. آزادی خواهان و مبارزان و انقلابیون از مسلمان و مارکسیست و چپ و ملی، و از فارس و ترک و کرد و گیلک و بلوچ و ترکمن گرد هم، یکصدا دور شعار آزادی و استقلال حلقه زدند. وه!! چه شکوهی در حال زائیدن بود.
پتانسیل انقلابی جامعه آریامهر را به رستاخیز واداشت. اما نه رستاخیز ملی. در برابراو حزب فرمایشی رستاخیز را بر پا کرد و فرمان داد تا هر صدای مخالفی را خاموش کنند، یا ما و یا هیچکس. شاه نفهمید که حزب فقط رستاخیز او هدیه گرانبهایی خواهد شد تا در راهی نچندان دور خمینی "حزب فقط حزب الله " را بر پا دارد. رستاخیز پهلوی حلقه استبداد را تنگ و تنگتر کرد و با کشتن حمید اشرف و بی اثر کردن سازمان مجاهدین خلق شکافی عمیق در رهبری جنبش و مقاومت انقلابی ایجاد کرد. از سویی دیگر پتانسیل انقلابی روز بروز گسترش می یافت و هر ضربه ای بر پیکر مقاومت استقامت و پایداری مردم را چند برابر می کرد. انقلاب شعله گرفت وبه نقطه بی برگشت رسیده بود. کنترل جامعه از دست شاه در رفت. اوصدای انقلاب را دیر شنید. دیگر نخست وزیر و کابینه جابجا کردن و قول و قرارهای حقوق بشری ثمری نکرد. شاه سرمست از کودتای ۲۸ مرداد، که حتی اجازه دفن دکتر مصدق در آرامگاه دلخواهش را نداد، در روزهای پایانی دست بدامن بختیار شد. بختیاری که نه توان مصدق را داشت و نه درایت و محبوبیت او را ( چرایی و چگونگی پذیرش نخست وزیری از طرف بختیار امریست که به خود او بر می گردد، شاید این نیز از حکمت خود بخواب زنی جبهه ملیها باشد. رشم شده بود که جبهی ها خودی نشان می دادند ولی ناگهان غیبشان می زد تا اینکه یکی از آن بالاها بسراغشان رفته و پست ومقامی پیشنهادشان کند). خمینی در چنان شرایطی بر کرسی رهبری انقلابی نشست که نه باورش داشت و نه بهای چندانی برایش پرداخته بود. خرداد ۴۲ از آن خمینی بود نه انقلاب ۵۷. بدینسان شاه رفت و خمینی آمد ودر ایران انقلاب شد. و میان آن رفتن و این آمدن درسی بزرگتر از تاریخ نهفته است که هر زمان پرده ای از آن باز می شود که پرده آخرآن فرو ریزی جمهوری اسلامی و معجون بر خاسته از آن، ولایت فقیه، می باشد.
ما گمشده در شبی سیاه افتادیم
نزدیک چو شد سحر به راه افتادیم
از بس که ره نجات ناروشن بود
از چاله در آمده به چاه افتادیم – م. آزرم
شکوه و عظمت انقلاب
بر خلاف عادت ما ایرانیان که بجای تجزیه و تحلیل مسایل و رهیافت آن انگشت اتهام را روی این و آن بلند میکنیم باید قبول کنیم که انقلاب ۱۳۵۷ عظمت ویژه خویش را داشت که پاره ای از آنها عبارتند از:
1-سرنگونی نظام سلطه پادشاهی 2500 ساله
2- درخشش زنان در جنبش سیاسی - انقلابی و نقش پیشتازی آنان
3- پیشتازی انقلابی جوان و سازمان یافته بجای رهبری فردی و تکروی و پیر و فرسوده
4- دورنگری انقلابی، خواستار آرمان جامعه ای بی طبقه و توحیدی و عاری از طبقات استثمار گر، بجای خواستهای روزمره سیاسی و صنفی. مبارزات سیاسی زمانی و انتخاباتی را نباید با یک مبارزه سیاسی-اجتمائی دراز مدت که خواستار جامعه ای آزاد و باز و دمکراتیک و برابر در تمامی حقوق مدنی و انسانی است یکی گرفت.
5- مبارزات حرفه ای و تمام وقت با آلات و ابزارهای تاکتیکی و استراتژیک.
6- شرکت دادن تمامی اقشار و طبقات اجتمائی (هرچند بخشی فقط به طبقه کارگرچسبیده بودند) در مبارزه.
پدیداری خمینی
از آنسوی ِ تاریخ همی تا اکنون
همبود همند شاه و شیخ ملعون:
انگیزۀ ائتلافشان غارت خلق
جانمایۀ اختلافشان سهم فزون
تا رُفتن شاه را پی چاره شدیم
یکباره دچار شیخ پتیاره شدیم
عمری سرو جان به راه میهن دادیم
آخِـر به هوای میهن آواره شدیم
ما نسل نبردهای تا پایانیم
هم خسته شکسته بر سر پیمانیم
از تندر و از تگرگ ما را چه هراس
ما نسل ستاره در شب توفانیم. .م. آزرم
همانگونه که اشاره کردم، در این نوشتار تلاش دارم تا از حرفهای گفته، که فراوان اند، پرهیز کرده و نا گفته ها و بد گفته ها را باز کنم. در این نوشتار بیشتر از اینترنت استفاده می شود، و در مواردی که اسناد قابل اعتماد نباشند،به اسناد اصلی اشاره می شود. ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد نیز هرچند برای پژوهش منبع درستی بحساب نمی آید ولی برای دستیابی به اطلا عات عمومی بسیار مفید می باشد.
خمینی در 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران بدنیا آمد. پـدر امام خمينـى مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه العظمـى ميرزاى شيـرازى , پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خمـيـن راهنمای مردم در امـور دينـى شد. پنج مـاهه بود که پدرش در یک حادثه تیر اندازی کشته شد. که با اصرار زیاد بستگانش قاتل نیز بقتل رسید.(3)
تحصيل دروس تكميلى وتدريس علوم اسلامى
در فروردین 1300 هـجـرى شمسـى, خمينى به حـوزه علميه قـم رفت وبر اساس سبک قدیم مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مهمترین آنها مـى تـوان از تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا مـيـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سـيـد عـلى يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى نام برد .
پس از فوت مرحوم آقاى حائرى، مر حوم آقاى بروجردى به قم آمدند و خمینی به درسهای ايشان نیز رفتند. خمینی در دوران پایانی دهه سی به آیت اللهی رسیده و سالهاى زیادی در حوزه علميه قـم به تدريـس چنديـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه, مسجـد اعظم, مسجـد محمـديه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجد سلماسى, و ... پرداخت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال در مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى معارف اهل بـيت و فـقـه را تدريـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستـيـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود.
خمینی در حوالی سال چهل رساله توضیح المسائل خویش را انتشار داد و در ردیف مراجع تقلید قرار گرفت. به روال مرسوم کسی که به درجه اجتهاد رسیده و دارای رساله عملیه (توضیح المسائل) باشد می تواند ادعای مرجع تقلیدی کند که البته بستگی دارد تا هوادارانی نیز کسب کرده باشد تا در فروع دین و احکام فقهی اسلامی از وی پیروی کنند. اینها از امور تخصصی فقهی بوده و از اصول اولیه ایمان اسلامی نمی باشد.
از خمینی آثار زیادی انتشار یافتند که می توان اینها را نام برد. تفسير سوره حمد، آداب الصلوه، ولايت فقيه، شرح دعاي سحر، چهل حديث، توضيح المسائل، جهاد اكبر. تمام آثار خمینی در دو مجموعه با نامهای صحيفه امام و صحيفه نور انتشار یافته اند. صحیفه امام و صحیفه نور، دو مجموعهٔ متفاوت از سخنان و پیامهای سید روحالله خمینی هستند که توسط موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی جمعآوری و تدوین شدهاند. صحیفهٔ امام که پس از صحیفهٔ نور تنظیم شده است، کاملتر میباشد. (3)
جا پای خمینی در مبارزه و قیام
خمینی می گوید "مـن هـر دو جـنـگ بـيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتـيـم در خـمـيـن, مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول." او در جائی دیگر می گوید" ما مورد هجوم «زَلَّقى» ها بوديم. مورد هجوم «رجبعلى» ها بوديم و خودمان تفنگ داشتيم. و من در عين حالى كه تقريباً اوايل شايد بلوغم بود، بچه بودم، دور اين سنگرهايى كه بسته بودند در محل ما، و اينها مىخواستند هجوم كنند و غارت كنند، آنجا مىرفتيم سنگرها را سركشى مىكرديم. " ما در همان محلى كه بوديم، يعنى خمين كه بوديم سنگربندى مىكرديم. من هم تفنگ داشتم. منتها من بچه بودم به اندازه بچگىام. بچه شانزده، هفده ساله. ما تفنگ دستمان بود. "...ما سنگر مىرفتيم و با اين اشرارى كه بودند و حمله مىكردند و مىخواستند بگيرند و چپاول بكنند. هرج و مرج بود. ديگر دولت مركزى قدرت نداشت. و هرج و مرج بود ... يك دفعه هم آمدند يك محلهاى از خمين را گرفتند. و مردم با آنها معارضه كردند. و تفنگ دست گرفتند. و ما هم جزء آنها بودیم". (3)
بدینسان خمینی خود را وارد جرگه سیاست و مبارزه میکند ولی تا هنگامه درگذشت آقای بروجردی نشان مشخصی از شرکت خمینی در مبارزات آنزمان نیست. ۱۰ فروردین ۱۳۴۰ (شوال ۱۳۸۰ قمری) آیت الله بروجردی درگذشت و کلنجارها برای جانشینی ایشان درگرفت. هر چند خمینی از نظر علمی از اعتبار چندانی برخوردار نبود ولی از نظر سیاسی از دیگران جلوتر بود. خمینی از همان آغاز سعی داشت که خود را از دیگران برتر نشان دهد. از اینرو فقه را با سیاست در آمیخت و تلاش تازه ای آغاز کرد تا روحانیت را، که از زمان رضا شاه به حاشیه رانده شده بودند، و در زمان مصدق پشت کاشانی رفته و از کودتا حمایت کرده و باز گشت سلطنت را به شاه تبریک گفته بودند.{ متن زیر تلگرافهای سپهبد فضلالله زاهدي اولین نخست وزیر کودتا با آیت الله بروجردی است. "حضور محترم حضرت آيتالله العظمي آقاي بروجردي دام ظله، به عرض عالي ميرساند بهمناسبت حلول عيدسعيد غديرخم ـ كه بزرگترين اعياد مذهبي ميباشد ـ تبريكات خالصانة خود را تقديم و در انجام خدمتي كه به مبادي مقدس دين حنيف اسلام و حفظ ميهن و رفاه مردم برحسب امر مطاع شاهانه برعهده دارد از انفاس قدسيه آن پيشواي روحاني بزرگ ياري ميطلبد. ارادتمند سپهبد فضلالله زاهدي نخستوزير ششم شهريور ماه 1332. آيتالله بروجردي در پاسخ زاهدي, تلگراف زير را مخابره نمود:
"بسماللهالرحمنالرحيم. جناب آقاي سپهبدفضلالله زاهدي نخستوزير دام اجلاله. به عرض ميرساند مرقوم محترم كه متضمن تبريك عيدغديرخم كه اعظم اعياد مذهبيه است بوده واصل گرديد. مرجو آنكه خداوند عز شأنه جنابعالي را در انجام وظايف دينيه كه در اين موقع خطير به عهده گرفتهايد اعانت فرموده و عامة مسلمين را از بركات عيدسعيد بهرهمند فرمايد. والسلام عليكم و رحمهالله و بركاته". 19 ذيحجه 1372 حسين الطباطبايي البروجردي".(4) } دوباره وارد صحنه سیاست کند. و در این راه سعی داشت تا دیگرعلما و مراجع برتر تقلید را در برابر عمل انجام شده قرار دهد تا آنها تحت فشار جامعه و بخاطر از دست ندادن مقلدان خویش به موضعگیری بپردازدند. (ای علمای ایران! ای مراجع اسلام! من اعلام خطر می کنم، ای فضلا! ای طلاب ! ای مراجع! ای آقایان! ای نجف! ای قم! ای مشهد! ای تهران! ای شیراز! من اعلام خطر می کنم- از سخنان مشهور خمینی در رد کاپیتالیسیون، 4 آبان 1343 ).
از طرف دیگر محمدرضا شاه نیز برای تثبیت سیطره و استیلای بیشتر خویش و تحت فشار زیاد آمریکا در ادامه سیاستهای خارجی آنزمانش، دست به مجموعه اقداماتی زد تا مخالفین خاموش وخاموشان مخالف را خلع سلاح کرده و خود را قهرمان اصلاحات جا بزند.
شاه در 21 فروردین 1341 (13 آوریل 1962) بدیدار جان کندی می رود و لیندن جانسون (وزیر خارجه کندی) در سوم شهریور (25 اوت 1962) با سفارشاتی از طرف کندی وارد تهران می شود تا با شاه و مقامهای عالی دولتی ملاقات کند. سیاستهای خارجی کندی ( رئیس جمهور وقت آمریکا) در گزارش روابط خارجی 17 ژانویه 1995 در جلد هفدهم در رابطه با سالهای 1961-63 خاور نزدیک انتشار یافت(5) که در فرصتی دیگر آنرا بفارسی بر میگردانم. در آن نوشته از خطر شوروی و کمونیسم بحث شده و از پتانسیل خیزشهای طبقات میانه، بویژه دهقانان و معلمان خبر داده می شود. سپس راه چاره را در این می بینند که شاه را وادار کنند تا دست به اصلاحات جدی بزند تا خطر سرنگونی را کم کند. در این میان می توان به فعالیتهای گسترده دانش آموزان و دانشجویان و بازاریان و دیگر اقشار مردم در سالهای 39-40 و تظاهرات و اعتصابات گسترده فرهنگیان در 1340 اشاره کرد.
در این میان می بینیم که سر و کله امینی پیدا شده و پیشتازی رفرمهای آمریکائی را در دست می گیرد. او بظاهر طرف اعتراضات را گرفته و در بازی رقابت آمیز بین بزرگ مالکان و بورژوازی کمپراتور اقبال را شکست داده و به نخست وزیری می رسد.
تلاش (فشار آمریکا) بر این بود تا بافت بسته جامعه ایران را از شکل فئودالی به بورژوازی وابسته و برون نگر و کمپرادور تغییر دهند. در جامعه فئودالی قدرت در دست یک دولت مرکزی نبوده و قبیله ها و طوایف مختلف، بسته به قدرت و توانشان، همواره در دولت نقش محوری دارند. هر چند انگلیسیها توانستند خود را با آن همآهنگ کرده و قرنها در شرق و بویژه شرق میانه و هندوستان سیطره داشته باشند. ولی آمریکائی ها نه میخواستند و نه توان آنرا داشتند که با قدرتهای پراکنده محلی و منطقه ای وارد معامله شوند (تازه آمریکا وقت جندانی برای چنان کارهائی نداشت- مسئله کمونیسم و شوروی برای آمریکا اهمیت ویژه ای داشت). پیش شرط چنان تغییری حل مساله ارضی، که تضاد عمده فئوداليسم با بورژوازی کمپرادوربود، و گرفتن قدرت از مالکان بزرگ زمین بود. از بخت بد ما انگار قرار بر این میباشد که هیچ حرکت و تغییری نباید در این سرزمین رشد و روند طبیعی و اصولی و زمان بند خویش را بگذرانند. پرشها تا کنون اغلب نرسیده و بارور نشده ثمر گیری شده اند و دیدیم رشد نکرده پژمرده و بی ثمر شدند (همه چیز از بالا دیکته میشوند). امیر کبیر در ابتدای راه سر بنیست می شود. و در انقلاب مشروطه می بینیم که فرمان مشروطه بدست مظفرالدین شاه، پادشاه مستبد قاجار، امضا میشود و مجلس بدست پسرش محمد علی شاه به توپ بسته شده و رضا خان با کودتا جانشین احمد شاه می شود. رضا خان از سرداری به شاهی می رسد که خود هم دولت بود و هم شاه و بزودی تمام قدرت کشور را در دست خویش گرفت . ملی شدن صنعت نفت که میرفت با موازنه منفی اقتصاد ایران را از تک پایه ای شدن نجات داده و بورژوازی ملی را بارور کند با همکاری محمد رضا شاه و نوکران سر سپرده درونی و بیرونی شکست داده شد. حالا بازیی دیگر از سر گرفته شد تا وایستگی را به مداری بالاتر رسانده و بازار و اقتصاد داخلی را در بست در اختیار بیگانه قرار دهند.
اصلاحات پیشنهادی شاه از سال ۱۳۳۸ بدستور شاه در زمان نخست وزیری دکتر منوچهر اقبال شروع شد تا اینکه برچیدن نظام ارباب و رعیتی در کابینه دکتر علی امینی (۱۹ دی ۱۳۴۰)، با ساخت و باخت در بالا، تصویب شد، اکثریت بیشتر نمایندگان خود از مالکان بزرگ بودند. دکتر امینی برای جلب حمایت خمینی به قم رفت ولی ناامید بر گشت. دکتر امینی خود نیز در رقابتی دیگر بدستور شاه بر کنار میشود. اسدالله علم پس از استعفای علی امینی در ۲۸ تیر ۱۳۴۱ برابر با ۱۹ ژوئیه ۱۹۶۲ به نخست وزیری منصوب میشود. و لایحهی انجمنهای ایالتی و ولایتی را در 14 مهر ۱۳۴۱ در کابینه اش تصویب می کند. بر طبق آن لایحه ، سه شرط «مسلمان بودن»، «سوگند به قرآن» و «مرد بودن» در مورد رأیدهندگان و انتخابشوندگان حذف شدهبود.
سفری به زمان و باز دید از شرایط آنروز ها
در ایران آنروز، رژیمی سرکار است که با کودتای 28 مرداد مشروعیت سیاسی –اجتمائی خویش را از دست داده است. نظامی که نه مشروطه بود و نه پادشاهی، او پادشاهی دیکتاتور شد که تمام قوای مملکت (قانونگذاری و اجرائی و قضاوت) را در دست گرفته است. بی اعتمادی بین دولت و ملت که از کودتا به این سو شکل گرفت عمق بیشتری یافته است. شاه از مردم حراس دارد و مردم از ترس ساواک می گویند "دیوار موش دارد و موش گوش". رژیمی که رو به بیگانه دارد و اسیر و در بند فرمانها و دستورات واشنگتن و لندن است. کشوری است که مردمش باروابط ماقبل سرمایه داری و با زاد و بندهای فئودالی زندگی میکنند. هرچند حکومت شاهنشاهی است ولی روابط و ضوابط حاکم بر جامعه ارباب و رعیتی است. در سنگر مبارزه و مقاومت نیز می بینیم که احزاب از هم پاشیده اند، از جبهه ملی نهضت آزادی (1340) و جبهه ملی دوم سر بر آوردند و حزب توده نیز اعتبار چندانی در جامعه نداشت، مبارزات و مقاومت مردمی پراکنده و بدون رهبری کماکان ادامه داشته و نارضایتی عمومی بالاتر از زمانهای گذشته است. نفت در دست دولت که با رونق بازار آن واردات را از هر سوئی وارد بازار داخلی می شدند، صنایع بزرگ دولتی و مالکان بزرگ کلان زمین را در خود گرفته و دهقانان چون نوکر و رعیت روی زمینی که مالکیتی بر آن ندارند کار (بیگاری) میکردند. جامعه بحرانی است و رژیم تلاش فراون دارد تا خود را بیش از پیش تثبیت کند.
حوزه و روحانیت از یک طرف پا در سفره بزرگ مالکان داشته و از پشتوانه قوی حکومتی کماکان برخورد دار بوده و از سوئی مردم بینوا را سر کیسه می کردند. آنها سده ها (بویژه بعد از صفویه) از نعمات دوکان دونبش ارتزاق کرده اند و بهیچ بهائی حاضر نبودند چنان پشتوانه بزرگ را از دست بدهند. بعد از کاشانی آیت الله بروجردی رابطه خوبی با دربار برقرار کرده بود. البته حساب روحانیون مبارز و مردمی از دستگاه روحانیت جداست. خمینی آمده بود تا نقشی تازه بازی کند. او رسالت خویش را چیزی جز حفظ و حراست روحانیت و اسلام بر خاسته از آن (اسلام فقاهت و قشری و بنیادگرا) نمی دانست. او می خواست حوزه را سیاسی کرده تا با قدرت بیشتر از شاه امتیاز بگیرد. وی هوشیارانه می دانست که در این کار باید هم مردم را داشت و هم مالکان و تجار بزرگ را (بی خود نبود که ایشان آنقدر از بازاریان و تجار محترم، البته مسلمان، قدردانی میکردند) همراه کرد.
خمنی باور داشت که جریان اصلاحات ارضی شاه بر هر دو پایه استواری روحانیت، مردم و مالکان بزرگ، اثر میگذارد. البته ترس خمینی بیشتر از بی بهره شدن از پشتوانه مالی باز شدن جامعه و رشد سرمایه داری وابسته بود که ساختار بنیادی حوزه و روحانیت را تهدید می کرد. چون اسلام فقهی خمینی نه می توانست و نه می تواند همانند مسیحیت اروپا و آمریکا خود را با ساختارهای جامعه سرمایه داری دمساز کرده و بموازات آن نقش خویش را بازی کند. در این باره بیشتر خواهم نوشت. عمود دستگاه فکری خمینی بر ناآگاهی توده ها و جامعه بسته و مادون سرمایه داری سوار است. از اینرو او سینه در مقابل شاه سپر می کند و با فریاد "اسلام در خطر است" موجی از خلق را بدنبال میکشد. خلقی که از نهفت حرکتش چندان آگاهی نداشت.
با تصویب لایحه در کابینه علم فرصت گرانبهائی گیر خمینی آمده است. او این طرح را زمینهای برای نفوذ بهائیت به عرصههای مختلف کشور دانسته و از این رو با تمام توان خویش به همراه کردن آیت الله های همردیف و روحانیت اقدام کرده و آنها را وادار به نامه نگاری به شاه کرد. خمینی در تلگراف خود به شاه و نخستوزیر نوشت: «این جانب مجدداً به شما نصیحت می کنم که به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسی گردن نهید و از عواقب وخیمهٔ تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین و تخلف از قانون اساسی بترسید و عمداً و بدون موجب مملکت را به خطر نیندازید و الا علمای اسلام دربارهٔ شما از اظهار عقیده خودداری نخواهند کرد.» (ویکی پیدیا، دانشنامه آزاد)
بدنبال جار و جنجالها و پیامها و اقدامات خمینی و دیگر علمای قم، لایحهی انجمنهای ایالتی و ولایتی شکست خورد و دولت علم سرانجام تسلیم خواست علماء شد و لایحهی انجمنهای ایالتی و ولایتی در جلسهی هفتم آذر ۱۳۴۱ در هیأت دولت لغو و خبر آن کتباً فردای آن روز در روزنامههای دولتی انعکاس یافت و ماجرای لایحهی انجمنهای ایالتی و ولایتی پایان یافت. (ویکی پیدیا، دانشنامه آزاد)
از آن طرف شاه نمی توانست در مقابل چنان شکستی ساکت و آرام بنشیند. از اینرو خود به تهدید روحانیت و تبلیغات علیه آنها روی آورد و علم صراحتاً گفت: «دولت از برنامهی اصلاحی که در دست اجرا دارد عقبنشینی نمیکند.» (ویکی پیدیا، دانشنامه آزاد). در همین راستا، در تاریخ 21 دی 1341 بدستور شاه گنگره باصطلاح ملی کشاورزان ترتپب داده می شود و شاه در آن میتینگ شش اصل اصلاحات ( بنام انقلاب سفید) را اعلام می کند. پس از آن اصول ششگانه در ۶ بهمن ۱۳۴۱ به همهپرسی گذاشته شده و و باصطلاح تایید ملی میگیرد. بدنبال آن دولت اعلام کرد که ملت ایران به اصول شش گانه "انقلاب سفید" که بعدها شمار آنها به دوازده اصل رسید، با اکثریتی قاطع رأی موافق داده است. دولت تعداد رأی مثبت را 000، 598، 5 نفرو آرای منفی را فقط 4015 اعلام كرد. (6)
اصول انقلاب سفید شاه از این قرار بودند:
- اصل اول: اصلاحات ارضی (الغای رژیم ارباب و رعیتی)
- اصل دوم: ملی کردن جنگلها و مراتع
- اصل سوم: فروش سهام کارخانجات دولتی (به عنوان پشتوانه مالی اصلاحات ارضی)
- اصل چهارم: سهیم شدن کارگران در سود (و زیان) کارخانجات صنعتی و تولیدی
- اصل پنجم: اصلاح قانون انتخابات (حق رای زنان)
- اصل ششم: سپاه دانش
- اصل هفتم: سپاه بهداشت
- اصل هشتم: سپاه ترویج و آبادانی
- اصل نهم: خانه انصاف و شوراهای داوری
- اصل دهم: ملی کردن آبها در سراسر کشور
- اصل یازدهم: نوسازی کشور
- اصل دوازدهم: انقلاب اداری و آموزشی
کنشها و واکنشها و قیام 15 خرداد
کندی در پیامی به شاه نوشت"مسلم است که این پشتیبانی ملی اعتماد آن اعلیحضرت را به درستی راهی که برگزیدهاند، تقویت کرد" . (6) شاه در 8 بهمن به دنبال اعلام نتیجه رفراندوم، طی نطقی گفت "در آینده، كشور ایران را كشور آزاد مردان و آزاد زنان می سازیم. زن و مرد ایرانی با استفاده از شرایط جدید اجتماعی، دوشادوش یكدیگر برای ساختن ایران آباد خواهند كوشید. آنچه روی داد انقلابی بزرگ، قانونی و مقدس است كه شما بر آن صحه نهادید و ما به همت شما مملكتی خواهیم ساخت كه با پیشرفته ترین ممالك برابری كند".(6)
خمینی در اول بهمن فتوایی علیه رفراندوم داد و رفراندوم را غیر قانونی خواند از جمله نوشت: " ..اینان اگر برای ملت کاری می خواهند انجام دهند چرا به برنامه اسلام و کارشناسان اسلامی رجوع نکردند و نمی کنند تا با اجرای آن برای همه طبقات زندگی مرفه تامین شود و در دنیا و آخرت سعادتمند باشند... این رفراندوم اجباری مقدمهای برای از بین بردن مواد مربوط به مذهب است و علمای اسلام وظیفه دارند که هر وقت برای اسلام و قرآن احساس خطر کردند به مردم گوشزد نمایند". (ویکی پیدیا، دانشنامه آزاد- قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲)
بدنبال آن اعتراضات و تظاهرات از تهران شروع و به شهرهای قم و مشهد نیز رسید. از طرف دیگر نیز دسته های طرفدار شاه در تهران براه افتادند و درگیریها و زد و خورد ها آغاز شدند.
بدنبال آن خمینی در ۱۰ اسفند ۱۳۴۱، طی نامهای به شاه ایران از دادن حق رأی به زنان اعتراض میکند و آن را خلاف اصول قرآن میداند. (ویکی پیدیا، دانشنامه آزاد). در تاریخ ۱۲ اسفند ۱۳۴۱ دولت امیر اسدالله علم لایحه ای حق رای زنان را تصویب کرد. در واکنش علماء قم اعلامیه ای با ۹ امضا نفر از آیات عظام وقت، مرتضی حسینی لنگرودی، احمد خمینی زنجانی، محمد حسین طباطبایی، محمد موسوی یزدی، محمد رضا موسوی گلپایگانی، سید کاظم شریعتمداری، روح الله موسوی خمینی، هاشم املی، مرتضی حائری، انتشار دادند. در آن اعلامیه نوشتند : " اگر سهیم بودن زن ها در انتخابات موافق قانون اساسی است تصویب هیات دولت بی مورد است . اگر مغایر با قانون اساسی است مکلف کردن وزیر کشور را که پس از افتتاح مجلسین مجوز قانونی تصویب نامه را تحصیل نماید بی اساس است. مراد از قاطبه اهالی مملکت، مذکور در اصل دوم، این است که وکیل مجلس، وکیل همه ملت است نه وکیل حوزه انتخابیه خود، اگر در تفسیراصل خلافی باشد به موجب اصل ۲۷ متمم قانون اساسی تفسیر قوانین از مختصات مجلس شورای ملی است و آقایان وزرا حق تفسیر ندارند ... ". (ویکی پیدیا، دانشنامه آزاد- قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲)
شاه در ۲۳ اسفند ۱۳۴۱ در پایگاه وحدتی دزفول در واکنش گفت: " باز یکی دو هفته ای است که همین طور که سرمای زمستان دارد کم می شود، می بینم یا می شنوم که مثل مارهای افسرده ای و چون اینها در کثافت خودشان غوطه ور هستند باید گفت مثل شپش های افسرده ای که دارد کم کم اشعه آفتاب به آن ها می خورد مثل این بدبخت ها فکر می کنند. بله موقع خزیدن در کثافت خودشان دو مرتبه رسیده است . این عناصر فرومایه اگر ازخواب غفلت بیدار نشوند چنان مثل صاعقه مشت عدالت در هر لباسی که باشند بر سر آنها کوفته خواهد شد که شاید به آن زندگی ننگین و کثافت شان خاتمه داده شود. " (ویکی پیدیا، دانشنامه آزاد- قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲)
در ادامه خمینی با انتشار اعلامیه ای نوروز 1342 را تحریم میکند که بخشی از آن جنین است. "روحانیت اسلام امسال عید ندارد، دستگاه حاکمه ایران به احکام مقدسه اسلام تجاوز کرده و به احکام مسلمه قرآن قصد تجاوز دارد، نوامیس مسلمین در شرف هتک است و دستگاه جابر با تصویبنامههای خلاف شرع و قانون اساسی میخواهد زنهای عفیف را ننگین و ملت ایران را سرافکنده کند. دستگاه جابر در نظر دارد تساوی حقوق زن و مرد را تصویب و اجرا کند. یعنی احکام ضروریه اسلام و قرآن کریم را زیر پا بگذارد، یعنی دخترهای هجده ساله را به نظام اجباری ببرد و به سربازخانهها بکشد، یعنی با زور سرنیزه دخترهای جوان عفیف مسلمانان را به مراکز فحشا ببرد. هدف اجانب، قرآن و روحانیت است. دستهای ناپاک اجانب با دست این قبیل دولتها قصد دارد قرآن را از میان بردارد و روحانیت را پایمال کند. ما باید به نفع یهود امریکا و فلسطین هتک شویم، به زندان برویم، معدوم گردیم، فدای اغراض شوم اجانب شویم. آنها اسلام و روحانیت را برای اجرای مقاصد خود مضر و مانع میدانند، این سد باید به دست دولتهای مستبد شکسته شود. (ویکی پیدیا، دانشنامه آزاد- قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲)
در تاریخ ۲ فروردین۱۳۴۲ نظامیان به مدرسه فیضیه قم حمله کرده و اجتماع مخالفان انقلاب سفید را سرکوب کردند. خمینی در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمرى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فيضـيـه سخنرانی کرده و خطاب به شاه گقت : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم, اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نيصحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها, آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن مـيل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى, همه شكر كـنند ... اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان, در اطـرافـش فكـر كـن .... نصـيحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بـيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائـيـل حرف نزنـيـد ... مگر شاه اسـرائـيلـى است". (ویکی پیدیا، دانشنامه آزاد- قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲)
دستگیری و آزادی خمینی
بعد از آن سخنرانی ماموران نیروی انتظامی در روز ۱۵ خرداد خمینی را دستگیر کرده و به تهران به باشگاه افسران بردند. خبر باز داشت خمینی بسرعت در تهران پخش شد و دانشجویان در اولین واکنش با شعار "خمینی را آزاد کنید " به خیابان ها ریختند که دامنه آن به جاهای دیگر شهر کشیده شد و گروهی به سرکردگی طیب حاج رضایی در تهران به راه افتاده و به بسیج گسترده دست زدند. تظاهرات که در حمایت از خمینی شروع شده بود به حرکتی ضد رژیمی تبدیل گردید و از مرکز اصلی آن که جلوی بازار و میدان ارگ بود به اکثر نقاط تهران کشیده شد. شعار "اصلاحات آری و دیکتاتوری نه" در سطحی گسترده پخش و تبلیغ شد. بدنبال آن حمله به اداره انتشارات و رادیو و مرکز تسلیحات ارتش و کلانتری ها شروع شد. وسایل نقلیه پلیس و ماشین های آتش نشانی به آتش کشیده شدند. بدستور دولت نیروهای انتظامی دخالت کرده و تعداد زیادی از تظاهر کنندگان دستگیر و کشته شدند.در اینجا وارد کم وکیف واقعه و تعداد واقعی کشته شدگان و دستگیری ها نمی شوم چون هدف چیز دیگری است. (ویکی پیدیا، دانشنامه آزاد- قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲)
پس از دستگیری و باز داشت خمینی تلاش گسترده ای اغاز شد تا ایشان را همردیف آیت الله سید کاظم شریعتمداری و آیت الله شهاب الدین مرعشی و دیگران معرفی کرده تا بتوانند او را به مقام مرجع تقلیدی رسانده و از حق مصونیت از محاکمه (مراجع تقلید از مصونیت محاکمه بر خوردار بودند) برای او استفاده کنند. کشمکشها بالا گرفت تا پس از گفتگوهای فراوان و پیام های تلفنی و یا حضوری با آیات عظام دیگر سرانجام قرار شد که سوالی به عنوان استفتا در باره مقام علمی خمینی از آیات عظام به عمل آید و آنها در پاسخ تایید کنند که خمینی یکی از مراجع تقلید می باشد، در این میان نقش ایت الله منتظری، مظفر بقایی کرمانی (حزب زحمتکشان) و نهضت آزادی و مهندس بازرگان را نمی توان نادیده گرفت. بدنبال آن ۱۵ تیر ۱۳۴۲ آیت الله محمد هادی میلانی ساکن مشهد خمینی را مرجع تقلید شناخت و ۱۶ تیر آیت الله سید کاظم شریعتمداری و آیت الله شهاب الدین مرعشی نجفی هم خمینی را تایید کردند. و از این رو خمینی توانست بر اساس قانون اساسی مشروطه که مجتهدین و مراجع تقلید مصونیت از محاکمه داشتند، از محاکمه و مجازات نجات یابد.
اعتراضات و تظاهرات چند روزی ادامه یافت و از 17 خرداد آرامش ظاهری در کشور بر قرار گردید. روزنامه فرانسوی لوموند در شماره ۸ ژوئن ۱۹۶۳ برابر با ۱۸ خرداد ۱۳۴۲ از قول خبرگزاری فرانسه از تهران نوشت: ” به موجب اطلاعات رسیده از تهران، به نظر می رسد که آرامش به قلمرو ایران بازگشته است، در شهر تهران مرکز شهر همچنان به وسیله نیروهای ارتشی که راه بازار و محلات جنوبی شهر را سد کرده اند، در اشغال است، سربازان در داخل بازار و اطراف مسجد ها مستقر هستند، وزارت خانه ها، پست خانه ها و ساختمان های رادیو تحت محاصرهی نیروهای نظامی است .... ". (ویکی پیدیا، دانشنامه آزاد- قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲)
اصلاحات و انقلاب سفید شاه امواج اعتراضات گسترده ای در میان اقشار و طبقات مختلف ایجاد کرد، نه بخاطر اصلاحات ارضی و حق رای به زنان بلکه برای نجات کشور از تک پایه ای شدن و نابودی افتصاد آن، که باعث درگیریهای خیابانی در برخی شهرها به ویژه مشهد و قم شد. خمینی کجا و درک ضرورتهای مقطعی مبارزه و شرایط پیچیده سیاسی-اجتمائی آن کجا. او در حسار بسته خویش فکر می کرد که تمام بدبختی کشور بخاطر آنست که اسلام، به معنای فقهی اش، اجرا نمی شود. او می خواست اسلامش را بپیش ببرد که نه غم آزادی داشت و نه غم بینوائی مردم. ولی مردم در فریاد ضد شاهی با او همصدا شدند و تا پای جان نیز برای آزادیش ایستادند.
آزادی خمینی
در روز ۱۱ امرداد ۱۳۴۲ سرلشکر حسن پاکروان رییس سازمان اطلاعات و امنیت کشور، به دیدار خمینی در پادگان عشرت آباد رفت و به وی اعلام داشت که او آزاد است. همان روز خمینی، قمی و محلاتی از زندان به ویلایی درمنطقه داودیه تهران منتقل شدند و مردم گروه گروه برای دیدن آنها آمدند. مدت کوتاهی پس از آن، سازمان اطلاعات و امنیت به آقایان اطلاع داد که می توانند به خانه های مورد نظر خودشان بروند. خمینی به منزل یکی از بازاریان به نام روغنی در قیطریه رفت، قمی خانه ای در زرگنده و محلاتی خانه ای در قلهک اجاره کردند.
حسنعلی منصور در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۴۲ بجای علم به نخست وزیری برگزیده شد. منصور در سخنرانی خود در ۱۶ فروردین ۱۳۴۳ کوشش کرد تا با روحانیون از درآشتی در آید. ۱۷ فروردین دکتر جواد صدر، وزیرکشور، در قیطریه به دیدار آیت الله خمینی رفت و از طرف دولت آزادی کامل ایشان را اعلام کرد. ۱۸ فروردین آیت الله خمینی با احترام به خانه اش در قم بازگردانده شد. (ویکی پیدیا، دانشنامه آزاد- قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲)
جریان کاپیتولاسیون و دسگیری و تبعید خمینی
جریان دیگر که خمینی شدیدا در مقابل آن ایستاد. کاپیتولایسون بود. طرح کاپیتولایسون (مصونیت اتباع امریکایی- یا قضاوت کنسولی) که از زمان امینی مطرح شد تا نخست وزیری منصور بدرازا کشید. در مهرماه 1342 دولت علم اصل لایحه کاپیتولاسیون را تهیه و در اسفند ماه تقدیم مجلس سنا کرد. اما قبل از طرح موضوع درمجلس سنا، علم از پست نخست وزیری بر کنار شد و طرح لایحه در سنا به علت تغییرات دولت به تعویق افتاد. در تیر ماه 1343 شاه سفری به آمریکا نمود و به منظور دریافت 200 میلیون دلار کمک نظامی، قول مساعد برای تصویب و اعطای مصونیت به آمریکا داد. پس از بازگشت شاه، لایحه کاپیتولاسیون در مجلس سنا طرح گردید که پس از گفت و شنودهای مرسوم با اکثریت آراء به تصویب رسید.( تارنمای 15خرداد 42)
پس از تصویب طرح، دو یادداشت دیپلماتیک از طرف وزارت خارجه ایران به سفارت آمریکا در تاریخ 18 آذر 1343 (9 دسامبر 1964) ارسال گردید. در اولین یادداشت، موضوع اعطای مصونیت به «رئیس و اعضای هیئت های مستشاری آمریکا در ایران» تصریح شد و در دومی، موضوع اعطای مصونیت به «کارمندان نظامی و غیرنظامی آمریکا در ایران» بیان گردید. بدین ترتیب کلیه افراد آمریکائی اعم از نظامی و غیر نظامی و بستگان آنها می توانستند از مصونیت بهره مند شوند. ( تارنمای 15خرداد 42)
خمینی دو هفته بعد از تصویب طرح کاپیتولایسون، در مخالفت با آن در ۴ آبان ۱۳۴۳ سخنرانی نمود که فرازهای از آن بدینگونه اند:
"عزت ماپایکوب شد، عظمت ایران از بین رفت، عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند. قانونی رابه مجلس بردند که در آن ما را ملحق کردند به پیمان وین... که تمام مستشاران نظامی آمریکا با خانوادههایشان، با کارمندهای فنیشان با کارمندان اداریشان، با خدمهشان... از هر جنایتی که در ایران بکنند، مصون هستند. آقا من اعلام خطر میکنم، ای ارتش ایران من اعلام خطر میکنم، ای سیاسیون ایران من اعلام خطر میکنم... والله گناهکار است کسی که فریاد نکند. ای سران اسلام به داد اسلام برسید. ای علمای نجف به داد اسلام برسید. ای علمای قم به داد اسلام برسید ... آمریکا ازانگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوری از همه بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر. اما امروز سر و کار ما با این خبیث هاست. با آمریکاست. رئیس جمهور آمریکا بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما... تمام گرفتاری ما از این آمریکاست. تمام گرفتاری ما از این اسرائیل است، اسرائیل هم از آمریکاست ـ را بیان داشت... "
"ما با این مصیبت چه بکنیم روحانیون با این مطالب چه بکنند به کجا پناه ببرند عرض خودشان را به چه مملکتی برسانند. کاپیتولاسیون مخالف رای ملت است. سایر ممالک خیال می کنند که ملت ایران است، این ملت ایران است که اینقدر خودش را پست کرده است، نمی دانند این دولت ایران است، این مجلس ایران است، این مجلس است که هیچ ارتباطی به ملت ندارد، این مجلس، سرنیزه است و این مجلس چه ارتباطی به ملت ایران دارد، ملت ایران به اینها رای ندادند، علمای طراز اول، مراجع، بسیاریشان تحریم کردند انتخابات را، ملت تبعیت کرد از اینها رای نداد؛ لکن زور سرنیزه اینها را آورد در این کرسی نشاند. ..."
"اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد این ملت اسیر انگلیس، یک وقت باشد، اسیر امریکا، یک وقت باشد. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که اسرائیل قبضه کند اقتصاد ایران را، نمی گذارد که کالاهای اسرائیل در ایران بدون گمرک فروخته بشود. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که اینها سرخود یک همچنین قرضه بزرگی را به گردن ملت بگذارند. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد این هرج و مرجی که در بیت المال هست، بشود. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که هر دولتی هر کاری می خواهد انجام بدهد ولو صد در صد برضد ملت باشد. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که مجلس به این صورت مبتذل در آید. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که مجلس با سرنیزه درست بشود تا این فضاحت از آن پیدا بشود. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که دختر و پسر با هم در آغوش هم کشتی بگیرند چنانکه در شیراز شده است. اگر نفوذ روحانیون باشد. نمی گذارد که دخترهای معصوم مردم زیر دست جوان ها در مدارس باشند. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد که زن ها را در مدرسه مردها ببرند، مردها را در مدرسه زن ببرند و فساد راه بیندازند. اگر نفوذ روحانیون باشد توی دهن این دولت می زنند، توی دهن این مجلس می زنند، وکلا را از مجلس بیرون می کنند. اگر نفوذ روحانیون باشد تحمیل نمی تواند بشود یک عده از وکلا بر سرنوشت یک مملکتی که حکومت کنند. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد یک دست نشانده امریکائی این غلطها را بکند، بیرونش می کنند از ایران. نفوذ ایرانی، نفوذ روحانی مضر به حال ملت است نخیر مضر به حال شماست، مضر به حال شما خائن هاست نه مضر به حال ملت. شما دیدید با نفوذ روحانی نمی توانید هر کاری را انجام دهید، هر غلطی را بکنید، می خواهید نفوذ روحانی را از بین ببرید. شما گمان کردید که با صحنه سازی ها می توانید که بین روحانیون اختلاف بیندازید نمی توانید، این خواب را باید به در مرگ برای شما حاصل شود، نمی توانید همچو کاری انجام دهید، روحانیون با هم هستند. من به تمام روحانیون تعظیم می کنم، دست تمام روحانیون را می بوسم، آن روز اگر دست مراجع رامی بوسیدم، امروز دست طلاب را هم می بوسم...."
"باید هیاهو کنید، باید بریزید وسط مجلس، به هم باید بپرید که نگذرد این مطلب، به صرف اینکه من مخالفم درست می شود! دیدید که می گذرد، پس نگذارید یک همچون مجلسی وجود پیدا کند، از مجلس بیرونشان کنید. ما این قانونی را که در مجلس واقع شد، قانون نمی دانیم. ما این مجلس را مجلس نمی دانیم، ما این دولت را دولت نمی دانیم، اینها خائنند به مملکت ایران، خائنند.."
"خداوندا امور مسلمین را اصلاح کن. خداوندا دیانت مقدسه اسلام را عظمت به آن عنایت فرما. خدایا اشخاصی که خیانت می کنند به این آب و ملک، خیانت می کنند به اسلام، خیانت می کنند به قرآن، آنها را نابود کن. " ( تارنمای 15خرداد 42)
همچنین، خمینی در همین روز ۴ آبان ۱۳۴۳ بیانیهای صادر کرد: "دنیا بداند که هر گرفتاریای که ملت ایران و ملل مسلمین دارند از اجانب است، از آمریکاست. ملل اسلام از اجانب عموماً و از آمریکا خصوصاً متنفر است.". در این بیانیه از کاپیتولاسیون به عنوان «سند بردگی ملت ایران» یاد شدهاست. ( تارنمای 15خرداد 42)
پس از سخنرانی خمینی مجددا در تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۴۳دستگیر و به ترکیه تبعید شد. وی ابتدا بمدت ۱۱ ماه به ورسای ترکیه برده شد و سپس راهی عراق گردید. و به دنبال آن حسنعلی منصور نیز ترور شد.
بدین سان پدیداری خمینی را در صحنه سیاسی ایران مرور کردیم. دو جریان را مشاهده کردیم که پیروزی هر یک فاجعه ای ملی، تاریخی، انسانی، و اجتمائی-اقتصادی بزرگ به همراه داشت. از یک طرف شاه در فرار از سرنوشت خویش بیش از پیش تسلیم آمریکا و غرب گردید و در مقابل ارتجاع ورشکسته خمینی برای قدرت بخشیدن به فقه سنتی (پیداست که در آن دوران "حکومت اسلامی" پنداری رمانتیک و ایده آلیستی بود. نه پشتوانه علمی – عقلی بدنبال داشت و نه کسی کاری و پژوهشی جدی روی آن کرده بود، در محافل اسلامی و شیعی تنها به حکومت علی (ع) اشاره می رفت و از سلوک و کردار پیامبر اسلام نمونه بر داری میشد) تمام عیار و در بست با غرب در افتاد و با مظاهر آن کینه توزانه بر خورد می کرد (آزادی زن برایش برابر با فسق و فحشا بود و مدارس کلاسیک غربی را آفت جامعه اسلامی می دانست). و در این میان حقیقتی پایمال شد که همانا آزادی و برابری و استقلال فردی- اجتمائی ما ایرانیان بود. انقلاب شکست خورد و شهیدان متهم و مبارزان و انقلابیون آواره و پراکنده. اینک باز مائیم و خلقی در زنجیر که باید با دیوی وحشی تر پنجه نرم کنیم. شاه و شیخ رفتنی اند و ما پیروزیم چون حقیقت هرگز نمی میرد.
حدیث حافظ و ساغر که میزند پنهان
چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست. (حافظ)
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عیب مرا میپوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند- حافظ
پانویس:
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
1- http://www.lifesayingsquotes.com /
2- http://en.wikipedia.org/wiki/Khalil_Gibran
3- تارنمای خمینی- (http://www.imam-khomeini.com/ShowItem.aspx?id=11467&cat=0&lang=fa)
4– تارنمای میثمی- (http://meisami.com/no-23/23-19.htm)
5- (http://history.state.gov/historicaldocuments/frus1961-63v17)
6- (http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=6887
دکتر رضا راهدار
آمریکا
8 آبان 1390
منبع:پژواک ایران