PEZHVAKEIRAN.COM وقتی زور ردای تقوا می پوشد
 

وقتی زور ردای تقوا می پوشد
رضا راهدار

..” اينان مى‏گويند كه امارت و حكومت ويژه ، خداوند است و بس ، و حال آنكه ، مردم را امير و فرمانروايى بايد ، خواه نيكوكار و خواه بدكار ، كه مؤمن در سايه حكومت او به كار خود پردازد و كافر از زندگى خود تمتّع گيرد . تا زمان هر يك به سر آيد و حق بيت المال مسلمانان گرد آورده شود و با دشمن پيكار كنند و راهها امن گردد و حق ضعيف را از قوى بستانند و نيكوكار بياسايد و از شر بدكار آسوده ماند ."پاره ای از خطبه 40 امام غلی (ع) در پاسخ خوارج  که شعار "« لا حكم الا للّه – حکومت از آن خداوند است » را سر داده بودند.

خامنه ای در این سه ماهه شاید بیش از چهار سال گذشته حرف زده باشد. چه شد که خامنه ای بسان آدم برق گرفته ای در این سه ماهه کنونی آسمان را به ریسمان می بافد، حق را با باطل در می آمیزد، از جلاد و جانی حمایت می کند، و بی پرده و آشکارا رو در روی مردم ایستاده است و دیوانه وار بر همه تیغ می کشد. مگر این اولین بار بوده است که برگزیده ای از صندوق رای بیرون می آمد؟ بازی با رآی مردم پیشنه ای دراز دارد و زاهدی بجای مصدق خوانده می شد و رجوی و رجایی  جابجا می شدند و می شوند. این که تازه گی نداشت. و درست بر همین سیاق احمدی نژاد نیز برای بار دوم بر گزیده شد. و بنا بر امر رهبری اینبار نیز بر شمارش افراد شرکت کننده افزوده شد. و طبق کلام ملا نصرالدین می گویند که اگر قبول ندارید سری به جمعه بازار بزنید تا حمایت مردم را ببینید. . هر چند اینبار خامنه ای زوق زده و شتابان  (ولی کور و بی خردانه قبل از اینکه وقتی برای شمارش آرا بگذارد) و بی پرده رای سازی 40 میلیونی را "دست اعجاز آفرین خداوند" خواند و از پیروزی درخشان تدارکاتچی اش خبرداد. تا اینجا چیزی تازه گی نداشت. ولی چه شد که ورق برگشت و سونامی ای بسیار سنگین در نیمه  شب 22 خرداد ۱۳۸۸ تهران  و سپس ایران را تکان داد و چنان لرزه ای بر اندام رژیم انداخت که دیگر روح آرامش را نخواهد دید. اینک با هم به مرور آنچه گذشت می پردازیم.

1- هنوز چند ساعتی از مراسم انتخابات نگذشته بود که وزارت کشور احمدی نژاد را بر گزیده اعلام کرد، آنهم با بیش از 60 درصد آرا . کم حافظه گی آقایان اینبار بیش از همیشه گل کرد. آخر هنوز صندوقهای رای در راه بودند و شمارش آرا 40 میلیون برگ اگر نه هفته ها حداقل روزها وقت لازم  داشت. شاید اینبار نیز مثل گذشته فکر می کردند می توانند نق نق های پراکنده را با فرمان رهبری ساکت کنند. که اینکار در نظام ولایی ایشان بی سابقه نبود و خود آقای موسوی نیز از این حربه استفادها بردند. ولی اینبار ما شاهد پدیده نوینی هستیم. دیدیم که موجی سهمگین بیدرنگ بعد از برنده کردن احمدی نژاد به خیابانها ریختند و بی مهابا رودرروی رژیم ایستاده و رای خویش را طلب میکردند. از امواج حرکتها می توان دریافت که این اعتراضات بدستور رسمی کاندیداها نبود، که اگر بود می بایست راه قانونی را، که خامنه ای نیز اشاره کردند، طی می کردند. و شورای نگهبان نیز با معیار خودشان همان کاری را که در رژیم رسم بود انجام دادند. صندوق هایی را باز کردند و گفتند که ما در آنها ماری ندیدیم. اینک فشار از پایین آغاز شده است و موسوی و کروبی را ناگزیر به همراهی کشید. که البته ماندنشان تا حالا جای بسی قدر دانیست.

 اینک نسلی  سرفراز و استوار قامت  راست کرده است و حق خویش طلب می کند وانگار دنیا را به نبرد فرا خوانده است. اکنون نظام با موج فزاینده ای از نسل سوم انقلاب روبروست که از بیداگری و نیرنگ و ریا و فریب و یاوه گویهای اش نفرت دارد. دوست دارد در هوایی آزاد و پیرامونی خلوت نفس بکشد. می خواهد قامت بلند کند و آزادگی و شکوفایی خویش را به دنیا نشان دهد. او که گرانبهاترین دوران زندگی اش (نوجوانی و جوانی) را در این دستگاه سپری کرده است اینک در یک فرصت تاریخی، فریاد فرو خفته سالها بی حرمتی و تحقیر و حقارت و تجاوز و بی دادگری بر خویش را سرداده است. او جز آزادیش با چیزی دیگر آرام نخواهد گرفت. آندم که ندا در خون خویش با چشمانی باز به آسمان نگاه می کند چه می خواهد؟ چه کسی می تواند چنان هنگامه ای را فراموش کند؟ او به چه گناهی کشته شد؟ مگر این ندای محمد (ص) در آسمان عربستان را نشنیده اید که می گفت " اینها به چه گناهی کشته می شوند". اینان نه  تهران بلکه ایران را به صحرای محشر تبدیل کردند. در یک طرف پلیدان همیشه تاریخ با تمام قدرت حکومتی صف کشیده اند و با نهایت پلشتی و شقاوت و کینه توزی به شکار "آدمیت" آمده اند. ولی در آن سو والا انسانهایی را دیده و مینیم که با وقار تمام و در نهایت مظلومیت مرگ خویش را هدیه راه آزادی ایران زمین کرده اند. و چه زیبا مرده اند. وچه زیبا دو نمود متضاد انسان را به نمایش گذاشته اند. اهورا و اهریمن. اینها و نداها هرگز نمی میرنند. اکنون دیگر باید بر مصیبت  اینان گریست که کربلا را در اشلی بالاتر و بزرگتر، نه در ایران که در جهان و در برابر دیدگان همه انسانیت،  نمودار کردند. و دیدیم که چگونه خامنه ای و رژیمش را رسواي جهان نمودند، نه در ایران که در پهنه گیتی مردم جهان صدای آنها را شنیده اند. فریادی که سالها در جهان طنین انداز بود. این فریاد داد خواهی از بیداد زمانه است . فریاد محمد در برابر ابوسفیان- ما را به دین خود و شما را بدین خود- و فریاد حسین در برابر یزید است "که اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید". و این است دست اعجاز آفرین خداوند. 

آیا ندیدی که خداوند با اصحاب فیل چه کرد؟ مگر حیله های آنها را به خودشان بر نگرداند؟ خداوند پرندگانی برای حمله انان فرستاد. که باران سنگ بر آنها باریدند.و آنها چون کاه خورد و جویده شدند. قرآن سوره فیل.

آری نداها و سهرابها پرندگانی شدند نه با نوک دهان که با شمشیر زبان آنها را خورد و ذلیل کردند. آیا باز درس خواهند گرفت. حرکات اخیر بخوبی نشان داد که چه درنگانی پشت اسلام و مقدساتش پنهان شده اند. مردم به دین و ایمانتان کاری ندارند ولی بیداد را بر نمی تابند.

2- خامنه ای اکنون بیش از همیشه زیر پایش را خالی می بیند هر چند که احمدی نژاد و سپاه پاسداران و روحانیت مزدور مست قدرتند و شاخ و شونه می کشند. ولی نظام رکنهای پایه ای اش را از دست می دهد. و به اصطلاح عمود خیمه نظام ترک بر داشته است. آن بار (بعد از مرگ خمینی)  رفستجانی بود که با مهارت و زیرکی خویش  برای خامنه ای درجه آیت الله ای درست کرد (بی خود نیست که وزرای احمدی نژاد بهمدیگر مدرک دکترا می دهند ، آخه اینها این سنت را از رفسنجانی آموخته اند) و ردای ولی فقیه بر تنش پوشید. و گر نه خامنه ای در مقام حوزه ای همان سید علی روضه خوان معروف بوده است که قبل از انقلاب خود را در جمع مجاهدین و شریعتی جا می زد وبعد از گرفتن قدرت خود از اولین کسانی شد که شب و روز در گوش خمینی بر علیه آنها روضه می خواند. او اینبار هم رابطه اش را با رفسنجانی خراب کرده است (با حمایت همه جانبه از احمدی نژاد) و هم اعتبارش در دستگاه فقهی از بین رقته است. تا جایی که حتی هادی غفاری (فلانژ معروفش) هم او را شایسته ولایت نمی داند. واین بزرگترین شکافی است که خود بر تنه رژیمش انداخت.

3- خامنه ای بعد از نا امیدی در تلاشهای سه ماهه اش- از دستور بگیر و ببند اولین جمعه بعد از انتخابات گرفته تا گفتارها و تشرهایش با دانشجویان و استادان بسیجی وقضات و دولت جدیدش - در جمعه بازار 29 شهریور حاضر شد و در مقام علی بر زوال خود و ولایتش سخت گریست. می خواستم به سخنانش بپردازم که دیدم نامه "جمعی از استاتید و هیأت  علمی دانشگاههای تهران" بخوبی این رسالت را انجام دادند. به تارنمای زیر نگاه کنید. 

. ولی در زیر به چند نکته اشاره میکنم. http://www.rahesabz.net/

    سیاست و اخلاق   -" آقا انگار در عالم هپروت حرف می زنند. اخلاق و سیاست شما را همه فهمیدند. در خیابان تظاهرات آرام را به خاک و خون می کشید و در زندان به آنها تجاوز میکنید و در نماز از اخلاق حرف میزنید. شرم و حیا کو؟

    دین و سیاست-  آری دین از سیاست جدا نیست ولی دولت چرا. تفاوت همینجاست. دولت باید مجری قوانینی باشد که از مجلس نمایندگان مردم می گذرد. و نمایندگان کسانی هستند که با رای مستقیم مردم در سراسر کشور (بدون فیلتر) انتخاب می شوند. رسالت این نمایندگان بیان و دفاع از خواستهای مردم منطقه و یا ناحیه خویش می باشد. هر نماینده ای خودش می تواند شخصی مسلمان، مسیحی، یهودی، بهایی، بیدین، و یا هر مرام و مسلکی که بدان معتقد است داشته باشد. ولی رسالت اولیه اش حراست حق و حقوق مردم خویش می باشد. و در شرایط ایران اقلیتهای دینی بخاطر کمبود نسبی جمعیت می توانند نماینده ویژه خویش را داشته باشند. قوه قضایه نیز باید کاملا مستقل بوده و بتواند جرم را در ماهیت خویش بر رسی کند. می بینیم که کسی با دین و اعتقاد کسی کاری ندارد. و این در عرف بین الملل به سکولاریسم مشهور است. ما به خوبی کینه شما را نسبت به سکولاریسم درک میکنیم چون نه شما انتخاب شده مردمیت و نه هیچیک از قوای سه گانه شما از مشروعیت قانونی و عرفی (حتی بر اساس قانون اساسی خودتان) بر خوردارند. وبدیهی است که شما باید با چنین سیستمی مخالف باشید و خدا را شکر که خاتمی پیش دستی نکرد و آنرا سکولاریسم اسلامی ننامید. شما که حقوق بشر اسلامی دارید و آزادی را  درحد فاصل آشپزخانه و توالت مشروع می دانید. برای رضای مسلمانان جهان که شما رهبرشان هستید اینکار را نیز میکردید و خاطر همه را جمع می کردید که جمهوری شما همه خوبیهای ویژه نظامهای جهان را یکجا دارد. بیچاره چینی (معاون جورج بوش) یادش رفت تا از شما برای حلال کردن اقرار زیر شکنجه مدد بگیرد. و می بینیم که عرف و اخلاق در این نظامها به مراتب بهتر از نظامهایی که مدعی دین و ایدیولوژی اند رعایت می شود. مگر اینکه اخلاق را با معیار شما بسنجیم. در ولا یت شما اخلاق یعنی دروغ، دغل، ریا، بی حرمتی،و توهین، ناسزا،و هزاران چیز دیگر که بیانش شرم آور است ولی گماشته گان ومزدوران شما با نام خدا اجرایش می کنند. بی شرمی هم حد و حصاری دارد. و آنوقت شما از سلوک سیاسی علی اميرالمؤمنين  حرف می زنید.

    دوستان و دشمنان نظام. ” همه‏ى نظامهاى عالم، همه‏ى حكومتهاى عالم دشمنانى دارند و دوستانى. .. يك عده‏اى موافقش هستند، يك عده مخالفش هستند؛ منتها مسئله اين است كه ببينيم موافقين يك حكومت كى‏هايند، مخالفين اين حكومت كى‏هايند؛ اين شاخص است." این حرف درستی است ولی چند تا اشکال کوچک دارد. اول اینکه شما خود را در قیاس با امام علی (ع) حکومتی مشروع و مردمی حساب کرده و سعی کردید با حربه مذهب مخالفان و موافقان را تفکیک کنید ولی یادت رفت مخالفان خویش را مخالف ولایت و خدا و واجب القتل اعلام کنید. هر چند بیش از سی سال است که از  این حربه استفاده می کنید. حال به فرمان شما ببینیم مخالفین و موافقین شما چه کسانی هستند.

    اول مخالفین درونی: " بنده عرض كردم نشانه‏ى اعتماد مردم به اين نظام، حضور چهل ميليونى در انتخابات بود". خوب، نظامی که بتواند چهل میلیون رای دهنده (با بر آورد شما، بیش از 85 در صد) را به پای صندوقهای رای بیاورد و رییس جمهورش بالای شصد در صد آرا  را از آن خود بداند دیگر ناراحت چیست؟ چرا نمی تواند فریاد مشتی "خس و خاشاک" را بشنود. چه شد که چنین لرزه ای بر اندام رژیم افتاد. دیگر چه احتیاج به این همه  یورش وحشیانه و بگیر و ببند و قتل و زندان و  شکنجه و تجاوز؟ گفتار شما با کردارتان هیچ سنخیتی ندارد. پس یا ارقامتان ساختگی است و یا اینکه طبق گفته شما حضور چهل ميليونى در انتخابات نشانه‏ى بی اعتمادی مردم به اين نظام بوده است. فکر کنم شما خوب به نشانه بی اعتمادی مردم به نظامت پی بردید. حق دارید که بر خود بلرزید و تنها راه نجات خویش را خزیدن در لاک سپاه و بسیج و نیروی انتظامیت بدانی. ولی باور بدارید که دیگر دیر شده است. دیر نخواهد بود که آنها نیز شما را تنها بگذارند و راه خانه که همان دامن مردم است را پیش بگریند. آنوقت است که می بینید هم دنیا از دستان رفت و آخرتی برایت نمانده است.

    دوم مخالفین بیرونی: "يك حكومتى هست كه هرچه غارتگر بين‏‌المللى است، با او مخالف است؛ هرچه زورگوى بين‏المللى است، با او مخالف است؛ هر دولت داراى سابقه‏ى سياه استعمارگرى با او مخالف است؛ هر سرمايه‏دار صهيونيست خبيثى با او مخالف است. خوب، اين مخالفتها مايه‏ى افتخار است؛ اينها كه نبايد كسى را بترساند." آقای خامنه ای اگر راست می گویید، بفرمایید که نفت را به کی میفروشید و گندم از کجا وارد میکنید و چه کسی به شما خواربار و پوشاک و بنزین می فروشد. چه کسانی در این سالهای سخت زیر بال شما را گرفته و هنوز هم رهایش نمی کنند، با اینکه می دانند شما و رژیمتان قرنها از تمدن و مدرنیزاسیون فاصله داشته و در فضای وحوش و بربریت نفس میکشید.

    واما موافقينش كى‏هايند؟ "ملتهاى مؤمن در سرتاسر دنيا موافق با او هستند؛ ملتهاى مسلمان، غير ايرانى؛ در آفريقا، در كشورهاى آفريقاى شمالى، در نقاط مسلمان‏نشين آفريقا، در آسيا، تا اندونزى، تا مالزى، در كشورهاى عربى، غير عربى، در اروپا، جماعتهاى مسلمان، ملتهاى مسلمان، دوستدار او هستند، هوادار او هستند." البته برادران کافر چین و روسیه و کره شمالی و ونزولا از قلم مبارک افتادند. خوشا بحال رژیمی که انیهمه هوادار و طرفدار دارد. البته باید لیست تروریستهای با مزد و بی مزد را نیز به اینها افزود. نمی فهمم پس چرا جناب شما اینقدر لرزان و افتان حرف می زنید. نکند که انبوه این رفقا فقط در حرف پشتیبان شمایند. آقای خامنه ای باش تا صبح دولتت بدمد. " يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ (86:9. " . وای بر آن روزی که اسرارها فاش گردند.

هم وطن  !  اینک خامنه ای با شتابی صد چندان می خواهد داستان را تمام شده اعلام کرده و پرونده ی همه چیزرا ببندد. به گفتارش در مراسم عید فطر دقت کنید. او  می خواهد بعد از اینهمه جور و جنایت با چسباندن عناصری چون رفسنجانی و سید حسن خمینی بخود حلقه سرکوب را تنگتر کرده و زورعریان را حاکم کند، البته اگر بتواند. می خواهد بگوید که طوفان خوابیده است تا ملیجکش در نیویورک از استقبال خوبی بر خوردار شود و باز مهمانی شامی و گپ های آنچنانی. اینک بر ماست تا نگذاریم باز بخواب راحت برگردند. حرکتی که آغاز شد باید ادامه یابد. ایران دیگر سایه سیاه استبداد را بر نمی تابد. مردم ما در میانه راهی هستند که افق روشن آزادی نمودار گشته است. شمارش معکوس رژیم آغاز شده است. ما می توانیم برای بار دگر بر فراز قله تمدن بشری در اهتزاز در آئیم. ما، مردم ایران ،باید دست در دست هم، با هر رنگ و نژاد و قوم و قبیله و زبانی، بپا خیزیم تا پیروزی خویش را جشن بگیریم. وآنروز دیر نخواهد بود. آنها هراسشان ز یگانگی ماست.

رضا راهدار

یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۸

آمریکا

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب رضا راهدار  در سایت پژواک ایران 

*بهار خنده زد و ارغوان شکفت *  [2013 Mar] 
*وارثان خمینی و جنجال سر انحراف از "اهداف اصلی انقلاب اسلامی"  [2013 Jan] 
*کالبد شناسی اندیشه خمینی -6  [2012 Nov] 
*کالبد شناسی اندیشه خمینی - ۵   [2012 Oct] 
*کالبد شناسی اندیشه خمینی -4 در باب رهبری خمینی و انحطاط کنونی [2012 Jul] 
*کالبد شناسی اندیشه خمینی -3  [2012 Jul] 
*کالبد شناسی اندیشه خمینی -۲ تحلیلی از ساختار ایدئولوژی و حرکت خمینی [2012 Jun] 
*آناتومی (کالبد شناسی) اندیشه (ایدئولوژی) خمینی   [2012 Jun] 
*انقلاب ۱۳۵۷ - راهی که نرفت   [2012 Feb] 
*حرفهای نگفته و راههای نرفته  [2012 Jan] 
*تئوری پیدایش کشور   [2012 Jan] 
*حرفهای نگفته و راههای نرفته ۳- نقبی بر اندیشه های خمینی – حقوق بشر [2011 Dec] 
*چند نکته درباره‌ی «بیانیه تحلیلی جمعی از نمایندگان ادوار مجلس در خارج از کشور»  [2011 Nov] 
*حرفهای نگفته و راههای نرفته  [2011 Oct] 
*حرفهای نگفته و راههای نرفته نگاهی از فراز به آنچه که بر ما گذشت و می گذرد [2011 Oct] 
*مقایسه سخنان کوروش و آیات قرآن از نگاهی دیگر  [2010 Sep] 
*وقتی زور ردای تقوا می پوشد  [2009 Sep] 
*مردم سالاری نماد مشروعیت حکومت است به بهانه پاسخ‏هاى فقهى - سياسي آيت‏اللّه منتظرى  [2009 Jul] 
*آری ما می‌توانیم به بهانه پیروزی بارک اوباما در انتخابات ایالات متحده آمریکا [2008 Nov]