ظهور و سقوط چپ پاسخى كوتاه به باقر إبراهيم زاده
بهرام محمدی
لطفا متن را شخصى بخود نگيريد، متن زير بطور كلى برخورد با تفكر ايديولوژيك مذهبى چب هست! صداقت كه پيشكش و نوش جانتان ولى داشتن اندكى شرافت در بررسى تاريخ و تحولات سياسى و نقش نيروهاى مخالف و به اصطلاح انقلابى و كمونيست، به هيچ جاى دنيا بر نميخورد!
همين تحليل هاى جعلى و بى پايه باعث شده اند كه كلمه چپ در فرهنگ عاميانه مردم ، مترادف با نفرت و ناسزا گردد! فكر ميكنيد كه جوانان امروزى مثل نسل گذشته با خواندن كچل كفتر باز و ٢٤ ساعت خواب و بيدارى انقلابى ميشوند و اسلحه بدست گرفته و چريك ميشوند؟ بدون دانش و سواد فقط انارشيست ارمانگرا ميشوند و با كينه و نفرتى كور ادم ميكشند و ترور سياسى ميكنند؟
ديوار برلين فرو پاشيد ولى ديوار هاى مقدس ذهن مؤمنين چپ از دل همه تحولات تاريخ بدون خراش باقى مانده است! نسل امروز با وجود سامانه هاى اينترنتى و دستيابى به ارشيو هاى گذشته پدران خويش ، مقايسه ديروز و تباهى مرگبار امروز ، بى بردن بدروغها و لجاجت هاى بيمارگونه چپ داعشى ، با خشم و نفرت به چپ نگاه ميكند!
انها كه سوسياليسم و كمونيست را مرحله عالى تكامل ميدانستيد و به سبيل خونفشان استالين و سر طاس لنين قسم ميخوردند كه تاريخ به عقب باز نميگردد و بازگشت كمونيست به سرمايه دارى محال است! ديديد كه چگونه گور بهرام گرفت و حكومتهاى استبدادى كمونيستى با چه فضاحتى بزير كشيده شدند و كشورهاى سرمايه دارى با چه شكوهى پيروزى تاريخى خود را جشن گرفتند و بر كمونيست زمين افتاده لگد كوفتند؟ علت اصلى اين لحظه دردناك و تلخ و مرگ اين بيمار ناشى از سرطان دروغ و سيستم مطلق استبداد ايئولوژيك بود حكومت ولايت فقيهى كميته مركزى حزبى بود كه مجمع مصلحت نظام راهم در خود داشت! نظامى ضد دمكراسى و ضد مردمى! براى رساندن گله اى مردم به بهشت خيالى با تانك از روى كارگران و مردم هم گذشتند لنين دمكراسى را يك پديده بورژوازى و ليبرالي ميخواند و انرا بشدت تقبيح ميكرد و كلمه دمكرات و ليبرال در ادبيات كمونيستى ناسزا تلقى ميشد! و عاقبت هم همين دمكراسى گور خودشان را با لدر تاريخ كند!
شاهد بوديم كه ديوار برلين فروپاشيد و بخش عظيمى از مردم كشورهاى كمونيستى خود را از اسارت حاكمان مستبد و ازادى كش و حزب و رهبرى ولايت فقيهى حزبى رهانيده و بسوى سرمايدارى گريختند! و انهم با چه شتابى از ظلم يزيد بدامن سرمايه پناه اوردند! مردم كشورهاى كمونيستى سابق، عليرغم همه مشكلات اقتصادى و اجتماعى نمبخواهند حتى يك لحظه به نكبت گذشته بيانديشند! انچه اراده مردم را براى كريز از جهنم سرخ تشويق و تقويت كرد، دروغ ، جنايت عليه بشريت، حكومت ولايت فقيهى كميته هاى مركزى حزب كمونيست، كشتار كارگران و مردم، دادگاه هاى نمايشى، فقر و گرسنگى و عدم ازادى بيان و هنر و انسان سوسياليسم ادعايى بود! كمونيست دقيقا مثل جمهورى اسلامى براى حفظ قدرت و سلطه خويش از مومنين به الئه و كمونيست و وفادار به رهبر سود جست!
سرمايه دارى با ذكاوتى كه داشت از طريق رقابت ازاد و ميل به سود اورى بيشتر نه به مومن نياز داشت و نه مطيع أوامر رهبر! انان شايستگان و مديران مدبر را بر كارها گماردند و پويا تر به پيش تاختند و كمونيست ها در ١٠ متر اول از نفس افتاده و باز ماندند و فقط در زمينه اطلاعات و امنيت و نيروى دفاعى و نظامى سرمايه گذارى كردند! سرمايه دارى براى پرواز بسوى اينده خلبان متخصص تربيت كرد و كمونيسم بيل بدستى را صرفا بخاطر إطاعتش از رهبرى بعنوان خلبان در كابين هدايت هواپيما نشاند! عاقبت هم كاملا مشخص بود و سقوط حتمى! سرمايه دارى براى ساختن ، انديشمند أفريد و كمونيسم از طريق لشكر مجيز گو مطيع پروراند. سازندگى نيازمند دانش و تجربه هست وبرعكس تخريب، بسيار ساده ترهست ! كمونيست نه تنها نتوانست بسازد بلكه در حفظ داشته هايش هم ناتوان تر شد! دقيقا مثل جمهورى اسلامى! حاصل كار دروغ، اختلاس ، اختناق سياسى ، فساد سياسى و اجتماعى و اقتصادى نا كار امد و محصول اين سيستم نه انسان والاى سوسياليستى بلكه توليد و زايش موجود بى غرور و تسليم و بيگانه با سيستم حكومتى گرديد! اين گسستگى و بيگانگىً باعث نفرت پنهان مردم شد و لحظه مرگ هم مردم نه تنها به نجاتش نشتافتند بكه با چشمانى سرشار از كينه و نفرت به جان دادن نهايى اش هم چشم دوختند! و جنازه اش را حتى با چشمان به سقف دوخته رها كرده و بسوى دشمن ديرينه اش شتافتند!
امروز مردم و نسل جوان دوباره تاريخ را ميخوانند و ميبينند و از انان كه سالها جهنم پيش رو را بجاى بهشت ميفروختند نفرت دارند! امروز وقتى رضا شاه مستبد ولى ايراندوست را با لنين كه بكودكان رمانف هم رحم نكرد و چون جلادى انان را بقتل رساند ، مقايسه كنند رضا شاه ممكن است چند تا تجديد بياورد ولى لنين رفوزه ميشود! چرا كه رضا شاه در كنار تحولات عظيم تاريخى ماندگار به بازماندگان قاجار تا دوران حياتشان هم مستمرى برداخت نمود! در مقايسه با استالين و پل پت و كيم آيل سنك و مائو و غيره الحق كه بايد به رضا شاه جايزه صلح نوبل را أهدا كرد!
خوشا بحال انكس كه مرغش همچنان يك پا دارد و چون سنگ خارا تغيير ناپذير و استو آر همچنان سرود من الحق سر ميدهد! جوان امروزى وقتى درك ميكند كه براى دلدادگان جهنم سرخ ، وطن و برچم مفهومى ندارد و هنوز از تقديم اذربايجان و إلصاق ضمنى ان به شوروى وافريادا سر ميدهند ، نفرتش از چب ايدلوژيك دو چندان ميشود! شوروى در طول تاريخ با تمام قوا در فكر و انديشه و اقدام تجزيه و شكار ايران بود ! شما ها كه براى مبارزه ضد امپرياليستى به كشورهاى سرمايه دارى جلوس فرموده ايد؟! البته كه ديده و يا شنيده ايد كه در كشور هاى كمونيستى با پناهندگان و حقوق انسانى انها چگونه برخورد ميشد و الان هم كه شما ها اهل نقل مكان به چين و كره شمالى و يا كوبا نخواهيد بود! ولى اگر در همين كشورهاي سرمايه دارى كه شما افتخار داده ايد و پناهنده شده ايد كمى تحقيق كنيد، درخواهيد يافت كه ترس و وحشت از كمونيست مختص شاه نبود و موضوعى جهانى بود! دوران مك كارتى در امريكا و ممنوعيت احزاب كمونيست در اروپا و حتى عدم استخدام كمونيست ها در مشاغل مهم و دولتى ممنوع بود!
در ايران ديكتاتورى مورد تكفير شما همه توده اى ها و كمونيست ها و برادران مذهبى شما پس از ازادى از زندان براحتى در شركت ها و موسسات دولتى اشتغال داشتند و از جمله اكثر كارمندان وزارت كار ، توده اى ها بودند! ايران قربانى جنگ سرد شد! ترس جهانى از كمونيست شاه را بخطا بسوى ازادى بيشتر مذهبيون سوق داد! شاه فردى بود با اعتقاد و ريشه هاى مذهبى، و جوانان متدين و مسلمان را به كمونيست ها و مجاهدين مسلح ترجيح داد و اين يكى از خطا هايش بود! شاه فردى بود مدرن و متمدن و هزار سرو گردن پيشرو تر و مترقى تر از چپ عقب مانده بود شاه انسانى بود كه حداقل به فشار مردم و با سازمان هاى جهانى گردن مينهاد! ايا در كشورهاى كمونيستى انسان جرعت اعتراض داشت؟ اعتصابيون را با تك تير در شوروى كشتند! دقيقا مثل جمهورى اسلامى! چرا رژيم ضد امبرياليستى جمهورى اسلامى تحت فشار مردم، بيشتر دست بقتل عام ميزند؟ شاه رفت و ايران و خاورميانه با او رفتند! تمام كشورهاى كمونيستى برايش فرش قرمز پهن ميكردند و به او دكتراى افتخار اهدا ميكردند!…. در تمام دنيا با كروه هاى سياسى مثل بادرماينهوف در المان، بريگاد سرخ ايتاليا و باسك ها در اسپانيا مبارزه شديد شد و انها را هم كسى حلوا، حلوا نكرد. كسى كه سلاح بر ميدارد و ترور ميكند و با زور تفتك ميخواهد مردم را به خيالستان بكوچاند ، ميخواهيد طرف مقابل نوازشش كند؟ چون من من الحق هستم و ديگران مرتد و كافر؟ اما دوستان چپ راديكال اروپا و ديگر كشورهاى جهان پس از پى بردن به دروغ و فريب به جمعبندى تازه اى رسيدند و طرحى نو در اانداختند و خود را منحل كردند ! اما چپ ايدئولوژيك ايران هنوز از انقلاب شكوهمند ٥٧ سخن ميكويد و حماسه سياهكل را ميستايد ! هر گونه شك و انتقاد هم محاربه با خدا و رسول خداست!
احزاب چب در اروپا با همه تلاشهاى شان بندرت در برخى از شهرها با دستيابى به ٥ درصد وارد پارلمان ميشوند! جوان و نسل امروز وقتى ميفهمد كه نسل گذشته اش براى مبارزه كور و بيمار گونه عليه شاه ، دست بدست عقب مانده ترين و مرجعترين حكومت هاى حتى قبيله اى منطقه داده است، خشمگينتر ميشود. وقتى خود را همچنان محق و برحق ميداند و همراه با سركوبگران، ضيافت ملى مرك سال ٥٧ را هنوز انقلاب شكوهمند ميخواند ، و وقتى به عمق بلاهت و خيانتشان بيشتر پى ميبرد، اعتماد و ارتباطش نسبت به نسل گذشته بيشتر سلب و قطع ميشود! اكر چپ انقلابى صادق بود و خطاهايش را دوباره وزن ميكرد و از لجاجت كور دست بر ميداشت و پس از گذشت ٤٥ سال مثل مؤبدان اتش، هنوز اتش دشمنى اش را با شاه و سيستم بهلوى بر افروخته نگه نميداشت و عمده نميكرد، شايد ميتوانست در خانه دل اين نسل جابى حتى كوچك داشته باشد و نه نفرت و تحقير و ناسزا! چه ميشود كرد وقتى مغز و تفكر انسان اسير يك فرقه مذهبى ايدلوژيك است كه در تحولات تاريخ مدام مردود و طرد شده است و عاقبت چنان خوار ذليل شد كه رقابت را به دوران تكاملى ماقبل خود با فضاحت باخت! ولى مؤمنين را چه باك كه به برودگار مذهب خويش تا پاى مرك خود و نابودى بشريت باور و إيمان دارند.
٢٣.ژانويه ٢٠٢٦
منبع:پژواک ایران