کانون‌های شورشی رهبر عقیدتی و دم خروس پروفسور زیگلر
مجتبی زرگر

بعد از سقوط دولت سابق عراق که عرصه بر استراتژی رجوی تنگ شده بود،سازمان به جای بررسی شرایط جدید موجود در عراق و کل منطقه به ماندن در عراق اصرار و ابرام کرد. البته شعار محوری  هم، چو اشرف نباشد تن من مباد، بود که به وضوح مرز سرخ بودن اشرف را بیان میکرد.  این سیاست که اکنون شکست آن به وضوح در صحنه ی عمل مشخص شده است، بنا به رویه ی غیر دمکراتیک جماعت رجوی هیچگاه در درون سازمان به نقد و بررسی گذاشته نشد، اساسا در این تشکیلات که دیگر زیبنده ی نام سازمان نیست نقد جایی ندارد. رهبری معصومی وجود دارد که بری از خطاست. این رهبری برای پوشاندن خطاهای خود، به جاي پراختن به استراتژی و تاکتیک که برای تحقق یک ایدئولوژی در یک سازمان بالاترین اهمیت را  دارند، با برخوردی دجالگرانه نقش ایدئولوژی در افراد را برجسته میکند و هر گونه قصوری را متوجه اشخاص میکند. گویی کمپهای این تشکیلات صومعه هایی هستند که افرادی تارک دنیا با جهاد اکبر دست ساز رجوي بايد با خالص کردن هر چه بیشتر خود، بر مشکلات اجتماعی غلبه کنند.

در مقابل هر شکست و هر ناکامی، زبان شورای رهبری مجاهدین به نیابت از رهبر و بانو بر سر اعضا دراز بود،که چون شما خلوص ایدئولوژیک کافی نداشتید، سرنگونی محقق نشد. اصل ابطال گرایی می گوید: چنانچه بخواهیم فرضیه‌ای را جزء معرفت علمی محسوب کنیم باید ابطال‌پذیر باشد. طبیعی است که ادعای فوق که در هر مقطعی بر سر نیروها آوار میشد، ابطال پذیر نبود و نیست. به این معنی که شما هرگز نخواهید توانست حالتی را فرض کنید که در صورت تحقق آن، این استدلال اشتباه از آب درآید. ولی  مخاطبین مفلوک که برای اثبات اشتباه بودن آن به تئوری نیاز نداشتند ، در یک پروسه ی روانشناسانه آموخته بودند، که  برای هر چه سریعتر رها شدن از این فشار روحی، باید  افتراها را قبول كرده، با این موج همراه شوند، والا در نشستهای مستمر و خسته کننده تر با شعار خسته می کنیم و خسته نمی شویم، او را به موضع قبول می کشانند،پس چه بهتر که همان ابتدا خیال خودشان را راحت کنند

خلاصه آنکه به عادت دیرینه ی فرار از نقد، و معصومیت رهبری قرار بر این بود که جماعت در اشرف بماند و چنین تحلیل شده بود که شرایط فعلی بعد از سرنگونی رژیم سابق عراق، شرایطِ چیدن میوه است و فقط باید، نوک فلش را به سمت رژیم چرخاند،‌ و ظرفِ استراتژی، عراق است. توهماتی که با واقعیات منطبق نبود ولی رهبر و بانو که تنها در فکر حفظ تشکیلات و جلوگیری از افشای سیاستهای درون تشکیلاتی خود  بودند، نمی خواستند بپذیرند که ظرف اشرف دیگر ظرفیت توهمات آنها را ندارد و بر این ایده  پای فشردند و  بیش از سیزده سال زمان و انبوهی انرژی هرز دادند

در این بحبوحه، از تعدادی نیروهای سیاسی در سطح بین المللی که آنها هم از عمق مسایل طبعا بی خبر بودند استفاده میکردند، بخوبی بیاد دارم که در یکی از سخنرانیها دکتر زیگلر با شبیه سازی بسیار سطحی بین اشرف و تئوری کانونهای شورشی که بیشتر بیانگر ناآشنایی او از تحولات منطقه و شرایط ایران بود ، بر اهمیت نقش اشرف پای فشرد.  این سخنرانی  در مقر سازمان ملل در ژنو - 20مرداد ۱۳۹۰ مصادف با  11  اوت۲۰۱۱انجام شده است.  برای خواندن مطلب به لینک زیر مراجعه کنید

سخنرانی دکتر زیگلر

 اینکه سازمان اکنون در باره ی این نقش چه میگوید و خروج خود را بدون توجه به این نقش چگونه پیروزی بزرگ قلمداد میکند را نمیدانم ولی این را میدانم که تا قبل از این هیچگاه سازمان استراتژی کانونهای شورشی را مطرح نکرده بود، بعد از این سخنرانی است که شما به یکباره متوجه میشوید که سازمان از چیزی به نام کانونهای شورشی سخن به میان می آورد

آیا تدوین استراتژی  در سازمان مجاهدین بر اساس شرایط اجتماع و موقعیت جنبش صورت می گیرد یا اینکه تابع تبلیغات روز است و تنها شعاری دهان پر کردن برای پر کردن سایتها و فریب دیگران و صورت را با سیلی سرخ نگاه داشتن؟ آيا برخورد جماعت با این مهمترین امر جنبش تا این سطح نازل، بازاری و  کاسبکارانه و مبتذل است؟ آیا جماعت رجوی از نیروهایش که آنها را تا درون مناسبات هستند گوهر بی بدیل می نامد و به محض خروج به اسیرجنگی سابق تبدیل میشوند میخواهد که خون خود را در پای این استراتژی نثار کنند؟ استراتژیی که نه تاکتیکش مشخص است نه اهداف ونه شعارهای مرحله ای و میان مدت آن؟

در واقع کل داستان کانونهای شورشی از یک سخنرانی دکتر زیگلر که در بالا لینک آن را آورده ام شروع شد. تا قبل از این سخنرانی، جماعت رجوی مطلقا نامی از کانون شورشی به میان نیاورده بود و سخنی از این به اصطلاح استراتژیِ یک شبه متولد شده در میان نبود.  تنها بعد از این سخنرانی است که شم کاسبکارانه ی جماعتی که خود علیرغم تمام سرکوب انتقادات در درون به کمبود شعار جدید استراتژیکی هر چند توخالی واقف بود به کار افتاد و با کپی چسبان این سخنان دکتر زیگلر استراتژی پوشالی- تبلیغاتی کانونهای شورشی عنوان شد

بواقع اگر جماعت رجوی منکر این است که این تبلیغات را که دجالگرانه ماسک استراتژی به تن آن کرده از سخنان ایشان وام نگرفته ، فقط یک فاکت بیاورند که قبل از این تاریخ در جایی از انتشارات خود از عبارت کانون شورشی استفاده کرده باشند.

 

آیا این است معنای احساس مسوولیت انقلابی در قبال مبرم ترین مساله ی جنبش؟

 

منبع:پژواک ایران


مجتبی زرگر

فهرست مطالب مجتبی زرگر در سایت پژواک ایران