خاطرات روزهای خاکستری( رهبری خاص الخاص)
مجتبی زرگر

 

از همان بدو ورودم به اشرف پاره ای مسایل برایم عجیب بود و نمیتوانستم هضم کنم. ولی همیشه به این فکر می کردم

 که نمی توان انتظار داشت که همه چیز صد در صد و بدون عیب و نقص باشد. این مشکلات را البته آن هنگام  به صورت مسایل مجزا از هم و منفک می دیدم که ارزش چندانی در مقابل کل جریان ندارد چیزی که البته ناشی از جوانی و خامی بود. از عمده ترین مسایل که خیلی آزارم میداد برجسته  کردن رهبری در نشستها بود  و اینکه او را تا حد مقام خدایی بالا میبردند.

در نشستها به شکل تهوع آوری برجسته کردن نقش رهبری و مجیز او جریان داشت. هر کس که در این نشستها بیشتر مجیز او را میگفت در مقر دست بالاتر داشت و ازخطاهای او ساده می گذشتند و خلاصه راحت تر می توانست اموراتش را بگذراند. عده ای بودند که در این کار حرفه ای بودند و به مصداق ضرب المثل کدخدا رو ببین ده را بچاپ به اصحاب میکروفون تبدیل شده بودند و در مجیز گویی از هم گوی سبقت می ربودند.

اگر می خواستی نشان دهی که مبارز هستی و در مبارزه کم نیاورده ای می بایست قبل از نشست رهبری بسیار خوشحال می بودی و این خوشحالی را ابراز میکردی . فضا فضای تظاهر بود. این تظاهر کردن جزیی اساسی از زندگی ما شده بود. و این خواسته شده بود. در مناسبات  چنین القا شده بود که هر وقت مسول چنین می کند شما هم به او نگاه کنید و از شما هم همین خواسته شده است. مثلا او قبل از نشست رهبری خوشحال است و این خوشحالی را به طرق مختلف بیان میکند در این صورت شما هم باید خوشحال باشید و این خوشحالی رابروز دهید سکوت و یا بی تفاوتی و بروز ندادن احساسات شکل پاسیو بروز ضعف و نکشیدن مبارزه و زاویه داشتن با رهبری ترجمه میشد. رهبریی که وجودش مساوی بود با تکامل.

وقتی در نشستها مجیز او را می گفتند عموما ساکت می نشست و حرفی نمی زد ویا خیلی سرسری و با تعارفات آبکی ضمن تشویق نفر به ادامه، عملا جانماز آب می کشید که من از تمجید خوشم نمی آید. درحالیکه خیلی حسابشده و با سناریوی از قبل طراحی شده، مریم در تمامی نشستها در حضور خودش ساعتها اندر محاسن این دردانه خلقت سخن میگفت و او هم بعد از اینکه صحبتهای عیال تمام می شد، به لطایف الحیل موضوع را چنان جلوه می دادند که گویی حضرتشان از این همه راضی نیست و در مقابل نقش مریم خانم را برجسته می فرمودند. البته هرگاه زمانش فرا می رسید خودشان هم از تعریف وتحسین خودشان کم نمی گذاشتند.

 یادم هست در یکی از نشستها در مورد عملیات یازده سپتامبر  و تحلیل آن شرایط حضرتشان تحلیل کرده بودند که بعد از افغانستان نوبت ایران است چرا که امریکا الان متوجه شده است که تروریسمی که تا الان با آن سازش شده است و قلبش در ایران می زند باید در مرکزش یعنی ایران با آن مقابله شود بنابراین کشور بعدی ایران است که امریکا به آن تهاجم خواهد کرد. در همین نشست تحلیل سایر نیروها و افراد را در رابطه با یازده سپتامبر به سخره می گرفت و با تبختر آنها را مسخره می کرد مثلا میگفت مهدی سامع چنین نوشته است و بخشی از تحلیل او را می خواند و سپس می گفت قاطی پلو ! همه اشان قاطی پلو خورده اند. و نیشخند میزد . و همه ی تحلیلها را به سخره میگرفت. هر چند که در عمل تاریخ  اشتباه محاسبه ی وحشتناکش و بطلان تحلیلش از تحولات عظیم منطقه را به بدترین شکلی در مقابل دید همگان قرار داد.

روزی در یکی از نشستهای ماه رمضان او شروع کرد به تفسیر قران و مقوله ی  تقوا را مورد بحث قرار داد. از همان ابتدا که شروع به تفسیر کرد من متوجه شدم که دقیقا و جمله به جمله بر اساس کتاب پرتوی از قران ایت الله طالقانی است برایم کمی عجیب بود که چرا در ابتدا نگفت که ازکتاب پرتوی از قران نقل می کنم، ولی گمان کردم که در انتها حتما اشاره ای خواهد کرد. درکمال تعجب دیدم که این بار هم بر اساس سناریوی از پیش طراحی شده مریم که از روخوانی ساده قران هم عاجز است شروع کرد به تعریف و تمجید از مسعود که بله من در تمام عمرم هرگز تفسیری اینقدر عمیق از تقوا نشنیده و نخوانده بودم و کلی اندر محاسن این نوک شاخسار تکامل سخن گفت. هنوز اندک امیدی داشتم که مسعود منکر شود ولی باز هم امیدم نقش برآب شد و او با از این شاخ به آن شاخ پریدن عملا حرفهای او را تایید کرد. آن شب خیلی ساده او تفسیر طالقانی را در حضور همگان و با وقاحت به اسم خودش جا زد.

در یکی از نشستها محمد اقبال که شخصیت خاصی دارد و از جمله ی اصحاب میکروفن بود به شریعتی و مسایل شخصی او پرداخت و او را با کلمه ی ناشایستی تخطئه کرد . رجوی بجای اینکه از این گونه برخورد آنهم در مورد شخصی  که در قید حیات نیست و حتی در عرف اجتماع هم عملی غیر اخلاقی است بر آشفته شود و به نیروهایش درس اخلاق وبزرگواری بدهد از آنجا که به شدت نیازمند این بود که جایگاهش به مثابه تنها عصاره فضیلتها بارز وبرجسته شود و دیگران با چنگ زدن به این ریسمان الهی از منجلاب فردیتها و خودخواهی و جنسیت رها شوند با اشاره ای که درعین حال تایید تلویحی سخنان او بود گفت حالا ما چکار داریم به این حرفها.

خوب به یاد دارم که یکی از نفرات در نشستهایی که به صورت هفتگی با مسوول اول سازمان خانم صدیقه حسینی داشتیم به صورت مستمر این موضوع را مطرح میکرد که ما از این پس باید از پرستش رهبری سخن بگوییم و این موضوع هیچگاه مورد اعتراض خانم صدیقه حسینی قرار نگرفت. البته نه اینکه فرد مزبور که بعدها از اشرف گریخت وبه رژیم ملحق شد به این حرف ذره ای اعتقاد داشته باشد بلکه او خوب دریافته بود اگر طرحی دارد که باید مسوولین را خام کند  و یا اگر می خواهد که  مورد انتقاد واقع نشود و خلاصه اگر میخواهد درمناسبات آزادتر عمل کند، باید اینگونه مجیزگویی کند.

 

منبع:پژواک ایران