بدون نقد; نمیتوان بنیان حقوق شهروندی را گسترش داد
محمد زمانی

 

نقد یعنی چه؟ و نقد چه نسبتی با عصر جدید و تجدد دارد؟
اصولا نقد به معنای بررسی و کنکاش در حوزه های مختلف است وتبادل نظر بین دو اندیشه و طرح مسائل گوناگون است .اساسا انتقاد از یک روند ، که منطقی نیست را نقد گویند .نقد کردن دو هدف دارد ،که خوبی ها از بدی ها را میخواهد مورد شناسایی قرار دهد و در اصل سره را از ناسره جدا مینماید و خواستار یک روند مثبت میباشد .دومین هدف نقد، داوری و قضاوت صحیح در عرصه های مختلف و در تقابل با نقطه نظرات کاذب و غیر واقعی است .اصولا نقد در مقابل کج اندیش ها مقاومت مینماید و بدون تهمت و افترا و با معیار تحقیقات و مطالعه یک موضوع را به راحتی نمیپذیرد و همیشه بر اساس استدلال و مدارک ،دیدگاه طرف مقابل را مورد بررسی قرار میدهد .به همین دلیل است که فرق بین نقد و افترا و اتهام زدن، معنای واقعی خود را در یک گفتمان روشن می سازد .
کارکرد مهم نقد ،برشمردن درستی ها و نادرستی های یک اثر و یا طرح مسائل مختلف در عرصه های هنری، فرهنگی، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی میباشد . مبنای نقد و تعریف ان بر عقل گرایی تکیه دارد و نقد نشانه عقلانیت است و دارای دو مفهوم اساسی است ،یکی عقل است و دیگری هم نقد .در نتیجه عقلانیت ،سرمایه و ارزش نقد همه نشانه عقلانیت در تمام حوزه های مختلف است و اساس و کارکرد نقد بر مبنای عقلانیت، مقابله با شکاکیت و جزم است .به همین دلیل میتوان، نقد درست را در جهت پویایی یک جامعه قلمداد نمود .
اساسا نقد یک عمل کاملا‌ ذهنی ‌mental act و حاصل تقابل یک تئوری با تئوری دیگر و تقابل یک اندیشه با اندیشه دیگری است و نتیجه ان بررسی مثبت و یا منفی بودن ان نگرش است ، چرا که منشا آن عقلا‌نیت و عقلا‌نیت هم از حوزه مفهوم است. کار نقد کشف تناقض ، تضادها و پارادوکس ها است. تناقضات و تضادهایی که در بن و پایه‌های یک‌اندیشه وجود دارد. کارکرد نقد ،علمی و عملی است و با رفع تضادها به دنبال بستر سازی و ترمیم اندیشه های متناقص است .در نتیجه جامعه ایی پویا است ،که در ان نقد به رسمیت شناخته شده باشد و نقاد هم حاصل یک جامعه پلورالیسم است .
در اصل معنی و مفهوم نقد ،مکانیزمی برای ترمیم نابسامانی های یک جامعه است .در اصل به دنبال رفع مشکلات است ،نه فقط مطرح نمودن مشکلات در یک جامعه ; چرا که نقد به معنا ی معرفت است . معرفتی که از یک سو بیمارهای مختلف را از دید کارشناسانه و جامعه شناسی بررسی مینماید و به دنبال پیشگیری و درمان ان میپردازد و فقط به بیماری اشاره نمی نماید .از امر واقع بیمار و یا بیماری‌های از جنس امر واقع، منفک است و از دیگر سو قادر به فهم، آنالیز و شناخت مساله و زمینه‌های حل مساله (و نه حل خود مساله که کاری است اصولی و منطقی، بر اساس تحقیق و مطالعه ،کارشناسانه، ،پاتولوژیک، آسیب‌شناختی و…. ) نیز هست.در نتیجه وظیفه نقد ،اسیب شناسی است و رفع نابسامانی های مختلف در یک جامعه و ارائه راهکار و تجویز داروهای موثر است . در خصوص اندیشه انتقادی و رویکرد عملی ان مفهوم نقد بیشتر نمایان میگردد .چرا که بدون پرداختن به اندیشه انتقادی و نقد نمیتوان در یک کشور دمکراسی را نهادینه نمود .نقد و اندیشه انتقادی دو کارکرد مهم و تفکیک ناپذیر در پیشرفت یک جامعه موثر است .با توجه به پیچیدگی های جامعه بشری ,در عصر امروز و اهمیت دادن به مقوله دمکراسی و حقوق بشر, اهمیت اندیشه انتقادی بیش از هر زمانی احساس میشود .مبارزه با پوپولیست گرایی در عرصه های مختلف که تهدیدی بر علیه حقوق مردم میباشد, یکی از ابزارهای کلیدی اندیشه انتقادی در مقابله با این دیدگاه است.اساسا کارکرد مثبت اندیشه انتقادی ,منطق گرایی و انعکاس واقعیت ها در یک جامعه میباشد .یکی از مولفه ها و شاخصه های هر فرد در یک اجتماع میل به دانستن و اندیشیدن و توانمند بودن فکر به صورت انتقادی است . کاربرد تفکر انتقادی به جامعه بشری کمک مینماید, که پرسشگر باشد و مسائل را براساس واقعیت و نه یک ایدئولوژی خاص مورد کنکاش و بحث قرار دهد . تفکر انتقادی به جامعه کمک مینماید, که از انسداد و استبداد باید جلوگیری نمود .اساسا پویایی یک جامعه بستگی به تقویت و اهمیت دادن به تفکر و اندیشه انتقادی است .در نتیجه برخورداری از تفکر و اندیشه انتقادی در یک جامعه در عرصه های مختلف از جمله سیاسی ,فرهنگی , اجتماعی و اقتصادی به شهروندان یاری میرساند که افرادی اگاه و منطقی باشند و ازادی حقیقی را تجربه نمایند . امروزه از دید خیلی از جامعه شناسان سیاسی ; یک از معضلات اجتماعی که به تداوم سرکوب و خفقان و سلطه و تداوم حکومت های خودکامه کمک میکند ,حضور انسانهای فاقد اندیشه انتقادی در عرصه های مختلف در یک جامعه میباشد .به همین دلیل روشن است که اندیشه انتقادی اهمیت بسیار زیادی دارد و با تجربه تاریخی در سطح جهان مشخص شده است که هر گاه توده مردم با حضور غیر انتقادی در حوزه های مختلف و گزینشهای سیاسی نمود داشته اند ,حضور حکومت ها و دولتهای خودکامه بیشتر شده است .در نتیجه تاکید بر اندیشه انتقادی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی اهمیت پیدا مینماید ; چرا که در تقابل با پارادوکس ,تضادها ,مغلطه و سفسطه سیاسی است و از دریچه استدلال و فاکت های منطقی خود را رونمایی مینماید .به همین دلیل روشن ; تاکید کردن بر اندیشه انتقادی یکی از اصول اساسی برای رسیدن به دمکراسی و تحقق طرح مطالبات مردم است و بدون نقد نمیتوان بنیان حقوق شهروندی را گسترش داد.
تاکید بر اندیشه انتقادی باعث میشود ; گفتمانی اغاز گردد که یک جامعه باید در مقابل نظام های توتالیتاریسم و دیکتاتور ایستادگی نماید و تسلیم خواسته ها ی حکومت نشود و نباید اجازه داد حکومت های خودکامه هویت, رشد , پویایی ,دمکراسی ,حقوق شهروندی و حقوق بشر را پایمال نماید .در اصل اندیشه انتقادی باعث پویایی جامعه مدنی و سیاسی میشود و مکانیزیم اجرایی ان عمل نکردن به قواعد حکومت های توتالیتر است( نمونه بارز ان جمهوری اسلامی که عملا در تقابل با اندیشه انتقادی است) اساسا در یک جوامع دمکراتیک, فاکت بر ارزشهاست و شهروندان برای اندیشیدن بصورت اندیشه انتقادی تربیت میشوند وافراد تحول خواه مشارکت بیشتری در عرصه های مختلف دارند و اگاهی جامعه در سطح بالایی قرار دارد .در چنین حکومت های دمکراتیک افراد یک جامعه ,خنثی نیستند و بر عکس منتقد ,فعال , کنجکاو, پرسشگر, جستجوگر و مسئولیت پذیرتر در مسائل سیاسی و اجتماعی هستند .
با این تعریف و مقایسه حکومت های دمکراتیک با غیر دمکراتیک ,میتوان اذعان نمود, که تاکید بر اندیشه انتقادی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی ,اهمیت بسیار بالایی دارد و بدون چنین رویکردی ,نمیتوان به یک سیستم دمکرات رسید .چرا که اهمیت این موضوع این است ,که شهروندان یک جامعه از حالت انفعالی و بی مسئولیتی بیرون می ایند .در نتیجه تداوم حکومت های سرکوبگر در جوامع مختلف همین رویکرد انفعال است .بنا براین اگر میخواهیم جامعه ایی پویا و فعال داشته باشیم ,میبایست بر اندیشه انتقادی و ضریب رشد ان تاکید نمود. چرا که دمکراسی و حقوق بشر ,بدون گفتمان اندیشه انتقادی عملی نخواهد بود .
نقد چه نسبتی با عصر جدید و تجدد دارد؟
قرون وسطی , رنسانس , عصر روشنگری
اساسا اگر بخواهیم نسبت نقد با عصر جدید را مورد بررسی قرار دهیم ; میبایست گذشته و نبود نقد در دوران قرون وسطی را مورد بررسی قرار دهیم .قرون وسطی در تاریخ اروپای غربی یکی از مهم‌ترین مراحل تاریخی است که از ۴۰۰ میلادی تا ۱۴۰۰ میلادی را در بر می‌گیرد. در بعضی از موارد در این دوران تاریک اندیشی( Dark age ) و نبود نقد بود و در نتیجه هر گونه نقدی با سرکوب مواجه میگردید و اختناق ،وحشت و سرکوب نقد در حوزه های مختلف ,شرایط مبهم و تاریکی را برای مردم ایجاد نموده بود.
اساسا حاکمیت کلیسا و اصحاب دین و حاکمیت اولیاء و دخالت انها در زندگی مردم باعث، یک خلاء در عرصه های مختلف شده بود .در این دوران دین به عنوان یک مکتب و الترناتیو بر تمام جامعه سیطره مینمود و هیچ حرکت و نقدی خارج از این مساله و نظارت قابل تحمل و تبیین نبود .دین به عنوان یک ابزار با قدرت و اقتدار در تقابل با نقد و اندیشه انتقادی بود و زندگی مردم در حوزه های مختلف از جمله سیاست، اقتصاد، جامعه و فرهنگ و افراد را تحت نظارت و کنترل دقیق خود داشت و هر گونه اظهار نظر و نقد در تقابل با حاکمیت با سرکوب روبرو میگردید .
در کنار این تسلط صاحبان املاک٫ طبقه فئودال یا زمین‌دارهم گروهی بودند ،که برای حفظ منافع خود با کلیسا همکاری داشتند .در اصل نظام فئودالیته برای تداوم خود نیازمند نوعی عقاید مذهبی و رسمی است , تا بتواند منافع خود را با کسب حمایت کلیسا تامین نماید .زمین داران به کمک آن ایدئولوژی به توجیه اعمال و رفتار خود میپرداختند و اقدامات خود را مشروع میساختند . بنابراین در این دوران ارباب دولت و مقامات سیاستی را اتخاذ مینمایند; که خود را متوجه کمک از اصحاب کلیسا و روحانیون نمایند .در نتیجه کلیسا ، نظام فئودالی را تقدیس مینماید و همه شرایط را برای این گروه در جهت منافع مشترک فراهم مینماید .در این دوران نیاز این دو تفکر باعث گردید ،که قرون وسطا رقم بخورد و باعث عقب ماندگی و سرکوب کسانی را پدید اورد ،که منتقد شرایط موجود بودند .
در ادامه این مبحث و با توجه به نکته های فوق ; اگر بخواهیم عصر جدید را بر مبنای رنسانس بررسی نماییم ، میتوان شاهد نقد و رویش عقلانیت و کنار گذاشتن و نقد قوانین الهی از طرف کلیسا بود و میتوان نسبت نقد را در دوران رنسانس تا اکنون بیشتر لمس نمود .عصر رنسانس و یا دوران نوزایی ثمره اهمیت نقد و رویش یک الترناتیو جدید بود .در اصل عصر روشنگری ،زمینه را برای ایجاد نقد فراهم نمود و تبدیل یه یک جنبش فلسفی و پرسشگر شد .در این دوران که نسبت نقد را برجسته مینماید; اهداف مهی را نمایان میسازد .عصری است که ،نقد مینماید و جلوی سوء استفاده کلیسا را میگیرد و اساس کار خود را روشنگری ، ازادی ، پیشرفت و ارائه دلیل و استدلال منطقی برای پیشرفت جامعه بشری میداند .قرن هیجدهم تداعی تفکراتی است که نقد را اشاعه میدهد و پرسشگری را تبدیل به یک گفتمان می نماید .
در اصل عصر روشنگری، معنای نقد را برجسته می نماید و افرادی مثل کانت و دیدرو، ولتر، روسو، مونتسکیو، و ساد با ارائه نظرات خود بستر عقل گرایی و نقد را برجسته مینمایند .در این دوران عصر ازادی فردی و در تقابل با پادشاهی مطلق و تعصبات مذهبی کاتولیک روم می باشد . عصرروشنگری تداوم و ادامه دوران رنسانس و عبور از تاریکی در دوران قرون وسطی است . دورانی که منشاء عقل گرایی و نقد است و تحکیم تفکر دکارت و تحکیم عقل است . دوره ایی که با نقد درست از گذشته ,حقیقت را زنده مینماید و رشد و شکوفایی را رقم میزند .
در نتیجه عصر روشنگری دوران ازاد اندیشی است ; که بدون رشد نقد حاصلی ایجاد نمی گردید و نسبت دادن نقد به عصر جدید و تجدد از این لحاظ اهمیت دارد , که دوران الترناتیوهای جدید و گفتمان سازی و نقد تفکرات مختلف برای پیشرفت و خروج از نابسامانی ها وتعصبات کور و مذهبی است .نقد و استدلال های منطقی و ارائه راهکار همیشه , برای جامعه بشری مفید و قابل احترام است .در نتیجه بدون نقد نمیتوان ; اسیب های مختلف را ترمیم نمود .راهکاری که میتواند الگویی برای ایران و کشورهای خاورمیانه باشد .جایی که نقد حاکم نیست و جنگ های نیابتی و فرقه ایی توسعه یافته است .


 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

محمد زمانی

فهرست مطالب محمد زمانی در سایت پژواک ایران 

*نقدی بر اندیشه انحصار طلبی از دیدگاه توماس هابز
*بدون نقد; نمیتوان بنیان حقوق شهروندی را گسترش داد
*بدون اندیشه انتقادی ; نمیتوان به دمکراسی رسید
*پشتيبانى و حمايت كميته مشترک هماهنگى عملى از فراخوان زندانيان سياسى
*نقش صندوق رای در جمهوری اسلامی
*تصویب قوانین ضد بشری از طرف مجلس شورای اسلامی محکوم است
*آینده ایران را دستخوش احساسات نکنیم
*براندازی حکومت اسلامی؛ از طریق ایجاد جنبش با استراتژی مشخص
*نقدی برانحصارطلبی نوری علا و کورش اعتمادی در جنبش سکولاردمکراسی
*با حکومت اسلامی چه باید کرد؟
*روی سخن با خامنه ای و اصلاح طلبان در خصوص پیمان عارفی
*ضرورت تقویت جنبش سکولار دموکراسی
*حکومت اسلامی در ذات خود فریبکار است
*شرکت سپاه گستر؛ نیروی وفاداربه حکومت اسلامی استخدام مینماید
*سکولار دموکراسی ; تنها الترناتیو حکومت اسلامی در ایران
*کلید روحانی در بحران های بی شمار گم شده است
*نظر خامنه ایی به ماله کشان و ساندیس خوران نزدیکتر است
* تحلیلی در خصوص اتحاد اپوزیسیون
*خامنه ایی کل قدرت را به هاشمی واگذار می کند
*تحلیلی در مورد نشست پاریس در خصوص تشکیل شورای ملی
*روی سخن با مردم در استانه انتصابات ریاست جمهوری
*امیدی تازه در نشست کلن
*وقاحت جمهوری اسلامی در استانه انتخابات
*نقدی به مقاله انصافعلی هدایت ؛ در خصوص تجزیه اذربایجان جنوبی
*چه چیزی مولد استبداد است ؛ قانون اساسی یا خامنه ای
*یک «نه» بزرگ به حکومت اسلامی در استانه انتخابات
*شرکت در انتخابات چه دستاوردی برای مردم دارد؟
*در کجای دنیا رفتار «رهبران اپوزیسیون» این گونه است؟
*از صبح انقلاب تا امروز مردم احساس آزادی نکرده‏ اند؟
*باید به جنایات این حکومت پایان داد
*رابطه دموکراسی با انتخابات ازاد
*بی تفاوتی اصلی ترین عامل بحران‎
*اقای احمدی مقدم : شما مستوجب برخورد هستید
*خانم کروبی واقای قدیانی; مشکل قانون اساسی موجود است
*اقای لاریجانی شما بهتر است به همان نجف برگردید
*چرا دیکتاتورها از سقوط هم پند نمی‌گیرند
* اپوزیسیون نیازمند آسیب شناسی است
*باید اپوزیسیون واقعی شکل بگیرد؟
*هوا بس ناجوانمرانه سرد است
*ایا اصولا جامعه و روشنفکران ما نقد پذیر هستند؟
*روشنفکران قدیمی; نسل امروز به ایران فردا می اندیشد
*اپوزیسیون به کدام سمت میرود;دموکراسی خواهی یا قدرت خواهی
*مراقب سناریو هاشمی و دیگر سناریوها باشید
*عواقب کار کردن نجار بجای بقال؟
*ایا مدیریت مالزی می تواند الگوی خوبی برای ایران باشد
*استقبال از دموکراسی نو
*دموکراسی نو به بازارامد؟
* ایران به کدام سمت می رود تجزیه یا تمامیت ارضی
*حاکمیت ملی راه گشای اتحاد اپوزیسیون