کمربند سبز یا طناب دار سبز
محمد سبزواری
در اواخر دهه هفتاد میلادی ؛ تحلیل شورای روابط خارجی آمریکا بر این قرار گرفت که جهت نابودی کشور شوراها ، میباید کمربندی متشکل از رژیم های مذهبی – ارتجاعی بدور لانه خرس پیر بوجود آورند ، تا به این شکل اورا خانه نشین کرده و از آب های گرم بدور دارند .
این تحلیل در نهایت مورد تائید کنفرانس گوآدلوپ هم قرارگرفت مضافا" براینکه این نیروهای شیطانی میتوانستند به نام مذهب در کشور های خود تمامی حرکت های آزادیخواهانه را در نطفه خفه کنند .
این طرح ابتدا در پاکستان و سپس ایران بنام جمهوری اسلام به اجرا در آمد ؛در این میان شوروی هم که از برنامه کشور های مقابل آگاه شده بود؛ به آنان پاتک زد و به افغانستان حمله نمود ؛ و در پی آن امریکا و کشور های سرمایه داری با مسلح کردن افاغنه و کمک های مالی فراوان به آنان ، افغانستان راتبدیل به باتلاقی برای ارتش سرخ نمودند ؛ ولی خرس پیر که راضی به رفتن نبود آنقدر دست وپا زد که هم خودش نابود شد و هم پیمان ورشو .
با فروپاشی کشور شوراها ظاهرا" تاریخ مصرف نیروهای ارتجاعی پایان یافته بود ، ولی نیروهای انقلابی قبلی وتروریست – مذهبی های فعلی دیگرراضی به رفتن نبودند چون ریشه سیاه خود را در تمامی نقاط گسترش داده بودند و با نابودی همه مناسبات اجتماعی حیوانی ترین روابط را جایگزین فرهنگ پر بار گذشته نموده بودند.
بابررسی اجمالی اوضاع کنونی این سه کشورو همچنین قربانی بعدی یعنی کشورعراق ، بر خورد غیرمسئولانه امریکا ، شوروی وهم پیمانان شان رادر کشاندن جنگ بین خود ؛ به سرزمین های مظلوم و نابودی تمامی آنچه داشتند را ؛ از نظر می گذارانیم :
1 – پاکستان ؛ اولین کشوری که پروژه نابودی خرس قهوه ای بر اساس سناریو کمر بند سبز در آنجا کلید خورد ؛دراولین سکانس تهیه کنندگان پروژه با فشاراقتصادی برحکومت مردمی ذوالفقارعلی بوتو کمراقتصاد پاکستان را شکستند ،چون نخست وزیر پاکستان را مانع اصلی اجرای برنامه های خود می دیدند ؛فشار ها به گونه ای بود که نخست وزیر در جلسه سالانه سازمان ملل ، پشت تریبون و جلوچشم رهبران دیگر کشور ؛ گریست...! و همگان را بر ظلمی که به ملتش میرود شاهد و ناظر گرفت ؛ درنهایت دولت به علت بایکوت اقتصادی ورشکسته شد وژنرال مزدور ضیأالحق به بهانه فقر و بیکاری با یک کودتای نظامی حکومت مردمی بوتو را منحل و اولین جمهوری اسلامی را بنیان نهاد و با استفاده از سیل کمک های بلا عوضی که طرف دوستانش دریافت کرد توانست بر سر پا بایستاد ؛ ژنرال کودتاچی در اولین حرکت روشنفکران و آزادیخواهان را یا کشت ، یا به زندان فرستاد و خانه نشین کرد و حکومت نظامی کامل را در کشور برقرار نمود .
ودر سکانس دوم به شیطانی ترین عمل دست زد ، او ریشه درخت خبیثی را بنیان نهاد که باعث نابودی تمامی داشته های فرهنگی مردمش شد ؛ او جهت گسترش اسلام ارتجاعی با پروبال دادن به نیرو های قبائلی و مسلح کردن آنان ؛ به این نیروها اجازه داد با اجرای قوانین سیاه شریعت حاکم بی چون چرای عشیره هایشان شوند، و به این شکل " دولت – شهر " ها بوجود آمدند و در نتیجه بدنبال آن در گیری های فرقه ای شروع شد ،و قتل عام های وسیع امنیت اجتماعی و همچنین امنیت اقتصادی کشور را از بین برد .
در همین آشفته بازار بود که ملأ عمر ، القائده ، طالبان ، بن لادن و .... فرصت ظهور یافتند و در کنا ر قدرت نظامی ، بشکلی مافیائی اقتصاد پاکستان را هم دردست گرفتند ؛ ولی این اقتصاد پدر سالارانه که در دست نیروهای بدوی بود نمی توانست مورد تائید " کشور های طراح ......" باشد ؛ چون متکی به بازار بود و فقط بفکر انباشت سرمایه و همچنین با اتکا به واردات غیر قانونی و بدون پرداخت مالیات نقشی در گردش چرخ صنعتی کشور هم نداشت .
به همین منظور از ضیأالحق خواسته شد دست به رفرم بزند و اقتصاد ملی را تحرک بخشد ؛ولی دیکتاتور چون خودش هم یکی از اعضای وگرداننده اصلی بازار سیاه بود در برابر این خواسته مقاومت کرد و در نتیجه در یک حادثه – ترور مانند هواپیما ،از پیش پا بر داشته شد و بدینسان سکانس اول به پایان رسید .
در دومین سکانس نیروهای روشنفکروآزادیخواه با هزاران شورو شوق و به نیت ساخت وطن بر سرکارآمدند و صد البته با جیب خالی .
آنان دراولین قدم دریافتند که دولت ها یا باید با نیروهای قبائلی همکاری کنند و چشم بر ظلم و بی عدالتی و بی قانونی آنان ببندند و یا جلوشان با یستند .
ایستادگی درمقابل سیل شیطانی ظلم ؛ حرکتی بود که دولت مردمی بانو بی نظیر بوتوانجام داد به همین دلیل بایکوت سیاه مافیای اقتصادی دامن اوراهم
گرفت و کشوردوباره با رکودمواجه شد.
در این میان " کشور های طراح ... " دوباره به فکر برنامه ریزی افتادند و طبق معمول اولین گزینه آنها کودتای نظامی بود ، به همین منظور پرویز مشرف بر سر کار آمد ودر نهایت دومین ژنرال مزدور دومین بوتو را هم کشت و بدنبال آن مورد حمایت بازوی اقتصادی نیروهای قبائلی قرار گرفت ؛ ولی او هم بعلت پشتیبانی کامل ازسیاست بازار نتوانست بیکاری و فقررا مهار کند و نا آرامی ها باز هم کشور را فرا گرفت و مشرف هم با کوچکترین اشاره ها از کشور گریخت چون نمی خواست سرنوشت ژنرال معدوم قبلی را داشته باشد.
در سومین سکانس ؛ دولت ها یکی پس از دیگری می آیند و می روند ، و این بصورت یک قانون کلی در آمده است که دولت ها یا باید در هماهنگی کامل با نیرو های قبائلی باشند و یا بروند .
این روز ها انگار زمان در پاکستان متوقف شده ؛ با توجه به وحدت مکانی و زمانی موجود ، باید گفت این سکانس بدون اینکه پایانی داشته باشد ، بطور متوالی در پاکستان مظلوم ادامه دارد .
امروزه در پاکستان حامیان شریعت سیاه با کژاندیشی و برداشت مرتجعانه از اسلام ، ظلمی را بر مردان وزنان مظلوم تحمیل میکند ؛ که مذهب اسلام برای بر چیدن آن بوجود آمد ؛ ترور های وحشیانه ،بردگی جنسی زنان و کودکان و ازهمه شنیع تر خودکشی های است که بنام حرکت های شهادت طلبانه انتحاری باعث کشته شدن انسان های بی گناه میشود ؛ و این همه بوسیله مسلمین وتسلیم شدگان شیطان به انجام میرسد و البته بنام الله!!!!
در تحلیل این نیروهای سیاه مردم بعنوان انسان هیچگونه جایگاهی ندارند ؛ تمامی سرمایه ها در دست افراد معدودی است که در رأس هرم قدرت قرار دارند ؛ به همین فاجعه سیل اخیر پاکستان نگاه کنید ، تمامی کشور های فقیر و غنی به کمک مردم فاجعه دیده شتافتند ولی مافیای اقتصادی پاکستان بدون هیچگونه احساس مسئولیتی فقط نظاره گر بود .
ملت غیور پاکستان میتوانند با تکیه بر غرور و اراده خود ؛سکانس آخررا رقم زند : آنان باید از همانجائی شروع کنند که ژنرال ضیأالا بلیس آغاز کرد ؛مردم برای داشتنن پاکستانی آرام میباید با خلع سلاح و همچنین خلع ید از رهبران کژ اندیش قبائلی ؛ قوانین نوین را جایگزین شریعت شیطانی نمایند و با ملی نمودن سرمایه باند های مافیائی اقتصاد خود را از زیر سلطه باز ارسیاه برهانند.
دولت های طراح سناریو شیطانی سلطه ؛ که بذر درخت خبیث جهنمی را در بهشت این سرزمین کاشتند به جهت جبران مافات ، میباید حمایت کامل مالی و قانونی رااز دولت مردمی بنمایند ؛ چون مردم پاکستان در حال خنثی کردن بمبی هستند که اگر منفجر شود نه فقط منطقه بلکه کل کره خاکی را منهدم خواهد کرد.
2 – افغانستان؛ سرزمینی بکر با مردمی شریف ، این ملک درحالی مورد تاخت وتازابرقدرت ها قرار گرفت که با هیچ کدام از طرف های در گیر مراوده و بده بستانی نداشت و تنها جرمش این بود که از نظرژئوپولتیک حلقه مفقوده ی زنجیری بود ، که بدست هر کس می افتاد میتوانست زمام امور منطقه ای وسیع از خلیج فارس تا هندوچین را به دست گیرد .
با هجوم نیروهای شوروی و پیمان ورشو در سال 1979 به بهانه حمایت ازدولت کمونیستی ببرک کارمل ، روزگار سیاه ویرانی و خشم در افغانستان مظلوم آغاز شد ، دورانی که در آینده نزدیک نمی توان پایانی برای آن متصور شد .
در سال 1986 کشور شوروی در یافت که در چه باتلاقی فرو رفته ؛ به همین منظور نجیب الله را جانشین ببرک کارمل کرد ؛ نجیب الله سعی کرد دولت وحدت ملی تشکیل دهد ، ولی این حرکت مورد قبول مجاهدین افغان وهمچنین ساپورت کنندگان آنان نبود؛ آنها میگفتند یا هیچ چیز ویا همه چیز ؛ولی در نهایت طرفین دعوای بی حاصل مجبور شدند در سال 1988 توافق نامه صلح را امضأ کنند .
ولی آنطور که انتظار میرفت نیروهای رزمنده که سال ها در کنار هم برعلیه اشغالگران جنگیده بودند نتوانستند دست در دست هم در باز سازی کشورشان ؛ مشارکت کنند متأسفانه قبیله گرائی و انحصار طلبی ؛ سخن اول اکثر جنگجویان افغان شد .
گروه طالبان که سالها ریشه کثیفش را در پاکستان محکم کرده بود با داشتن سازمان دهی محکم،قدرت مالی فراوان و همچنین وابستگی های قومی و قبیله ای ؛ به زور ترور ،تهدید و تطمیع زمام امورکشور رابه دست گرفت و از همان ابتدا با اجرای شریعت سیاه شیطانی ، تمامی حقوق انسانی مردمش و مخصوصا زنان و کودکان را لگد مال کرد و چهره سیاه خودرا به همگان نشان داد ؛ کشور های غربی در ابتدا به افغانستان همچو یک آکواریوم می نگریستند که در جامعه بسته خود بدنبال افسانه پیشینیان است .
ولی خیلی زود و پس از شکستن و خرد شدن شیشه های قفس شیشه ای ؛ دیدند که کوسه ها چطور وحشیانه به همگان حمله ور شدند.
طالبان پس از مستولی شدن بر افغانستان ، تخم کثیف و افیونی خود را بنام اسلام در تمامی سرزمین بکروپاک آن پاشید وحکومت عصرحجری خود را بر پا نمود ، آنهاکه قصد رجعت به صدر اسلام را داشتند ، با کمی اشتباه دربرآورد زمانی ، به عصر جا هلیت اعراب رسیدن در زمانی که دختران زنده بگور میشدند ، زنا ن معصوم بوسیله شوهرانشان در مهمانی ها عرضه خواص میشدند وپسر بچه ها بعنوان با ارزش ترین مایملک پیش پای شیوخ و روسای قوم بوسیله پدرانشان قربانی می شدند .
پس از واقعه تاسف بار11 سپتامبر2001و بدنبال آن حمله نظامی نیروهای ناتو به افغانستان ،حکومت طالبان ظاهرا" از هم پاشید ولی منقرض نشد ، بلکه به سنگر های ازپیش آماده شده عقب رانده شدند .
و دوباره جنگ خانه به خانه و ذجر و شکنجه هر روزه مردم درد کشیده افغانستان .
شاید بتوان گفت تعیین تکلیف ، پیش داوری و تصمیم گیری و در نهایت هجوم های کور به کشور های دیگر دیوانگی است ؛ ولی بسیار جنون آمیز تر از آن وقتی است که کشور های تسخیر شده را در هرج و مرج و بی قانونی رها سازند ؛ متاسفانه این رفتاری است که امروزه در افغانستان و حتی عراق شاهد آن هستیم ، نیرو های مهاجم خسته از جنگ ؛ مسئولیت اداره کشور را به اولین گروهی که سر خم کرده و کرنش نمایند، واگذار میکنند ؛ بدون اینکه در نظر بگیرند این سر سپرده جدید چه اهداف و وابستگی هائی دارد ؛ در افغانستان و همچنین عراق ، پس از اشغال حکومت به اشخاص و گروه هائی واگذار شد که خود مانند گذاشته گانشان وابستگی قبیله ای و عشیره ای دارند ؛ودر نتیجه پس از چندی بازهم همان جنگ های قومی و قبیله ای و البته این بار بنفع گروهی دیگر واین در حالی است که اشغالگرن هیچ گونه مسئولیتی را در زمان انتقال قدرت احساس نمیکنند و فقط به فکر فرار از منجلابی هستند که خود آفریده اند.
ولی آنها مجبورند منطقی تر عمل کنند ، هم به خاطر مردم منطقه وهم منافع خودشان ، آنان باید اجازه رشد و نمو به نیروهای مردمی ، آزادیخواه و روشنفکر را بدهند؛ یعنی کسانی که بدون وابستگی های قومی ، به فکر ساختن کشوری متمد ن و آشنا به واقعیت های روز دنیا هستند ؛ این عمل حداقل اشغالگران را از این نکته مطمئن می سازد که لازم نیست چند سال دیگر باز هم همین راه را پیموده و دیکتاتور جدید را سر نگون سازند .
در کشور افغا نستان باز سازی و کمک نه فقط بر عهده نیروهای ناتو بلکه بر گرده کشورروسیه یعنی وارث کشور شوری سابق هم می باشد ؛ بخصوص که این کشور نسبت به نیروهای ناتو ، تجربه و شناخت بالاتری از مردم و جغرافیای افغانستان دارد .
این روزها همگان بر این باورند که افغانستان ، همانگونه که گور پیمان ورشو بود، میتواندمحل فروپاشی پیمان ناتو هم باشد ؛ بیائید خوشبین تر باشیم و بگوئیم ؛ افغانستان میتواند محل تولد نیروئی بین المللی جهت مقابله با تروریسم وتمامی اشکال واپسگرائی ودیکتاتوری باشد ؛حرکت هماهنگ نیرو های ناتو و روسیه ،در نابودی یکی از گروه های مافیای مواد مخدر افغانستان ، نشان از عزمی قوی است جهت ریشه کن نمودن درختی خبیث ؛ که اگر بیش از این پا بگیرد هیچ کشوری درهیچ کجای عالم از سایه شوم و شیطانی آن در امان نیست .
3 – ایران :
کشوری اسطوره ای با فرهنگی غنی و پر افتخار به همین منظور (طراحان پروژه .....) لازم دیدند جهت استحاله مردم این کشور ؛ نیروئی انتخاب شود که درعین داشتن درندگی گرگ،زیرکی و ریا کاری روباه را هم داشته باشد ؛ نیروی اهریمنی ، مزور و ماکیاولیستی که دروغ سخن اول وآخرش باشد .
به این دلیل ، با برنامه ریزی و سپس تبلیغ فراوان ، پیرامون آقای خمینی؛یک شبه این روحانی تبعیدی را تبدیل به امام نموده و در قرص ماه جای دادند .
روحانی که در سال 1342 علما جهت حفظ جانش ، مجبور شدند به او لقب آیت الهی بدهند ، ولی در سال 1357 شوخی،شوخی شد رهبر، رهبرانقلاب ایران!
در نهایت آقای خمینی بدون هیچ احساسی ، هیچ برنامه عقلائی و هیچ ...... ؛ با کبکبه و دبدبه به ایران آمد ؛ ولی نه ، ایشان همچین دست خالی هم نبود ؛
ا و کتاب ولایت فقیه را در دست داشت ولی از ترس لو رفتن برنامه هایش آنرا در پشتش مخفی کرده بود؛ این کتاب حاوی تمامی افکاروماهیت چند گانه او بود
که سالها در تنهائی کنج د خمه ها تدوین کرده بود ؛ از بدو ورود به ایران ، آقای خمینی سعی در شکستن غرور ملی مردم و اجرای بند ، بند نوشته های کتابش نمود یعنی سلطنت بی چون وچرا بر مردمی بود که آنان را محجور و صغیر تصور میکرد .
آقای خمینی پس از تکیه زدن بر اریکه قدرت قانون اساسی خود را نوشت و برای خوش آمد " طراحان.... " تمامی نیرو های انقلابی را یک به یک دشمن نامید واز جریان انقلاب راند و سپس برای داغ نگه داشتن تنور انقلاب دروغین شمشیراز رو بست و به قصد صدور انقلاب به تمامی فرهنگ ها اعلام جنگ نمود ؛ کشور های غربی از همان ابتدا حامی و تغذیه کننده اصلی او بودند ، البته در زیر میز؛ چون در روی میز خیمه شب بازی بود ،ناسزا بود و فحاشی و همانگونه که گفته شد در زیر میز معامله اصلی بود ،بر سر خون جوانان وطن ،شرف ملی وذخائرو تمامی ثروت این ملک به غارت رفته.
در این میان کشور شوروی هم برای اینکه از غافله عقب نماند رویه کشور های غربی را در پیش گرفت ؛ درابتدا گروه های مارکسیسنی که شناسنامه شان آنان را منتسب به کشور شورا ها میکرد ، هاج و واج ماندند ، ولی پس از چندی آنان که مستقل بودند با مردم ماندند وبقیه همچون حزب توده و همچنین جناحی از فدائیان چشم وگوش بسته راضی به فروش ناموس ومنافع ملی شدند به دنبال سیاست های خرس پیر رفتند و البته خیلی زود پاداش خوش خدمتی و خیانت خود را گرفتند و شدند " چوب دو سر طلا "
در نتیجه ارابه جمهوری اسلامی با دو اسب سرمت شرق و غرب به پیش راند و تمامی افتخارات و هنر و ... و تمام آزروهای ایرانیان را در زیر چرخ هایش خاک کرد و در نوردید .
آقای خمینی با استفاده از خوی زیاده خواه و ملی گرایانه افراطی صدام حسین و به تمسخرگرفتن پان عربیسم جو منطقه خاور میانه را متشنج کرد و در نهایت صدام حسین ، رهبر نظامی عراق ،شروع کننده جنگ دیوانه واری شد که خمینی سالها بشکلی دیوانه واری آنرا ادامه داد، چون هستی خود را درموقعیت جنگی می دید؛ به همین منظور هم گفت " جنگ نعمت است "در اوائل سال 1361 خورشیدی ( 1982 میلادی ) با پا در میانی تعدای از سیایون موجه جهان اسلام همچون رهبرانقلابی مردم فلسطین یاسرعرفات مقررگردید نیروهای عراقی از شهر خرمشهر خارج شوند و صلح موقت بر قرار گردد ؛ ولی در سوم خرداد 61 به محض خروج نیروهای عراق ، خمینی فاتحانه واردخرمشهر شد و فتح آنرا الهی نامید وبا فراموشی تمامی قول و قرار ها نوید پیروزی بر صدام و آزادی عراق را سر داد وبه این شکل ؛ جنگی را ادامه داد که باعث نابودی تمامی زیر ساخت های صنعتی ، اقتصادی و فرهنگی هر دو کشور شد.
رژیم ارتجائی جمهوری اسلامی برای بالا رفتن از سر بالائی قدرت به این دو اسب از نفس افتاده یا بهتر بگویم این دو یابوی پیرهرچه توانست مهمیز زد ؛ و در بالای قله این دو حیوان مرعوب را به پشت گاری اش بست و بی دنده و ترمز بسمت دره مرگ سرازیر شد ،و حال هر چه این دو حامی از نفس افتاده سعی در توقف آن دارند موفق نمی شوند و چون هنوز امید دارند که این رژیم برسر عقل آید ، رهایش نمیکنند .
این خوش خیالان هنوز باور ندارند که مکتب سیاه شریعت اجازه فکر کردن را به نیروهای سیاه ارتجائی حاکم برایران نمیدهد.
کشور های طراح.. وهمچنین روسیه وارث خرس پیر قهوای، باید که خود را از این ارابه جهنمی رها سازند و یا با او به قعر دوزخ روند.
4 –عراق :
در عراق هم مانند افغانستان نیروهای ناتو به بهانه بر کناری دیکتاتور آمدند ولی با جایگزینی دیکتاتوری خود ساخته ، در حال خارج شدن از آن هستند .
در قرن بیستم به بهانه وجود شوروی و روشنفکران مستقل و مخالف امپریالیسم ؛ طرفداران سرمایه داری سعی می نمودند تمامی برنامه ها و سیاست ها یشان در ابتدا حول مبارزه و نابودی این دو جریان باشد ؛ ولی از فرزندان آنان در قرن بیست ویکم انتظار میرود کمی بازترفکرکنند ؛ و نیروهای واپسگرا و ارتجائی را دشمن هر گونه پیشرفت و بقای نسل انسان بدانند .
همانگونه که درافغانستان طالبان بکمک نیروهای قبائلی موجود در پاکستان درحال جنگ افروزی است ، در عراق هم دولت مالکی وابسته به دولت مذهبی ایران در حال خصومت با مردم است .
نخست وزیر سفارشی عراق با دامن زدن به خصومت ها و اختلافات مذهبی و قومی بین مردم حکومت ترور و وحشت را در کشور مستقر نموده و در این
آشفته بازار خود ساخته ، حکومت نظامی و حالت فوق العاده را در کشور نهادینه کرده و با آموزش از رهبرانش در تهران هر مخالفی را با مارک بعثی بودن
بکنج زندان ها و خانه ها رانده .
متاسفانه در حال حاضر دولت امریکا حامی دولتی است که در نهایت درندگی ، نابودی تمامیت مردم عراق را نشانه رفته .
ولی مردم خونگرم عراق هم اینک همچو دیگر برادرانشان در کشور های عربی کمر راست کرده اند و در پی باز پس گرفتن غرور و شرف پایمال شده خود هستند ،
و به نیر وهای پیمان ناتو گوشزد میکنند که تا دیر نشده ، بیایند و در کنار مردم یک پارچه عراق قرار گیرند ؛ ملت منسجمی که امثال مالکی آنرا تکه ،تکه میخواهند ، تا بتوانند هر قطعه را به هر که می خواهند واگذار کنند؛زهی خیال باطل !
محمد سبزواری
منبع:پژواک ایران