PEZHVAKEIRAN.COM واماندگان سیاسی
 

واماندگان سیاسی
رها اخلاقی

 

«رضایِ پهلوی» دائم به فریاد

بیائید جملَّگی گردیم که یک داد

دراز کرده که دستش بهرِ وحدت

برایِ محوِ این دورانِ وحشت

زده فریاد ز جان هم روز و هم شب

که در آتش کشیم «جمهوری عقرب»

همینکه پرچمش عقرب نشان است

«فاشیزمِ مذهبی» در این زمان است

فقط «همبستگی» هست راهِ این کار

رسیم بر «قلّه نور» حتم ز این «غار»

کنیم ما سرنگون شیخِ پلید را

نشانیم جایِ وی نور و امید را

سپس «صندوقِ رای» گردد که «میزان»

اگر این نه، شود میهن که ویران

هرآنکس رای بیارد پا به میدان

به این شیوه دمکراسی به ایران

رضایِ پهلوی دادش «فراخوان»

ز هر اندیشه فکر، محور که ایران

رضایِ پهلوی بی درد و کینه

فراخوان داده وی در این زمینه

ولی یک عدّهء وامانده در جا

به ضدّش دشمی ها کرده برپا

نه تنها وحدتی کرده که با وی

گرفته با که وی ره دشمنی طی

همانهائی که فریادشان من و من

کنون خوار و خفیف در کوی و برزن

شده «مخفی» به سوراخی که «رهبر»

به تاریکی نشسته هر دو گوش کر

همان «رهبر» که برد گو بس هزاران

به زیرِ تیغِ شیخ گو مفت و ارزان

کُلُفت کرده کتاب از نامِ آنها

بگو پیر و میانسال و جوانها

مرتّب داد نشست و بس نوشته

خرید جمعی «وکیلِ» باز نشسته

زمانی در «کمین» بودش به «کوچه»

که ریزد خون آنها با «تپانچه»

ولی اکنون شده «کفشلیسِ» آن جمع

که شاید بهرِ وی گردند یکی شمع

درونِ میهنِ در بند و زنجیر

نه نامی هست ز وی نی عکس و تصویر

ولی هم عکسِ شهزاده عیان است

و هم نامش مرتّب بر زبان است

درونِ میهن و بیرونِ میهن

زنند فریاد که نامش مرد و هم زن

«حسادت» کشته این «رهبر مریض» را

ز این حسرت شکایت برده هرجا

ببینند روز و شب «شهزاده» محبوب

ز این محبوبیت وی را چه مغضوب

کنند پاره یقه، ای داد و بیداد

چرا این «جایزه*» گیرد که «شهزاد»

چقدر خوار گشته اید ننگ بر شما باد

شده با شیخِ رذل گوئی که همزاد

بکوبید روز و شب در هاون هم آب

سیه باد چهره تان سرزد که آفتاب

اگر در نزدتان میهن عزیز بود

سکوت را برگزیده، باز که این سود

بگیرم «بابِ »ایشان بود ستمگر

چرا فرزندِ شه با او برابر ؟

نه منطق را شما هست نی که انصاف

به میهن دشمنید، بی شرح و اوصاف

چه خوش گفت شاعری در بیتی شیرین

بباید با طلا کردش که آذین

بگفتا گر پدر بوده که فاضل

ز این فضلِ پدر بر تو چه حاصل

نه انصاف در شما هست نی که وجدان

خجالت می کشم گویم که حیوان

شما جنسِ کثیفِ شیخ پستید

ز آن اندیشه اید هرنام که هستید

چو شیخ گردد تمام، حتماً شما هم

اگر اکنون نکرده دق که از غم

شمایان ریشه تان شیخ است و ملّا

خدا، پیغمبر و قرآن و مولی

در این جهار ،اشتراک دارید که هم فکر

بسویِ آن «سیه سنگ» هر دوتان «ذکر»

به تاریخ کهنه اید نسلی دروغین

به تازی و به شیخ هم کیش و آئین

زبانتان فارسی هست، اندیشه تازی

گرفتید ملّتی را خود به بازی

ببردید زیرِ تیغِ شیخِ جلّاد

به سالِ شصت بسی شیرین و فرهاد

اگر دارید یکی جو اندکی شرم

خیانت را رها، پا عرصه در رزم

ببندید پوزه تان را، بس که عوعو !

شدید رسوا، نثارتان باشدش هو

رضایِ پهلوی یک شانس است الآن

حمایت بایدش، گر فکرِ ایران

هرآنکس فکرِ ایران است و ملّت

بباید این زمان وی را حمایت

کند تاریخ قضاوت «عصرِ امروز»

شود لعنت هرآنکس «خصم که دیروز»

«رها» گفت از سرِ سوزِ دلش این

که می بیند شمایان را پر از کین

شده «شهزاده» دشمن،«شیخ» فراموش

دو چشم را بسته، کر گشته بگو گوش

 

* اهدای جایزه آزادی سال ۲۰۲۶ میلادی توسط Friedrich- Naumann-Stiftung für die Freiheit به آقای رضا پهلوی به نمایندگی از طرف ملت ایران . در همبستگی با انقلاب ملی شیرو خورشید ایران .

رها اخلاقی

۷ آبانماه ۲۵۸۵ ایرانی --- ۱۴۰۵

۲۹ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی

منبع:پژواک ایران