PEZHVAKEIRAN.COM راهبرد مبهم ترامپ در این پرسش خلاصه می‌شود
 

راهبرد مبهم ترامپ در این پرسش خلاصه می‌شود
ناصر اعتمادی

etemaadi.jpgتضعیف جمهوری اسلامی یا پایان دادن به حیات آن؟ پرسشی که ترامپ از پاسخ به آن می‌گریزد.


ناصر اعتمادی

تا زمانی که واشنگتن نداند با خود این نظام چه می‌خواهد بکند، هر پیروزی نظامی می‌تواند فقط مقدمۀ بحران بعدی باشد.

پنتاگون از فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا، سنتکام، خواسته است تدارکات لازم را برای ازسرگیری احتمالی حملات گسترده به جمهوری اسلامی تکمیل کند. به گزارش آکسیوس، دونالد ترامپ هنوز تصمیم نهایی در این باره نگرفته، اما حمله به تأسیسات هسته‌ای، زیرساخت‌های انرژی و دیگر اهداف راهبردی جمهوری اسلامی در دست بررسی است. منابع دیگری، از جمله آتلانتیک، نیز از آماده‌شدن گزینه‌هایی برای حمله، حتی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، خبر داده‌اند.

با این حال، مسئلۀ اصلی نه زمان حمله است و نه حتی خود حمله. مسئله این است که آمریکا از حملۀ بعدی چه نتیجۀ سیاسی را می‌خواهد به دست آورد؟

اگر هدف اصلی واشنگتن همچنان مهار برنامۀ هسته‌ای جمهوری اسلامی است، این برنامه در نتیجۀ حملات دو سال اخیر به‌شدت آسیب دیده و به گفتۀ خود رئیس جمهوری آمریکا کاملاً نابود شده است. بنابراین، مسئلۀ هسته‌ای دیگر به‌تنهایی نمی‌تواند ادامۀ جنگی با این ابعاد را توضیح دهد. به‌ویژه آنکه همین جنگ می‌تواند در درون نظام ایران این استدلال را تقویت کرده باشد که اگر جمهوری اسلامی سلاح اتمی می‌داشت، آمریکا و اسرائیل نمی‌توانستند با چنین آزادی عملی تأسیسات اتمی، نظامی و لجستیکی را در خاک ایران و رأس حاکمیت آن را بمباران کنند. در واقع، جنگی که قرار بود مانع هسته‌ای‌شدن جمهوری اسلامی شود، حالا به استخوان لای زخم تبدیل شده و دست کم برای تندروترین بخش‌های حاکمیت ایران به دلیل و انگیزه‌ای تازه برای دستیابی به بمب اتمی تبدیل شده است، حتی اگر علناً آن را اعلام نکنند.

در این صورت دولت آمریکا و به تبع آن دولت اسرائیل چه می‌خواهند بکنند؟ اگر پاسخ آمریکا و اسرائیل این باشد که هر بار جمهوری اسلامی توان هسته‌ای یا موشکی خود را بازسازی کرد، دوباره آن را بمباران خواهند کرد، دیگر سخن گفتن از حل بحران گزافه‌گویی است. این عین فروغلتیدن و گرفتار شدن در منطق خطرناکی است که یک رژیم بحران‌زا و بحران‌زی نظیر جمهوری اسلامی سخت طالب آن است.

بنابراین پرسش واقعی دیگر این نیست که با سانتریفیوژهای رژیم اسلامی و حتی ذخیرۀ اورانیوم غنی شدۀ آن چه باید کرد. پرسش اصلی این است که ایالات متحد آمریکا و به تبع آن دیگر قدرت‌های غربی «با خود جمهوری اسلامی چه می‌خواهند بکنند؟»

جمهوری اسلامی بدون داشتن سلاح اتمی نیز طی نزدیک به نیم قرن توانسته است شبکه‌ای از نیروهای مسلح منطقه‌ای ایجاد کند، خلیج فارس و دریای سرخ را به عرصۀ کشمکش بدل سازد، تنگۀ هرمز را به ابزار فشار تبدیل کند و حتی پس از تحمل ضربات سنگین، برای آمریکا، اروپا و اقتصاد جهانی هزینه‌های سنگین به‌بارآورد.

از قرار دولت دونالد ترامپ می‌خواهد حکومت اسلامی ایران را آن‌قدر تضعیف کند که تسلیم شود، اما ظاهراً نه آن‌قدر که فروبپاشد، هر چند چنین مرز دقیقی شاید در واقعیت اصلاً وجود نداشته باشد. ظاهراً دلیل این سردرگمی و ابهام، نگرانی آمریکا و سایر دولت‌های غربی از پی‌آمدهای غیرقابل مهار و غیرقابل‌پیش بینی سقوط جمهوری اسلامی است. اما، چنین نگرانی نمی‌تواند جای راهبرد یا در اصل فقدان راهبرد را بگیرد. اگر واشنگتن معتقد است همین نظام پس از تضعیف و یک توافق می‌تواند به حکومتی کم‌خطر تبدیل شود، باید توضیح دهد چرا و با چه تضمینی. اگر هم خودِ ساختار جمهوری اسلامی را منشأ مداوم بحران می‌داند، دیگر نمی‌تواند بقای آن را هم‌زمان پیش‌فرض سیاست خود قرار دهد.

اهمیت خبر تدارکات سنتکام از همین رو است. پرسش فقط این نیست که حملۀ تازه چه زمانی آغاز می‌شود. پرسش مهم‌تر این است که «حملۀ بعدی قرار است با جمهوری اسلامی چه بکند یا آن را به چه نقطه‌ای برساند؟» تا زمانی که واشنگتن پاسخی روشن برای این پرسش نداشته باشد، هر حمله یا موفقیت نظامی می‌تواند فقط مقدمه‌ای برای بحران‌های بعدی باشد.

به همین خاطر، سرنوشت جمهوری اسلامی را نه ترامپ باید تعیین کند، نه اسرائیل و نه هیچ قدرت خارجی دیگر. این کار مردم ایران است. پرسش این است که اینبار مردم ایران چگونه می‌توانند با کمترین هزینه به حیات این حکومت پایان دهند و از فرصت کنونی برای ساختن نظمی دیگر استفاده کنند.

منبع:پژواک ایران