آخرین نبرد
نیما شیرازی
حال دلم چه پرسی
خون است خون جوشان
چون خون نوجوانان
پاشیده بر خیابان
حال دلم چو شمعی است
لرزان به هر نسیمی
اینک اسیر طوفان
در چنگ باد و باران
تاریخ میهن من
تاریخ نام و ننگ است
مردن به نام هر روز
در جنگ با انیران
جز در دیار شیران
دیگر کجا توان دید
رقصی چنین غم انگیز
بر گور نوجوانان
رقصی چنین گدازان
امروز بهر یاران
فردا به گور شیخ و
بر گور پاسداران..
نسل رهیده از بند
بنیاد کهنه بر کند
در دست شیروخورشید
با صبح بسته پیمان
بنیادتان بسوزیم
آتش چنان فروزیم
تا گم شوید ازین ملک
وز چشم روزگاران
آیینتان جنون بود
هم دینتان فسون بود
این ننگ را بشوییم
با خون ز خاک ایران
منبع:پژواک ایران