از عوارض بذرهاي تاريك به اصطلاح سايت «آفتابكاران» تا پيچيده شدن «توتونچیان»
آرش پ- ع

تا به حال نام "كرم" را شنيده ايد!؟؟؟ حتما شنيده ايد...همان موجود ريز و توانمندي كه هم در ميوه و هم در خاك و هم در روده و ...خيلي جاهاي ديگر هست و براحتي مي تواند همه چيز را منهدم كند!؟ البته اين نوع كرمي كه از آن حرف مي زنم كرم روان است كه مدام قلقلك مي دهد و سيخونك مي زند تا اين سايت ها را باز كنم: "همبستگي ملي" يا "ايران افشاگر" و "آفتابكاران" ...باور بفرماييد دست خودم نيست كرمم مي گيرد! خب به هر حال ما از عوامل و مزدوران وزارت اطلاعات رژيم آخوندي اگر مطالب اين سايتها را نخوانبم اموراتمان نمي گذرد! بي تعارف بگويم "كرمم گرفت" سايت به اصطلاح آفتابكاران را باز كنم و يك حمام آفتابي بگيرم! اما از شانس بد تا لخت شدم و خواستم دراز بكشم سايت باز شد و فقط هواي گرفته و ابري بود و بوي گنديدگي مي داد! اينطور شد كه زنگ زدم به "تواب تشنه به خون" تا برايم دلارها و يوروهاي درشت به حسابم بريزد تا برايش ميرزا بنويسي كنم!!! به هر حال ما مزدوران  وزارت اطلاعات رژيم آخوندي هركجا كه باشيم هواي يكديگر را داريم...
 
در اين سايت به اصطلاح آفتابكاران كه اثري از خورشيد و نور و گرما و آفتاب درش ديده نمي شود بجز گنديدگي و مردابي راكد و بدبو چيزي درش نيست! البته از آنجايي كه آقا رييس سايت وجه اشتراكي با بنده دارد (هر دو در كار سيگار و نيكوتين و تنباكو و دود هستيم) و اهل نيكوتين است (توتونچيان) بر اين شدم تا درباره اين مطلب اخير اين ميرزا بنويس ولايت وقيح مجاهدين چند خطي تقديمان كنم...از همينجا خدمت مزدور بدنام وزارت اطلاعات آخوندي يعني تواب تشنه به خون مي خواهم دلارهاي بيشتري برايم واريز كند تا مغزم بهتر به كار بيفتد و بتوانم بر عليه خانواده مقاومت بهتر گاوگندچاله دهاني كنم...
 
ابتدا وقتي سايت را باز مي كنيم مطلبي با اين عنوان به چشم مي خورد "بيانيه جمعي از زندانيان سياسي درباره ياوه گويي هاي يك تواب" 
 
 
كه منظور نظرشان شخص "ايرج مصداقي" است! و اين مطلب نزديك به سه سال است در اين سايت جاخوش كرده و تغيير نكرده است و مطالب ديگر هر هفته تغيير مي كنند...از كساني كه در اين بيغوله ي مجازي مطرود بوي گند راه مي اندازند كه اغلب نام هاي مستعار و يا مخفف دارند مي توان به "عارف شيرازي" و "خالوكاكائي" و اين مردك سيگار فروش (توتونچيان) اشاره كرد كه جز بريدگي و ته كشيدگي و البته پاچه خواري چيزي در نوشته هايشان وجود ندارد.
 
در اين به اصطلاح مقاله آخري كه در اين مرداب تاريك كاران منتشر شده است مطلبيست درباره ي "حبيب خيبري" كه از فوتباليستهاي دوران شاه بوده و در دهه شصت گرفتار اين جماعت رجوي شده است و متاسفانه اعدام شده و حالا بنا به رسم ميراث خواران شيعي هيچ كس جز به اصطلاح خانواده "مقاومت" حق ندارند مطلبي راجع بهش بنويسند و حالا كه جناب "مهدي اصلاني" براي اين جاودانه فروغ شعري نوشته است به قباي حضرات برخورده و شايعات مستهجني درباره مهدي اصلاني كه از زندانيان مقاوم سياسي دهه شصت بوده است نوشته و انتشار داده اند و مدعي شده اند مهدي اصلاني تواب كثيفي بوده كه با تواب تشنه به خون يعني ايرج مصداقي بر سر مزدوري رقابت مي كند و همپالكي هم ديگر هستند! 
 
وقاحت تا بكجا؟ مثلا اگر كسي خارج از اين خانواده ي فحاش به اصطلاح مقاومت مطلبي درباره يك همبندي سابق خود نوشته باشد بايد اينچنين مورد هجمه ها و فحاشي ها قرار بگيرد!!! از اين مسئله بگذريم كه اين شاگرد بقال كه زماني در عراق بريده بوده و لقب "كوفي" داشته از دست نوازش روزگار سر از نروژ درآورده است شعر مهدي اصلاني براي حبيب خيبري را وسيله اي براي فحاشي به ايرج مصداقي قرار داده است و به اين بهانه هرچه به قلم كثيفش آمده نوشته و انتشار هم داده است!!!
 
من بعنوان دانشجويي كه روزگاراني در دانشگاه هنر ايران تحصيل كرده بچشم خود ديده ام كه دانشجويان چگونه ايرج مصداقي را تكريم كرده و ارج و قرب مي نهند و كتابهايش را در محافل جمعي خود مي خوانند! به چشم خويش ديده ام كه در دانشگاههاي هنر، دانشجويان ايرج مصداقي را بچشم اسطوره ي مقاومت و پژواك دهنده حقيقت مي دانند و كتابهايش را خط به خط بسان واحدهاي درسي مي خوانند و حتي در آمفي تئاتر اصلي دانشگاه هنر عكسش را علي رغم ميل باطني خود ايرج مصداقي بالا برده اند.اگر ايرج مصداقي در اين باره سكوت كرده از روي نجابت و بي علاقگي اش به جايگاه و كرسي بوده است و من بارها خود شاهد بوده ام چگونه دانشجويان هوادارش را از انجام اين اعمال منع مي كند و راضي نيست اين اعمال توسط دانشجويان در ارتباط با او صورت گيرد...
 
كمپين دانشجويان هوادار ايرج مصداقي كه در سال نود و سه راه اندازي شد و روز به روز بر تعداد اين هواداران افزوده شد از دانشگاه هنرهاي زيبا آغاز شد و در همان زمان خود ايرج و همسر محترم ايشان بشدت از تشكيل اين كمپين ناراحت شده و حتي با دانشجويان مسئولش برخورد كرده و خواستار آن شدند كه كمپين تعطيل شود اما دانشجويان زير بار نرفتند و بر شدت فعاليت هاي خود افزودند و اين باعث شد تا وزارت اطلاعات وارد عمل شده و چند تن از آنها را تعليق و اخراج كند اما در آخر نتوانستند صداي دانشجويان را خاموش كنند...امروز فعاليت اين كمپين خيلي كمتر شده اما من بشما مي گويم كه آتش زير خاكستر است و روزي شعله ور خواهد شد.
 
در مطلبي كه اخيرا درباره "حبيب خيبري" منتشر كرده اند اين شاگرد بقال بريده ي تنبل كوفي مفتخور مثلا خلاقيت به خرج داده و پيچيده بازي درآورده و نوشته است: 
 
"مهدی اصلا نی‌ آن زمان که نشریه کار در ۲۰ بهمن ۱۳۶۰ بعد از شهادت مو سی خیابانی می‌نوشت انقلاب ضدّ انقلاب را در زیر چرخهای خود له‌ می‌کند ،و آن زمان که اکثریت درو دیوار شهر‌ها را با شعار سپاه پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید مزین میکرد عضو فعال اکثریت بود . بعدها از این حزب جدا شد و به گروه ۱۶ آذر پیوست. میگویند این گروه در دفاع از جمهوری اسلامی به حزب توده چند سور پی‌ در پی‌ زده .او از سال ۱۳۶۳ تا سال ۱۳۶۷ در زندان بوده و یکی‌ از هم صحبتی‌ های کیانوری رهبر حزب توده بوده است خودش گفته که کیانوری او را پسر جان خطاب می‌کرده . بعد از زندان به خارج میاید و برای مطرح کردن خودش هیچ مرزی را به رسمیت نمیشناسد . در تلویزیون‌های لوس انجلسی با تواب تشنه‌ بخون پا منبری یکدیگر میشوند . 
نه این که او نفهمد که (هر بار که بیرون میرفتم مرا وسط می‌‌نشاندند) یا (۶ ماه با چشم باز در زندان اوین بودن )(2) یا( ۲ سال در بند توابین زندگی‌ کردن) یا (برای گرفتن فرم مرخصی از سرو کول مجید قدوسی جنایت کار ترین پاسدار اوین بالا رفتن) یعنی‌ چی‌. اتفاقا خیلی‌ هم خوب میفهمد که اینها نشانه‌های بارز یک تواب تیر در دهه شصت است .اما چون اصل پایمال کردن خون آن شهدا است نه تنها خواهان شفاف سازی نیست بلکه برای عقب نيفتادن از قافله رذالت به رقابت هم مي پردازد"
 
از آنجا مي گويم پيچيده بازي درآورده كه با تقليد باطلي از خود ايرج مصداقي سعي برآن داشته تا با فاكت آوردن از خود متن صريح كتابهاي ايرج به وي بزند و مچ گيري كند!!! زهي خيال باطل! مرغ شكم پر شام شب عيد را هم وادار به رقاصي و خنده مي كند...
 
ايرج در گزارش هايي كه درواقع بي نظيرترين و متحورانه ترين و به جاترين گزارش هاي تاريخچه مقاومت يك قرن گذشته ايران هستند با فاكت آوردن از سخنراني ها و نوشته هاي مسعود رجوي به شكل بسيار ظريف و موشكافانه اي خيانت هاي آشكار رجوي را برملا كرده و خواستار پاسخ گويي او مي شود اما از بخت بد ذهن اين ولايت وقيح مجاهدين خلق منجمدتر از اين حرفهاست كه بخواهد بفهمد و درس بگيرد و پاسخگو باشد! و ما ديديم در اين سالها چگونه خواب و خوراك از اين قوم خطرناك رخت بر بست و نتوانستند جز فحاشي حرفي بزنند.
 
در واقع هدف اصلي اين چرنديات مستهجن نه سازمان اكثريت و نه شخص مهدي اصلاني كه هدف ايرج مصداقي بوده و اين نه نخستين مرتبه و نه دفعه آخر است...البته كه ايرج مصداقي نه نيازي به امثال من دارد و نه تيم و گروهي دارد! اين را هم به خاطر احساس مسئوليتي كه به نويسنده ي عزيز كشورم يعني ايرج مصداقي است نوشته ام و چنانچه منتشر نكند صفحه موسوم به كمپين شهداي دهه شصت - حاميان ايرج مصداقي آنرا منتشر خواهد نمود...
 
در آخر براي اين كوفي بريده متاسفم كه با پاچه خواري براي فردي كه نفس هاي آخرش را مي كشد چاپلوسي كرده و دم تكان مي دهد و بحال آن بيچارگان اسير در ليبرتي و آلباني افسوس مي خورم كه گرفتار اين جانوران بي هويت هستند...
 
آرش.پ.ع
 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی