سرکوب و فریب
 

سرکوب و فریب
رضا علیجانی

رضا علیجانی سردبیر مجله توقیف شده ایران فردا در یکی از جلسات جانبی اجلاس جهانی حقوق بشر در ژنو تحت عنوان «سرکوب و فریب» سخنرانی کرد.

وی به عنوان یک روزنامه نگار، نویسنده و فعال سیاسی ملی - مذهبی معرفی شد.

علیجانی در ابتدای سخنانش گفت در کشور ما یک شرکت سهامی حکومت میکند. شرکت سهامی زور و سرکوب - فریب و تزویر - پول و نفت (زر و زور و تزویر).

این فعال ملی - مذهبی گفت متن کامل سخنرانی‌اش را به دو زبان فارسی و انگلیسی در اختیار جمع و رسانه‌ها قرار خواهد داد و خلاصه‌ای از آنرا مطرح خواهد کرد.

وی در ادامه افزود، در این سخنان کوتاه به دو ضلع این مثلث و نسبت آنها در رابطه با حقوق بشر می‌پردازد.


 
سلام خانم‌ها و آقایان


من از کشوری می‌آیم با تاریخی کهن و تمدنی بزرگ که روزی الهام بخش فرهنگ و تمدن برای سراسر جهان بوده است.

من از کشوری می‌آیم که انقلابی به نام خدا در آن صورت گرفت که میخواست مرکز صلح و معنویت و انسانیت و اخلاق برای جهان باشد. اما جلاد وارث شهید شد و قصاب جای شبان را گرفت.

امروز از آن انقلاب بزرگ ضد استبداد و شکنجه و دروغ و فریب چیزی جز استبداد و شکنجه و تجاوز و فرد پرستی و ریا و فریب باقی نمانده است.

من که خود در اوان جوانی در رژیم گذشته بازداشت شدم از آن پس پنج بار دیگر در رژیم جدید دستگیر شدم. و هفت سال را در زندانهای مختلف گذراندم . پس از آزادی از زندان به کا ر روزنامه نگاری و پژوهش و نویسندگی مشغول شدم و در سال ۲۰۰۱ از سوی سازمان روزنامه نگاران بدون مرز به عنوان روزنامه نگار سال برگزیده شدم.

من یکی از بازماندگان اعدام و قتل عام بیش از چهارهزار زندانی سیاسی در تابستان فاجعه بار ۱۹۸۸هستم که به طوراتفاقی و معجزه آسایی از اعدام نجات پیدا کردم.

من حاضرم در هر دادگاه صالحه بین‌المللی علیه این جنایت علیه بشریت شهادت بدهم که این قتل عام هیچ ارتباطی با فعالیت‌های مجاهدین خلق در آن هنگام نداشت و دلایل و مستنداتم را به عنوان یک شاهد زنده در این باره مطرح کنم که این تصفیه خونین از ماه‌ها قبل طراحی شده بود و از زندانیان مجاهدین هم هیچ سئوالی در این باره نپرسیدند و از مارکسیستها که هیچ ارتباطی با مجاهدین نداشتند نیز فقط در باره نماز خواندن و نخواندن سئوال پرسیدند تا آنها را به جرم ارتداد اعدام کنند. از دوستان هم فکر من که هیچ ارتباطی نه با مجاهدین و نه با مارکسیستها نداشتیم نیز دو نفر را به نامهای هوشنگ عنبرشاهی در تبریز و صادق عزیزی در قم اعدام کردند
اما داستان پر اشک و آه نقض حقوق بشر در استبداد دینی حاکم بر سرزمین من همچنان و همچون گذشته با قتلهای زنجیره‌ای نویسندگان و فعالان سیاسی و دگر اندیشان دینی و غیره ونیز ترورهای بسیاری از ایرانیان معترض در خارج از کشورادامه پیدا کرد که همگان با آن آشنا هستند و اسناد مختلفش توسط قربانیان این فجایع و خانواده‌هایشان و هم فکرانشان در جهان منتشر شده است.

اما این روند سیاه در دو ساله اخیر بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹ سرعت و شدت بیشتری یافته است. و دهها نفر در خیابانهای ایران کشته شدند و صدها نفر از فعالان سیاسی که بخشی از آنهارا مسئولان سابق همین حکومت تشکیل میدهند و دیگر فعالان سیاسی و مدنی و مردم عادی معترض در جنبش سبز اعتراضی به نتایج انتخابات پر تخلف و تقلب در زندان‌های مختلف ایران به سر میبرند.

داستان شکنجه و تجاوز و قتل زندانیان در زندان‌های مختلف و تیراندازی به مردم معترض اینک با اسناد و مدارک مختلف در اختیار افکار عمومی جهان است.

جهانیان اینک از مرگ ندا تا ‌هاله و سهراب تا هدی از جزئیات این سرکوب خونین مطلع‌اند و دو نفر از نزدیکترین دوستان و عزیران من در سال جاری کشته شدند.‌ هاله سحابی فرزند یکی از محبوب ترین شخصیت‌های سیاسی منتقد حکومت یعنی عزت الله سحابی که در مراسم تشییع جنازه پدرش بخاطر حمله ماموران برای ربودن جنازه پدر ش کشته شدو هدی صابر دوست مبارزم . اوپس از اعتراض به این فاجعه و در اعتصاب غذایی که منجر به بدحالی اش شد در بهداری زندان بجای رسیدگی پزشکی به او، وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند و دیر رساندن اش به بیمارستانی دربیرون زندان باعث شد سربلند بر آستان مرگ بوسه زند

خانم‌ها و آقایان عزیز
اخبار و اسناد زندانی بودن دهها معلم و دانشجو و وکیل و فعال سیاسی و مدنی و عقیدتی و فعالین حقوق زنان واقوام و محیط زیست و غیره اینک در اختیار افکار عمومی جهان است.

بنا براین اجازه دهید در اینجا به مواردی از نقض حقوق بشر اشاره کنم که کمتر مورد توجه افکار عمومی قرار گرفته است.

یکی از زشت ترین و غیر انسانی ترین فشارها و نقص حقوق بشر توسط دستگاه امنیتی نیروهای نظامی حاکم بر ایران که اخیرا شدت بیشتری یافته است فشار به بازداشت شدگان کمتر شناخته شده برای خبرچینی برای آنهاست. اخیرا یک دانشجوی جوان 22 ساله تازه آزاد شده به همین خاطر و از آنجاکه نه میخواست به ز ندان و بازجویی که خاطرات بسیار بدی از آن داشت برگردد و نه میخواست به جاسوس و خبرچین حکومت سرکوبگر تبدیل شود خودکشی کرد . دو نفر دیگر از کسانی که تحت فشار بازجوهای بی رحم برای یازندان رفتن و یا همکاری با آنها قرار داشتند مجبور شدند از کشور فرار کنند . من اسناد این موارد را در اختیار جناب احمد شهید نماینده ویژه سازمان ملل در مورد نقض حقوق بشر در ایران قرار داده ام.

همچنین حاکمیت نظامی – امنیتی حاکم بر ایران برای آزادی زندانیانی که به طور غیر قانونی بازداشت میکند وثیقه‌های سنگینی در یافت میکند تا بدینوسیله زندانی آزاد شده را به گروگان خود تبدیل کند وموارد متعددی وجود دارد که پس از گذشتن سالهای طولانی از این مسئله ( مانند پرونده معروف به پرونده ملی – مذهبیها که متعلق به بیش از ده سال پیش است )که طبق قوانین خود ایران حکم صادره مشمول مرورزمان شده ، از آزاد کردن سندهایی که به گروگان گرفته شده خودداری میکند و در مورد من و دو دوست دیگرم آقای تقی رحمانی که با 15 سال زندان یکی از پرسابقه ترین زندانیان سیاسی در ایران است و نیز دوست شهیدم هدی صابر ؛ حتی پس از اینکه با تحمل بیست و چهار ماه زندان تنها هشت ماه حکم گرفتیم یعنی سه برابر حکم صادره تحمل زندان کرده ایم ، اما باز مسئولان قضایی از آزاد کردن وثیقه‌های گروگان گرفته شده با زورگویی تمام خودداری میکنند

خانمها وآقایان محترم
امروزه در ایران هیچ فضایی برای فعالیت احزاب شناخته شده و سابقه دار ونهادهای صنفی و فعالان مدنی و قومی و حقوق بشری وجود ندارد.

ومتاسفانه حتی ان جی او‌هایی که قبلا مجوز رسمی هم گرفته‌اند اینک باید دوباره برای تمدید مجوزشان به دولت مراجعه کنند و دولت با تمدید مجوز اکثر آنها مخالفت میکند مگر از وابستگان حکومت باشند.

حضار محترم
فهرست زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران آنچنان بلند و طولانی است که نمیتوانم اسامی تک تک آنهارا بیان کنم. و از این کار صرفنظر میکنم. اما تنها از دو رهبر جنبش سبز که خود قبلا نخست وزیر و رئیس مجلس همین نظام بوده‌اند یاد می‌کنم که با همسرانشان بنا به اعتراف دادستان کشور به طور غیر قانونی در خانه‌هایشان زندانی شده‌اند یعنی آقایان موسوی و کروبی و خانم‌ها رهنورد و کروبی که شجاعانه همه گونه فشار را تحمل کرده‌اند اما بر سر عقایدشان ایستاده‌اند.

دوستان عزیز
حاکمان ایران همان گونه که سالها در مورد مسائل هسته‌ای به جهانیان دروغ گفته‌اند و فریب کاری کرده‌اند در مورد نقض گسترده و مکرر حقوق بشر در ایران نیز همواره به جهانیان دروغ میگویند وسعی در فریب کاری دارند. آنها خبرها و اسناد دروغ پخش میکنند. به عنوان نمونه وقتی‌هاله سحابی در تشییع جنازه پدرش کشته شد و خانواده وی میخواستند در این باره شکایت کند به آنها گفته شد اگر شکایت کنید پیکر‌هاله سحابی را کالبد شکافی خواهیم کرد و خودمان دفن میکنیم و دیگر به شما نخواهیم داد مگر از شکایت صرف نظرکنید . آنها هم تحت فشار شدید مسئولان امنیتی مجبور شدند شکایت نکنند و بنویسند که مادرمان بخاطر سکته مرده است. اما ردپای فریب از آنجا آشکار میشود که متن نوشته هر دو دختر نو جوان و دوقلوی این شهید عینا وبا جملاتی که تک تک کلماتش شبیه به هم است نوشته شده و این به این خاطر بوده است که مسئول امنیتی یک متن را به هردوی انها دیکته کرده و آنها تحت فشار او نوشته‌اند. حالا حکومت فریب و ریا امثال این نوشته‌هارا منتشر میکند و میگوید ببینید که فرزندان‌هاله سحابی خودشان گفته‌اند که مادر ما سکته کرده و شکایتی نداریم.

همان گونه که در مورد شهید صانع ژاله که در تظاهرات اعتراضی با تیراندازی ماموران دولتی کشته شده بود با فریب و ریا اعلام کردند او عضو بسیج از نیروهای وابسته به سپاه پاسداران بوده است. اما یکی از دوستان هم دانشگاهی او اعلام کرد که وی عضو انجمن دانشجویان معترض بوده است و عکس دیدارشان با آیت الله منتظری( مرجع مذهبی منتقد دولت که سالها در خانه اش در حبس بود و سربلند مرد و با تشیع جنازه گسترده مردم معترض مورد احترام و قدردانی قرار گرفت ) را منتشر کردو بعد در چند مصاحبه نیز به افشای این فریب پرداخت. این جوان فداکار که با تعقیب ماموران مواجه شد مجبور به فرار از کشور شد و اینک در خارج ار مرزهای کشور به سر می‌برد.

اینک اما من خوشحالم. سالها و شاید دهه‌ها بود که در زندان‌های ایران تعداد زیادی شکنجه و اعدام می‌شدند اما گاه ماهها طول میکشید تا خبری از این فجایع در جهان ودر افکار عمومی بین الملی مطرح شود. اما اینک به خاطر هم رشد تکنولوژی ارتباطی و هم رشد آگاهی در میان لایه‌های مختلف جامعه ایران و از جمله بخش مهمی از مسئولان سابق و طرفداران قبلی حکومت در میان اقشار مختلف مردم ؛ خبر هر نقض حقوق بشر ساعتی و گاه دقایقی بعد از اتفاق در سطح جهان منتشر میشودو همگان از آن مطلع میگردند.

وباز خوشحالم که دیگر دروغ و فریب‌هایی نه تنها دراین حد بزرگ که کشتار زندانیان در تابستان خونین 1988 بلکه حتی مرگ دختر جوان مهربانی چون ندا آقا سلطان و شهید دزدی در مورد یک نفر یعنی صانع ژاله نیز بلافاصله افشا میشود وراه دروغ و فریب افکار عمومی را می‌بندد یا هم بندیان زندانی هدی صابر در شهادت نامه‌ای با شصت و پنج امضا شجاعانه شهادت میدهند که هدی صابر علیرغم دروغگویی زندان بان‌ها که اعتصاب غذای اورا تکذیب میکردند در اعتصاب غذا بود و نه تنها با عدم رسیدگی پزشکی بلکه با ضرب و شتم در بهداری زندان مواجه شد و به قتل رسید.

باید به شهامت این زندانیان و به حساسیت افکار عمومی داخلی و بین المللی درود بفرستیم که نمیگذارند حقیقت پایمال شود.

در پایان از نماینده ویژه بررسی نقض حقوق بشر د ر ایران یعنی آقای احمد شهید خواهش میکنم که دقت کنند و هر ادعای دروغ و فریب حاکمان فریبکار را با طرفداران حقوق بشر در ایران چک کنند.

آقای احمد شهید
نام شهید یعنی شاهد و گواه حقیقت

آقای احمد شهید مطمئن باشید ما جز حقیقت به شما نمیگوییم و توقعی جز گفتن حقیقت نداریم. پرونده نقض حقوق بشر توسط حکومت نظامی – امنیتی ایران سنگین تر و سیاه تر از آن است که نیاز به دروغ و اغراق داشته باشد. پرونده حکومتی که سی سال است انقلاب ایران و شعارهاو وعده‌هایش را برای آزادی و استقلال ورشد و توسعه و گسترش معنویت و مذهب و اخلاق به انحراف برده و در دو سال اخیر نیز آرای مردم را با تقلب و تخلف به سرقت برده و با دروغ و سرکوب خشنی متکی به پول نفت ( که سرمایه مشترک همه مردم ایران است ) میخواهد صدای اعتراض مردم بیگناه را خفه کند و درآمدهای نفتی (شش ساله اخیر که بیشتر از همه طول اکتشاف نفت در ایران است ) را بجای صرف در راه آبادانی و رفاه و آسایش مردم فقیر این سرزمین در خراسان و آذربایجان و کردستان و لرستان و خوزستان و بلوچستان و سمنان و گیلان و مازندران و جای جای این سرزمین وسیع ؛ صرف سرکوب برای حفظ حکومت سیاه خود می‌کند ویا به کمک دیگر دیکتاتورهای ضدمردمی در منطقه همچون سوریه میرود

در پایان برای سرزمین خود و برای همه هم نوعان مان در سوریه و یمن و بحرین و عربستان و هر جایی که دروغ و فریب و سرکوب و انحصار طلبی و نقض حقوق بشر حاکم است آرزوی حاکمیت یک دموکراسی واقعی و آزادی و عدالت و احترام به کرامت انسان اعم از زن مرد و کودک و بزرگ و صاحبان همه عقاید و سبکهای زندگی با هر زبان و مسلک و عقیده‌ای دارم
پیروزو سربلند باشید

هرکجا مشتی گره شد مشت من
زخمی هر تازیانه پشت من
هرکجا فریاد آزادی من‌ام
من در این فریادها دم می‌زنم

رضا علیجانی
19سپتامبر2011





Depression and Deception

Ladies and gentlemen, good afternoon

I come from a country with a long history and civilisation, a country at one time a source of inspiration for the culture and civilisation of the whole world. I come from a country which one day witnessed a revolution in the name of God, a revolution which aimed at becoming a spiritual centre, a moral reference and a reference for peace and humanity the world over. What a pity that the executioner took the place of the martyr, the butcher succeeded the shepherd. What remains today of this grandiose revolution that aimed to overturn despotism and torture, lies and cheating? Nothing but despotism, torture, rape, hypocrisy, a cult of personality and dishonesty


I was arrested as a young man before the revolution and I was imprisoned five more times after the revolution. I served a total of seven years in various prisons. After my release from prison, I worked as a journalist. I also published several books. In 2001 I received the ‘journalist of the year’ aware from the organisation ‘Journalists without Borders’.


I am one of the survivors of the summary executions and massacres of four thousand political prisoners in the catastrophic summer of 1988. Miraculously, arbitrarily, I escaped execution.


I am ready to testify to this crime against humanity before any international tribunal of justice. I will testify that this massacre had no connection whatsoever with the activities of Mjahedine xalgh at the time. As a living witness I can put forward my arguments and documents in my possession to prove that this bloody purge had been planned for months. No question on the subject was put to the Mojahedin prisoners ». I can testify to how Marxists with no link at all to the Mojahedin were also executed after the question was put as to whether they prayed or not as proof of their apostasy. »


I can also cite the names of two friends who shared my convictions «Houshang Anbar Shahi» (executed in Tabriz) and Sadegh Azizi (executed at Qhom) Both of them had no link whatsoever with either the Majahedin or the Marxists


The religious despotism set up in my country continues the denial of human rights and the tragic and systematic murder of writers, political activists and alternative religious thinkers. They also continue to terrorise those Iranian dissidents who live abroad. You are all well aware of these facts. Throughout the world different documents have been published on these subjects by those who have been subjected to these crimes as well as by their families and those who share their ideas.


The two years preceding and following the presidential election of 2009 saw an intensification of this dark repression. Dozens of people were killed in the street and hundreds of political activists are still in prison. A large part of these prisoners is made up of former figures of authority of the regime in question. Another section of prisoners is made up of political and civil dissidents including those from the green movement who participated in the street protest against the rigged and fraudulent electoral results.


The history of torture of the rape and murder of prisoners in various prisons as well as the shooting of demonstrators on the streets is now available to world opinion in different documents and documentaries. The whole world knows about the death of Neda, the death of Haleh, the death of Sohrab the death of Hoda. Today the whole world knows the details of this bloody repression.


Two of my closest and dearest friends were killed this year:

1. Haleh Sahabi, the daughter of d’Ezzatollah Sahabi – one of the most popular and influential political personalities in the opposition to the regime: Haleh was killed by security forces who attacked the crowd during his funeral rites in order to kidnap the body of her dead father.
2. Hoda Saber, my friend and freedom fighter who chose death in undertaking a hunger strike whilst in prison in order to protest against the death of Haleh. He died in prison following his hunger strike during which he was denied medical treatment, transferred only after a long delay to hospital and was subjected to beatings in the health centre of the prison of Evin.

Ladies and gentlemen

Throughout the world public opinion has followed the news on the imprisonment of dozens of prisoners, - (teachers, students, lawyers, political activists civil rights activists and prisoners of conscience) Documents exist proving the arrest of women’s rights activists, as well as activists for minority rights and those who fight for environmental causes.

Allow me to put forward some cases of human rights violations which are less well known to public opinion


1. For some time now the militario-security regime in Iran has used new methods to exert pressure on less well-known political prisoners who have been held in detention in order to force them to collaborate and to provide the regime with information. These methods have been so severe that a recently-released prisoner named Bahman Ganji, a student of twenty-two years of age, committed suicide. He refused to spy on his friends and collaborate with the regime. He did not want to go back to prison and have to undergo once more the interrogations which had left him with such painful memories.


Two other people fled the country for they were under ruthless pressure to return to prison or collaborate. I have given documents concerning these two cases to Ahmad Shahid, the Special Human Rights Representative for Iran


The military-security regime in Iran imposes heavy bail when prisoners are released for temporary periods of time. This is another tactic in exerting pressure, or in some way keeping released prisoners hostage. Many examples exist such as the dossiers of the Melli-Mazhabis dated 10 years previously. The authorities then refuse to return the property deeds even when according to their own rules the verdicts have expired


Classic examples of this method include myself, Taghi Rahmani one of the most long-serving political prisoners in Iran who has lived through 15 years’ incarceration, and Hoda Saber, friend and martyr.


We were sentenced to 8 months’ incarceration - after having already served 24 months in illegal custody. The Revolutionary Tribunal then refused to return us our property deeds despite the fact of our having served three times our sentence term. At present our property deeds and other personal documents, are still held as security by the Revolutionary Tribunal.


Ladies and gentlemen

Today there is no space available for the activities of those well-known and historic political parties, for trade unions or those defending the cause of civil rights, minority or human rights. Unfortunately even the NGOs who in the past received licenses are no longer permitted to renew their activity. The government refused to renew most NGO licenses and authorises only pro-governmental NGOs.

To all those present I say

The list of political prisoners and prisoners of conscience in Iran is so long that I do not intend to give you the name of each person one by one. I only wish to cite the name of two of them from the Green movement: Mir Hussein Moussavi – ex- prime minister and Mehdi Karoubi – ex- parliamentary president. According to the prosecutor’s statement Mir Hussein Moussavi and Mehdi Karoubi along with their respective wives (Rahnavard and Karoubi) are under illegal house arrest at their homes. All four continue to resist with courage and determination and continue to uphold their convictions whilst undergoing all sorts of pressures.

Friends

Just as for years the Iranian authorities have lied to the world and cheated concerning the question of nuclear power, so today they lie about the violation of human rights in Iran They falsify documents and propagate false information. Let me give you the example of Haleh Sahabi: When she was killed at her father’s funeral, her family wished to make an official protest. They were told that if they did so the authorities themselves would undertake to carry out the investigative autopsy and then bury the body. Her family was then forced to drop their legal proceedings and to write that Haleh had died from a heart attack. Haleh (the martyr’s) teenage twin daughters were forced under great pressure by security agents to write texts which repeat the same story word for word. Today this hypocritical and dishonest regime propagates these same texts as proof that the children of Haleh Sahabi admit their mother’s death resulted from a heart attack and that they have no reason to demand legal reparation.

When the martyr Sane Jaleh was shot to death by government officers during a protest demonstration the regime said that Jaleh was a member of the Basiji linked to the revolutionary guards. One of Jaleh’s university friends contested the official version of events saying that he had been member of a student protest movement. He also published the photo of Jaleh and himself during their visit to Ayatollah Montazeri*–He participated in several interviews in which he denounced the falsehoods of the regime concerning the fate of Jaleh.


This courageous young man was subjected to security forces pressure and had to flee the country and live in exile.


*Ayatollah Montazeri – a famous ayatollah who criticised the government. He was held in detention for many years. During his funeral protestors joined in massively to pay him homage.


Today I am happy. In the past; for years and for decades even many people were tortured and executed in Iran. Sometimes months went by before the news of these crimes could be exposed to the world and to international public opinion. Today thanks to the progress of information technology and also thanks to the fact that various sections of Iranian society are more aware and informed news of each human rights violation is made known within a matter of hours, if not minutes and everyone is aware of what is going on.


I am also happy to see how finally after so many years, the lies and tricks of the regime concerning the massacre of those prisoners during the bloody summer of 1988 are known today. Nowadays the death of a young girl like Neda Agha Soltan or the theft and exploitation of a young man’s death like that of (the martyr) Sane Jaleh become public knowledge almost immediately. The tactic of tricking public opinion is now being closed off to this regime. In a letter, sixty five of Hoda Saber’s co-prisoners testified against the lies of those prison guards who said that Hoda had not been on hunger strike. They were courageous enough to testify that Hoda was killed as a result of his hunger strike, of being denied medical care and because he was beaten in the prison’s medical centre.


We must salute the courage of those prisoners and also the sensitivity of public opinion in Iran and throughout the world so that the truth will not be trampled underfoot.

Finally I would like to ask Ahmad Shahid - Human Rights Representative for Iran - to be vigilant and consult closely with those partisans of human rights so as to check every lie and trick of this regime.

Ahmad Shahid, I would like to say, ‘Shahid’ means he who bears witness to the truth.


Rest assured Ahmad Shahid, that we who hope for the victory of human rights in Iran, will do every thing in our power to tell the truth. We are not asking for anything else from you and your team but that you help us tell the truth. The dossier concerning these violations of human rights by the military security regime is so heavy, so black that it does not require any exaggeration. It is the dossier of a regime which for more than 30 years has deviated the Iranian revolution from its promises of liberty, independence, growth, progress, spirituality religion and morality. Thus for the last two years this regime stole the votes of the Iranian people falsifying and rigging the electoral result. Using the money earned from petrol - in other words the capital resource that belongs to all Iranians, the Iranian government has made use of repression and propaganda to stifle the voice of contestation. The revenue gained from petrol has never exceeded the amount totalled over the last six years. Rather than being used for the reconstruction, development and wellbeing of the poorer populations in this country, Khorasan, Azerbayjan, Kurdestan, Lorestan, Xouzestan, Balouchestan, Semnan, Mazandaran and Gilan – it is used for repressive purposes and to maintain this dark regime. It is also used to help other regional dictators as in Syria.


In the end for my country and for all the peoples of Syria, Yemen, Bahrain, Saudi Arabia wherever there is lying, trickery and repression and wherever human rights violations exist, I hope for real democracy, for freedom, and justice and respect for human rights, respect too for women and children’s rights and for all beliefs, respect for all lifestyles whatever their language or belief.


Thank you for your attention

Reza Alijani

منبع:پژواک ایران