خون شویِ خندان رو
شادی سابجی

الا ایرانِ ما شی فروشی توی بازارِ جهانی نیست ای "خون شویِ خندان رو"،
چه امضا می کنی با پوزخندی زشت، کاغذها پس از کاغذ، درونِ جلدِ چرمی، سبز؟،
 
بهار یک هزار و چهارصد آمد! چنین ملعون و لعنت باد این مقدار، بر نامِ کریهِ تو،
جنابِ دائم الخندان ! الا دلالِ مادرمرده ی ایران ! " وثوق الدوله ی ننگینِ این ایران " !
 
به احیای همین یک راه ابریشم، به نام توسعه، ایران فروشی پیشه ها کردن،
به نام توسعه در حمل و نقل و نور و ارتش ها و لشکرها، و قصد جان ما کردن،
 
الا ایران و شیر نئشه اش هم رفت، از امروز رسما در دهانِ اژدهای سرخ،
الا ایران و مردم یکسره با هم اجاره داده شد چون مسکنی خالی، چه حالی تو؟
 
الا ایران و ایرانی به پا خیزید، برخیزید با هم جملگی! ، این عزم ملی مرده ی ما کو؟
الا "خون شوی خندان رو" ! ، امید استی شاید زار و گریان بینمت در دادگاهی تو،
 
الا مستعمره گشتیم از امروز با ماچین، به پا خیزیم ! ایران ارثِ ایشان نیست،
الا ای روضه خوان دست ها معلول ! الا "نایب" ! همانا این توایی مانع، توایی مانع،
 
و من با اشکِ تبعیدی بی تابی، نویسم شعرکی باری به گمنامی، بدون نان و ناکامی،
الا ایران و ایرانی ! الا شیران و خورشیدان ! کجا هستید؟ در خواب اید یا مستی؟
 
الا ای اژدهای سرخ و پر آتش ! تو از ایران چه می خواهی ؟ برو سوی دگر اینک،
الا ای شیر وا رفته ! تو غرقی در میان دود و بی نظمی، به خود آیی به خود آیی !
 
فقط طغیان ! فقط طغیان ! علاجِ کشورِ بی شیرِ ما ایران ! که اصلاحات ممکن نیست !
الا مادر، فروشی نیست ای ایران ! تو را این "قحبه گانِ روزگارِ ما" چنین کردند بس ویران !
 
فرانسه 28 مارس 2021 برابر با 8 فروردین ماه 1400
 
پانوشت شعر:
======================================================================================
         این شعر به مناسبت امضای قرار داد هولناک جامع همکاری ایران و چین در تاریخ 7 فروردین ماه 1400 به امضای منحوس وزیر امور خارجه ی وقت محمد جواد ظریف و وزیر امور خارجه ی چین، وانگ ایی در فراسوی سرزمین ایران در کشور فرانسه نوشته شده است.
 
         در همین تاریخ حوالی ظهر بود که توی قطاری در مناطق شهرستانی فرانسه با شتاب زیادی در حال حرکت و جابه جایی بودم که تلفن همراهم را روشن کردم و از طریق نرم افزار اخبار رادیو فرانسه متوجه شدم که این قرارداد اجاره ی ایران امضا شده است و عکس های متهوع آن را برای اولین بار دیدم، کت شلوار پوشانی خوش پوش، یقه هایی که در یکسو با کراوات بسته شده بود و در سوی دیگر یقه هایی که با دکمه ی آخوندی بسته شده بودند، همگی خندان و شاد در پشت ماسک های پزشکی و بهداشتی و در کنار دیوار آیینه کاری شده ی وزارت امور خارجه، در پشت میز چوبی اعلایی جمع شده بودند تا ایران و ایرانی را حلوا حلوا کنند و خاک بپاشند در چشمان تاریخ !
 
         مناظر سر سبز نوبهاری در امتداد رود دراز "رون" فرانسه با شتاب زیادی از پنجره ی شیشه ایی قطار از جلوی چشمانم می گذشت، سرم را به شیشه ی قطار تکیه دادم و افسوسی عمیق مرا فرا گرفت و در دل به خود گفتم  : قبلا فقط به خاطر واگذاری کلیه ی مرزها و فرودگاه ها به برادران مخلص سپاه پاسداران نمی شد به خراب شده ی مام وطن سری زد که حالا همان را هم اجاره دادند و مستعمره رسمی هم شد ! دیگر بی وطن تر از قبل شدیم ! بی وطن ترین بی وطنان کره ی خاکی !
 
         به یاد دارم که ژوییه ی سال 2019 وقتی در اولین دوره ی مدرسه تابستانی موسسه ی مطالعه و پژوهش های خاورمیانه و مدیترانه در پاریس، شرکت کردم. در آن جا پرفسور برنارد اورکار، ایران شناس و مدیر بخش پژوهش های ایران در سازمان ملی تحقیقات فرانسه، چند ساعتی به کلیه ی شرکت کنندگان آن دوره ی آموزشی، که بیشتر از دانشجویان پایتخت نشین استان "ایل دو فرانس " بودند، تاریخ و سیاست ایران را تدریس کرد. من تنها فرد ایرانی تبار در آن دوره ی آموزشی بودم که از شهرستانی دور دست در بلاد فرانسه، به خاطر علاقه به خاورمیانه رخت سفر بسته بودم و در آن دوره ی آموزشی شرکت می کردم.
 
         آقای برنارد اورکارد، در تاریخ و سیاست ایران بسیار خبره است و نکات بسیار ظریف و ریزی از تاریخ و سیاست ایران معاصر را می داند، نکاتی که من شخصا هرگز در هیچ کتابی آن ها را ندیده ام و نخوانده ام و نه حتی از دهان و زبان نویسندگان و سیاستمداران ایران هم نشنیده ام. برنارد اورکارد موضوعاتی درباره ی ایران را می داند که خود ایرانیان هم از آن بی خبرند. در موقع تدریس تاریخ عصر قاجارها زمانی که درست به عصر ناصری رسید، گفت که ایرانی ها عادت دارند که خدمات خود را بفروشند، آن ها خیلی چیزها را می فروشند ! ایرانی ها کارهای خدماتی داخل کشور خود را می فروشند. که این حرفهایش باعث شد که همگی افراد حاضر در کلاس قهقه کنند و حسابی به خنده بیفتند ! و آنک من تنها ایرانی تبار مغموم در آن کلاس، سرم را غمگنانه پایین انداختم و در جزوه ام از فرانسه نوشتن دست کشیدم و در گوشه ی جزوه ی درسی ام به فارسی نوشتم : تاریخچه ی وطن فروشی !
 
         پرفسور اورکارد شروع کرد جزییات قرارداد تالبوف، ترکمنچای، گلستان و غیره را تشریح کردن، احساس می کردم دیگر صدایش را در پس زمینه ی اول گوشم نمی شنوم اما هر چند ثانیه یکبار صدای قهقهه ی دسته جمعی شرکت کنندگان کلاس به تناوب در هوا می رفت و من هی بیشتر و بیشتر در خودم آب می شدم ! دوباره در گوشه ی جزوه ام با شرمساری به فارسی نوشتم: وطن فروشی !
 
         حقیقت این است تاریخچه ی وطن فروشی ایران و ایرانی موضوعی است که مدارس خاورمیانه در پاریس و سایر شهرهای جهان تدریس می شود و تمام عالم و آدم به ریش بی شعوری و تنبلی تاریخی ما می خندند و خواهند خندید ! این مثال تجربی را در پانوشت این شعر آوردم تا خوانندگان این نوشته بداند که وطن فروشی تاریخی ما در سرزمین تاریخی مان، باعث سرافکندگی ملی در سراسر تاریخ است، که وطن فروشی تاریخی ما باعث خنده ی عالم و آدم، از دانشجو و استاد به بلاهت و بی عاری تاریخی ما ایرانیان در هر جغرافیایی در همه ی اعصار و زمانه ها خواهد شد !
 
 
         در پایان این دست نوشته و پانوشته ی این شعر، سه نکته ی کوچک را عرض کنم. وزیر امور خارجه ی وقت ایران، شخص محمد جواد ظریف را در این شعر به سه لقب "خون شویِ خندان رو"، " جناب دائم الخندان " ، " وثوق الدوله ی ننگینِ این ایران " مورد خطاب قرار داده ام. همچنین در پیوند با نام گذاری سال 1400 توسط علی خامنه ایی رهبر وقت ایران به نام " تولید، مانع زادیی ها و پشتیبانی ها" ، مانع اصلی توسعه ی ایران و توسعه ی فرهنگ و ادبیات و توسعه ی صنعت و توسعه ی سایر عناصر ترقی و تجدد را نظام حاکمیت سلطنت ولایت مطلقه ی فقیه ایران می دانم. نظامی که با مسدود کردن آزادی های اقتصادی و تولید، با مسدود کردن آزادی های تجارت آزاد، با مسدود کردن آزادی بیان رسانه ها و روزنامه نگاران در نقد فساد، با مسدود کردن تارنماهای اینترنتی و آزادی بیان در رسانه های اجتماعی اینترنتی، با مسدود کردن رشد فرهنگ ایرانیت و هویت ایرانیت، با مسدود کردن رشد و توسعه ی کتاب و کتاب خوانی از روش های گوناگونی چون زندانی کردن نویسندگان، مسدود کردن بازگشت کلیه ی اهالی تبعیدی فرهنگ به کشور و سرکوب شدید در راستای اعمال ممیزی کتاب، با مسدود کردن رشد سیاست خارجی ایران از طریق دشمنی بیهوده با سرمایه داری جهانی و ایالات متحده ی آمریکا و غیره و غیره همه را در سر لوحه ی کار خود قرار داده است، مانع اول و مانع اصلی تولید است و اگر قرار بر مانع زادیی هم باشد مانع اصلی بر سر راه توسعه ی ایران، دقیقا خود ایشان و اندیشه ها و قانون های حاکم بر نظام هیولایی سلطنت ولایت فقیه در ایران معاصر است.
 
         نکته ی سوم این که در شعر به صورت قرار دادن در گیومه ایشان را "نایب " خطاب قرار داده ام که مربوط به نقل قولی است که سالها پیش شنیده ام، چون به خوبی به یاد دارم که در سال 1380 که در اصفهان به مدرسه پیش دانشگاهی می رفتم مدیر مدرسه مان که خانم غروی نام داشت هر روز صبح در برنامه ی صبحگاه مدرسه پشت بلندگوی سیاه و آهنی مدرسه اعلام می کرد برای سلامتی نایب امام زمان، آقای خامنه ایی همگی بلند صلوات بفرستید و من که در آن روزگار دختر بچه ایی 17 ساله بودم، دهان بسته و دهان دوخته غمگنانه باز سرم را پایین می انداختم و زمین آسفالتی خاکستری کف حیاط مدرسه را نگاه می کردم !
 
**      کلیه حقوق این شعر و متن محفوظ است و شامل قانون مالکیت روشنفکری می باشد، هر گونه کپی برداری و سرقت از آن اکیدا ممنوع است. این شعر متعلق به مجموعه ی شعر، " میان موی من تا موی شمس زیرک تبریز (گفت و گوهایی با شمس تبریز پیرامون اوضاع زمانه در جمهوری اسلامی ایران) نوشته شادی سابُجی می باشد. باز نشر این شعر بدون هر گونه تحریف مجاز می باشد. هر متنی صاحب حقوق است، حقوق روشنفکری متن، آن را به رسمیت بشناسیم.
 

منبع:پژواک ایران


شادی سابجی

فهرست مطالب شادی سابجی در سایت پژواک ایران 

*خون شویِ خندان رو  [2021 Mar] 
*سهیلا ای انارت مست [2020 Dec] 
*کایلی بخند ای زنِ زیبا  [2020 Nov] 
*میمونِ مُطرّب باز در مِلکی دو هکتاری [2020 Aug] 
*الا ربّنا آتنا دائمی !  [2020 Jun] 
*الا تهرانِ لرزش ها  [2020 May] 
*الا نیلوفرک! نیلوفر جانت سلامت باد ! [2020 Mar] 
*گورکنِ گورِ خویش است [2019 Nov] 
*الا ای شمس آگاهی ؟ از این زن های ‏زندانی ؟ [2019 Oct] 
*الا بوکوحلال مهربان، آیا کجا ‏هستید ؟ [2019 Apr] 
*الا ای شمسِ تبریزی که اسماعیل ‏ها، بخشی است  [2019 Feb] 
*سردارِ لَشَن ! خیبرِ قاسم  [2019 Jan] 
*نامش جمال بود همه ایران و عشق بود [2018 Oct] 
*سَربکش به سرکشی ! که رقصِ شهره ها... [2018 Jul] 
*باران می بارد بر هر سه ثلثِ ثلاثه‌ی وطن [2018 Jun] 
*در خیکمان چپاندند [2018 May] 
*گلرخ بگو اغما  [2018 Apr] 
*خون را به چشم، سرمه ی بیداد کرده ام [2018 Feb] 
*کرکس براندازم ‏  [2018 Jan] 
* هفتاد تار و پودِ وطن دریغ شد !‏ [2017 Oct] 
*خنیای سُرخینِ تخلیه [2017 Sep] 
*شیر بر زمین افتاد  [2017 Jul] 
*صدای گریه اش از زیرِ خاکِ احمد آباد است [2017 Jul] 
*نگران گسل های تهران ام  [2017 May] 
*وقتي رديف و قافيه ام شعري [2016 Aug] 
*عمو که مرد  [2016 May] 
*اين روزها بي چتر مانده ام  [2016 May] 
*به هیچ کس مگو ولی نظاره کن [2016 Mar] 
*سقوط در ابتذال زنان ایرانی کاندیدای مجلس شورا [2016 Feb] 
*چمدانی گریخته از وطنی گَس، مملوِ حسرتِ عشق [2016 Feb] 
*شمعی برافروزانده آنک آن پرستو [2015 Nov] 
*سایه ها افتاده بر سرهای گل ها [2015 Nov] 
*جمهوری جهل و جنون  [2015 Oct] 
*ماندگار بی "بی نیاز"- یادداشتی در وداع فتح الله بی نیاز [2015 Oct] 
*تفنگچی و پیرِ پرامید [2015 Sep] 
* «خوابمان نبرد!» يادداشتي بر فيلم «خوابم مي آيد» [2015 Sep] 
*طرح فراخوان ادبی جهت شرکت در برنامه ی *زورقِ ادبیاتِ ایران در آب های دور* [2015 Sep] 
*و ساحل بي قرارش بود  [2015 Sep] 
*پناهجو  [2015 Sep] 
*تولد است  [2015 Aug] 
*آن سوی پرچین [2015 Aug] 
*حسب حالي بنوشتي و شد ايامي چند ! يادداشتي بر کتاب سرگذشت يک سفر نوشته ي محمد جعفري  [2015 Aug] 
*چيزي بگو چيزي نگو لاله ي مرداد سرب نوش [2015 Aug] 
*از دارِ انسان شد این زنگ قنادی [2015 Jul] 
*چه باید کرد اما آن دو صد اسبان ایلامی گرفتارند؟ [2015 Jun] 
*و تبردارِ شهرِ زور به بدرقه آمد! [2015 May] 
*نگرانم گلِ نرگس [2015 May] 
*باستیل و اوین  [2015 Apr] 
*او، او،ما  [2015 Mar] 
*داس [2015 Mar] 
*سيبي دونيم  [2015 Mar] 
*بهمن ديگري در راه است! [2015 Mar] 
*تشنه، تشنه  [2015 Mar] 
*سرو قاهره [2015 Feb] 
*اين روزها زنده ها  [2015 Feb] 
*سبد سبد [2015 Feb] 
*سنجابِ بي کاج [2015 Feb] 
*جنونِ انار، آنِ انار، بسم رب ال انار [2015 Feb] 
*گلِ نسرین، رسالتِ خیزش [2015 Feb] 
*بابک و بُهت دریا  [2015 Feb] 
*مرگِ مترسک  [2014 Dec] 
*کربلا همين اوين است و تپه هاش [2014 Dec] 
*نرگس اي گل فرياد  [2014 Dec] 
*گيسوکمندِ کوباني [2014 Dec] 
*جوي خون مي رود پاي درختِ کهنسالِ پير [2014 Dec] 
*سگِ هار [2014 Dec] 
*کبوتر بچه گانِ قفس  [2014 Dec] 
*عزت ما را به خاطر نياور [2014 Dec] 
*بس است اين ميمون هوا کردن ها  [2014 Nov] 
*آخرين درخواست [2014 Nov] 
*زندانشهر  [2014 Nov] 
*ديوارِ بلندِ آجرسياه  [2014 Nov] 
*تاکسي خبر کن تا کسي نيامده  [2014 Nov] 
*به کجا مي تُرانيد [2014 Oct] 
*آه پرستو! [2014 Oct] 
*آه ای زباله ی تزویر [2014 Oct]