PEZHVAKEIRAN.COM می گویند : امنیت را رها کن، امان نامه را دریاب! ( بخش دوم)
 

می گویند : امنیت را رها کن، امان نامه را دریاب! ( بخش دوم)
جمشید پیمان

 
« تکرار پیش درآمد بخش نخست:رندواره ای ( به قول سعدی؛ شخصی به صورت درویشان ،امّا نه بر سیرت ایشان) مجاهدین خلق را ملامت می کرد که چر عَلی اَنفُسِهُم هستند و در وادی پر مخافت عراق ، جان شیرین و با ارزش خویش را بی پروا در معرض کشتار می گذارند. نزد من زبان ملامت بر مجاهدین گشوده بود که برای برون رفت از تنگنای کنونی چرا با سازمان ملل همکاری نمی کنند و چوب لای چرخ مارتین کوبلر ، نماینده دبیرکل این سازمان ، می گذارند، چرا حاضر نیستند به جائی بیرون از عراق بروند؟ چرا قوانین کشور میزبان را رعایت نمی کنند؟ چرا ماموران و محافظان عراقی را با اعمال تحریک آمیز وادار به واکنش های خشونت بار می کنند؟ چرا جای پافشاری و تمرکز بر بیرون رفتن مستقیم از کمپ لیبرتی به کشورهای دیگر، بر بازگشت به شهر اشرف اصرار می ورزند . و چندین و چند چرای دیگر از همین دست. گفتمش که سخنت و پرسش هایت اگر از سر ساده دلی نباشد،و از آن دردناکتر، اگر ریگی به کفش نداشته باشی، بدون تردید از جهل تو مایه گرفته است. نظر مرا نپذیرفت و همچنان مانند همه ی دشمنان مجاهدین ، با آن که مدعی دلسوزی برای مجاهدین بود، کوشید توپ را به زمین آنها بیندازد. »
 
ـــ در این بخش قصد دارم اندکی به اولویت مساله امنیت مجاهدان در اشرف بر هر مساله دیگری ، از جمله مساله انتقال از عراق به سایر کشورها اشاره کنم . امّا پیش از ورود به این بحث بر خودم فرض می دانم که سپاس جانانه ام را به دکتر طاهر بومدرا ابراز داردم .طاهر بومدرامسئول سابق حقوق بشر یونامی درامور کمپ اشرف است. او پس از آن که از دغل کاری ها و صحنه سازی های مارتین کوبلر نسبت به مجاهدین در کمپ ها ی اشرف و لیبرتی دچار عذاب وجدان می شود ، از سمت خود استعفاء می دهد و زشت کاری های کوبلر را در جاهای مختلف، از جمله در نشستی در مجلس قانون گزاری آمریکا ، بر ملا می سازد . او در این رابطه بسیار شفاف و صریح اعلام می کند که حاضر است در هر دادگاهی با ارائه اسناد و مدارک علیه فریب ها و نیرنگ های کوبلر شهادت بدهد .
لُبِّ مطلب و حرف حساب بومدرا که درجلسه پارلماني گروه دوستان ايران آزاد در پارلمان انگستان نیز ابراز داشته است این است :
«... من اولين كسي بودم كه از كمپ ليبرتي ديدار كردم و من شوكه شدم. من شوكه شدم از اين كه ما در صحنه بوديم، در حالي كه ارتش عراق داشت كمپ ليبرتي را غارت مي كرد. در حالي كه چيز زيادي آنجا باقي نمانده بود ما شاهد كاميونهايي بوديم كه وارد و خارج مي شدند و ما آن ها را مي ديديم. زيرساخت هاي كل اين محل براي اسكان دادن 3400 نفر مناسب نبود چه رسد به اينكه استانداردهاي بد آن را بخواهيم بگوييم. اين وضعيت اصلاً قابل قبول نبود و اين شرايط بر اشرفي ها تحميل شد.  ... پس سازمان ملل متحد به آنها تحميل كرد كه به كمپي بروند كه من در صحبتهاي قبليم گفتم كه ما اسناد را دستكاري كرديم و حتي عكسها را دستكاري كرديم كه به جهان و اشرفيها نشان دهيم كه اين محل استانداردهاي قابل قبول را برآورده مي كند( تاکید از من است) .و من ديگر اين موضوع را ادامه نمي دهم.
 
ولي فقط مي خواهم نكته اي را مطرح كنم كه قبلاً مطرح نشده بود و آن هم مسأله اموال است. شما توجه داريد كه يادداشت تفاهم به موضوع اموال اشاره اي نمي كند و كاملاً سكوت كرده است و اين قرار بود كه اصلا به اين صورت باشد و ما در اين مورد صحبت كرده بوديم. من اين موضوع را مطرح كردم كه بر سر اموال چه خواهد آمد. اموال منقول و غيرمنقول. ما اين را مطرح كرديم و اين كوبلر بود كه گفت به هيچ وجه نه. ما قرار نيست در اين مورد صحبت كنيم، اينها مسائل تكنيكي هستند. ما بعداً به اين جزئيات خواهيم پرداخت. من به او گفتم ما درگير يك اخراج اجباري هستيم و شما نمي توانيد اين افراد را از اموالشان ممنوع كنيد. او گفت ما درمورد اين موضوع بعداً صحبت مي كنيم.
 
همزمان، همتاهاي عراقي ما در كميته اشرف مي گفتند كه اموال را فراموش كنيد. اين اموال مربوط به مردم عراق است و ما از اين كوتاه نمي آييم. پس كوبلر مي داند كه عراقيها سر اموال كوتاه نخواهند آمد. ادعاي آنها كه اين اموال مربوط به مردم عراق است در يادداشت تفاهم وارد نشد و براي همه روشن است كه چه كسي به اين موضوع پرداخته و كوبلر جامعه بين المللي رابه بيراهه برده است و همچنين اشرفيها را به بيراهه برد و اين نه تنها در رابطه با كمپ ليبرتي كه براي اسكان اين افراد مناسب نبود بلكه همچنين در زمينه موضوع بسيار مهم اموال صدق مي كند.
 
حالا من مي خواهم همچنين بگويم كه چرا سازمان ملل متحد گمراه شده است. ما وزارت خارجه آمريكا را گمراه كرديم، ما وزارت خارجه بريتانيا را گمراه كرديم. صرفا به اين خاطر كه شما بايد حتماً در عراق، در بغداد باشيد تا اين وضعيت را بتوانيد تصور كنيد، در حالي كه همه در مركز تجمع منطقه سبز هستند و دسترسي به هيچ چيز ندارند و محلهاي بسيار محدود و كوچكي هستند كه افراد مي توانند با هم معاشرت داشته باشند. ...من در واقع رهبري تيم يونامي را در اشرف برعهده داشتم. من هر هفته آنجا بودم. ما اطلاعاترا دستكاري ميكرديم و هميشه اساساً اين گزارشها را با گزارشهاي رَند و ديدبان حقوق بشر مورد تأييد قرار ميداديم. ما آنها را در صحنه و در گزارشات خود تأييد ميكرديم. متأسفانه تا زمانيكه سفير كوبلر آنجا باشد اين وضعيت ادامه داشته و تصحيح نميشود. من ميتوانم به شما بطور قطع بگويم كه در اين محل هيچ راه حلي براي مسئله وجود نخواهد داشت و هر چه بيشتر پيچيده خواهد شد و عينأ مثل مسأله تحقيقات در مورد كشتار افراد در اشرف در جولاي 2009 و آوريل 2011 خواهد بود. سازمان ملل متحد خواستار تحقيقات حول اين دو كشتار شد ولي عراقيها گفتند تحقيقات را فراموش كنيد! و به همين خاطر هيچوقت تحقيقاتي صورت نگرفت و اين مصونيت كاملي است كه كوبلر آن را تأييد ميكند. اكنون من ميترسم و بطور واقعي بيم آنرا دارم كه ما داريم به سمت سرنوشت مشابهي پيش ميرويم.»
 آن چه را که دیدید تنها بخش کوچکی از افشا گری های شگفت انگیز طاهر بومدرا در رابطه با مساله مجاهدین در عراق و زشت کاری های مارتین کوبلر است.بر شرافت و شهامت طاهر بومدرا درود می فرستم و او را  می ستایم. نه به این خاطر که در این عرصه جانب مجاهدین اشرف و لیبرتی را گرفته است، بلکه به سبب پاسخ دادن به وجدان خویش و روی گرداندن از تقلب و فریبکاری و ایستادن در جانب حقیقتی که  از سوی مارتین کوبلر مورد تجاوز قرار گرفته است . هم اکنون به یادم آمد که کسی این بیداری وجدان بومدرا را در چهارچوب توطئه ی مشترک  و گسترده ی طرف های درگیر و بخشی از حامیان بین المللی مقاومت ایران برای فریب دادن مجاهدین خوانده بود .این گونه تهمت زدن های بی سند و مدرک و حتی بی شاهد و قرینه را در حیرتم که چه بنامم. به عنوان یک ایرانی که هم رویدادهای کشورش را دنبال می کند و هم بی برخورداری از هر گونه تعصب و شیفتگی پشتیبان شورای ملی مقاومت است و هم به شدت نگران وضعیت مبارزان راه آزادی در کمپ اشرف و لیبرتی می باشد، با شرمندگی تمام بابت این موضع گیری ظالمانه و البته بی پایه و مایه ، از طاهر بومدرا پوزش می خواهم.
ـــ کسانی که با وضعیت کمی و کیفی لیبرتی آشنایند می دانند که بیش از سه هزار پناه جوی سیاسی محصور در زندان لیبرتی، هر لحظه با خطر نابو دی رو به رو هستند. زیر ساخت های اساسی کمپ فرسوده و از کار افتاده اند نیروهای تحت امر نوری مالکی مانع از تعمیر بنیادی و یا تعویض وسائل از کار افتاده می شوند. در لیبرتی هیچ کس در برابر بیماری های ناشی از عدم تامین بهداشت و کمبود هادی درمانی، مصونیت ندارد. عراقی ها به فرمان مالکی و البته با چشم برهم گذاشتن های مارتین کوبلر، تا آنجا که بتوانند از رسیدن دارو و درمان به بیماران و مصدومان و مجروحان جلوگیری می کنند. اتاقک های چوب کبریتی در برابر هر گونه ضربه ای تاب مقاومت ندارند. شلیک موشک ها به لیبرتی نشان داد که بیشترین مصدومیت ها و نقص عضوها ناشی از تر کش های دیوارهای چوبی اتاقک ها بوده است. ساکنان لیبرتی حتی از داشتن جلیقه ها و کلاه های ایمی معمولی محروم شده اند. در جریان حمله موشکی، به واقع بخت یارشان بود که جنایت کاران تحت امر مالکی موفق نشدند مرحله دوم حمله را که شامل شلیک شصت موشک دیگر بود به اجرا در آورند. اوضاع امنیتی در داخل لیبرتی آن قدر وخیم است که مارتین کوبلر حتی چندین روز پس از وقوع جنایت و کشف شصت موشک پرتاب نشده، جرات نکرد از آثار جنایت که بی شک اعمال او باعث تسهیل آن بوده است ، دیدن کند. او که خود بیش از هرکسی می داند اوضاع تا چه حد فاجعه آمیز است ، پیش از وقوع این جنایت هم با ترس و لرز و در زمانی بسیار کوتاه و در محدوده ای بسیار کوچک ، از لیبرتی دیدن کرده بود. عوامل تحت فرمان مالکی پس از این حمله موشکی احتمال وقوع مجدد چنین جنایتی را محتمل دانسته اند و با بی شرمی تمام گفته اند که نمی توانند از بروز آن جلوگیری کنند . حالا بیش از سه هزار تن در چنین شرائطی و مخمصه ای بیش از یک سال است معطل و منتظرند که مارتین کوبلر به قول دروغینش مبنی بر رسیدگی سریع به و ضعیت پناهندگی و اعزام سریع تر شان به خارج از عراق ، عمل کند . اکنون معلوم شده است که روند کار همان است که دروغگوی فریبکار، در جهت دلبری از نوری مالکی و شادی دلِ رژیم آخوندی، برای کشاندن مجاهدین به لیبرتی گفت و انجام داد. اکنون معلوم شده است که طی این همه مدت فقط هفت تن از ساکنان لیبرتی امکان بیرون آمدن از عراق را یافته اند و در این زمینه برای دیگر ساکنان ، سازمان ملل هیچ آینده ای را تضمین نکرده است. تضمین های کوبلری همگی از بنیاد دروغین و صرفن برای فریب مجاهدین و حتی شخص دبیرکل سازمان ملل بوده است. مؤ یِد سخن ما آخرین گزارش بی شرمانه و سراسر فریب کوبلر به شورای امنیت است.
 
در این میان خود ساکنان لیبرتی با توجه به واقعیت موجود چه می گویند و چه می خواهند؟ آنها می گویند راه حل قطره چکانی پیش تر هم کار ساز نبوده است و اکنون و با و جود تهدید های گسترده ضد امنیتی، هیچ گونه توجیهی ندارد. آن ها می گویند دیگر نمی شود در لیبرتی نشست و چشم بر آسمان دوخت و یا دست روی دست گذاشت تا شیادی کوبلر نام،  در پوشش نمایندگی دبیر کل ملل متحد منویات رژیم آخوند و نوری مالکی را در جهت نابودی تمام عیار آنان اجرا کند.  مجاهدین محبوس در لیبرتی معتقدند و اعلام داشته اند که آمریکا به عنوان متعهد اصلی برای حفظ جان آن ها یا با امکانات گسترده ای که دارد تمامی آنها را هر چه زود تر از عراق بیرون ببرد و در بیروت از عراق روند رسیدگی به وضعیت پناهندگی  آن ها دنبال شود و یا این که تا تعیین تکلیف امکان یابند به شهر اشرف باز گردند که به طور نسبی چه از نظر وسعت و چه به لحاظ ساختاری از امنیتی به مراتب بیشتر از لیبرتی برخوردار است . کسانی که از پیچیدگی کار بی خبرند و کسانی که دوست دارند مجاهدین در همین محدودی فاقد هر گونه تامین لیبرتی درجا بزنند ، این جا و آن جا در بوق ملامت می دمند که مجاهدین مصمم به ترک عراق نیستند و در این راستا می خواهند به اشرف باز گردند. چرا از همان لیبرتی برای خروج از عراق پای نمی فشارند؟ در این گونه اظهار نظر دو دروغ نهفته است، دروغ نخست این که مجاهدین در همین لیبرتی برای خروج از عراق مصّر نیستند. دروغ دوم این که پا فشاری مجاهدین برای بازگشت به لیبرتی نه به منظور دست یابی به امنیت نسبی بیشتر ، بلکه بر مبنای خواستشان برای ماندن در عراق است . این هردو دروغ البته منشاء و مبدئی جز دستگاه وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی ندارد. دمندگان در این بوق هم چه بخواهند و چه نخواهند ، در حقیقت برای نظام آخوندی بوق می زنند.
امّا کسانی که به واقعیات پیچیده ی مساله حضور رزمنده های بی سلاح  در اشرف و لیبرتی اشراف دارند و از آن مهم تر، کسانی که دایه های دلسوز تر از مادر نیستند و به عزم و تصمیم تک تک مجاهدین در اشرف و لیبرتی احترام می گذارند و کسانی که این رزمندگان جان برکف را صغیر به حساب نمی آورند، قبل از هر چیز باید از خواست فوری و حیاتی آنان یعنی تامین  و تضمین امنیت در مرحله بینابینی ،و مشخصن از مسیر باز گشت به کمپ اشرف، و تاکید بر خروج هر چه سریع تر از عراق دفاع کنند. اکنون زمانش رسیده است که دوستان و دشمنان مجاهدین بدانند که مجاهدین خواستار راه حل هائی هستند که به امنیت توام با عزت و شرف ختم شود نه راهکارهائی که فرجامش به تقاضای امان نامه از نوری مالکی می رسد ؛ راهکاری که امروز مارتین کوبلر و زنش و مالکی و عوامل و مزدوران رژیم، و البته خویشتن اهل پندارانِ نا اهل،به شدت دنبال اجرایش هستند .
 

منبع:پژواک ایران


جمشید پیمان

فهرست مطالب جمشید پیمان در سایت پژواک ایران 

*می گویند : امنیت را رها کن، امان نامه را دریاب! ( بخش دوم)  [2013 Apr] 
*می گویند : امنیت را رها کن، امان نامه را دریاب! ( بخش نخست )  [2013 Apr] 
*وقتی دلامون با هَمَن  [2013 Mar] 
*از خون پُـر است دفترِ تاریخِ این دیار  [2013 Mar] 
*این بیضه در کلاه شکسته ها  [2013 Feb] 
*روز والنتین و حرمت عفت عمومی !  [2013 Feb] 
*سترگ مقاومتی ست این مقاومت!  [2013 Feb] 
*این چشمه های سرخ، به دریا سفر کنند  [2013 Feb] 
*بر این همه بیداد چرا دیده ببندی  [2013 Feb] 
*اندکند زنده گانِ پس از مرگ  [2013 Jan] 
*چه بگویم به دلِ ساده و خوش باورِ تو  [2013 Jan] 
*برای شب یلدا  [2012 Dec] 
*مشکلی ندارند لامپ ها (به: خـود سیـاوَش پـنـدارانِ آتـش گریـز) [2012 Dec] 
*سر کار علّیه عالیه و جناب آقای هموطن ناز نازی  [2012 Nov] 
*شـاعـری بی تــو نـمـی گـویـد غزل  [2012 Nov] 
*باید که جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی   [2012 Oct] 
*رفته دیگر ز باده هم مستی  [2012 Oct] 
*پَر کشانم از میانِ شعله های شادی اَم  [2012 Oct] 
*این خانه نیست تاریک ، این کوچه نیست بن بست  [2012 Sep] 
*اینک تو هستی و آئینه  [2012 Sep] 
*مملکت شد ز چـاله اَنـدَر چـاه  [2012 Sep] 
*اینجا همیشه شب ...  [2012 Aug] 
*از رذالت خیرخواهانه تا خیر خواهی رذیلانه   [2012 Aug] 
*آقای کوبلرمواظب باشید، دست هایتان دارند الوده می شوند  [2012 Jul] 
*استاد بهرام عالیوندی ، نگارگر سترگ معاصر،در نگاه من  [2012 Jun] 
*همیشه با دلِ خود گفته ام که می آئی  [2012 May] 
*حرف حساب آقای وکیل و توقعات نا به جای ما  [2012 May] 
*خونِ خدا شده جاری به رویِ خاک  [2012 Apr] 
*یقین کن ! سفره ی بی نانِ من آبستن طغیان و توفانست  [2012 Mar] 
*تو آمدی و خط زدم به روی واژه ی خزان  [2012 Mar] 
*رو به روی دیده ی غمگین آیینه  [2012 Mar] 
*آیـیـن تو ، بر خاستن است  [2012 Feb] 
*آه ای صدای صداها  [2012 Feb] 
*گلشیفته ، ملّا و من  [2012 Feb] 
*شعرِ تو معنایِ نابِ عاشقی  [2012 Jan] 
*هر صدایِ حق حقی، رقصنده بر بالایِ دار  [2012 Jan] 
*خون خورشید می شود جاری در رگِ کـوچـه هـای بــیــداری  [2011 Dec] 
*سَرو نمی میرد ، تکثیر می شود ( برای اهالی اشرف،باغبانانِ آزادی ) [2011 Dec] 
*خـیـزآب هـای اسـتــوار   [2011 Dec] 
*خاطره را می شود شُست، طنـاب را نه  [2011 Dec] 
*حرفِ به هنگامی بزن  [2011 Nov] 
*چون سیاوش رفته ای روزی در آتش سرفراز  [2011 Oct] 
*مهرگان و آرزوهای مردم  [2011 Oct] 
*گذر ازین شب،اگر در هوایِ فردایی  [2011 Sep] 
*این جا به چاهِ غَدرِ برادر، تَـهَمتن است  [2011 Sep] 
*بر شانه هایتان نَـمَـد حمل می کنید نه نَـمَـک  [2011 Aug] 
*به تیرِ جان بکُن اسطوره تکرار  [2011 Aug] 
*تو که در پوست شیری فکری هم برای استتار گوشهایت بکن!   [2011 Aug] 
*جای تو سبز در دلِ دریایِ بی کنار (به یارانم در اشرف، به خاطر صبوری هایشان در مسیر زخم ها) [2011 Jul] 
*...تا طلوع آفتاب  (به حماسه آفرینان فروغ جاویدان در مرداد شصت و هفت) [2011 Jul] 
*هــنـــوز هـــم . . .  [2011 Jul] 
*اینجا که منم ، آنجا که تویی  [2011 Jul] 
*سیصد و شصت و پنج ضرب در ایکس  [2011 Jun] 
*بــرکـه هـای شـب  [2011 Jun] 
*در رثای آن‌که در چشمم بمرد به میمنت چهاردهم خرداد [2011 Jun] 
*پیام روشن ما در خروشِ خونِ «صبا»ست *  [2011 May] 
*تو جان دادی که «آزادی» نمیرد  [2011 Apr] 
*تـو که عددی نیستی ، پسرک ریش دار!  [2011 Apr] 
*کژدمانی که نیـش رافقط از ره کین می زنند   [2011 Apr] 
*دل را به عشق بسپار  [2011 Mar] 
*با اگرها و مگرها ، بر نگیری شعله ای  [2011 Feb] 
*چراغی نه، که خونت خورشیدی بود ( به آموزگاران بزرگ آزادی که بوسه بر طناب دار زدند و تسلیم نشدند ) [2011 Jan] 
*شب ریخت ، دوباره چهره ات پیدا شد ( به مناسبت چهلمین روز شهادت مظلومانه اشرفی دلاور، مهدی فتحی) [2011 Jan] 
*سوخت در شعله ی فریادِ تو ، شب  [2011 Jan] 
*در انتظار زایش یک شعله  [2010 Dec] 
*فرو نمی کشد امواج سرکش دریا  [2010 Dec] 
*برآ زین چاهسار شب ! ( در شب یلدای میهنم )  [2010 Dec] 
*تو ایستاده ای در افقِ آرزویم   [2010 Dec] 
*به سایه سار زمستان  [2010 Dec] 
*آیینه پر از روی نگاری بکنیم  [2010 Nov] 
*تابوتِ تو بر شانه ی خورشید نشست (مرضیّه در میان دلتنگی هایم ) [2010 Oct] 
*برخیز و همره شو دمی دریایِ بی آرام را  [2010 Oct] 
*واحه در واحه آتش و دلِ من!  [2010 Oct] 
*از عوعوی سگ مگر گریزد مهتاب؟  [2010 Oct] 
*زشتی و پلید و پستی  [2010 Sep] 
*سال ها پیش از پارسال  [2010 Aug] 
*پُــر از روشــنـی بــاد ، فـردایِ تــو  [2010 May] 
*دخت ایران می کند ایران رها، زین مصیبت ، زین فلاکت ، زین بلا  [2010 May] 
*احترام فوق العاده ارغوان رضائی به احمدی نژاد  [2010 May] 
*پس از فرزاد کمانگر نوبت کیست؟  [2010 May] 
*می خواستم برایِ روز کارگر شعری بگویم  [2010 May] 
*با خموشانِ دودِل،شور به پا نتوان کرد  [2010 Apr] 
*از طبیعت بیا موزیم   [2010 Apr] 
*جشن نوروز به روایت فردوسی   [2010 Mar] 
*بر سبحه و سجاده ات ای شیخ زنم سنگ  [2010 Mar] 
*لحظه های حادثه پر از بی تابی اند (بمناسبت نوزده بهمن سالروز شهادت اشرف رجوی و موسی خیابانی و یارانشان ) [2010 Feb] 
*آن دورها  [2010 Feb] 
*چه شد که زن حلالشان را حرامشان کردند؟  [2010 Jan] 
*نـگاه کـن که خـیـابـان زکُشته لبریز است  [2010 Jan] 
*در آستانه ی سقوط پریشانی  [2009 Nov] 
*بی تردید پیروزی از آن پایداران است  [2009 Oct] 
*برای انسانِ دیروز و امروز و تنهائیش   [2009 Sep] 
*دارالفنون اول پاییز ، خسته بود  [2009 Sep] 
*این «من» و «ما» کیستند؟  [2009 Sep] 
*پـیـروزی مـا ،به دست ما خورده رقم   [2009 Sep] 
*در آغاز عشق بود و عشق نزد او بود  ( به وارثان حنیف ، اهالی اشرف ) [2009 Sep] 
*چرا بچه های شهر اشرف اعتصاب غذا کرده اند؟ (بخش سوم)  [2009 Aug] 
*چرا بچه های شهر اشرف اعتصاب غذا کرده اند؟ ( بخش دوم )  [2009 Aug] 
*چرا بچه های شهر اشرف اعتصاب غذا کرده اند؟  [2009 Aug] 
*هزار باضافه یک میشود هزار و یک  [2009 Aug] 
*می تـوان و بـایـد . . .  [2009 Aug] 
*دلارهای آمریکائی آب رفته را به جوی باز می گردانند  [2009 Aug] 
*چند روز مانده به ساعت صفر  به مناسبت سالروز کودتای بیست و هشت مرداد [2009 Aug] 
*آی بچه های اشرفی  [2009 Aug] 
*به دریا دلان توفان آشنا  [2009 Aug] 
*اشک تو چاره ساز غم کهنه ی تو نیست (پیش کش به اهالی سرفراز و تسلیم ناپذیر شهر اشرف) [2009 May] 
*بـنـگر دمـی در آیـنـه یِ تـو بـه تـوی خویش  [2009 May] 
*در واژه نامه ی چاپ تو ( پیش کش به سکوت گزیدگان در برابر فریاد شهر اشرف ) [2009 May] 
*بانویِ من ، امروز روز توست  [2009 Mar] 
*ز پایِ رفتنم بگشا ، غل و زنجیر ِ ماندن را  [2009 Feb] 
*در کوچه های برفی بهمن  [2009 Feb] 
*مـثـنـوی خـواند ، نـه افـسانه ی خاتون و کنیز  [2009 Feb]