PEZHVAKEIRAN.COM هادی جان، نشنیدی می‌گن با «زن بختیاری» درنیفت؟
 

هادی جان، نشنیدی می‌گن با «زن بختیاری» درنیفت؟
اختر قاسمی

هادی جان!

من از هرگونه نقد، چه خصوصی و چه عمومی، استقبال می‌کنم و هیچ‌وقت هم از آن فرهنگ ویرانگری که متأسفانه میان بسیاری از روشنفکران و فعالان ایرانی رایج است؛ فرهنگی مبتنی بر رودربایستی، نزدیکی‌های محفلی و «نون‌به‌هم‌قرض‌دادن» نه خوشم آمده و نه حمایتش کرده‌ام؛ برعکس، همیشه با صدای بلند نقدش کرده‌ام.

پس مسئله‌ی من «نقد» نیست؛ مسئله من شیوه‌ی نقد و تعهد به حقیقت و اخلاق است. و در این نوشته، ضمن پاسخ و اتهاماتی ست که درباره‌ی من گفته‌ای، به آن بخشی می‌پردازم که خودت را «اخلاق‌مدار» توصیف می‌کنی؛ با فکت‌های مشخصی که دقیقاً خلاف این ادعا را نشان می‌دهد.

 بیش از سی سال است که مرا می‌شناسی. در این سال‌ها بارها برنامه‌هایت را در کلن، چه به‌صورت فردی و چه همراه با آقای پرویز صیاد (اخلاق‌مدارترین هنرمندی که در بین ده‌ها هنرمند برجسته ایرانی که از نزدیک کارکردم می‌شناسم) تدارک دیده و هماهنگ کرده‌ام. بارها مهمان خانه‌ی من بوده‌ای و طبق فرهنگ ایرانی و اخلاقی که به آن پایبندم، با نهایت احترام و حرمت از تو پذیرایی کرده‌ام.

این‌ها را نه برای منت گذاری و یا یادآوری لطف، بلکه برای ثبت سابقه‌ی دوستی و همکاری، و برای نشان دادن تناقض آشکار میان رفتار خصوصی تو و کنش عمومی‌ات می‌نویسم.

هادی جان!

این سومین بار است که به‌جای پرسش و گفت‌وگوی مستقیم با من، آگاهانه یکی از دو مسیر زیر را انتخاب می‌کنی:

یا حمله‌ی علنی از تریبون رسانه‌ای خودت، یا مکاتبه‌ی مستقیم و پشت‌سری با سردبیر و بالادست حرفه‌ای من.

این انتخاب‌ها تصادفی نیستند؛ این‌ها یک الگوی رفتاری هستند که اساسش بی‌اخلاقی است و هدفش فشار، ارعاب و حذف حرفه‌ای‌ست و نه نقد.

کارنامه‌ی رسانه‌ای و حرفه‌ای من آن‌قدر شفاف و روشن است که خود بزرگ‌ترین قاضی و پشتوانه‌ی من است. به همین دلیل زبانم خیلی بلند و تیز است. برخلاف تو، برای قلمم شرافت قائلم؛ برای مصلحت و منافع مادی یا معنوی، هر بار به سویی نلغزیده‌ام و به هیچ‌کس باج نداده‌ام. نه در مدح زیدآبادی که از قلم‌بدستان اصلاح طلب بوده نوشتم و نه در مدح اصلاحات و نه قلمم برای مجاهدین غش رفت و نه برای کمونیست‌ها!

من این را هم در نوشته‌هایم و هم در عملکردم نشان داده‌ام. به عنوان خبرنگار که وظیفه ام بوده در خیلی از برنامه‌های گروه ها از چپ رادیکال تا راست افراطی حضور داشتم و گزارش تهیه کردم که افتخار اخلاق کاری من‌است، و وقتی پای ایران و منافع ملی میهنم در میان باشد، به هیچ‌کس، حتی به خودم هم رحم نمی‌کنم.

برای جلوگیری از تحریف، هر سه مورد پیش‌آمده برخوردهایت را کوتاه، صریح و بدون تعارف ثبت می‌کنم:

۱) سال ۲۰۰۷ – رادیو زمانه

در گزارشی که از فستیوال تئاتر کلن همراه با گزارش تصویری برای رادیو زمانه (لینک در زیر) تهیه کردم، بر اساس بروشورهای رسمی فستیوال، نام برخی هنرمندان شرکت‌کننده در سال‌های مختلف از جمله نام تو ذکر شد.

تو بدون حتی یک پرسش از من، هم به سردبیری نامه‌ی اعتراض نوشتی و هم در نشریه‌ی خود مرا «خبرنگار توده‌ای» خواندی؛ اتهامی به‌غایت دروغ!

پس از پاسخ مکتوب و مستند من؛ که در آن روشن کردم نه‌تنها هرگز عضو حزب توده نبوده‌ام، بلکه عضو هیچ سازمان سیاسی چپ یا راستی هم نبوده‌ام و همواره مستقل کار کرده‌ام، ناچار به عقب‌نشینی شدی و عذرخواهی‌ات را در سایت «اصغر آقا» منتشر کردی.

پرونده بسته شد، اما روش بی‌اخلاقی تو ادامه یافت.

https://zamaaneh.com/photography/2007/11/post_406.html

۲) سال ۲۰۱۸ – کلن / گزارش کیهان لندن

از لندن به من زنگ زدی و گفتی برای چند روز، به مناسبت تولد هشتادسالگی دوست و همکار طنزنویست، آقای محمدتقی اسماعیلی، به کلن می‌آیی. پرسیدی آیا می‌توانی مهمان من باشی و آیا امکان تدارک برنامه‌ی شعرخوانی برایت هست یا نه. با وجود کمبود وقت، با احترام و حسن نیت پذیرفتم و در کوتاه‌ترین زمان برنامه‌ات را هماهنگ و با کمک کتابفروشی فروغ برگزار کردم.

در آن برنامه، که فیلم‌هایش موجود است؛ شرکت‌کنندگان چند بار از تو خواستند شعر «اصلاح‌طلب» را بخوانی، و تو نپذیرفتی و گفتی «الان وقتش نیست».

پس از برنامه، گزارشی حرفه‌ای همراه با عکس تهیه و برای کیهان لندن ارسال کردم. تو خودت بعد از بازگشت به لندن از من عکس‌ از برنامه خواستی تا در سایتت منتشر کنی. من هم با احترام، چند عکس را در یک ایمیل دوستانه فرستادم و نوشتم که در گزارشم به خوانده‌نشدن یکی از شعرها اشاره کرده‌ام.

پاسخ تو چه بود؟

نه پرسش، نه گفت‌وگو، بلکه نامه‌ی تهدیدآمیز به سردبیری کیهان لندن با این مضمون که «در صورت انتشار گزارش اختر قاسمی از کیهان لندن شکایت می‌کنم».

این رفتار، نه اختلاف نظر است و نه نقد؛ این فقط ارعاب حرفه‌ای و حذف صدای مستقل همکار و دوست خود است.

من به حرمت طنزت و به حرمت دهه‌ها دوستی و همکاری سکوت کردم؛ و تو همان الگوی بی‌فرهنگی و بی‌اخلاقی را برای بار سوم ادامه دادی.

۳) تکرار همان الگو امروز 

برای سومین بار، همان مسیر: حمله‌ی علنی و غیرمستقیم.

این دیگر سوءتفاهم نیست؛ تصمیم آگاهانه‌ی توست که مرا به پاسخ علنی واداشت.

و اما اصل ماجرا:

متأسفانه برخلاف ادعایی که داری؛ (و دقیقاً برعکس من) نشان داده‌ای نه به اخلاق پایبندی و نه ثبات سیاسی و حرفه‌ای داری. 

از زمانی که می‌شناسمت تا امروز، هر بار از سمتی سر برآورده‌ای: از مجاهدین بگیر تا حزب کمونیست کارگری و اصلاح‌طلبان. یک آش شله قلمکار سیاسی! یک تشوش ذهنی و نداشتن تحلیل درست!

این جابه‌جایی‌ها به‌خودی‌خود مسئله‌ی من نیست؛ دروغ بستن به دیگران برای اثبات خودت مسئله است.

من، برخلاف تو، موضعم را بارها و علناً گفته‌ام:

هرگز عضو هیچ سازمان سیاسی نبوده‌ام. فقط در ایران، در نوجوانی و تا ۲۱سالگی، هوادار سازمان فدایی بودم؛ نه عضو، نه مسئول. در ۲۴ سالگی به دلیل بستن دانشگاه ها و نبود امکان تحصیل برای تحصیل از کشور خارج شدم و از آن زمان تا امروز، بر اساس کارنامه کاری‌ام همیشه مستقل کار کرده‌ام. این را همان سال ۲۰۰۷ هم مکتوب برایت نوشتم.

تو در تمام این سال‌ها، گاهی هر سال و گاهی هر دو سه سال یک‌بار (کمتر یا بیشتر) مهمان خانه‌ی من بوده‌ای و کاملاً با دیدگاه‌ها و مواضع من آشنا هستی. با این حال، امروز با چه مجوز اخلاقی مرا «وابسته‌ی سازمانی چپ» یا «فعال چپ» معرفی می‌کنی؟

اینجا دیگر جای کلی‌گویی نیست. 

اگر حتی یک سند داری، از متن، گفت‌وگو، فایل صوتی یا تصویری که بیانگر فعالیت سازمانی یا دیدگاهی چپ من باشد خواهش میکنم علناً منتشر کن. در آن صورت، من حق را به تو می‌دهم و می‌گویم هر چه در باره من می‌گویی درست است! 

و اگر نداری (که میدونم نداری) موظفی علناً بابت این اتهامات و اراجیف از من عذرخواهی کنی.

نکته‌ی مهم دیگری که عمداً تحریف شد:

دلیل واکنش تند تو در سال ۲۰۰۷ به گزارش من از فستیوال تاتر کلن  به دلیل بردن نامت در این فستیوال بود چون برگزارکنندگان آن فستیوال یعنی مجید فلاح‌زاده و همسرش بهرخ حسین بابایی را «وابسته به جمهوری اسلامی» می‌دانستی و بر همین اساس، گزارش مرا  که نام تو هم به عنوان یکی از هنرمندان در آن فستیوال بود «اتهام» به خود تلقی کردی.

با این حال، سال‌ها بعد، پس از درگذشت مجید فلاح‌زاده از عکس‌های گزارش تصویری من برای تسلیت‌گویی و تمجید از مجید فلاح‌زاده استفاده کردی و از همان فستیوال و نقش او سخن گفتی. اسکرین شات صفحه فیسبوک خودت ضمیمه است.

نحوه‌ی روایت تو از رابطه‌ات با فستیوال در سال ۲۰۰۷ طوری بود که وانمود کردی هیچ تماس یا توافقی وجود نداشته است. در حالی‌که طبق گفت‌وگوی من با یکی از مدیران فستیوال، پیش از انتشار آگهی فستیوال هم تماس و هم مذاکره‌ی مستقیم صورت گرفته  بود و عدم حضور تو صرفاً به‌دلیل عدم توافق مالی بوده است، نه دلیل سیاسی.

این تناقض آشکار نشان می‌دهد مسئله تو نه جمهوری اسلامی بوده و نه حساسیت سیاسی، بلکه سواستفاده از اختلاف مالی برای استفاده‌ی موقعیتی اتهام‌زنی.

تبدیل یک اختلاف مالی به «موضع‌گیری سیاسی» و سپس استفاده از آن برای اتهام‌زنی، نه نقد است و نه شفافیت و نه صداقت و نه رفتار سالم یک روشنفکر ادیب ؛ تحریف آگاهانه‌ی واقعیت است.

آقای خرسندی عزیز!

با در متن سخیف تخریبی تان علیه من با تمسخر نوشتی اختر قاسمی زنی مقتدر است! بله من با صلابت می‌گویم زنی مقتدرم و اقتدار من در شفافیت قلمم و دفاع از درستی و راستی ست، اقتدار من در دفاع از آزادی سرزمینم و مردم میهنم است!

آقای خرسندی! 

این متن را من نه برای جدل با شما که برای ثبت حقیقت و ثبت یک الگوی رفتاری فاسد خاص هم‌مسلکان تو از چپ و مجاهد که این توهین‌نامه و تخریب‌نامه تو علیه من را تکثیر می‌کنند نوشتم!

و روشن می‌گویم: این آخرین باری است که به این روش پاسخ می‌دهم، با شیوه‌ی خودتان رفتار خواهم کرد.. 

بیش از سه دهه است که از نزدیک و دور شاهد بودی که من  بدون هیچگونه پشتوانه مادی و معنوی چگونه عاشقانه برای حفظ فرهنگ و هنر میهنم و برای آزادی مردم میهنم تلاش میکنم، چگونه به خود اجازه میدهی با این شیوه های وزارت اطلاعاتی مرا تخریب کنی و تهمت بزنی؟ چه چیزی نصیب‌ات میشود؟ 

دست بردارید! از تخریب روزنامه نگاران و فعالین  با این شیوه‌های نخ نمای کثیف وزارت اطلاعاتی دست بردارید! بیش از اینکه به من و امثال من صدمه بزنید خودتان ضربه می بینید! کافیست به شیوه‌ی نثر و نگارش و طنزتان در سال‌های اخیر نگاهی بیندازیم متاسفانه عقده پهلوی چنان شما را کور کرده که دیگر ذره ای از خلاقیت و زیبایی سابق را در اشعار و طنز شما نمی‌بینیم!

پ.ن:

دلیل انتخاب عکس بازی شطرنج برای مطلب؛

دلیل انتخاب این عکس در حال بازی شطرنج اینست که میخواهم یک پیام به تو بدهم: 

همانگونه که سال ۱۹۹۲ یا ۱۹۹۳ در فستیوال فیلم ایرانی در تبعید در سوئد در کتابخانه شهر یوتوبوری برای نخستین بار با هم شطرنج بازی کردیم و با پیش داوری و نگاه ضدزن ات فکر نمی‌کردی من اصلا بازی شطرنج بلد باشم و با نگاه از بالا و متللک پرانی سعی در تضعیف روحیه کردی ولی چیزی طول نکشید که با حرکت غافل‌گیرکننده گفتم کیش و مات و تو متحیر و نمیخواستی بپذیری، اما صدای جمع مردانه ای که دور ما بود و هورا کشیدند تو را بخود آورد که واقعا باختی، در این بازی بی اخلاقی که از سال ۲۰۰۷ با من آغاز کردی و من به بزرگی خودم پاسخ ندادم، هم کیش و مات خواهی شد.

یادت نرود سه دهه و نیم از دوستی و همکاری ما میگذرد، ولی صبر و تحمل من هم حدی دارد. 

به امید غلبه‌ی خرد، اخلاق و حقیقت بر تعصب‌های ایدئولوژیک

اختر قاسمی

کلن، یک فوریه ۲۰۲۶ 

چهل و یکمین سال تبعید 

هنگام بازی شطرنج با هادی خرسندی فکر کنم‌ دوازده سیزده سال پیش در کلن  

Akhtar Ghasemi 
Journalist & Human Rights Activist

X (Twitter): https://x.com/akhtar1989

Instagram: https://instagram.com/akhtar.ghasemi

Facebook: https://facebook.com/share/1DtsZqzDot

Telegram: https://t.me/akhtarghasemi

منبع:پژواک ایران