خرد و دانش در شاهنامه
محمدحسین مهرابی

بر کمترایرانی پوشیده است که شاهنامه ی فرزانه ی توس، تاج درخشان ادبیّات پارسی است. چنانکه خواهید دید گزاف نیست که آن را خردنامه نام نهیم، چرا که دور است اگر بتوان منظومه ای پهلوانی یافت که با بیش از 50000 بیت و550 شخصیّت، بیشتراز دو درصد اشعارش در نکوداشت خرد و دانش و نکوهش بی خردی و بی دانشی وهمچنین پند و اندرزهای خردمندانه، چکامه سرایی شده باشد.

همان گونه که دانسته است، اوج دوره ی خردگرایی درادبیّات ایران، در قرون چهارم وپنجم هجری (قرون دهم ویازدهم میلادی) وهمزمان با دوران حکومت سامانیان وتا حدودی غزنویان درخراسان بزرگ واقع است.  شاعران بزرگی که در این دوران می زیستند جایگاه و تشخّص ویژه ای برای خرد و دانش قائل بودند:

دانش اندر دل چراغ روشنَ ست        وزهمه بد بر تن تو جوشنَ ست

(رودکی)

 

زدانش به اندرجهان هیچ نیست        تن مرده وجان نادان یکی ست

 (اسدی توسی)

نکته ی جالب توجّه این است که سال درگذشت رودکی، سال زایش فردوسی است که درتاریخ علم، این موضوع نظایری نیزدارد: زوج ابوریحان و خیّام، زوج گالیله و نیوتن و همچنین زوج ماکسول و اینشتین.

1) دراین میان، فردوسی بزرگ را باید درخشان ترین شاعر خردگرای آن دوره و یا شاید تمامی ادوار ادبیّات پارسی به شمارآوریم:

توانا بوَد هرکه دانا بوَد           زدانش دل پیربرنا بوَد

 

ادامه مطلب

منبع:پژواک ایران


محمدحسین مهرابی

فهرست مطالب محمدحسین مهرابی در سایت پژواک ایران