اعتراضات فرانسه و ایران؛ از حق اعتراض تا هزینه مخالفت
متین دسترنج
این مقاله نگاهی ست به روایت فاصله عمیق میان «حق اعتراض» در فرانسه و هزینه مخالفت در ایران؛ وقتی به اعتراض اشاره میکنیم، صحبت از یک «نقطه خروج اضطراری» ست. جایی که احساس بیعدالتی و فشارهای خفه کننده اقتصادی بر امید به اصلاح غلبه میکند. نگاه کردن به خیابانهای پاریس و تهران از نقطه تلاقی دو تجربه زیسته، نشان میدهد که چگونه «اعتراض» در یک جامعه ابزاری ست برای چانه زنی مدنی و در دیگری تنها راه شنیده شدن. اما چه فاصله عمیقی میان این دو تجربه وجود دارد؟
در هر جامعه ای مردم هنگامی پا به خیابان میگذارند که احساس کنند مجاری رسمی و ساختارمند برای اثرگذاری بر سرنوشتشان مسدود شده است. من بهعنوان یک ایرانی ساکن فرانسه، این دو فضا را نه از یک زاویه کاملا بیرونی و تئوریک، بلکه از محل تلاقی دو زندگی اجتماعی و دو حافظه جمعی لمس میکنم. برای من، پرسش اصلی این نیست که کدام خیابان شلوغتر است؛ بلکه این است: وقتی صدای اعتراض بلند میشود، ساختار قدرت چه پاسخی به آن میدهد؟ هزینه شنیده شدن چقدر است؟ و اصولا چه چیزی یک جامعه را به ورطهای سوق میدهد که حاضر میشود برای شنیده شدن و استیفا حقوق قانونی بهایی گزاف را بپردازد؟
دو جامعه، دو زمینه متفاوت
در فرانسه، موج اعتراضهای اخیر در واکنش به تورم، افزایش هزینههای زندگی، وضعیت نگرانکننده مدارس و تنزل کیفیت خدمات عمومی شکل گرفت. در ایران نیز اعتراضها همواره پیوندی عمیق و گسست ناپذیر با بحرانهای اقتصادی، سقوط ارزش پول ملی، کوچک شدن سفرهها و فشار معیشتی داشته و به سرعت ابعاد کلان سیاسی و امنیتی به خود گرفتهاند. اما شباهت در «علت اولیه نارضایتی»، هرگز به معنای یکسان بودن شرایط و تجربه زیسته معترضان نیست:
• در فرانسه؛ خیابان به عنوان نهاد چانه زنی است. اعتراض خیابانی بخشی از فرهنگ سیاسی، حق شهروندی و کنش اجتماعی جمعی، نهادینه شده است. اتحادیههای کارگری، احزاب سیاسی و گروههای جامعه مدنی میتوانند مطالبات خود را سازماندهی کنند و از فشار خیابان برای عقب راندن دولت از یک تصمیم یا موضع استفاده کنند. هرچند این فرایند خالی از تنش نیست و همواره با درگیری، چالشهای قانونی و مناقشه بر سر رفتار پلیس همراه میشود، اما حضور در خیابان لزوماً به معنای بازی مرگ و زندگی یا تلاش برای سرنگونی کل نظام سیاسی نیست.
• در ایران اما خیابان به عنوان تنها مسیر اعتراض و خروجی اضطراری نسلی است که تمامی درهای دیگر را روی خود بسته میبیند. و اعتراضها در بستری رخ میدهند که در آن فشار اقتصادی، مطالباتی که سالها راهی برای بیان نیافتهاند و بیاعتمادی عمیق به ساختار قدرت در هم تنیده شدهاند.
وجود «نهادهای میانجی» در مهار یا تعمیق بحران نقشی انکارناپذیر است.بررسی تجربه فرانسه به معنای ایدهآلسازی سیستمهای غربی نیست؛ بلکه تلاشی است برای فهم نقش «نهادهای میانجی» (مانند اتحادیهها، احزاب و رسانههای مستقل). در فرانسه وجود این نهادها باعث میشود خشم خیابان به کاتالیزوری برای مذاکره بدل شود. در غیاب این نهادها در ایران، هر اعتراض معیشتی بلافاصله به یک مواجهه مستقیم و همهجانبه میان مردم و اصل قدرت تبدیل میگردد.
پارادوکس رفتار خیابانی: تخریب در مهد آزادی، کرامت در اوج محرومیت
زیستن در فرانسه مرا با یک پرسش مهم روبهرو میکند: اگر «حق اعتراض» به رسمیت شناخته شده و ابزارهای مدنی در دسترس است، آسیب زدن به اموال عمومی، آتش زدن خودروها و غارت فروشگاهها چه توجیهی دارند؟
نکته تلخ ماجرا اینجاست که هزینه بازسازی این خسارتها در نهایت بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از محل مالیات شهروندان همان جامعه پرداخت میشود. بررسی این رفتارهای تخریبی نشان میدهد که مسئله همیشه یک مطالبه آگاهانه سیاسی و اقتصادی نیست، بلکه گاهی ترکیبی از قدرناشناسی، عدم تطابق فرهنگی با جامعه میزبان و احیای سنت های مذهبی کشور مبدا است که علیرغم بهرهمندی از امکانات و خدمات این کشور، اعتراض را به شکلی مخرب علیه بستر میزبان ابراز میکنند. جالب اینجاست که این خشونتها و غارتها نیز از خط قرمزهای فرهنگی و عقیدتی خالی نیستند؛ در جریان این ناآرامیها، معمولاً به فروشگاهها و اقلامی که با ارزشهای اسلامی یا مذهبی مهاجران در تضاد است (مانند فروشگاههای مشروبات الکلی یا گوشتهای غیرحلال) آسیبی نمیرسد و دستبردی به آنها زده نمیشود، که این امر خود گویای ریشههای پیچیده، تناقضآلود و هویتی این اعتراضهاست که در خشونتهای خیابانی نقشآفرینی میکنند. مهرورزی جامعه میزبان که تجربیات زیسته جنگ جهانی اول و دوم، سرکوب مذهبی و جنایت هلوکاست و ... را پشت سر گذاشته است و امروز در اوج بلوغ فرهنگی یک جامعه متمدن قرار دارد موجب شده مهاجرینی که از مالیات همین شهروندان گذران زندگی میکنند وقیحانه حرمت میزبان مهربان را شکسته و دست به تخریب اموال عمومی و خصوصی بزنند و در این میان انفعال پلیس و برخورد بسیار مسالمت آمیز نیروهای انتظامی و امنیتی به دلیل نظارت نهاد های حقوق بشری مزید بر علت شده است .
در ایران اما مسئله از اساس متفاوت است. اعتراض مسالمتآمیز و آزادی بیان با محدودیتهای شدید روبروست و شهروندان برای بیان سادهترین مطالبات معیشتی یا اجتماعی با برخورد های سنگین نیروهای انتظامی و سرکوب وحشتناک مواجه میشوند.
مردم تحت فشار خرد کننده ترین تورمها زندگی میکنند، اما امکانی برای مطالبه گری آزاد و سازمانیافته ندارند. با این حال، ماهیت حرکت معترض ایرانی را نمیتوان به مسئله «شکم و نان» تقلیل داد. رفتار جامعه معترض ایران نشان داده است که این حرکت، بیش از هر چیز دفاع ازعزت و کرامت انسانی، حق انتخاب، آزادی و دست یابی به منزلت پایمال شده است. معترض ایرانی با پذیرش سنگینترین هزینهها به خیابان میآید تا بگوید مسئله اصلی، نفی حقارت و حق تعیین سرنوشت خویش است. اعتراضات در ايران با سرکوب شدید عوامل حکومت روبروست، مردم ایران در دو اعتراض گذشته طعم تلخ احکام قضایی ناعادلانه را چشیده اند ، وجود صد ها آسیب دیده چشمی و نقص عضو، صدور و اجرای صدها حکم اعدام و کشتن بیش از چهل هزار معترض در هجدهم و نوزدهم دیماه ۱۴۰۴ و خاموشی و قطع اینترنت پاسخ رژیم توتالیتر به یک اعتراض ساده خیابانی ست.
در نهایت، تفاوت بنیادین این دو خیابان را باید درفردای اعتراض جستوجو کرد؛ اینکه آیا پس از فروکش کردن گردوغبار خیابان، راهی برای شنیدن، گفتوگو و اصلاح ساختاری گشوده میشود، یا بیاعتمادی عمیقتر شده و فاصله میان مردم و حاکمیت بیشتر میگردد؟
خیابان به خودی خود نه پایان راه است و نه تضمینکننده تغییر، خیابان تنها یک «زنگ هشدار» و آینهای شفاف است که فاصله واقعی جامعه از حاکمیت را نشان میدهد و نشانهای است از خفقان و انسداد مجاری رسمی گفتوگو.
در فرانسه، با وجود بازداشتها، درگیریها و هزینههایی که اعتراضها گاه بر جامعه تحمیل میکنند، معترضان عموماً میتوانند به زندگی روزمره بازگردند؛ ساختارهای سیاسی و قانونی همچنان پابرجا میمانند و خیابان، بار دیگر میتواند به عرصهای برای بیان نارضایتی و رساندن صدای مردم به قدرت تبدیل شود. اما در ایران، پایان خیابان همیشه با داغ و دریغ گره خورده است. در اینجا، هزینه اعتراض نه از محل مالیات و بودجه های دولتی که با به خون غلطیدن و از دست رفتن عزیزان پرداخت میشود. خیابان در ایران فقط یک معبر سیاسی نیست؛ مزار آرزوهای نسلی است که برای ابتداییترین حق حیات و کرامت انسانیاش، بهای سنگین جانش را پیشکش میکند.
جامعه و ساختاری که اعتراض را «پیام یک درد واقعی» ببیند، از دل بحران راهی برای اصلاح، بازنگری و چانهزنی میسازد. اما ساختاری که اعتراض را صرفاً یک «تهدید امنیتی» قلمداد کند و پاسخ صدا را با گلوله بدهد، شاید بتواند با ابزارهای سخت، خیابان را موقتا خاموش و خلوت کند، اما نارضایتی را زیر پوست جامعه عمیقتر کرده و انبار باروت را فعالتر میسازد. تفاوت دو خیابان فقط در آنچه هنگام اعتراض رخ میدهد نیست؛ در این است که مردم پس از آن، با چه چیزی به خانه بازمیگردند: با امید به ادامه مطالبهگری، یا با جای خالی عزیزی که دیگر بازنمیگردد.
منبع:پژواک ایران