نقش آموزش و پرورش به مثابه منبع اصلی انرژی ایران
طارق حسینی
انسان بزرگترین سرمایه است
جامعه ایران پس از نیم قرن حکومت ظلم و جور آخوندیسم، امروز با زخمهایی عمیق در ریشههای خود روبه روست. فراتر از آمارهای وحشتناک اقتصادی، آنچه آینده ایران را تهدید میکند، تخریب زیرساختهای فکری و آموزشی است. نابودی اعتماد عمومی، خروج بی وقفه سرمایه های انسانی، بیکاری، فقر فراگیر، شیوع بیماری های جسمی روانی گسترده میان مردم و هزاران ناهنجاری پیدا و پنهان اجتماعی دیگر نشانه هایی از یک انسداد بزرگ هستند. برای عبور از این بنبست و ترمیم این آسیبهای نهادینه، راهی جز بازگشت به اراده ملی و بازسازی نظام آگاهی بخش (آموزش و پرورش) باقی نمانده است، چرا که پیشرفت، بیش از هر چاه نفت و معدن طلایی، از مغزهای پرورش یافته آغاز میشود.
چرا آموزش و پرورش؟
هدف از طرح این پرسش، صرفاً انتخاب یک نهاد اداری نیست، بلکه تلاشی است برای بازاندیشی در اولویتهای اساسی یک کشور در حال گذار.
این سؤال ما را وادار میکند تا از خود بپرسیم: در شرایطی که یک جامعه از دوره ای طولانی از بحران، فرسایش و ناکارآمدی عبور میکند، کدام حوزه باید در کانون توجه و بازسازی قرار گیرد؟
اهمیت این پرسش از این جهت است که هر نظام سیاسی، بازتابی از اولویتهای بنیادین خود در ساختار حکمرانی است. وزارتخانهها تنها نهادهایی اجرایی نیستند، بلکه نمادهای جهتگیریهای کلان یک کشورند. انتخاب اینکه کدام وزارتخانه مهم ترین تلقی شود، نشان میدهد چه موضوعی برای آینده آن جامعه حیاتی تر است: اقتصاد، آموزش، عدالت یا سلامت.
در چنین شرایطی، پاسخ به این پرسش نمیتواند ساده یا تک بعدی باشد. برخی بر این باورند که وزارت اقتصاد باید در اولویت قرار گیرد؛ چرا که بدون ثبات و رشد اقتصادی، هیچ اصلاح پایداری میسر نخواهد بود. گروهی دیگر، آموزش و پرورش را کلیدی ترین نهاد میدانند، زیرا آینده هر کشوری در گرو تربیت نسلهایی آگاه، دلسوز و مسئول است. عدهای نیز با تأکید بر عدالت و حاکمیت قانون، نهادهای مرتبط با آن را زیربنای هر تحول اساسی قلمداد میکنند.
اما شاید پاسخ دقیق تر این باشد که مهمترین وزارتخانه، آنی است که بتواند بنیانهای ویران شده اعتماد، کارآمدی و امید را بازسازی کند، نهادی که نه فقط به حل مسائل فوری، بلکه به ترسیم چشم اندازی بلند مدت برای توسعه پایدار و انسانی بپردازد.
برای آنکه بتوانیم از چرخه تکرار خطاهای تاریخی رها شویم، ناگزیر هستیم به ریشه های پنجاه سال ظلم و ستم در کشورمان بازگردیم؛ ریشه هایی که در لایههای عمیق تری از فرهنگ، آموزش و آگاهی عمومی نیز امتداد دارند. باید از خود بپرسیم چه شد که در آن مقاطع حساس، اقشار مختلف جامعه یا به همکاری با اشغالگران تن دادند، یا با سکوت و انفعال خود، مسیر را برای پیشروی آنان هموار کردند؟
نگاهی صادقانه و بی تعارف به ایران گذشته
ما مردمی بودیم که کوشیدیم جامعه خود را از نظر ظاهری نوسازی کنیم، شهر ساختیم، صنعت آوردیم، و نشانههای دنیای مدرن را به زندگی مان افزودیم اما در همان حال، از نظر فرهنگی و فکری، خود را برای پذیرش عمیق این جهان جدید آماده نکردیم.
این شکاف میان ظاهرِ مدرن و ذهنیت سنتی، در نهایت ما را به نقطه ای رساند که به جای حرکت به سوی آینده، به گذشته پناه بردیم؛ تا آنجا که نظامی سیاسی را برگزیدیم که بر پایهی بازتفسیر و اجرای احکامی شکل گرفته بود که ریشه در 14 قرن پیش در بیابان های سوزان و خالی از فرهنگ عربستان داشت.
این تجربه، نشان میدهد که نوسازی واقعی، نه از داشتن خیابان و ساختمان و دیسکوتک و بویینگ، بلکه از ذهن انسان آغاز میشود. تا زمانی که آموزش و پرورش نتواند انسانهایی آگاه، پرسش گر و سازگار با تحولات زمانه تربیت کند، هرگونه پیشرفت ظاهری، شکننده و بازگشت پذیر خواهد بود.
دقیقاً به خاطر همین نارسایی و ناهماهنگی در مسیر پیشرفت ایران بود که دانشگاهها و نهادهای علمی ما از مسیر خود منحرف شدند. جایی که باید محل پرورش انسانهای دلسوز، آگاه و متخصص می بود، به عرصه تبلیغ ایدئولوژیهای مخرب تبدیل شد.
بسیاری از اساتید به جای خدمت به وطن و تربیت نسل آینده، مبلغ گرایش های افراطی چپ یا تفسیرهای واپس گرایانه مذهبی شدند. وقتی خمینی، بیسواد و فریبکار با پشتیبانی همه جانبه غرب و شرق و اوباشان منطقه ای آنها وارد صحنه شد، همین گروه از استادان به سادگی تسلیم او شدند و در مشروعیت بخشی به رژیمی که علیه آینده کشور عمل میکرد، نقش ایفا کردند. و دیدیم که خمینی گجستیک چگونه جواب خیانت و وطن فروشی آنها را به بهترین وجهی کف دست آنها گذاشت.
نتیجه آن شد که دانشگاهها، به جای موتور پیشرفت، خود به سد توسعه و مانع حرکت جامعه تبدیل شدند. این انحراف، پیامد مستقیم نبود آموزش و پرورش کارآمد و نبود تمرکز بر تربیت انسان مسئول و وطندوست بود. تا زمانی که این بنیاد اصلاح نشود، هیچ تلاشی برای نوسازی کشور پایدار نخواهد بود.
این پرسش تلاشی برای فهم یک واقعیت پیچیده است: چگونه نظام فکری و آموزشی یک جامعه میتواند بهگونهای شکل بگیرد که قدرت تشخیص، مقاومت و کنش گری جمعی را تضعیف کند. اگر پاسخ این پرسشها را نیابیم، هرگونه اصلاح سطحی در ساختارها، محکوم به بازتولید همان چرخه خواهد بود.
از همین جاست که ضرورت اصلاح بنیادین آموزش و پرورش آشکار میشود؛ نهادی که میتواند یا زمینه ساز آگاهی، مسئولیت پذیری و ایستادگی باشد، یا به سکوت، ترس و تبعیت دامن بزند.
اگر هدف، بازگرداندن کشور به مسیر نظم، امنیت و رفاه پایدار باشد و در عین حال از تکرار خطاها و فجایع گذشته جلوگیری کنیم، پاسخ را باید در یک حوزه بنیادین جست وجو کرد: آموزش و پرورش.
در میان همه نهادهای حکمرانی، وزارت آموزش و پرورش مهم ترین نهادی است که باید دستخوش اصلاحی عمیق، اساسی و ساختاری شود. زیرا هیچ تحول پایداری در اقتصاد، سیاست یا فرهنگ رخ نخواهد داد، مگر آن که زیربنای آن یعنی انسان آگاه، مسئول و توانمند به درستی پرورش یافته باشد.
آموزش و پرورش فرآیندی است برای شکل دهی به ذهنیت، ارزشها، مهارت های زندگی و توانایی های تحلیلی یک نسل. جامعه ای که در آن تفکر نقادانه، مسئولیت پذیری، قانون مداری و روحیه همکاری از سنین پایه نهادینه شود، در آینده کمتر دچار فساد، بینظمی و تصمیم گیریهای مخرب خواهد شد.
در این میان دو اصل تفکیک ناپذیر باید جان مایه تمامی برنامههای آموزشی قرار گیرد: میهن دوستی عمیق و پایبندی آگاهانه به سرنوشت جمعی.
آموزش باید نسلی را بپرورد که وطن را نه یک جغرافیای صرف، بلکه هویت و ریشه خود بداند. نسلی که درک کند شکوفایی فردی تنها در بستری از زیست مشترک معنا مییابد. رسالت ما تربیت شهروندانی است که خود را در قبال هر آجر از بنای میهن مسئول بدانند و با ترجیح دادن مصالح ملی بر منافع گذرا آرمان خود را در گرو رشد و بزرگی ایران و مردمش تعریف کنند.
تنها در این صورت است که می توان به شکل گیری جامعهای متعهد، هم بسته و مسئول امید داشت، جامعهای که افراد آن نه تنها به پیشرفت فردی، بلکه به ساختن آیندهای بهتر برای همه میاندیشند.
از سوی دیگر، بسیاری از مشکلات کنونی از ناکارآمدی مدیریتی گرفته تا ضعف در تولید، و از بحرانهای اجتماعی تا گسست فرهنگی ریشه در نظام آموزشی دارد که نتوانسته است انسانهایی خلاق، مستقل، مسئول و مجهز به مهارتهای روز تربیت کند؛ انسانهایی که در عین توانمندی فردی، نسبت به سرنوشت جمعی و آینده کشور خود احساس تعهدی عمیق داشته باشند. غفلت از پرورش روحیه میهندوستی و مسئولیت پذیری اجتماعی در آموزش، موجب شده است که پیوند میان فرد و جامعه تضعیف شود و منافع کوتاه مدت فردی بر منافع ملی غلبه یابد.
کشوری که بر آموزش سرمایه گذاری میکند در واقع بر آینده خود سرمایهگذاری کرده است، آیندهای که در آن توسعه بر پایه سرمایه انسانی شکل می گیرد نه بر پایه چاه های نفت و گاز.
از این رو، اگر قرار است نقطه آغاز یک تحول واقعی را تعیین کنیم، باید شجاعانه بپذیریم که اصلاح بنیادین آموزش و پرورش یک ضرورت حیاتی است. مردم ایران برای زندگی کردن در این جهان پرتلاطم، چاره ای جز تکیه کردن بر منابع انسانی خود یه عنوان قدرت ملی ندارند.
هر نسلی که در کلاسهای امروز شکل میگیرد، معمار فردای این سرزمین است و هر غفلت، هزینهای است که تاریخ با سخت گیری تمام از ما مطالبه خواهد کرد. تجربه 1357 این غفلت و تاوان سنگین آن را کاملن روشن می کند.
بی توجهی به آموزش، به معنای واگذاری آینده به تصادف و تکرار خطاهای گذشته است. در حالی که توجه آگاهانه به آن، بنیانی استوار برای شکل گیری جامعه ای پویا، هشیار و مسئول فراهم میآورد.
تحول در آموزش، در حقیقت تعهدی عمیق به کرامت انسان و ایمان به ظرفیتهای بیپایان اوست، تعهدی که اگر به درستی درک و اجرا شود، میتواند سرنوشت یک ملت را دگرگون سازد. بهترین الگوی اهمیت و لزوم سرمایه گذاری بر آموزش و پرورش مطالعه وضعیت گذشته و کنونی دو کشور پیشرفته آلمان و ژاپن هستند.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، آلمان و ژاپن با واقعیتی تلخ روبرو بودند: زیرساختهای حیاتی، کارخانه ها و سرمایه های مالی آن ها به کلی نابود شده بود. در این میان، تنها دارایی باقی مانده که بمبها توان تخریب آن را نداشتند، سرمایه انسانی بود. رهبران این دو کشور با درکی عمیق از مفهوم توسعه دانش بنیان، آموزش را به عنوان موتور پیشران نوسازی ملی برگزیدند. آنها با تکیه بر این سنگ بنا، ثابت کردند که دانش و مهارت، تنها نیروی محرکه ای است که میتواند یک ملت را از میان خاکستر ویرانی به قلههای پیشرفت و اقتدار جهانی بازگرداند.
آلمان پس از جنگ بر مدل آموزش دوگانه تمرکز کرد. این سیستم با پیوند زدن تئوری در مدارس فنی و تجربه عملی در کارخانهها، توانست در کوتاه ترین زمان ممکن، نیروی کار متخصصی تربیت کند که ویرانهها را به صنایع پیشرفته تبدیل کنند.
ژاپن که با محدودیت شدید منابع طبیعی روبرو بود، به این نتیجه رسید که تنها راه بقا، تبدیل جمعیت به ثروت از طریق آموزش است. این کشور سیستم آموزشی خود را با هدف پرورش روحیه نظم، تفکر انتقادی و مهارتهای فنی بازنگری کرد تا اصلاحات ساختاری عمیقی را رقم بزند. همچنین، با تضمین برابری آموزشی در سراسر کشور، اجازه ندادند هیچ استعدادی حتی در روستاهای دورافتاده هدر رود. آن ها نرخ بی سوادی را به صفر نزدیک کردند تا جامعه ای یک دست و آماده برای پذیرش تکنولوژیهای نوین ایجاد کنند. در نهایت، مفهوم بهبود مستمر از مدارس آغاز و به فرهنگ صنعتی آنها تزریق شد تا یادگیری مداوم به رکنی جدایی ناپذیر از هویت ملی ژاپن تبدیل شود.
معجزه اقتصادی آلمان و جهش بیسابقه ژاپن، تصادفی نبودند. این دو کشور ثابت کردند که وقتی مغزها ساخته شوند، شهرها خود به خود از میان خاکستر برخواهند خاست. آنها آموزش را به عنوان تنها راه رهایی از حقارت شکست و دستیابی به پیشرفت و رفاه تعریف کردند.
تجربه آلمان و ژاپن ثابت کرد که ثروت واقعی یک ملت نه در منابع زیرزمینی، بلکه در سرمایه انسانی نهفته است. آنها دریافتند که سرمایه فیزیکی تخریب شده را می توان با نیروی انسانی متخصص دوباره ساخت. موفقیت آنها ریشه در درونی کردن اخلاق کار، مسئولیت پذیری و اراده برای پیشرفت داشت. درس بزرگ این دو قدرت برای ایران امروز این است که پیشرفت پایدار از کلاس های درس آغاز میشود. پیشتازی امروز آن ها نتیجه مستقیمی از سرمایه گذاری بر انسان آموزش دیده در تاریک ترین دوران تاریخشان است.
از این رو باید در ساختار کهنه و عقب افتاده آموزش و پرورش امروز تغییرات اساسی ایجاد کنیم. هر چند بعضی تغییرات برای نهادینه شدن در اجتماع نیاز به سپری شدن زمان دارند. ولی باید هر چه سریع تر تغییرات را اعمال نمود و در گذر زمان، اصلاحات را بنا بر تغییر زمانه حذف و اضافه نمود. بیاد داشته باشیم که در این راه ممکن است مخالفان و منتقدانی هم باشند که ریشه در مافیای اداری کشور دارند که نباید از آنها بهراسیم و نسل های آینده را فدای ترس ها و احترامات بیجا نماییم.
در ادامه، سرفصلهای کلیدی و محورهای بنیادین برای جراحی ساختاری و بازسازی نظام آموزشی کشور ارائه میشود.
اصلاحات اساسی و ساختاری در آموزش و پرورش ایران
۱. رایگان و اجباری شدن آموزش در سراسر کشور و حذف تمامی هزینههای تحصیلی در مدرسههای دولتی تا مقطع متوسطه.
۲. بازنگری در آموزشهای ایران شناسی با هدف تقویت حس میهن پرستی ملی و ایران شناسی.
۳. جدایی کامل آموزش از باورهای مذهبی و حذف تمامی آموزشهای دینی اجباری در تمام مقاطع.
۴. مختلط کردن تمام مدرسهها برای بالا بردن سطح روابط اجتماعی و مهارتهای ارتباطی دانشآموزان.
۵. اختصاص بودجه ویژه برای ساخت و تجهیز مدرسههای مدرن با بهترین امکانات رفاهی و ابزارهای نوین جهانی.
۶. تخصیص بودجه سالانه برای ارائه وعدههای غذایی کامل و باکیفیت در تمامی مقاطع تحصیلی دولتی.
۷. بهرهگیری از تجربههای موفق جهانی و مشاوران برتر برای نوسازی روشهای آموزشی و برنامهریزی درسی.
۸. تمرکز بر تقویت مدرسههای دولتی و توقف فعالیت مدرسههای غیرانتفاعی برای یکپارچه کردن آموزش و عدم تبعیض.
۹. گنجاندن آموزش اجباری و تخصصی زبان انگلیسی در برنامههای درسی برای تسلط کامل دانشآموزان تا پایان دوران مدرسه.
۱۰. اضافه کردن دورههای اجباری کارآموزی و مهارتهای فنی به برنامههای آموزشی برای تربیت نیروهای متخصص و ماهر.
۱۱. ایجاد همکاری میان بخش آموزش و صنعت برای به روزرسانی مهارتهای درسی منطبق با پیشرفتهای علمی.
۱۲. سخت گیری در استخدام آموزگاران و اجازه ورود تنها به افراد آموزش دیده و نخبه که گواهینامههای تخصصی دارند.
۱۳. تضمین برتری حقوق معلمان نسبت به میانگین کشوری و تامین کامل هزینههای رفاهی، درمانی و مسکن آنان توسط دولت.
۱۴. تنظیم برنامه های همکاری میان مدرسه و خانواده برای هماهنگ کردن الگوهای رفتاری و تربیتی فرزندان.
نتیجهگیری و چشمانداز آینده
این موارد بر پایه درک و دریافتهای نگارنده از وضعیت آشفته و نابسامان امروز آموزش و پرورش تنظیم شده است. بی گمان هم میهنان نازنینم نیز پیشنهادهای بیشتری در ذهن دارند که میتوانند برای بهبود این ساختار اعلام کنند.
دولت آزاد و نوین ایران وظیفه دارد این خواستهها را به صورت قانونی، علمی و مرحله به مرحله به اجرا درآورد، چرا که دگرگونی ناگهانی و شتاب زده در نهاد آموزش شدنی نیست. ما برای بازسازی ریشهای این ویرانیها، جایگزینی روشهای نوین و رسیدن به پایداری، به زمان و برنامهریزی دقیق نیاز داریم تا بتوانیم وضعیت نابهنجار کنونی را به درستی سامان دهیم.
تنها دارایی ارزشمند ایران، فرزندان این مرز و بوم هستند. ما باید تمام توان و کوشش خود را برای آموزش و پرورش این فرزندان به کار بگیریم تا آنها را برای ورود به اجتماع و ساختن جامعه ای نوین آماده کنیم. برخلاف نسلهای گذشته که با سادگی، ایران آباد را به دست خمینی مزدور اجنبی دادند و چندین نسل ایرانی را به تیرهبختی و ویرانی کشاندند، ما وظیفه داریم ایرانی آزاد، آباد و مرفه را به دست نسلهای آینده بسپاریم. ما باید تمامی سختیها و رنجهای آباد کردن دوباره ایران را به جان بخریم تا فرزندانمان بتوانند در محیطی پاک، سالم و امن زندگی کنند.
در این راه هیچ خط قرمز یا موضوع دست نیافتنی وجود ندارد. ما باید از تمام توان خود برای بالا بردن قدرت صنعتی و علمی کشور بهره بگیریم و با تمام کشورهای جهان برای رسیدن به این خواسته، همکاریهای همهجانبه داشته باشیم. هدف ما تنها و تنها بالا بردن سطح زندگی ایرانیان است. در این مسیر، همراهان و دشمنان ما همیشگی نخواهند بود و تنها سود و منافع ملی است که راه ما را روشن میکند.
ما گذشته سرشار از درد و رنج خود را با آغاز یک زندگی تازه به خاک میسپاریم، اما هرگز دشمنان کینه توز و فریبکاری را که همواره در کمین ما نشستهاند، از یاد نخواهیم برد. خورشید درخشان ایران بزرگ در حال برآمدن است و در این سرزمین اهورایی، هیچ نشانی از باورها و سنتهای خرافی گذشته جایی برای ماندن نخواهد داشت. نسل قبل که با نادانی خود ما را به این تیره روزی و سیاهی دچار کردند، در هیچ جایگاه اداری و تصمیمگیری راهی ندارند، تمام امور کشور به دست کارشناسان برگزیده و دلسوز سپرده خواهد شد.
در ایران نوین، هیچ مقام و مسئول کشوری تنها به بهانه انجام خدماتش، مصون از مجازات نخواهد بود. هر کسی در هر رتبه و پایگاهی، چنانچه در زمان انجام وظیفه دچار لغزش یا خطایی شود، باید پاسخگو باشد. سایه قانون بر سر همگان یکسان است و هیچ پیوندی نمیتواند کسی را از تیغ تیز دادگری و بازخواست ملی پنهان کند. پاک دستی و پاسخگویی، نخستین شرط ماندن در هر جایگاه دولتی است و همه در برابر قانون برابر خواهند بود.
منبع:پژواک ایران