موسوی تبریزی یکی از نمادهای خدای دهه۶۰
حسین ملکی

وقتی در نهم نوامبر سال ۲۰۱۹ حمید نوری ( عباسی ) در فرودگاه آرلاندای استکهلم‌دستگیر شد، بر خیلی از ما دانسته نبود که این دستگیری چه تاثیری بر آینده جنبش دادخواهی خواهد گذاشت و چه تغییر و تحولی در آینده جنبش ایران ایران بوجود خواهد آورد؟
امروز با حکم محکومیت حمید نوری که فی الواقع محکومیت نظام جمهوری اسلامی رقم خورده است، جنبش دادخواهی مردم ایران را وارد دوره جدیدی در پیگیری اهداف خود کرده است. فراتر از آن از تاثیر، این دستگیری روند قضایی بین‌المللی ( رویه قضایی بین‌المللی)  را هم دچار تحول اساسی کرده است. این تحول شرایط را برای قرار دادن جنایتکاران علیه بشریت در برابر یک دادگاه صالح تسهیل کرده است.
بعد از ۹۲ جلسه دادگاه علنی، سرانجام قاضی پرونده آقای ساندر حکم به محکومیت حبس ابد حمید نوری داد. بعد از این محکومیت، کشورهای امن اروپایی که تبدیل به تفرجگاه ناقضان حقوق بشر، جنایتکاران جنگی و شکنجه‌گران شده بود، دیگر برای آنها امن نیست. این دست‌اورد بسیار بزرگی است که نه تنها جانیان و آدمکش‌های رژیم جمهوری اسلامی را مخاطب خود قرار می‌دهد، بلکه نقطه امیدی برای رنج‌دیدگان کشورهای دیگر می‌باشد که با توسل به حکم محکومیت دادگاه نوری و با استفاده از اهرم‌های قانونی، آنها هم می‌توانند جنایتکاران کشور خود را به پای میز محاکمه بکشانند.
بدون شک دستگیری، محاکمه نوری و سرانجام محکومیت او دست‌اورد بسیار بزرگی برای جنبش دادخواهی محسوب می‌شود. محاکمه نوری به لحاظ زمانی ( ۹۲ جلسه در بازه زمانی حدودا ۹ ماهه) و حجم شاکیان و شاهدان، محاکمه‌ای خاص محسوب می شود که بنا بدلایلی انرا از محاکمات مشابه خودش متمایز می‌کند. اولین ویژگی این دادگاه این است که محاکمه در کشوری صورت گرفت که جرم در آن اتفاق نیوفتاده بود. دوم اینکه نوری تابعیت کشور ایران را دارد که حکومت آن هنوز در قدرت هست، برخلاف دادگاه نورنبرگ یا رواندا و یا یوگسلاوی سابق.
دادگاه به هیچ سند دولتی ایران دسترسی نداشت جز شهادت شاکیان و شاهدان و حتی دادگاه میکونوس که خود پیروزی بزرگی برای جنبش دادخواهی محسوب می‌شود هم‌از این بابت با دادگاه نوری متفاوت است، چرا که جنایت و محاکمه در یک کشوری غیر از ایران  صورت گرفته بود. عده‌ایی دادگاه نوری را بدرستی فراتر از دادگاه نورنبرگ می‌دانند. فراموش نکنیم که برپایی دادگاه نورنبرگ محصول اراده دولت‌های فاتح در جنگ بود که با اعدام تعداد محدودی از جنایتکاران نازی پایان یافت.
اما دستگیری و دادگاه نوری محصول اراده و تلاش پیگیر دادخواهان ( ایرج مصداقی و حمید اشتری از زندانیان جان‌بدر برده و مختار شلالوند از خانواده‌های دادخواهان) بود. برخلاف دادگاه نورنبرگ که محاکمات محدودی را انجام داد و به پایان رسید، براساس رویه قضایی بین‌المللی، دادگاه نوری آخرین نخواهد بود و محدود به او هم نخواهد شد. تمام دست‌اندرکاران جنایات دهه ۶۰ که در این دادگاه نامشان بکرات برده شد و ثبت گردید، در معرض چنین محاکماتی هستند از جمله ابراهیم رییسی، رییس جمهور کنونی رژیم اسلامی که فرد بالا دستی نوری در کشتار تابستان ۶۷ محسوب می‌شود. 
بطور قطع و یقین می‌توان گفت که دستگیری و محکومیت نوری نقطه عطفی در جنبش دادخواهی مردم ایران محسوب می‌شود و همینطور آغاز نوینی در جامعه بین‌المللی برای به محاکمه کشاندن جنایتکاران که در هر کجای این کره خاکی مرتکب جنایت شده باشند. بعبارت دیگر این دادگاه پایان مصونیت جنایتکاران علیه بشریت محسوب می‌شود حتی اگر دولت‌های آنها همچنان بر مصدر قدرت باشند.
اما علیرغم اینکه هنوز دادگاه استیناف( چنانچه حمید نوری درخواست استیناف دهد که بطور قطع خواهد کرد) حکم ابد نوری را تایید و یا رد نکرده، پس‌لرزه‌های این محکومیت جنایتکاران دهه سیاه ۶۰ را به صف کرده تا به توجیه جنایات خود بپردازند و یا حتی به تبرئه خود داد سخن بدهند. بعد از به روی صحنه آمدن حسینعلی نیری قاضی شرع هیات قتل‌عام “کارخانه کشتار “ گوهر دشت و اوین بعد از حدود ۳۴ سال و برای اولین بار، بار دیگر شاهد مصاحبه یکی دیگر از جانیان دهه ۶۰ یعنی موسوی تبریزی هستیم. ایت‌الله سیدحسین موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب اسلامی در سال ۶۰-۶۲. دو سالی که بیشترین اعدام‌ها در سرتاسر ایران صورت گرفت. تخت‌های شکنجه تا سر حد مرگ در تمام زندان‌های کشور پوست و گوشت و استخوان زنان و مردان ایران را می‌درید تا امنیت رژیم ضد مردمی را تامین کند و موسوی تبریزی در مقام دادستان کل انقلاب یکی از تصمیم‌گیرندگان اصلی فجایع در این سال‌ها بود.
او در مورد کشتار مخالفین رژیم هیچ حد و مرزی نداشت و بصراحت بیان می‌داشت که “ اسیرش را باید کشت و زخمی‌اش را زخمی‌تر کرد که کشته شود” ( برای شناخت بیشتر او می‌توانید به این نوشته ایرج مصداقی رجوع کنید: داستان فراموش شده یک حاکم شرع در دهه ۶۰).
موسوی تبریزی بعد از حکم محکومیت حمید نوری در مصاحبه با انصاف نیوز ۱۰ مرداد ۱۴۰۱ به موضعگیری علیه این حکم و‌همچنین شرحی بر وقایع تابستان ۱۳۶۷ داده هست.
موسوی تبریزی در کنار لاجوردی و ناطق نوری
موسوی تبریزی (نفر چهارم از چپ) در کنار علی اکبر ناطق نوری و اسدالله لاجوردی
متن کامل مصاحبه را می توانید در این لینک بخوانید.
توجیهات موسوی تبریزی در باره آن کشتار بزرگ چیزی نبود جز تکرار دلائل پوچ و بی‌معنی دیگر دست‌اندرکاران آن جنایت بزرگ. قتل‌عام تابستان ۶۷ محصول تفاهم و توافق تمام مقامات عالیرتبه رژیم بود که خمینی تنها کسی بود که می‌توانست این توافق را عملی سازد. برخلاف نظر موسوی تبریزی کشتار تابستان ۶۷ تنها خواست ریشهری نبود بلکه همه حاکمیت خواهان پاک کردن صورت مساله زندانیان سیاسی شده بود. دلائل دروغینی همچون این ادعا که این زندانیان در محاکمه اول حکم اعدام گرفته بودند و بعد با تخفیف حکمشان به زندان تغییر پیدا کرده بود و در سال ۶۷ بدلیل عدم توبه حکم قبلی آنها به اجرا گذاشته شده بود،
دیگر بیش از بیش نخ‌نما شده و دادستان جنایتکار سال‌های ۶۰-۶۲ تلاش می‌کند که با این استدلال وانمود کند که در سال های صدرات او بر جان مردم ایران اعدام های زیادی صورت نگرفته است و دوران صدرات خودش بر دادستانی کل انقلاب را پاکیزه جلوه دهد، هم او که خواهان تمام کش کردن زخمی‌ها بود. از طرف دیگر موسوی تبریزی در این مصاحبه تلاش می‌کند که نقش اصلی خمینی را در این جنایت بزرگ در حد موافقت با خواست ریشهری تقلیل دهد. پر واضح هست که بدون موافقت خمینی هیچ مقامی در رژیم قادر نبود سیاست کشتار زندانیان محکوم شده به حبس را به اجرا دراورد. زندانیانی که بعضا حتی حکم آنان به پایان رسیده بود و یا در آستانه اتمام بود. نکته طنزآمیز اظهارات موسوی تبریزی در این مصاحبه طرح شکایت خانواده‌های جانباختگان است. یعنی خانواده جانباختگان از قاتلین فرزندانشان نزد خود قاتلین شکایت کنند!!!  اما چرا موسوی تبریزی تلاش می‌کند که نقش خمینی را در این جنایت تنزل دهد و همه کاسه کوزه را برسر وزیر جنایتکار اطلاعات وقت ریشهری بشکند که دیگر زنده نیست؟ ترسیم چهره قدسی از خمینی در واقع پاک جلوه دادن جنایتکاران دهه ۶۰ هست که امروز با رانده شدن از دایره قدرت تبدیل به اصلاح‌طلب شده‌اند از جمله خود موسوی تبریزی.
 آمران و عاملان جنایت‌های خونبار دهه اول حکومت و بخصوص کشتار تابستان ۶۷ در پی دادگاه نوری یکی یکی به صحنه میایند تا سیاست انکار را که دیگر پاسخگو نیست تبدیل به سیاست توجیه و تقلیل کنند. خیزش های عمومی جامعه همچون جنبش سال ۸۸ و دیماه ۹۶ و آبان ۹۸، تسلیم نشدن زنان جامعه در برابر تحمیل نوع پوشش که همان حجاب اجباری است و تلاش برای دستیابی به دیگر حقوق خود، نشان از این است که خدایان دهه ۶۰ دوباره ظاهر شده اند تا  سیاست شکست خورده ایجاد رعب و وحشت را در اذهان عمومی زنده کنند.
اما محکومیت نوری و یا به عبارت درستتر محکومیت نظام جمهوری اسلامی که همانا شکست “ سیاست انکار” بود، خدایان دهه ۶۰ را هم وادار کرد تا به جنایت اعتراف کنند و تلاش کنند تا دامن خود را از آن جنایت مبرا کنند. امروز به مدد دادگاه نوری وقوع آن جنایات بلحاظ حقوقی در یک دادگاه بین‌المللی برسمیت شناخته شده و نام تمام جنایتکاران آن دوره به ثبت رسیده است. ما از این به بعد شاهد سیاست دیگری از طرف دست‌اندرکاران وقایع خونبار دهه ۶۰ خواهیم بود و آن سیاست فرار از مسيولیت است. بر جنبش دادخواهی است که بتواند از این فرصت بزرگ سود ببرد و از قوانین بین‌المللی حقوقی استفاده کند تا عرصه تاخت و تاز مقامات رژیم را محدود کند و چه بسا بتواند آنها را به پای میز محاکمه بکشاند. به امید پیروزی جنبش دادخواهی مردم ایران.
 حسین ملکی زندانی سیاسی سابق

منبع:پژواک ایران