حمله‌ی «انقلابی‌ها» به «نخست وزیر امام»

انصاف نیوز: انتشار نوشتار تازه‌ای از میرحسین موسوی که مقدمه‌ای بر ترجمه‌ی عربی بیانیه‌های او پس از انتخابات ۸۸ است با واکنش‌های گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی همراه شده است.
در ادامه واکنش‌های توییتری و رسانه‌های جریان اصولگرای «انقلابی» به این نوشته‌ی تازه‌منتشرشده را به انتخاب خبرنگار انصاف نیوز می‌خوانید.
گفتنی‌ست که اغلب مطالب مطرح‌شده از سوی این طیف در واکنش به آنچه آقای موسوی نوشته، شامل اتهامات و توهین‌هایی علیه او بوده است!
عباس کلاهدوز: ‏خرفت احمق! اگه امثال شهید حاج حسین همدانی و مدافعان حرم نبودند، الان همسر و دخترهات زیر دست و پای داعشی‌‌ها بودند
محمدمهدی شیرمحمدی: ‏اظهارات اخیر او درباره ‎شهید همدانی
قصه بی ادبی برادر حاتم طائی و چاه زمزم است
سخت است بعد از سالها  ببیند هنوز کسی او را جدی نمی گیرد.
حنظله خلیلی: ‏۷ سال پیش کلمه ارگان میرحسین، سردار همدانی را شهید و امروز می‌گوید جانش تلف شد!
شهید جانش تلف می‌شود؟! خاک بر سرت کنند که شهید را کسی می‌دانی که جانش تلف شده!!
محمد شیروانی: ‏میرحسین فتنه گر همچون نفرات سپاه عمر ابن سعد، ایستادگان در برابر دشمنان خدا از سپاه امام حسین را “تلف شدگان بی افتخار” می‌نامد!
تاریخ همان‌است؛ یزیدی و حسینی..
سیدمحمدجواد حسینی: ‏رأفت اسلامی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند.
مامِتِیْن: ‏من واقعا خوشحال میشم که میرحسین ساکت نمونه.
کاش درباره‌ی موضوعات دیگه هم حرف بزنه.
وگرنه کی میشد گفت که این شخص معتقده جلوی داعش و النصره و امثالهم ایستادن، یعنی دست بردن در خواست ملت‌ها!
و کی میشد نشون داد که این شخص، در کنار کثیف‌ترین تکفیری‌ها قرار داره؟
مصطفی: ‏دهه شصت اسد با مخالفینش در سوریه درگیری خونینی داشت، دقیقا زمانی که ‎میرحسین موسوی نخست وزیر و بر مسند قدرت بود و اونزمان دستش رو از دست حافظ اسد جدا نکرد!
اما الان که بر مسند نیست وقایع سوریه میشه تحکیم پایه های استبداد؟
بر مسند باشیم حرام ها حلاله
و بر مسند نباشیم حلال ها حرام؟
سیدیاسر جبرائیلی: ‏بیانیه میرحسین موسوی یک بار دیگر ثابت کرد تقلب اسم رمز آشوب بود… ثابت کرد انتخابات بهانه بود، اصل نظام نشانه بود… ثابت کرد فتنه ۸۸ شورش علیه اسلام سیاسی بود و اگر جمهور مردم در نهم دیماه پوزه دیکتاتوری را به خاک نمی‌مالیدند، ارتجاع با تغلب به صحنه حاکمیت باز می‌گشت…
محمدرضا شهبازی: ‏میرحسین ثابت کرد گاهی وقتا تنبیه نکردن و به «برو بشین تو اتاقت به کارهای بدت فکر کن» اکتفا کردن جواب نیست
محمدرضا باقری: ‏ایشالا با قاتل شهید همدانی محشور میشی، مردک داعش صفت پست.
عباس دهقان: ‏مشکل میرحسین موسوی نیست که به شهید توهین می کند!
مشکل پر رویی روحانی و کابینه نیست که این روزها زبان باز کرده اند!
مشکل مصلحت اندیشی و عدم مجازات این ها توسط ق ق که فقط برای فقرا قدرت دارد.
حسین صارمی: ‏لعنت خدا بر داعشیِ وطنی، میرحسین موسوی
رحمت خدا بر حبیب حرم، حاج حسین همدانی
قدرت‌الله حق‌شناس: ‌‏مدعای موروثی دانستن رهبری از میرحسین موسوی بر چه مبنایی است؟ حجتی دارد؟ ۲۰سال است خودشان بدون هیچ دلیل و سندی این را طرح و حالا خودشان زرخود را نقد می کنند عجیب نیست؟ موسوی کم ظرفیت، ساده و تحریک شونده با اطلاعات دروغ. چقدر این مرد احمق است.توهین به مدافعان حرم و حمایت از داعش بماند
امیرحسین ثابتی: ‏افسار پاره کردن میرحسین موسوی در نوشته اخیرش ثابت کرد که سیاست تساهل در برابر او و اکتفا به حصر خانگی اش اشتباه بود.
وی باید همان سال ۸۸ به اشد مجازات می رسید، البته هنوز هم دیر نشده است.
محمدصالح مفتاح: ‏واقعاً از آدم سیاسی که شایعات درباره جانشینِ رهبر شدنِ آقای ‎مجتبی خامنه‌ای را جدی می‌گیرد، تعجب می‌کنم!
لااقل کمی تاریخ بخوانید!
سیده کاف: ‌‎مجازات نشدند که این‌طور افسار پاره کردند و وقیحانه تاریخ رو تحریف می‌کنند!
اردشیر مطهری: ‏بیانیه اخیر ‎ميرحسين موسوی علیه نظام نشان داد که افکار او فرسنگ ها با افکار امام عزیز فاصله دارد، همچنین او بار دیگر نشان داد که شایستگی ترحم و عطوفت نظام را ندارد و از هر فرصتی برای ضربه به کیان انقلاب و ترویج دیدگاه های غرب استفاده می کند.
مرتضی بحرینی: ‏میدانید کینه ‎ميرحسين موسوي از سردار همدانی عزیز از کجاست؟
چون اجازه نداده نبود اراذل و اوباش که اجیر کرده بودند به خیابان بیایند
چون مقابل هلهله کنندگان و آتش زدگان پرچم عاشورای امام حسین ایستاد
آری، درد ‎میرحسین موسوی این بود
کبری آسوپار: ‌‏یک نفر به میرحسین موسوی برساند که با توهین به مدافعان حرم اهلبیت که هیچ، با کشتن خود اهلبیت و پیروزی ظاهری در جنگ هم، ملعونان به گندم ملک ری نرسیدند، تو دیگر خودت را به ریسمان ابلیس نیاویز!/موسوی نمی‌گوید آن اوباشی که سردار همدانی با تربیت، تغییرشان داد و در مسیر انقلاب به کارشان گرفت، از میان اردوکشی خیابانی حامیان من شناسایی کرده بود و آنها وقتی تحت تربیت سردار قرار گرفتند، دیگر قمه نزدند، بلکه از مردم خداجو نامیدمشان قمه خوردند و حتی شهید شدند.
محمدرضا کردلو: ‏از سختی‌های مصلحت، تحمل هرزه گویی‌های متهم‌ترین متهم امنیتی همه سالهای پس از انقلاب است. از سختی‌های مصلحت، تحمل این ملعون است که ۸۸ را به نقطه آغازی برای بسیاری از شکاف‌ها در جامعه ایران بدل کرد.
علی‌اصغر محرم‌زاده: ‏این توهین آشکار میرحسین موسوی به سردار شهید حاج حسین همدانی نباید بی جواب بمونه!
جعفر بلوری: ‏خودزنی امروز ‎میرحسین موسوی و برداشتن نقاب از چهره یک بار دیگر نشان داد، رهبر حکیم انقلاب تیزبین تر، باهوش تر و نکته سنج تر از خیلی از ماهاست…
که اگر با او در همان هفته های اولیه فتنه برخورد می شد، چه بسا امروز برای خیلی از ماها، سمت ‎داعش و ‎اسرائیل بودنش، باور کردنی نبود!
سیدمحمدرضا اصنافی: ‌‏صدام با صدامی اش وقتی امام فوت کرد تو جلسه رسمی گفت دست خمینی از دنیا کوتاهه دیگه درموردش حرف نزنید. موسوی هم حتی معرفت صدام رو هم نداشت که علیه قهرمان وطنش که دستش از دنیا کوتاهه عقده گشایی نکنه/تاریخ قضاوت خواهد کرد که جلوگیری از شکل‌گیری اسرائیلی اسلامی شکل در منطقه یکی از دقیق‌ترین و به موقع‌ترین تصمیمات دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای بود که با قیمت پاک‌ترین خون‌های جوانان وطن تا دهه‌ها از جنگ و خونریزی جلوگیری کرد.
اندازه رضا گلزار هم فهم سیاسی ندارید آقای موسوی
مصطفی وثوق‌کیا: ‏سالها اتهام زدند و مخالفانشان را داعشی خواندند حالا میرشان بیانیه داده و از داعشیان حمایت کرده و آنان را آزادیخواه خوانده
چرخ روزگار که میگن همینه
عبدالرضا داوری: ‏میرحسین موسوی از آبان ۸۸ که علیه توافق ژنو و مبادله سوخت هسته ای موضع گرفت تا امروز و در آستانه نهایی شدن مذاکرات احیای برجام، که علیه سیاست‌های منطقه ای ج.ا با چاشنی توهین‌ به مدافعان حرم و شهید همدانی سخن گفت، بی وقفه در زمین اسرائیل بازی کرده است.
محمدجواد محمدزاده: ‏در کوران جنگ سوریه، برخی مردم دچار شبهه بودند. و به همین خاطر بعضاً به مدافعان حرم زخم زبان می‌زدند.
امّا امروز حتی برای آنها هم تمام شهدای حرم، عین خورشید می‌درخشند.
میلاد گودرزی: ‌‎میرحسین بعنوان قله‌ی یکی از جریانات سیاسی، با این سطح از تحلیل، فقر مفرط اتمسفر سیاسی کشور رو نشون داد. جای خالی یک جریان سیاسی قائل به عدالت و آزادی و مدافع سرسخت منافع و امنیت ملی خیلی خالیه. البته فهم ارزش جنگیدن و جون‌دادن خارج از مرزها،خیلی تحلیل نمیخواد،کمی وجدان هم کفایته
سیدنظام‌الدین موسوی: ‏سال۸۸ میرحسین موسوی شکایت کرد چرا در روزنامه جوان نوشته ایم او سابقه انقلابی ندارد.
در دادگاه پاسخ دادم اگر وی غیر از نمایشگاه نقاشی “موش و گربه” در حسینیه ارشاد -آنهم با اسم مستعار- سابقه ای دارد ارائه کند که نکرد.
اما شهید همدانی افتخار مبارزه با شاه، صدام و داعش را یکجا داشت.
کیوان ساعدی: ‏توهین به مفاخر ملی و فرا ملی، مخصوصا امثال ‎شهید همدانی که امنیت نوامیس همه ایرانیان مدیون جانفشانی آنها در برابر تروریسم است و میلیونها انسان آزاده به شهادت مدافعان حرم غبطه می‌خورند، هیچ توجیهی ندارد و همه باید محکوم کنند.
محسن مقصودی: ‏دروغ «تقلب» کلید همه بدیها بود. مستند «شورش در شهر» را ببینید که چگونه با دروغ و فتنه باعث شکلگیری مهمترین تحریمها علیه ایران شدند‌.
هرجای دیگر دنیا بود او محاکمه میشد.
فکر نمیکردم نجابت نظام و مردم، او را اینقدر دریده کند که به مدافعان حرم توهین کند.
حلالش نمی‌کنیم.
الیاس قنبری: ‏یاوه‌گویی میر اصلاحات را نباید جواب داد. باید عین یاوه‌هایش را منتشر کرد تا چهره وقیح اصلاح‌طلبان نحس و نجس بیشتر برملا شود.
آدم: ‏اگه ابوبکر البغدادی هم می‌خواست علیه شهید همدانی بیانیه بده قطعا از اینی که میرحسین البغدادی گفته وقیحانه‌تر نمیشد
محمد پدرام: ‏میرحسین موسوی حق دارد از سردار پرافتخار شهید همدانی کینه داشته باشد! هم‌او بود که اوباش و هرزه‌های اجاره‌ای موسوی را از کف خیابان‌های تهران جمع کرد و رؤیاهایش را بر باد داد!
بیانیه میرحسین فارغ از رذالت، نشانه‌ی پرت بودن از زمانه است!
انگار سال‌هاست در غارِ بی‌اطلاعی زندگی کرده باشد.
دستاران: ‏اسم بیانیه را بگذارید نبش قبر موسوی.
موسوی مُرده. حتا برای خود اصلاح‌طلب‌ها.
اگر نمرده بود مجبور نبودند برای جلب توجه هر بیانیه را رادیکال‌تر از قبلی برایش بنویسند.
علی‌خان امین‌الدوله: ‏امروز پشیمونم از لعنتی که روز عاشورا به موسوی ملعون شیطان‌صفت نفرستادم! لعنت به میرحسین موسوی، حامیانش و ساکتین فتنه‌ی ۸۸ که ۱۳ سال باعث تحریم ایران و آلام مردم شدند، و حالا زبونشون هم درازه.
دعا می‌کنم در اعماق جهنم با قاتلان شهید همدانی محشور بشه.
فهیمه حاجی نصیری: ‏آمریکا این همه بلا سر ایران و مردمش آورده. هزار جور فشار و تحریم را تحمل کرده‌ایم. مردک حرامی تمام این مدت لال بود. حالا زبان باز کرده و بدون کوچکترین اشاره به این ظلمها، نام سردار پرافتخار ایران را به دهان کثیفش می‌آورد و به آن لگد می‌زند.
راست می‌گویند به مرده رو بدهی می…
سیدعلی موسوی: ‏نوشته میرحسین موسوی زاییده ذهن پر از اوهام و سراسر کین و عناد اوست
مجتبی رضاخواه: ‏همزمان با حمله وحشیانه رژیم اشغالگر صهیونیستی به مردم فلسطین، سرکرده ‎فتنه‌‌گران سال ٨٨ ناراحتی خود را از کسانی که داعش را زمینگیر کردند نشان داده!
لجاجت و بلاهت، ایشان را به جایی رسانده که در ایام سوگواری مردم ایران برای امام حسین علیه‌السلام، در جبهه یزید ایستاد.
واکنش رسانه‌های اصولگرای «انقلابی» به نوشتار تازه‌ی میرحسین موسوی
رسانه‌های جریان اصولگرا نیز نسبت به نوشته‌ی اخیر میرحسین موسوی واکنش‌های تندی را  از خود نشان داده‌اند که بخشی از این مطالب را در ادامه می‌خوانید:
خبرگزاری فارس:
«علت توهین میرحسین موسوی به شهدای نیروی قدس و مدافعان حرم چیست؟
«میرحسین موسوی» که به علت فتنه‌انگیزی علیه جمهوری اسلامی ایران و زمینه‌سازی برای براندازی انقلاب، مورد خشم مردم است و به همین دلیل، تحت تدابیر حفاظتی قرار داشته است، پس از مدت‌ها دست به قلم شده و برای کتابی، مقدمه‌ای نوشته که سرشار از اهانت‌های متعدد است.
این در حالی است که طبق اصل ۱۵۴ قانون اساسی، جمهوری اسلامی ایران موظف است از «مبارزه حق‌طلبانه مستضعفان در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان، حمایت کند» و معلوم نیست موسوی که زمانی از قانون‌گرایی دم می‌زد، چرا به اتخاذ موضعی در تضاد با قانون اساسی کشور روی آورده است.
لحن این مقدمه موهن که در کانال وابسته به یک سایت ضد انقلاب منتشر شده، به بیانیه‌های گروهک‌های تروریستی معاند شباهت‌های فراوانی دارد به‌گونه‌ای که اگر نام موسوی از روی آن برداشته می‌شد با بیانیه‌های آنها تفاوت چندانی ندارد. این رسانه معاند که گفته می‌شود زیر نظر «اردشیر امیرارجمند» مشاور موسوی و رابط گروه برانداز موسوم به «جنبش سبز» با گروهک منافقین در پاریس مدیریت می‌شود، حاوی موضوعات متعددی است که بخشی از آن را اهانت و حمله به رشادت‌های شهدای مدافع حرم و در رأس آنها مضامین وصیت‌نامه سپهبد شهید، سردار حاج قاسم سلیمانی و هجمه به مواضع و اقدامات سردار سرلشگر حاج حسین همدانی، فرمانده شهید مدافعان حرم در سوریه تشکیل می‌دهد.
در تیتر این مطلب، از دستاوردهای نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و محور مقاومت و پیروزی‌های آن تحت فرماندهی سردار شهید قاسم سلیمانی، تحت عنوان «جرائم ننگین حکومت در منطقه» نام برده شده است که مشابه اصطلاحاتی است که رسانه‌های رژیم صهیونیستی و گروهک تروریستی منافقین در بیانیه‌های خود علیه انقلاب و نظام استفاده می‌کند.
وی در این مطلب، با پیوند زدن فتنه ۸۸ با جنبش‌های برخاسته از بیداری اسلامی در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا، ادعا کرده است: «حاکمیت، نام بهار عربى را به بیدارى اسلامى تغییر داد تا حرکت معطوف به آزادى و عدالت ملت‌هاى به ستوه آمده از دیکتاتورى و گرسنگى و فقر و بى‌عدالتى و مجالس قلابى را از حقیقتش خالى کند.»
در مطلب منتشرشده از سوی موسوی، اشاره‌ای به ریشه این معضلات که وابستگی سران کشورهای عربی به غرب و نفوذ رژیم صهیونیستی است نشده و تلاش شده دیکتاتوری پادشاهان مخلوع وابسته و فاسد ارتجاع عرب و مشکلات اجتماعی ناشی از آن را بدون ذکر دلیل، به اسلام پیوند داده و اصطلاح بهار عربی را در مقابل اسلام و بیداری اسلامی قرار دهد حال آن‌که در اغلب قیام‌هایی که در کشورهای عربی حوزه بیداری اسلامی رخ داد، بسیاری از مردم با برافراشتن پرچم‌های «لا اله الا الله»، «محمد رسول‌الله»، «الإسلام هو الحل» و پلاکاردهای حاوی آیات قرآن و به‌طور خاص در کشور یمن با شعارهای «الله‌اکبر، الموت لآمریکا، الموت لإسرائیل، اللعنة علی‌الیهود، النصر للإسلام» به میدان‌ها آمدند و اتفاقاً به دلیل همین گرایش مردم در کشورهای عربی به آرمان‌ها و شعارهای اسلامی و با درک همین نکته بود که آمریکا در دوره حاکمیت دموکرات‌ها به ریاست باراک اوباما و با میدان‌داری «هیلاری کلینتون»، دست به ایجاد داعش به‌عنوان نمونه جعلی خلافت اسلامی زد تا اذهان عمومی را از مترسک تروریسم تحت عنوان «اسلام» بترساند.
از سوی دیگر، اصطلاح «بهار عربی» اصطلاحی جعلی است که نخستین بار از سوی «مارک لینچ» پژوهشگر ارشد سازمان جاسوسی مرکزی آمریکا (سیا) در یک مقاله تحت عنوان «بهار عربی اوباما» به کار گرفته شد و مشخص نیست موسوی به چه علتی اصرار دارد اصطلاح برساخته یک پژوهشگر وابسته به سیا را به‌عنوان واژه اصیل جا بیندازد و اصطلاح بیداری اسلامی را که از سوی جنبش‌های اصیل مردمی منطقه مورد استفاده قرار گرفته است تحت عنوان «تغییر نام از سوی حاکمیت» جا بزند.
میرحسین موسوی در ادامه بدون اشاره به نقش رزمندگان تحت فرماندهی شهیدان سلیمانی و همدانی در سوریه در نابودی خلافت گروه تروریستی داعش در سوریه و جلوگیری از سرایت خطر این تروریسم به مرزهای ایران، با اشاره به «غمنامه‌ای که همچنان در سوریه ادامه دارد» با تحریف معنای «دفاع از حرم» از دفاع از عتبات مقدسه به یک مفهوم انتزاعی عرفانی، مدعی شده است: «گناه بزرگ حکومت ما دست‌بردن در حقیقت معانی است. هر نام پرشکوهی به ننگین‌ترین جرائم تعلق می‌گیرد. دفاع از حرم که به معنای حراست از قلب مؤمن در مقابل کمترین گرایش به ستمگران است، به خون‌ریختن در سرزمین‌های بیگانه برای تحکیم پایه‌های رژیمی کودک‌کش اطلاق می‌شود.» موسوی در اینجا، تحریف دیگری را به سود رژیم صهیونیستی انجام داده و اصطلاح رژیم کودک‌کش را که در بین آزادگان جهان برای رژیم اشغالگر قدس به کار می‌رود برای کشوری که یکی از مراکز اصلی مبارزه با این رژیم به شمار می‌رود به کار برده است.
وی سپس بدون اشاره به دلیل آوارگی و قربانی‌شدن ده‌ها هزار نفر از مردم سوریه به دست گروه‌های تروریستی ساخته‌شده توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی، در اظهار نظری عجیب، این موضوع و حتی «پیدایش داعش» را به نظام جمهوری اسلامی ایران و اقدامات شهید سلیمانی که باعث رفع خطر تروریسم، تأمین امنیت مردم سوریه و بازگشت آنان به کشورشان شد نسبت می‌دهد و در ادامه، در اظهار نظری عجیب‌تر، از حزب‌الله لبنان که حتی به اذعان اندیشکده‌های آمریکایی، محبوب‌ترین گروه مقاومت در جهان اسلام است به عنوان یک گروه «بدنام» نام می‌برد.
این در حالی است که وی که حزب‌الله لبنان در زمان نخست‌وزیری وی و با حمایت دولت جمهوری اسلامی ایران تشکیل شد، در مناظره انتخاباتی مشهور خود در سال ۱۳۸۸ تأکید کرده بود: « ما دوستان معدودی در جهان داریم که بعضی از این دوستان بسیار برای ما اساسی هستند؛ مهم هستند؛ بنده روی آنها تأکید می‌کنم؛ به دوستی با آنها تأکید می‌کنم و جا دارد در همین‌جا به دوستی خودمان با حزب‌الله لبنان تأکید بکنم که شبهه‌ای در این زمینه پیش نیاید؛ یکی از عزیزترین نیروها برای ما بوده و همیشه با هم بوده‌ایم.»
این در حالی است که خط مشی حزب‌الله لبنان، از همان بدو تأسیس تا امروز و بخصوص در دوره دبیرکلی حجج اسلام، شهید سید عباس موسوی و سید حسن نصرالله، حمایت از جمهوری اسلامی ایران، مقاومت اسلامی و ولایت فقیه بوده و هیچ تغییری در سیاست‌های آن ایجاد نشده است و مشخص نیست میرحسین موسوی چرا از مبارزه حزب‌الله لبنان با گروه‌های تروریستی و تکفیری این‌قدر عصبانی است که چنین چرخشی در مواضع وی رخ داده و از این جنبش مردمی و محبوب، تحت عنوان «گروه بدنام» نام می‌برد.
میرحسین موسوی در ادامه این مطلب موهن، با فروکاستن دفاع مردم یمن در مقابل جنگ‌افروزی‌ها و تجاوزات همپیمانان آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه به «جنگ‌های قومی و قبیله‌ای در یمن»، سعی در تبرئه سازش برخی رژیم‌های عربی با تل‌آویو کرده و از آن با عنوان «شاهدی بر شوم‌بودن نیات این کجروى» نام برده است.
او سپس اقدامات تأمینی و حمایتی شهید سلیمانی در منطقه را «مصیبت» خوانده و آن را اشتباه جمهوری اسلامی ایران توصیف کرده است.
اما رکیک‌ترین بخش این مطلب، توهین مستقیم موسوی به سردار سرلشگر شهید حاج حسین همدانی، فرمانده مدافعان حرم در سوریه است که از او با عنوان «سردار بی‌افتخار»، بی‌همه‌چیز و فرمانده اوباش بدسیرت و قمه‌کش نام برده است.
وی درباره شهادت این سردار بزرگ ایران‌زمین به دست عوامل رژیم صهیونیستی و گروهک‌های تروریستی تکفیری را در عبارتی شنیع این‌گونه توصیف کرده است: «سزای آن سردار بی‌افتخاری که به این جنایت اعتراف و مباهات کرد چه بود، جز آنکه جانش در غربت به قربانی مستبدی دیگر تلف شود، در حالی که نه آسمان بر او گریست و نه زمین، و نه او کمترین نَمی‌ از سابقه پیشین با خود به پیشگاه خداوند برد؛ عبرتی برای بازماندگان تا در یابند که خودکامه در ازای طعمه‌ای که پیش‌پای‌شان می‌اندازد همه چیز آنان را مطالبه می‌کند. و این همه چیز شامل کمترین ظواهر به جا مانده از انقلاب نیز هست، تا این بار کدام نام پرطمطراق را بر خیانت‌شان سوار کنند و این همه چیز شامل کمترین ظواهر به جا مانده از انقلاب نیز هست، تا این بار کدام نام پرطمطراق را بر خیانت‌شان سوار کنند.»
این حجم از اهانت به مقدسات و گروه‌ها و افراد محبوب ملت ایران از سوی میرحسین موسوی، طی سال‌های گذشته کم‌سابقه بوده و به نظر می‌رسد افراد یا جریاناتی،  همزمان با کاهش محدودیت‌های وی، قصد کرده‌اند تا با هدایت او به سمت مواضع افراطی‌تر، از تبعات این تندروی‌ها به سود تقویت جایگاه از دست‌رفته خود سوءاستفاده کنند».
خبرگزاری تسنیم:
«بیانیه بسیار عجیب میرحسین موسوی/ بازیگران پشت‌صحنه «فتنه‌گر ساده‌لوح» را به حمایت از داعش هم کشاندند!
یکی از سایت‌های مدافع فتنه ۸۸ که معمولاً از خارج از کشور به‌روزرسانی می‌شود، امروز متنی به‌نقل از میرحسین موسوی منتشر کرده که محتوای آن بیش از هرچیز انتقاد از جمهوری اسلامی و مدافعان حرم به‌دلیل مبارزه با داعش و تروریست‌های مسلح در سوریه است!
 
جنس ساختار جملات و ادبیات به‌کاررفته در این بیانیه بار دیگر این شبهه را تداعی می‌کند که مانند بسیاری از بیانیه‌های پیشین موسوی، این بار هم عده‌ای پشت صحنه برای او چنین جملاتی را دیکته کرده و او را مانند وقایع بعد از انتخابات ۸۸ به معرکه‌ای فرستاده‌اند که غیر از اهانت به عاشورا، این بار به حمایت از داعش و حفاظت غیرمستقیم از منافع رژیم صهیونیستی هم کشانده شود.
تحلیلگران متعددی در ایام پس از انتخابات ۸۸ هشدار می‌دادند که فیل مست قدرت و تلاش برای دیکتاتوری علیه صندوق آرا، می‌تواند موسوی را به چنین مهلکه‌هایی بکشاند؛ با این حال او با بی‌اعتنایی به این نصیحت‌ها روزگار دهشتناکی برای خود رقم زده است.
در شرایطی که از مدت‌ها پیش، اقداماتی تسهیلگرانه برای حصر در نظر گرفته شده بود، امّا به‌نظر می‌رسد آنها که ادامه حصر موسوی را ابزار بهتری برای خود می‌بینند بار دیگر او را در مسیری قرار دادند که نتیجه آن از پیش مشخص است.
موسوی در بیانیه خود به‌نحو بسیار عجیبی علیه مبارزه با داعش در سوریه و همچنین کمک به گروه‌های مقاومت در یمن علیه جنایت آل‌سعود و… موضع‌گیری کرده و حتی در گامی فراتر حزب‌الله لبنان را به باد انتقاد گرفته و در مجموع مقاومت علیه داعش و اسرائیل و آل‌سعود و… را شوم و کجروی و «جرائم ننگین» خوانده است!
در فراز بسیار عجیب دیگری از این بیانیه، موسوی اهانت‌ وقیحی به سرداران شهید مدافع حرم روا داشته و نوشته است که آن سردار بی‌افتخار جانش در غربت به قربانی مستبدی دیگر تلف شد!
این بیانیه غیر از نمایش یک سقوط کامل و بی‌حدومرز برای موسوی، آزمون بسیار بزرگی را پیشِ‌پای برخی چهره‌های سیاسی از جمله افرادی نظیر سیدمحمد خاتمی و بعضی دیگر از افرادی که خود را اصلاح‌طلب می‌خوانند قرار می‌دهد. عدم مرزبندی صریح و مشخص با چنین اقدامی، خط بطلانی بر ادعاهای اصلاح‌طلبانه آنها خواهد بود».
ایرنا، خبرگزاری دولت:
«بیانیه جدید موسوی؛ انتقام از سرداران مقاومت یا تلاش برای فراموش نشدن!؟
ساعاتی پیش متنی منتسب به میرحسین موسوی از سران فتنه سال ۸۸ در فضای مجازی منتشر شد؛ متنی که با وجود بیانیه های هر ساله و کم فروغ شده میرحسین، اینبار حرف هایی به مراتب عجیب تر را در خود جای داده است.
به گزارش حوزه احزاب ایرنا، موسوی در متن جدید منتشر شده، تلاش کرده تا یکی از افتخارات استراتژیک جمهوری اسلامی ایران، یعنی نابودی داعش در خارج از مرزهایش را به سخیف ترین شکل ممکن مورد حمله قرار دهد.
اما تنها دقایقی مراجعه به حافظه تاریخی و آنچه ۱۳ سال پیش بر ایران گذشت، قطعاً پاسخ محکم به گفته های او خواهد بود.
موسوی تغییر نام «بهار عربی» به «بیداری اسلامی» را یکی از اقدامات جمهوری اسلامی ایران برای خالی کردن این انقلاب ها از مفهوم عنوان کرده است! اما شاید بازگشت به بهمن ماه سال ۸۹ و اوج انقلاب در کشورهای عربی چیزهای زیادی را به یاد وی بیاورد.
درست در اوج انقلاب در کشورهای عربی، موجی از اسلام خواهی علیه دیکتاتورهای تابع آمریکا و اسرائیل در منطقه شکل گرفت. آیا موسوی معتقد است که حسنی مبارک، بن علی و دیگر دیکتاتورهای سقوط کرده در مسیر ضدیت با آمریکا بودند یا نوکری آن؟ آیا پرچم های آتش گرفته آمریکا در مصر، لیبی، یمن، بحرین و… را ندیده یا نخواسته ببیند؟
موج اسلام خواهی تلفیق شده با تلاش برای آزادی خواهی شکل دهنده واژه بیداری اسلامی بود؛ همین خطر، غرب را به این سمت برد که برای فرار از واقعیت، بهار عربی را به سرعت مطرح کند اما با یک جستجوی ساده، شعارهای اسلامی مردم این کشورها می تواند ثابت کند که آیا مردم مسلمان منطقه بیدار شدند یا تنها به یک بهار زودهنگام عربی بسنده کردند؟
موسوی اما پا را فراتر هم می گذارد؛ حالا اقدامات استراتژیک نظام نیز مورد حمله او قرار گرفته اند.
در متن منتسب به وی آمده است: گناه بزرگ حکومت ما دست بردن در حقیقت معانی است. “هر نام پرشکوهی به ننگین‌ترین جرائم تعلق می‌گیرد. دفاع از حرم که به معنای حراست از قلب مومن در مقابل کمترین گرایش به ستمگران است، به خون ریختن در سرزمین‌های بیگانه برای تحکیم پایه‌های رژیمی کودک‌کش اطلاق می‌شود”.
قبل از هر سوالی بهتر بود موسوی به این سوال پاسخ می داد که آیا دیکته کنندگان بیانیه اش به او تصاویر جانیان جبهه النصره، جیش الحر و در ادامه داعش را در سوریه را که در ابتدای بحران این کشور ثبت شده به او نشان داده اند؟
چرا در بیانیه اش اشاره ای حلقه های شکل دهنده داعش نکرده است؟ چرا حرفی از شعار راهبردی داعش یعنی “امروز سوریه و عراق و فردا تهران” نمی زند؟
پاسخ به این سوال ساده است؛ کسی که در سال ۸۸ و ۸۹ تمام تلاش خود را با حمایت صریح دولت های غربی برای بیدار ماندن آشوب در ایران و پیوند آن با به قول خود بهار عربی با جنبش سبز به کار گرفته بود، چرا باید به ریشه شکل گیری گروه های تروریستی در سوریه و عراق اشاره کند؟ آنوقت باید انگشت اشاره را به سمت آمریکایی بچرخاند که رئیس جمهور وقتش رسماً میرحسین را قهرمان مبارزه با جمهوری اسلامی خوانده است!
این کجروی در تحلیل، باز هم موسوی را آرام نکرده است؛ او باید علیه سرداران مقاومت هم عقده گشایی کند!
وی در متن منتشر شده اش حمله ای توهین آمیز به سردار شهید همدانی داشته و در ادامه پیکان حمله خود را به سمت اقدامات انجام شده در مبارزه با داعش به فرماندهی سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی می چرخاند.
فرض کنیم که سردار مظلوم مقاومت در آن روزهای سخت ترک دیدار نکرده و در ساعات پایانی برای بسیج مردم برای جلوگیری از سقوط دمشق اقدام نمی کرد؛ افعی جبهه النصره و دیگر تروریست ها که کوچکترین جنایتشان پاره کردن سینه و خوردن جگر انسان ها بود، به آسانی تبدیل به هیولای داعش شده و عراق را آنچنان ساده می بلعید که امروز هیچ قدرتی را یارای مبارزه با آن نبود.
سدی که شهید همدانی از بسیج مردمی در سوریه ساخت، یک پای این هیولا را در سوریه قطع کرد تا فرمانده بزرگ مقاومت، سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و یاران غیور عراقی و لبنانی اش سر آن را در عراق قطع کنند.
این موج اگر بدون سد محکم به ایران می رسید، آیا موسوی و هوارانش که در خیابان های تهران دست از هیچ جنایتی نشستند و جوانی بی دفاع را همچون داعشی های بعداً ظهور کرده عریان کردند می خواستند جلوی آن را بگیرند؟
شعار آزادی جز این است که جوانانی مومن مانند حججی و سردارانی ماننده اسکندری (شهیدی که پیکر مطهر و سر جدای او پس از هشت سال در روز عاشورا روی دست مردم شیراز تشییع شد)، در برابر تروریست های ساخته غرب ایستادگی کنند تا جان های ملت های مظلوم منطقه بیش از پیش مورد تهدید قرار نگیرد؟
با توصیف میرحسین حتماً فتوای مرجعیت عراق برای تشکیل حشدالشعبی هم حرکتی مذموم است؛ زیرا جوانان عراقی سرداران رشید اسلام همچون همدانی و سلیمانی و ابومهدی المهندس را چون نگینی در کربلا و نجف در آغوش کشیده و تشییع کردند تا به جهان بگویند آنان به یک خاک و مرز تعلق نداشتند.
بالعکس، آنچه موسوی در متنش در توهین به سردار همدانی آورده و او را “سرداری بی افتخار کشته شده در غربت”! نامیده، جهان، تشییع با شکوه فرماندهان غیور مقاومت در خارج مرزهای ایران را دیده است؛ شاید تحلیل این واقعیت در اندرون خانه میرحسین و تنهایی و به دور از تعالیم مشاوران همنوا با غرب وی، بتواند گره های ذهنی او را باز کند؛ البته فقط شاید.
کاهش محدودیت های میرحسین موسوی در ماه های اخیر نشان از بی اهمیت تر شدن او دارد؛ کسانی که او را می شناسند خوب می دانند که او تشنه دیده شدن است و حکایت همان حکایت برادر حاتم طایی و چاه زمزم.
مشاوران موسوی حالا به خوبی می دانند که بی اهمیت شدن او خطری بزرگ برای آنهاست و تنها راه فرار از این بی اهمیت شدن دست درازی به ابدان پاک و اِرباً اِرباعی است که جان خود را برای دفاع از همه مسلمان ایران و منطقه و حتی دیگر انسان های ساکن در معرکه ساخته شده توسط تروریست ها کرده اند.
امروز اما مقاومت در سوریه و لبنان و یمن و… به ثمره همین خون ها در حال مبارزه با قاتلانی است که در مستقیم و غیرمستقیم از سوی آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی تغذیه می شوند.
حال باید دید موسوی در روزها، ماه ها و سال های آینده چه چیزهایی را برای زنده ماندن نام خود فدا خواهد کرد؟».
روزنامه‌ی کیهان:
«مأموریت دیکته‌شده یکی از سران فتنه در حمایت آشکار از اسرائیل و داعش
انزوا، پریشان‌حالی و درماندگی سیاسی یکی از سران فتنه ۸۸، حیات سیاسی او و هوادارانش را چنان به بن‌بست کشانیده که وی در بیانیه‌ای انتحارگونه، بعد از ۱۲ سال بار دیگر به حمایت از اسرائیل و داعش پرداخته است.
یکی از سایت‌های ضدانقلاب که متعلق به هواداران میرحسین موسوی است، دیروز سه‌شنبه مطلبی را به نقل از او منتشر کرد؛ مطلبی که حاکی از مأموریت دیکته شده به میرحسین موسوی است و ساختار آن،‌ ستیز با حاکمیت، انتقادهای سخیف و ناجوانمردانه علیه گروه‌های مقاومت در یمن، سوریه و… و حمایت تمام‌قد از داعش و رژیم صهیونیستی است.
پیرمرد متوهم و رهبر فرقه فتنه ۸۸ در این بیانیه که علی‌الظاهر قرار است به‌عنوان مقدمه‌ای بر ترجمه عربی «بیانیه‌های جنبش سبز» منتشر شود، سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران را «کج‌روی»، «شوم» و «ننگین‌ترین جرائم» توصیف کرده و در بخش دیگری از آن، در ادبیاتی وقیحانه به ساحت شهدای مدافع حرم به‌ویژه سردار شهید همدانی اهانت کرده و نوشته است «آن سردار بی‌افتخار جانش در غربت به قربانی مستبدی دیگر تلف شد!»
گرچه سایت‌ها و شبکه‌های اپوزیسیون و معاند از بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا گرفته تا ایندیپندنت و اینترنشنال و… بیانیه فتنه‌گر ساده‌لوح را پوشش دادند اما ادبیات حاکم بر مطلب وهن‌آلود و سخیف میرحسین موسوی حاکی از وجود بازیگران پشت‌صحنه‌ای است که می‌خواهند از یک‌سو از فتنه‌گران استفاده ابزاری کرده و آنها را به شیپور داعش و اسرائیل در داخل بدل کنند و از سوی دیگر با رادیکالی کردن فضای سیاسی داخل، سرخوردگی عمیقی که در بدنه اجتماعی اصلاح‌طلبان تندرو به وجود آمده را بازسازی کنند.
حرمت‌شکنی میرحسین موسوی در عاشورای ۸۸
اشاره میرحسین موسوی به عاشورای ۸۸ در این بیانیه در حالی است که افکار عمومی، اقدام وقیحانه و بی‌شرمانه او و هوادارانش در هتک حرمت به ساحت اباعبدالله الحسین‌(ع) در آن سال را فراموش نکرده‌اند.
مرد شماره یک فرقه فتنه ۸۸، نه‌فقط برای مخالفت با انتخابات ۸۸ و یا نظام جمهوری اسلامی برخاسته بود بلکه تحت امر سرویس‌های بیگانه و به خیال محقق شدن کودتای مخملی در ایران، عناد با اصل ولایت‌فقیه و هتک حرمت ساحت اهل‌بیت‌(ع) را نشانه گرفته بود؛ عملیاتی که موجب قتل دهها نفر از شهروندان و ایراد خسارات گسترده به بیت‌المال و اموال خصوصی مردم و سلب امنیت و آرامش اجتماعی و همچنین تجری نظام سلطه و صدور قطعنامه‌های تحریمی علیه ایران شد.
دی‌ماه ۸۸، تعدادی از اراذل‌واوباش حامی میرحسین موسوی در روز عاشورای حسینی، با حرمت‌شکنی بی‌سابقه به ساحت اباعبدالله الحسین، قلب میلیون‌ها مسلمان در داخل و خارج کشور را به درد آوردند.
چند روز بعد از آن بود که موسوی با انتشار بیانیه‌ای رسماً مسئولیت حرمت‌شکنی محاربان در روز عاشورای حسینی را برعهده گرفت و حرمت‌شکنان که شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی» و «مرگ بر اصل ولایت‌فقیه» را سر می‌دادند، «مردان خداجوی» نامید.
وقتی‌که عبدالمالک ریگی هم به جنبش سبز پیوست!
میرحسین موسوی در حالی، ادبیات ناجوانمردانه‌ای را درباره شهید همدانی به‌کار می‌برد که این شهید بزرگوار آخرین سال‌های حیات خود را صرف مبارزه با داعش کرده بود و در این راه به شهادت رسید.
البته حمایت او از داعشی‌ها شاید خیلی هم تعجب‌برانگیز نبوده باشد. دی‌ماه ۸۸ بود که گروهک تروریستی جندالشیطان به سرکردگی شرور قاتل عبدالمالک ریگی در حمایت از جنبش سبز اطلاعیه‌ای صادر کرد.
در بخش‌هایی از بیانیه‌این گروه تروریستی که به امضای عبدالمالک ریگی رسیده در حمایت از فتنه‌گران داخلی آمده است: «طی چند روز اخیر بسیاری از مردم و جوانان ایران از نقاط مختلف ایران با روابط عمومی جنبش تماس گرفته و اعلام پیوستن به جنبش مقاومت نموده‌اند و آمادگی خود را برای عملیات‌های نظامی در تهران و اصفهان و مشهد و شیراز اعلام نموده‌اند…. جنبش مقاومت از احساسات پاک جوانان ایرانی تشکر و قدردانی نموده و اعلام می‌دارد که آماده همکاری کامل با همه مبارزان ایران در هر نقطه‌ای از ایران می‌باشد و همچنین جنبش آمادگی خود را برای آموزش جوانان ایرانی در زمینه‌های جنگ چریکی و بمب‌سازی و عملیات‌های انفجاری و تشکیل هسته‌های مقاومت و روش مبارزه چریکی شهری اعلام می‌دارد.»
حمایت و هواداری میرحسین موسوی و تروریست‌ها از یکدیگر
اگرچه بیشتر از یک دهه از اقدامات هنجارشکنانه و انتحاری میرحسین موسوی (در سال‌های ۸۸ و ۸۹) می‌گذرد اما بیانیه اخیر او و حمایتش از رژیم کودک‌کش اسرائیل، داعش و تروریست‌ها در ادامه همان اقدامات رادیکالی و حمایت‌های مسبوق به سابق او از تروریست‌ها ارزیابی می‌شود.
میرحسین موسوی، ۲۰ اردیبهشت ۸۹ در واکنش به خبر اعدام ۵ تروریست که هیچ ارتباطی هم به ماجرای انتخابات نداشتند، در بیانیه سراسر موهوم به حمایت از بمب‌گذاران در شهرها و حسینیه شیراز و تروریست‌های عضو انجمن پژاک پرداخت و با «حق‌جو» معرفی کردن تروریست‌ها نوشت: «چگونه است به‌صورت ناگهانی در آستانه ماه خرداد، ماه آگاهی و حق‌جویی پنج نفر را با حواشی تردیدبرانگیز به چوبه‌های دار می‌سپارند؟»
بر همین اساس بود که یک سال قبل‌تر از آن، یعنی مردادماه ۸۸، مسعود رجوی سرکرده گروهک منافقین طی پیامی رسماً به حمایت از میرحسین موسوی پرداخت و «هرگونه تعرض به میرحسین موسوی و خانواده و اطرافیان او از سوی نظام» را محکوم کرد!
رئیس گروهک تروریستی در بخش دیگری از این بیانیه نسبت به «امنیت و سلامت» موسوی هشدار داد و از دبیرکل و شورای امنیت سازمان ملل خواست تا نسبت به «اعزام بلادرنگ یک هیئت نظارتی» به تهران اقدام کند! حمایت تروریست‌ها از میرحسین موسوی به‌قدری مکرر، مستمر و آشکار شده بود که بیوه رجوی(مریم قجر عضدانلو ابریشمچی) چند سال بعد یعنی مردادماه ۹۳، در گفت‌وگو با شبکه العربیه اعتراف کرد که «وقتی میرحسین موسوی خواستار رد نظام آخوندی شد، ما از او حمایت کردیم!».
«ب. ح»، عضو پاریس‌نشین یک گروهک ضدانقلابی در توصیه‌ای به مخالفان جمهوری اسلامی نوشت: «مبارزه کروبی و موسوی با جمهوری اسلامی را باید مغتنم شمرد.»
در روزهایی که میرحسین موسوی حامیان خود را به تجمعات خیابانی دعوت و سعی می‌کرد بیداری اسلامی را مصادره به مطلوب کند، وزیر اطلاعات وقت رژیم صهیونیستی صراحتاً گفت که «موسوی و همسرش روح جدیدی به آزادی بخشیده‌اند».
حمایت رژیم صهیونیستی از میرحسین موسوی به‌قدری آشکارا و علنی شده بود که در واقعه آشوب ۲۵ بهمن ۸۹ که موجی از نفرت عمومی علیه سران فتنه ایجاد کرد و به حصر آنها انجامید، مسیر حرکت و شعارهای آشوبگران همزمان با دعوت سران فتنه (به‌ویژه میرحسین موسوی)، در تارنمای وزارت خارجه اسرائیل اعلام شده بود.
فتنه‌گر ساده‌لوح همان زمان در قبال شعارهای هوادارانش که علیه گفتمان حضرت امام(ره)و انقلاب بود، نه‌تنها اعلام برائت نکرد بلکه در بیانیه‌های سریالی خود از اغتشاشگران حمایت کرد.
یکی از کارشناسان رژیم صهیونیستی طی مقاله‌ای در سایت وزارت خارجه اسرائیل اعتراف کرد پروژه راهپیمایی ۲۵ بهمن ریشه اسرائیلی دارد و تأکید کرد که موسوی و کروبی اگرچه ظاهراً برای حمایت از مردم مصر درخواست مجوز راهپیمایی کرده‌اند اما قرار بود که در صورت صدور مجوز، شعارها علیه رژیم اسلامی ایران باشد و حمایت جمهوری اسلامی از آشوب‌های مصر محکوم شود!
همچنین، «تامیر پاردو» رئیس وقت سرویس جاسوسی موساد نیز در همین راستا اعلام کرد: «وظیفه اصلی ما تشکیل جنگ سرد علیه رژیم اسلامی ایران و برنامه هسته‌ای آن است.»
شایان ذکر است، پروژه تجمع غیرقانونی بهمن ۸۹ که به اعتراف خود آنها ریشه اسرائیلی داشت و در راستای تجزیه ایران و ایجاد جنگ داخلی بود، پروژه‌ای بود که بعدها به داعش سپرده شد که آن‌هم به لطف مدیریت رهبری نظام، بصیرت ملت ایران و مجاهدت سربازان حاج قاسم به شکست انجامید.
دیکته شعار «نه غزه، نه لبنان» از سوی آل‌سعود و رژیم صهیونیستی
مطالب وقیحانه میرحسین موسوی و صورت‌بندی مقابله با گروه‌های مقاومت نشان می‌دهد که سرویس‌های اطلاعاتی و جاسوسی موساد و سیا در تهیه نسخه دیکته‌شده برای او مشارکت داشته‌اند. همان‌ها که روزی شعار «نه غزه، نه لبنان» را در پلاکاردهای اغتشاشگران نقش و زمینه را برای اعمال تحریم‌ها علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آماده کردند.
شهریور ۸۸، زمانی که گروه‌های مقاومت در غزه و لبنان با رژیم کودک کش و جنایتکار اسرائیل درگیر بودند، هواداران سران فتنه در یک راهپیمایی ساختارشکنانه، شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» را سر دادند؛ شعاری که از خارج دیکته شده بود و رسانه‌های وابسته به آل‌سعود و رژیم صهیونیستی در سرتیتر اخبار و گزارش‌های خود مستمر و مکرر به برجسته‌سازی آن می‌پرداختند تا به یکی از محوری‌ترین شعارهای فتنه‌گران تبدیل شود.
البته لازم به ذکر است که همین راهپیمایی ساختارشکنانه، موجب تجری دشمنان نظام اسلامی و چراغ سبز شبکه نیابتی غرب در داخل برای اعمال تحریم‌ها علیه ایران بود.
۱۰ روز پس ‌از این راهپیمایی، «رابرت گیتس» (رئیس سیا و وزیر دفاع در دولت بوش که به اعتبار تجربیاتش- در اتفاقی نادر و کم‌سابقه- در دولت اوباما ابقاء شد) به شبکه CNN گفت: «در حال حاضر به‌دلیل شکاف‌های عمیق در ایران، تحریم اثرگذارتر از گذشته است. ما در حال حاضر شکاف‌هایی را در ایران شاهدیم که در ۳۰ سال گذشته بی‌سابقه است. مخالفان به‌جای پیگیری رأی خود، برخی سیاست‌های کلی حاکمیت را هدف گرفته‌اند.»
روزنامه لس‌آنجلس‌تایمز مهر ۸۸ در گزارشی نوشت: «برخلاف غرور ملی ایرانی‌ها، اپوزیسیون و جنبش سبز از فشار غرب راضی است. یکی از مخالفان می‌گوید افشای وجود یک نیروگاه هسته‌ای جدید، بر فشارها خواهد افزود و همین موجبات رضایت جنبش سبز را فراهم می‌کند. اما اغلب ایرانی‌ها مخالف سازش بر سر برنامه هسته‌ای هستند؛ این یک حس ملی است که حتی قبل از انقلاب هم وجود داشته است… افرایم‌هالوی رئیس اسبق موساد می‌گوید امیدوارم با افزایش فشار غرب، نارضایتی در داخل ایران پا بگیرد.»
«جان‌هانا» از اعضای ارشد مؤسسه واشنگتن در سیاست خاور نزدیک و مشاور امنیت ملی دیک چنی (معاون جرج بوش) ۲۸ مهرماه ۱۳۸۸ یعنی یک ماه بعد از ماجراجویی فتنه‌گران در روز قدس، از ملاقات با شخصیت‌های نزدیک به سران فتنه خبر داد و به روزنامه لس‌آنجلس‌تایمز گفت: «مطمئناً پیامی که من از گردهمایی اخیر فعالان ایرانی در اروپا- که در میان آنها بعضی شخصیت‌های نزدیک به رهبری جنبش سبز حضور داشتند- شنیدم این بود که تحریم باید اعمال شود و این تحریم باید هرچه شدیدتر باشد، تحریم ضعیف و یا تدریجی فقط به رژیم این امکان را می‌دهد که با وضعیت جدید خودش را تطبیق دهد. آنها گفتند برای اینکه تحریم مؤثر باشد، باید به‌صورت شوک وارد شود که فلج کند و نه به‌صورت واکسن»!».
روزنامه‌ی وطن امروز:
«خباثت دروغگو علیه مدافعان حرم
فردی که می‌خواهد کلکسیون تمام ننگ‌ها را در کارنامه سیاسی خود ثبت کند؛ این شاید موجزترین و کامل‌ترین تعریف برای معرفی میرحسین موسوی باشد. بازیگر نابخرد، ساده‌لوح و آتشین‌مزاجی که پس از شکست در انتخابات ریاست‌جمهوری سال۸۸ می‌خواست انتقام عدم کسب آرای عمومی را به هر شکل و زبانی از جامعه ایران بگیرد.
به گزارش «وطن‌امروز»، کارنامه سیاسی میرحسین موسوی از خرداد ۸۸ تاکنون را می‌توان به مثابه مجموعه تمام گفتارها و رفتارهایی به حساب آورد که برای بدنام شدن یک عنصر خائن در تاریخ هر کشوری کافی است؛ فردی که در کوران حوادث و روشن شدن واقعیت‌هایی که در برخی برهه‌ها زیر سایه تردیدها دفن شده بودند به دست فراموشی سپرده شده، حالا مدتی است تلاش می‌کند با تقلاهای بیهوده و اظهارنظرهای توهین‌آمیز، موهوم و جنجالی و حمله به ارزش‌ها و مقدسات مردم ایران نام خود را حتی به بدنامی هم که شده زنده نگه دارد. مرد شماره یک فتنه ۸۸ که در چند سال اخیر حتی از سوی حامیان سابق خود نیز تحویل گرفته نمی‌شود و تبدیل به عنصری عبرت‌آموز در سپهر سیاسی کشور شده است، در جدیدترین اقدام خصمانه خود به بهانه تقریر مقدمه‌ای بر مجموعه بیانیه‌های سیاسی‌اش بر ترجمه عربی(!) بیانیه‌هایی که سال‌های ۸۸ و ۸۹ منتشر شده بود، زبان به هتاکی علیه شهدای مدافع حرم و تکرار ادعاهای سخیف و موهوم باز کرده است. ادعاهای جدید موسوی فارغ از وجه توهین‌آمیزش نشان از عمق فاجعه‌بار و بلاهت‌آمیز درک این عنصر فتنه‌آفرین از معادلات منطقه‌ای دارد. او که روزی سعی می‌کرد خود را با برند «نخست‌وزیر» در فضای سیاسی کشور بازآفرینی کند و از این طریق به اعتبار سیاسی خود بیفزاید، در جدیدترین ادعاهایش به تکرار روایت رژیم صهیونیستی و برخی دولت‌های واداده عربی درباره حضور منطقه‌ای ایران در مواجهه با توطئه جریان تکفیری در بحران سوریه پرداخته است. هرچند این نخستین باری نیست که عناد با جمهوری اسلامی باعث شده صدای داعش، جبهه‌النصره و باقی گروه‌های تکفیری از اردوگاه اصلاحات به گوش برسد اما صراحت لهجه اخیر وی را می‌توان تلاشی عامدانه برای نمایان ساختن اوج دنائت سیاسی جریان فتنه دانست. در حالی که با جنایات غیرانسانی گروه‌های تکفیری تحت حمایت غرب پرده از سیمای حقیقی توطئه مشترک آمریکا، رژیم صهیونیستی و دولت‌های مرتجع عربی برای سوریه برداشته شده و عمق تیزبینی جبهه مقاومت در مواجهه با این توطئه روشن شده است، موسوی با تکرار ادعاهای منقضی شده‌ میزان جهل خود در فهم واقعیت‌های جهانی را بار دیگر به رخ همگان کشیده است.
موسوی در بخشی از متنی که سایت منتسب به وی منتشر کرده است با حمله به سیاست جریان مقاومت در جلوگیری از سقوط سوریه به دامن جریان تکفیری، جمهوری اسلامی ایران را عامل «پیدایش داعش، جنگ‌هاى قومى و قبیله‌اى در یمن و گرایش کشورهاى عربى به پیوند با اسرائیل» خوانده و در ادامه نوشته است: «مصیبت‌هاى ناشى از این اقدامات برای ایران و منطقه همه از یک خطاى بزرگ ریشه مى‌گرفت و آن دست بردن در مضمون حقیقى خواست ملت‌ها بود. مردم تشنه آنند که آزاد باشند و خود برگزینند، و این انتخاب آنان قطعا به نفع بشریت به طور عموم، با هر ایده و ایمانى، و به سود منافع ملى و حاکمیت مردم خواهد بود». سردسته جریان اوباش و فتنه‌گران سال۸۸ در ادامه گزافه‌گویی‌های خود در حمله به نظام و جبهه مقاومت، با توهین‌های سخیف و مشمئزکننده به شهدای مدافع حرم و سردار سرافراز شهید حاج‌حسین همدانی میزان حقد و کینه خود را به نیک‌نام‌ترین فرزندان این خاک نمایان ساخته تا در ایامی که تبدیل به یک مهره سوخته در عرصه سیاسی کشور شده است بار دیگر تمایلش را به اتخاذ مواضع ضدملی و ضدمذهبی هویدا کند.
  • جهل یا خیانت؟ شاید هر دو!
    مواضع و عملکرد میرحسین موسوی از فردای انتخابات ریاست‌جمهوری سال۸۸ تاکنون تمثال کاملی از خیانت به منافع و مصالح ملی بوده است؛ چه زمانی که با به آشوب کشیدن پرمشارکت‌ترین انتخابات ادوار ریاست‌جمهوری عملا این سرمایه و فرصت سیاسی را تبدیل به یک تهدید تمام‌عیار کرد و با ایجاد یک گسل سیاسی و اجتماعی به تضعیف جمهوریت و انسجام ملی پرداخت و چه پس از آنکه همواره از هر فرصتی برای ضربه زدن به اقتدار ملی ایران استفاده کرد. مواضع اخیر وی در خوش‌بینانه‌ترین حالت نشان از جهل سیاسی جریان غرب‌گرایی دارد که با گذشت ۱۰ سال از توطئه جریانات تکفیری کماکان به همصدایی با آنان می‌پردازد و در حالت بدبینانه نیز گویای این است که موسوی به عنوان نماد رادیکالیسم اصلاحات با علم به واقعیت‌های بیرونی ابایی از به جان خریدن ننگ همسویی با دشمنان ایران برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ندارد. موسوی در حالی در بخشی از متن منتشر شده از «گناه بزرگ حکومت ما دست بردن در حقیقت معانی» سخن به زبان می‌آورد که مشی جریان فتنه در سال۸۸ دقیقا تهی کردن مفاهیم از معنای حقیقی‌شان بوده است؛ چه در زمانی که با برند «نخست‌وزیر امام» به گفتمان و اصول بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حمله می‌کرد و چه در مناسبت‌هایی که با وارونه کردن معنای‌شان روز قدس را تبدیل به مناسبتی برای حمله به «غزه و لبنان» و روز سیزدهم آبان به عنوان نماد استکبارستیزی ملت ایران را فرصتی برای مقابله با شعار «مرگ بر آمریکا» کرد. اما شاید آشناترین اقدام جریان فتنه که با حمایت میرحسین موسوی نیز همراه بود مربوط به بهمن ۸۹ و همزمان با بیداری اسلامی و شروع انقلاب‌های منطقه‌ای علیه حکام مستبد و غرب‌گرای‌شان بود که با فراخوان راهپیمایی تمام اهتمام خود را معطوف به هم‌ردیف کردن جمهوری اسلامی با شرایط پساانقلابی مصر و تونس کرد. شاید حقد عجیب وی نسبت به شهدای مدافع حرم و جریان مقاومت را بتوان به ناکامی فتنه‌گران در این سناریو دانست.
    موسوی جاهل یا خائن، با مواضع گستاخانه اخیرش بخوبی فهم وارونه خود و جریان فتنه را نسبت به توطئه‌های منطقه‌ای به اثبات رساند. از همین رو حمله وی به سرداران مقاومت را بیش و پیش از هر چیز باید در چارچوب زاویه‌ای که با منافع ملی کشورمان دارد مورد کنکاش و مداقه قرار داد؛ جریانی که برای نپذیرفتن شکست سیاسی خود و در تلاش برای تسخیر قدرت هیچ خط قرمزی مقابل خود نمی‌بیند و در این مسیر ابایی از همراه شدن با بدنام‌ترین عناصر طرد‌شده ضدانقلاب ندارد و سخیف‌ترین و بی‌شرمانه‌ترین صفات را نثار شهدای مدافع حرمی می‌کند که این روزها همه نسبت به درست بودن مسیری که در پیش گرفته‌اند شهادت می‌دهند.
  • سرانجام بی‌اصولی مرد بازنده
    حمله موسوی به سرداران مقاومت و شهدای مدافع حرم فارغ از جنبه هتاکانه‌اش نشان از پابرجایی رویکرد ضدمردمی اینان در گذر زمان دارد. وی در حالی به شهدای مدافع حرم که تضمین‌کننده امنیت ایران و خنثی‌کننده فتنه منطقه‌ای جریان تکفیری بودند حمله می‌کند که مهم‌ترین صحنه اجماع‌آفرین ملی در ۱۰ سال گذشته را باید تشییع ده‌ها میلیونی و کم‌نظیر پیکر مطهر سپهبد شهید حاج‌قاسم سلیمانی دانست. تجدید پیمان مردم ایران با سردار مقاومت به قدری چشمگیر بود که بسیاری از تحلیلگران خارجی سرمایه اجتماعی سیدالشهدای مدافعان حرم را برای دشمنان ایران خطرناک‌تر از حضور فیزیکی شهید سلیمانی در جبهه‌های مقاومت دانستند. میثاق تاریخی مردم با حاج‌قاسم بار دیگر این واقعیت را اثبات کرد که تکثر سیاسی جامعه ایران در مواجهه با این شهید خوشنام بی‌اعتبار می‌شود و مردم ایران در حمایت از سردار مقاومت وحدتی کم‌نظیر دارند. بر همین مبنا گزافه‌گویی‌های موسوی که نقش و نمایی از بی‌سیرتی سیاسی وی دارد، پیش از آنکه ساحت شهدای مدافع حرم را لکه‌دار کند، عمق رسوایی این مهره سوخته را نمایان می‌کند.
    اگر شهید سلیمانی و دیگر شهدای مدافع حرم افق خود را بر تقویت وحدت و یکپارچگی ملی برای افزایش اقتدار ایران می‌دیدند، موسوی کماکان با خاک پاشیدن بر سیمای پرنور شهیدان ایران، تلاش دارد حتی به قیمت بدنام کردن خود اسباب چندپاره کردن جامعه و همراه کردن جریانات ضدانقلاب را با خود فراهم آورد.
    شهید سلیمانی در بخشی از وصیتنامه حکیمانه خود با گلایه از مشی سیاسیونی که منافع حزبی خود را بر منافع ملی ترجیح می‌دهند خطاب به فعالان سیاسی نوشته بود: «هر رقابتی با هم می‌کنید و هر جدلی با هم دارید اما اگر عمل شما و کلام شما یا مناظره‌های‌تان به نحوی تضعیف‌کننده دین و انقلاب بود، بدانید شما مغضوب نبی مکرم اسلام و شهدای این راه هستید؛ مرزها را تفکیک کنید. اگر می‌خواهید با هم باشید، شرط با هم بودن، توافق و بیان صریح حول اصول است». فرسخ‌ها فاصله میان مشی و معرفت سیاسی شهدای مدافع حرم با چهره‌های خائن‌پیشه‌ای همچون موسوی بخوبی علت کینه جریان فتنه از شهیدان مقاومت را در تاریخ ثبت خواهد کرد. بی‌اصولی موسوی به عنوان رأس فتنه ۸۸ امروز به جایی رسیده است که ننگ حمله به مقاومت را برای احیای حداقلی خود در فضای سیاسی کشور مباح می‌داند.
  • لزوم کور کردن چشم فتنه
    رد هزینه‌های سنگینی که جریان فتنه با اقدامات خود در سال ۸۸ به کشور تحمیل کرد را کماکان می‌توان در حوادث داخلی و شرایط بین‌المللی مشاهده کرد. طرح ادعای دروغین تقلب و کلید زدن شورش خیابانی، حمله به ساختارهای قانونی کشور، ایجاد دودستگی سیاسی و حالا حمله به اسطوره‌های ملی ایران و تلاش برای تضعیف جبهه مقاومت به عنوان بال‌های اقتدارآفرین جمهوری اسلامی در منطقه بار دیگر لزوم برخورد قاطع با رهبران و سردسته‌های جریان فتنه را به دستگاه‌های امنیتی و قضایی کشور یادآور می‌شود.
    جریان اصلاحات که در سایه عملکرد ویرانگر سال‌های اخیرش از چشم مردم ایران افتاده و تبدیل به یک جریان بلاموضوع سیاسی شده است، در ماه‌های اخیر از هر فرصت و بهانه‌ای برای طرح ادعاهای ضدملی استفاده کرده است. مشی رفتاری و مواضع گفتاری اصلاحات در ماه‌های اخیر نشان‌دهنده تلاش هدفمند این جریان برای احیای خود در سایه حرکت به سمت رادیکالیسم ساختارشکن است. در چنین فضایی دست به قلم شدن موسوی به عنوان نماد رادیکالیسم اصلاحات را می‌توان تقلایی برای موضوعیت‌بخشی به خود دانست. عدم برخورد قاطع با جریان فتنه و بازماندن پرونده خسارت‌آفرین این جریان می‌تواند زمینه‌ساز توطئه‌های جدید از سوی فتنه‌گران و غرب‌گرایان داخلی باشد. بی‌هزینه شدن اظهارات ساختارشکنانه و حمله به اسطوره‌های مردم راه را برای گستاخی‌های بعدی این عناصر بدنام باز می‌کند».
کبری آسوپار، روزنامه‌ی جوان:
«موسوی و نقاب‌های برداشته
۱. عاشورای ۸۸، روز که به پایان رسید، تصاویر حمله دارودسته جنبش سبز به عزاداران حسینی و خیمه‌های عزای عاشورا در تهران که از صداوسیما پخش شد، همزمان یک روایت تقریباً رسمی در مورد هویت سیاسی این حمله‌کنندگان هم در محافل سیاسی و رسانه‌ها و فعالان سیاسی حامی نظام پیچید. مطابق این روایت، حمله‌کنندگان به عزاداران عاشورا و آتش زنندگان هیئات سلطنت‌طلب، بهایی و اعضای سازمان منافقین بودند و قریب به اتفاق در شناسنامه‌شان مهر انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ نبود، یعنی در انتخابات شرکت نکرده بودند، چه رسد که به میرحسین موسوی رأی داده باشند.
با این حال، فردای عاشورای ۸۸ موسوی بیانیه داد و این جمع را «مردم خداجوی تهران» نامید. غم اینکه موسوی جمعی را که با توحش به مردم عزادار حمله کرده‌اند، اینگونه می‌نامد، بر خشم اتفاقی که روی داده بود، آوار شد و بر سنگینی فاجعه افزود.
از سویی، آن بیانیه نشان دیگری بر حماقت سیاسی مردی شد که خودش را لیدر یک جنبش سیاسی ضدحکومتی در جمهوری اسلامی می‌دانست. او می‌توانست در آن برهه، با استفاده از فرصتی که نظام در اختیارش قرار داد، حساب خودش را از آشوبگران جدا کند، اما آنقدر کینه شخصی از جمهوری اسلامی بر وجودش حاکم شده بود و آنقدر خطش را از آن سوی مرز‌ها می‌گرفت که خود را بیش از پیش به فتنه الحاق کرد. هدف برای او وسیله را توجیه می‌کرد، هم از این رو شرم نکرد که در مسیر مبارزه با جمهوری اسلامی و در راه جاه‌طلبی‌اش برای کسب قدرت، منافق و بهایی و سلطنت‌طلب و همه جماعت هتک‌کننده عاشورای اباعبدالله را تطهیر کند.
۲. سال ۸۸ از شعار‌های اصلی سیاهی لشکر خیابانی فتنه «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» بود. سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی را تخطئه می‌کردند و میرحسین موسوی هم لزومی به مرزبندی با آنان نمی‌دید. هر کسی از او حمایت کرد، پذیرفت. مرزبندی برایش مفهوم نداشت. دارودسته رجوی یا مقامات اسرائیل یا خواننده زن دربار پهلوی یا مقامات کاخ سفید، هیچ دستی را رد نکرد. ده سال بعد، مجری تام و تمام سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران، سردار قاسم سلیمانی در حالی ترور شد که چند سالی می‌شد تبدیل به قهرمان ملی ایرانیان شده بود. تشییع‌های میلیونی پیکر پاره پاره او در نقاط مختلف کشور نمایش وحدت ایرانیان بود و پایانی بر افسانه فراگیری شعار کذایی «نه غزه، نه لبنان…». موسوی، اما از حقد جمهوری اسلامی، از سر کینه‌ای که از دهه شصت با خود زنده نگه داشته و مدام تقویتش کرده بود، باز راه دیگری رفت. می‌توانست او هم زیر تابوت شهید سلیمانی، به وحدت و آشتی ملی برگردد، اما مبنای او فقط این بود که هر جا جمهوری اسلامی ایستاده، او در سوی مقابل بایستد. هم از این رو مقابل جنایت دولت امریکا سکوت کرد. بیانیه روز گذشته موسوی خط او را در مقابل مدافعان حرم مشخص می‌کند. موسوی با توهین به سردار شهید حسین همدانی، از فرماندهان ایرانی نبرد با تروریست‌های تکفیری در سوریه، او را «سردار بی افتخار» می‌خواند و با «تلف» شده خواندن جان این شهید عزیز در راه «مستبدی دیگر»، این را سزای «جنایت» سردار همدانی در «استخدام اوباش بدسیرت برای قمه‌کش کردن جوانان مردم» توصیف می‌کند و با «خودکامه» خواندن رهبر معظم انقلاب که «طعمه» مقابل سردار انداخته و «همه چیز او را مطالبه کرده» توهین بر توهین می‌افزاید و با «بدنام» خواندن حزب‌الله لبنان نشان می‌دهد که خط او همان خط سلطنت‌طلب‌ها و منافقین و بهایی‌هاست و خوش بینی برای جدایی او از خط امریکا و اسرائیل توهمی بیش نیست.
۳. و، اما حسین همدانی و ما ادریک حسین همدانی‌
جملاتی از این سردار پر افتخار، مجاهدی که از کردستان تا خرمشهر در دهه ۶۰ تا دمشق و حلب در دهه ۹۰، افتخارات او را ثبت کرده‌اند، بهانه پادویی امثال موسوی برای امریکا و اسرائیل شده تا در مسیر خواست آنان، جبهه مقاومت برابر تروریست‌های تکفیری و مقابل اشغالگران صهیونیست را تخطئه کنند، آنجا که در مصاحبه‌ای پیرامون چگونگی مهار آشوب فتنه‌گران سبز در سال ۸۸ می‌گوید: «کار اطلاعاتی اقدامی انجام دادیم که در تهران صدا کرد. ۵ هزار نفر از کسانی را که در آشوب‌ها حضور داشتند، ولی در احزاب و جریانات سیاسی نبودند، بلکه از اشرار و اراذل بودند، شناسایی و در منزل‌شان کنترل می‌کردیم. روزی که فراخوان می‌زدند، این‌ها کنترل می‌شدند و اجازه نداشتند از خانه بیرون بیایند. بعد این‌ها را عضو گردان کردم. بعداً این سه گردان نشان دادند که اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم، می‌توانیم چنین افرادی را که با تیغ و قمه سروکار دارند، پای کار بیاوریم. یکی از این‌ها فردی بود به نام ستاری. این ستاری وقتی به جمعیت زد جانباز ۷۰ درصد شد و سال گذشته هم به شهادت رسید.»
سردار از تربیت و تغییر افراد می‌گوید، اینکه اوباشی را که از میان اهالی فتنه میرحسین موسوی شناسایی کرده‌اند، توانسته‌اند به راه انقلاب بکشانند و تغییرشان دهند تا جایی که عاشورای ۸۸ زیر شکنجه فتنه‌گران سبز چنان دچار آسیب جسمی شوند که به شهادت برسند. حال موسوی نمی‌گوید که این‌ها وقتی قمه‌کش بودند، عضو لشکر آشوبگر اردوکشی خیابانی من بودند و وقتی به جبهه انقلاب پیوستند و تحت تربیت همدانی‌ها قرار گرفتند، دیگر قمه نزدند، بلکه قمه خوردند و شکنجه شدند و شکنجه‌گران همان‌هایی بودند که من آن‌ها را «مردم خداجو» نامیدم!
۴. حسین همدانی بهانه است، آنچنان که انتخابات بهانه بود و ولایت فقیه نشانه بود. اکنون هم نشانه، «محور مقاومت» است که اگر مقابل تروریسم تکفیری پیروز شد –که شد- مقابل تروریسم صهیونیستی-امریکایی هم می‌تواند پیروز شود و حال به هر نحوی باید متوقفش کرد. موسوی هم در این مسیر، دیکته‌های غرب را نشخوار می‌کند. قربانی و تلف شده یک مستبد خواندن جان سردار همدانی، فقط توهین و تخطئه او نیست، بلکه تخطئه همه مدافعان حرم از قاسم سلیمانی تا گمنام‌ترین آنهاست؛ از ایران تا لبنان و عراق تا افغانستان و پاکستان. موسوی به همدانی اشاره می‌کند، اما نشانه‌اش کل جبهه است.
موسوی با این بیانیه، نقابی دیگر از چهره برداشت؛ یک روز نقاب هم افزایی با ضدانقلاب بهایی و منافق و سلطنت‌طلب، یک روز نقاب هم‌صدایی با گویندگان شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه، و امروز نقاب همراهی با تروریست‌های تکفیری داعش و دنباله‌روی هزارباره‌اش از امریکا برای تضمین امنیت اسرائیل با تخطئه محور مقاومت. کاش موسوی بیشتر حرف بزند، بیشتر بیانیه بدهد و بیشتر نقاب از چهره بردارد».
خبرگزاری تسنیم:
«آقای خاتمی و جبهه اصلاح‌طلبان! موضع خود را درباره بیانیه تروریستی موسوی مشخص کنید!
کمتر بیانیه‌ای می‌توان یافت که در عین حال هم علیه ایران و هم علیه اسلام صادر شود.
بیانیه امروز موسوی مشخصاً یک بیانیه تروریستی است؛ بیانیه‌ای که تمام اقدامات ایران در منطقه علیه تروریسم گروه‌های کوچک و بزرگ مانند جبهه‌النصره و داعش و دولت‌هایی مانند آل سعود و صهیونیستها و آمریکا را زیر سوال می‌برد و آنها را  کج‌روی می‌خواند و از دیگر سو، شهدای گرانقدری مانند مدافعان حرم را با سخیف‌ترین الفاظ نکوهش می‌کند. الفاظی که پیش از این غیر از یک بار که از دهان ترامپ خارج شده بود، حتی از سران رژیمی مثل آل سعود نیز صادر نمی‌شد!
این بیانیه با قلب معانی و انتصاب صفات برازنده رژیم صهیونیستی به جمهوری اسلامی و تحریف تاریخ، هیچ مشابهتی با بیانیه‌های سیاسی و حتی بیانیه یک اپوزیسیون سیاسی جمهوری اسلامی ندارد، بلکه ماشه‌ی اتهام را بر سر انسانیت گذاشته و در مقام یک مدافع تمام عیار برای داعشی‌ها و مدافعانش درآمده است.
این بیانیه در دفاع از منافع شمرهای دوران و در نکوهش فداکاری مدافعان حرم آنگاه معنادارتر می‌شود که بدانیم در سالروز عاشورای حسینی صادر شده و همزمان با دفاع از هتک حرمت این روز در سال ۸۸ توسط برخی حامیان موسوی، در خدمت جانبداری از گروهکی  که رسماً دسته هایی با نام شمر هم تشکیل می‌داد درآمده است.
چنین بیانیه‌ای به هیچ صورت نمی‌تواند ذیل دسته‌بندی‌های سیاسی مرسوم جای بگیرد؛ بدین معنا که افرادی مانند آقای خاتمی و برخی دیگر از اصلاح‌طلبان که در خفا مدعی انتقاد نسبت به رفتارهای موسوی هستند اما در علن و جلوت از اعلان آن خودداری می‌کنند، اینجا نمی‌توانند هیچ استدلالی برای سکوت فراهم کنند. عدم مرزبندی امثال آقای خاتمی با این بیانیه به معنای عدم مرزبندی لازم با چنین متنی تلقی خواهد شد».
مشرق نیوز:
«پشت‌پرده بیانیه تروریستی میرحسین موسوی/ چه کسی برای سران فتنه بیانیه می‌نویسد؟
۲۶ تیرماه سال ۱۳۸۸ اکبر هاشمی رفسنجانی پشت تریبون نماز جمعه رفته و خطبه اول را می‌خواند. در روزهایی که جامعه با رمز تقلب در انتخابات به‌شدت ملتهب شده و برخی خواص به دنبال گرفتن ماهی از آب گل‌آلود بودند؛ هاشمی پیشنهاداتی را به‌عنوان راه‌حل خروج از بحران مطرح می‌کند. فردای آن روز وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی در بخش تحلیلی خود این پیشنهادها را شرط پایان درگیری‌های خیابانی خوانده و نوشته بود که اگر نظام می‌خواهد شب سرش را به آسایش روی بالشت بگذارد؛ باید به خواسته‌های هاشمی تن بدهد.
هاشمی در آن نماز جمعه خواسته بود تا برخی عناصر همکار با شبکه جاسوسی در سفارتخانه‌های اروپایی از زندان آزادشده و صندوق‌های رأی باطل و انتخابات دوباره برگزار شود. در آن روز تعداد قابل‌توجهی از عناصر همراه با فتنه در اطراف دانشگاه تهران جمع شده و با شعارهایی ساختارشکنانه و نیز درگیری با نیروی انتظامی نماز جمعه را به میتینگ سیاسی بدل کرده بودند.
پس‌ازآن نماز جمعه فتنه‌گران از هر فرصتی استفاده کرده و در چند تجمع خیابانی در ۱۳ آبان و پس‌ازآن در روز تاسوعا و نیز عاشورای حسینی به کف خیابان آمده و با حمله به اماکن دولتی؛ چادر برداشتن از سرزنان محجبه، آتش زدن تکیه‌ها و مساجد مسیر اولیه در اعتراض به انتخابات را به براندازی با شعار «انتخابات بهانه است/ اصل نظام نشانه» بدل کردند.
اندکی بعد میرحسین موسوی یکی از سران فتنه اشراف، در بیانیه‌ای مشهور به بیانیه شماره ۱۷ ضمن خداجو خواندن فتنه‌گران مواردی را در آن اطلاعیه سیاسی مطرح کرد که به طرز قابل تأملی شبیه به سخنرانی هاشمی در نماز جمعه بود. درواقع آنچه در سخنرانی هاشمی به آن اشاره‌شده بود، موبه‌مو در بیانیه موسوی تکرار شده بود!
موسوی در آن اطلاعیه سیاسی که در رسانه‌های ضدانقلاب بازتاب داشت پنج درخواست داشت که مشابه به راه‌حل‌های خروج از بحران هاشمی بود. در آن زمان روزنامه رسالت در سرمقاله خود با نکته‌بینی ظریف از این ماجرا در سؤالی مهم از سران فتنه پرسیده بود که آقای موسوی بیانیه شما را چه کسی می‌نویسد؟
در آن زمان ستاد انتخاباتی موسوی اعلام کرده بود که شخص نخست‌وزیر سابق خود بیانیه‌های خیابانی را نوشته و تنها از برخی دوستان نزدیکش مشاوره می‌گیرد. بعدها وب‌سایت راه آزادی نزدیک به برخی همکاران موسوی فاش ساخت که تمامی بیانیه‌های موسوی را فردی در پاریس نوشته و او در تهران آن‌ها را امضا می‌کند، روایت‌شده است که این بیانیه‌ها توسط یکی از نمایندگان سابق مجلس اول که با منافقین و بنی‌صدر ارتباط ارگانیک داشته تهیه‌ گردیده و توسط ادرشیر امیرارجمند ویرایش شده و درنهایت از طریق ایمیل به تهران ارسال می‌شد.
البته این دست بیانیه نویسی از خارج و ارسال آن به داخل سابقه‌دار نیز بوده است، یکی از اعضای سابق طیف افراطی دفتر تحکیم وحدت فاش ساخته بود که بخش مهمی از بیانیه‌های این تشکل به‌اصطلاح دانشجویی توسط فردی در آمریکا نوشته‌شده و تنها در داخل کشور منتشر می‌شد! بعدها مشخص شد که این فرد با یکی از اعضای سازمان منافقین در سوئد همکاری داشته و بیانیه‌های دعوت به اغتشاش خیابانی با کمک سرپل منافقین تهیه و تنظیم می‌شده است.
 از مهم‌ترین دستورالعمل‌های سرویس‌های اطلاعاتی دشمن در جریان فتنه آن بود که عوامل  آشوب را به سردسته‌های منافقین در کشورهای اروپایی وصل کند تا از طریق آن‌ها بیانیه؛ شیوه شعارنویسی و روش‌های خرابکاری آموزش داده‌شده تا در داخل کشور اجرایی گردد.
روشن و خاموش کردن یک ماشین بیانیه‌نویسی
پس از شکست فتنه ۸۸ و ناامیدی مطلق سرویس‌های امنیتی در منطقه از میزان توانایی میرحسین موسوی و همکارانش؛ جنبش سبز در محاق فرو رفته و حتی تلاش هیلاری کلینتون برای روشن کردن دوباره موتور آن‌ها در بهمن‌ماه سال ۱۳۸۹ با تزریق پول و تحریم مردم نیز به‌جایی نرسید. جنبش براندازی نرم به سرکردگی موسوی، کروبی و خاتمی روزبه‌روز کم‌رمق‌تر شده و در آستانه انتخابات سال ۹۲ به‌صورت کامل از نفس افتاد.
حتی چپ‌های ستادی که به یمن روی کار آمدن روحانی دوباره متمایل به قدرت شده بودند نیز تمایل نداشتند، بر کالبد این مرده متحرک روحی دمیده یا آن را احیا کنند. موسوی روزبه‌روز از حافظه تاریخی چپ‌ها زدوده شده و حتی در جلسات تیمی و درونی در منزل عبدالله نوری سفارش شده بود که نامی از او برده نشود تا مأموریت دولت در برقراری ارتباط با آمریکا دچار چالش نشود! در این وضعیت موسوی زدایی در میان اصلاح‌طلبان با انتقاد از درون آغازشده و در سال ۹۶ و در ماجرای آشوب‌های دی‌ماه آن سال به اوج خود رسید.
در تمامی این مدت ماشین بیانیه نویسی موسوی با دستور از بالا توسط اصلاح‌طلبان ازکارافتاده و تقریباً در هیچ نشست سیاسی در میان چپ‌ها و اعتدالیون حتی یک‌بار هم به مسئله موسوی و ماجرای سال ۸۸ اشاره نمی‌شد، گویی هیچ‌گاه موسوی وجود خارجی نداشته و او به‌مانند سال‌های ۶۸ تا ۸۸ (در حدود ۲۰ سال) از دور خارج‌ شده بود.
در تمامی دوران ریاست جمهوری هاشمی و خاتمی، موسوی از طرف اصلاح‌طلبان بایکوت سیاسی شدید شده و حتی مواضع او مورد توجه قرار نمی‌گرفت. یکی از دانشجویان خط امامی در خاطرات خود نوشته است که اصلاح‌طلبان رادیکال در حلقه اطرافیان خاتمی اعتقاد داشتند که موسوی یک فسیل سیاسی شده است و مواضع او به درد دهه شصت و دوران کوپنی شدن می‌خورد و نه دوره جامعه مدنی و گفتگوی تمدن‌ها!
جلسات محفلی اصلاح‌طلبان در منزل عبدالله نوری
در تمام دوران دولت روحانی از همین نسخه تجویزی درباره موسوی استفاده‌ شده و اصلاح‌طلبان حاضر در قدرت او را مانند دستمال‌کاغذی مصرف‌شده کنار گذاشته بودند.  یکی از اعضای ارشد ستادهای موسوی در سال ۸۸ شرح جالبی درباره سرنوشت او داشته و می‌گوید: آقای موسوی اخلاق ویژه‌ای داشته و برای همین آبش با چپ‌ها توی یک جوی نمی‌رفت، اما اصلاح‌طلبان رگ خواب او را دانسته و هر بار نیاز بود او را به صحنه می‌آوردند!
واقعیت آن است که موسوی به دلیل کیش شخصیت شدید، ویژگی‌های روحی خاص و یک‌دندگی کودکانه همراه مورد سوءاستفاده چپ‌ها قرار داشته و این گروه متخصص در جنگ روانی انتخاباتی از او در سر بزنگاه استفاده کرده‌اند. به‌عنوان‌مثال در ماجرای فتنه بنزینی در سال ۱۳۹۸ که عناصر داعشی در خیابان جولان می‌داند به ناگهان سروکله موسوی پیداشده و یک بیانیه با لحن تند از او در فضای مجازی پخش می‌شود! او در آن بیانیه ضمن همراهی با اغتشاش‌گران خیابانی تحریم را راه‌حل مقابله با قدرت خوانده بود. پس‌ازاین ماجرا عبدالحمید نقره‌کار، باجناق موسوی در واکنش به بیانیه رئیس فتنه گران گفته بود: «وقتی دیدم مهندس موسوی این بیانیه را تکذیب هم نکرد متوجه شدم انسان تا چه حد می‌تواند قابلیت سقوط کردن و فریب خوردن داشته باشد».
بولتن‌سازی برای تروریست‌ها در تهران
 پس از شهادت حاج قاسم توسط گروهک تروریستی سنتکام، موسوی از سر لجاجت و ساده‌لوحی فراوان خوش‌خدمتی به آمریکایی‌ها را به نهایت رسانده تا جایی که ارگان رسمی‌اش، در سلسله مطالبی با عنوان «سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی در بوته نقد» حمایت‌های جمهوری اسلامی از مظلومان منطقه را زیر سؤال برد!
در قسمتی از یکی از این مقالات سایت کلمه به سابقه اختلاف‌نظر موسوی و رهبر انقلاب در سیاست خارجی اشاره می‌کند و نامه‌ای را بازخوانی می‌کند که در آن نخست‌وزیر وقت، دلایل استعفای خود را برای رئیس‌جمهور تشریح می‌کند که عمده آن‌ها به مسائل بین‌المللی و سیاست خارجی برمی‌گشت. شاید حالا بهتر می‌شود دریافت که چرا موسوی پس از شهادت حاج قاسم به‌جای عرض تسلیت به مردم داغدار هیزم بر آتش‌افروزی تروریست‌ها گذاشته و مشاورش در رادیو فردا نوشت که شهادت حاج قاسم باعث کاهش تنش در منطقه خواهد شد.
بیانیه آخر موسوی را هم باید از زاویه دیگر بیانیه‌های او در ۱۳ سال گذشته تحلیل و تفسیر کرد! مردی که روزگاری از سر بدمستی قدرت چنان مسخ شد که به آرمان‌ها امام (ره) پشت و پا زد و همراه با دشمنان انقلاب بساط تفرقه را گستراند؛ این روزها در وضعیتی رقت‌آور گرفتار است که هم‌صدا با باقی‌مانده شبکه سلفی‌ها و تکفیری‌ها به یک مدافع شهید در  جوار حرم زینب کبری(س) و نیز محافظ و مجاهد درراه امنیت ملت ایران و مردم منطقه جسارت می‌کند. این همکاری مشترک علاوه‌ برنشان دادن مسیر سقوط اخلاقی، نشانه‌ها و سؤالات دیگری نیز در خود دارد.
ازجمله آن‌که اگر در گذشته بیانیه موسوی توسط سرپل منافقین در خارج از کشور ساخته‌وپرداخته می‌شد؛ این روزها چه کسی برای موسوی خط و مشی تعیین می‌کند؟ احتمالاً خانواده او که مدتی است از رأفت نظام در عدم برخورد با سران فتنه استفاده کرده و رابط او با برخی اشخاص و محافل خاص گردیده‌اند پاسخ مناسبی برای این سؤال خواهند داشت! شرح‌حال مردی که روزگاری در مسجد نازی‌آباد در حمایت قاطع از مستضعفان جهان سخنرانی می‌کرد، این روزها بسیار عبرت انگیز است».
پرویز امینی، تحلیلگر سیاسی اصولگرا در کانال تلگرامی خود نوشته است:
«آقای خاتمی، تا کی می خواهید در برابر جهل و پلشتی موسوی سکوت کنید؟ تا کی می خواهید در برابر هرزه گویی او، منفعل و بی عمل باشید؟ تا کی می خواهید با سکوت و بی نظری، نفرت پراکنی او را تایید کنید؟
سکوتی که در برابر ضربه ای که او به منافع ملی ایرانیان و اقتدار خارجی کشور در سال ۸۸ زد بس نیست؟ شما واقف بودید و می دانستید که ادعای تقلب در انتخابات سال ۸۸ نادرست و پوچ است، اما سکوت کردید، تا از خشم هواداران موسوی که این خلاف گویی را باور کرده بودند، در امان بمانید و چه هزینه هایی که از این سکوت شما بر جامعه تحمیل شد. ماهها تنش و درگیری و تعمیق شدن شکاف اجتماعی در بین مردم نیز نتوانست مهر سکوت شما را بشکند و در حالیکه مردم با مردم در برابر هم صف ارایی می کردند و خانه و خانواده و خیابان به صحنه مشاجرات و بدگویی و تنش آنها با هم تبدیل شده بود، شما لباس عافیت طلبی بر تن کرده بودید و نخواستید از خود برای فرونشاندن آتش اختلاف بین مردم هزینه کنید و آنچه در غیر علن می گفتید را در علن نیز بگویید.
اقای خاتمی!
شما در برابر حرمت شکنی روز عاشورا سال ۸۸ نیز سکوت کردید و وقتی این نادان و متوهم، از حرمت شکنان به نام امت خداجو یاد کرد، باز زبان در کام گرفتید.
روز نهم دی که میلیون ها میلیون ایرانی خشمگین از این حرمت شکنی خیابان های ایران را از حضور و ارادت خود به حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) پر کردند نیز باز در کنار انها نبودید ولو به بیان گفتاری کوتاه.
آقای خاتمی شما در براب دولتی که با کمک و پشتیبانی شما بر سر کار آمد و خسارت محضی به نام آبان ۹۸ را بر سر مردم آوار کرد، نیز مسئولیت پذیر و شریف عمل نکردی
آقای خاتمی!
آنچه این جاهل در این آخرین اظهارات خود گفته است، تضییع حق و لکه دار کردن شرافت، پاک ترین و شریف ترین فرزندان این آب و خاک یعنی شهدای مدافع حرم و از جمله شهید بزرگوار شهید همدانی است.
عنوان مدافع حرم، ابتکار شهید سلیمانی برای حماسه آفزینی این مدافعان حسینی و زینبی و فاتحان امنیت ایران در برابر دیوی چون داعش است که این بدسرشت آن را نیز واژگون و مطابق میل صهیونیست ها و دیگر آدم کش های جهانی معنی کرده است.
هر جا سکوت کردید، هرجا بی عملی نشان دادید، بس است. یک بار هم شده این کلیشه عافیت طلبی و سکوت در هنگام لازم را بشکنید.
اکنون گمان میکنم در دهه هفتم و یا هشتم زندگی خود باشید و به طور طبیعی بیش از دیگزان باید نگران عاقبت به خیری خود باشید. نگذارید با سکوت و دم فرویستن در برابر هرزه گویی این شرور، خون شهدای مدافع حرم دامن شما را بگیرد و حقی که آنان و خانواده هایشان بر گردن من و شما دارند، در دنیا و آخرت نابودت کند».

منبع:انصاف نیوز