به بهانه پنجشیر!
امیر کوهی

آنچه که پنجشیر را درخشان تر از هر لعل بدخشان اش ساخته است، کوه های سربلند سیمین فام و دره های عمیق و دریای(رود) خروشان اش هم حتی به تنهایی نیست، بلکه نداشتن هیچ گونه مرزی به ارض بیگانه است که این چنین پاکیزه، ماندنی، ماندگار و سخت جان تر از هر گونه الماس اش ساخته است. در دامنه های پنج برش(قله)، مردان و زنانی باورمند به خود پرورانده است که تا خود سمبل استقلال و سرافرازی مردمان آن دیار شوند…

باری، اتفاقات و ماجراهای امروز کشور همسایه افغانستان با تاریخ، فرهنگ و زبانی مشترک، یاد روزگار سرنوشت ساز سال‌های قبل و بعد از ۵۷ را در ما زنده می کند. یاد کرده ها و ناکرده ها، ای کاش ها و اما و اگر ها، افسوس ها و آرزوها. امروز حاکمیت دوباره مرتجعین دینی بر مقدرات مردم افغانستان ما را بسان چنگال دو باره گرگ است به زخم کهنه و عمیق جانمان که هنوز از پس سالیان التیام و مرحمی بر آن نیافته ایم. هم ازین روست که بی تابانه و بیقرار، دل به گرو پنجشیر و فرزندانش بسته ایم که تا تاریخ ما بر آنها نیز بویژه بر زنانشان تحمیل و تکرار نشود.

دریغا جای آگاهی و دانشی که امروز ما راست را در آن سالهای ۵۷، بیشتر آرزوهای زیبای برابری، شور، بغض، خرافه و طمع گرفته بود. کمی بعدتر هم که عده ای قلیل سر به قیام و سرپیچی از انقیاد انحصار و ارتجاع بلند کردند، اکثریت را اپیدمی صبر و انشاالله بز است، سر به گریبان کرده بود. آنهایی که وسع شان می‌رسید هم چمدان بسته با وسواسی عجیب مقصد را کشور دلارها بر گرفتند که تا همیشه اقیانوسی، خانه جدیدشان را با مام وطن فاصله بگذارد. آن سالها هم میلیون ها دلار نفتی خرج ارتشی با سلاحهای مدرن و آمریکایی شده بود که یکجا و تقریبا دست نخورده همه به دست بنیادگرایان مرتجع افتاد. از پرسنل آن ارتش هم به جز آن بار که به تحریک بختیار آن لر بختیاری، رگی جنباند، چیز دندان گیری نصیب مردم بی دفاع و بی پناه نشد. هر آنچه افتخار را هم که در فتح خرمشهر بدست آورده بود را بعد تر با دنبال روی بچه گانه از جغله های سپاهی در صدور تحفه طالبانی از کف بداد و خود را در خفت جام زهر شریک نمود.

 

اما از آنانی که ماندند و با اندک امکانات، پنجه در قلب ارتجاع فرو کردند، بیشتر جوان بودند و جان بر کف. زنان و مردانی دلیر آنچنان که وطنی را شایسته بود. فرزندانی شان هم اگر می بود نو باوه یا که در شکم به وقت مرگ و اسارت بود. نبردشان را هم از قلب قدرت ارتجاع شروع کردند و نه چون طالبان از کشور همسایه.

 

از این دلاوران اما عده ای معدود تر گوششان بدهکار وسوسه و بهانه “ حفظ سر “ نبود که کارشان را به خارج و اطوار های بیگانه بکشاند. اینان با اینکه سری بین سران بودند ماندند و ماندگار و مانا شدند. از اینان کسانی بودند که بسان پنجشیریان در شهرها و کوه های خودشان ماندند. در محاصره گزمه های ارتجاع دینی تا توانشان بود تاب آوردند و آلای استقلال و آزادی را بر قلل شرف و ایستادگی انسان ایرانی برافراشته نگه داشتند.

من اما اینجا از بی کس و کم نشان ترین اینان، که ماندگاری را معنا کرد، نام می برم. نامش را در کوه های کلاه قاضی اصفهان پیدا خواهید کرد. قتلگاهش را اگر رد پای آهوان را دنبال کنی در نزدیکی چشمه کوه حاجیلو پیدا خواهید کرد. آنجا که سینه تخته سنگ هایش جای جای گلوله های پاسداران خونخوار لاجوردی، جلاد اوین است. گوش جان اگر به آن سنگها بسپاری، این راویان صادق، شرح پایمردی آن جان جهان ایستادگی و یاران اش را نجوا کنان باز گو خواهند کرد. این که نامش الله قلی جهانگیری بود که آوازه ایستادگی اش از همین جا بود که جهانگیر شد. شایسته که شیری از پنجشیر ما هم آنجا باشد.

پنجشیریان امروز ما اما اگر نیک نظر کنیم در جای جای این میهن و در میان ما هستند. شیر زنانی بویژه چون نسرین و نرگس، این زیبنده ترین زنان ایران زمین، پنجه در پنجه ارتجاع طالبانی دارند. کمی آنطرف تر پرستاران مان هستند که علی رغم جفای رهبر فاسد و آدم کش، جان می دهند تا جانها نجات یابند. کارگران مزد به غارت رفته یا کشاورزان تفتیده چهره و تاول‌ بدست، مگر چه چیزی کمتر از پنجشیریان دارند. از مادران دادخواه، داغ دیدگان خاوران، مادران قربانیان شورش های سال‌های اخیر تا شاکیان و شاهدان پرونده دادخواهی در سوئد، همه و همه فرزندان و مبارزان پنجشیری وطن خودمان ایران هستند. دست و دل یاریمان اگر هست، خانه را رواتر است. به اشارتی، کلامی، خطی یا که دستی همراه شویم تا روزی آرزوهای زیبایمان را در جای جای این میهن، بر بال پرواز دخترکان آزادمان ببینیم.

امیر کوهی

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب امیر کوهی در سایت پژواک ایران