«دادگاه نوری و جارچیانی بدین کوری!»
احمد رشیدی

من تاکنون عادت نداشته ام به دفاع از ملیت و طایفه... و آنچه در دنیای مدرن و دهکده جهانی، مبنای ارزش ها نیستند بپردازم، و بخصوص در حالیکه دادگاه حمید نوری در جریان است، بعنوان عضوی از خانواده جنبش دادخواهی، بر خلاف حاشیه سازانی که مزد خویش را در حاشیه پردازی می بینند، من و ما، اصل دادگاه و پیروزی جنبش دادخواهی برایمان اهمیت داشته و دارد!.
اما وقتی حکایت «خِرِفتی بدیدم در این شوم چال / رسیده به مزدی فقط دو ریال!»، بی اختیار بیاد دوران کودکی افتادم، که مرحوم پدرم صاحب کار عیدی در لرستان بود، و مشهوریت عیدی دو قرونی(دو ریالی) به همین حکایت مشابه برمی گشت، که روزی پدرم و عیدی با ماشین به سمت محل کار می رفتند، او بسیار حرافی می کرد، و در مقابل درخواست پدرم برای توقف حرافی، طلب دو قرون کرد، و پس از دریافت آن، دستمال خودش را دور دهنش بست!، بعد‌ها از سر کنجکاوی روزی پرسیدم، راستی قراداد آنروز شما با عیدی همانجا خاتمه یافت؟، پدرم با خنده ای گفت، نه, این منبع درآمدی برای عیدی بود، و هر موقع توی ماشین می نشست، دستمال و دهانش را با حرافی های هزار بار تکرار شده باز می کرد، تا دو قرون(دو ریالی) را بگیرد، و تا نوبت بعدی دوباره دستمال را روی دهانش می بست!.
راستش در حالیکه اکثر ایرانیان، لرها را مردمانی صاف و صادق و دلیر می دانند، و لر بودن از یوتاب و آریو برزن، تا مشروطه و قدم خیر لرستانی، و دکتر اعظمی، همایون کتیرایی، فاطمه غروی و برادران خرم آبادی، محمود رحیم خانی و... تاکنون افتخار بزرگی بوده است، و در حالیکه فاز تحقیر قومی و ملیت ها، در قالب داستان سرایی و لطیفه ها، توسط اتاق فکر اطلاعات رژیم به مدارهای نوین! رسیده است، آیا این لاف در غربت، یا نیاز به ساندیس و شربت، و خلاصه دله گی و «نازنومه» خوانی از روی حقارت، و... پیآمد های ناگزیر فروپاشی شخصیتی و بی هویتی است؟.
بله، من هم یک لرم، و آنقدر که از مرحوم پدرم آموخته ام، لرها سرشار معرفت، سادگی و مردانگی بوده و هستند، و با بی معرفت ها، نارو منش ها و پشت کردن به رفیق ها بخاطر منافع مادی بسیار فاصله دارند!.
برای نازنومه خوانانی که عمری در اسکاندیناوی و اروپا و آمریکا سپری یا زند - گی کرده اند، و بقول فردوسی، خور و خواب و آرام جوید همی، وز آن زندگی کام جوید همی، و برای همرنگ جماعت نشان دادن خودشان، از دختران فمن و... حمایت کرده اند، عجیب نیست که حالا از لخت شدن اعتراضی مشابهی، عمامه به زمین بکوبند، و فریاد اسلامی - سوسیالیستی وا اسلاما سردهند!، اما عجیب است که پس از عمری طولانی در این کشور های دمکراتیک، خود را به حماقت می زنند، و حمله فیزیکی و لگد زدن که جرم آشکاری است را یک پنالتی پیروزی توصیف می کنند!، و ظاهراً از غلط کردن آن کچل زلفعلی، که از بزدلی مدعی دریادلی بود، و گز نکرده برای به صلابه کشیدن ایرج مصداقی و ما دوستان همراهش رجز خوانی کردند، و بسادگی به اتکای نظام حقوقی اینجا وقتی فیلم تهدیدات مذکور نسبت به ایرج مصداقی و ما را به پلیس نشان دادم، که ضمن پس گرفتن غلط های اضافی، مدعی شدند که صرفاً شوخی کرده اند و...اما ظاهراً درس لازم را نگرفته اید، تا مجدداً گز نکرده غلط اضافه نکنید!.
بله، اگر تعداد افراد ساندیس خور معیار بود، خودشان می دانند که میلیونها نفر برای هیتلر سلام می دادند، و جنازه ی سقط شده ی خمینی جلاد شیاد را میلیون‌ها نفر مشایعت کردند...پس بله، همانطور که جنابعالی مدعی هستید، ما در یک مینی بوس جا می شویم، اما لااقل شخصیت های فرهیخته ی این مینی بوس، پول هواپیما، هتل و خوراک را خودشان می دهند، تا در کنار خانواده های دادخواه حضور داشته باشند، 
به دست آهن تفته کردن خمیر
به از دست بر سینه پیش امیر!
اما لطفاً شما هم پول پرواز، هتل، ساندویچ و ساندیس و قهوه خانه و مزد ماموریت را نگیرید، ببینم آیا به اندازه یک اتوبوس خواهید بود؟
ولی همانطور که گفتم تمرکز ما بر روی اصل دادگاه حمید نوری است، پس به امید پیروزی.
 
احمد رشیدی
شنبه ۴ سپتامبر
استکهلم
 
توضیح: 
نازنومه، در لری به معنی این است که افرادی در لرستان کارشان و منبع درآمدی جز دست دراز کردن نداشتند، تا پولی دریافت کنند، و اگر به آنها پولی نمی دادی، درجا شعری برای تخریب تو می ساختند، که در گویش لری به آن نازنومه می گویند

منبع:پژواک ایران