PEZHVAK-E-IRAN ... پژواک ایران  

پژواک ایران
دادسرای مردم ایران
http://www.pezhvakeiran.com

۲۸ ژوئن ۲۰۱۷  /  چهارشنبه ۷ تير ۱۳۹۶

اسلام ناب، حق چند همسرى مردان و تكليف زنان
محمدرضا روحانی


 

شهادت وتوفيق اجبارى

سى وهفت سال پيش در بهار آزادى آرمانخواهان اراده گرا گروه فرقان آيت الله مطهرى، رئيس شوراى انقلاب جمهورى اسلامى،دانشمند متفكر و مبتكر، استاد حقوق اسلامى دانشگاه إلهيات و معارف اسلامى را شهيد كردند. اين شهادت موجبات اعزام فورى آن بزرگوار را به بهشت فراهم آورد. به اين ترتيب فرقانى ها بر خلاف اراده آيت‌الله، با خودكامگى و قهر مسلحانه معظم له را تبديل به شهيد كردند. با اين توفيق اجبارى آن بزرگوار به اقامت دائمى در بهشت محكوم شد. شگفت آنكه عدالت اسلامى آمرين و عاملين خدمت به آيت‌الله مطهرى را به قتل رساند. 

 

خاندان فلاسفه

رئيس شوراى انقلاب اسلامى و استاد فيلسوف عازم بهشت شد. امامش خمينى سوگوارانه گريست. به لفظ مبارك فرمودند "مطهرى پاره تن اسلام و حاصل عمر من بود "استاد شهيد هنگام جنت مكان شدن هفت فرزند داشت سه پسر و چهار دختر. فرزند ارشد استاد كه آن روزها دانشجوى دانشكده فنى دانشگاه تبريز بود امروز دكتر على مطهرى، نايب مجلس شوراى اسلامى است. وردست شوهر خواهرش دكتر على (اردشير) لاريجانى،رئيس آن مجلس كار مى كند. رتق و فتق امور ٢٨٩ وكيل مجلس و امر به معروف ونهى از منكر نمايندگانى كه در رأس امور هستند از وظائف اوست. وقتى در بهار آزادى اين جوان دانشجو يتيم شد از تبريز ولايتعهد نشين، بر خلاف مقررات  به دار الخلافه ولايت مطلقه فقيه و دانشگاه علم وصنعت تهران صعود كرد. 

در تهران داماد آنها دكتر على لاريجانى كه با خواهر پانزده ساله او ازدواج كرده بود،پدر مقام شد. راه راستى را كه رفته بود به على مطهرى نشان داد. على لاريجانى قبلاً رشته تحصيلی صنعتى خود را به توصيه پدر زنش، استاد مطهرى رها كرده و دكتراى فلسفه گرفته بود. على مطهرى هم فنى تبريز و علم وصنعت تهران را ترك كرد. به سراغ نان حلال روحانيت و فلسفه اسلامى رفت. از دانشكده الهيات دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد با درجه دكترا در فلسفه وكلام اسلامى. خانه‌اش را هم مزين كرد به متعلقه محترمه‌اش نرگس خانم نوه شيخ جواد انصارى، همدوره خمينى. زوجه او فاضله ايست با درجه فوق ليسانس حقوق. خانه داراست و در چهار ديوارى اختيارى،شاغل و مشغول.

فرزند خلف 

يادگار شهيد مطهرى باليد و باليد تا پا جاى پاى پدر بگذارد." جگر ها خون شود تا يك پسر مثل پدر گردد" امروز اين دكتر على بر خلاف منكوحه محترمش مى تازد، از حلب تا كاشمر. وظيفه نمايندگى مجلس را بر عهده دارد. نايب نظامت مجلس قانونگزارى اسلامى، مدير انتشارات صدرا مركز نشر آثار شهيد مطهرى است و عضو بنياد علمى فرهنگى آن استاد. مسئوليت تدوين آثار چاپ نشده پدرش و نظارت بر نشر آنها را دارد. علاوه بر اين همه كسوت رياست عاليه بر پايگاه اطلاع رسانى دكتر على مطهرى نماينده مردم تهران،رى،اسلامشهر،شميرانات و پرديس وووو را بر دوش مى كشند. " باشد پسر چنين چو پدر باشد آن چنان " هميشه در صحنه است. شايد خواب مسند پدرى را مى بيند. رئيس شوراى انقلاب شدن؟ به بهاى جان؟١-

بيمارى برهنگى وعريانى زنان

كلماتى مثل توجه، نگرانى، دغدغه، اضطراب، وحشت، دهشت و يا ترس دائمى هيچ كدام نمى تواند ابعاد گرفتارى ذهنى هميشگى دكتر على مطهرى در مسئله عفاف وحجاب را به درستى بيان كنند. يك لقمه از گلويش پائين نمى رود و يك نفس نمى كشد كه با اختاپوس غربى بى عفتى بى عصمتى دست به گريبان نباشد. دوستان او هم نگرانند. وقتى از او مى پرسند" چرا آنقدر با پوشش زنان مشكل دارد؟ " صاف وپوست كنده پاسخ را مى گذارد كف دست طرف . 

" استعداد هاى حيوانى مثل غريزه جنسى بايد تحت حكومت عقل واراده انسان باشد "  "ما نبايد بيمارى برهنگى وعريانى را كه در غرب رواج پيدا كرده....در كشورمان رواج دهيم و " التذاذ جنسى بايد منحصر در كادر خانواده باشد " و فلسفه حجاب بايد تأمين شود " وووو

http://ali-motahari.com/?p=4897                               

 بيلان حجاب و عفاف اسلامى

سى و هشت سال است كه تمام دستگاههاى ادارى، آموزشى، امنيتى، اطلاعاتى، نظامى، شبه‌نظامى، مساجد، تكايا،حسينيه‌ها، فاطميه‌ها، زينبيه‌ها، هيئت‌ها، انواع بسيج دانشجوئى، دانش آموزى، كارگرى، كارمندى در بخش خصوصى و عمومى مشغول ترويج اخلاق اسلامى ومراقبت از عفاف زنان وپوشش آنان هستند. بخش بزرگى از مهار" استعدادهاى حيوانى مثل غريزه جنسى" و مبارزه با "بيمارى برهنگى و عريانى " داوطلبانه و اداى وظائف شرعى است. "قربتاً الى الله" و به ابتكارات دينى،تبليغاتى و البته مردم هميشه در صحنه " بستگى دارد. براى پاداش اخروى است و نه طمع دنيوى. بخش كوچكى " تحت حكومت عقل" ولايت فقيهى قرار مى گيرد و هزينه دارد . 

بهمن ماه گذشته دكتر صادق زيبا كلام كه استادى است سرشناس،مسلمانى ناب از دلسوزان نظام مقدس ولايت مطلقه فقيه پرده از هزينه بخش دولتى براى عفاف وحجاب برداشت. "نزديك شش هزار ميليارد تومان از بودجه ساليانه مان را داريم صرف عفاف وحجاب مى كنيم " 

http://www.ghatreh.com/news/nn25875869

بيلان سركوبى ها مربوط به سياست حجاب وعفاف اسلامى را فقط خواجه حافظ شيرازى است كه نمى داند . خبر اين فاجعه اسلامى ناب جهانگير شده و اين هم نمونه اش. 

http://iranianuk.com/20150512223239047                                   

يادى از ايام حضر وتبعيد 

شصت سال پيش، در ايام نوجوانى، براى ما پنج تن از بچه هاى همسن و سال فاميل در تابستان معلمى انتخاب كردند. مى گفتند تازه از زندان آزاد شده است. آدمى بود جدى وبسيار محترم. ما بچه ها به خود اجازه نمى داديم كه از زندان او بپرسيم. بعد از كودتاى ٢٨مرداد بود. مى فهميدم كه آقا معلم با شاه دعوا دارد. مى دانستيم معلم آدم مهمى است و اهل سياست. بعد ها نگارنده هميشه در وطن و ايام سياه تبعيد مورد مرحمت استادم بودم. سال گذشته از من خواستند كه ضوابط رسمى مربوط به حجاب زنان را براى ايشان بفرستم. همسر بزرگوار استادم آدمى است مهربان، نيكدل، نيكخو، انديشمند، فروتن،بافرهنگ و تشنه ياد گيرى. به نظرم آمد كه اين مطالب را براى اطلاع خانم مى‌خواهند. حجم اسناد و اطلاعات زياد بود و خسته كننده. در فكر بودم بهتر است به جاى جزئيات ، مطلبى كلى كه اصول حاكم بر انديشه‌هاى ولى مطلقه فقيه را روشن كند بيابم. به ياد مقاله اى افتادم كه سى سال پيش در چنين روزهائى نوشتم. آن زمان، على مطهرى با هدايت شوهر خواهرش فنى تبريز و علم وصنعت تهران را ول كرده بود. مى خواست فيلسوف اسلامى شود،رونوشت پدرش. مطلبى را كه آن روزها در باره شاهكار پدر شهيدش، يعنى كتاب "نظام حقوق زن در اسلام " فراهم آورده بودم را يافتم. 

اين نوشته در نشریه «آزادى» وابسته به جبهه دموكراتيك ملى ايران دوره دوم، اسفند ۱۳۶۵صفحات ۲۰-۲۹ منتشر شده است با امضاى ر- غزال- من اين نوشته قديمى را خدمت همسر بزرگوار معلم گرامى تقديم مى كنم. برگ سبزى است و ران ملخى . به نظرم كوتاه است و گويا و بازتابى از عصاره تفكر اسلامى در باب حقوق زنان.      

محمدرضا روحانی ۲۲ اسفند ۱۳۹۵            

 

مطهرى و حقوق زن 

مرتضى مطهرى از آخوندهاى سرشناس بود. هم نزد رژيم شاهنشاهى برو بيائى داشت،و هم در رژيم خمينى " عضو شوراى انقلاب " بود، هم با " انديشمندان " پالوده مى خورد، هم در جلسات تفسير بازرگان صدرنشين شده بود. با حاج طرخانى‌ها،حاج عراقى‌ها و عسكراولادى‌ها هم نشين بود و با ترقى و تجدد به ويژه با نيروهاى مترقى مذهبى سر عناد داشت. خلاصه " سر هر سفره دمر بود." در مشهد متولد شد و بعد از تحصيل به قم رفت، از شاگردان برجسته خمينى بود. در تهران در رژيم سابق استاد حقوق اسلامى در دانشكده الهيات ومعارف علوم انسانى شد و با مجله زن روز همكارى مى كرد. رژيم فعلى از او به عنوان "استاد شهيد، دانشمند متفكر و مبتكر " (١) نام مى برد ( تأكيد در اينجا و تا پايان بررسى از ماست ). 

روز ١١-ارديبهشت ۱۳۵۸هنگامى كه با يكى ديگر از عوامل خمينى، حاج طر خانى رئيس" كميته اتاق بازرگانى " همراه بود،هدف گلوله قرار گرفت و كشته شد. خمينى براى او ختم گذاشت و او را چشم و چراغ رژيم خود خواند. چهل و چهار كتاب نوشته و مهمترين تئوريسين  رژيم خمينى محسوب مى شود. از بانيان واپس‌گرائيها ومصيبت هائى است كه امروز بر ميهن ما حكمرواست. 

رژيم خمينى در اوايل ارديبهشت امسال مبادرت به تشكيل "مجمع عقيدتى شهيد مطهرى " كرد و هاشمى رفسنجانى در اين مجمع " با اشاره به سرمايه عظيم بجا مانده از استاد...." اظهار اميدوارى كرد كه  "مجمع عقيدتى شهيد مطهرى منشأ حركتى جديد و اصولى شود" (۲) منتظرى، وليعهد و قائم مقام خمينى در سخنرانى اول ارديبهشت امسال خود گفت " كتابهاى آن شهيد بزرگوار از هر جهت غنى است و مناسب است مردم خصوصا نسل جوان ، آن ها را مطالعه كرده و از آن استفاده كنند " و اضافه كرد كه " ايشان بر محيط اثر گذاشته و هرگز محيط بر او اثر نكرده است و بسيار به جاست از شخصيت والاى آن علامه بزرگوار تجليل به عمل آيد و از برخى كتابهاى ايشان به عنوان متون درسى استفاده شود" (۳). 

در اين يادداشتها،با استناد به گفته هاى مطهرى وكتاب " نظام حقوق زن در اسلام "(۴) كه مبناى اين بررسى است ، سعى خواهد شد كه چكيده نظرات عقب مانده او درباره "حقوق زن" كه آينه عمل رژيم خمينى است، عينا منعكس شود. اين كتاب را مطهرى به درخواست "يكى از مقامات مشهور روحانى تهران " (ص۲۶مقدمه) كه با " مديران مؤسسه كيهان و مؤسسه اطلاعات (صفحه۲۷مقدمه ) رابطه داشت،نوشت. بدوا "، در پائيز ۱۳۴۵ به صورت مقالاتى در پاسخ يكى از قضات داد گسترى كه در مقام نقد قانون مدنى در مورد حقوق زن بر آمده بود، در مجله زن روز، منتشر شد. سپس تحت عنوان " نظام حقوق زن در اسلام "به چاپ رسيد كه با مقدمه پيشگفتار و فهرست ۴۶۶ صفحه شد. كتاب مشتمل است بر يك مقدمه (۲۹)صفحه، يك پيشگفتار (۷ صفحه) و يازده بخش و با بيش از دويست عنوان. پرداختن به تمام عناوين مذكور در حوصله اين مقاله نيست و ما بدون ذكر مقدمات نتايج نظرات او را از زبان خودش نقل خواهيم كرد. از ويژگيهاى اين كتاب استناد فراوان به نظرات علماى مختلف است، بدون ذكر منبع، و پر از جملاتى است مانند: "ويل دورانت فيلسوف و نويسنده معروف تاريخ تمدن مى گويد " (ص ۴پيشگفتار )،" به عقيده ويليام جيمز فيلسوف معروف امريكائى " (ص ۱۵) و"برنارد شاو نويسنده معروف و آزاد فكر انگليسى گفته است " (ص۷۴)، برتراند راسل مى گويد " (ص۱۱۹)، 

" هربارت اسپنسر...."(ص۱۲۶) و "موسه مى‌گويد "(ص۱۸۶) و يا لمبروزو،كيش،كرافت،ابنينگ، مى گويند "(ص۱۸۷). 

گاهى هم براى كمك به استحكام نظرات خود، " متفكر و مبتكر " "به عقيده رايج " همه روانشناسان و فلاسفه متوسل مى شود، از جمله مى گويد: " عقيده رايج روانشناسان و فيلسوفان غرب بر اين است كه مرد چند همسرى آفريده شده، تك همسرى بر خلاف طبيعت اوست." "دانشمند مبتكر " اطلاعات دست اول كلى زيادى هم دارد مانند: " چند سال پيش در روزنامه هاى ايران خوانديم كه در اثر فشار زياد، زنان آلمان پس از تلفات عظيم آلمان در جنگ دوم جهانى، از داشتن شوهر قانونى و كانون خانوادگى محروم مانده اند و رسماً از دولت آلمان تقاضا كرده اند كه قانون تك همسرى را لغو كند و اجازه تعدد زوجات بدهد. دولت آلمان ضمن يك در خواست رسمى از دانشگاه الأزهر فرمول اين كار را خواست "(ص ۳۷۵)كه با افزودن "بعد هم اطلاع پيدا كرديم كه كليسا سخت با اين تقاضا مخالفت كرد ...."، از منابع اطلاعاتى خصوصى خويش ،آن را تكميل مى كند. 

با نمونه‌هاى بالا كه مشتى از خروار است به چكيده نظرات " مبتكر،متفكر " مى‌پردازيم 

" استاد " در مقدمه مى‌نويسد: "زن و مرد در انسانيت برابرند ولى دو گونه انسانند با دوگونه خصلت ها و دوگونه روانشناسى" (ص ۱۸مقدمه) و "اين اختلاف ناشى از عوامل جغرافيائى و يا تاريخى و يا اجتماعى نيست بلكه طرح آن در متن آفرينش ريخته شده"(ص ۱۸مقدمه) .و برابرى حقوق زن و مرد از نظر ارزشهاى مادى و معنوى يك چيز است و همانندى و هم‌شكلى و همسانى چيز ديگر،در اين نهضت عمداً يا سهواً "تساوى" بجاى " تشابه " بكار رفت و "برابرى" با " همانندى " يكى شمرده شد. انسان بودن زن موجب فراموشى "زن" بودن وى گرديد " (ص ۱۸مقدمه ). سپس كاسه و كوزه را سر " مطامع سرمايه‌داران " مى‌شكنند و استدلال مى كنند كه كار خانه داران براى اينكه زن را از خانه به كارخانه بكشند و از نيروى اقتصادى او بهره كشى كنند، حقوق زن، آزادى زن، تساوى حقوق زن با مرد را عنوان كردند و آنان بودند كه توانستند به اين خواسته ها رسميت قانونى بدهند " (ص ۱۹مقدمه). البته فقط با نيروى كار مسئله را تمام نمى كنند "....بلكه از نيروى جاذبه و زيبائى او و از گرو گذاشتن شرافت و حيثيت اش و از قدرت افسونگرى او در تسخير انديشه ها و اراده ها و مسخ آنها در تحميل مصرف بر مصرف كننده ...." (ص۲۰مقدمه) نام مى برد و با اين استدلال كه "جوان قرن بيستم هم از اين فرصت گرانبها غفلت نكرد براى اينكه از زير بار تعهدات سنتى خود نسبت به زن شانه خالى كند و ارزان و رايگان او را شكار كند و به چنگ آورد...."(ص۲۰مقدمه)، " دانشمند متفكر " براى زنان، اشك تمساح مى ريزد. بخش اول كتاب به خواستگارى و نامزدى تخصيص دارد و بسيار رمانتيك است :  ".... طبيعت مرد را مظهر طلب عشق و تقاضا آفريده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن . طبيعت زن را گل و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است "(ص ۱۵). باين ترتيب " قابل تحمل و موافق غريزه " نيست كه زن مردى را به همسرى دعوت كند و" رسم خواستگارى يك تدبير ظريفانه و عاقلانه براى حفظ حيثيت و احترام زن است" (ص۱۷). 

در بخش دوم، "صيغه" كه آنرا ازدواج موقت ناميده، بسيار مفيد مى‌داند: " خاصيت عصر جديد اين است كه فاصله بلوغ طبيعى با بلوغ اجتماعى و قدرت تشكيل عائله زياد كرده است" (ص ۲۶) وبه نظرش در اين فاصله سه راه بيشتر وجود ندارد" حال كداميك رهبانيت موقت با كمونيسم جنسى يا ازدواج موقت" (ص۲۷). رهبانيت مضر است و تأكيد مى كند كه اگر جوانان را به حال خود رها كنيم مقوله اى به نام كمونيسم جنسى بر روابط آنها حاكم مى شود. پس راه درست ازدواج موقت است" بدين ترتيب پسر و دختر دوران تحصيل خود را مى‌گذرانند" (ص ۲۸)

البته صيغه اختصاص به ايام تحصيل ندارد ممكن است به عنوان" ازدواج آزمايشى" هم باشد.

با آنهائى كه معتقدند " نكاح منقطع بر خلاف حيثيت و احترام زن است زيرا كرايه دادن آدم وجواز شرعى آدم فروشى است" (ص۳۳) بسيار قاطع بر خورد مى‌كند " از كى وچه تاريخى كرايه آدم منسوخ شده است. تمام خياطها و باربرها، تمام پزشكان و كار شناسان، تمام كارمندان دولت از نخست وزير گرفته تا كارمند دون رتبه، تمام كارگران كارخانه ها آدم هاى كرايه‌اى هستند" (ص۳۴) وبا اين مقدمات نتيجه مى‌گيرد كه " هدف ازدواج دائم توليد نسل است و هدف ازدواج موقت استمتاع و تسكين غريزه است" (ص۳۸) . 

نويسنده بخش سوم كتاب خود را به " استقلال اجتماعى زن" اختصاص داده و تحت عنوان " مرد بنده شهوت و زن اسير محبت" مى گويد آن چيزى كه زن را اسير مى كند اينست كه نغمه محبت و صفا وعشق از دهان مرد بشنود "(ص۶۲) و" اينجاست كه لازم است "دختر مرد ناآزموده" با پدرش كه از احساسات مردان بهتر آگاه است و پدر آن جز در موارد استثنائى براى دختران خير وسعادت مى‌خواهند مشورت كند و لزوماً موافقت او را جلب كند"(ص٦٣). 

آنگاه در بخش چهارم به "اسلام وتجدد زندگى" مى پردازد ومصاحبه اى از نهرو نقل مى كند،يادى از برنارد شاو مى كند،گريزى به ويل دورانت مى زند و بالاخره با ذكر نظرات يك " دكتر مادى گراى لبنانى" بنام شبلى شميل و استناد به آيت الله نائينى و مرحوم علامه طباطبائى" و اقبال لاهورى و بو على سينا و آيات متعدد و احاديث مختلف پس از سى صفحه به اين نتيجه مى‌رسد كه "در متمم قانون اساسى ايران نيز چنين پيش بينى شده كه در هر عصرى هيئتى از مجتهدين كه كمتر از پنج نفر نباشند و مطلع از مقتضيات زمان " هم باشند بايد بر قوانين مصوبه نظارت نمايند" (ص ۱۰۵)، و اين را بهترين طريق براى انطباق قانون با مقتضيات عصر و تجدد مى داند. 

بخش پنجم روايت "مقام انسانى زن از نظر قران" با تأكيد بر اين ترجيع بند است كه " تشابه،نه و تساوى آرى،" (۱۲۱). "ما مدعى هستيم كه لازمه عدالت و حقوق فطرى و انسانى زن ومرد عدم تشابه آنها در پاره‌اى از حقوق است" (ص۱۲۳) مضحك آن است كه مى‌گويند متن اعلاميه حقوق بشر را مجلسين تصويب كرده‌اند پس به حكم قانون مصوب مجلسين زن و مرد بايد داراى حقوق مساوى باشند"(ص ۱۲۷) و در برخورد منفى با اعلاميه حقوق بشر، متعجب است كه چرا، قبل از تائيد متفكرين و فلاسفه هم سنخ خودش به تصويب رسيده است و مى گويد "ملتهاى ديگر تا وقتى كه از نظر خودشان ثابت و محقق نشده كه چنين حقوقى در طبيعت به همين كيفيت وجود دارد ملزم نيستند آنها را رعايت كنند" (ص۱۲۸)، ولى تعيين نمى كند كه ملتهاى ديگر كدام ملت ها هستند و خواننده را در تناقضى عجيب رها مى كند. او بيشتر مطالب ۳۵صفحه بخش پنجم را به اين اختصاص داده كه تعاريف جامع و مانع  حقوق بشر را نارسا  و ناكافى و ناقص جلوه دهد. با حمله به مقوله‌اى كلى به نام فلسفه غرب مى‌گويد كه براى غرب لازم بود اول در تفسيرى كه از انسان مى‌كند تجديد نظر به عمل آورد، آنگاه اعلاميه‌هاى بالا بلند در زمينه حقوق مقدس و فطرى بشر صادر كند(ص ۱۴۱) .

"بررسى مبانى طبيعى حقوق خانوادگى" موضوع بخش ششم است. او مى‌گويد :" از استعداد هاى طبيعى زن ومرد و انواع سندهائى كه خلقت بدست آنها سپرده است مى توانيم بفهميم كه آيا زن و مرد داراى حقوق و تكاليف مشابهى هستند يا نه" (ص ۱۴۹) و جواب مى‌دهد كه "خير حقوق طبيعى اوليه آنها نيز متفاوت است. شوهر بودن از آن جهت كه شوهر بودن است  وظائف و حقوق خاصى را ايجاب مى كند و زن بودن از آن جهت كه زن بودن است  وظائف و حقوق ديگرى را ايجاب مى‌كند" (ص۱۵۲). 

و سپس در بخش هفتم به بيان " تفاوتهاى زن ومرد" مى‌پردازد- " مرد به طور متوسط درشت اندام تر است و زن كوچك اندام تر ، مرد خشن تر است و زن ظريفتر، صداى مرد كلفت تر و خشن تر است و صداى زن نازك تر و لطيف تر ، رشد بدنى زن سريع تر است و رشد بدنى مرد بطئى تر...." (ص۱۷۴) و بعد از ذكر رشد عضلانى مرد و بلوغ زودتر زن و مقايسه قدرت توليد مثل آنها و بزرگى مغز و ريه مرد و ضربان بيشتر قلب زن، مى‌گويد: " ميل مرد به ورزش و شكار و جنبش بيش از زن است ....مرد متجاوز و غوغاگر است.... احساسات زن از مرد جوشان تر است....

احساسات زن بى ثبات تر از مرد است....زن در علوم خشك عقلانى به پاى مرد نمى‌رسد ولى در ادبيات،نقاشى و ساير مسائل دست كمى از زن ندارد...."(ص ۱۷۵) و " مرد در بند شهوت خويش است و زن در بند محبت مرد....مرد مى‌خواهد زن را تصاحب كند و در اختيار بگيرد و زن مى خواهد دل مرد را مسخر كند.... شهوت مرد ابتدائى و تهاجمى است و شهوت زن انفعالي وتحريكى " (ص ۱۷۵). و در ادامه اين بحث بدون آن كه معلوم كند روى سخن با كيست؟ و اين همه گفتار براى چيست؟ ناگهان به موعظه مى پردازد: عجيب است بعضى افراد نمى توانند ميان شهوت و رأفت فرق بگذارند، خيال كرده‌اند كه آن چيزى كه زوجين را به هم پيوند مى‌دهد منحصراً طمع و شهوت است،حس استخدام وبهره‌بردارى است. اينها نمى‌دانند كه در خلقت علاوه بر خودخواهى و منفعت طلبى علائق ديگرى هم هست....از علاقه مستقيم به غير ناشى مى‌شود كه آن علائق است كه منشاء فداكاريها و گذشتها و رنج خود و راحت غير خواستنها واقع مى شوند"(ص۱۸۰). 

بخش هشتم به مهريه و نفقه تخصيص داده شده".... مرد هنگام ازدواج يك "پيشكشى" تقديم زن خود مى‌كند.... مرد از لحاظ بهره بردارى از زن فقط حق دارد در ايام زناشوئى از وصال  بهره مند شود و مكلف است مادامى كه زناشوئى ادامه دارد، و از وصال زن بهره مند مى شود،زندگى او را در حدود امكانات خود تامين نمايد" (ص۱۹۷) و " زن با الهام فطرى در يافته است كه عزت و احترام او به اين است كه خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شيرين بفروشد"(ص ۲۰۵) و " هديه منحصر به ازدواج و پيمان مشروع زناشوئى نيست، آنجا هم كه زن و مرد به صورت نامشروعى مى‌خواهند از وجود يكديگر لذت ببرند و به اصطلاح مى خواهند از عشق آزاد بهره ببرند باز مرد است كه به زن هديه مى‌دهد...." (ص ۲۰۵) و نتيجه اينكه " مهريه به زن شخصيت مى‌دهد "(ص ۲۰۶) . 

مطهرى زن را مكلف به قبول عشق مرد در برابر مهريه مى‌داند وخير خواهانه زن را واجد صلاحيت براى عاشق شدن نمى‌شمارد- " عشق ابتدائى زن ، يعنى عشقى كه از ناحيه زن شروع بشود ، و (اگر) زن بدون اينكه قبلاً مرد او را خواسته باشد عاشق مردى بشود، همواره مواجه با شكست عشق و شكست شخصيت خود زن است بر خلاف عشقى كه به صورت پاسخ به عشق ديگرى در زن پيدا مى‌شود ...."(ص۲۱۲). و "آيا راست است كه زن وفا ندارد؟ پيمان محبت زن سست است؟ به عشق زن نبايد اعتماد كرد؟ اين هم راست است و هم دروغ. راست است اگر عشق اول از زن شروع شود، اگر زنى ابتدا عاشق مردى بشود و به او دل ببندد آتش‌اش زود سرد مى‌شود. به چنين عشقى نبايد اعتماد كرد. اما دروغ است در صورتى كه عشق آتشين زن به صورت عكس العملى از عشق صادقانه مردى بعنوان پاسخگوئى به عشق راستين پيدا شده باشد...." (ص۲۱۲). باين ترتيب" قانون مهر هماهنگى با طبيعت است، عشق از ناحيه مرد آغاز شده و زن پاسخگوى عشق اوست و مرد به احترام او هديه‌اى نثار مى كند از اين رو نبايد قانون مهر كه يك ماده از يك اساسنامه كلى است وبدست طراح طبيعت تدوين شده بنام تساوى حقوق زن و مرد ملغى گردد"(ص۲۱۳).

اما در مورد نفقه مطهرى معتقد است كه ".... مرد مظهر نياز و زن مظهر بى نيازى است. اسلام مرد را به صورت خريدار و زن را به صورت صاحب كالا مى شناسد. از نظر اسلام در وصال و زندگى مشترك مرد و زن، اين مرد است كه بايد خود را به عنوان بهره گير بشناسد و هزينه اينكار را تحمل كند" (ص۲۳۲) و" زن از جنبه مالى و مادى نيازمند به مرد آفریده شده و مرد از جنبه روحى. زن بدون اتكاء به مرد نمى‌تواند نيازهاى فراوان مادى خود را كه چندين برابر مرد است رفع كند...."(ص۲۳۵). 

بخش نهم راجع به ارث است- " علت اينكه اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داده است وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازى و برخى قوانين جزائى دارد. يعنى وضع خاص ارثى زن معلول وضع خاصى است كه زن از حيث مهر و نفقه و غيره دارد....

الغاء مهر و نفقه موجب تزلزل اساس خانوادگى و كشيده شدن به سوى فحشاء است. باين سبب قهراً از بودجه زندگى زن كاسته شده است و تحميلى از اين نظر بر مرد شده است كه اسلام مى خواهد اين تحميل از طريق ارث جبران شود لهذا براى مرد دو برابر زن سهم الارث قرار داده است. پس مهر و نفقه است كه سهم الارث زن را تنزل داده است "(ص۲۵۲) (۵). 

بخش دهم كتاب راجع به طلاق است. اين بخش طولانى ۷۲ صفحه و ۲۳ عنوان دارد . طبق  معمول خطر" افزايش طلاق در زندگى جديد "را يادآور مى‌شود . با استناد بر ترجمه مقاله‌اى از نيوزويك در زن روز و ترجمه مطلبى از فرانس سوار در مجله بامشاد و ترجمه اى از ديلى اكسپرس در "يكى از روزنامه هاى عصر" و نقل قول، از فيگارو، نتيجه مى گيرد :" ازدواج مقدس،كانون خانوادگى محترم و طلاق امر مبغوضى است،اجتماع موظف است علل وقوع طلاق را از بين ببرد. در عين حال قانون نبايد راه طلاق را براى ازدواج هاى نا موفق ببندد. راه خروج از قيد و بند ازدواج (بايد) هم براى مرد باز باشد هم براى زن . اما راهى كه براى خروج مرد از بن بست تعيين مى شود با راهى كه براى خروج زن تعيين مى شود دوتاست و از جمله مواردى كه زن و مرد حقوق نامشابهى دارند طلاق است"(ص ۲۶۷).

اسلام از طرفى مرد طلاق دهنده را زير نگا‌ه‌هاى خشم‌آلود خود قرار مى‌دهد از طرف ديگر وقتى مرد مى خواهد زن خود را طلاق دهد مانع قانونى در جلو او قرار نمى دهد . چرا؟ "(ص۲۷۹) زيرا " هر زمان كه شعله محبت مرد خاموش شود ازدواج از نظر طبيعى مرده است" (ص۲۸۳).

بالاخره" طبيعت كليد فسخ ازدواج را بدست مرد داده است، يعنى اين مرد است كه با بى علاقگى و بى وفائى خود نسبت به زن او را نيز سرد و بى علاقه مى كند . بر خلاف زن كه بى علاقگى اگر از او شروع شود تأثيرى در علاقه مرد ندارد بلكه احياناً انرا تيز تر مى كند"(ص۲۸۴). خلاصه آنكه حق طلاق ناشى از نقش خاص مرد در مسئله عشق است نه مالكيت او "(ص۳۰۹) . بلافاصله در صفحه بعد " استاد متفكر" به جان كلام مى رسد كه مرد مالك نيست صاحب است و يا " طلاق از آن جهت رهائى است كه ماهيت طبيعى ازدواج تصاحب است "(ص۳۱۰) . 

بخش پايانى در ۹۴ صفحه به تعدد زوجات  و قواعد و علل آن تخصيص يافته و مفصل ترين قسمت كتاب است. 

مطهرى ابتدا تك همسرى را طبيعى ترين فرم زناشوئى" مى داند- " در تك همسرى روح اختصاص، يعنى مالكيت فردى وخصوصى كه البته با مالكيت خصوصى ثروت متفاوت است،حكمفرماست"(ص۳۳۱). او از چند نوع چند همسرى نام مى‌برد كه يكى " كمونيسم جنسى " است " آن‌جا كه نه مرد به زن معينى اختصاص داشته باشد و نه زن به مرد معين" و كمونيسم جنسى مساوى است با نفى زندگى خانوادگى" (ص۳۳۱). و در عين حال به نقل از كتاب فرويد موسوم به" تحريم زناشوئى با محارم" اطلاع مى دهد كه "در اثر تجارب تلخ فراوان در سال ١٩٣٨ از طرف برخى از كشورهاى نيرومند كمونيستى، قانون تك همسرى يگانه قانون  رسمى شناخته شد" (ص۳۳۳). ولى نه مى گويد كتاب فرويد را كجا ديده است(٦) و نه تعيين مى كند  كه برخى از كشورهاى نيرومند كمونيستى در سال ١٩٣٨ كدام بوده اند(٧). و فقط اضافه مى كند كه" چند زنى يا تعدد زوجات بر خلاف چند شوهرى و كمونيسم جنسى رواج و موفقيت بيشترى داشته است "(ص۳۳۶) و بر اين اعتقاد است كه اگر تعدد زوجات منسوخ شود " مرد امتيازى به نفع خود عليه زن كسب مى كند" (ص۳۴۵)  زيرا " در اجتماعى كه چند زنى معمول بوده است با موانع اخلاقى و اجتماعى راه معشوقه گيرى و زن بازى آزاد را براى مرد هوسباز بسته بوده است، مرد هوسباز مجبور بوده غرامت تنوع طلبى خود را با بهاى قبول همسرى قانونى زن مورد استفاده خود و پدرى فرزندانش بپردازد" (ص۳۳۵).

در مورد علل تعدد زوجات نظر مى‌دهد كه "بدون شك بيمارى ماهانه زن و هم چنين خستگى او از فرزند زادن ، زن و مرد را از لحاظ امر جنسى در وضع نامشابهى قرار مى دهد و سبب مى‌گردد كه مرد كم و بيش رو به زن  ديگر بياورد اما هيچيك از دو علت بالا به تنهائى موجب رسم تعدد زوجات نمى شود، مگر انكه يك مانع اخلاقى يا اجتماعى براى مرد وجود داشته باشد كه نتواند هوس خود را با معشوقه گيرى و زن بازى آزاد تسكين دهد" (ص۳۶۳). ولى " بطور كلى عامل طبيعى كه زن و مرد را از لحاظ ارضاى جنسى و يا از لحاظ توليد فرزند در وضع نامساوى قرار مى‌دهد  مى‌تواند از جنبه، حقوقى" مجوز" تعدد زوجات محسوب شود "(ص ۳۶۷) و بالاخره- " در صورت فزونى عدد زنان آماده به ازدواج از مردان آماده به ازدواج قانون انحصار ازدواج به تك همسرى با اين حق طبيعى منافى است پس اين قانون بر خلاف حقوق بشر است" (ص۳۶۷)، چون تلفات مردان بيشتر از زنان است و مقاومت زنان در مقابل  بيماريها بيشتر است و باين ترتيب "فزونى عدد زن آماده به ازدواج بر عدد مردان آماده به ازدواج براى طبقه زن توليد " حق" مى كند و براى مردان و زنان متأهل ايجاد "وظيفه" (ص۳۷۹). و به اين جهت "بر عهده زنان روشن بين مسلمان است كه شخصيت واقعى خود را بازيابند و به نام حمايت از حقوق حقه زن، به نام حمايت از اخلاق - به نام حمايت از نسل بشر- به نام يكى از طبيعى ترين حقوق بشر به كميسيون  حقوق بشر در سازمان ملل متحد پيشنهاد كنند كه تعدد زوجات را در همان شرايط منطقى كه اسلام گفته، به عنوان حقى از حقوق بشر بشناسد و از اين راه بزرگترين خدمت را به جنس زن و به اخلاق بنمايند" (ص۳۸۰). 

زير چكمه‌هاى رضاخان و سرنيزه‌هاى فرزندش دست‌آوردهاى انقلاب مشروطيت و حكومت قانون نابود شد. احزاب و سازمان هاى سياسى و سنديكاها و انجمن‌ها و آزادى هاى مردم فقط در روى كاغذها ماند. آزادى خواهان به بند و يا به دار كشيده شدند و اخلاف شيخ فضل الله جان گرفتند و رقيب ضعيف شده خود را جايگزين شدند تا افكار ماوراء ارتجاعى سلف خود را جامه عمل بپوشانند. در اين ميان زنان ميهن ما هدف ابتدائى اند كه چكيده برنامه هاى انان را در نظر مطهرى ديديد. 

اينك نسل انقلاب، ميراث ترقى خواهى نياكان خود را چون مردمك چشم به بهاى جان خود نگاهبانى مى‌كند تا حيثيت انسانى و شرف ملى خود را از آخوندها اين مرده ريگ خواران رژيم شاهنشاهى حفظ كند ولاشه متعفن وارث شيخ فضل الله را به همانجائى بسپارد كه نياكان انقلابى ميهن پرست آزاده مان سپردند. باميد پيروزى

 

----------------------------------------------------------------------

١-رجوع كنيد به مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا ، چاپ هشتم،قم ، تيرماه ۱۳۵۷،پايان كتاب،صفحات بى شماره بعد از ۴۳۸. 

٢- كيهان،  ۳ ارديبهشت ۱۳۶۶ص۲ . 

٣- اخبار داخلى راديو ى رژيم در ايران، ساعت بيست ۲ ارديبهشت ۱۳۶۶.

٤- انتشارات صدرا، چاپ هشتم، قم، تير ماه ۱۳۵۷. 

٥- هنگام تنظيم اين يادداشت در بخشى از سلسله مقالات " زن و زنا شوئى" نوشته ابو الحسن بنى صدر، نشريه انقلاب اسلامى در هجرت،شماره ۱۴۷' ۸ تا ۲۱ فروردين  ۱۳۶۶ صفحه  ۵، موردى مشابه مشاهده شده كه عيناً جهت مقايسه و مزيد  اطلاع نقل مى شود: 

"با اين حال يك مشكل مالى ديگر بر جاست و آن  مشكل ارث است. آن هم در واقع مشكل نيست، ذهن‌هاى متعصب  و تعصب‌پرور بوجود آورده‌اند و آنرا آماده و بلكه دليل قطعى  قرار داده‌اند براى اينكه در نظر اسلام، ارزش زن نصف ارزش مرد است!!!! 

چرا زنان نصف مردان ارث مى برند؟ 

حق اين است كه نه تنها زنان نصف مردان ارث نمى برند، بلكه در ارث نيز به زنان  امتياز داده شده است. در واقع زن از دو برابر مرد نيز بيشتر ارث مى برد. زيرا در باره مرد حق دو برابر تكليف است. اما در باره زن ، در ازاى حقش بر ارث، تكليفى مقرر نشده است. توضيح آنكه به شرح بالا، نه تنها مرد بايد نفقه همسر و فرزندان را قبول كند،بلكه بايد در ازاى كار همسر، حقوق بپردازد و يا او را در درآمد خود شريك سازد پس در واقع سهمى كه مى‌برد ،از آن او و همسر او و فرزندان او يعنى يك خانواده است و بايد صرف هزينه بگردد!، سهمى كه زن از ارث ميبرد، به خود او تعلق دارد و زن صرف هزينه‌اى نمى كند." 

تا جائى كه تفحص شده است، فرويد در سال ١٩٣٨ كتابى نداشته و تحت اين عنوان كتابى در صورت آثار او ديده نمى‌شود. ١٩٣٨،يكسال قبل از مرگش  در ۸۵ سالگى و همزمان با اشغال اتريش توسط قواى هيتلر و نابسامانى و در بدرى اوست. 

٧- در سال ۱۹۳۸ ، جز اتحاد جماهير شوروى كشور ديگرى با مرام كمونيستى وجود نداشت. 

 

 



منبع: پژواک ایران