PEZHVAK - E - IRAN ........... پژواک ایران  

پژواک ایران
دادسرای مردم ایران
http://www.pezhvakeiran.com

۲۰ ژانویه ۲۰۱۷  /  جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵

علی دائی، اسطوره ای که شنل شهریاری و کفش فوتبال را با هم به میخ آویخته است
م. گئومات


 

در اینکه علی دائی یکی از اسطوره های ماندگار دنیای فوتبال ایران است هیچ تردیدی وجود ندارد. علاوه بر این مزیت، او دارای شرایط ویژه ای نیز هست که او را از تمامی مشاهیر فوتبال ایران ممتاز می سازد. علی دائی نیازی نداشته و ندارد که برای کسب درآمد جهت گذران زندگی، خود را درگیر مشکلات خاص و مفاسد پنهان و آشکار عرصه فوتبال ایران اسلامی نماید. و این امتیازی است که کمتر بازیکن کفش آویخته ای در تاریخ فوتبال ایران اسلامی مانند او تا به حد خودکفایی همیشگی از آن برخوردار است.

شهرت داخلی و بین المللی او به مثابه ماشین رولزرویس زردی می ماند که مالک آن بدون کوچکترین نیاز مالی ای از آن برای حمل و نقل کیسه های سیمان استفاده می نماید! 

علی دائی می توانست با سرمشق قرار دادن افرادی همچون پله، فرانس بکن بوئر، میشل پلاتینی و ده ها نمونه دیگر، شهرت، محبوبیت، وقت، انرژی و دانش فوتبالی و حتی در صورت لزوم بخشی از ثروت خود را در مسیر مدیریت کلان فوتبال ایران و سپس دست کم در عرصه کنفدراسیون فوتبال آسیا صرف نماید.

دسون آرانتس دو ناسیمنتو معروف به پله، فوتبالیستی که به کمک هم تیمی های طراز اولی که در تیم ملی برزیل داشت تبدیل به اعجوبۀ فوتبال جهان گردید، هرگز به شغل مربیگری روی نیاورد. بلکه ثروت، شهرت و محبوبیت ورزشی خود را ابتدا به سمت مدیریت کلان در زمینه اقتصاد، بانکداری به کار گرفت و بعد از آن در دنیای سیاست، کرسی وزارت ورزش و در حال حاضر نیز فعالیت های بشردوستانه انجام می دهد.

میشل فرانسوا پلاتینی فوتبالیست برجسته و نامدار فرانسوی که دست بر قضا او نیز همچون علی دائی یک تجربه ناموفق مربیگری تیم ملی کشورش را در کارنامه دارد، می تواند سرمشق دیگری برای علی دائی باشد. پلاتینی پس از فعالیت نه چندان موفق در حرفه مربیگری رو به سوی دنیای مدیریت در فوتبال فرانسه و در گام بعدی بین المللی آورد و سرانجام توانست بر کرسی ریاست فیفا تکیه بزند. حالا اینکه به دلیل فساد مالی از سمت خودش معلق گردید مقوله ای جدا است. 

اما علی دائی یعنی با ارزش ترین سرمایه بین المللی فوتبال ایران، به سان عقابی بلند پرواز است که شوربختانه تنها به نشستن بر روی یک شاخه شکننده از درخت موریانه فساد خوردۀ فوتبال ایران اسلامی بسنده کرده است. وی آن طوری که اظهار داشته به دلیل احساس وابستگی عاطفی به فوتبال، در کمال تآسف خود را در دهان متعفن فوتبال ایران اسلامی انداخته است.

فوتبالی که فساد مالی و اخلاقی ریشه دوانده در پیکرش از درون و برون بارها افشا گردیده اما آب هم از آب تکان نخورده است و در مطابق سنت نهادینه شده در حکومت اسلامی، در همچنان بر روی همان پاشنه می چرخد. فوتبالی اسیر شده در چنگال مدیران دولتی و سرداران امنیتی ای که به عمر خود لباس گرم ورزشی را حتی به عنوان پیژاما در خانه نیز به تن نکرده اند چه برسد در عرصه رقابتهای ورزشی.

یکی از آن طایفه سرداران، مصطفی آجورلو است که پس از شکست در انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال و زدن بر چسب تقلب بر آن انتخابات، مدیر عاملی باشگاه تراکتورسازی تبریز به عنوان حق السکوت به او هدیه گردید. این تحفۀ مدیریت دنیای فوتبالِ یتیم شدۀ ایران در زمان سرپرستی سازمان ورزش شهرداری تهران به کمک سردار قالیباف و شرکاء یک قطعه زمین 183 متری در دربند را با 50 درصد تخفیف غیر قانونی و غیر شرعی به قیمت پنج میلیارد و دویست میلیون ریال خریداری نموده است!؟(1)

سردارانی مانند ناصر شفق که در زمان مدیر عاملی او در باشگاه تراکتور سازی، در باره عملکرد درخشان مدیریتی وی چنین ذکر خیر شده است: «مسئولان تراكتورسازي دقيقا مبلغ 4 ميليارد و چهارصد ميليون تومان را در اختيار ناصر شفق قرار دادند، مردي كه علاوه بر فوتبال، دفتر پر رفت‌ و‌آمد سينمايي را نيز در اختيار دارد. ... گفته مي‌شود شفق در اقدامي جالب تمام اين مبلغ را به‌ حساب شخصي همسرش در بانك پارسيان شعبه فاطمي منتقل كرده است.[که بهره بالای 28 درصدی آن را برداشت شخصی نماید!]»(2)

همین سردار شفق نماینده اعزامی فدراسیون فوتبال ایران اسلامی را به عهده داشت که برای عقد قرارداد با خاویر کلمنته مربی سرشناس اسپانیایی به بيلبائو مسافرت کرده بود. او بنا به اظهار خودش در سر میز مذاکره با این مربی سرشناس، بیشتر وقت خود را صرف توجیه صلح آمیز بودن فعالیتهای هسته ای جمهوری اسلامی کرده بوده است! بی جهت نبوده که او بدون آنکه بداند مطابق متن پیش قراردادی که با کلمنته امضاء کرده است، بر خلاف نظر فدراسیون فوتبال یک مربی پروازی برای تیم ملی ایران خواهد بود! در نتیجه آن پیش قرارداد با پرداخت خسارت به خاویر کلمنته فسخ گردید!

حضور این همه سردار سپاهی-امنیتی و مدیران دولتی بی اطلاع از مقوله ورزش در رأس هرم باشگاهها ورزشی و عضویت در هیئت مدیره اکثریت تیم های فوتبال، بیانگر آن است که جمهوری اسلامی همچون راهزنان و دزدان از سایه خودش نیز می ترسد. به طوری که گذشته از سیاستمداران اصلاح طلب که در چند قایق نجات نشسته و برای فریب مردم و بقای رژیم در دریایی متلاطم در پی کشتی نظام روان هستند، حتی از محبوب شدن یک شخصیت ورزشی یا یک باشگاه هم در میان مردم به شدت می ترسد. از این رو به لطائف الحیل شخصیت کشی می کند. نگاهی به سرنوشت ناخوشایند قهرمانان لیگ برتر در فصلِ بعد از کسب مقام قهرمانی نشان دهنده همین سیاست "محبوب کشی" است. حکومت این روش ناجوانمردانه را با کم و زیاد کردن برنامه ریزی شده بودجه آن باشگاهها و گریزاندن بازیکنان کلیدی از تیم مدافع عنوان قهرمانی پیاده می کند.

حتی کارلوس کی رُش سر مربی پرتغالی تیم ملی نیز به خوبی درک نموده است که در جمهوری اسلامی همه چیز، حتی قهرمانی، شهرت و محبوبیت تیم ملی فوتبال ایران هم باید حد و مرزی داشته باشد. به طوری که از زیر سایه بلند و همه جا گسترده رهبر معظم فراتر نرود! کی رُش در جدیدترین مصاحبه خود گفته است:«در ایران نه هواداران و نه نتایجی که بدست می‌آیند به حساب نمی‌آیند، بلکه برخی افراد پرقدرت پشت پرده هستند که به حساب می‌آیند، آن‌ها می‌خواهند تیم ملی را از بین ببرند و نمی‌خواهند تیم ملی نتیجه بگیرد.» آیا تأییدی روشن تر از این بر ادعای نگارنده وجود دارد؟   

شاید این پرسش در ذهن خواننده مطرح شود که بسیاری از ستارگان دنیای فوتبال مانند فرانس پوشکاش، مارادونا، یوهان کرویف، زیدان، جکی چارلتون، کیون کیگان، میشل رادروپ، برتی فوگتس، آمانسیوآمارو، دل بوسکه، مارکو تاردلی، فابیو کاپلو، آنتونیو کونته و چندین ده نام دیگر که اینک در حافظه ندارم، وارد عرصه مربیگری شده اند، پس چه ایرادی دارد که علی دایی نیز در زمره این قبیل بازیکنان نامدار کفش آویخته باشد که حرفه مربیگری پیشه کرده اند.

در درجه اول کشورهای متبوع بازیکنان نام برده شده دارای ده ها تن از اینگونه بازیکنان طراز اول بین المللی است و همچنان ستاره فوتبال پرورش می دهند. ولی ما تنها یک علی دایی را در اندوخته خود داریم. اما مهمترین و اساسی ترین تفاوت این قیاس مع الفارق در این است که محیط اجتماعی، فوتبال کاملاً حرفه ای و خصوصی مدار، فرهنگ طبقه ورزشدوست، مدیران خرد و کلان دنیای فوتبال، شرایط حاکم بر عرصه فوتبال، تماشاگران و ... در آن کشورها از زمین تا آسمان با آنچه در کلیت ورزش فوتبال ایران اسلامی می گذرد متفاوت است. ترمز متوقف کنند فوتبال ایران همانا نگاه سیاسی اداره کنند گان و مسئولین بلند پایه به کل ورزش و در بحث ما فوتبال است. اگر چه از فاکتور ترمز دستی مذهب نیز در این رابطه نباید غافل شد!(3)

به همین جهت باید پرسید که این شهریار فوتبال ایران که یک بار در زمان سر مربیگری تیم ملی فوتبال ایران بخشی از بالهای پروازش را سوزانده اند، چرا دوباره خود را داوطلبانه در موقعیتی قرار داده است که همواره در اوج عصبانیت با رگهای گردن متورم شده فریاد زنان در کنار زمین بالا و پایین برود و ناچار باشد مرتّباً به داور اعتراض نماید؟ بعضاً هم، مانند مسابقه نیمه نهایی جام حذفی امسال در برابر تیم سپاهان دو جلسه از همراهی تیم خود محروم شود؟ شرایطی دلخواه برای گردانندگان فوتبال امنیتی شده ایران اسلامی که تا هر گاه لازم بدانند با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی به راستی مخرب و مخوفِ گوناگونی که در اختیار دارند بتوانند او را به آسانی تبدیل به یک مهره کاملاً سوخته و به درد نخور تبدیل نمایند. آنهم در صورتی که به جرم تشویش اذهان عمومی و تبلیغات علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی او را راهی زندان نکنند. به خصوص با انتقاد تند اخیرش از کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال که قابل تقدیر می باشد. شانس با این "درِ مسجد فوتبال ایران" یار است که خط قرمزها در عالم ورزش کمرنگ است!

http://www.hamshahrionline.ir/details/357843

علی دایی پس از مسابقه اخیر تیمش، نفت تهران با سپاهان اظهار داشته است: «اگر پنالتی سپاهان گل می شد، فوتبال را کنار می گذاشتم» اینجاست که باید افسوس خورد که چرا حاج صفی نتوانست آن پنالتی را به گل تبدیل نماید!

م. گئومات

2017-01-09

پانوشت ها:

1- http://aftabnews.ir/fa/news/392644/نفر سوم از لیست مدیران ارشد شهرداری تهران

2- http://sportsdigest.blogfa.com/author-sportsdigest.aspx?p=4

3- مناسبت ها و شعائر مذهبی، سالانه و به طور مرتب به نوعی تمرینات و انجام مسابقات فوتبال باشگاهی و ملی ایران اسلامی را به شدت تحت تأثیر منفی خود قرار می دهد. جدید ترین نمونه اش پیشنهاد لغو دیدار تیم ملی فوتبال ایران با ازبکستان در تهران است که مصادف شده بود با روز تاسوعا. اگر چه آن مسابقه لغو نگردید چون عدم انجام آن پی آمدهای بسیار سنگین و جبران ناپذیری را برای فوتبال ملی ایران داشت، لاکن تو گویی که مسابقه در یک حسینیه برگزار شده بود و نه در یک ورزشگاه! تمرین در ماه رمضان که نوشیدن آب توسط بازیکنان در طول تمرین  و از آن مضر تر امساک از خوردن غذا و نوشیدن آب در طول روز به شدت نظم و روال عادی تغذیه بازیکنان را بر هم می زند. فراموش نکنیم که علی کریمی بازیکن سرشناس و محوری تیم استیل آذین به دلیل نوشیدن جرعه ای آب در سر جلسه تمرین در ماه رمضان توسط همین سردار آجورلو، مدیر عامل وقت آن باشگاه از تیم اخراج گردید!؟ گیر دادن به بازیکنان به دلیل خالکوبی و یا نوع پوشش و آرایش مو و هتک حرمت و آبرو از آنها به دلیل شرکت در مجالس جشن مختلط، تبدیل کردن اردوهای فوتبالی به مجالس دعا خوانی و موعظه های مذهبی و همچنین بیدار کردن بازیکنان در صبح پیش از طلوع آفتاب برای ادای نماز صبحگاهی توسط پاره ای از مربیان خوش رقص مانند غلام پیروانی و محمد مایلی کهن، و دهها مشکل ریز و درشت دیگر که جملگی ریشه در فرهنگ مذهبی اجباری حکومت دارد روحیه بازیکنان را به شدت به هم می ریزد. و بدون تردید ذهن آنها را از تمرکز بر نقش خودشان در تیم و مسابقات بر هم می زند. فضای ورزشگاه های محل برگزاری مسابقات فوتبال در ایران اسلامی به شدت بی نشاط و غیر مفرح است. درست بر خلاف کشورهای اروپایی که در اصل ایجاد نشاط و سرزندگی در میان تماشاگران و ترکیب تفریح با رقابت و هیجانِ مسابقات فوتبال یکی از اهداف اساسی فوتبال حرفه ای است. 



منبع: پژواک ایران