PEZHVAK-E-IRAN ... پژواک ایران 

پژواک ایران
دادسرای مردم ایران
http://www.pezhvakeiran.com

چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ / Wednesday 10th June 2026

تلخی خاطره خیابان معلم و دادگاه انقلاب را از یاد نمی برم


 همسر رجبعلی (بابک) داشاب که 12 دی ماه و پس از حوادث عاشورا بازداشت شد و طبق حکم صادر شده باید پنج سال در زندان بماند، از سختی های زندگی در نبود همسرش می گوید.

به گزارش کلمه، فروغ اکبری تلخ ترین روزها را در خیابان معلم و دادگاه انقلاب تحمل کرده است و می گوید: خیابان معلم تلخ ترین خاطره ای است که در ذهنم مانده و دیگه دوست ندارم حتی یک بار هم پایم را آنجا بگذارم. سخت ترین و تلخ ترین روزهایم در خیابان انقلاب و دادگاه انقلاب بوده است.

او درباره نحوه بازداشت همسرش می گوید: ماموران امنیتی به محل کارهمسرم رفتند و او را آنجا دستگیر کردند. دو نفر از همکاران بابک با دیدن این صحنه فوری به منزل ما آمدند تا به من جریان را بگویند و دو قیقه بعد ماموران زنگ در خانه ما را زدند. من توانستم فقط کاهن پسر کوچکم را به دست همکاران شوهرم بدهم تا او شاهد صحنه آمدن ماموران به خانه نباشد. من شوکه شده بودم. چهار نفر به خانه ما آمدند و همه جای خانه را به مدت چهار ساعت گشتند. به ما گفتند که به دوستانتون بگویید برگردند تا ببینند از خانه چه برده اند. همکارانش هم برگشتند و کاهن وقتی در این حالت به خانه بازگشت سرش را با وحشت توی بالش فرو برد.
 
اکبری با بیان این که این تنها باری نبود که خانه شان را تفتیش کردند، ادامه می دهد: چند روز بعد به خانه پدرشوهرم آمدند و مرا هم در آنجا بازجویی کردند. به بابک گفتند که مرا نیز دستگیر کرده اند و ۱۳ روز بعد که او به خانه زنگ زد فهمید که مرا دستگیر نکرده اند و چند روز بعد از آن دوباره به خانه ما آمدند و از کتابها فیلمبرداری کردند.
 
وی درباره دلیل بازداشت همسرش می گوید: گویا روز عاشورا در خیابان رودکی بوده است و ظاهرا به عنوان یک شهروند معترض بازداشت شده است.
 
همسر داشاب ادامه می دهد: وقتی می رفتم دادگاه به من گفتند که ما در حق داشاب اغماض کرده ایم و وگرنه جرمش سنگین تر از این حرف ها بود. در دادگاه اولیه به شش سال و در دادگاه تجدید نظر به پنج سال حبس محکوم شد. حالا هم در بند ۳۵۰ اوین است. به او اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی و تخریب اموال عمومی و شرکت در اغتشاشات زده اند. داشاب را از زمان دستگیری در انفرادی نگه داشتند و ۱۵ فروردین به بند ۳۵۰ منتقل شد. در صورتی که حکم اولیه اش اواخر بهمن صادر شده بود.
 
روز آخری که در دادگاه انقلاب موفق شدم قاضی صلواتی را ببینم و او به من گفت خوشحال باش که به شوهرت شش سال حکم داده ایم و اعدامش نکرده ایم. من فقط گریه می کردم و با بدن لرزان به شش سالی فکر می کردم که چگونه می توانم تحمل کنم؟
 
حتی بعد از اعترافات تلویزیرونی بازجوها که برای فیلمبرداری به خانه ی ما آمده بودند به من گفتند که داشاب را زود آزاد می کنیم اما با شنیدن حکم شش سال خشکم زد . آخر چرا بازجوها این امید را به من داده بودند؟
 
او درباره تلاش هایی که در این مدت برای آزادی همسرش انجام داده است، می گوید: به شعبه ۱۵ دادگاه می رفتم. اوایل که اصلا نمی دانستم چه باید بکنم پیش هر کسی می رفتم و از دوستان و اشنایان کمک می خواستم. آن روزها اصلا در خانه بند نبودم و مدام از داگاه به دادستانی می رفتم و شب ها هم اصلا نمی خوابیدم. باور کنید بعضی وقت ها قفسه سینه ام از شدت درد تکان می خورد. نمی دانید چقدر بهمان سخت می گذرد. من ۵۵ روز اصلا نخوابیدم …. دادستانی تقاضای ملاقات می دادم اما هیچ کس جوابی نمی داد. آنها اصلا حرف های ما را نمی شنوند.حتی اگر دروغ هم می گفتیم باید می شنیدند و بعد می گقتند شما دروغگو هستید. منتهی اینها اصلا حرف های ما را نشنیدند.
 
وی در آخر می گوید: در این مدت فهمیدم که به عنوان یک زن در این جریانات نمردم و حتی زنده تر هم شدم. جریان بسیار سخت بود اما نسبت به اطرافم خیلی عمیق تر نگاه می کنم و حتی آدم هایی را دیدم که با وجود مشکلات زیادشان امیدوار بودند و این به من امید می داد و تجربه ای جدید بود. چیزی نیست که تماما ناامیدی در من باشد. به حل شدن همه این مسائل امیدوارم. روزی همه این ها می گذرد.
 



منبع: جرس