PEZHVAK-E-IRAN ... پژواک ایران 

پژواک ایران
دادسرای مردم ایران
http://www.pezhvakeiran.com

چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ / Wednesday 10th June 2026

ما محاربيم يا تو؟
شهره آزاد


اين نامه اي است به پليدترين پديده تاريخي كشورمان ايران : پديده پليد و منحوس ولايت فقيه. پديده اي كه عده اي بيمار رواني ، آكنده از عقده هاي پيچيده و مرموز از آن همچون جان خويش محافظت مي كنند. عده اي نادان و آدمكش بي اعتقاد كه با ندانم كاري ها و حماقت هاي خويش نه تنها ملت ايران بلكه تمام ملل جهان را در خطر نابودي قرار داده اند. اين جنايتكاراني كه از همان لحظه ورود به تاريخ ايران زمين دست به قتل و غارت زدند و هزارن هزار بي گناه را به  اتهام واهي محاربه از دم تيغ گذراندند و امروز حتي در فكر از بين بردن محافظين دربار خود نيز هستند. ديگر حتي به چاكران درگاه و نگهبانان خود اعتمادي ندارند و هر يك را جاسوس ديگري كرده اند و دور نيست آن روزي كه نگهبانان و محافظين خود را به سبب بيماري عدم اعتماد و توهمي كه گريبانگيرشان شده از نعمت حيات محروم سازند. بگذريم.

 اكنون روي سخنم با توست : ولايت فقيه!

 

شايد بداني كه وقتي نوزادي قدم به اين جهان مي گذارد نخستين فريادي كه از گلويش خارج مي گردد و آن فرياد عموما و به اشتباه نخستين « گريه » او ناميده مي شود نشانه سلامت اين موجود لطيف و پاك است و در علم پزشكي و بر طبق معيار ويژه اي  چنانچه در  هنگام تولد  و بلافاصله  اين فرياد از گلوي كوچكش  خارج شود  نشانگر سلامت اوست، اين فرياد ، گريه نيست، بلكه اعلام مي كند كه ريه ها از هوا پر مي شوند و تنفس و حياتي نوين آغاز مي گردد. حياتي كه خداوند عالم  با اراده  والاي خود به او عطا فرموده. و تو « ولايت فقيه » چه مي كني؟؟ فرياد ميليونها انسان را در گلو خفه ميكني و به  اشكال گوناگون ، انسانها را از نعمت حيات محروم مي سازي و با  اراده خداوندي كه اين جان را به انسان بخشيد مي جنگي....حال بگو ببينم ، ما محاربيم يا تو؟؟

 

در قرآن ، كتابي كه تو ادعاي التزام به آن را داري خوانده ايم كه در دين اجباري نيست. اما تو هر آن كس را كه به دين ديگري است آزار مي دهي، به  آنان  اتهام هاي عبث مي بندي و حتي جانشان را مي گيري . در اينجا به دو شكل با خداوند مي جنگي هم تعمت حيات را مي گيري هم دينداري را اجباري مي كني. پس باز هم تو محاربي ، نه ما.

 

تو نه تنها ما را مثله مي كني و جانمان را مي گيري بلكه  پيكر پاك دلاوران شهيد ما را پنهان مي سازي. خانواده ها را از بوسه وداع بر چهره بي گناه فرزندان دلاورشان محروم مي سازي و پنهاني در سحرگاهي بي خبر به دار جنايتت مي آويزي. آنقدر از دلاوران اين سرزمين وحشت داري كه از به جا آوردن دعا و نيايش بر پيكر پاك آنان ـ كه بر طبق شرع اسلام كه به دروغ خود را ملتزم به آن معرفي كرده اي امري واجب است ـ ممانعت به عمل مي آوري و معلوم نيست كه آن پيكر هاي پاك را در كجا به خاك مي سپاري. اكنون بگو كه تو محاربي يا ما؟

 

مگر نمي گويي كه « خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد» ؟ پس چرا با زيبايي كه آفريده خداوند است مي ستيزي؟ زنان بايد پيچيده در چندين لايه پوشش مسخره و اجباري باشند و مردان ژوليده و با چهره اي پر مو  تا چشم تو به زيبايي نيفتد و عقده هاي قرنها كه در وجودت انباشته شده سر به عصيان نكشند.

حيات انساني بايد در پشت درهاي بسته خانه ها بپوسد ، زيبايي ها  در تاريكي ها رنگ ببازند ، صداها در گلو خفه گردد و كودكان در سكوت مرگبار اين استبداد سياه پير شوند تا تو زنده بماني و نفسي از روي آسايش و آرامش بر آري.

تو مرا به ياد آن غول زشت و بيرحم قصه هاي كودكي ام مي اندازي كه آنقدر ظلم كرد و ظلم كرد تا سر انجام دلاوري، مردي ، راد مردي  نترس و بيباك از راه رسيد تا  نيزه را در آن تنها چشمي كه بر پيشاني داشت فرو كند و دنيايي  را از لوث وجودش پاك سازد.

 

و امروز  كه در دنياي واقعيات ،  تو ، همان غول زشت خو و زشت رو  و آلوده دامن بر ما ظاهر گشته اي ، نه تنها يك مرد و يك دلاور كه ميليونها مرد و رادمرد آماده اند تا  تو را در يكي از آن شبهاي مستي ات بر سر آن نيزه زهرآگين در شهر و كوي و برزن بگردانند.

تو حتي خودت هم به خوبي مي داني كه تو محاربي ، نه ما و ترس تو از همان نيزه زهرآگين است كه تا چشم خونبارت فاصله چنداني ندارد.

 

شهره آزاد

 




منبع: پژواک ایران