نامه هایی برای فصل های نیامده
محمود طوقی

نامه هشتم

۱

کجایی اسماعیل؟

می گویی: «چرا در «کجایی اسماعیل»نگفته ای که منظورت اسماعیل وطنخواه است» .۱

 

هر آدمی برای خود اسماعیلی دارد.اسماعیلی که دیگر نیست و تو نمی داند کجاست و چه می کند .و اصلاًچرا نیست ونمی توانی این نبودن را برای خودت حل کنی . بهمین خاطر برادرکوچک اسماعیل خودرا چون سمندری به آتش کشید .

خب حضرت!

ما هم آدمی از جنس مردم همین حوالی هستیم . نا غافل دل تنگ می شویم و می گوئیم:دل تنگ توام اسماعیلی . کجایی و چه می کنی . حالا تو بگو اسماعیل تو کیست .

۲

 

تصفیه یا تسویه کدام یک

بریگاد یا باریکاد کدام یک

در مورد «تفنگ های شکسته »۲که یاداشت هایی در مورد ۱۹ و ۲۰ بهمن ۵۷ بود به دو نکته اشاره کرده ای که غلط هم نیست  ؛

-تسویه حساب  درست است نه تصفیه حساب.

-بریگاد هم نام یک دسته نظامی است و به سنگر بندی خیابانی اطلاق نمی شود .

 

نخست ببینیم علما چه می گویند ؛

فرهنگ دهخدا:

تصفیه حساب:حساب را روشن کردن،پایا پای کردن معامله است

فرهنگ عمید:

تصفیه حساب:قرض خودرا با دیگری روشن ساختن و پاک کردن است.

تسویه حساب :مساوی کردن ،برابرکردن،هم سطح کردن است

فرهنگ معین

تصفیه حساب:

-پاک کردن ،صاف کردن

-به پایان رساندن امری

-رفع اختلاف کردن

-پاک کردن حساب خود با شخص دیگراست

استاد ابوالحسن نجفی درکتاب غلط ننویسیم می گوید:

تصفیه در کلام عرب به معنای پاک کردن و پالوده کردن است و تصفیه حساب د رموردی بکار برده می شود که حساب پرداخته و پاک می شود و دیگر کسی طلبکار نباشد .همین ترکیب مجازاًبه هر نوع اقدام عملی برای انتقام جویی و کینه کشی اطلاق می شود.

اما تسویه حساب مساوی کردن و یکسان کردن است و ایجاد تعادل  و موازنه در حساب است و معنای مجازی ندارد .عمومیت ندارد و فقط در سیستم حسابداری بکار می رود .

در مسائل مالی تسویه و تصفیه هر دو استفاده می شوند .

اما  مقصود از تسویه موازنه مالی است بین بستان کار و بدهکار.و این بمعنای پایان معامله و یا بده بستان نهایی طلب وبدهکاری نیست .

 اما زمانی که معامله به پایان می رسد و بدهکار دین خودرا پرداخت می کند می گویم معامله تصفیه شد .

اما درانتقامجویی  بهر نوع اقدام عملی تصفیه حساب کردن اطلاق می شود .

با این همه استاد زرین کوب تسویه حساب  را درست می داند .

یک نظر بینا بین هم هست .

باید دید در انتقام کشی چه عملی رخ می دهد آیا بین بدهکار و بستانکار یک موازنه ایجاد می شودکه تسویه را باید بکار برد .اما اگر  مقصود  پاک کردن حساب و بستن حساب است .و جنگ و جدال به پایان رسیده است اینجاست که تصفیه درستی خود را نشان می دهد .

اگر با گرفتن انتقام حساب به پایان نرسد و فقط موازنه برقرار شود این جا می گوئیم حساب تسویه شد . اگر جنگ به پایان رسید میگوئیم  حساب تصفیه شد .

 

بریگاد و باریکاد

بریگاد به واحد های نظامی مرکب اطلاق می شود و معادل فارسی آن تیپ است . که واحدی است مرکب از چند گردان و هر گردان مرکب است از چند گروهان.

اما باریکاد با بریگاد یکی نیست .

barricadeباریکاد:مانع ،سنگربندی موقتی،مانع شدن،مسدود کردن

در جنگ های خیابانی :سنگر،راه بند،کوچه بند

در خیابان ها:سنگر بندی کردن،راهبندی کردن ،سد راه کردن

مرادمن از بریکاد بندی همان باریکاد بندی است . که بمعنای ساختن سنگر های خیابانی است . که در این مورد خودرا تصحیح می کنم .

۳

می گویی:« انقلاب ۵۷ شورش حاشیه بر متن بود .هنوز هم پایگاه رژیم از همین حاشیه برمی خیزد با رانت نفت.

امثال حجاریان هم می پنداشتند با گسترش طبقه متوسط شهری بتوانند پایگاه اصلاح طلبی را در برابر حاشیه طرفدار قدرت سنتی به جلو بیندازند .

خرده بورژازی با استفاده از رانت رشد کرد وفربه شد  اما بجای این که انقلابی باشد ارتجاعی است دنبال نازکی کار و کلفتی منافع است .

محیط های کارگری هم که سپرده شدند به پیمانکاران طبقه متوسط و طبقه کارگررااتمیزه کردند و وظیفه سرکوب سپرده شد به پیمانکاران بجای دولت و سرمایه داران بزرگ .»

 

در مورد سر آغاز انقلاب ۵۷ چند دیدگاه  هست :

-مقاله رشیدی مطلق در سال ۵۶ و اعتراض طلاب در دی ۵۶ در قم

-ده شب شعر گوته

-ناکامی انقلاب مشروطه و کودتای سال۳۲

-روی کار آمدن جیمی کارتر در سال۱۹۷۷ و مسئله حقوق بشر 

به این سر آغاز ها باید چند اتفاق مهم را اضافه کرد:

۱-کودتای ۲۸ مردادکه رژیم را مشروعیت زدایی کرد

۲-اصلاحات ارضی که روحانیت رو در روی رژیم ایستاد

۳-شوک نفتی سال ۵۰ و انبساط و انقباضی که در ساخت صورت گرفت و شکاف طبقاتی را دامن زد.

اما این تمامی ماجرا نیست . تحولات ساختی و کاتالیزورهایی در روبنا دست به هم داد و سر نگونی نظام سلطنت را رقم زد .

نا گفته پیداست که حاشیه بدلایل تاریخی و مشخص دراین تحولات نقش پررنگی داشت .

 

 

۵

می گویی:« باورم نیست که آدم هایی که درواقع در یک جبهه بودند این گونه بر علیه هم قداره کشیدند.و آن مسائل سال ۵۴در داخل زندان و بیرون که دودش به چشم همه رفت.

و آن آمدن هایزر که همه ابلهان فریاد می زدند برای کودتا آمده است که عکسش بود

آنها متحد بودند وآگاه وما پراکنده بودیم و کم اطلاع.»

استبداد بی پیر و سرکوب بی امان فرصت نمی دادکه لحظه ای بایستیم و به کار روزگار خود اندیشه کنیم .حالا بگذریم که خیلی ها دچار الزایمر شده اند و آن روزگار را روزگار طلایی توسعه می دانند.

تغییر ایدئولوژی در مجاهدین در سال ۵۴ و انشعاب به راست چریک ها در سال ۵۵بن بست ایدئو لوژی و استراتژی نبود . جلو افتادن تاکتیکی دیکتاتوری از انقلاب بود البته این یک فرار بجلو بود و اگر کمی حوصله می شد تق رژیم بزودی در می آمد که آمد . اما همه چیز را باید در کانتکست تاریخی خودش دید. در مورد امدن ژنرال هایزر هم که حق با توست .

۶

«تجربه نشان داده است که از درون سازمان های مبتنی بر سانترالیسم دموکراتیسم جز دیکتاتوری و فرد پرستی و کیش شخصیت بیرون نمی آید و دموکراتیک تزیینی برای سانترالیسم است

باید بسوی جنبش های افقی رفت.

من مثل جن ازبسم الله از سازمان های این چنینی می گریزم .»

ضرورتاً چنین نیست.امادرست می گویی باید روی این مسئله اندیشید و آسیب شناسی آن را پیدا کرد .

 

۷

می گویی :«نمی توان با معیار های امروز به دیروز نگاه کرد هر چند که نمی توان نقایص شناختی آن ها را نادیده گرفت. آن ها محصوران شرایط بودند .نباید با دیده تحقیر به آن ها نگاه کرد . مثلا دستمالچی در نقد شریعتی ،بدون درک شرایط یک آدم مذهبی درآن دوران است .

برخورد صحیح با مذهبی ها و تشخیص حساسیت آن ها بدون درک فضای ذهنی آن ها ممکن نیست .»

من درجدال سنت و مدرنیسم۳ در هشت فصل آرا و اندیشه های جلال آل احمد را نقد کردم تمامی تلاشم هم این بود که به فضای ذهنی جلال در آن سال ها نزدیک شوم تا منصفانه راستی ها و ناراستی ها را در اندیشه او نشان دهم . فکر می کنم منصف بوده ام . اما اگر چنین نبوده ام باید بشکل مشخص نشان بدهی تا پاسخگو باشم . اما آن چه که می گویی درست است .

۸

می گویی:«چه خوب است که از طرف اقتصاد دانان متمایل چپ و مذهبی های متمایل چپ نهادی پژوهشی تشکیل بشود و در تعامل با هم بیک برنامه مشترک برسند و با تبلیغ روی آن، آن را به گفتمان مسلط تبدیل کنندتا بتوانند در آینده بیک نیروی مادی تبدیل شوند .»

فکر خوبی است این کاری است که در دنیای غرب انجام می شود و نهاد هایی هم هست که به آن ها کمک مالی و فنی می کنند .در عوض آن ها راه حل های خوبی به جامعه می دهند .

۹

آدم هایی که زمانی اشتباهی با ما همراه شدند وبعد از آن طرف بام افتادند و هر هری شدند در مقایسه با افرادی معمولی که راه مألوف خودرا رفته اند و به پرنسیب های قدیم خود وفادارنداین گروه  قابل اعتماد ترند تا آن رفقای دیروز و هرهری مذهب امروز .»

آدم هایی این چنین با انگیزه های مختلفی به مبارزه روی می آورند؛

-برای لذت ،

-برای نمایش ،

لذت و نمایش حد و حدودی دارد با اولین موج بسته شدن فضای سیاسی لذت و نمایش تبدیل می شود به سر خوردگی و پانیک .

جدا از آن که این افراد در این موج چه هزینه ای متحمل می شوند بمحض رها شدن از این موج از آن سوی بام می افتند و سعی می کنند بنوعی از توده هایی به باور خودشان «احمق »که آن ها را درک نکرده اند انتقام بگیرند و یا جبران مافات کنند . پس دیگر به هیچ اخلاقی باور ندارند و هیچ مانعی برای دست درازی به هر چیز ندارند. اینان یک روی سکه دیگر دارند . احساس غبنی فاحش سراغ دسته دیگر از اینان می آید . فکر می کنند فریب خورده اند . سر آن ها کلاه رفته است و عامل آن در وهله نخست جریانی ست که آن ها بنوعی در حاشیه آن چند روزی قدم زده اند .

اینان آگاهی و انگیزه  لازم  را برای سالم زیستن ندارند . از در ک حوادث  هم غافلند و یا  خودشان را به حماقت می زنند و گوششان را به روی هر استدلالی می بندند و نمی پذیرند که ما تاریخ خودرا می سازیم نه آن گونه که اراده می کنیم بلکه در بستری که پیشینیان برای ما ساخته اند .بار سنگین گذشتگان بر دوش ما سنگینی می کند یعنی همین. و مدام دنبال بهانه و حادثه ای می گردند تا رد پای گناه ما را در آن بیابندو رفقای دیروز شان را بر صندلی اتهام بنشانند  اینان نادمان گذشته خودند و در این ندامت و احساس بدی که دارند به نفرت از رفقای دیروز خود می رسند .

۱۰

می گویی:«ملی مذهبی ها با هر تفسیری یک واقعیت عینی و موجودند و تاثیر شان روی نسل نو بیشتر از دیگران است

سنت توسط کسانی می تواند نو شود که خود پایی در سنت دارند با شتر گاو پلنگ خواندن آن ها انکار نمی شوند.

دموکراسی یعنی این که با احترام عقاید دیگران را نقد کنیم . و خودرا هم کاملا محق تصور نکنیم .

سحابی و پیمان و نو شریعتی ها می خواهند با تغییر تدریجی، مذهب و سنت را نو کنند .»

مرادت قسمت پایانی بخش هشتم جدال سنت و مدرنیسم   است که من به ملی مذهبی ها پرداخته ام و تو داری از کارنامه اینان دفاع می کنی .اما این جریانات کارنامه قابل دفاعی ندارند . هر عرصه ای که وارد شدند جز گمراهی چیزی برای مردم نیاوردند از کتاب های بازرگان بگیرتا افاضات  یزدی و سروش ودیگران .من میانه خوشی با نظرات این جریان ندارم . اما این بمعنای نفی مطلق آنان  نیست .

۱۱

می گویی :«گسست بین نسلی ادامه دارد .ما نمی توانیم زبان نسل نورا درک کنیم . و تجارب خودرا به آن ها منتقل کنیم.ارزش های آنان با ارزش های حاکم در زمان ما تغییر کرده است .»

این تا حدودی درست است اما مطلق نیست . ارزش های انسانی که مشمول مرور زمان نمی شود . حالا رسانه مسلط در دو سوی سعی می کند ارزش های منحط و اندیویدیالیستی را به خورد جوانان ما  بدهند . نخست با نفی گذشته پر افتخارما و دیگر با نفی هر عمل انقلابی و انسانی .وبعد این  که جامعه یعنی کشک وفرد یعنی همه چیز .وسعی می کنند قرائت جان لاک را به فرزندان ما قالب کنند که چیزی بنام جامعه وجود ندارد .هر چه هست جمع جبری افراد است پس فرد مقدم است بر جامعه از این رو خواسته های فردی توجیه اخلاقی می یابد .و تلاش برای ایجاد جامعه ای انسانی وبرابر ضد اخلاق تلقی می شود .

۱۲

«دلم گرفت وقتی خواندم علی امید در انتهای عمر در یک حمام عمومی لنگ دست مردم می داده است

من که پسر یک حمامی بوده ام و در دوره دانشجویی  روزهای تعطیل را در حمام کار می کرده ام می دانم که پادوی حمام بودن یعنی.»

من قبلاً از علی امید برایت نوشته ام ۴.که همراه یوسف افتخاری و رحیم حمداد آن اعتصاب بزرگ نفت را در سال ۱۳۰۶ زیر گوش انگلیسی ها  و زیر تیغ قزاقان رضا شاه سازماندهی کرد و تا روز خلع دیکتاتور در زندان ماند.و بعد به شورای سراسری کارگران پیوست که زیر پرچم حزب توده بود و بعد ازکودتا مدت ها در زندان بود .

علی امید در زندان به علی گاندی معروف بود و بنظر این کمترین چیزی از گاندی کم نداشت . گاندی بود که در زمان و مکانی ناساز بدنیا آمده بود و گرنه اگر روزگار به مراد بود  همگان می دیدند که چگونه قلعه های شرارت را یکی بعد از دیگری در هم می کوبد .

دل آدمی بدرد می آید که وجدان های بیدار و اسوه های شهامت و کرامت روزگار چگونه در زیر بار زندگی له می شوند و ما را با ثقل شرارت و بدی تنها می گذارند .

 

 

 

۱۳

می گویی« این یک نقد منشویکی است به انقلاب اکتبرکه انقلابی زودرس بود و بیشتر به کودتا شبیه بود و باید به بورژازی مجال می دادند تا در مسیر تاریخی و طبقاتی خود به جلو می رفت و آن اتفاقات نا گوار برای انقلاب نمی افتاد .مگر بورژازی انگلیس و آلمان که کمونیست هایش کودتا نکردند و انکشاف تاریخی اش به انجام رسید به سوسیالیسم رسید؟ مگر داستان آسیاب به نوبت است که بورژازی بیاید و بگوید خیلی ممنون حالا نوبت شماست و کلید را بدهد دست طبقه کارگر .؟ مگر جز این است که بورژازی آلمان کمونیست ها را قتل عام کرد و به تبع آن انگلیسی ها دخل جنبش کارگری را در آوردند . »

نخست بگذار به یک نکته کلیدی اشاره کنم .ما باید از ادبیات گذشته مان عبور کنیم . امروز دیگر بلشویسم و منشویسم معنای دیروزی خودرا از دست داه اند . امروز به ما ثابت شده است نه آنچه که به تمامی منشویک ها می گفتند غلط است نه آنچه بلشویک هابه تمامی می گفتند درست است .برای همین است که من رفته ام سر وقت کائوتسکی تا ببینم چه می گفت و چرا .۵و ۶

واما درمورد نقد کائوتسکی باید به شکل انضمامی نشان داد کجای حرف او غلط است و چرا.

در مورد انقلاب اکتبر من به کودتا بودن آن باور ندارم . اما بحث بر سر این حرف نیست که حکومت را بدهیم دست بورژازی تا انقلاب دموکراتیک را به آخر برساند بحث بر سر این است که قدرت دست طبقه کارگر است حالا باید چه کرد.این که لنین می گوید درکمتر از یک سال روسیه اهداف انقلاب دموگراتیک رابه پایان رساند و وارد فاز سوسیالیستی شد جای چون و چرای بسیار دارد .

می بینی حضرت بحث آسیاب به نوبت نیست .بحث برسر این است که به باور کائوتسکی بلشویک ها خیلی زود کاسه شان را از بقیه جدا کردند .

۱۴

و اما در مورد سوسیالیسم در یک کشور

«لنین در سال ۱۹۲۵  در گذشت .در حالی که هیچ یک از سه جناح حزب درک روشنی از روند قضایا نداشتند . شاید بتوان با کمی احتیاط گفت لنین هم درک روشنی نداشت .طبیعی هم بود .کمونیست ها در ضعیف ترین حلقه سرمایه داری به قدرت رسیده بودند نه در پیشرفته ترین بخش سرمایه مثل آلمان و انگلیس . این که گفته می شود پرولتاریا جزیره کوچکی در میان اقیانوس دهقانان بود حرف بی ربطی نیست .

طرح نپ  یک عقب نشینی به نفع دهقانان میانه حال بود.چاره ای هم نداشتند. مبدع اش لنین بود اما وارثین لنین نمی دانستند با آن چکار کنند.

دو گزینه بیشتر نبود:

-ادامه طرح نپ و خودکفایی کشاورزی برای خرید ملزومات صنعتی و رفتن بسوی صنعتی شدن

-لغو نپ و رفتن بسوی صنعتی شدن . کاری که استالین کرد و با مقاومت دهقانان میانه حال روبرو شد .

در این زمان حزب به ۳ جناح تقسیم می شد :

-جناح راست:استالین و بوخارین بودند.که در ابتدا  بر اتحاد با دهقانان تاکید داشت و به روند آهسته صنعتی شدن تمایل داشتند . اما بعداًتغییر موضع دادند.هرچند استالین با همین بهانه بوخارین را اعدام کرد

-جناح چپ :تروتسکی بود که بر انقلاب مداوم تاکید داشت .

در سال ۱۹۲۴ برای نخستین باراستالین  با طرح سوسیالیسم در یک کشور به مقابله با تروتسکی پرداخت .استالین تاکید داشت که تروتسکی به تحقق سوسیالیسم در روسیه بی باور است و تنها راه را انقلاب های پرولتری در دیگر کشور ها می داند.در حالی که لنین براین باور نبود . براستی هم که لنین به شکل روشنی در این مورد چیزی نگفته بود اما استالین تلاش کرد از اینجا و آنجا فاکت هایی بیابد و سرهم کند .

در سال ۱۹۲۵ بوخارین سوسیالیسم در یک کشور را روشن تر مطرح کرد .در حالی که انقلاب آلمان در سال ۱۹۲۳ شکست خورده بود .

از این مرحله ببعد است که خودکفایی کشاورزی جای خودرا به صنعتی کردن کشور می دهد .»

رئیس !

تا این جا که می گویی درست اما این راه توسعه راه توسعه بورژازی روس هم بود .از این جاست که خط استالین منطبق می شود با خط ناسیونالیسم عظمت طلب روس و پان اسلاویسم جای انتر ناسیونالیسم پرولتری را می گیرد .و حزب کمونیست در خدمت بورژازی روس در می آید .

سرمایه داری دولتی کجا  و لغو کار مزدی و اجتماعی کردن وسایل تولیدکجا.؟

از سویی دیگر می گویی :«سوسیالیسم از نظر مارکس مبتنی بر چند امر بود :

-اجتماعی شدن کار

-تشکیل کارگر کلکتیو

-رشد بالای بازدهی کار

-زوال محدودیت های محلی و بنگاهی که توسط امپریالیسم در چارچوب تولید صنعتی مدرن در بازارجهانی ایجادشده بود»

خب منشویک ها هم همین را می گفتند .می گفتند در یک کشور دهقانی با طبقه کارگری ضعیف و بازده نازل صنایع و سیطره بازار جهانی بر اقتصاد گذار به سوسیالیسم زود است .

————————————————————————————————————-

۱-کجایی اسماعیل

۲-تفنگ های شکسته

۳-جدال سنت و مدرنیسم

۴-نامه هایی برای فصل های نیامده-نامه چهارم

۵-دورویکرد به انقلاب پرولتری

۶-نگاهی به چند مقاله از کائوتسکی

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب محمود طوقی در سایت پژواک ایران 

*مصطفی شعاعیان/ فصل پنجم قسمت چهارم جدال اندیشه ها  [2019 May] 
*مصطفی شعاعیان/ فصل پنجم قسمت سوم جدال اندیشه ها  [2019 May] 
*مصطفی شعاعیان/ فصل پنجم بخش اول  [2019 May] 
*مصطفی شعاعیان فصل چهارم بخش دوم  [2019 May] 
*مصطفی شعاعیان / فصل چهارم بخش اول [2019 Apr] 
*مصطفی شعاعیان / فصل سوم ؛ بخش چهارم [2019 Apr] 
*مصطفی شعاعیان / فصل سوم ؛بخش سوم دفتر دوم: خرده‏ گيرى ‏ها [2019 Apr] 
* مصطفی شعاعیان / فصل سوم بخش دوم  [2019 Apr] 
*شعاعیان، فصل سوم / بخش اول [2019 Apr] 
*مصطفی شعاعیان/ فصل دوم؛بخش سوم كودتاى جنگل: حادثه ملاسرا [2019 Apr] 
*مصطفی شعاعیان / فصل دوم؛بخش دوم  [2019 Mar] 
* باز خوانی تاریخ معاصر: مصطفی شعاعیان  [2019 Mar] 
*باز خوانی تاریخ معاصر ایران  [2019 Mar] 
*باز خوانی تاریخ معاصرایران مصطفی شعاعیان [2019 Mar] 
*پرنده خیس  [2019 Mar] 
*نامه هایی برای فصل های نیامده ‏ نامه نهم ‏۱‏  [2019 Mar] 
*سامورایی ها؛حمید مومنی و مصطفی شعاعیان (قسمت دوم ) [2019 Mar] 
*سامورایی ها؛ حمید مومنی ، مصطفی شعاعیان (قسمت اول ) [2019 Feb] 
*پرنده و باد [2019 Feb] 
*نامه هایی برای فصل های نیامده  [2019 Feb] 
*رویای خوش کودکی  [2019 Feb] 
*یاد داشت هایی از یک تقویم قدیمی [2019 Feb] 
*جدال سنت و مدرنیسم قسمت هشتم  [2019 Jan] 
*جدال سنت و مدرنیسم؛ قسمت هفتم [2019 Jan] 
*جدال سنت و مدرنیسم ؛ قسمت ششم  [2019 Jan] 
*جدال سنت و مدرنیسم ؛ قسمت پنجم [2019 Jan] 
*جدال سنت و مدرنیسم؛قسمت چهارم  [2019 Jan] 
*جدال سنت و مدرنیسم؛ قسمت سوم  [2019 Jan] 
*جدال سنت و مدرنیسم:قسمت دوم اسلام و ایران  [2018 Dec] 
*جدال سنت ومدرنیسم باز خوانی غرب‎زدگی نوشته جلال آل احمد [2018 Dec] 
*جدال سنت ومدرنیسم باز خوانی غرب‎زدگی نوشته جلال آل احمد [2018 Dec] 
*شرحی بر«حدیث بر دار کردن حسنک وزیر»۱‏  [2018 Dec] 
*فرقه دموکرات دفتر دوم بخش سوم  [2018 Dec] 
*روشنفکران در آراء و اندیشه های جلال آل احمد بخش پنجم [2018 Dec] 
* فرقه دموکرات دفتر دوم بخش دوم روايت جهانشاهلو از تاريخ  [2018 Nov] 
*فراز و فرود یک نهضت؛فرقه دموکرات آذربایجان/ دفتر دوم / بخش اول [2018 Nov] 
*قوام السلطنه و حمید شوکت در ترازوی داوری بخش سوم  [2018 Nov] 
*قوام السلطنه و حمید شوکت ؛در ترازوی داوری قسمت دوم نهضت دمکراتیک آذربایجان [2018 Nov] 
*قوام السلطنه و حمید شوکت در ترازوی داوری  [2018 Nov] 
*علی و محمد تربیت؛مجاهدان صدر مشروطه  [2018 Oct] 
*نامه‌هایی برای فصل‌های نیامده قسمت چهارم [2018 Oct] 
*نامه هایی برای فصل های نیامده قسمت سوم  [2018 Oct] 
* محمود اعتماد زاده؛به آذین ووصیت نامه اش  [2018 Sep] 
* فرقه دمكرات آذربايجان  [2018 Sep] 
*پرنس موناکو؛ پرنس احمد آباد؛پرنس سرخ [2018 Sep] 
*مروری کوتاه به خاطرات مهدی خانبابا تهرانی  [2018 Sep] 
*آذربايجان‎ ‎در‎ ‎آستانۀ‎ ‎تشكيل‎ ‎فرقه [2018 Sep] 
* نگاهی به زندگی مهدی خانبابا تهرانی [2018 Sep] 
*فرقه دموکرات فراز و فرود یک نهضت ‏ بخش نخست  [2018 Sep] 
*نامه هایی برای فصل های نیامده [2018 Aug] 
*دو اعلامیه و دو شاه [2018 Aug] 
*کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) [2018 Aug] 
*مزدک بامدادان [2018 Aug] 
*یازده تز فوئر باخ و موش های جونده تاریخ [2018 Aug] 
*کودتای ۲۸ مرداد؛ جبهه ملی و حزب توده روز شمار کودتا [2018 Jul] 
* نگاهی به آرا و اندیشه های پوپر [2018 Jul] 
*چند مشکل تاریخی ‏ [2018 Jul] 
*چند مشکل تاریخی ‏ [2018 Jul] 
*آواز میهنی؛باز خوانی یک شعر  [2018 Jul] 
*شمه‌ای در مورد تاریخ انسان [2018 Jul] 
*راز ماندگاری [2018 Jul] 
*شعر کودتا [2018 Jul] 
*تنقیح متن؛ عارف‏نامه ایرج میرزا  [2018 Jun] 
*نفثه المصدور [2018 Jun] 
*نامه های نیما به لادبُن؛برادرش [2018 Jun] 
*داستان یک شعر؛جهانگیرخان صوراسرافیل [2018 Jun] 
*تمامی داروندار یک چریک؛ حمید مومنی [2018 Jun] 
*بیژن جزنی ومهدی اخوان ثالث در خوان هشتم  [2018 Apr] 
*تاریخ را درست بخوانیم ودرست هم بنویسیم [2018 Mar] 
*پدیده ای بنام امیر حسین فطانت [2018 Mar]