اعلام موضع
ذکریا صنعتی

مردم شريف اسرائيل!
(1 در عرض چند هفته گذشته فرماندهان رنگ و وارنگ سپاه پاسداران جمهورى اسلامى به کرات اسرائيل را تهديد به نابودى کرده اند. روز دوشنبه هفته اخير کسى بنام حسين سلامى، که لقب "جانشين فرمانده کل سپاه پاسداران" را يدک مى کشد، در مصاحبه اى با کنار نهادن هر گونه تعارف اعلام کرده است، که راهبرد او و هم پالکى هاى او، "محو اسرائيل از جغرافياى سياسى جهان ست". قبل از ايشان، اقاى سيد حسن نصرالله هم براى اسرائيل و مردم آن خط و نشان کشيده و آنها را تهديد به نابودى کرده بود. آنچه به آقاى سيد حسن نصرالله بر مى گردد، بايد گفت، که جناب ايشان، آنطور که از قرائن بر مى آيد، به احتمال زياد درس آموخته و پرورش يافته مکتب محمد امين الحسينى ست، که در طى جنگ دوم در رابطه با قوم کشى يهوديان از هيچ کمکى به هيتلر و ديگر آدمکشان رژيم نازى دريغ ننمود. به نظر مى رسد، که آقاى حسن نصرالله قصدشان ادامه سنت مفتى اعظم سابق اورشليم با کمک هاى بى دريغ تسليحاتى، مالى و سياسى اژدهاى هفت سرى باشد، که نام او جمهورى اسلامى ست. 
 
 (2 تهديد هاى روان پريشانه اين جماعت را نمى توان و نبايد تنها در بستر عوام فريبى، جنگ روانى فرسايشى بر عليه اسرائيل و قداره کشى بر عليه خلق ها و اقوام منطقه ارزيابى نمود، بلکه بايد آنها را جدى گرفت. بياد بياوريم، که آقاى خمينى، بنيان گذار جمهورى اسلامى، نابودى اسرائيل و محو آن از جغرافياى عالم را به اصل محورى اصول الدين سياسى خود در عرصه سياست خارجى تبديل نموده بود. اين اصل بعد از مرگ آقاى خمينى بصورت عملى و ذهنى به حيات خود ادامه داد و پيامدهاى "پربارى" به همراه آورد. هزينه شليک هر گلوله به سوى اسرائيل را بعنوان مثال جمهورى اسلامى در طى سى و چند سال اخير پيشاپيش به عهده گرفت. در راه نهادينه شدن يهودى ستيزى، که اساسا در فرهنگ و تاريخ ايران جائى ندارد، از هيچ تلاشى فروگذار ننمود. دسته دسته، گروه گروه ورشکسته گانى را به ايران دعوت نمود، که خود را "محقق تاريخ" مى ناميدند و مهارت محورى ايشان انکار هولوکاست بود. يا اينکه در منطقه به سازماندهى قومى و مليتى بر عليه اسرائيل دست زد. هر نوع تباهى و آبروريزى بى نياز از توصيف را، که حاصل وزائيده رشد و روند تبهکارانه خود او بود، به اسرائيل نسبت داد و در اين رابطه کار را به جائى رساند، که آقاى سعيد امامى، مونس و محرم راز بيت رهبرى، در برهه اى ناگهان مامور موساد از کار در آمد. به اين ليست مى توان و بايد استفاده ابزارى همه جانبه از مردم فلسطين را اضافه نمود، که نيت آن هيچگاه چيزى به جز از گسترش حيطه تاثير گذارى جمهورى اسلامى در منطقه نبود. ׳
بر من روشن ست، که قرينه سازى محض تاريخى با خرد هماهنگ نيست، با اين وجود، اگر Julius Streicher هنوز هم در قيد حيات مى بود، جمهورى اسلامى به او بدون شک عنوان شهروندى افتخارى را اهداﺀ مى نمود. ׳

(3 يهودى ستيزى اما، آنطور که تجارب بى حد و بى شمار در هزار توى قرون و فاجعه و دريغى، که اندوه آن طعم مرگ مى دهد، به بشريت آموخته اند، هيچ گاه، در هيچ سيطره جغرافيائى، قومى و فرهنگى به بيان انتزاعى و صرف خودبسنده نکرده است. فرجام طاعونى بنام يهودى ستيزى جهش کيفى آن، يهودى کشى ست. تهديد هاى پياپى اسرائيل به نابودى از سوى فرمانده هان سپاه  (و فرمانده هان نظامى ديگر)  در ايران نشان مى دهند، که اين جماعت خود را آماده "جهش کيفى"، يعنى  عبور از "مرحله حرف" به "مرحله عمل" نموده است ودر اين رابطه باکسى تعارف ندارد. 
 
(4 در رابطه با پديدار شناسى اراجيف يهودى ستيزانه فرماندهان ارشد سپاه و مقامات بلند پايه نظامى ديگر جمهورى اسلامى بايد گفت: 
 که اين طايفه گويا اولا از نظر تئولوژيک هنوز هم در حال و هواى جنگ خيبر پرسه مى زند. بى هوده نيست که آقايان از تکرار کسالت آور رشادت هاى "قهرمان" اول اين جنگ خسته نمى شوند. به نظر مى رسد، که در قرن بيست و يکم حالا نوبت سردار قاسم سليمانى باشد، که درب قلعه را به دست مبارک خويش از جاى درآورد. 
 از خواص عا ليه جمهورى اسلامى دوما يکى هم خاصيت دشمن تراشى اوست. در اين جمهورى هم مانند همه نظام هاى توتاليتر مکانيسم دشمن تراشى موتور محرکه دستگاه توليد مشروعيت سياسى و نورماتيو ست. اين گونه نظام ها، اگر دشمنى هم موجود و در دسترس نباشد، آنرا اختراع مى کنند. اسرائيل از همان آغاز کار جمهورى اسلامى خصم تراز اول محسوب مى شد و جمهورى اسلامى از همان آغاز، از آنجا که زبان يا فرم بيانى ديگرى را به رسميت نمى شناسد، لوله تفنگ خود را به سمت او نشانه گرفت. اين نشانه گيرى هنوز هم ادامه دارد و کار تبهکارانه او ممکن ست به جاهاى باريک بکشد.
جمهورى اسلامى سوما  خود راهمواره قيم مسلمانان جهان، على الخصوص مردم فلسطين مى دانست. روياى قيموميت دست اندر کاران اين رژيم ايفاى نقش اول بازى در روند هاى سياسى منطقه و تعيين تکليف براى همگان بود. شاه کليد استراتژيک تحقق اين رويا را به دست گرفتن ابتکار عمل در مورد مسئله فلسطين تشکيل مى داد. ورود جمهورى اسلامى به اين ماجرا از طريق کمک هاى ما لى بى حد و حساب وارسال سلاح و مهمات به دستجاتى، که سنگ او را در فلسطين و لبنان به سينه مى زدند، آموزش سازمان يافته کادرهاى نظامى و سياسى اينان و نيزخرابکارى آشکار و پنهان در رابطه با هر نوع تلاش براى حل مسالمت آميز مسئله فلسطين را بايد در چهار چوب همين استراتژى ديد. بهاى گزاف اين استفاده ابزارى چندش آور از مردم فلسطين را در سه ده اخير مردم فلسطين و اسرائيل مشترکا پرداخته اند. 
 
مردم شريف اسرائيل!
  
(5 بعنوان يک ايرانى به شما اطمينان مى دهم، که هيچ نوع دشمنى و خصومتى بين دو ملت اسرائيل و ايران وجود ندارد، که اکثريت مطلق مردم ايران عليرغم کارزار تبليغاتى سى و چند ساله جمهورى اسلامى بر عليه اسرائيل به شما و کشور شما بعنوان دشمن نگاه نمى کنند، که در رابطه با نابودى اسرائيل اين جمهورى اسلامى ست، که روياهاى خويش را به پاى مردم ايران مى نويسد. 

(6 معتقدم، که تهديدهاى رژيم ايران را بايد جدى گرفت، چون اين رژيم در به سيم آخر زدن مهارت به سزائى دارد وعلى الخصوص اگر مسئله بر سر "حفظ نظام"، که آقاى خمينى آنرا "اوجب واجبات" مى دانست و حفظ آن تا به امروز به قيمت جان صدها هزار و آواره شدن ميليونها نفر ايرانى تمام شده است، باشد، دست به هر کارى خواهد زد. متاسفانه بايد گفت که در اين رابطه آنچه که فيلسوف گرانقدرهانس يوناس  از آن با عنوانKasuistik der Furcht ياد مى نمود، مصداق کامل دارد. ׳
 
(7 با اين وجود:
 تئودر ويزنگروند آدورنو، يکى از درخشان ترين فرزندان قوم اسرائيل، در مورد پدرخوانده همه تبهکاران قرن بيستم، يعنى هيتلر گفته بود، که او، هيتلر، يک حکم بى چون و چراى اخلاقى در مفهوم کانتى آن براى بشريت به اين معنى به  جاى گذاشته است، که بشريت هر چه در قدرت اوست انجام دهد، تا چيزى مانند آشويتس ديگر تکرار نگردد. 
 
 
مردم شريف اسرائيل!

جهان و جهانيان به اين حکم آدورنو واقفند. ׳
اسرائيل تنها نيست. ׳
اهريمن حريف او نخواهد شد. 
 
 

منبع:پژواک ایران