کنکاشی پیرامون جنبش جلیقه زردها، ماهیت و پی آمدها
تقی روزبه

 

خیزش موسوم به جلیقه زردها در فرانسه علیرغم تبلیغات منفی و استفاده از سرکوب و خشونت* و دستگیری های گسترده و بکارگیری ترفندهای گوناگون برای ایجادتشتت در صفوف اعتراض کنندگان، آرام نگرفت و حتی در نهمین هفته خود با گسترش تعدادشرکت کنندگان نسبت به هفته قبل همراه گشت. از سوی دیگر براساس نظرسنجی ها نظرمساعدمردم فرانسه به مکرون و دولت و نیز احزاب، بیش از هرزمانی به پائین ترین سطح خود یعنی به ۱۲٪و ۹٪ رسیده است. حمایت اکثریت مردم از مطالبات جلیقه زردها، بیانگرآن است که خیزش اعتراضی فرانسه دارای عقبه نیرومنداجتماعی بوده و برگرفته از نارضاتی گسترده و انباشته شده جامعه است و ار همین رو تا همین حالا هم تأثیرات مهمی بر فضای سیاسی فرانسه برجای گذشته است که بیانگرآن است که این جامعه حاضر نیست به مناسبات تاکنونی بین حاکمان و جامعه و دولت تن بدهد تا جائی که مکرون در نامه مباحثه بزرگ ملی خود با عنوان «بیایید راه حل ها را جایگزین خشم کنیم» از ضرورت یافتن نوعی قراردادجدیداجتماعی بین مردم و حاکمان سخن گفته است*. با این همه او و دولت و احزاب و رسانه ها و کلا طبقه حاکم بدون این که آمادگی تغییرسیاست های اصلی خود را داشته باشند، چنان که مکرون بارها تأکیدکرده است قانون مالیات بردرآمدهای بزرگ را لغونخواهدکرد، ناباورانه به این واقعیت که جامعه فرانسه دیگر حاضرنیست به مناسبات تا کنونی بین خود و نخبگان سیاسی تمکین نماید، پی برده اند. از سوی دیگر نامه مکرون و پیشنهادگشایش گفتگوهای بزرگ به معنی شنیدن صدای مردم و تن دادن به آن نیست بلکه هدف او و دولتش از گفتگو و تفاهم ملی و آن چه که درک مطالبات مردم می نامد، هدفی بیرون کشیدن چاشنی اعتراضات و مدیریت و کانالیزه کردن نارضایتی ها به سمت و سوی سیاست ها راهبردهای موردنظرخویش نیست: گوش می کنیم، اما سیاست های خود را پیش می بریم! آن ها سخت در برابررفتارها و نوع کنشگری جنبش که به شکل مشهودی خارج از نرم های متعارف و جاافتاده سیاسی و همراه با بی اعتمادی کامل به سازوکارهای سیستم است سخت غافلگیر و سرگردان مانده اند. هم چنان که بررسی ویژگی ها و خصایص این جنبش در میان صاحت نظران و جامعه شناسان و پژوهش گران و رسانه ها نیز برای شناخت و تعریف ماهیت و اهداف و جهت گیری این جنبش و گرایش های درونی آن چالش برانگیزبوده و بحث ها و مقالات و پژوهش های وسیعی را برانگیخته است. نوشته حاضر که با نگاهی انتقادی به سه نمونه از این نظریه پردازی همراه است با هدف کنکاشی پیرامون این جنبش و خودویژگی های آن نگاشته شده است.  بی تردید جنبه های دیگری هم مطرح هستند که خارج از گنجایش این نوشته بوده و چه بسا در مقالات دیگر دنبال شود.

 

 

جنبش جلیقه زردها و تقابل دورویکرد نسبت به سیستم حاکم و بدیل: «قدرت و ضدقدرت» یا «قدرت و حکمرانی بدوخوب؟!

آیا جنبش جلیقه زردها یک جنبش پوپولیستی است؟

این یکی از ارزیابی های رایج  پیرامون این جنبش است. با تأکیدبراین نکته که برخی آن را پوپولیسم راست می نامند و برخی هم مثل ژیژک چپ. چنان که وی جنبش جلیقه زردها را در چهارچوب سنت خاص و چپ فرانسوی یک نمونه مثال زدنی از جنبش های پوپولیستی می داند که اعتراضاتی بزرگ و عمومی علیه نخبگان سیاسی راه می اندازند و بزعم وی انفجارخشم مردم است با همه تناقضاتش: مالیات کمتر و درعین‌حال پول بیشتر برای آموزش و خدمات درمانی، بنزین ارزان‌تر و درعین‌حال نبرد برای محیط‌زیست که می دانیم جرقه اعتراضات اخیر از آن برخاست. و این درحالی است که خودوی می پذیرد که مالیات جدیدبنزین صرفا بهانه و زمینه‌ای برای اعتراضات بود و نه «موضوع واقعی» آن.

آیا در شرایطی که مکرون و دولت وی بارسنگین هزینه های زیست محیطی را به دوش زحمتکشان انداخته است تا سرمایه داران و اقشارمرفه، که افزایش قیمت سوخت تاثیرمستقیمی بر معیشت آن ها می گذاشت، و آیا برافروخته شدن جرقه نخستین از آن امری غیرطبیعی و فی نفسه پوپولیستی است؟ در حالی که خود وی هم می پذیرد که این اعتراض های اولیه به سرعت به خواست ها و اعتراضات فراگیری چون افرایش مالیات از ثروتمندان و سیاست های مالیاتی و مطالباتی سیاسی چون استعفای ماکرون و آماج قراردادن سیاست نئولیبرالیستی او ... فرا روئید. او به جای درنگ بر فرایندتعمیق مطالبات جنبش علیه سیاست های فلاکت زای زمامداران حاکم که مسبب بحران های کنونی هستند و راهی هم جز سرشکن بحران به دوش مردم و تلکه کردن بیشتر آن ها برای خروج از بحران بلدنیستند، در هم پوشانی با مکرون جنبش جلیقه زردها را متهم به نادیده گرفتن لزوم تغییرسبک زندگی و قطع تولید به سوخت فسیلی و امثال آن می کند. و برهمان اساس می گوید که «پاسخ ما به این اعتراضات باید یک آری مشروط باشد، مشروط از این جهت که واضح است پوپولیسم چپ هیچ بدیلی برای نظام موجود ندارد. بیایید تصورکنیم که چه اتفاقی خواهد افتاد اگر معترضان به نحوی از انحاء بالاخره پیروز شوند و قدرت را در دست گیرند و در درون مختصات نظام فعلی مشغول به کار شوند. آن‌وقت، احتمالاً چیزی شبیه به یک فاجعه اقتصادی روی خواهد داد ...». چنان که مشاهده می شود او با انتساب تصورات ذهنی خود که هیچ قرابتی با مطالبات جنبش ندارد و طرح یک سؤال بی مورد واتنساب یک فاجعه موهوم به آن که اساسا با ماهیت ضدقدرت جنبش هیچ قرابتی ندارد و عمدتا از بینش و دستگاه فکری خودش در باره بدیل سرچشمه می گیرد، از آن برای تصفیه حساب و تخطئه جنبشی که بقول وی ضدنخبه گراست سود می جوید. اگرچه او به عنوان  فیلسوفی با گرایش های چپ گاهی در برخی حوزه ها ژست «رادیکالی» بخود می گیرد و البته نکته سنجی های خود را دارد، اما مواضعش عموما با هم ناساز و چه بسا در کنه خود راست و آمیخته با شیفتگی به اقتدارگرائی هستند. نگاهی به عبارت زیر بخوبی این نوع دوگانگی ها آمیخته به لفاظی را در نزداو عیان می سازد:

 

«شعار قدیمی مه 68 یعنی «واقع‌بین باش و محال را بخواه!» همچنان موضوعیت دارد – به‌شرط اینکه حواسمان باشد چه تغییرظریفی باید در آن بدهیم. اول اینکه در این شعار با «طلب امر محال» مواجهیم، بدین معنی که باید نظام موجود را زیر رگبارمطالباتی بگیریم که توان پاسخگویی به آن را نداشته باشد. بعد از این کار یک قدم مهم دیگرهم باید برداشت: اینکه به‌جای طلب امرمحال از نظام مستقر، تغییر«محال» خود نظام را هم طلب کنیم. با اینکه چنین تغییری «محال» به نظر می‌رسد (زیرا در مختصات نظام فعلی به آن فکر هم نمی‌شود کرد)، ولی با توجه به معضلات اجتماعی و زیست‌محیطی این امر به‌وضوح ضرورت دارد و تنها راه‌حل واقع‌گرایانه به نظر می‌رسد».

 

اینکه ماهیت این راه حل واقع بینانه چیست قبلا در مقاله «اسلاوی ژیژک در حسرت یک ترامپ چپ»* موردبحث قرارگرفته و در سطورزیرین هم به آن اشاره خواهم کرد. اما پیش از آن لازم است تأکیدکنم که از قضا به یک تعبیر، جنبش جلیقه زردها بدنبال تحقق همین امرمحال در هر دو وجه خوداست، اما نه به گونه ای که ژیژک بدنبال آن است یعنی برساخت«آلترناتیوی» از درون نظام، بلکه وادارکردن آن از بیرون به پیشبردمطالبات اساسی جامعه و جنبش های آن، بجای دلبستن به امکان دست یابی به آن ها از  درون ساختارهای قدرت، و در اصل تحمیل دولت اجتماعی ترازنوینی که نه بیانگرسازش و آشتی و فرادستی بورژوازی که بیانگراولویت نیازهای جامعه بر منافع بورژوازی مهاجم باشند. او می گوید «که در فوران این مطالبات و بیان نارضایتی­ها روشن است که معترضان واقعا نمی­دانند چه می­خواهند، هیچ تصوری از جامعه­ مطلوبشان ندارند، صرفا معجونی از مطالبات مختلف طرح کرده‌اند که برآوردنش درون نظام فعلی غیرممکن است و با این‌حال مخاطب‌شان همین نظام فعلی است. این ویژگی بسیار مهم است: مطالبات‌شان بیانگر منافع‌شان است که ریشه در نظام موجود دارد».

بنظرژیژک مخاطب قراردادن نظام به موازات طرح مطالباتی که برآوردنش در درون نظام فعلی غیرممکن باشد یک ناسازه است. اما اولا باید دید منظور از مخاطب قرارنظام چیست؟ آیا به معنای خواست مشارکت در قدرت است یا آن گونه که فی المثل شاهدیم خواست استعفاء مکرون، که او و دولت فرانسه بدان سبب رسما جلیقه زردها را متهم ساخته ان که  قصدسرنگونی نظام را دارند. البته طرح خواست های «محال» و مخاطب قراردادن دولت بیش از آن که در واقعیت عینی یک پارادوکس باشند در منظومه نظری ژیژک یک تناقض تمام عیار بشمار می روند:     

برای او خروج از  این پارادوکس، نخست مستلزم تعدیل و معقول کردن خواست ها ( یعنی در چهارچوب قراردادن آن ها) و نهایتا، که آن را نیز در شرایط کنونی محال می داند، دولتی است که خود آن را «سوسیال دموکراسی ابژکتیو» می نامد که نوشته دیگری به آن پرداخته است*. اومی گوید بهتراست واقع بین باشیم و به نوعی دولت سوسیال دموکراسی ـ که کسانی مثل سندرزها و کوربین ها تجلی آن هستند- دل بندیم.

در نقداین نظر باید به دو نکته مهم توجه داشت: بدیل موردنظراو و آن دستگاه مفاهیمی که وی که از منظرآن ها به جهان می نگرد. که جهان هرمی و مبتنی بر دو گانه های نخبه و عوام از ملزومات آن بشمار رفته و برهمان مبنا وی جنبش جلیقه زردها را یک جنبش پوپولیستی و ضدنخبه گرا می نامد ( منظور نه وجودچنین گرایشی در درون آن بلکه نفس مطالبات و ذات این جنبش).   

 

نکته اول: در نزداو فکِرجدید یعنی فضای مشترک جدیدی که چپ باید مهیا کند دقیقاً همان بزرگترین دستاورد سیاسی ‌ـ ‌اقتصادی اروپا است: دولت رفاه سوسیال‌ـ‌دموکراتیک. باید بین «سوسیال دموکراسی ابژکتیو» در تقابل با «سوسیال دموکراسی سوبژکتیو» تقاوت قائل شد: سوسیال دموکراسی به‌منزله‌ی نمایش مجلل احزاب سیاسی و «سوسیال دموکراسی» به‌سان «فرمول سیستمی که با دولت مدرن در حکم دولت مالیات‌ها، دولت‌ ‌زیرساخت‌‌ها، دولت حاکمیت قانون و نه کم‌اهمیت‌تر از سایرین به‌سان دولت اجتماعی و دولت درمان‌گر» شناخته می‌شود. پیمان نوپای میان سندرز، کوربین و واروفاکیس اولین گام در این راه است. 

 

اما در اصل وجود«دولت اجتماعی» در معنای واقعی خود، مشروط به آن است که تولید اساسا از ریل «تولید برای سود و انباشت سرمایه» به ریل «تولید برای رفع نیازهای جامعه» [ و نیز زوال و پژمرده شدن دولت به عنوان قدرت نهادینه شده و مشرف برجامعه] جهت گیری کند و گرنه هرچیزی بجز آن، به امری پوچ و «گفتمان فریب» تبدیل می شود که آن را باید بخشی از مکانیزم های درون سیستم برای حفظ تعادل خود بشمار آورد. البته مبارزه برای این نوع دولت های اجتماعی به معنای آن نیست که نمی توان از شکاف های درونی بخش های مختلف سرمایه برای تضعیف سیستم و به عقب راندن تهاجم آن بهره نجست: در حقیقت در شرایط بحرانی و شکاف هائی که اکنون سرمایه داری جهانی با آن دست وپنجه نرم می کند، به شرط وجودفشارمؤثر از پائین و بیرون به سیستم و نقش آفرینی یک جنبش ضدسرمایه داری، می تواند فرصت های مهمی برای به عقب راندن سرمایه داری و تحمیل مطالبات به آن فراهم آورد که این خود به معنای هموارکردن راه پیشروی است. اما باید هوشیاربود که مشابه آن چه که تا کنون تجربه شده و منجر به خروج سرمایه از بحران و تعرض مجددآن شده، این فشارجنبش با ابرازاعتماد و تکیه به سازوکارهای سیستم موجب تغذیه و تقویت پیکربیمار نشود. کاری که بورژوازی مجرب با بهره گرفتن از تکنولوژی قدرت وکانالیزه کردن آن ها بسودخود، مهارت کاملی کسب کرده است. امید بستن به سازوکارهای درونی سیستم، به معنی مستهلک شدن پتانسیل اعتراضی جنبش است و خروجی آن نیز جز مات شدن جنبش ها و بازتولیدمجددسرمایه داری بحران زده و تثبیت موقعیت آن نخواهد بود. به محض دلبستن و فراگیرشدن امیدواهی به پیشروی از طریق سازوکارهای سیستم، فرایندبازگشت سرمایه داری بحران زده و تحت فشارقرارگرفته به سرشت واقعی خود –سودخواری و استثمارحداکثری- احتناب ناپذیرخواهد بود.

البته اعمال فشارجنبش های ترقی خواه و مردمی به سیستم می تواند برخی تعینات و اصلاحات ولوموقت را در جهتی مغایربا پویش های درون ماندگارسرمایه به آن تحمیل کند. چنین تغییراتی از دیرباز همواره بخشی از مبارزه کارگران و زحمتکشان و کلا جامعه تحت فشار با طبقه مسلط و دولت را تشکیل می داده است و بهمین دلیل نمی توان آن را نادیده گرفت. اما آن ها چه به لحاظ عمق و چه ثبات و استمرارشان، اکیدا مشروط به حفظ فاصله و تداوم فشار از بیرون به سیستم هستند که خود تابعی است از میزان همذات و یا ناهم ذات پنداری آن ها با سیستم و خودآگاهی و خودسازمان یابی آن ها. به بیان دیگر در شرایطی که سرمایه جهانی شده و انحصارات جهان گسترنقش اول را در اداره آن به عهده دارند، و با در نظرداشت این واقعیت که دولت ها بیش از هر زمانی اساسا به کارگزارآن ها تبدیل شده اند، حتی امکان شکل گیری آن نوع دولت های موسوم به سوسیال دموکرات و رفاه تجربه شده و بقول ژیژک کهن، در گروفراتررفتن سطح مطالبات جنبش از چهارچوب رفرم های درون سیستمی است. جنبش ها با توجه به تجارب تاکنونی و نیز عمق بحران ها و چشم اندازخطرناکی که رشدسرطانی و بی مهارسرمایه برای بشریت به ارمغان آورده است، ناگزیرند که نقاط بالاتری را هدف بگیرند (همان امرمحال را) و در همین راستا ظرفیت های تازه ای از خود به نمایش بگذارند. وقتی چنین مطالباتی بطورعینی وجود داشته باشند و نظام سرمایه داری هم  قادر به پاسخ گوئی آن ها نباشد؛ می توان پتانسیلی را تصورکرد که تحت شرایط معینی با فشار از بیرون توسط جامعه خشمگین و تحت سیطره، بتواند مطالبات اجتماعی و رفاهی عمیقی را به دولت ها تحمیل کند. در چنین شرایطی دولت های اجتماعی ترازنوین (به عنوان حلقات واسط و گذاربه جهانی بهتر) می توانند شکل بگیرند و بتوانند تاحدی کارکردماشین دولت هم چون کارگزارسرمایه را مختل کرده و آن را تحت الشعاع قراردهند. چنین روندی اگر نخواهد هم چون تجربه های قرن گذشته در چهارچوب سرمایه داری مستهلک شود، باید بتواند با مطالبات و آرایشی رادیکال تر از گذشته واردمیدان شود و در چشم اندازخود به نوعی دولت گذار به «نه دولت» را به عنوان برنهاددولت به معنای نهادحاکم برجامعه و تأمین شرایط تولید و بازتولیدسرمایه و چرخه انباشت در یک نظام طبقاتی را در مقابل خود بگذارد.چنین چشم اندازی به معنای آغازفرایندفراتررفتن از تجربه «سوسیال دموکراسی کهن» و سترون شده و به چالش گرفتن سیطره تقریبا مطلق سرمایه داری بر جامعه و دولت است. سوسیال دموکراسی مدنظراسلاوی ژیژک را بفرض آن که سرمایه داری خود از بالا به آن تن بدهد، تنها می توان به عنوان تضادهای درونی سیستم و حتی به نوعی بهره گیری از تکنولوژی قدرت برای تعدیل و کنترل بحران صورت بندی کرد که سرمایه داری تاریخا از آن به عنوان محلل بهره گرفته است.

 

نکته دوم:

نخبگان و پارادایم حاکمیت ناپذیری!

دوگانه عوام و خواص و بر همان اساس پوپولیسم (مردم گرائی، عوام گرائی و...) و نخبه گرائی و در تقابل قراردادن آن دو واصالت هرکدام از آن ها، به عنوان دوگانه و برساختی در چهارچوب جامعه هرمی-طبقاتی و به عنوان تبلوری از مناسبات قدرت، قدمت دیرینه داشته است که با نگاه ابزاری و سیاهی لشکرانگاری مردم و اصولا خطرناک تلقی کردن کنشگری مستقیم آن ها، از ویژگی های آن است. اصل چنین مناسباتی حتی در جوامع هرمی «دموکراتیک با سیستم نمایندگی» و در عصرسرمایه جهانی شده همچنان دست نخورده مانده و در بهترین حالت تحت عنوان انتخاب حکمران «خوب» حتی توسط اقلیت جامعه به حیات خود ادامه می دهد. جوامع با حکمرانان مستبد که جای خود دارند. اما از سوی دیگر تاریخ رشد و شکوفائی بشر در عین حال تاریخ مبارزه علیه این نوع مناسبات سلسه مراتبی و متکی برنخبه گرائی بوده است. و این درحالی است که مناسبات و قالب های کهن برای بشرامروز در عصرانقلاب اطلاعاتی و ارتباطی نوین و تغییراتی بزرگی که عملا در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی در تناسب با با درجه بلوغ و رشدآگاهی بشرصورت گرفته و یا درحال صورت گرفتن است، مناسبات کهن هم چون پوسته و لباسی تنگ براین اندام رشد یافته هستند که آن را زیرفشارسنگین خود قرارداده است. با این همه می دانیم که مناسبات کهن و گفتمان های مربوط به آن جان سختند و از پشتوانه های نیرومنداقتصادی و سیاسی و فرهنگی صاحبان قدرت برخوردارند. محتوای کمابیش رشدیافته و بالقوه جوامع امروزی نیازمندکنارزدن پوسته های کهن و برقراری سطح نوینی از مناسبات قدرت در حوزه های گوناگون زندگی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است. برهمین اساس جهان امروز دستخوش جدال سنگینی بین مناسبات کهن و مناسباست نواست. گذر از اداره جامعه با تکیه بر دوگانه کاذب و کهنه شده نخبه گان برخوردار و مردمان عادی محروم از ثروت ها و دست آوردهای نوین، و گذر از پارادایم انتخاب گزینش از میان حکمرانان (اعم از خوب و بد) برخود، درونمایه چالش های امروز را تشکیل می دهد که به معنی آن است که جهان نیازمندبرقراری رابطه و سنتزنوینی از مناسبات قدرت است. البته به چالش گرفتن چنین دوگانه ای به معنی بی اهمیت تلقی کردن عنصرآگاهی و یا برخوردغیرنقادانه به تصورات و باورها و یا مطالبات و خواست های خودمان نیست. برعکس گفتگو و نقد و تکثر بخش مهمی از فرایندخودآگاهی و خودآفرینی پارادایم نوین  و حربه ای کارآیند در مبارزه علیه پارادایم کهن است. جنبش های نوین و پیشروئی که رشد و بلوغ بشر و اعتراض او به سیستم را بازتاب می دهند نه برای جابجائی این یا آن حکمران با حکمران دیگر، بلکه در راستای پارادایم حاکمیت ناپذیری او صورت می گیرد. اتلاق پوپولیسم به عنوان ویٰژگی اصلی و مسلط بر اعتراضات جلیقه زردها توسط ژیژک در حقیقت ریشه در همین دوگانه های کاذب و نخبگرایانه جهان هرمی و البته شیفتگی او به شیوه های حکمرانی اقتدارگرایانه دارد که حسرت تاچرها و ترامپ های چپ از مصادیق بارزآن است. چنین رویکردی نتیجه نادیده گرفتن تغییرات ساختاری و بزرگی است که دست آوردهای بشر در حوزه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و لاجرم تغییرمفاهیمی چون طبقه و قدرت و جابجائی سوژه ها و میانجی ها بوجودآورده است. بنابراین تاکیدبر جنبش ها و نقش آفرینی جامعه به معنی آن نیست که هر آنچه که جامعه و یا این جنش ها مطرح بکنند الزاما ترقی خواهانه و قابل دفاع اند و نباید نقاط ضعف و نقاط آسیب آن ها را پیوسته رصدنکرد و موردنقدو گفتگو قرارنداد. پارادایم جدید تنها به این معناست که با بلوغ و پیشرفت بشر دیگر آن مناسبات اجتماعی کهن، چه در عرصه اقتصادی و چه سیاسی و چه اجتماعی پاسخ گونیستند و باید تغییرات رادیکالی در آن ها صورت گیرد که دامنه آن را نهایتا خودتوان این جنبش ها و روندهای آن تعیین خواهدکرد. هم چنین به معنای آن نیست که ما صرفا با یک روند، آن هم  یکدست و قاطع و خالی از تناقض ها و ابهامات و افت و خیزها مواجهیم. همانطور که اشاره شد نقد و گفتگو و غنابخشیدن به خودآگاهی و شفاف کردن اهداف و افق ها و چالشگری با گرایش های رقیب از شروط لازم برای بالیدن روندهای پیشرواست. از همین رو باید بین روندهای پیشرو و خودبنیاد و در حال شدن با روندهائی که به اشکال گوناگون و از جمله در کسوت اپوزیسیون معطوف به قدرت که خواهان ابقاء و حفظ همان مناسبات کهن هستند و سعی دارند-هم چون پوپولیست های راست گرا نارضایتی عمومی را به نوردبان عروج خودتبدیل کنند- تفکیک و تمایز قائل شد. اگر تحت عنوان پوپولیسم (مردم گرائی) خودجامعه و روندهای اصیل و خودبنیادآن را هدف بگیریم، آن گاه از مبارزه طبقاتی به عنوان نیروی پیشران و لکوموتیو تاریخ چه باقی می ماند؟ در حقیقت رابطه ظرف و مظروف یعنی رابطه جامعه و نخبگان به شکل رادیکالی کهنه شده و مستعددگرگون شدن است و این دومی دیگر نمی تواند لااقل به سهولت گذشته بنام آن و برفرازآن سخن بگوید.

 

بحران آلترناتیو و آسیب پذیری ها:

روشن است که سنتزجدال بین قدرت و ضدقدرت نمی تواند به شیوه قدیم به شکل بازتولیدقدرت جدید و جایگزین، حل و فصل گردد. تجربه ها از قرن بیستم تا کنون بیانگرناکامی حل و فصل تضادها به شیوه کهن است. اگر چنان نمی بود هنوز داشتیم از تضادو جدال قدرت ها-قدرت خوش خیم و بدخیم- سخن می گفتیم و نه از تضادی ترازنوین بنام قدرت و ضدقدرت در مقیاس جامعه. بدیهی است چنین تضادی به فهم ما از «بدیل» معنای بالکل جدیدی می دهد که با مفاهیم کهن و در حال منسوخ شدن بیگانه و در ستیزاست. با این همه نباید مبالغه کرد: ما هنوزهم با نوعی بحران آلترناتیو که اساسا از تصادم امرکهن و جدید و آشفتگی های منتج از آن مواجهیم. رویکردژیژک به نوبه خود نمونه بارزی از آن است. بطورکلی جهان امروزه با انواع بحران ها و شکاف های بزرگ از جمله در گفتمان ها و صف آرائی ها مواجه هست. نه فقط سرمایه داری دستخوش بحران های عدیده و قطب بندی ها و شکاف های بزرگ است که جملگی با همه امکانات گسترده اشان برای رسوخ گفتمان های خود در تلاشند و این تلاش ها در صفوف جامعه و جنبش ها و کارگران و زحمتکشان دایما بازتاب پیداکرده و موجب تشتت صفوف آن ها می شود، بلکه علاوه برآن بدلایل مختلف جنبش ها و روندهای پیشروهنوزهم نتوانسته اند در حدی که نیازهست از آوارهای شکست ها و ناکامی های گذشته و نیروی ماند و جان سخت گذشته و گفتمان های کهنه بطورکامل رها شوند. از همین رو بدلیل تهاجم سرمایه داری و نیروی ماندگذشته و گیجی ها و آشفتگی های دوران گذار، هنوز هم این جنبش ها از فقدان یک گفتمان مستقل، شفاف و فراگیر و نافذ در رنج هستند و با نوعی بحران آلترناتیو مواجه هستند. بدیهی است که در چنین شرایطی نقاط ابهام و آسیب پذیر کم نباشند که طبعا موجب بهره برداری طبقه حاکم می شود. چنان که در آمریکا نارضایتی علیه وال استریت بخشا توسط ترامپ و حامیانش مصادره شد و در کشورهای اروپائی هم به نوعی دیگر جریان های راست سعی دارند که سوارموج نارضایتی ها بشوند. در جنبش جلیقه زردها نیز البته این گونه گرایش های مخر و ابهام آفرین در کنارگرایش ضدقدرت و ضدسرمایه داری که بنظر می رسد نیروی محرکه اصلی این جنبش را تشکیل می دهد وجوددارند که تنها با هوشیاری و نقدو گفتگو و افزایش خودآگاهی و تقویت گرایش ضدسرمایه داری و چپ در معنای واقعی خود می توان به رفع یا کاهش و مهار آن ها مبادرت ورزید. بی تردید در عصرجهانی شدن سرمایه هرجنبشی برای آن که بتواند به رخدادبی بدیل و تاثیرگذار در مقیاس جهانی تبدیل شود باید حامل روندهای عام در عین خاص بودگی اش باشد که بدان سبب هرپاسخ خاص دلالت عام هم داشته باشد تا بتواند به عنوان یک الگو و شیفت پارادایم بردفراکشوری پیداکند. بنظر می رسد که جنبش جلیقه زرها با وجودداشتن برخی ویژگی های بکر و تاثیرگذار و گامی در آن راستا ، اما تا رسیدن به چنان الگوئی راه درازی در پیش داشته و با چالش های مهمی مواجه است.

 

اسلاوی ژیژک: جلیقه زردها 

http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=90773

اسلاوی ژیژک در حسرت یک ترامپ چپ!

http://taghi-roozbeh.blogspot.com/2018/11/blog-post_23.html#more

 

جنبش های اجتماعی-طبقاتی، شیفت پارادایم دولت های اجتماعی ترازنوین، و ابداع سیاست بدیل!

https://taghi-roozbeh.blogspot.com/2018/12/blog-post_19.html#more

 

*- دهمین تحقیق سالانۀ مرکز تحقیقات سیاسی وابسته به مدرسۀ عالی علوم سیاسی پاریس و مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه، که یکروز پیش از نهمین شنبۀ تظاهرات جلیقه زردها انتشار یافت، نشان می‌دهد که مردم این کشور نسبت به نهادها و رهبران سیاسی کشور بکلی بی اعتماد شده‌اند. بر پایۀ این پژوهش، میزان اعتماد به أحزاب تنها ٩ درصد است و نسبت به رهبران سیاسی از ١٢ درصد تجاوز نمی‌کند.

 

*- بنا به نوشتۀ روزنامه فیگارو امانوئل ماکرون در پی برگزاری پردۀ نهمِ اعتراضات ده‌ها هزار تن از "جلیقه زردها" در روز شنبه ١٢ ژانویه، در نامه‌ای از مردم فرانسه دعوت کرده است تا در این گفتگوی بزرگ ملی شرکت کنند و خطاب به آنها نوشته است: «بیایید راه حل‌ها را جایگزین خشم کنیم».

او در این نامه پیش از مطرح نمودن محورهای اصلی مطالبات شهروندان فرانسوی، نوشته است: «طبیعی است که ما بر سر تمامی مسائل، اتفاق‌نظر نداشته باشیم؛ دموکراسی هم بر همین اصل استوار است. اما بیایید حداقل نشان دهیم که که ما ملتی هستیم که از گفتگو، تبادل نظر و مباحثه نمی‌هراسیم؛ تا شاید در ورای اولویت‌های خود دریابیم که می توانیم به توافق نظر برسیم».

امانوئل ماکرون در این نامه ٣٠ مشکل بنیادین کشور را حول محور ٤ مطالبۀ اصلی برای شهروندان فرانسوی ارائه نموده است که عبارتند از: مسائل مربوط به نظام مالیاتی، تغییرات زیست محیطی، ساختار دولت و نهادهای همگانی و تقویت دوبارۀ دموکراسی و حقوق شهروندی. فیگارو می نویسد که رئیس جمهوری فرانسه در نامۀ خود ابراز امیدواری کرده است که شهروندان زیادی در این نظرخواهی و گفتگوی ملی حضور یابند تا برای آیندۀ فرانسه مشارکتی مفید ایجاد شود. وی با اشاره به اینکه طرح گفتگوی ملی از روز سه‌شنبه ١۵ ژانویه آغاز می شود و تا ١۵ ماه مارس ادامه خواهد داشت، در این نامه نوشته است که «این گفتگو و نظرخواهی عمومی به منزلۀ یک انتخابات یا همه پرسی (رفراندوم) نیست، بلکه نظرات و پیشنهادات شما امکان ایجاد یک قرارداد تازه را برای ملت و نیز برای سازماندهی اقدامات دولت و مجلس ملی فراهم می‌سازد». به نقل ار رادیو فرانسه

*- به گزارش روزنامه لوموند استفاده پلیس فرانسه در رویارویی با "جلیقه زردها" از تفنگ‌ موسوم به "فلش بال" که مجهز به گلوله‌های کائوچویی است، موجب آسیب رساندن شدید به ده‌ها تن گشته است. فک برخی از مصدومین از جا کنده شده، صورت برخی دیگر پاره پاره گشته و از شکل افتاده و چشمان برخی دیگر از حدقه درآمده است.
لوموند از قول "اتین نوئل" که وکیل برخی از قربانیان شلیک "فلش بال" به دست پلیس است، نوشته که خشونت پلیس در حال عادی و رایج‌شدن است. به گفته وی، افراد پلیس رفته‌رفته و تقریباً به طور منظم به کسانی شلیک می کنند که به دور از هرگونه خشونت تنها برای تماشای تظاهرات می آیند.

 

 

آنتونیونگری و حلقه مفقوده تحلیل؟

 

نگری در سومین اظهارنظر*خود پیرامون تبیین و تفسیرجنبش جلیقه زردها، بدرستی بر خصلت آن با توجه به نمایندگی ناپذیریش به عنوان یک ضدقدرت تاکید می کند. بررسی او عموما در چهارچوب مواضع و نظریاتش پیرامون مالتیتود صورت می گیرد. با این وجود بنظر می رسد که تحلیل های او صرفنظر از تمامی نقاط قوتش، از دونارسائی رنج می برد: نخست آن که به نظر می رسد گرچه نگاهی به نقاظ ضعف و آسیب پذیرآن ها دارد، اما در مجموع نگاه و لاجرم انتظاراو از یک جنبش مشخص بسیاربیشتر از ظرفیت واقعی آن است. واقعیت آن است که برآمدجلیقه زردها را باید در چهارچوب رنجیزه ای از سلسله خیزش ها و جنبش های ضدسیستم بشمارآورد که فرانسه و جهان کنونی مستعدآنند. البته این به معنای نادیده گرفتن اهمیت و دامنه تاثیرگذاری همین موج مهم بر جامعه فرانسه و نیز بر قدرت نیست. دومین و البته نارسائی اصلی آن است که بنظر می رسد بین این گونه جنبش های ضدقدرت و یافتن یک حلقه میانجی و مشخص برای پیشبردآن در دستگاه مفهومی نگری نوعی خلا و گسست وجود دارد. پرسش این است که این جنبش های ضدقدرت چگونه می توانند در وجه سلبی خود بدون آن که نهادینه بشوند، بستر سازگشته و تبدیل به یک میانجی انتقال به جهانی شوند که دولت ها و قدرت های حاکم و مشرف بر جامعه را وادار و محکوم به تضعیف و زوال کند؟. در نگاه نگری گرچه او در جستجوی حلقات میانجی هست، اما نهایتا چنین حلقه ای مفقوداست و کل موضوع بدون مفصل بندی می ماند.

اما اگر جهان به نوعی در «وضعیت شورش» علیه نظم مسلط بسر می برد و نوعی معادله شکاف در بالا در اردوی سرمایه داران و نارضایتی انباشته شده در پائین وجود دارد و همین معادله جهان را آبستن تحولات مهمی ساخته است که در آن آکتورها و گرایشات گوناگونی به نقش آفرینی مشغولند ( جناح های گوناگون سرمایه جهانی و جنبش های ضدسیستم و نیز گرایش های بینابینی)؛

و اگر مبارزه و فشار به سیستم به دلیل بی اعتبارشدن آن و نهادهای وابسته به آن، به بیرون از سیستم و نهادهای آن منتقل شده است ( و یا دقیق تر، در حال انتقال یافتن است)، آن گونه که نگری هم موردتایید قرارمی دهد، به شکل شورش و خیزش و تظاهرات و اشغال فضا مکان ها-جاده ها و خیابان ها- صورت می گیرد، اگر خواست جنبش به نقل از زبان خودشان عدالت و برابری اجتماعی است و در همین راستا دولت را زیرفشارسنگین تغییرسیاست های کلان همچون اخذمالیات از ثروتمندان بجای اخاذی از کارگران و زحمتکشان قرار می دهند، و مطالبات مشخصی را هم در همان راستا به دولت تحمیل می کنند؛ معنای چنین رویکردی –حتی اگر خودهم ندانند- نسبت به دولت و سیاست های طبقه حاکم چیست؟ به جز وادارکردن دولت به ترک سیاست های نئولیبرالیستی که آن را منشأ فلاکت و فقرخود می دانند، و حرکت به سوی نوع خاصی از «دولت اجتماعی و خدماتی»؟.

 

از همین رو هدف مهم و اصلی این جنبش را می توان در تحمیل نوعی «دولت اجتماعی ترازنوین» متکی بر فشاراز بیرون صورت بندی کرد [ با ویژگی عدم مشارکت در دولت و اعمال فشار از بیرون به آن، یا اگر بتوان گفت «دولت اجتماعی» نوع منفی-منفی نسبت به حضوردر قدرت- که در تمایزبا نوع مثبت- نسبت به حضوردر قدرت- قراردارد که سال های طولانی آزموده شد و با از دست رفتن دست آوردهایش امروزه سترون و بی خاصیت شده است]. دولت اجتماعی ترازنوین یا دولت اجتماعی از نوع منفی، امکان پذیری خود را با اتکاء‌به فشارسیستماتیک و نیرومند از بیرون به سیستم، در شرایطی که سایراهرم های فشار و از جمله پارلمان و دموکراسی نمایندگی بی اعتبار و سترون شده اند صورت می دهد. تحقق چنین هدفی مستلزم مبارزه علیه ساختارهای موجودقدرت و مناسبات سرمایه داری و فراتررفتن از آن است. اگر دولت های اجتماعی کهن و مثبت به توهم «دولت اکثریت» باورداشته اند، در رویکردجدید دولت همواره دولت اقلیت است، بدون آن که بتواند ماسک بر چهره ادعای نمایندگی اکثریت را داشته باشد. اکنون مدت هاست که نهاددولت حتی به شکل رسمی هم نماینده اقلیتی از جامعه هستند که باصطلاح نان سکوت اکثریت و سخن گفتن بنام آنان را می خورند. دولت اجتماعی از نوع منفی اش، همان دولت اقلیت اما بدون ماسک برچهره است. تا زمانی که جنبش ها هنوز قادرنشده اند نهاددولت را کاملا زایل بسازند و جایگزینی برای آن داشته باشند، آن را تحت فشارسنگین قرار می دهند تا وادار شود و ناخواسته تن به یک «دولت گذار و در حال تضعیف شدن» بدهد. چنین کنشی اگر بتواند از آسیب هائی که تهدیدش می کند و از جمله وسوسه مشارکت در قدرت و همذات انگاری با آن گذرکند، روندی که در حال گسترش است، خود به معنی کنشگری و ابداع سیاست از نوع دیگری خواهد بود. این که خوداین جنبش های موجود تا چه اندازه به این هدف کلی آگاهی دارند، موضوعی باز است؛ اما صرفنظر از کم و کیف آن و افت و خیزهای که در طی این مسیر وجوددارد، این واقعیتی است که آگاهی جنبش ها در جریان پراتیک اجتماعی خود به چنین پارادایمی که خود در حال ایجاد آن هستند در حال افزایش است.

 

در تجربه جنبش اخیرفرانسه در همان محدوده ای که صورت گرفته است، اولا جنبش بیرون از نهادهای سیستم ایستاده و به اعمال فشاربه دولت و تحمیل مطالبات می پردازد و ثانیا، در عین حال به فاصله و انزجارخود از سیستم می افزاید. و ثالثا دامنه خواست های خود را وسعت می بخشد. چنین روندی اگر تداوم یاید و به یک مشی و کنش مستمر و آگاهانه تری گسترش یابد، در واقع به معنای حرکت به سمت ایجاددولت اجتماعی از نوع منفی اش با اتکاء به فشاراز بیرون به سیستم است. درنگ بر نوع مطالبات و نحوه عمل و نوع سازمان یابی جز این را نشان نمی دهد. بدون آن که بخواهیم واردارزیابی مشخص از درجه تحقق آن در لحظه مشخص بشویم، داریم از یک روند و گرایش عمومی که چه بسا با گسست ها و افت و خیزهائی همراه باشد صحبت می کنیم. اگر اکثریت بزرگی از جامعه در بیرون از سیستم و سازوکارهای آن به عنوان نیروئی با مطالبات مشخص و نیز اهدافی کلی و چشم اندازی کمابیش روشن از آن واردمیدان شوند، می توانند موازنه درونی دولت ها را به سودخود و خدمات اجتماعی و علیه سرمایه داری بهم بزنند. البته برای سرمایه داری این یک دولت بحران است و مصیبت زا و همواره علیه آن خواهد جنگید، ولی برای جنبش شروعی برای فرایند«نه دولت» یا دولت رو به تضعیف. اگر در نظر بگیریم که منشأاصلی بن بست ها و درجازدن ها و حتی عقب رفتن ها در حوزه های شکاف های طبقاتی و غیره، ریشه در موازنه موجود بین توان جامعه و قدرت از یکسو و در درون قدرت به شکل تسلط یا نفوذبی چون سرمایه داران از سوی دیگر دارد، و این که چنین روندی چگونه زندگی بشر و تمدن او را موردتهدید قرارداده است؛ آن گاه به اهمیت و نیز ضرورت به میدان آمدن و بالیدن پارادایم جدیدی که بتواند این موازنه رامعکوس نماید پی خواهیم برد. گرچه ناگفته نماند که هدف این نوشته بیش از بیان آرزوها و آرمانشهر، تلاش برای توضیح رویدادها و معنا و محتوای نهفته در آن هاست. اما واقعیت دیگر آن است که جنبش های نوین با داشتن همه مطالبات و ویژگی ها بکرخود، اگر نتوانند آن ها را در یک خواست کلی و جامع که ناظربرتغییر و بهبودشرایط زیست و زندگی اشان باشد مفصل بندی بکنند، به صرف آرمان و یا حتی با مختصات و رویکردهای صرفا منفی نخواهند توانست پاسخ های بسنده و مؤثری به بحران ها بدهند و به آن اندازه تاثیرگذار باشند که دولت ها را وادار به تغییرات معنادار در سیاست های خود بنمایند. سطح انتظار از تغییر را البته خودشرایط زندگی و ابعادبحران و چشم اندازی که برآن متصوراست تعیین می کند و کسی نمی تواند از بیرون آن را دیکته کند. توصیف مختصات جنبش اعم از شیوه سازماندهی، نحوه مبارزه، نوع‌ مطالبات و… گرچه لازم و حتی جالب هستند،‌ اما اگر نتوانند به تصویر و کلیتی کمابیش روشن فرابرویند، بقول مولوی هم چون توصیف اندام های فیلی خواهد بود در تاریکی که نخواهد توانست به کلیت موجودی به نام فیل معنا بخشد. به نظر می رسد تا آن جا که به تحولات در بالا برمی گردد، تحمیل دولت اجتماعی ترازنوین متکی بر فشاراز بیرون و توسط جنبش های ساختارشکن و پادقدرت در این برهه تاریخی حساس در وجه سلبی اش می تواند برای شکل دادن به یک میانجی بین قدرت و پادقدرت- معنا بخشد.

در اصل قدرت و پادقدرت را نمی توان در آن واحد یک جا جمع کرد. آن ها اگر باهم سازش نکنند قادر به همزیستی نیستند و اگر«ضدقدرت در قدرت» حضوراثباتی پیداکند به معنی تن دادن به مرگ و استحاله خویش است. تنها با ایستادن در بیرون از سیستم و اعمال فشارحداکثری به آن از سوی جنبش های پادقدرت می توان به این حضور معنای سلبی داد  و قدرت را محکوم به زوال و تضعیف شدن کرد. که این همان شکل دادن و معنابخشیدن به یک فرایندضدقدرت در درون قدرت است که ترجمان عملی و مفصل بندی شده آن دلالت بر «دولت های گذارترازنوین اجتماعی» منفی است و تحت فشارجنبش های ضدقدرت محکوم به تضعیف و زوال.

 

جلیقه زردها، یک ضدقدرت؟

https://www.radiozamaneh.com/427430?fbclid=IwAR293aMm1S9nYGhyXuOQPe1khPbaYYhkF3guN_0mZH_UFKF9Ha-w36nyiys

 

 

 

گزارشی از پژوهش و نظریات چند اقتصاددان معروف در باره ریشه های اقتصادی جنبش جلیقه زردها+مقدمه *

پدیده خیزش جلیقه زردها،‌ به لحاظ قشربندی های طبقاتی-اجتماعی و ریشه ها و علل آن از جنبه های گوناگون اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و نیز ویژگی ها و تأثیراتش برفضای سیاسی فرانسه و چه بسا نقاط دیگراروپا و جهان هم چنان موضوعی داغ و موردبحث رسانه ها و صاحب نظران و  فعالین است. از جمله آن ها پژوهشی است که توسط چندین اقتصاددان برجسته و سرشناس جهان از جمله توماس پیکتی صورت گرفته که عمدتا به شکاف های طبقاتی و ریشه های اقتصادی این نارضایتی می پردازند. توماس پیکتی هشدار می دهد در صورت تداوم این شکاف روزی همانند یک کوه آتش فشان شاهدطغیان جامعه خواهیم بود. طغیانی که همه چیز را بر سر راه خود خراب می کند و می سوزاند.

 فشرده ای از نظرات این اقتصاددانان را رادیوفرانسه منتشرکرده است که نوشته حاضر شامل همین گزارش به همراه مقدمه ای (از سوی من) حول این جنبش است:

 

۱-آن ها در وهله اول بازندگان جهانی شدن سرمایه داری هستند که دوقطبی سازی طبقاتی و ازجمله ذوب آن چه که طبقه متوسط می خواندند، و رشدناموزون و تبعیض آمیز از خصایص جداناپذیرآن محسوب می شوند. بنابراین آن ها قبل از هرچیز شورشی هستند علیه سرمایه جهانی و بویژه علیه آن چه که تحت عنوان نئولیبرالیسم مهاجم در چندین دهه اخیر جهان را شخم زده است...

۲- صورت بندی این جنبش تحت عنوان پوپولیسم وعناوینی مشابه که بیشتر توسط مدافعان همین نئولیبرالیسم تبلیغ می شود بیش از هرچیز هدفش مات کردن همین ماهیت طبقاتی و ضدسیستمی آن اعتراضات و پنهان ساختن علت و ریشه اصلی آن است.

۳- البته این واقعیتی است که سرمایه داری در مواجهه با بحران های بزرگی چون شکاف های طبقاتی عظیم، بحران زیست محیطی و دموکراسی هم چون سه ابربحران درهم تنیده شده دچارشکاف های مهم درونی شده و عجیب هم نیست که بخش هائی از آن سعی کنند که سوارموج نارضایتی ها بشوند و آن را کنترل کرده و به سمت و سوی اهداف خویش سوق دهند.

۴-اما این چنین تلاش هائی نمی تواند به معنی پیوستن این جنبش به آن ها و ابزاردست شدن آن تلقی شود. برعکس نیروهای پیشرو و آگاه می توانند با تعمیق گفتمان و گسترش صفوف آن و زدودن هرگونه توهم به این یا آن جناح سرمایه داری، در گشودن و تقویت یک جبهه سوم و مستقل از هردو جناح سرمایه داری –همانگونه که گزارش هم نشان می دهد- در عین رقابت دارای اهداف و اشتراکات مهمی هستند و همدیگر را بازتولید می کنند، علیه هردوجناحش چه نوع ترامپی اش و چه نوع مکرونی اش است به کنش گری به پردازند. شکل گیری یک چنین قطب مستقل و تاثیرگذاری در مقیاس جهان و بویژه درکشورهای پیشرفته برای سمت و سودادن به روندهای پیش رو و گشودن افق های تازه ای برای رهائی از بن بستی که سرمایه داری فراهم آورده است اهمیت بنیادی دارد. چپ هم در مقیاس جهانی می تواند برهمین بستر-گشودن جهبه سوم- قادر به نوزائی و بازتولیدخود گردد. خزیدن به زیربال و پراین یا آن جناح از سرمایه داری تحت توجیهاتی چون تبرئه کردن نئولیبرالیسم و یا همسونشان دادن جبهه ترامپسم با جنبش های ضدسرمایه داری ... تنها می تواند منجر به تباهی آن شود. گشودن جبهه سوم علیه هردوجناح سرمایه داری به غایت منحط مسیر خط راهنمای حرکت چپ را تشکیل می دهد.

۵- جنبش جلیقه زردها قفط شورشی علیه وجه اقتصادی نئولیبرالیسم و تشدیدشکاف طبقاتی نیست، بلکه هم چنین جنبشی است علیه قدرت حاکم. اکنون مکرون و دولت فرانسه پنهان نمی کنند که چه با عقب نشینی تاکتیکی در برخی خواست ها و چه بویژه با «طرح گفتگوی ملی» قصدتجزیه و پراکنده کردن این جنبش را دنبال می کنند که بقول آن ها قصدسرنگونی دولت مکرون و به زیرسؤال بردن نظم و قواعد سیستم را دارد.

 

 متن گزارش:

از حدود ۴۰ سال پیش ما شاهدسرعت گرفتن بی سابقه شکاف طبقاتی در جهان هستیم. شکاف میان طبقات بسیار مرفه و مرفه با طبقات مردمی و متوسط در همه کشورهای جهان عمیق تر می شود. از سال ١۹۸۰ میلادی درآمد و ثروت یک درصد مردم بسیار مرفه جهان آنقدر رشد کرده است که اکنون دو برابر بیشتر از درآمد ۵۰ درصد جمعیت جهان است که در طبقات مردمی و متوسط طبقه بندی شده اند. هر چند طی این مدت در حدود ۲۰۰ میلیون نفر از فقر مطلق رهایی یافته اند، ولی نظام حاکم بر سرمایه داری جهانی طی این مدت آنقدر به اختلاف طبقاتی دامن زده است که در برخی از کشورهای پیشرفته صنعتی غرب ما شاهد پیدایش و گسترش جنبش های پوپولیستی هستیم. بسیاری بر این باورند که جنبش جلیقه زردها در فرانسه که از حدود یکماه پیش آغاز شده است و سیاست های اقتصادی امانوئل ماکرون، رئیس جمهوری و دولت این کشور را به چالش می کشد، یکی از نتایج واقعی افزایش نابرابری اقتصادی در این کشور است. بسیاری این پرسش را مطرح می کنند که نابرابری اقتصادی در فرانسه و اروپا از بسیاری از کشورهای جهان از جمله آمریکا کمتر است، چرا این جنبش که بر پایه مبارزه با نابرابری اقتصادی پا گرفته است، در فرانسه بروز کرده است؟

این مجله اقتصادی به موضوع نابرابری اقتصادی اختصاص دارد. این مجله بر نتایج آخرین تحقیقات گروهی از اقتصاددانان جهان به رهبری توما پیکتی، لوکا شانسل اقتصاددانان فرانسوی، امانوئل سائز اقتصاد دان فرانسوی-آمریکایی، گابریل زوکمن اقتصاد دان آمریکایی و فاکوندو آلواردو تکیه می کند. این تحقیقات نشان‌ می دهند که فاصله طبقاتی در سراسر جهان میان قشرهای مرفه و فقیر در سال‌های اخیر به شدت افزایش یافته است. نتیجه گروه تحقیقاتی به رهبری توما پیکتی، اقتصاددان فرانسوی نشان می‌دهد که ثروتمندان جهان که یک درصد جمعیت کره زمین را تشکیل می‌دهند، موفق شده‌اند از سال ۱۹۸۰ تاکنون ثروت خود را دوبرابر کنند.

لوکا شانسل اقتصاددان فرانسوی در باره نحوه اندازی گیری نابرابری افتصادی می گوید:

یک روش بسیار ساده برای تعریف "نابرابری اقتصادی" اندازه گیری درآمد و ثروت متمرکز شده نزدیک درصد و ١۰ درصد از جمعیت بسیار مرفه یک جامعه و مقایسه آن با ۵۰ درصد مردم جامعه که پائین ترین درآمد را دارند و همچنین مقایسه با صاحبان درآمدهای کل ۹۰ درصد دیگر جامعه است.  گزارش های گذشته فقط بر یک درصد صاحبان درآمدها و ثروت بالای جامعه متمرکز شده بود و تحولات درآمدی در درون ۹۹ درصد دیگر جامعه به نحو بهینه ای اندازه گیری نمی شد. در حالی که در تازه ترین "گزارش در باره نابرابری جهانی" ما شاهد نوآوری های جدید بوده و در این گزارش تحولات درآمدی در تمام جامعه بررسی شده و تحولات درآمدی طبقات مردمی، متوسط و طبقه مرفه و بسیار مرفه مورد ارزیابی قرار گرفته است. به عنوان مثال، این روش تازه، راکد و ثابت ماندن سطح درآمدی طبقه مردمی و دارای در آمدهای پائین که ۵۰ در صد جمعیت آمریکا را تشکیل میدهند، طی نزدیک به ۴۰ سال پیش نشان داده است.

" تحقیقات گروهی این اقتصاددانان که مبنایش از جمله ارزیابی اطلاعات موجود در ارتباط با مدارک مالیاتی در کشورهای مختلف بوده، همچنین نشان می‌دهد که در این فرایند چیزی به قشرهای متوسط نرسیده و آنان سودی نبرده‌اند.نتیجه گروه تحقیقاتی توما پیکتی همچنین نشان می‌دهد که کم‌ترین فاصله طبقاتی در اروپا دیده می‌شود. در این کشورها در سال گذشته میلادی ده درصد شهروندان مرفه جامعه ۳۷ درصد درآمد ملی را به خود اختصاص داده بودند. آمار مربوط به اروپا در حالی است که ده درصد شهروندان مرفه جامعه در آمریکا ۴۷ درصد درآمد ملی را در دست دارند. این فاصله طبقاتی در خاورمیانه به شدت بالاست و به ۶۱ درصد درآمد ملی می‌رسد. لوکا شانسل در این باره می گوید: سهم یک درصد از جمعیت بسیار مرفه آمریکا طی ۳۸ سال گذشته از ١۰ درصد به ۲۰ درصد کل درآمد ملی این کشور افزایش یافته است. در اروپا، سهم یک درصد از جمعیت بسیار مرفه از ١۰ درصد در سال ١۹۸۰ به ١۲درصد در حال حاضر افزایش یافته است. می توان گفت که نابرابری اقتصادی در اروپا وجود دارد، ولی گسترش آن در اروپا بسیار کمتر از آمریکا بوده است.".

توما پیکتی اعتقاد دارد که با وجودی که در نخستین نگاه نابرابری اقتصادی در اروپا نسبت به آمریکا بسیار کمتر به نظر می رسد، ولی این موضوع به معنی کمتر بودن نابرابری اقتصادی در اروپا نیست:

" با توجه به اینکه در این دوره، میزان رشد اقتصادی در اروپا کند و پائین بوده است و همان میزان رشد را طبقات مرفه و بسیار مرفه جامعه در اختیار گرفته اند، طبقات مردمی و متوسط از این رشد بهره ای نبرده اند و قدرت خرید آنان راکد مانده است. مردم این موضوع را به روشنی می فهمند و مشاهده می کنند. در نتیجه، إحساس بدبینی نسبت به فرآیند جهانی شدن و در برابر اتحادیه اروپا در طبقه مردمی و بخش مهمی از طبقه متوسط در اروپا به شدت افزایش یافته است. این موضوع فقط منحصر به فرانسه نیست، بلکه نارضایتی ها را در سایر نقاط اروپا، از جمله در سوئد و آلمان نیز مشاهده می کنیم. این موضوع بسیار نگران کننده است. اگر گمان کنیم که سیستم کنونی خوب عمل می کند و همه چیز به خوبی پیش می رود و مردم هم راضی هستند، اشتباه بزرگی مرتکب می شویم. ما باید در برنامه های خود به نحوی بازنگری کنیم که روند نابرابری اقتصادی، اجتماعی و مالیاتی در ساختار اتحادیه اروپا کاهش یابد. اگر چنین اقدامی انجام ندهیم، مشکلاتی واقعی بروزخواهد کرد.

" توما پیکتی اعتقاد دارد که سیاست اقتصادی و مالیاتی دونالد ترامپ و امانوئل ماکرون بسیار شبیه هستند. در هرد دو مورد این واقعیت قابل مشاهده است که هر دو با نادیده گرفتن طبقات مردمی و متوسط تلاش کرده اند تا به طبقات بسیار مرفه و مرفه جامعه قدرت خرید بیشتری بدهند: بررسی واقعی دو رفورم مالیاتی که تقریباً همزمان توسط دونالد ترامپ در آمریکا و امانوئل ماکرون در فرانسه اجرا شده، به ما نشان می دهد که ترامپ در آمریکا مالیات بر سود شرکت ها را از ۳۵ در صد به ۲۰ درصد کاهش داده است. مالیات بر سود ویژه مالکان سهام را بیش از حقوق های سطح بالا کاهش داده و در همان حال، مالیات بر ارث را تقریباً حذف کرده است. در فرانسه، مالیات بر سود شرکت ها از ۳۳ در صد به ۲۵ درصد کاهش یافته است. سقف مالیات سود سهام به ۳۰ درصد کاهش یافته، در حالی که سقف مالیات بر درآمد حقوق بگیرانِ تا حدود ۵۵ در صد بالا رفته است. افزون بر آن، آقای ماکرون مالیات بر ثروت را حذف کرده است، در حالی که میزان مالیات بر املاک کوچک و متوسط که بیشتر به طبقه متوسط تعلق دارد، هیچگاه تا این اندازه بالا نبوده است.

در باره این سه رویکرد که مورد بررسی و مشاهده قرار گرفته، من اعتقاد دارم که سیاست اعمال شده اشتباه بوده است. رویکرد دولت فرانسه از نقطه نظر "دامپینگ" مالیاتی به مالیات دهنگان متحرک و بسیار ثروتمند کمک کرده که کمتر مالیات بدهند. در چنین شرایطی، مالیات دهندگان غیر متحرک که نمی توانند از طریق قانونی راهی برای کاهش قانونی مالیات های خود بیایند، و در همان حال، شاهد راکد شدن و کاهش درآمدهای خود هستند، نهایتاً چاره ای به غیر از نافرمانی و شورش در برابر خود ندارند. نمی توانیم به آنان بگوئیم که شما چاره ای ندارید و باید مالیات های خود را پرداخت کنید، در حالی که در مورد مالیات گرفتن از ثروتمندان به آنان بگوئیم که نمی توانیم کاری انجام دهیم."

اما نباید فراموش کرد که شکاف درآمدی میان طبقات اجتماعی حد و مرزی دارد و در صورت تداوم این شکاف روزی همانند یک کوه آتش فشان شاهدطغیان جامعه خواهیم بود. طغیانی که همه چیز را بر سر راه خود خراب می کند و می سوزاند. آیا جنبش جلیقه زردها در فرانسه می تواند آغازگر مبارزه گسترده اجتماعی علیه شکاف عمیق طبقاتی باشد که بر جوامع غربی و دیگر کشورهای جهان سنگینی می کند. برای پاسخ دادن به این پرسش باید قدری انتظار کشید.

 

 

منبع رادیو فرانسه:   http://taghi-roozbeh.blogspot.com/2019/01/blog-post_8.html 

 

تاریخ تنظیم در یک مقاله   ۱۶. ۰۱. ۲۰۱۹       تقی روزبه 

 

منبع:پژواک ایران


تقی روزبه

فهرست مطالب تقی روزبه در سایت پژواک ایران 

*مرگ خمینی و نقش رفسنجانی در برافراشتن فرانکشتاینی به نام خامنه ای!  [2019 Jun] 
*آیا باید در انتظار«سیل» سیاسی هم باشیم؟!‏  [2019 Apr] 
*پارادوکسی بنام «دولت فمینیستی»!‏  [2019 Mar] 
*طیف بندی گفتمانی و چند چالش مهم جنبش زنان!‏  [2019 Mar] 
*به بهانه استعفا و بازگشت‎ ‎ظریف:‏ بحران در فرایند باز تولید قدرت!‏  [2019 Mar] 
*«هویت ایرانی» به مثابه برابرنهاد«هویت دینی» به چه معناست؟ [2019 Feb] 
* وقتی حرکت بر لبه تیغ، تبدیل به پیش رعشه های یک برجام دوم و موشکی می شود! [2019 Jan] 
*نمایش اقتدار یا زوال اقتدار؟ قهرمانیا ضدقهرمان؟ [2019 Jan] 
*کنکاشی پیرامون جنبش جلیقه زردها، ماهیت و پی آمدها  [2019 Jan] 
*جنبش های اجتماعی-طبقاتی، شیفت پارادایم دولت های اجتماعی ترازنوین، و ابداع سیاستی بدیل! [2018 Dec] 
*جنبش های اجتماعی-طبقاتی، شیفت پارادایم دولت های اجتماعی ترازنوین، و ابداع سیاستی بدیل! [2018 Dec] 
* اسلاوی ژیژک در حسرت یک ترامپ چپ!  [2018 Nov] 
*رویش گفتمان ضدسرمایه داری و درس های بزرگ مبارزه پرشکوه کارگران هفت تپه! [2018 Nov] 
*نتیجه انتخابات میان دوره ای آمریکا و پی آمدها، و چشم اندازبحران سرمایه داری؟ [2018 Nov] 
*با تصمیم به خروج دولت آمریکا از پیمان موشک های هسته ای میان برد، جهان به کدام سو می رود؟  [2018 Oct] 
* قدرت بحران و بحران قدرت! [2018 Oct] 
*جنبش اعتراضی معلمان و تقابل دو گفتمان!  [2018 Oct] 
*روحانی؛ تغییرشیفت از گفتاردرمانی به امیددرمانی!  [2018 Oct] 
*‍سرنوشت برجام: در پاسخ به پرسش های ندای آزادی تارنمایجنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لائیک ایران [2018 Sep] 
*واکنش یک معلم آزاده، به آلترناتیوسازی های از بالا و به سلطنت طلبان! [2018 Sep] 
* شوخی تاریخ!  [2018 Sep] 
* کنسرت های رایگان خیابانی و الزامات آن!  [2018 Sep] 
*رئیس جمهورسرسپرده، و بحران بازتولیدقدرت در جمهوری اسلامی [2018 Sep] 
*رضاپهلوی و ابتذال گفتمانی!‏  [2018 Aug] 
*پنج نکته پیرامون فراربه جلوی خامنه ای و پس زمینه های آن [2018 Aug] 
*نمایش گوشه ای از سترونی پاره ای از مدعیان «براندازی» که نتوانسته اند امیدی برانگیزند! [2018 Jul] 
*ترامپ و سودای نظم جهانی جدید!‏ [2018 Jul] 
* ‏«برگزیت» و کنترل بحران به شیوه انگلیسی!‏  [2018 Jul] 
*دولت آمریکا و حباب سیاسی مجاهدین خلق!  [2018 Jul] 
*وقتی اصلاح طلبان به فکر«نجات کشور» می افتند!‏  [2018 Jun] 
*درآستانه دیدارترامپ و اون: ‏ دیدارتاریخی یا ضدتاریخی؟  [2018 Jun] 
*نمایشنامه ظهورمجددمومیائی ها!‏ مسعودرجوی دوباره زنده شد و پیام داد! [2018 Jun] 
*مطرح شدن خطرانقلاب سیاسی و اجتماعی در خبرگزاری جمهوری اسلامی!‏  [2018 Jun] 
*وقتی سرمایه داری غرق در بحران با ستایش ازیک اقتصاددان«مارکسیست» به آسیب شناسی خود می پردازد! [2018 Jun] 
*معنای‎ ‎عروج مقتداصدر!‏ ‏  [2018 May] 
*نگاهی به پی آمدهای خروج آمریکا از برجام، بن بست رژیم حاکم بر ‏ایران و حساسیت اوضاع!‏  [2018 May] 
*به جنبش ها خیره شویم و از آن ها بیاموزیم!‏  [2018 May] 
* چرخش بزرگ اروپا و پی آمدهای آن! آیا ما با پیمان سایکس-پیکوی جدیدی مواجه هستیم؟! [2018 Apr] 
*دو عنصراصلی کنشگری خلاق در شرایط حساس کنونی! [2018 Apr] 
*سفسطه یا یک گزاره علمی؟!‏ [2018 Apr] 
*برند«چپ» و نشست کلن‎!‎ [2018 Apr] 
*آیا در ایران انقلاب رخ نخواهد داد؟ و رابطه «راهی دیگر» با چپ سنتی! [2018 Mar] 
*کیش شخصیت و معنای« سوسیالیسم با طعم چینی»! [2018 Mar] 
*جنبش زنان در مصافی بزرگ با آزار و خشونت جنسی، و با ترامپیسم هم چون نمادی از ادغام مردسالاری و قدرت! [2018 Mar] 
*احمدی نژاد در نقش چوپان دروغگو، که یک بار راست گفت و کسی باورنکرد؟! [2018 Mar] 
*میزگردبی بی سی و میزانسن طنزآمیزی که حضورفرخ نگهدار و مخمل باف بر دوضندلی مقابل هم بوجودآورد!  [2018 Feb] 
*چهلمین سالگرد۲۲بهمن در سه پرده!  [2018 Feb] 
*عقب نشینی های مهندسی شده؟ [2018 Feb] 
*نگاهی به چهار رویکرد و چند نکته!‏ [2018 Jan] 
*بحران های سرمایه داری و مجمع جهانی سرمایه داران (داووس)‏  [2018 Jan] 
*سند تصویری انتخاب خامنه ای به رهبری و مضحکه تاریخ!‏  [2018 Jan] 
* نگاهی به مختصات، چالش ها و شرایط حاکم بر جنبش اعتراضی، بیم ‏ها و امیدها!-بخش اول [2018 Jan] 
*بین سرخوردگی از صندوق رأی تا اعتراضات خیابانی، فاصله چندانی ‏نیست!‏  [2017 Dec] 
*چرا ترامپ، اکنون، بیت المقدس را پایتخت اسرائیل اعلام کرد؟ [2017 Dec] 
*‎ پایان یک خودفریبی بزرگ‎!‎‏ لحظه مواجهه با حقیقت تلخ‎!‎ [2017 Dec] 
*به استقبال شانزده آذر-روزدانشجو- برویم! [2017 Dec] 
*رویکردهای تازه و خطرناک حکومت اسلامی!‏ ‏  [2017 Dec] 
*حق تعیین سرنوشت از منظررویکرد سوم [2017 Nov] 
* انقلاب اکتبر و ادعای کودتا! [2017 Nov] 
* آغازدوره پسابرجام؟ آرامش قبل ازطوفان؟  [2017 Oct] 
* گزارش گزارشگرویژه: یک گام مهم و به جلو در مطرح شدن جهانی کشتارتابستان ۶۷ [2017 Sep] 
*جهان به کدام سو می رود-2* [2017 Sep] 
*انقلاب اسلامی و محلل هایش! [2017 Aug] 
*جهان به کدام سومی رود؟ نگاهی به چالش ها و صورت بندی آن ها [2017 Aug] 
*وعده های انتخاباتی روحانی، تبی که خیلی زود به لرزنشست! [2017 Aug] 
*بی بی سی و آینده جناح اقتدارگرا [2017 Jul] 
*فرصتی تازه برای زنده کردن و زنده نگهداشتن حافظه تاریخی [2017 Jul] 
*اهمیت چالش در گرفته پیرامون نظریه ولایت الهی و منشأمشروعیت حاکمان [2017 Jul] 
* سعید حجاریان و تقلب در «انتخابات»، سه نکته و یک نتیجه!‏  [2017 Jun] 
*به بهانه انتشاراسنادکودتای ۲۸ مرداد و سه نکته ناقابل! [2017 Jun] 
*نگاهی به دورویکرد «دانشجوئی» و «روشنفکردینی»  [2017 Jun] 
* عملیات تروریستی داعش در تهران، نظم ترامپی و فضای تیره حاکم بر منطقه!‏  [2017 Jun] 
*انتخابات و چندنکته تلگرافی!:‏ آیا در رژیم اسلامی ما با نوعی آپارتاید انتخاباتی مواجهیم [2017 May] 
*اقتصادی سیاسی بحران و منازعات درونی و نگاهی به ‏آخرین تحولات صحنه «انتخابات» [2017 May] 
*اندرمعنای کنشی به نام رأی دادن! [2017 May] 
*جنبش کارگری وعروج پارادایم جدیدنئولیبرالیسم هارو مهاجم! [2017 May] 
*انتخابات اروپا و نیاز چپ به رویکرد و فیگوری متفاوت!‏  [2017 Apr] 
*ورود غافلگیرانه احمدی نژاد به صحنه «انتخابات» و ترک برداشتن صلابت اقتداررهبر!  [2017 Apr] 
* نقش زنان در قافله تمدن و رهائی [2017 Mar] 
*چهاردلیل برای تهدیدمداوم ایران توسط ترامپ!‏ ‏  [2017 Feb] 
* ایران، نخستین آماج تهدیدهای ترامپ!‏  [2017 Feb] 
*آمریکا و نقل مکان سیاست به خیابان!‏  [2017 Jan] 
*درنگی به چند ویژگی گزارش امسال آکسفام  [2017 Jan] 
*خدمات رفسنجانی«متأخر» به نظام! اعتراضات در مراسم تشییع، و یک جمع بندی [2017 Jan] 
* هیولای ولایت مطلقه، و نقش هاشمی رفسنجانی در برساختن آن!‏ [2017 Jan] 
*گورخوابی و پسوندمتجاهر!‏  [2017 Jan] 
*ادعای پیروزی رژیم در جنگ حلب و سیاست معطوف به باتلاق!‏  [2016 Dec] 
*نگاهی به دو رویداد:‏ روزدانشجو و چالش های جنبش دانشجوئی!‏  [2016 Dec] 
* بحران های جهانی و رویکردجدیدهاوکینگ!‏ [2016 Dec] 
*فیدل کاسترو، و تجربه قرن بیستم!‏ و نگاهی به برخوردبی بی سی با آن [2016 Nov] 
* نگاهی به بحران انتخاباتی آمریکا از منظری دیگر و سه مطالبه اصلی بدیل!‏ [2016 Nov] 
*بازتابی از انتخابات آمریکا در میان صفوف چپ  [2016 Nov] 
*نگاهی فشرده به مختصات صحنه انتخاباتی آمریکا در روزهای پایانی  [2016 Nov] 
*انتخابات آمریکا و استریپتیزسیاسی!‏ [2016 Oct] 
* آیا دولت-ملت پدیده و مفهومی است ایستا یا در حال تحول و دگردیسی؟ [2016 Oct] 
*موسیقی به دار!‏  [2016 Oct] 
*نگاهی دو انتقاد به مقاله «همکاری گسترده رژوا و دولت آمریکا، و چالشی که این جنبش را تهدید می کند» [2016 Oct] 
*ابداع واژه جدیدی بنام«ورزشکارنما»!‏  [2016 Sep] 
*پرونده جنایت کهریزک، با این نوع ترفندها پاک شدنی نیست!‏  [2016 Sep] 
*بررسی اهمیت سند شنیداری مربوط به فاجعه 67 برای جنبش دادخواهی، از ‏خلال نقد سه رویکرد به آن ‏  [2016 Aug] 
*نگاهی به ابعادبحران ترکیه و پی آمدها! [2016 Jul] 
*چه کسی می گوید مسعودرجوی زنده نیست؟! [2016 Jul] 
*آزاد شدن جعفرعظیم زاده، و درسهای یک آزمون موفق! [2016 Jul] 
* نگاهی به همه پرسی بریتانیا و چالش های مترتب برآن! [2016 Jun] 
*نگاهی به دو رویداد: گفتمان شلاق! [2016 Jun] 
*فائزه و زندانی بهايی؛ صدای شکستن یک تابو! [2016 May] 
*بحران ونزوئلا و فرجام خرده پارادایم سوسیالیسم دولتی سوار بر جنبش های اجتماعی!  [2016 May] 
*بحثی پیرامون بسط مبارزه طبقاتی به حوزه قدرت! [2016 May] 
* چهارگزاره در بسط مفهوم مبارزه طبقاتی  [2016 May] 
*حفره های بزرگ یک تحلیل از انتخابات 7 اسفند-بخش اول [2016 Apr] 
*جنبش دادخواهی و نقاط آسیب پذیر! [2016 Apr] 
*بحران سرمایه داری و ضرورت خوانش جدید از رهائی! [2016 Apr] 
* احساس خطرخامنه ای از کجا سرچشمه می گیرد؟! [2016 Mar] 
*در زیرپوست تهران چه می گذرد: 7 اسفند و آن چه که در تهران بزرگ اتفاق افتاد! بخش1 [2016 Mar] 
*اندرمعنای کنشی بنام رأی دادن!  [2016 Feb] 
*انتخابات و اسب تروائی که قراراست حماسه بیافریند! [2016 Feb] 
*ادعای انفعالی بودن تاکتیک تحریم و چندگزاره غلط! [2016 Feb] 
*تناقضی به نام رأی اعتراضی و گفتگوئی دوجانبه پیرامون آن! [2016 Feb] 
*تراب حق شناس و درس بزرگ زندگی! [2016 Jan] 
*تاکتیک تحریم، پرسش ها و انتقادها! [2016 Jan] 
* واقعا به چه کسی باید تبریک گفت؟! [2016 Jan] 
* کم لطفی به اهمیت حربه مؤثری به نام تحریم! [2016 Jan] 
*نقدانباشت قدرت و پاسخ به چندپرسش و انتقاد! [2015 Dec] 
*بازگشت به گذشته، به مارکس، به 150 سال پیش، به چه معناست؟! [2015 Dec] 
* نشست پاریس، و مانیفست «کنش برای توقف جنایات اقلیمی» [2015 Dec] 
*جهان در لبه پرتگاه بحران زیست محیطی، و نگاهی به ریشه ها! [2015 Dec] 
*گزارش آژانس، و حسرت حماسه هسته ای! [2015 Dec] 
*داعش و فریاد آی دزد آی دزد رژیم! [2015 Nov] 
*فاجعه پاریس، بحران سوریه، داعش، ریشه ها و بدیل؟ [2015 Nov] 
*اعتراف عجیب رفسنجانی، و دلایل این اعتراف؟ [2015 Oct] 
*بازهم در موردپارادوکسی بنام «دولت سوسیالیستی» و در پاسخ به یک مدافع آن! [2015 Oct] 
*رژیم فعالان کارگری و مدنی را هدف گرفته است، با پیوستن به یکدیگر صدای اعتراض خود را بلندترکنیم! [2015 Sep] 
*آیا قدرت ماهیت طبقاتی ندارد؟ [2015 Sep] 
*«دولت جهانی سوسیالیستی» یک تناقض تمام عیار!  [2015 Sep] 
*تراژدی بحران پناهندگی و ریشه ها! [2015 Aug] 
*تضادبنیادی ولایت فقیه با حکومت قانون! [2015 Aug] 
*پنج دلیل برای تبرئه رسوای سعیدمرتضوی! [2015 Aug] 
*چهارمؤلفه جنگ قدرتی که در ورای دستگیری یک آقازاده جریان دارد! [2015 Aug] 
*توده های مردم تاریخ سازند یا موجوداتی پراکنده و محکوم به لولیدن در گنداب ها؟! [2015 Aug] 
*به نام چپ و به کام راست، نمایشنامه یک عروج و سقوط! [2015 Jul] 
*آغازشمارش معکوس مذاکرات هسته ای در وقت اضافی! [2015 Jul] 
*تصویب نسخه جدیدریاضت اقتصادی و این بار با طعم خودی! [2015 Jul] 
*نه مردم یونان، جان تازه ای به رؤیای اروپای اجتماعی می دمد! [2015 Jul] 
*نگاهی به پیچ و خم های همه پرسی یونان و ماهیت خرده پارادایم دولت های متکی بر جنبش های اجتماعی [2015 Jul] 
*آیا از اتاق مذاکرات هسته ای دودسفید برخواهد خاست یا دودسیاه؟ [2015 Jun] 
*اخراج دسته جمعی خبرنگاران بخش کارگری ایلنا و نقش مافیائی "خانه کارگر"! [2015 Jun] 
*مرعوب شدگی مدافعان سرنگونی یا تلاش برای سترون سازی اپوزیسیون انقلابی، کدامیک؟! [2015 Jun] 
*آقای شهردار از «اوین جدید» چه خبر؟! [2015 May] 
*اوج گیری جنبش مطالباتی و اهمیت هم بستگی بخش های مختلف نیروی کار!- بخش دوم [2015 May] 
*درام واقعی که هرروز در برابرمان به نمایش در می آید! [2015 Apr] 
*رویدادتاریخی یا ضدتاریخی؟! [2015 Apr] 
*پیام این شعله های سرخ فام آتش؟! [2015 Mar] 
*جنبش زنان وضرورت عبور از چندین گسست مهم! [2015 Mar] 
*معضلات بزرگی که رهبرنظام اسلامی ناگزیراست در واپسین سال های عمرخود با وجودبیماری و کهولت سن با آن ها دست و پنجه نرم کند! بخش یک [2015 Mar] 
*خودکامگی در اوجی تازه! [2015 Feb] 
*جدائی دین از دولت یا دین از سیاست؟ کدامیک؟! [2015 Feb] 
*پرش حزب چپ یونان -سی ریزا- به سکوی قدرت، و دام آخر! [2015 Jan] 
*اسلاوی ژیژک فیلسوفی آزادیخواه یا اقتدارگرا؟- بخش پایانی [2015 Jan] 
*شعارمحاکمه در«دادگاه قانونی» بازی در زمین جناح حاکم است! [2015 Jan] 
*اسلاوی ژیژک فیلسوفی آزادیخواه یا اقتدارگرا؟ [2015 Jan] 
*روایت دیگری از ادعای مرگ جنبش دانشجوئی: دانشگاه مرد؛ زنده باد «دانش»گاه!  [2014 Dec] 
*جنبش دانشجوئی در ِاغماء؟! [2014 Dec] 
*نگاهی به جنبش دانشجوئی در سه پرده! [2014 Dec] 
*ما جزأ دموکراسی بی دولت را در روژاوا ایجادکرده ایم! [2014 Dec] 
*جنبش ضدنژادپرستی در آمریکا، ژرفش شکاف ها و دو پیام مهم نهفته در آن!  [2014 Nov] 
*درنگی بر معنای سوگ و تجمع های گسترده مردم به مناسبت مرگ مرتضی پاشائی! [2014 Nov] 
*انتخابات میان دوره ای آمریکا و چرخش به راست! [2014 Nov] 
*سیاست اشاعه ترس و شوک درمانی رژیم را درهم بشکنیم! [2014 Oct] 
*یک دقیقه سکوت برای سگی که آزاد زیست و آزادمرد!*  [2014 Oct] 
*احتمال وقوع فاجعه سقوط شهرکوبانی! [2014 Oct] 
*در کشاکش بین وظایف دامادی و فرمان فیلترینگ، و پرده برداری از سه خطرعمدها [2014 Oct] 
*آیا هشدار به احتمال وقوع جنگ جهانی سوم را باید جدی گرفت؟!  [2014 Sep] 
*کشف تؤطئه، و بحران جانشینی! [2014 Sep] 
*دولت اسرائیل و «قدرت مشرف بر زندگی» [2014 Sep] 
*برشی از شورش سیاهان آمریکا با شعار «دست ها بالا، شلیک نکن»!  [2014 Aug] 
*استیضاح وزیرعلوم: زورآزمائی دوجناح برای کنترل دانشگاه ها! [2014 Aug] 
*رابطه سازمان یابی افقی ودموکراسی مستقیم ومشارکتی [2014 Aug] 
*خاورمیانه و بحران زایمان! [2014 Jul] 
*انتخابات پارلمان اروپا، زمین لرزه و پی آمدها! [2014 Jun] 
*سخنان دور از انتظار فیروزآبادی و چالش های جدید! [2014 May] 
*سخنان دور از انتظارفیروزآبادی و چالش های جدید!  [2014 May] 
*جنبش لغواعدام و گام های تازه! [2014 May] 
*از تحرک «دلواپسان» تا فعال شدن دولت پنهان! [2014 May] 
*آیا بسوی شکل گیری یک طبقه کارگر جهانی پیش می رویم؟!* [2014 Apr] 
*تعرض ارتجاع حاکم به حقوق شهروندان را درهم بشکنیم! [2014 Apr] 
*شکست حزب سوسیالیست فرانسه شوکی تازه به یک رویکرد کهنه! [2014 Apr] 
*سال نو، پیام و ضدپیام ومحورهای پیشروی [2014 Mar] 
*وجه بین المللی بحران اوکراین و پی آمدها [2014 Mar] 
*تبعیض بر زنان و رابطه آن با سایرتبعیض های اجتماعی [2014 Mar] 
*آیا دلایل ارائه شده برای تغییرنام سازمان کارگران انقلابی به سازمان راه کارگر پذیرفتنی هستند؟! [2014 Feb] 
*انقلاب بهمن و سه سؤال کلیدی (بخش اول) [2014 Feb] 
*رژیم ایران نگران شکسته شدن فضای امنیتی حاکم برجامعه! [2014 Feb] 
*پرده برداری از یک هیولای واقعی! [2014 Feb] 
*حضورچالش برانگیز هنرمندان در سخنرانی روحانی! [2014 Jan] 
* آش چنان شورشد که فریادروحانی هم درآمد!  [2014 Jan] 
*قطعه ای از شیدائی و جنون جمعی برآمده از دخمه تاریخ! [2014 Jan] 
*ایران در آئینه سال جدیدمیلادی! [2014 Jan] 
*دعوای سرمایه داران آمریکا و «پاپ مارکسیست»! [2013 Dec] 
*نگاهی به شرایط حاکم برجنبش کارگری  [2013 Dec] 
* 16 آذر و رویش جوانه های جنبش دانشجوئی! [2013 Dec] 
*آن چه که در صد روزاول روشن شد! [2013 Nov] 
*چالش های نفس گیرمذاکرات هسته ای و چشم اندازآن! [2013 Nov] 
*کردستان را اعدام نکنید! بلوچستان را اعدام نکنید! ایران را اعدام نکنید! [2013 Nov] 
*مکثی پیرامون دوموضوع: جعلیات سیزده آبان، و مدیریت لبخند دیپلماتیک برای خارج و خشونت در داخل! [2013 Nov] 
*دامنه رسوائی و خشم ناشی از شنود فراگیرجهانیان هم چنان بالامی گیرد! [2013 Oct] 
*نگاهی فشرده به دومسأله: بحران مهاجرت و یک شبه فتوای فاشیستی  [2013 Oct] 
*دور دوم مذاکرات هسته ای و چالش ها! [2013 Oct] 
*جنگ قدرت، وزیرامورخارجه را روانه بیمارستان کرد! [2013 Oct] 
*پس لرزه های تماس تلفنی اوباما و روحانی! [2013 Sep] 
*تحولات اخیر و تأثیر«نرمش قهرمانه» برچالش هسته ای! [2013 Sep] 
*دردفاع از فراخوان به کارگران برای چاره یابی و اهمیت این نوع فراخوان ها! [2013 Sep] 
*از «جیمی کراسی» تا «روحانی کراسی»! [2013 Sep] 
*یک پیروزی دیگر! [2013 Sep] 
*به صدا درآمدن طبل جنگ و ضرورت فعال شدن جنبش ضد جنگ و ابرقدرت افکارعمومی! [2013 Sep] 
*پایدار باد خاطره جان باختگان تابستان سیاه 67! [2013 Sep] 
*شمارش معکوس برای حمله به سوریه؟ [2013 Aug] 
*از گفتمان«اصلاح طلبی» تا گفتمان«اعتدال» فاصله زیادی نیست!  [2013 Aug] 
*وضعیت مصر در حالت دراماتیک! [2013 Aug] 
*سعیدحجاریان کاتولیک تر از پاپ و در نقش یک پنبه زن! [2013 Aug] 
*بحران بازتولید و کابینه نجات! [2013 Aug] 
*از مهندسی انتخابات تا مهندسی کابینه [2013 Aug] 
*هنرِبرقدرت یا هم آغوش ِبا قدرت؟! [2013 Jul] 
*«شگون» پیوند گفتمان اعتدال با روحانیت  [2013 Jul] 
*توپ در زمین کیست؟ رفسنجانی و اصلاح طلبان یا خامنه ای؟ [2013 Jul] 
*انقلاب مصردر فازجدید و سه ویژگی آن! [2013 Jul] 
*نقش شبح تحریم در"انتخابات" [2013 Jun] 
* نگاهی به صف آرائی ها و چالش های صحنه "انتخابات" در آستانه دقیقه 90 [2013 Jun] 
*پروازشبحی برفراز "انتخابات"! [2013 Jun] 
*گفتگو با نشریه نگاه بخش نخست [2013 Jun] 
*نقدی به یک گفتار تلویزیونی(2) [2013 May] 
*پیرامون نظرخواهی بی بی سی درباره"مسأله اصلی انتخابات چیست"؟ [2013 May] 
*"انتخابات" و سه حلقه تاکتیکی مرتبط با آن [2013 May] 
*"انتخابات" و به صحنه آمدن محتوای گندیده نظام! [2013 May] 
*اتحاد جمهوری خواهان پس از ده سال [2013 May] 
*نام نویسی رفسنجانی و شوک حاصل از آن درمیان صفوف حاکمیت! [2013 May] 
*تحریم گسترده انتخابات یک گزینه واقعی و مؤثر! [2013 May] 
*آیا بسوی تعین یافتن یک طبقه کارگر جهانی پیش می رویم؟! [2013 May] 
*نگاهی به یک حرکت و تاکتیک موفق و الهام بخش! [2013 Apr] 
*مرگ تاچر یا تاچریسم؟  [2013 Apr] 
*در پاسخ به دو انتقاد  [2013 Apr] 
* سازها راباید دوباره کوک کرد! [2013 Apr] 
*پیام نوروزی خامنه ای، و«ضد پیام»! [2013 Mar] 
*چه کسی مشغول تدارک «فتنه» ۹۲ است؟! [2013 Mar] 
*درددل حضرت آقا! [2013 Mar] 
*بازهم در اهمیت مطالبات معیشتی و جنبش مطالباتی [2013 Mar] 
*انتخابات نمایشی و برچسب نافرمانی مدنی! [2013 Mar] 
*بادبان ها را باید در کدام جهت برافراشت؟ [2013 Feb] 
*نگاهی به یگ گفتگو و دو رویکرد متضاد در برابر اتحادیه ها! [2013 Feb] 
*در جمهوری اسلامی هتل ها به زندان ها رشک می برند! [2013 Feb] 
*انتخابات ریاست جمهوری و نعل وارونه رژیم (بخش اول) [2013 Jan] 
*پرتگاهی به نام شکاف بین حداقل دستمزد و خط فقر‎ [2013 Jan] 
*نقش روبه گسترش کارگران در جنبش مطالباتی- ضداستبدادی  [2012 Dec] 
*پاسخی کهنه به یک سؤال قدیمی :"آیا دوران سرمایه داری به پایان رسیده است"؟* [2012 Dec] 
*انقلاب مصر، آموزه ها و مهم ترین ویژ گی ها [2012 Dec] 
*تظاهرات کارگری هم زمان در 23 کشور اروپائی، و نقاط قوت و ضعف آن [2012 Nov] 
* جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد: [2012 Nov] 
*تصویب برنامه بسته ریاضتی با وجود اعتصاب سراسری و محاصره پارلمان، و یک پرسش چالش برانگیز [2012 Nov] 
*انتخابات آمریکا و کانونی شدن جدال ها حول طبقه متوسط! [2012 Nov] 
*بحرانی که از کنترل سران حکومت خارج می شود! [2012 Oct] 
*خود خوارگی، مهم ترین دشمن حکومت اسلامی! [2012 Oct] 
*موج بلند بحران، ویژگی ها و پی آمدهای آن(1) [2012 Oct] 
*حذف نام مجاهدین از لیست سازمان های تروریستی و ادعای بهم خوردن توازن قوا! [2012 Oct] 
*اوج گیری جنگ قدرت و دستگیری فرزندان رفسنجانی! [2012 Sep] 
*منشورها و بازارمکاره سیاست! [2012 Sep] 
*چپ و چرخه بازتولید موقعیت بورژوازی! [2012 Sep] 
*برای مقابله با بحران پراکندگی از کجا باید شروع کرد؟ [2012 Sep] 
*طناب دار بر گلوی دموکراسی! [2012 Aug] 
*موقعیت چپ در ایران؟ بحران تئوریک؟ بحران هویت؟ پایگاه اجتماعی؟ گسست­ها و اتحادها؟ * [2012 Jul] 
*یک استدلال و هزار اما و اگر [2012 Jul] 
*نشست کلن: آزمون جدید؟ امیدها و چالش ها؟ [2012 Jul] 
*شکست طرح آتش بس کوفی عنان(نماینده سازمان ملل) وخطرگسترش جنگ داخلی در سوریه  [2012 Jun] 
*از"مرکوزی" تا "مرکولاند" وتوهماتی که به نام چپ رادیکال پراکنده می شود! [2012 May] 
*جنبش های جدید حامل چه پارادایمی هستند؟  [2012 May] 
*چاووش خوان، و آوای مرگ جمهوری اسلامی!  [2012 May] 
*انتخابات فرانسه وچپ گروگان گرفته شده! [2012 May] 
*تراژدی خودکشی داروسازبازنشسته یونانی،ادعانامه ای علیه نظام سرمایه داری! [2012 Apr] 
*دخیل بستن رفسنجانی به خمینی درآستانه برگزاری مذاکرات هسته ای [2012 Apr] 
*جدی میگم! سلاح هسته ای وحرمت فتوا! [2012 Apr] 
*مارش جهانی روزکارگر با شعاراعتصاب عمومی و یک روزبدون نودونه درصدی ها! [2012 Mar] 
*چگونه سالی ؟! [2012 Mar] 
*نگاهی به چندچالش پیشاروی جنبش زنان [2012 Mar] 
*بروزلحظه تاریخی درهمکاری اصلاح طلبان وسازمان اکثریت! [2012 Mar] 
*پی آمدهای نمایش انتخاباتی رژیم! [2012 Mar] 
*سخنی پیرامون اعتراضات 25 بهمن [2012 Feb] 
*جنگ و تحریم گسترده به مثابه دواستراتژی متفاوت یا دووجه یک استراتژی؟ [2012 Feb] 
*اعتصاب یکپارچه ومیلیونی کارگران نیجریه دولت را واداربه عقب نشینی کرد! [2012 Jan] 
*رابطه سازمان یابی افقی ودموموکراسی مستقیم ومشارکتی [2012 Jan] 
*تقابل دواستراتژی: « تحریم گسترده نفتی وبانکی وتهدیدات نظامی» و «تهدید در برابر تهدید» [2011 Dec] 
*پس از9 سال جنگ معلوم شد که طالبان دشمن آمریکا نبوده است! [2011 Dec] 
*معترضان جهان؛ چهره سال مجله تایم؛ مردم سوژه گی! [2011 Dec] 
*جنبش وال استریت وشعاراشغال کنگره! [2011 Dec] 
* "انتخابات" مجلس شورای اسلامی واهمیت یک جنبش تحریم گسترده [2011 Dec] 
*اقدام درخشان والهام بخش کارگران ایران خود رو دراعتراض به تغییرارتجاعی قانون کار  [2011 Nov] 
*به مناسبت يک ماهگی جنبش: جنبش وال استريت،ازتصرف فضا-مکان ها تا فلج سازی سازوکارهای سيستم!  [2011 Nov] 
*بار دیگر آوای شوم جنگ طلبی! [2011 Nov] 
*سکولاریسم و"اسلام اخلاقی" آقای سروش! [2011 Nov] 
*اهمیت کنشگری مادران پارک لاله [2011 Nov] 
*آیا لیبی واقعا "آزاد"شد؟  [2011 Oct] 
*جنبش اشغال وال استریت، و برخی ویژگی های جنبش های جدید [2011 Oct] 
*یک ارزیابی ازاعتصاب کارگران پتروشیمی ماهشهر واهمیت آن [2011 Oct] 
*معلمان و شعاربرابری جنسیتی به عنوان شعارسال تحصیلی جدید  [2011 Oct] 
*جنبش دانشجوئی وضرورت درهم شکستن تهاجم رژیم به محیط های آموزشی! [2011 Sep] 
*گفتمان «دموکراتیک» یا سوسیالیستی، کدامیک؟! [2011 Sep] 
*اسپانیا، دموکراسی وتصویب برنامه ریاضت اقتصادی [2011 Sep] 
*میراث خمینی برای جانشینان خود [2011 Sep] 
*لیبی: باچشمی گریان وبا چشمی خندان! [2011 Aug] 
*انگلیس: شورش طردشدگان وبه حاشیه رانده شدگان! [2011 Aug] 
*دراهميت جنبش حق انتخاب سبک زندگی(1)  [2011 Aug] 
*گذشت آمنه وخشونت نهادی شده درقانون قصاص [2011 Aug] 
*رابطه جنبش و "چه بایدکرد"! [2011 Jul] 
*دیواربرلین ونعل وارونه سران گروه8 پیرامون تحولات منطقه [2011 Jun] 
*زایش وزوال اسطوره ها درعصرنوین  [2011 Jun] 
*تاکتیک، وحکمت های نهفته در یک نظرسنجی! [2011 Jun] 
*تاکتیک های گشاینده وتاکتیک های بازدارنده [2011 Jun] 
*انقلاب پاسخ است یا سؤال؟ [2011 Jun] 
*جنبش با کدام گفتمان ؟ [2009 Aug] 
*"اوبامای" وال استریت و "اوبامای" مردم کوچه وخیابان [2008 Nov] 
*یک نافرمانی باشکوه! [2008 Oct] 
* آزمون جنبش زنان درمقابله با [2008 Sep] 
*یک جمع بندی فشرده ازچالش های کارگری وراه های برون رفت ازآن [2008 May] 
*"انتخابات"رسوا وپرازتقلب! [2008 Mar] 
*مارش عظیم تحریم کنندگان ومعضل صندوق های خالی! [2008 Mar]