داستان شاهزاده کوچولو و نقدی بر ترجمه آقای محمد قاضی، بخش دوم !
علی شکر‌الهی

 آقای قاضی یکی از پیش کسوتان کار ترجمه در ایران بود و با برگرداندن آثار ادبی نویسندگان فرانسوی از زبان فرانسه به پارسی، در اعتلای فرهنگ ادبی ایران نقش بسزایی داشته است.
 بنابراین نقد یک اثر ادبی را نباید به عنوان برخورد شخصی و یا احیاناً نفی تلاشهای پر بار ایشان و یا هر مترجم و نویسنده دیگری تلقی کرد. 
 
تا هم اکنون ۱۰۳ ترجمه دیگر پارسی از داستان شاهزاده کوچولو توسط بسیاری از مترجمین ناشناخته و سرشناس منتشر شده است، که البته در نوشته پیشین، اشاره مختصری به تعداد « ترجمه های » کپی شده از دیگران نیز شده است !
 گرچه گاهی پیش آمده است که در ترجمه جدید، مترجم انتقاداتی به سبک و شیوه نگارش مترجم پیشین داشته اما کمتر دیده شده است که به اشکال ترجمه واژه ها نیز پرداخته و تفاوت واژه های معادل را که در فهم و درک آن متن، تعیین کننده و تأثیر گذاراند و مفاهیم جملات را تغییر میدهند و یا بی معنی میکند سخنی گفته باشد، بویژه در مورد داستان شاهزاده کوچولو که برای همگان شناخته شده است. 
 
در این بررسی ابتدا مقدمه و سپس فصل به فصل ترجمه آقای قاضی، چاپ پنجاه و یکم، انتشارات امیرکبیر، مورد مطالعه و پژوهش قرار می گیرد.  
 
 در مقدمه کتاب ایشان چنین نوشته شده ؛
" چهارده ساله بود كه پدرش مرد، و از آن پس نگاهدارى و تربيت او به دوش مادرش افتاد " 
 
در پشت جلد کتاب نیز چنین آمده ؛
" آنتوان دوسنت اگزوپِرى در سال ١٩٠٠ در شهر ليون، زاده شد. در چهارده سالگى يتيم شد و مسئوليت تأمين هزينه خانواده به دوش او افتاد. خدمت نظام را در نيروى هوايى گذراند و فن خلبانى و مكانيك آن را ياد گرفت و به يكباره به خدمت ارتش در آمد. " 
 
 اشکال در چیست ؟
نخست آنكه، آنتوان چهار ساله بود كه پدرش زیر قطار کشته  شد، و نه چهارده ساله، فرض بر این باشد كه اين اشتباه به مدت ٦٥ سال اشتباه چاپی بوده است !
 دوم آنکه، در مورد مسؤلیت تأمین هزینه خانواده، بر اساس مستندات فرانسوی در باره ی زندگى سنت اگزوپِرى، اين اطلاعات نيز نادرست است. 
پدر آنتوان بازرس شركت بيمه و مادرش نيز پرستار بود بنابراين او در خانواده اى مرفه زندگى مى كرد و از آن گذشته، عمه او نیز اشراف زاده و ثروتمند بود و هيچگاه بعد از مرگ پدر، عهده دار هزينه خانواده نشد، و هيچگاه نيز به خدمت دائمى ارتش در نيامد.
 در دوران دو ساله سربازی در نیروی دریایی بود که برای او موقعیتی پیش آمد تا خلبان شود و پس از پایان خدمت سربازی، مشاغل گوناگونى از جمله، خلبان پست هوايى، ( بعدها تحت نام Latécoère  )، مسؤلیت های اداری آن شرکت و  خبرنگاری نشریات و غیره را نیز به عهده داشته است. 
 
به اصل ترجمه پرداخته مى شود و این دیگر به عهده صاحب نظران زبان فرانسه است که بی غل و غش قضاوت کنند.
اما پيش از آن ؛
 در ترجمه آقای قاضی، در برخى صفحات این جمله ها از قلم افتاده و ترجمه نشده اند ؛
در صفحه ٢٥ اين كلمات از قلم افتاده اند؛ 
  - با آجرهاى صورتى، با شمعدانى هايى لب پنجره هايش،
در صفحه ٩٣ نيز اين جمله از قلم افتاده ؛
سوزن بان گفت : آنها خوش اقبالند.
در فصل ۲۳ ترجمه واژه Perfectionnées  از قلم افتاده است.
 
 
فصل نخست ؛
در متن اول این فصل واژه فرانسوی، forêt vierge  و dessin،  مورد بحث هستند، زیرا بسیاری از مترجمین در همین دو مورد، اختلاف ترجمه ها را آغاز کرده اند.
 در اینجا موضوع در مورد جنگل بکر (forêt vierge) است، جنگل دست نخورده، جنگلی که پای آدمیزاد به آنجا نرسیده.
آقای قاضی آن را جنگل طبیعی ترجمه کرده اند.
ضمن آنکه بسیاری از دیگران نیز اینگونه ترجمه کرده اند ؛
جنگلهای کهن، جنگل استوایی، جنگلهای دست نخورده، جنگلی دورافتاده، جنگلی که دست بنی بشر به آن نرسیده، جنگلی که پای هیچ آدمیزادی به آن نرسیده، جنگل های گرمسیری.
 
 
مورد دیگر در همین فصل، طرح و طراحی و نقاشی ست ؛
واژه dessin، به معنی طرح است و کسی که طرح می کشد، dessinateur، طراح است !
واژه peinture، به معنی نقاش است و کسی که نقاشی می کند، peintre، نقاش است !
آنچه که در زبان پارسی بنام  کارتن، bond dessiné شناخته شده، و یا نقاشی متحرک، انیمیشن، dessain animé معروف است، در زبان فرانسه با واژهای نقاش و نقاشی کاملاً متفاوت هستند.
معمولاً طرح و طراحی با مداد، خودکار، خودنویس، ماژیک و امثالهم است، در حالیکه نقاشی با قلم مو صورت می گیرد. 
 
از ۳۱ ترجمه بررسی شده، آقایان ابوالحسن نجفی و مدیا کاشیگر و خانم دلارا قهرمان بدرستی واژه های طرح و طراحی را بکار برده اند.
 
فصل دوم ؛
سنت اگزوپِرى در شروع فصل دوم مى نويسد ؛ 
J’ai ainsi vécu soul, sans personne avec qui parler véritablement.
 
نویسنده فرانسوی در اينجا از واژه vécu به معنى گذراندن، سپرى كردن، استفاده كرده است ! 
معنى جمله باید چنين باشد ؛ 
و بدينسان روزگارم را به تنهايى سپرى كردم، بدون آنكه كسى باشد كه با او حرفی واقعی برای گفتن داشته باشم. 
قاضی ؛
« به این ترتیب، من تنها و بی آنکه کسی را داشته باشم که حرف حسابی با او بزنم زندگی کردم.»
 
در اینجا مفهوم و مراد جمله، تفاوت بین زندگی کردن و سپری کردن عمر مطرح است !
بعنوان نمونه، مبارزِ خستگی ناپذیر محمد على عمويى، ۲۵سال از بهترين دوران زندگيش را در دوران شاه در زندان اوین سپری کرد  و ۱۲ سال دیگر آنرا را نیز در جمهوری اسلامی دوباره در زندان اوین گذراند ! 
در اینجا ترجمه آقای شاملو گویاتر است ؛
« این جوری بود که روزگارم تو تنهایی می گذشت... »
در این مورد مشخص نیز بسیاری از مترجمین از این فلسفه مهم غافل شده اند که نویسنده از مفهوم زندگی کردن و یا سپری کردن عمر، درک دیگری را ارائه میدهد و این مفهوم را به اشکال گوناگون در فصل فصل داستان شاهزاده کوچولو گنجانده است.
 
 موردی دیگر ؛
آقای قاضی در همین فصل نوشته اند ؛
 « چشمم به آدمک خارق العاده ای افتاد. »
 
در این متن، واژه فرانسوی بکار برده شده، Un petit bonhomme است، این واژه به معنی، آقا کوچولوست و نه آدمک.
واژه آدمک به موجود بی جان و بی روح و بی احساس اطلاق میشود و بار منفی دارد و اساساً این عنوان شایسته ی شاهزاده کوچولو، که در این داستان سمبل فرزانگی و بصیرت است، نمی باشد.
 
ودر ادامه، چنین آمده است ؛
« به نظرم هم نمی آمد این آدمک کوچولو راه گم کرده، یا از خستگی یا گرسنگی یا تشنگی یا ترس از پا افتاده باشد. »
 
  سنت اگزوپری در این متن که مربوط به فصل دوم است،  چهار بار از واژه مرگ استفاده کرده است،
استفاده تکراری از واژه مرگ، نشان از اهمیت موضوع مرگ و زندگی و آنچه که انسان را بکام نیستی می برد دارد و انگشت گذاشتن بر روی مسئله مرگ در این داستان بی دلیل نیست. و این در حالی ست که در بسیاری از نوشته های خود چنین تکراری را نمی کند مگر اینکه حائض اهمیت باشد. نمونه آن در کتاب سیاره انسان نیز مشهود است.
 
 در اینجا نیز شاملو با شناخت بهتری از اهمیت موضوع مرگ و بود ونبود، تصویر روشن تری را ارائه داده است ؛
 « یا از خسته گی دم مرگ باشد یا از گشنه گی دم مرگ باشد یا از تشنه گی دم مرگ باشد یا از وحشت دمِ مرگ باشد.
 
در ترجمه های انگلیسی کاترین وُدز و ریچارد هاواردز، مورد تاکید و تکرار واژه مرگ، در نظر گرفته نشده است.
 بنابراین انعکاس این کمبودها در ترجمه های پارسی امری طبیعی ست، گرچه ترجمه آقای قاضی از اصل فرانسوی ست.
 در آخرین ترجمه از سه ترجمه موجود سوئدی،  چهار مورد تأکید بر واژه ی مرگ بدرستی ترجمه شده است.
 در دو ترجمه اسپانیایی نیز که در دسترس من است، تکرار چهار باره واژه مرگ، بدرستی رعایت شده.
 در حالیکه در دو ترجمه ایتالیایی موجود در کلکسیون من، نشانی از تکرار واژهای مرگ نیست.
 
 
 
 
فصل سوم ؛
 در این فصل واژه فرانسوی drôle  باعث اختلاف ترجمه ها شده است.
 آقای قاضی در اینجا این واژه را یکبار مضحک و دگربار، عجیب ترجمه کرده اند.
این واژه معانی گوناگونی از جمله، خنده دار، جالب، عجیب و غریب، بامزه  نیز دارد، ولی با مضحک ترجمه کردن این واژه، پاسخ شاهزاده کوچولو به خلبان بار منفی پیدا کرده است.
در ترجمه قاضی، دیالوگ بین خلبان و شاهزاده کوچولو چنین است ؛
چطور؟ تو از آسمان افتاده ای؟
با فروتنی گفتم؛ آره.
آه! این دیگر مضحک است...
 
در حالیکه منظور بامزه و خنده دار بودن و یا در نهایت عجیت بودن جایی ست که خلبان از آنجا آمده است، ضمن اینکه در سی دی صوتی فرانسوی،  بازی کننده ی در نقش شاهزاده کوچولو، با خنده این موضوع را مطرح میکند.
 
 
واژه chez moi
این واژه مختص زبان فرانسوی ست و به مفهوم جایی که هستم است. و اگر صحبت از محل کار باشد، به معنی جایی که کار میکنم. ضمناً با استفاده از واژه chez یعنی نزدِ، میتوان گفت نزد کسی هستم و یا اینکه گفته شود، پیش دکتر هستم و اگر خواسته باشیم صحبت از وطن و کشور خود کنیم بدون آنکه نامی از موطن خود ببریم، از chez moi استفاده می شود،
شاهزاده كوچولو نه خانه اى دارد كه بدان فخر فروشى كند و نه كشورى و مملكتى كه براى گسترش آن به ساير سرزمین ها لشگر كشى كند و نه وطنى که نژادى داشته باشد و به آن ببالد و پِى آمد آن، نژاد و وطن خود را برتر بداند ! 
مرتب مى گويد ديار من كوچك است، ديار من بسيار ناچيز است، ديار من خيلى بزرگ نيست ! 
بارها خاطرنشان مى كند كه ؛
" من سه آتشفشان كوچك دارم كه دو تاى آن فعال است و يكى خاموش ! يك گل رُز هم دارم ! " 
 
واژه فرانسوى chez moi ده بار در اين كتاب بکار رفته و مترجمين ايرانى بر اساس درك و سليقه خود هر كدام برداشت خود را ارائه داده اند ! 
قاضى : آخر خانه من كوچك است. ( نويسنده، ننوشته maison ، یعنی خانه ) !
شاملو ؛ آخر جايى كه من هستم همه چيز كوچك است. ( ننوشته همه چيز ) !
نجفى  ؛ آخر وطن من خيلى كوچك است . ( ننوشته mon pays ، یعنی  وطن من ) !                                                                                
شهدی ؛ آخر آن جا که من هستم خیلی کوچک است.
رياحى ؛ چون جايم كوچكِ كوچك است. 
پژمان. ؛ آخر مملكت من خيلى كوچك است. ( صحبت از مملكت نیست ) 
مير عباسى ؛ آخه جايى كه من هستم خيلى كوچك است. 
حبيبى ؛ چون خونه ى من خيلى كوچيكه ... 
قهرمان ؛ چون جايى كه من هستم خيلى كوچيكه.
تيرانى ؛ چون جايى كه من توش زندگى مى كنم همه چيزش خيلى كوچيكه ! 
دكتر مجلسى ؛ آخر خانه من خيلى كوچك است. علف در آن جا كميات است.  
صبورى ؛ چون جايى كه من زندگى مى كنم، خيلى كوچيكه. 
مهدوى ؛ به اين دليل كه مكانى كه در آن زندگى مى كنم، بسيار كوچك است ... 
رضائيان ؛ چون جايى كه من زندگى مى كنم، همه چيز خيلى كوچك است...( اينگونه ترجمه ها از ترجمه انگليسى كاترين وُدز ناشى شده است ! ) 
 
 اينكه شاهزاده كوچولو از كجا آمده و خانه و كاشانه او كجاست و به موازات آن خلبان از كجا آمده و وطن و كشور او كجاست، همه به صورت شِه موا،  chez moi، و شِه توا chez toi مطرح شده است و در هيچ جاى داستان مورد " وطن و مملکت " و يا " منزل و خانه " مطرح نيست. 
در ادامه، در پایان همین فصل ، خلبان به شاهزاده کوچولو پیشنهاد کشیدن یک میخ، un piquet  برای بستن گوسفند را به او میدهد.
آقای قاضی این واژه فرانسوی را گلمیخ ترجمه کرده اند.
در اینکه این واژه، سیخ، میخ، و یا میخ طویله ترجمه شود، در متن نوشته تعیین تکلیف میشود ولی  گلمیخ نوعی میخ با پرچ پشت آن است که بعنوان بست برای پیوند و محکم کاری و دکوراسیون بر روی در، بویژه دروازه ها و ساختمانها استفاده میشود و برای بستن حیوانات نیست.
واژه فرانسوی پیکه، به چوبهایی نیز گفته میشود که در زمین بعنوان حصار فرو میکنند،  piquet en bois.
 
ادامه بررسی ترجمه آقای قاضی در نوشتارهای بعدی دنبال خواهد یافت.

منبع:پژواک ایران