فرقه دمكرات آذربايجان
محمود طوقی

فهرست

 

 ديباچۀ نخست: ناسيوناليسم پوشالی. 5

ديباچۀ دوم: دمكراسى. 7

روزشمار زندگى پيشه‏ورى. 8

حزب دمكرات.. 9

حزب عدالت.. 10

حزب كمونيست آذربايجان. 10

انقلاب گيلان. 11

تأسيس حزب توده 16

جمع‏بندى كنيم 18

سه تابلو 19

مجلس چهارم 25

مجلس چهاردهم 26

اخراج پيشه‏ورى از كنگرۀ اول حزب توده 35

بن‏بست. 45

آذربايجان در آستانۀ تشكيل فرقه 47

روزشمار فرقۀ دمكرات. 48

اصالت فرقۀ دمكرات. 56

زمينه‏هاى عينى و ذهنى نهضت دمكراتيك آذربايجان. 60

نيروهاى دخيل در تشكيل فرقه 65

2. اپورتونيسم مولوتفى. 66

3. ناسيوناليسم باقراوفى. 67

حزب توده و فرقۀ دمكرات. 70

بايدها و نبايدهاى حزب توده 72

بيانيۀ دوازده ماده‏اى فرقه 73

انجمن‏هاى ايالتى ـ ولايتى. 80

بايدها و نبايدهاى فرقۀ دمكرات. 82

شوينيسم ترك. 82

چهار ديالوگ تاريخى. 84

ديالوگ نخست.. 85

ديالوگ دوم 85

ديالوگ سوم 88

ديالوگ چهارم 89

مسئلۀ زبان. 90

ماهيت فرقه 93

كنگرۀ خلق آذربايجان. 95

برنامۀ دولت پيشه‏ورى. 100

برنامۀ دولت پيشه‏ورى. 101

درس‏هاى يك شكست. 104

حركت‏هاى چپ‏روانۀ فرقۀ دمكرات. 105

فيل‏هاى ايرانى. 106

اسناد وزارت امور خارجۀ امريكا 116

خر مرد رندى روس‏ها 118

قوام به چه مى‏انديشيد 125

اصلاحات فرقه 128

اصلاحات ارضى فرقه 130

علل شكست فرقه 142

پيشه‏ورى در تهران. 145

مجلس پانزدهم، قتلگاه فرقه 154

فصل‏هاى توطئه 158

روز شمار دوران توطئه 159

پايان سخن. 170

كودتاى روسى. 171

«ئولمك‏وار دؤلمك يوخدور». 173

ضمائم175

شاهد از غيب: خاطرات سروان حسن نظرى. 175

روايتى مجهول: خاطرات دكتر جهانشاهلو افشار. 182

آمار كشتگان. 208

فهرست برخى از قربانيان فرقۀ دمكرات آذربايجان. 209

عميدى نورى: گزارش از يك نهضت مردمى. 243

فرقۀ دمكرات چه مى‏خواست؟ 247

پيشنهاد نمايندگان آذربايجان. 253

منابع و مأخذ 259

 

 

 

 

 

 

 

فرقه دموکرات :بخش سوم.


فيل‏هاى ايرانى

مردان سياست ايرانى را در فاصلۀ دو سلسلۀ قاجار و پهلوى از نظر گرايش سياسى دست‌کم به پنج دسته مى‏توان تقسيم كرد. كه ما آن‏را فيل‏هاى ايرانى نام نهاده‏ايم:

1. آنگلوفيل‏ها

آنگلوفيل‏ها يا دوستداران و طرفداران انگليس (فيل در زبان انگليسى به معناى  دوستدار است) كه وابستگى‏هاى فكرى، سياسى و مالى به انگليس‏ها داشتند و در پى آن بودند كه سمت و سوى روابط سياسى ـ اقتصادى ايران به طرف انگليس باشد. به‎ارتباطات پنهانى و عامل بودن يا نبودن آن‏ها كارى نداريم. از آنگلوفيل‏هاى معروف مى‏توان وثوق‏الدوله، نصرت‏الدوله و سيدضياالدين طباطبايى را نام برد.

2. روسوفيل‏ها

در مقابل آنگلوفيل‏ها طرفداران روسيۀ تزارى بودند. بعد از دو شكست بزرگ ايران عهدنامۀ گلستان و تركمن‏چاى، روس‏ها تعهد كردند از سلطنت در خانوادۀ عباس ميرزا پشتيبانى كنند. پس روس‏ها دست بالايى در سياست، اقتصاد و ارتش ايران پيدا كردند.

3. آلمانوفيل‏ها

كسانى بودند كه فكر مى‏كردند راه نجات ايران از دست دو سياست استعمارى انگليس و روس نزديكى با آلمان است كه در ايران منافع استعمارى ندارد. كلنل پسيان و ميرزا كوچك خان از اين دسته‏اند.

4. امريكانوفيل‏ها

اين گرايش بعد از جنگ جهانى دوم قدرت گرفت و طرفداران اين گرايش بر اين باور بودند كه امريكا به علت فاصلۀ جغرافیایی زیاد از ايران، نمى‏تواند مقاصد استعمارى در این کشور داشته باشد؛ لذا طرفدار دخالت امريكا در سياست و اقتصاد ايران بودند. ملك‏الشعراى بهار رجل ملى و احمد قوام از جملۀ اين افراد بودند.

5 . ايرانوفيل‏ها

مليون ايران بودند ایرانیان بر اين باور بودند که راه فلاح و صلاح كشور، استقلال از تمامى بلوك‏هاى جهانى است.

اين تقسيم‏بندى هرچند تقسيم‏بندى دقيق و مُتقنى نيست، اما براى درك مواضع رجال سياسى ايران بى‏فايده نيست.


انتخاب قوام به نخست‏وزيرى

نخست‏وزيرى قوام زمانى مطرح شد كه تلاش دولت حكيمى براى رفتن به مسكو و استمداد از انگليس و امريكا و شكايت ايران در سازمان ملل از شوروى به خاطر تخليه نكردن ايران و دخالت در امور داخلى ايران به جايى نرسيده بود.

بيست و نهم بهمن سال 1324، دولت ايران در سازمان ملل از شوروى شكايت كرد. شوروى شكايت ايران را رد كرد و اعلام داشت مسئلۀ آذربايجان يك مشكل داخلى ايران است و ربطى به شوروى ندارد و ايران به سازمان‏هاى خرابكار اجازه داده است تا در خاك ايران عليه جمهورى آذربايجان و شهر باكو توطئه كنند.

و كمى بعد در اول بهمن 1324 سفير و معاون او، ماكسيموف و يعقوب‏اوف را به‏عنوان برخورد خصمانۀ دولت حكيمى از ايران فراخواند. حكيمى با مشكلات فراوان روبه رو بود و شانس مذاكره با دولت شوروى را از دست داده بود و مجبور به استعفا شد.

نامزد نخست‏وزيرى على‏رغم مخالفت‏هاى ضمنى شاه احمد قوام بود كه در ششم بهمن به نخست‏وزيرى رسيد. وی طى پيامى به رؤساى دول متفق اعلام كرد سياست او براساس موازنه، مودت و احترام متقابل است و اظهار تمايل كرد به شوروى سفر كند.

استالين طى پيام دوستانه‏اى با رفتن قوام به شوروى موافقت كرد.


احمد قوام كه بود

گذشتۀ قوام به ما كمك مى‏كند تا بفهميم چرا قوام روى كار آمد و نقش او در جريان فرقۀ دمكرات، چگونه نقشى بود.

قوام نوۀ ميرزامحمد قوام‏الدوله، مؤسس لژ فراماسونرى در خراسان و فرزند ميرزا ابراهيم معتمدالسلطنه پيشكار موروثى آذربايجان بود.

برادر او ميرزا حسن وثوق‏الدوله بود. آنگلوفيلى سرسخت كه قرارداد سال 1919 ايران و انگليس به دست او بسته شده بود.

قوام در زمان ناصرالدين شاه به دربار او راه يافت و لقب دبير حضور گرفت. قوام پس از ترور ناصرالدين شاه توسط ميرزا رضاى كرمانىِ معروف، منشى امين‏الدوله شد كه به پيشكارى آذربايجان منصوب شده بود.

در تبريز مورد عنايت محمدعلى ميرزا وليعهد قرار گرفت. او بعد از مدتى دبير حضورى عين‏الدوله صدر اعظم مظفرالدين شاه شد. عین‎الدوله كه از دشمنان بزرگ مشروطه بود.

در همين دوران است كه قوام به فراماسون‏ها می‏پيوندد. بعد از پيروزى مشروطه، قوام مشروطه‏خواه می‏شود و چند بار به نخست‏وزيری مشروطه دست می‎یابد.

قوام در زمان حكومت احمدشاه والى خراسان بود. شاه دستور احضار او را صادر كرد اما وثوق‏الدوله، برادر قوام، كه صدراعظم بود مقاومت كرد و قوام توانست توسط عده‏اى از اعضاى حزب دمكرات كه آن‏ها را به طرف خود كشيده بود مردم را بسيج كند تا شاه از عزل او صرف‏نظر كند. او در اين‏كار موفق بود.

با کودتای سید ضیا در سال1299 دستور دستگیری او داده  شد.

در جريان كودتای سيدضيا در سال 1299، قوام به دستور سيدضيا، توسط كلنل پسيان دستگير و روانۀ تهران شد. در تهران بعد از عزل سيدضيا حكم رئيس‏الوزرايى را در زندان به او دادند.

اين عزل و نصب، سبب بيمناكى كلنل پسيان و قيام او شد كه بالاخره با مرگ كلنل در نهم ميزان سال 1300 پايان يافت.

قوام در همين سال امتياز نفت شمال كشور را به امريكايى‏ها به كمپانى استاندارد اويل داد. اين قرارداد شامل نفت نواحی آذربايجان، استرآباد، مازندران، گيلان و خراسان شده و مدت آن پنجاه سال بود. حق ايران ده درصد از تمامى عايدات بود.

اين قرارداد در پنج ماده تنظيم شده بود كه بند پنج آن ممنوعيت واگذارى اين قرارداد به شركت ديگرى بود. اما استاندارد اويل بخشى از اين قرارداد را به شركتى انگليسى فروخت و اين خود باعث فسخ قرارداد شد كه با مخالفت شديد مطبوعات و مجلسيان نیز روبه رو بود. مدتى بعد كابينۀ قوام سقوط كرد.

بعد از سقوط قوام، مشيرالدوله نخست‏وزير شد. وی بعد از مدتى مستعفى شد و در سال 1301، كابينه به قوام واگذار شد.

بعد از لغو اين قرارداد، قوام تصميم گرفت تا نفت شمال را به كمپانى سينكلر بدهد. سینکلر يك كمپانى امريكايى بود. و این کمپاني تعهد كرده بود که 1000 سهم اين شركت را به عنوان کمیسیون به قوام بدهد.

ملك‏الشعراى بهار در تاريخ احزاب سياسى خود چنين مى‏نويسد:

«قوام هم براى آن‏كه قرارداد كمپانى مربوط تصویب شد رسماً در مجلس اظهار كرد كه كمپانى مذکور يك هزار سهم به من داده و من هم آن‏را به مجلس تقديم مى‏كنم.»

(اين‏را به راستى مى‏گويند وطن‏دوستى البته از نوع امريكايى‏اش. كه براى رسيدن امريكا به نفت شمال، حاضر است از سهم خود بگذرد)

آوردن مستشاران امريكايى در سال 1301 نيز از جمله كارهاى قوام بود. قوام رياست كل ماليۀ ايران را به دست دكتر ميلسپو سپرد.


كابينۀ ميلسپو

1. خزانه‏دار و مباشر صندوق عمومى، مستر چارلى آى ماسكى؛

2. مباشر ضرابخانه و كليۀ مسايل مربوط به مبادلات و رواج پول و مواظبت نقره ـ دكتر ال‏بوكارت؛

3. ناظر محاسبات و مميزى ـ مستر فرانك اج كور؛

4. مأمور ماليات مستقيم ـ مستر پرلى؛

5 . مدير خالصجات و ارزاق و ماليات مستقيم تهران ـ مستر گوماك؛

6. مدير ماليات غيرمستقيم ـ مستر ميچل؛

7. مأمور تهيۀ احصائيۀ ماليه ـ مستر جى ـ اروماس؛

8 . معاون مخصوص رئيس كل ماليه ـ مستر توماس پيرسن؛

9. رئيس كابينه رئيس كل ماليه ـ مستر فلاناكان.

كابينۀ قوام ديرى نپاييد و سقوط كرد.قوام کمی بعد در صدد کودتا بر

در اين دوران كه دوران قدرت‏گيرى سردار سپه (رضاخان) بود، قوام در صدد كودتاعليه رضاخان برآمد. كودتا لو رفت و باعث تبعيد قوام به خارج از كشور شد.

قوام تا شهريور سال 1320، در تبعيد ماند. سالی که رضاشاه به تبعيد رفت. با سقوط رضاشاه او فرصت يافت به صحنۀ سياسى ايران بازگردد و در سال 1321، نخست‏وزير شود. قوام بلافاصله مستشاران امريكايى از آن جمله دكتر ميلسپو را به ايران دعوت كرد و امور حياتى كشور را به آن‏ها سپرد.

اما كينۀ او نسبت به رضاشاه، از چشم پسر او دور نماند. و بلواى بيست و يكم آذر به آتش زدن خانۀ قوام منجر شد. هرچند بهانۀ این بلوا فقدان نان بود اما در پشت آن، دسیسۀ دربار و شاه نهفته بود.

پس، قوام تا بهمن سال 1324، از صحنه خارج شد. قبل از آن‏كه به انتخاب قوام به نخست‏وزيرى برسيم دو اظهار نظر راجع به قوام به ما كمك مى‏كند تا چشم‎انداز وسيع‏ترى نسبت به او داشته باشيم.

نخستين اظهارنظر از فرخى يزدى شاعر و روزنامه‏نگار شهيد در سال 1301 است. وقتی قوام به نخست‏وزيرى رسيد فرخی یزدی نوشت: «...اگر به ادوار سياه و ننگين خانوادۀ قوام‏السلطنه مراجعه كرده و بخواهيد در قاموس كلمات، براى اين فاميل طماع و بى‏حقيقت اسمى استخراج نماييد، بدون هيچ انديشه و تأمل بايستى در صدر ديباچه اعمال ايشان و در سرلوحه تاريخ وزارت و حكومت آن‏ها، خانواده خيانت را به خط برجسته بنگاريد[1]...»

دومين اظهارنظر، ازآنِ پيشه‏ورى است.[2]

«... يكى از بازيگران اين صحنۀ عجيب، از قرارى كه شنيده‏ايم آقاى قوام‏السلطنه است. اين پيرمرد جاه‏طلب كه در خفه كردن آزادى تاريخ طولانى و شگفتى دارد و به طور تحقيق در دسته‏بندى، در خراب كردن عناصر آزاديخواه و اغفال مردمان پاك ساده‏لوح، اعجوبه غريبى است هرگز از رو نمى‏رود، يأس و نااميدى به خود راه نمى‏دهد. از هر اسم و هر عنوان، از هر پيش‏آمدى به هر قيمتى كه باشد مى‏خواهد استفاده كند با وجود اين‏كه مركز در عدم لياقت خود امتحان داده و بارها جنبه ارتجاعى خود را ظاهر ساخته و از بازى‏هاى غلط مغرضانه و سماجت‏آميز خود نتيجه معكوس به دست آورده است هرگز حاضر نيست راحت بنشيند و بگذارد مردم از فرصتى كه حوادث و پيش‏آمدها به دستشان داده است استفاده كرده پايه و اساس يك حكومت ملى و يك رژيم صحيحى را تهيه نمايند. آقا ول‏كن معامله نيست.»


چرا قوام نخست‏وزير شد

اما سؤالى كه مطرح است اين است كه چرا «رأس خانوادۀ خيانت» و پيرمردى جاه‏طلب كه يد طولايى در خفه كردن آزادى دارد و از سويى ديگر شاه نيز با او ميانۀ خوبى ندارد به نخست‏وزيرى مى‏رسد.

قوام از همان ابتدا استراتژى خود را بر اين تئورى محمود محمود، رجل سياسى همين دوران، قرار داد وسایل این تئوری چنین بود: «پشت به انگليس، رو به امريكا و لبخند به شوروى» وی پس از نخستين دورۀ نخست‏وزيري‏اش در سال 1321، سعى كرد حزب توده و شوروى را در پشت سر خود داشته باشد. عباس اسكندرى از مؤسسين حزب توده واسطه شد تا حزب در كابينۀ قوام شركت كند اما حزب نپذيرفت. پس، نخستين امتیازى كه قوام داشت حمايت ضمنى حزب توده از او بود. از سويى ديگر قوام توسط مظفر فيروز توانسته بود رگ خواب روس‏ها را هم به دست بياورد. روس‏ها متقاعد شده بودند كه قوام سياستمدارى است ضدانگليس، رقيب شاه و دوست شوروى. در نخستين تلگرافش به رهبران سه كشور مقتدر دنيا، قوام بر مودت، دوستى و رابطه تأكيد كرد. پيام گرم و دوستانۀ استالين و پذيرش سفر او به مسكو مؤيد به دست آوردن رگ خواب روس‏ها است.

در نامه‏اى هم كه استالين به پيشه‏ورى مى‏نويسد بر همين نگاه تأكيد مى‏كند: «... بايد به قوام كمك نماييد و آنگلوفيل‏ها را منزوى كنيم و براى بسط دمكراسى در ايران پايگاهى به وجود بياوريم».

پس موضع مثبت شوروى نسبت به قوام دومين امتیاز مثبت وی بود.

امتیاز سوم قوام، تبعيد وی توسط رضاشاه بود كه او در پیشینۀ مبارزاتى خود داشت. همچنین مواضع ضدپهلوى بود كه مى‏گرفت. تا آنجا که شاه نیز گاه بيمناك بود كه مبادا قوام او را كنار بزند.


موضع طبقاتى

اما در این میان يك امتیاز بود كه نيروهاى چپ و دمكرات و ملى آن را نمى‏ديدند، اما راست ارتجاعى به خوبی آن را مى‏ديد. قوام و شاه على‏رغم تمامى اختلافاتشان چه در تبعيد قوام و چه در بيمناكى شاه به خاطر قبضه كردن قدرت توسط قوام، به يك طبقه تعلق داشتند. آن‏ها پدران و پسرانى بودند كه اگر گوشت هم را مى‏خوردند، استخوان یکديگر را باقى مى‏گذاشتند. قوام مناسب‏ترين فردى بود كه مى‏توانست ارتجاع حاكم را از اين بن‏بست نجات دهد.

بی‏گمان اگر آذربايجان از دست ارتجاع به هر شكلى رها مى‏شد، مقدمه‏اى بود براى رهايى بقيۀ ايران. پس ارتجاع بايد نجات مى‏يافت و ناجى ارتجاع اين مقطع، کسی جز قوام نبود.


قوام در مسكو

قوام و هيئت همراه در بيست و نهم بهمن سال 1324، با يك هواپيماى روسى كه از مسكو فرستاده شده بود به شوروى رفت. در مدت هفده روز اقامتش، دو بار با استالين و چهار بار با مولوتوف وزير امور خارجۀ شوروى ملاقات كرد.

اين ملاقات در سه تلگراف محرمانۀ قوام به ايران، دو تذكاريۀ ايران و پاسخ شوروى؛ يك اعلاميۀ مشترك و يك گزارش به مجلس توسط قوام خلاصه مى‏شود.


نكات مهم اين ملاقات

1. پذيرايى باشكوه از قوام، چه در استقبال و سان و رژه و چه در دادن اقامتگاه مخصوص چرچيل نخست‏وزير انگليس به قوام و هيئت همراه.

2. محور اصلى شش ملاقات، گرفتن امتياز نفت شمال بود.

3. شوروى پذيرفت كه در ازاى امتياز نفت شمال، فرقه را به قبول شرايط دلخواه قوام متقاعد كند. این شرایط عبارت بودند از: تبديل حكومت ملى، به استاندار تعيين‎شده از سوى شاه؛ تبدیل مجلس ملى، به انجمن ايالتى، و تغییر اصلاحات درخواستى، به‎اصلاحات مورد قبول مجلس.

4. قوام سعى كرد استالين را متقاعد كند كه شرط گرفتن نفت شمال، ايجاد زمينۀ مساعد در مجلس و در بين مردم است و اين شدنى نيست مگر با خروج ارتش شوروى از ايران، و عدم حمايت از فرقه.

5 . قوام فهميد که شوروى حاضر به معامله نفت در برابر فرقه است. پس سعى كرد از اين مسئله به خوبى استفاده كند.

6. قوام به استالين فهماند كه او مايل به دادن امتياز نفت به شوروى است. اما اين‏كار منع قانونى دارد. پس بايد شرايطى آماده كرد تا مجلس با اين تقاضا موافقت كند.

7. روس‏ها به‏عنوان حسن نيت، سفير خود را عوض كردند و سادچيكف مأمور شد تا توافقات ضمنى را به توافقى كتبى در ايران تبديل كند.

8 . گفته می‎شود که در حين مذاكرات، پيشه‏ورى تلگرافى به استالين مى‏زند و به او هشدار مى‏دهد مواظب باشد اين روباه پير سر او قاپاق (كلاه) نگذارد.

پيشه‏ورى به استالين با آوردن ضرب‏المثلى تركى مى‏گويد: آنچه به فكر ناخن پاى شما مى‏رسد به مغز ما هم نمى‏رسد، با اين همه مواظب اين روباه پير باشيد تا سر شما
كلاه (قاپاق) نگذارد.

9. مذاكرات مسكو تير خلاصى بود بر شقيقۀ فرقه و نهضت دمكراتيك مردم آذربايجان. هرچند پيشه‏ورى در مقاله‏اى مى‏نويسد كه سرنوشت آذربايجان نه در خارج بلكه در داخل تعيين مى‏شود، اما قوام مى‏دانست كه اين حرف پيشه‏ورى، حرفى ا‏ست به غايت خطا. چرا که به باور قوام سرنوشت فرقه، نه در ميدان جنگ و نه در سازمان ملل، بلكه در مسكو رقم می‎خورد.

10. شوروى در اين مذاكرات، با استفاده از  ماده ششم قرارداد سال 1921 ايران و شوروى، اعلام كرد كه نمى‏تواند خاك ايران را به تمامى تخليه كند.


ماده شش قرارداد سال 1921 چه بود؟

«دولتينِ معظمينِ متقاعدين قبول مى‏نمايند كه اگر دولت ثالثى بخواهد به واسطۀ مداخلات نظامى پلتيك غاصبانه را در ايران مجرى و يا خاك ايران را مركز عمليات نظامى شوروى قرار بدهد و به اين طريق مخاطراتى متوجه حدود روسيه و دول متحده آن بشود در صورتى‏كه دولت روسيه قبل از وقت به دولت ايران اخطار نمايد و دولت ايران در رفع مخاطره مزبور مقتدر نباشد آن‏وقت دولت روسيه حق خواهد داشت كه قشون خود را به خاك ايران وارد نموده براى دفاع از خود اقدامات نظامى به عمل بياورد. دولت جمهورى فدراتيو سوسياليست شوروى متعهد مى‏شود همين‏كه مخاطره مزبور برطرف شده، فورا قشون خود را از حدود ايران خارج نمايد.


بهانه‏اى بى‏اساس

واقعيت آن بود كه على‏رغم حضور دولت‏هاى آنگلوفيل در رأس مملكت و حتى محمدرضا پهلوى كه نزديكى‏هاى غيرقابل انكارى با انگليس داشت، منافع شوروى از خاك ايران درمرز های شوروی مورد تهديد نبود. ونه ايران در موقعيتی بود كه بخواهد به اقدامات ضدشوروى از خاك خود دامن بزند و نه امريكا و انگليس در پى آن بودند كه پايگاهى در ايران عليه شوروى ايجاد كنند. شوروى، انگليس و امريكا هنوز متفقين به حساب مى‏آمدند و براى تقسيم جهان ترجيح مى‏دادند مشكلاتشان در پشت ميز مذاكره حل شود.

اما يك نكته را نبايد فراموش كرد شوروى جدا از گروكشى‎ای كه در اين زمينه براى نفت شمال مى‏كرد، تا حدودى محق بود. البته اين حق از زاويۀ منافع ملى ما نبود، بهتر است مسئله را از زاويه شوروى و منافع ملى روس‏ها نگاه كنيم.

ايران به هر شكل و به هر بهانه‏اى اشغال شده بود؛ يعنى يكى از مناطقى بود كه در اين جنگ بايد بين سه كشور درگير جنگ تقسيم مى‏شود و يا لااقل منافعى از آن باید نصيب طرفين مى‏شد. انگليس كه نيازى به حضور نظامى در ايران نداشت. پايگاه سنتى دوستدارش در دربار و مجلس و مطبوعات و احزاب حى و حاضر بودند. امريكا نيز به‎همين صورت، آدمى مثل قوام را در پست نخست‏وزيرى داشت و در مجلس و مطبوعات و احزاب هم بدون پايگاه نبود. مى‏ماند شوروى كه به علت ويژگى نظام كمونيستى‏اش در حكومت جاپايى نداشت. احزاب طرفدار او نيز مثل حزب توده و فرقۀ دمكرات، در موقعيتى نبودند تا بتوانند منافع شوروى را در حاكميت تضمين كنند. پس بهانه‏جويى‏هايش بى‏اساس بود. مادۀ شش قرارداد سال 1921 محلى از اعراب نداشت. نه آن‎گونه که استالین به همکار انگلیسی‎اش می‎گفت توطئه‏اى عليه نفت باكو در حال شكل‏گيرى بود، نه به ايران اخطارى شده بود و نه ايران ناتوان بود كه كانون‏هاى احتمالى را خنثى كند.

اما دلواپسى‏اش بى‏علت نبود.


قوام و امريكا

قوام سياستمدارى به تمامى امريكانوفيل بود. اين طرفدارى از امريكا را از زاويه‏هاى مختلفى مى‏توان تحليل كرد. اما بدون شك يك زاويۀ آن دركى‏ست كه ملك‏الشعراى بهار در تاريخ مختصر احزاب سياسى‏اش در دفاع از دادن نفت شمال به امريكايى‏ها توسط قوام ابراز مى‏كند: «همين قدر به اختصار بايد بگويم كه اين عمل (قرارداد نفت شمال با امريكا) هرچند از پيش نرفت و با دسايس بزرگ اجانب و فريب خوردن بلكه حماقت بعضى از رجال كشور و خيانت برخى دچار شد اما فهمانيد كه ايران دريافته است كه بايد جل و گليم خود را به توسط سرمايۀ دولت امريكاى شمالى از آب بيرون كشد و مصلحت خود را در آن ديده است كه با همدستى دولت اتازونى خود را از گرداب فقر كه پياپى او را در آن هل مى‏دهند نجات دهد[3]» اگر ما در ملى بودن قوام شك داريم كه به راستى اين‏گونه هست، در ملى بودن بهار كه شكى نيست اما اين ویژگی، ویژگی بخشى از مردان سياسى ما در آن روزگار است كه نه جهانى بودن سرمايه را مى‏فهميدند نه ماهيت امپرياليستى امريكا را.

اما علاوه براين، قوام با فراست بسيار دريافته بود كه آيندۀ سياسى او و رجل سياسى نظیر او، هم‏پيوندى با امريكاست نه انگليس.

همين درك است كه قوام در سال 1320، كه ايران توسط انگليس و شوروى اشغال مى‏شود امريكا را هم دعوت مى‏كند. و وقتى مطبوعات به امريكا اعتراض مى‏كنند كه حضور انگليس و شوروى مبنى بر معاهده‏اى بين ايران و اين دو كشور است ، امريكا اعلام مى‏دارد که ما با دعوت نخست‏وزير وقت یعنی قوام به ايران آمده‏ایم و اين قصور از جانب دولت شماست  كه با ما قراردادى منعقد نكرده است.


اسناد وزارت امور خارجۀ امريكا

ذكر چند سند از اسناد وزارت امور خارجه امريكا، كمك مى‏كند كه ميزان رابطه و نوع رابطۀ قوام با امريكا را دريابيم و بفهميم كه نخست‏وزير يك كشور مستقل كه خودش را فردى ملى هم مى‏داند چگونه اسرار مگو را به ريز و به شرح تمام در اختيار سفارت امريكا قرار مى‏دهد.


سند شماره 1

«ديروز (نهم فروردين سال 1325) قوام سه يادداشت به منشى سفارت روسيه تحويل نمود (درباره تخليه ايران، نفت، آذربايجان)... در يادداشت مربوط به آذربايجان تمايل مبنى بر اين‏كه زبان تركى مادامى‏كه زبان فارسى زبان رسمى باقى و برقرار بماند، مورد استعمال قرار گيرد، ابراز شده است و همچنين اجازه داده بود كه شوراى ايالتى كليه مأمورين محلى را انتخاب نمايد. و حكمران كل از طرف دولت در تهران و مشروط بر تصويب و تأييد شوراى ايالتى انتخاب مى‏گردد. وظايف سه‏گانه جنگ و دارايى و پليس (البته امور داخلى) به‏طور ممكن بايد در دست حكومت مركزى باشد.

... او (قوام) گفت: به شوروى گفته است چنانچه پيشنهاد او راجع به آذربايجان به‏اين‏صورت قبول نشود او هم موافقت‏نامه نفت را كان‏لم‏يكن خواهد دانست.


سند شماره 2

«نخست‏وزير (قوام) گفت: سفير شوروى به يادداشت او راجع به آذربايجان و نفت شفاهاً جواب داده است. راجع به نكات مربوط به آذربايجان دولت شوروى با شرايط پيشنهادى قوام موافقت كرده است، و اظهار كرده روس‏ها نفوذ معنوى خود را به كار خواهند برد كه براساس آن موضوع را حل كنند. قوام به شما خاطرنشان ساخت كه ديگر در اين مورد نگرانى ندارد. ولى راجع به نفت سادچيكف پيشنهادهاى متقابل داده است.


سند شماره 3

هنگامى‏كه قوام ديروز (2/1/1325) افكار خود را راجع به امكان ايجاد ترتيباتى با اتحاد جماهير شوروى (شرح مى‏داد) به طور معترضه اظهار داشت كه اگر چنين ترتيبى اتخاذ شود او در اين فكر است كه به امريكاييان نيز همان حقوق امتيازى براى استخراج نفت بلوچستان داده شود.

وقتى من در مقابل گفتم كه انگليس‏ها نيز جوياى امتياز نفت مى‏باشند، او اظهار تعجب كرد و گفت كه انگليسى‏ها تا كنون كليه حقوق امتياز كه ممكن‏ست در ايران به‎آن‏ها تعلق گيرد به دست آورده‏اند و كليه قسمت‏هاى نفت‏خيز جنوب ايران كه هنوز در آن‏ها تعيين مشخصات ارضى نشده است به امريكاييان مى‏رسد»

قابل توجه آن‏هايى كه نقش قوام را در جريان آذربايجان يك نقش ملى مى‏دانند.

خود امريكايى‏ها مدعى گرفتن نفت و داشتن حق نيستند اما قوام به‏عنوان يك امريكايى خوب از حقوق آن‏ها دفاع مى‏كند.

از مسئلۀ دادن امتياز نفت شمال در سال 1301 و دعوت مستشاران مالى و نظامى امريكا در سال 1301 و 1324 در بخش زندگى قوام صحبت شده است و تمامى آن‏ها جدا از تمامى بدبينى‏هايى كه ما ايرانى‏ها داريم و مدام ديگران را متهم به جاسوسى و عامل بودن مى‏كنيم ما را به اين نتيجه مى‏رساند كه قوام يك سياستمدار امريكانوفيل بود.


خر مرد رندى روس‏ها

لازم است قبل از آن‏كه به شانزدهم فروردين سال 1325 و توافق‏نامۀ ايران و شوروى برسيم روزشمار تحولات را از بازگشت قوام به ايران پى‏گيرى كنيم.

پانزدهم اسفند سال 1324 پايان مذاكرات قوام در مسكو و انتشار بيانيۀ مشترك به شرح ذیل:

نخست‏وزير ايران آقاى قوام‏السلطنه در مدت توقف خود در مسكو، از تاريخ نوزدهم فوريه تا ششم مارس سال جارى (سى‏ام بهمن تا پانزدهم اسفند ماه سال 1324) چندين بار با ژنراليسيم استالين رئيس شوراى كميسرهاى ملى اتحاد جماهير شوروى و مولوتف كميسر ملى امور خارجه ملاقات و مذاكره نمودند. در طى اين مذاكرات كه در محيط دوستانه جريان داشت مسائلى كه مورد علاقه طرفين بود مورد بحث قرار گرفت. طرفين ساعى خواهند بود كه با تعيين سفير كبير جديد شوروى در ايران موجبات تحكيم روابط دوستانه بيش از پيش بين دو كشور برقرار گردد.[4]

بيست و چهارم اسفند مصاحبه قوام در تهران با خبرنگاران خارجى: «دولت شوروى نمى‏خواست تقاضاى مؤكد مرا براى تخليه ايران از قواى شوروى بپذيرد، من نيز نمى‏توانستم بعضى از تقاضاهاى دولت شوروى را بپذيرم. و چون قشون شوروى ايران را تخليه نكرد و آذربايجان خودمختارى مى‏خواست لذا هيئت نمايندگى ايران نتوانست در مذاكرات خود در مسكو نتيجه بگيرد.»

بيست و هفتم اسفند 1324

شكايت ايران در سازمان ملل از شوروى به خاطر تخليه نكردن ايران و دخالت در امور داخلى.

بيست و نهم اسفند 1324

ورود سادچيكف سفير جديد شوروى به ايران و شروع مذاكرات.

يكم فروردين 1325

اولتيماتوم شفاهى امريكا به شوروى براى خروج ارتش شوروى از ايران.

نهم فروردين 1325

دادن سه يادداشت از سوى قوام به سفارت شوروى و پذيرش امتياز نفت شمال، خروج ارتش شوروى و اصلاحات در آذربايجان.

دوازدهم فروردين 1325

پذيرش شرايط قوام از سوى شوروى و تعهد شوروى براى حل مسئله آذربايجان.

شانزدهم فروردين 1325

اعلاميه مشترك ايران و شوروى.

مذاكراتى كه از طرف نخست‏وزير ايران در مسكو با اولياى دولت اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى آغاز و در تهران پس از ورود سفير كبير شوروى ادامه يافت در تاريخ 15/1/1325 مطابق با چهارم آوريل سال 1946 به نتيجه ذيل رسيد و در كليه مسائل موافقت كامل حاصل گرديد:

1. قسمت‏هاى ارتش سرخ از تاريخ بيست و چهارم مارس سال 1946، يعنى 4/1/1325، در ظرف يك ماه و نيم تمام خاك ايران را تخليه مى‏نمايد. 2. قرارداد ايجاد شركت مختلط نفت ايران و شوروى و شرايط آن از تاريخ 2 مارس تا انقضاى مدت  هفت ماه براى تصويب به مجلس پانزدهم پيشنهاد خواهد شد. 3. راجع به آذربايجان چون امر داخلى ايران است ترتيب مسالمت‏آميزى براى اجراى اصلاحات برطبق قوانين موجوده با روح خيرخواهى نسبت به اهالى آذربايجان بين دولت و اهالى آذربايجان داده خواهد شد.

نخست‏وزير ايران ـ احمد قوام

سفير شوروى ـ سادچيكف


دو تحليل

اگر بپذيريم كه مصاحبه قوام با خبرنگاران خارجى در تاريخ 24/12/1324، صادقانه بوده است شوروى‏ها نفت رامى‏خواستند و آذربايجانى‏ها خودمختارى و قوام تخليه ايران را از ارتش شوروى. تمامى اين‏ها يعنى بى‏حاصلى مذاكرات. پس بايد ديد در فاصلۀ بيست و چهارم اسفند و روز مصاحبۀ قوام با خبرنگاران خارجى و نهم فروردين كه قوام موافقت خود را با امتياز نفت شمال، اصلاحات در آذربايجان و خروج ارتش شوروى مطرح مى‏كند چه اتفاقى افتاده است كه ناگهان تغييرات جدى در روابط ايران و شوروى پيدا مى‏شود. در اينجا دو تحليل مطرح مى‏شود.


تحليل نخست

تحليل نخست از آن حزب تودۀ ايران بود. كيانورى از رهبران حزب توده در خاطراتش چنين مى‏نويسد: «جنگ كه تمام شد امريكا و انگلستان فشار زيادى را براى تخليه آذربايجان می نویسد:«آن ها از ارتش شوروى آغاز كردند. ارتش شوروى هم به خصوص بعد از قضيه بمب اتمى مجبور شد يك عقب‏نشينى كاملاً آشكار بكند تا خطر اتمى را از خودش دور كند.»


اولتيماتوم ترومن

آنچه پايه اين تحليل را مى‏سازد اولتيماتوم اتمى ترومن، رئيس جمهور امريكاست به استالين. اما هيچ سندى در بايگانى دولتى و اسناد وزارت دفاع امريكا در اين مورد وجود ندارد. به نظر مى‏رسد كه اولتيماتوم اتمى بيشتر يك پُز تبليغاتى ترومن بعد از شكست آذربايجان بوده است و مبناى واقعى ندارد.

اما بعضى منابع بر اين باورند كه در فروردين سال 1325، پيامى شفاهى از سوى ترومن توسط ژنرال والتر بيدل اسميت، سفير امريكا در مسكو، براى استالين فرستاده مى‏شود اما اين پيام يك تهديد اتمى نبوده است.

به هر رو، اين تحليل، كه تحليلى براى شكست و توجيه شكست بود، در واقع بيشتر از آن‏كه به دنبال حقيقت ماجرا باشد تلاش مى‏كرد شوروى و حزب توده را از زير فشار خارج كند. اين تحليل نقش حقيرانه و سوداگرانۀ روس‏ها و آلت دست قرار گرفتن حزب توده را كتمان مى‏كند.

 

تحليل دوم

ايرج اسكندرى در خاطراتش اعلاميۀ مشترك قوام ـ سادچيكف را بزرگ‏ترين اشتباه شوروى قلمداد مى‏كند. اسكندرى مى‏گويد: «گذاشتن مسئأله آذربايجان در كنار امتياز نفت براى آن بود كه به مردم نشان دهند، مسئلۀ آذربايجان يك مسئلۀ ساختگى براى گرفتن امتياز نفت بوده است و اين امتياز را به قوام مى‏دهد كه توانسته است سر روس‏ها را كلاه بگذارد.»

اما چنين نيست.


حیلهگرى روس‏ها

روس‏ها از همان روزهاى آغازين به مسئله آذربايجان به همين شكل نگاه مى‏كردند. البته اين بدان معنا نيست كه اگر آذربايجان خودمختارى به دست می‏آورد و يا مستقل مى‏شد روس‏ها بدشان مى‏آمد هرگز چنین نیست، اما در تقسيم جهان‏بين سه قدرت فاتح، شواهد نشان مى‏دهد كه ايران جزءِ سهميه امريكا و انگليس قلمداد شده بود. پس روس‏ها به دنبال نفت بودند.

در مذاكرات مسكو آن‏چنان‏كه از سه تلگرام قوام برمى‏آيد روس‏ها بر مسئلۀ نفت تأكيد داشتند و به قوام حالى كردند در مقابل نفت حاضرند از فرقه صرف‏نظر كنند و قوام به‏عنوان يك سياستمدار زيرك اين مسأله را دريافت.

در موافقت‏نامۀ قوام ـ سادچيكف هم، زرنگى قوام نبود كه نفت و آذربايجان و خروج ارتش شوروى را در يك كفه گذاشت که این خر مرد رندى روس‏ها بود كه مى‏خواست به عيان به مردان سياست حالى كند كه مهار حركت در آذربايجان دست آن‏هاست و آن‏هم مربوط است به نفت شمال.

اين مرد رندى روس‏ها ربطى به زرنگى قوام ندارد. زرنگى قوام در نوع قرارداد نفت است كه مى‏داند چه پايانى دارد. اين است كه مرد رندى روس‏ها به خرمرد رندى تبديل مى‏شود. آش نخورده و دهان سوخته.


توپ در زمين روس‏ها

قوام توسط رابطين خود مثل مظفر فيروز كه او نيز مانند قوام دشمن شاه بود (پدر مظفر فيروزرا رضا شاه کشته بود) ابتدا اعتماد روس‏ها را جلب كرد و تا آنجا پيش رفت كه حزب توده را با سه وزير وارد كابينۀ خود كرد.

قوام در مسكو نیز همان‏طور كه پيشه‏ورى پيش‏بينى مى‏كرد، كلاه سر استالين گذاشت. استالين و مولوتف را قانع كرد كه دادن امتياز دست او نيست؛ بلكه دست مجلس است. و مجلس در صورتى اين قرارداد را تصويب مى‏كند كه شوروى حسن‏نيت خود را با دو كار نشان دهد:

1. خروج فورى ارتش شوروى از ايران؛

2. كمك به حل مسئلۀ آذربايجان.

پس توپ را به زمين روس‏ها فرستاد. دو حركت از سوى روس‏ها و يك موافقت‏نامۀ نفتى از سوى قوام.


موافقت‏نامه نفتى شمال

ابتدا نگاه كنيم به موافقت‏نامه:

1. در مدت بيست و پنج سال اول عمليات شركت، چهل و نه درصد اسهام به‎طرف ايران . پنجاه و يك درصد اسهام به طرف شوروى متعلق خواهد بود و در مدت بيست و پنج سال دوم، پنجاه درصد اسهام به‏طرف ايران و پنجاه درصد اسهام به طرف شوروى متعلق خواهد بود.

2. منافعى كه به شركت عايد گردد به تناسب مقدار اسهام هر يك از طرفين تقسيم خواهد شد.

3. حدود اراضى اولى كه براى تجسسات اختصاص داده مى‏شود همان است كه در نقشه‏اى كه جناب‏عالى ضمن مذاكرات در روز بيست و چهارم مارس به اينجانب واگذار فرموديد به استثناى قسمت خاك آذربايجان غربى كه در باختر خطى كه از نقطۀ تقاطع حدود اتحاد شوروى و تركيه و ايران آغاز و بعد از سواحل شرقى درياچه رضاييه گذشته تا شهر مياندوآب مى‏رسد واقع است؛ همان‏طوركه در نقشه مزبور روز چهارم آوريل سال 1946 تكميلاً تعيين گرديده است. ضمنا دولت ايران متعهد مى‏گردد خاكى را كه در طرف غرب خط فوق‏الذكر واقع است به امتياز كمپانى‏هاى خارجى يا شركت‏هاى ايرانى يا اشتراك خارجى‏ها يا با استفاده سرمايه خارجى واگذار ننمايد.

4. سرمايۀ طرف ايران عبارت خواهد بود از اراضى نفت‏خيز مذكور در مادۀ سه كه پس از عمليات فنى داراى چاه‏هاى نفت و محصول آن قابل استفادۀ شركت خواهد گرديد و سرمايۀ طرف شوروى عبارت خواهد بود از هر قبيل مخارج و آلات و ادوات و حقوق متخصصين و كارگران كه براى استخراج نفت و تصفيه آن مورد احتياج خواهد بود.

5 . مدت عمليات شركت پنجاه سال است.

6. پس از انقضاى مدت عمليات شركت، دولت ايران حق خواهد داشت، اسهام شركت متعلق به طرف شوروى را خريدارى نمايد و يا مدت عمليات شركت را تمديد كند.

7. حفاظت اراضى مورد تجسسات و چاه‏هاى نفت و كليۀ تأسيسات شركت منحصراً به وسيله قواى تأمينه ايران خواهد بود.

قرارداد ايجاد شركت نفت مختلط شوروى و ايران مزبور كه بعداً مطابق متن اين نامه عقد مى‏شود، به مجردى كه مجلس شوراى ملى ايران تازه انتخاب شده و به عمليات قانون‏گذارى خود شروع نمايد در هر حال نه ديرتر از مدت هفت ماه از تاريخ 24  مارس سال جارى براى تصويب پيشنهاد خواهد شد.[5]

بنا به نوشتۀ والاس مورى سفير امريكا در ايران، قوام هم‏زمان با قرار تشكيل شركت مختلط نفت ايران و شوروى، به دولت امريكا نيز قول داده بود كه استخراج نفت بلوچستان را به آن دولت بسپارد. تلگراف مورخۀ سوم فروردين ماه سال 1325 مورى حاكى از اين مورد است.

«هنگامى‏كه قوام ديروز انكار خود را راجع به امكان ايجاد ترتيباتى با اتحاد جماهير شوروى (شرح مى‏داد)، به‏طور معترضه اظهار داشت: «اگر چنين ترتيبى اتخاذ شود او در اين فكر است كه به امريكاييان نيز همان حقوق امتيازى براى استخراج نفت در بلوچستان داده شود.

وقتى من در مقابل گفتم كه انگليسى‏ها نيز جوياى امتياز نفت مى‏باشند او اظهار تعجب كرد و گفت: كه انگليسى‏ها تا كنون كليۀ حقوق امتياز كه ممكن است در ايران به آن‏ها تعلق گيرد به دست آورده‏اند و كليه قسمت‏هاى نفت‏خيز جنوب ايران كه هنوز در آن‏ها تعيين مشخصات ارضى نشده است به امريكاييان مى‏رسد...[6]

 

نكات مهم اين موافقت‏نامه

1. اين موافقت‏نامه منوط شد به تصويب مجلس. يعنى چه؟ يعنى اگر مجلس به هر دليل تصويب نكرد، تعهدى متوجه دولت ايران نخواهد شد و شوروى نمى‏تواند ادعاى خسارت كند و دست به تهديد بزند.

2. براى تصويب آن زمانى هفت ماهه گذاشته شد. مدت خوبى كه قوام مى‏توانست
در اين مدت با آذربايجان تصفيه حسابى نهايى بكند.

3. اين موافقت‏نامه، شبیه امتيازی نبود كه انگليس‏ها گرفته بودند. يك شركت مختلط بود كه چهل و نه درصد آن سهم ايران و پنجاه يك درصد آن سهم شوروى بود.

4. مدت آن پنجاه سال بود.

5 . در مجموع قراردادى نبود كه به ضرر مردم ايران باشد، اگر آن‏را با قراردادى كه با انگليس‏ها داشتيم مقايسه كنيم. انگليس بيست درصد به ايران سهم مى‏داد و از آن بيست درصد هم هزار كوفت و زهرمار كم مى‏كرد.


قوام به چه مى‏انديشيد

قبل از آن‏كه وارد بحث قوام و اهداف او شويم، لازم است به بحثى كلى‏تر بپردازیم، و بپرسيم که تمامى نخست‏وزيران بعد از مشروطه به چه مى‏انديشيدند. و آيا بين قوام با صدر، حكيمى، فرقى بود يا نه. اين سؤال را مى‏توانيم وسيع‏تر كنيم و بپرسیم که شاه و پدرش به چه مى‏انديشيدند.

آيا بين مقاصد محمدرضا و پدرش؛ همچنین  و بين مقاصد قوام و صدر و حكيمى و ديگران تفاوتى بود يا نه.

تمامى اين افراد جدا از سليقه‏ها و نگاه‏هاى متفاوت‏شان در اين يا آن مورد؛ در باب نگاه‏شان به حقوق مردم يك پايه مشتركى داشتند. در نظر اين افراد، مردم فاقد حقوق قانونى بودند و نسبت به آب و خاك و جنگل و معادن كشور حقى و سهمى نداشتند. در نظر اين افراد، مردم «رعايا بودند» و رعايا در فرهنگ استبدادى شرق با گاو و گوسفند تفاوتى ندارند.

 

يك نمونۀ تاريخى

ذكر يك نمونۀ تاريخى ثبت‏شده خالى از لطف نيست. بعد از امضاى فرمان مشروطه و مرگ مظفرالدين شاه و روى كار آمدن محمدعلى شاه، استبداد تصميم گرفت بساط مشروطه را برچيند. پس مناسب‏ترين فرد از فرنگ احضار شد. اتابك به ايران آمد تا ريشۀ مشروطه را بركند. و او به محض رسيدن به ايران دست به‏كار شد. سعدالدوله را كه رئيس مجلس و به ابومله معروف بود به سمت استبداد كشاند و نمايندگان را با رشوه و تطميع به‏سوى خود كشيد. كميتۀ اجتماعيون عاميون تهران به رهبرى حيدرخان عمواوغلى تصميم گرفتند او را از اين‏كار باز دارند. صادق طاهباز از رهبران كميته مأمور اين‏كار شد. طاهباز به خانۀ اتابك رفت و اتابك او را هنگام غذا خوردن به حضور پذيرفت او را كنار خود نشاند و براى او تكه مرغى گذاشت.، طاهباز به اتابك گفت: او براى رساندن پيام فرقه آمده است و منتظر پاسخ است. طاهباز به او گفت: براى سورچرانى نيامده است و منتظر جواب ملت است. اتابك به او گفت: كه من پاسخ شما را داده‏ام. غذايتان را بخوريد. اين حرف‏ها به دهان شما نيامده است.

اين نگاه ارتجاع حاكم بود نسبت به حقوق مردم. بين تمامى اين‏ها فرقى ماهوى نبود. نه صدر، نه حكيمى، نه قوام و نه شاه در پى دادن حقوق مردم نبودند. اين ربطى به بدى و خوبى اين افراد نداشت. ربطى به فرقۀ دمكرات و حزب توده هم نداشت. حقوق خلق آذربايجان نه در زمان رضاشاه داده شد نه در زمان محمدرضاشاه. همچنان‏كه حقوق ديگر خلق‏ها داده نشد. اين داستانى كه راست ارتجاعى مدام تكرار مى‏كند و می‏گوید كه مشتى خائن مى‏خواستند آذربايجان را از مام وطن جدا كنند، پاسخ نمى‏دهند كه مگر حقوق مردم آذربايجان بعد از متلاشى‏شدن فرقه داده شد. مگر در زمان پدر بزرگوار محمدرضا شاه داده شد. همان سركوب و همان غارت و همان استثمار. پس نيازى به سند و مدرك نيست كه قوام به چه مى‏انديشيد. اما يك سند در اسناد وزارت امور خارجۀ امريكا قضيه را روشن‏تر مى‏كند.


يك سند:

«چنانچه او (منظور علا سفير ايران در سازمان ملل) در موضوع پس گرفتن شكايت ايران         از شوراى امنيت ورزد و موجب آزردگى اهمال شوروى بشود روس‏ها ممكن است قشون خود را از ايران چنان‏كه موافقت شده است خارج نمايند ولى اسلحه و تجهيزات در دست آذربايجان خواهند گذاشت و آن‏ها را به مقاومت تشويق خواهند نمود.

حكومت تهران ناگزير است كه سپاهيانى به آذربايجان فرستاده و در جنگ عجله به‏خرج دهد كه در نتيجه روس‏ها مى‏توانند اعلام اين حق را نمايند كه براى حفظ امنيت سرحداتش دست به دخالت زند.»


استراتژى روشن

استراتژى قوام و ارتجاع حاكم از همان ابتدا روشن بود: بردن «سپاه به آذربايجان». اما چيزى كه بايد اين استراتژى را محقق مى‏كرد خلع سلاح مردم آذربايجان بود. پس قوام از همان ابتدا به فراست دريافت كه پيروزى در آذربايجان قبل از آن‏كه يك پيروزى نظامى باشد يك پيروزى سياسى است. پس راهى مسكو شد تا جنگ را مسكو به‏سرانجام برساند نه در آذربايجان. پس همان‏طور كه در تلگرام دوم قوام به ايران آمده است «مساعدت معنوى شوروى و تصفيه وضعيت فعلى آذربايجان» يكى از تاكتيك‏هاى مهم قوام بود.


مساعدت معنوى يعنى چه

همچنان‏كه هر علمى ترمينولوژى خاص خود را دارد علم سياست نيز با ترمينولوژى خاص خود، اهداف و مقاصدش را بيان مى‏كند.

فرستادن سلاح براى ضدانقلاب مى‏شود كمك‏هاى بشردوستانه، و خالى‏كردن پشت نهضت‏هاى آزادى‏بخش مى‏شود مساعدت‏هاى معنوى، براى حل مشكلات قومى.

پس نبايد انتظار داشت كه جنايتكار به‏كار خودش لفظ خيانت را اطلاق كند همچنان‏كه دزد به دزى‏اش مى‏گويد كارگيرى.

مساعدت‏هاى معنوى هم در عرف ديپلماتيك يعنى سر بريدن نهضت‏ها از طريق قطع كمك‏هاى خارجى و فشار و فريب.

همچنان‏كه اين قضيه يك‏بار ديگر در انقلاب گيلان تکرار شد.و مساعدت های معنوی تبدیل شد به متقاعد کردن خالو قربان و احسان الله خان براى دست كشيدن از جنگل و بردن آن‏ها توسط كشتى‏های روسى از ايران.


تاكتيك‏هاى ديگر

قوام پابه پاى متقاعد كردن روس‏ها در جبهه‏هاى ديگر هم حركت مى‏كرد. براى قوام تمامى اين جريان يك بازى شطرنج بود. پس بايد از همه سو حريف را در تنگنا قرار مى‏داد تا لحظۀ مات شدن فرابرسد.

پس تشكيل حزب دولتى دمكرات، تشكيل اتحاديه‏هاى كارگرى دولتى، شركت حزب توده در كابينه و شكل دادن به نهضت‏هاى قلابى جنوب و فارس‏ها را بايد در داستان محاصره كردن فرقه از همه سو ارزيابى كرد.

قوام در پى آن بود كه فرقه را در بيرون و در درون خلع سلاح كند و آن‏وقت ضربت آخر را بزند، درست مثل قضيۀ انقلاب گيلان.


اصلاحات فرقه

سخن گفتن از اصلاحات فرقه آن‏هم در فاصله‏اى كمتر از يك سال (فرقه يازده ماه حكومت كرد) كارى به غايت دشوار است.

به طور كلى دولت‏ها براى به اجرا در آوردن اصلاحات مورد نظر خود برنامه‏هاى پنج ساله، ده ساله و پانزده ساله پيش مى‏كشند و پژوهشگران از پس سپرى‏شدن اين زمان‏ها موفقيت يا شكست اين برنامه‏ها را ارزيابى مى‏كنند. اما براى روشن شدن اين مسئلۀ كليدى كه فرقه به راستى كه بود و چه کرد بررسى كارهاى يازده ماهه فرقه ضرورى است.


ويليام داگلاس: كتاب سرزمين عجيب با مردمى مهربان

1. تقسيم اراضى و املاك مالكين فرارى؛

2. تصويب قانون جهت تقسيم محصول به نفع دهقانان؛

3. از بين بردن رشوه‏خوارى؛

4. ايجاد امنيت عمومى؛

5 . ايجاد كلينك‏هاى بهداشتى سيار براى روستاها؛

7. كاهش قيمت اجناس ضرورى؛

8 . تصويب قانون حداقل بيكارى و حداكثر ساعت كار و تصويب قانون قراردادهاى جمعى بين كارگران و كارفرماها؛

9. آسفالت خيابان‏ها و كوچه‏ها؛

10. اجراى تعليمات عمومى و گشايش مدارس در روستاها و تأسيس دانشگاه تبريز.


موريس هندرسون خبرنگار هرالد تريبون

11. جمع كردن گدايان و زنان بدكاره از سطح شهر؛

12. تأسيس مؤسسۀ حمايت از مادران و اطفال؛

13. تأسيس راديو.


لوئيس فارُست

14. تأسيس خطوط اتوبوس‏رانى؛

15. آموزش سياسى براى كارمندان؛

16. اصلاح مالياتى.


آبراهاميان

17. دادن حق رأى به زنان؛

18. ممنوع كردن تنبيه بدنى؛

19. ايجاد شوراهايى براى نظارت بر كار بخشداران، شهردارى و ادارات دولتى؛

20. تأسيس فروشگاه‏هاى دولتى مواد غذايى براى تثبيت قيمت‏ها؛

21. تبديل ماليات بر مواد غذايى به ماليات بر كارهاى تجارى؛

22. گشودن درمانگاه‏هاى درمانى؛

23. تأسيس كلاس‏هاى سوادآموزى؛

24. تغيير نام خيابان‏ها به نام قهرمانان مشروطه.

اين اصلاحات مورد تأييد كنسول ايالات متحده در تبريز و محقق انگليسى لمبتون نيز قرار گرفته است.

با اين‏همه، اين اصلاحات به آن معنا نيست كه فرقه در اين يازده ماه بهشتى رؤيايى در آذربايجان ايجاد كرده بود يا كارهاى فرقه مبرى از خطا، چپ‏روى و سوءاستفاده‏هاى شخصى بوده است، آن‏گونه كه منتقدين فرقه مدعى‏اند.

مهم سمت و سوى فرقه به‏عنوان يك جريان مردمى‏ست. مهم درك اين حقيقت است كه اين ليست برآيند درخواست‏هاى سركوب شدۀ مردم است نه حزبى كه ساخته و پرداختۀ دست شوروى‏ها براى تجزيۀ ايران است. اين نكته‏اى است كه راست ارتجاعى موفق به درك آن نمى‏شود و فهم نمی‎کند كه اين برنامه، پلاتفرم يك حزب ملى است نه مشتى جاسوس و اراذل و اوباش.


اصلاحات ارضى فرقه

نظام پوسيدۀ ارباب و رعيتى كه چون بختكى بر اقتصاد و سياست و اجتماع ما سايه افكنده بود فرصت نمى‏داد نيروهاى نهفتۀ اقتصادى و اجتماعى جامعه رها بشوند و جامعه مدرن از دل جامعۀ كهنه و پوسيده سر برآورد.

از ديرباز، از زمان تشكيل فرقۀ اجتماعيون ـ عاميون مسئلۀ تغيير ساخت اقتصادى در دستور كار نيروهاى انقلابى بود. اما انقلاب مشروطه نتوانست به اين مسئله نزديك شود و جنبش‏هاى دهقانى سركوب شدند. در انقلاب گيلان نيز مسئلۀ زمين و اصلاحات ارضى از مسائل بحث‏برانگيز بين حزب عدالت و ميرزا كوچك خان بود و اين مسئله به جدايى ميرزا و كودتا و انشعاب کشیده شد،. اما باز انقلاب نتوانست اين مسئله را حل كند. با روى كار آمدن رژيم پهلوى، شخص رضاشاه به زودى به ملاكى بزرگ تبديل شد و كسى ياراى طرح اصلاحات ارضى را نداشت. با سقوط ديكتاتورى و اشغال ايران و به صحنه آمدن حزب توده و ديگر جريانات سياسى، كسى را ياراى نزديك شدن به‏اين مسئله نبود. اما فرقه در حكومت يازده ماهه‏اش توانست مسئلۀ اصلاحات ارضى را مطرح كند؛ به پيش ببرد و نشان دهد كه اين‏كار، هم ضرورى است و هم شدنى هرچند فرقه با اين‏كار دشمنى فئودال‏ها را چه در آذربايجان و چه در سراسر ايران به جان خريد. فئودال‏ها و تفنگ‏چى‏هاى آن‏ها پيش‏قراولان ارتش در کشتار فرقه بودند. اما اين افتخار در پروندۀ فرقه ثبت شد.

هفده سال بعد رژيم شاه مجبور شد تحت فشار امريكا تن به اين‏كار بدهد. و آن‏هم نه با سمت و سويى كه فرقه در نظر داشت، بلكه با سمت و سويى كه بورژوازى كمپرادور را راهى روستا كند، و حاصل آن ويرانى روستا، و كشاورزى ايران شود.


فرقه و مسئلۀ زمين

فرقه يك حزب كمونيست نبود. هرچند حزبى مثل حزب توده كه در باطن خود را حزب كمونيست ايران مى‏دانست، شعار اصلاحات ارضى را نمى‏داد. پس طبيعى بود كه به‏عنوان يك حزب ملى، در صدد كاهش منازعات طبقاتى باشد.

فرقه حتى به حزب توده ايراد مى‏گرفت كه با دامن زدن به مبارزات دهقانى، در بين خلق شكاف ايجاد كرده است و از كشته شدن حاجى احتشام، فئودال ليقوان توسط افراد حزبى گله‏مند بود.

با اين حال فرقه در پلاتفرم دوازده ماده‏اى خود در بند هفت آن در مورد مسئلۀ زمين چنين اظهار نظر مى‏كند: «مؤسسين فرقۀ دمكرات آذربايجان به خوبى مى‏دانند كه نيروى مولد ثروت و قدرت اقتصادى كشور، بازوان تواناى دهقانان است. لذا اين فرقه نمى‏تواند جنبشى را كه در ميان دهقانان به وجود آمده است ناديده بگيرد و به همين لحاظ، فرقه سعى خواهد كرد كه براى تأمين احتياجات دهقانان قدم‏هاى اساسى بردارد.

مخصوصاً تعيين حدود مشخص بين اربابان و دهقانان و جلوگيرى از ماليات‏هاى غيرقانونى كه به وسيلۀ بعضى از اربابان اختراع شده يكى از وظايف فورى فرقۀ دمكرات است. فرقه سعى خواهد كرد اين مسئله به شكلى حل شود كه هم دهقانان راضى شوند و هم مالكين به آيندۀ خود اطمينان پيدا كرده و با علاقه و رغبت در آباد ساختن ده و كشور خود كوشش نمايند.زمین های خالصه و زمین های متعق به اربابانی که آذربایجان را ترک

زمين‏هاى خالصه و زمين‏هاى متعلق به اربابان كه آذربايجان را ترك كرده و فرار اختيار نموده‏اند و محصول دسترنج خلق آذربايجان را در تهران و ساير شهرها به مصرف مى‏رسانند چنانچه به زودى مراجعت ننمايند به نظر فرقه دمكرات بايد بدون قيد و شرط در اختيار دهقانان قرار گيرد. ما كسانى را كه به خاطر عيش و نوش خود ثروت آذربايجان را به خارج مى‏برند آذربايجانى نمى‏شمريم. چنانچه آن‏ها از بازگشت به آذربايجان خوددارى نمايند ما براى آن‏ها در آذربايجان حقى قائل نيستيم. علاوه بر اين فرقه خواهد كوشيد كه به طور سهل و آسان اكثريت دهقانان را از نظر وسايل كشت و ذرع تأمين كند.


نكات مهم ماده هفت بيانيه

1. فرقه اعلام كرد كه جنبش دهقانان جنبشى مستقل از فرقه است اما فرقه آن‏را به‏رسميت مى‏شناسد.

2. فرقه در پى اصلاح رابطۀ ارباب و رعيت است؛ به گونه‏اى كه هر دو راضى باشند.

3. زمين‏هاى متعلق به دولت و فئودال‏هاى فرارى بايد مشمول تقسيم بين دهقانان قرار گيرند.

4. فرقه در پى كمك‏هاى ديگرى نيز به دهقانان هست.


مسئلۀ زمين در برنامۀ دولت پيشه‏ورى

پس از تشكيل مجلس و تشكيل حكومت ملى و انتخاب پيشه‏ورى به‏عنوان نخست‏وزير، پيشه‏ورى برنامۀ بيست ماده‏اى خود را اعلام كرد كه بند يازده و دوازده اين برنامه مربوط به زمين است.

بند يازده ـ تنظيم لايحه قانونى جهت رفع اختلافات مالك و دهقان با رضايت طرفين بند دوازده ـ تقسيم اراضى خالصه و املاك مالكينى كه آذربايجان را ترك كرده‏اند بين دهقانان  وتقويت بانك كشاورزى به شكلى كه با دادن اعتبار به دهقانان مسئله زمين را حل كند و مالكين به ميل و رغبت خود زمين‏ها را به قيمت عادلانه به دهقانان بفروشند.


نكات مهم برنامۀ پيشه‏ورى

1. تقسيم زمين در حد و حدود زمين‏هاى دولتى و فئودال‏هاى فرارى؛

2. خريد زمين از مالكين غيردولتى و غيرفرارى؛

3. جانشين شدن بانك كشاورزى به‏جاى مالكين جهت كمك به‏خريد زمين و كشت زمين.

به روشنى پيداست كه حل مسئلۀ زمين؛ چه در پلاتفرم فرقه و چه در برنامۀ دولت پيشه‏ورى يكى از پايه‏هاى اصلى برنامۀ فرقه است. برنامه‏اى كه نه ربطى به كمونيست بودن فرقه داشت و نه به تجزيه‏طلب بودن آن، اما راه برون‏رفت اقتصاد بيمار ايران از بن‏بست بود.

فرقه در مهر سال 1324، تلاش كرد تا با تشكيل كميسيونى مركب از مالكين، مسئولين دولتى و افراد فرقه، دهقانان و مالكين را به هم نزديك كند تا اختلافات حل بشود. اما مالكين از اين كميسيون استقبالى نكردند و متوسل به ژاندارمرى شدند.

اما با تشكيل حكومت ملى و مجلس ملى در آذر سال 1324 و مسلط شدن فرقه بر سراسر آذربايجان مسأله فرق مى‏كرد. فرقه در جايگاهى بود كه مى‏توانست مسئلۀ زمين را مستقلاً حل كند. پس مجلس ملى در تاريخ بيست و هفتم بهمن سال 1324، قانون تقسيم اراضى خالصه را تصويب كرد.

ماده واحده ـ اراضى و مياه خالصۀ (رودخانه‏ها، چشمه‏ها، قنوات، و نهرها) موجود در آذربايجان از زمان سلطنت رضاخان پهلوى تا تاريخ بيست و يكم آذر سال 1324، اعم از انتقالى (بازخريد شده ـ بازخريد نشده) و ضبطى، بلاعوض بين كليۀ دهقانانى كه در دهات مزبور زندگى مى‏كنند تقسيم و مراتع و چمن‏زارها و چراگاه‏ها در دسترس استفادۀ مشترك اهالى محل گذارده شود.

تبصرۀ 1 ـ اين قانون از تاريخ تصويب مطابق آيين‏نامه‏اى كه از طرف دولت ملى آذربايجان تنظيم خواهد شد قابل اجرا است.

تبصره 2 ـ اراضى خالصه بازخريدى يا ضبطى كه يك يا چند بار خريد و فروش شده‏اند، در صورتى‏كه به مالك آخرين، به اندازه قيمت خريد عايدى نرسانيده باشد، بنا به شكايت مشاراليه، دولت به وسيله بانك كشاورزى از عهدۀ ترميم كسرى قيمت برخواهد آمد.

تبصره 3 ـ دولت ملى آذربايجان مسئول اجراى اين قانون است.

رئيس مجلس ملى ـ ع شبسترى اجرا شود ـ پيشه‏ورى[7]

اين قانون با آيين‏نامه‏اى روشن براى اجرا به تمامى شهرهاى آذربايجان ابلاغ شد.

بدین ترتیب حکومت ملی آذربایجان برای اولین بار در شرق به یک اقدام بی سابقه و درخشان مبادرت ورزيد. اقدامى كه دهقانان اسير را به انسان‏هاى آزاد مبدل مى‏ساخت. اينك آيين‏نامۀ تقسيم املاك خالصه بين دهقانان كه با مراعات شرايط محل و منظور داشتن حداکثر منافع دهقانان فقیر تنظیم گردیده ذیلا نقل می شود:محل و منظورداشتن حداكثر منافع دهقانان فقير تنظيم گرديده ذيلاً نقل مى‏شود:

مادۀ 1 ـ كمسيونى مركب از پنج نفر شامل نمايندگى وزارتخانه‏هاى كشاورزى، دادگسترى، دارايى و كشور، از هر وزارتخانه يك نفر و يك نفر نمايندۀ انجمن ولايتى، محلى يا بلوك تشكيل شود. رياست اين كميسيون را هر يك از اعضا به‏نوبت عهده‏دار خواهند بود.

تبصره ـ براى تحديد حدود، شعبه نقشه‏كشى و مساحى ادارۀ ثبت اسناد دراختيار اين كميسيون خواهد بود.

مادۀ 2 ـ جهت اجراى صحيح قانون و آيين‏نامۀ مربوطه، در هر يك از دهات مشمول اين قانون، يك كميسيون فرعى پنج نفرى از اشخاص خبره و معتمد آن ده تشكيل شود.

مادۀ 3 ـ كميسيون‏هاى فرعى موظفند، اطلاعات ذيل را قبلاً آماده نموده دراختيار كميسيون اصلى قرار دهند:

الف) مساحت زمين‏هاى مزروعى و باير.

ب) مشخصات و مساح باغات.

پ) مساحت قلمستان‏ها و بيشه‏ها.

ت) تعداد زارعين و خوش‏نشين‏ها و همچنين صورت اسامى كسانى از ساكنين ده كه به علت فقر و استيصال ده را ترك نموده به شهرهاى اطراف رفته‏اند و زمين‏هاى مورد استفاده هر يك از زارعين و تعداد جفت [گاوآهن] آن‏ها.

ث) اطلاعات كاملى راجع به آن‏ها.

ج) صورت ريز مشخصات تأسيسات عام‏المنفعه‏اى كه در ده موجود بوده و قابل تقسيم نمى‏باشد، مانند حمام، دكان و كاروانسراى اربابى، عمارت و باغات اربابى، كارخانه‏هاى روغن‏كشى و غيره.

4. قبل از شروع تقسيم اراضى بايد براى ايجاد تأسيسات عام‏المنفعه در آن ده نظير بيمارستان، مدرسه و غيره، مقدار معينى زمين اختصاص داده شود.

5 . دهات خالصه‏اى كه شش دانگ آن‏ها متعلق به دولت است بايد بين تمام خانوارهاى ساكن آن ده به طور مساوى و به نسبت تعداد افراد خانوار تقسيم شود.

تبصره 1 ـ اعيانى متعلق به هر يك از دهقانان (منزل و باغ شخصى) قابل تقسيم نبوده و مخصوص به خود وى مى‏باشد. ولى تمام منابع آب ده با در نظر گرفتن مقدار زمين‏هاى مزروعى، مورد استفادۀ مشترك كليه دهقانان خواهد بود و صاحبان باغات و بيشه‏هاى بزرگ چنانچه بيش از مقدار معين در تقسيم اراضى داراى باغ و يا بيشه باشند به سهم اضافى، بهره مالكانه قانونى جهت انجام امور عام‏المنفعه خواهند پرداخت.

مادۀ 6 ـ در دهات خالصه‏اى كه نصف و يا نصف بيشتر آن متعلق به دولت بوده و بقيه در اختيار مالك ديگرى مى‏باشد، سهم دولت از آن ده بين تمام دهقانان ساكن آن ده تقسيم خواهد شد.

تبصره 2 ـ قسمت اربابى دهات فوق‏الذكر نيز، به شرط پرداخت بهره مالكانه بين تمام دهقانان آن ده تقسيم شده و مورد بهره‏بردارى قرار خواهد گرفت.

مادۀ 7 ـ در دهاتى كه فقط يك يا دو دانگ آن خالصه مى‏باشد، زمين خالصه فقط بين زارعين آن قسمت از ده و دهقانان فقير و خوش‏نشين تمام ده (دهقانانى كه زمين زارعى ندارند) تقسيم خواهد شد.

مادۀ 8 ـ خواه در دهات خالصه و خواه در دهات متعلق به دشمنان خلق آذربايجان، سهم زمين هر يك از دهقانان، با در نظر گرفتن تعداد افراد خانوار، بيش از پنج هكتار و كمتر از دو هكتار نخواهد بود. ضمنا به هر يك از رؤساى خانوار، بابت سهم افراد تحت تكفلشان كه بيش از پنج سال داشته باشند، يك هكتار به هر نفر اضافه داده خواهد شد.

مادۀ 8 ـ دهقانان حق فروش، هبه، انتقال و اجاره دادن زمينى را كه از طريق تقسيم اراضى به دست مى‏آورند، ندارند.

تبصره 3 ـ دهقانان پرعائله و دهقانانى كه قدرت كار آن‏ها نقصان يافته و يا از كار افتاده مى‏باشند مى‏توانند زمين زراعتى خود را به وسيلۀ كارگر مزدور مورد استفاده قرار دهند.

مادۀ 10 ـ دهقانان بايد از زمين و آبى كه به دست آورده‏اند حداكثر استفاده را نموده و زمين‏هاى خود را آباد سازند. دهقانانى كه بدون عذر موجه زمين خود را كشت نكرده و چنان‏كه لازم است آن‏را آباد نسازند، به تشخيص و صلاحديد كميسيون ده و تصويب وزارت كشاورزى، زمين مزبور از آن‏ها پس گرفته شده، در اختيار دهقانان فعال قرار خواهد گرفت.

مادۀ 11 ـ به منظور اين‏كه دهقانان فقير بتوانند براى خود منزل شخصى ساخته و زمينى را كه از تقسيم اراضى به دست آورده‏اند، آباد كنند، تدابير لازم اتخاذ خواهد شد.

تبصره 4 ـ كميسيون‏هاى ده در پرداخت و وصول صحيح وجوه نظارت خواهند داشت.

مادۀ 12 ـ بايد به تمام كسانى‏كه در اثر فقر و ظلم و ساير علل از دهات خود ـ كه اينك مشمول قانون تقسيم اراضى مى‏شود ـ مهاجرت كرده و در شهرها به‎كارگرى اشتغال دارند و يا به گروه بيكاران پيوسته‏اند، اطلاع داده شود كه لازم است آن‏ها نيز در تقسيم اراضى دهات خود شركت نمايند.

مادۀ 14 ـ دهات متعلق به دشمنان خلق آذربايجان كه از طريق مصادره بين دهقانان تقسيم خواهد شد، نيز مشمول اين آيين‏نامه مى‏باشد.

ماده 15 ـ بودجه هزينه‏هاى مربوط به مأمورينى كه جهت تقسيم دهات خالصه و يا تقسيم دهات متعلق به دشمنان خلق، به محل‏هاى مذكور اعزام مى‏شوند، بايد وسيلۀ وزارت كشاورزى، جهت تقديم به مجلس ملى و هيئت دولت تنظيم شده و از محل بودجه دولت آذربايجان پرداخت گردد.

اين آيين‏نامه در پانزدهمين جلسه هيئت وزيران در تاريخ 22/11/24 به‎تصويب رسيد.

نخست‏وزير ـ پيشه‏ورى[8]

اصلاحات ارضى فرقه و شاه

با نگاهى كوتاه به آيين‏نامه اجراى اصلاحات ارضى فرقه و اصلاحات ارضى 1341 رژيم پهلوى نكات مثبت‏ترى را در اصلاحات فرقه مى‏بينيم:

1. زمين و آب بلاعوض به دهقانان داده مى‏شد.

2. به خوش‏نشينان نيز زمين تعلق مى‏گرفت.

3. در تقسيم زمين وسعت خانوار و مقدار نان‏خور منظور شده بود.

4. قلمستان‏ها، بيشه‏ها و باغات و تأسيسات به‏عنوان مكان‏هاى عام‏المنفعه در اختيار انجمن ده قرار داده شده بود.

5 . خوش‏نشينان و دهقانان فقير از مساعدت‏هاى انجمن ده برخوردار مى‏شدند.

6. مراتع و چمن‏زارها و چراگاه‏ها به تمامى ده اختصاص داده شده بود.

از پنجم اسفند 1324 تقسيم اراضى شروع شد. زمين‏هاى فئودال‏هاى فرارى و دشمن فرقه نيز طبق ماده 10 قانون مصادره اموال، در برنامۀ تقسيم قرار گرفت كه مجموع آن به 3437 پارچه آبادى مى‏رسيد. 3000 پارچۀ آن جزء املاك خالصه بود و 437 پارچۀ آن مربوط به مالكين فرارى بود. كه حدود يك ميليون دهقان را در برمى‏گرفت.

حكومت ملى تصميم داشت كه تقسيم زمين را تا پايان اسفند به اتمام برساند.

در بيست و پنجم فروردين سال 1325، اولين كنگرۀ دهقانى با حضور 600 نماينده در تبريز برگزار شد. برنامۀ كنگره برقرارى رابطۀ عادلانه بين مالك و رعيت و بالا بردن سطح توليد بود.

مجلس ملى هم قانون پرداخت مالكانه را تصويب و به كنگره ابلاغ كرد.

مادۀ 1 ـ منظور از وسايل كشاورزى، زمين ـ آب كار ـ بذر و شخم مى‏باشد.

مادۀ 2 ـ تقسيم محصول زمين بين مالك و زارع با توجه به مالكيت هر يك از وسايل كشاورزى مذكور در ماده 1، برابر مواد ذيل به عمل خواهد آمد.

مادۀ 3 ـ به جز بهره‏هاى مالكانه مذكور در اين قانون، هيچ چيز و به هيچ عنوان از زارع و دهقان دريافت نخواهد شد و كليه بدعت‏ها مطابق اين قانون ملغى مى‏گردد.

مادۀ 4 ـ وسايل كشت و برداشت و بذر در تمام دهات متعلق به زارع خواهد بود و در هر يك از دهات كه زارع قادر به تهيه وسايل فوق نباشد، مالك موظف است براى تهيۀ وسايل مزبور وام بدون بهره در اختيار زارع قرار دهد. عين وام پرداختى هنگام برداشت محصول مسترد خواهد شد.

انجمن ده موظف است احتياجات زارعين را از نظر تهيه وسايل كشت و برداشت و بذر تعيين نمايد و چنانچه موقع برداشت محصول زارع قادر به پرداخت بدهى خود نباشد، مهلت پرداخت وام با نظر انجمن ده به طور عادلانه تمديد خواهد گرديد.

تبصره 1 ـ اعضاى انجمن ده به تعداد سه يا پنج نفر به اكثريت آرای دهقانان از ميان معتمدين محل انتخاب خواهند شد. انتخاب اعضاى انجمن ده، هر سال يك بار تجديد خواهد گرديد. به علاوه چنانچه اعضاى انجمن نتوانند در رفع اختلاف نظرهاى خود به‎توافق برسند، انتخاب انجمن به پيشنهاد وزارت كشاورزى تجديد مى‏شود.

تبصره 2 ـ چنانچه مالك ده نتواند احتياجات دهقانان را از نظر وسايل كشاورزى تأمين نمايد، پس از گواهى بلوك و بخشدار، دولت احتياجات مزبور را تأمين خواهد كرد.

مادۀ 5 ـ بيست درصد محصول قبل از تقسيم، بابت مخارج درو و جمع‏آورى و آماده ساختن محصول كشاورزى ـ كه تماما به عهده زارع مى‏باشد ـ به وى تعلق خواهد گرفت حمل سهم مالك از خرمنگاه به انبار به عهده خود مالك است.

مادۀ 6 ـ حاصل از زراعت غله تماماً متعلق به زارع است.

مادۀ 7 ـ محصول زمين‏هاى ديم به ترتيب ذيل بين مالك و زارع تقسيم خواهد شد: محصول كشاورزى به هفت سهم مساوى به شرح ذيل تقسيم مى‏شود:

كار سه سهم، زمين دو سهم، كشت يك سهم، بذر يك سهم. از اين سهام، شش سهم متعلق به زارع و يك سهم متعلق به مالك خواهد بود.

تبصره 1 ـ در تمام دهاتى‏كه تا تصويب اين قانون بهره مالكانه از محصول زمين‏هاى ديم يك هشتم و يك نهم و يك دهم بوده، بهره مزبور پس از تصويب اين قانون نيز به‏ترتيب سابق خواهد بود.

تبصره 2 ـ بوته‏زارها از پرداخت بهره معاف مى‏باشد.[9]

مادۀ 8 ـ از كليه مراتع كه جنبه زراعتى نداشته، و به وسيله عشاير جهت چراى دام مورد استفاده قرار مى‏گيرد، اعم از دولتى و شخصى به ترتيب ذيل حق‏التأليف دريافت خواهد شد: از هر رأس گوسفند 2 ريال، از ساير دام‏هاى شاخدار هر رأس 4 ريال، اسب و الاغ و شتر هر رأس 6 ريال.

تبصره ـ بابت چراى دام‏هايى كه دهقانان به‏عنوان وسايل كار و يا به منظور تأمين احتياجات غذايى خود نگهدارى مى‏نمايند بهره‏اى دريافت نخواهد شد.

مادۀ 9 ـ زمين‏هاى آبى به دو قسمت تقسيم مى‏شوند:

1. زمين‏هايى كه به وسيلۀ رودخانه‏ها و چشمه‏هاى طبيعى مشروب مى‏شوند.

2. زمين‏هايى كه به وسيلۀ قنوات و حفر چاه‏هاى آب مشروب مى‏گردند.

ماده 10 ـ محصولاتى كه از زمين‏هاى آبيارى شده به وسيلۀ رودخانه‏ها و چشمه‏هاى طبيعى به دست مى‏آيد (پنبه، شلتوك و محصولاتى از اين قبيل) به ترتيب ذيل بين مالك و زارع تقسيم خواهد شد:

محصول به دست آمده به ده سهم مساوى به شرح ذيل تقسيم مى‏شود: كار پنج سهم، شخم دو سهم، زمين يك سهم، آب يك سهم، تخم يك سهم. با توجه به اين‏كه زمين و آب متعلق به مالك مى‏باشد دو دهم محصول به مالك و هشت دهم آن به زارع تعلق خواهد گرفت.

مادۀ 11 ـ از باغات و درخت‏كارى‏هايى كه به وسيله رودخانه‏ها و چشمه‏هاى طبيعى آبيارى مى‏شوند، ساليانه مبلغ يك‏صد ريال از هر هكتار بهره مالكانه پرداخت خواهد شد.

تبصره 1 ـ بهره مذكور درماده 11 پس از به دست‏آمدن محصول باغات پرداخت مى‏گردد.

تبصره 2 ـ چنانچه قبل از رسيدن محصول باغات، در زمين باغ و در فاصلۀ بين درخت‏ها، كشت‏هاى مختلفى شده باشد، بهرۀ كشتى‏هاى نامبرده مطابق قوانين مربوطه پرداخت مى‏شود.

مادۀ 12 ـ درختان غيرمثمر كه به وسيله رودخانه‏ها و چشمه‏هاى طبيعى مشروب مى‏گردند موقع قطع آن‏ها، مشمول بهره مالكانه به ميزان يك دهم خواهد بود.

مادۀ 13 ـ از زمين‏هايى كه جهت كشت علوفه (يونجه، شبدر، شنبليله و غيره) استفاده مى‏شود و آب آن‏ها از رودخانه‏ها و چشمه‏هاى طبيعى تأمين مى‏گردد، سهم مالك يك دهم و سهم زارع نه دهم خواهد بود.

مادۀ 14 ـ مخارج لايروبى و تعمير چشمه‏هايى كه از رودخانه‏هاى طبيعى جدا مى‏شوند و همچنين هزينه‏هاى مربوط به سدبندى رودخانه‏ها يك پنجم از طرف مالك و بقيه به وسيله زارعين و باغدارانى كه از آن بهره‏مند مى‏شوند، پرداخت خواهد شد.

مادۀ 15 ـ تقسيم محصول زمين‏هايى كه به وسيله قنوات و يا آب به دست آمده از حفر چاه مشروب مى‏شوند به ترتيب ذيل خواهد بود: كار پنج سهم، شخم دو سهم، بذر يك سهم، آب سه سهم و زمين يك سهم. چنانچه آب و زمين هر دو متعلق به مالك باشد، سهم وى چهار دوازدهم و سهم زارع هشت دوازدهم خواهد بود.

مادۀ 16 ـ صاحبان قنوات بايد با تشخيص و نظارت انجمن ده و مأمورين و وزارت كشاورزى لايروبى و تعميرات لازم را در قنوات مذكور به عمل آورند.

تبصره ـ چنانچه صاحب قنات و يا كاريز از لايروبى و تعمير آن‏ها امتناع ورزد، انجمن ده، با تصويب و نظارت وزارت كشاورزى از محل عايدات قنات و يا بهرۀ مالكانه اقدام به لايروبى و تعمير خواهد كرد.

مادۀ 17 ـ از محصول زمين‏هايى كه به وسيله كاريز و يا آب به دست آمده از حفر چاه‏ها مشروب مى‏شوند بهره مالكانه مانند زمين‏هايى كه به وسيله قنات آبيارى مى‏شوند دريافت خواهد شد.

مادۀ 18 ـ بهره مالكانه از باغاتى كه به وسيله كاريز و چاه‏هاى آب مشروب مى‏شوند هكتارى 150 ريال دريافت خواهد شد.

مادۀ 19 ـ چنانچه آب باغات فوق‏الذكر به وسيله خود زارع فراهم شود، بهره مالكانه از هر هكتار فقط 50 ريال دريافت خواهد شد.

تبصره ـ چنانچه به جاى بهره، حق آبه پرداخت شود، وجه پرداختى بابت حق آبه، معادل قيمت روز و قيمت پرداختى در ده سال قبل بابت آب خواهد بود. در صورتى‏كه اختلافى در اين مورد پيش آيد، مأمورين وزارت كشاورزى با نظر انجمن ده رفع اختلاف خواهند نمود.

مادۀ 20 ـ از درختان غيرمثمرى كه با آب قنوات مشروب مى‏شوند ـ چنانچه آب و زمين هر دو متعلق به مالك باشد ـ بهره مالكانه يك پنجم و اگر تنها زمين مال مالك باشد بهره مالكانه يك بيستم پرداخت خواهد شد.

مادۀ 21 ـ چنانچه در تعيين بهره مالكانه، اختلافى بين زارع و مالك پيش آيد، وزارت كشاورزى اختلاف مزبور را به طور عادلانه حل خواهد كرد. ولى اگر وزارت كشاورزى نيز موفق به حل اختلاف نشود، موضوع به كميسيون متشكله از نمايندگان وزارتخانه‏هاى دادگسترى، كشاورزى و كشور محول خواهد گرديد. رأى صادره از طرف اين كميسيون قطعى است.

مادۀ 22 ـ حكومت ملى آذربايجان مسئول اجراى اين قانون مى‏باشد.

اين قانون در جلسه مورخه 22 فروردين ماه سال 1325 هيئت رئيسه مجلس ملى آذربايجان به تصويب رسيد.

رئيس مجلس ملى حاجى ميرزا على شبسترى  اجرا شود. نخست‏وزير پيشه‏ورى[10]


يك نكتۀ تاريخى

بزرگى كار فرقه هنگامى روشن مى‏شود كه ببينیم در هفده سال بعد حكومت شاه با تمامى امكاناتش و با پشتيبانى امريكا با چه چالش‏هاى بزرگى روبه رو شد.

رفرم ارضى در يك كشور عقب‏افتاده با ساخت پوسيده فئودالى و دهقانانى در فقر وفاقه و بی خبری بدون هیچ پشتوانه مالی کاری بغایت پیچیده وسخت و بغرنج خواهد بود.

از ياد نبريم كه مسئله تنها در تصويب قانون اصلاحات ارضى و ارادۀ فرقه بر انجام آن نبود.

گرفتن زمين از دست فئودال‏ها يك روى مسئله بود، روى ديگر مسئله دهقانانى بود كه با باورهاى شديداً مذهبى، حاضر به گرفتن زمين نبودند و اين‏كار را غصب اموال مردم و غيرشرعى مى‏دانستند. پس توجيه اين مردم و آگاهى دادن به حقوق حقه تاريخى؛ آن‏هم در مدتى كوتاه، كارى جان‏فرسا و استخوان‏شكن بود.


علل شكست فرقه

فرقه از همان روز تأسيس دوازدهم شهريور 1324، برای ارتجاع حاکم قابل تحمل نبود.لذا رژیم شاه اولین فرصتی را که پیدا می کرد بساط فرقه را درهم می پیچید.. پس فرقه دو راه در جلو پا داشت.

1. به‏عنوان حزبى سياسى، فعاليتى سياسى كند، و به دنبال راه‏كارهاى قانونى براى تحقق برنامه‏اش بگردد. كه پيشه‏ورى خود اين راه را رفته بود و در مجلس چهاردهم پاسخ آن را گرفته بود. پس بايد در بيرون از حاكميت مثل حزب توده مى‏ماند و منتظر لحظۀ مناسب می‏بود. اين لحظه سرانجام در بيست و هشتم مرداد روشن شد.

2. راه دوم، استفاده از حضور ارتش شوروى در آذربايجان بود. كارى که انجام گرفت. قبضه كردن قدرت سیاسی با سرعت تمام و بالا کشیدن خود در حد یک حکومت ملى قرار دادن حاكميت در برابر كارى انجام شده.

تا اين مرحله كار فرقه اجتناب‏ناپذير بود. شرايط داخلى و جهانى نيز به نفع فرقه  بود. اما سال 1325، سال خوبى براى فرقه نبود.

در نخستين روزهاى این سال، امريكا به شوروى اخطار كرد كه از ايران خارج شود. هرچند بعدها ادعا شد اين اخطار يك اولتيماتوم اتمى بوده است. اما به هرحال يك امتیاز منفى براى فرقه در توازن جهانى به حساب مى‏آمد.

در اين اخطار يك يادآورى نهفته بود كه كمتر به آن اشاره شده است. ايران در تقسيم‏بندى بعد از جنگ جزء سهميۀ امريكا و انگليس بود. پس شوروى نمى‏توانست به‎آن دست‏درازى كند.

شوروى به‏عنوان بزرگ‏ترين حامى فرقه، از بهمن ماه بازى نفت در برابر فرقه را با قوام شروع كرده بود و اين بازى بالاخره منجر به قرارداد قوام ـ سادچيكف در 16 فروردين و خروج ارتش شوروى در سوم ارديبهشت 1325 از ايران شد.

پس توازن جهانى به تمامى عليه فرقه بود.

ببينيم وضعيت در داخل چگونه بود: در آذربايجان فرقه موافقين و مخالفينى داشت. اصلاحات ارضى فرقه، فئودال‏هاى بزرگ آذربايجان را كه فرار كرده بودند و املاك‏شان مصادره شده بود يا در آذربايجان مانده بودند و املاك‏شان مشمول اصلاحات نشده بود اما مشمول قانون مالك ـ رعيت شده بود و ديگر نمى‏توانستند مثل سابق خون دهقانان را بمكند، در مقابل خود داشت. بخش‏هايى از تجار و مردم عادى كه از تندروى‏هاى مهاجرين ناراحت بودند و يا از اصلاحات فرقه به وحشت افتاده بودند نيز جزء مخالفين آشكار و پنهان فرقه بودند.

ارتش به تمامى عليه فرقه بود. چرا كه در خلع سلاح پادگان‏ها و اخراج آن‏ها از منطقه غرور نظامى آن‏ها جريحه‏دار شده بود و از طرف دیگر تحت تأثير تبليغات دولتى، اين اقدامات را مقدمۀ جدايى آذربايجان از ايران مى‏ديدند. روحانيت آذربايجان هم در بخش‏هايى بى‏طرف و در بخش‏هايى جانبدار بود.

فرقه على‏رغم احترام به معتقدات مذهبى مردم و برخورد احترام‏آميز با روحانيت نتوانست حمايت روحانيت را كسب كند. به ويژه اصلاحات ارضى به روحانيت وابسته به زمين را به شدت نسبت به فرقه برمى‏انگيخت. همين روحانيت در 1341 كه شاه تصميم گرفت اصلاحات ارضى را خود پيش ببرد كار را به جنگى تمام عيار كشاند.

با اين‏همه فرقه بخش وسيعى از مردم را در پشت سر خود داشت. اما اين بخش چه به خاطر محاصرۀ اقتصادى تهران و چه به لحاظ وضعيت بحرانى جامعه، مى‏توانست حمايت خود را از فرقه دريغ كند و وضعيت نامتعادلى داشت.

در خارج از آذربايجان، بخش‏هاى دمكرات جامعه كه ابتدا از تشكيل فرقه استقبال كرده بودند و نهضت آذربايجان را پايگاهى براى رهايى تمامى ايران مى‏ديدند به خاطر اصرار فرقه بر زبان و محلى بودن نهضت از فرقه فاصله گرفتند و منتظر ماندند تا ببينند جنگ فرقه و حكومت به كجا مى‏كشد.

پس فرقه سه راه در پيش داشت:

1. اعلام استقلال بكند. كه با وضعيت نيروها در سطح جهان اين استقلال به رسميت شناخته نمى‏شد و به جايى نمى‏رسيد. كارى كه فرقه بعضاً در روزنامه‏اش حكومت تهران را تهديد مى‏كرد كه ممكن‏ست آذربايجان ايرلند شود.

2. به آذربايجان جنوبى ملحق مى‏شد. انديشه‏اى كه در بخشى از فرقه كه عمدتاً مهاجرين بودند عمل مى‏كرد. و حتى اين عده طومارى امضا كردند و براى استالين فرستادند و خواستار وحدت با آذربايجان شوروى شدند. اما اين‏كار در انديشۀ پيشه‏ورى نبود. پيشه‏ورى در ميهمانى شامى كه بعدها در آذربايجان شوروى شركت داشت و باقراوف ضمن انتقاد از او، دليل شكست فرقه را تعلل در وحدت با آذربايجان جنوبى اعلام داشت، ضمن رد اين‏كار علت شكست فرقه را دير متحدشدن فرقه با احزاب مترقى ايران اعلام كرد. و اين، نشان دلبستگى پيشه‏ورى به ايران و مخالفت او با وحدت بود.

اگر به راستى پيشه‏ورى يا جريان جدايى‏خواه فرقه آن‏قدر قوى بود كه مى‏توانست آذربايجان را از ايران جدا كند، بهترين زمان براى جدايى و پيوستن به آذربايجان جنوبى بود و تا حكومت ايران به خود مى‏آمد و مى‏خواست با شكايت در سازمان ملل كار را به‎پيش ببرد آذربايجان از ايران جدا شده بود و از اين به بعد بازگرداندن آذربايجان به‎سادگى ممكن نبود.

اما پيشه‏ورى در پى جدايى از ايران نبود و انتقاد باقراوف از زاويۀ ناسيوناليسم ترك به پيشه‏ورى انتقاد به جايى است.

3-حرکت با شرایط جدیدوعقب نشینی تاکتیکی.

فرقه توصيه‏هاى شوروىرا پذيرفت و تن به مذاكره با قوام داد. مجلس ملى، و حكومت ملى را منحل كرد و به‎انجمن ايالتى، استاندارى رضايت داد و سعى كرد با ديگر احزاب مترقى نزديك شود.

از ارديبهشت به بعد شمارش معكوس براى سركوب فرقه آغاز شد. فرقه يك راه بيشتر نداشت و آن راه مقاومت و در نهايت عقب‏نشينى به مناطق كوهستانى و سازماندهى به يك جنگ توده‏اى طولانى‏مدت بود.

اما مقاومت و پايدارى در برابر حكومت تهران تنها يك راه داشت، فاصله گرفتن از شوروى.

اما فاصله گرفتن از شوروى براى فرقه ممكن نبود. فرقه دچار چند مشكل بود.

1. محدودیت زمانی: فرقه براى استقلال مالى و نظامى خود نيازمند فرصت بيشترى بود و اين فرصت از سوى ارتجاع به او داده نمى‏شد. شايد فرقه اگر زمان بيشترى مى‏داشت مى‏توانست با سازماندهى توده‏ها و نفوذ هرچه بيشتر در مردم به يك حزب صددرصد مستقل تبديل شود.

2. مشكل معرفتى فرقه:

رهبران فرقه درك روشنى از سوداگرى حقيرانۀ روس‏ها نداشتند. هرچند پيشه‏ورى طبق روايت نوروزاف در ملاقاتش با باقراوف تا حدودى بر اپورتونيسم روس‏ها واقف بود. اما اين ديد نه در پيشه‏ورى و نه در ديگران آن‏قدر عميق نبود تا به اين درك برسند كه شوروى روى آن‏ها معامله خواهد كرد.

3. وابستگی: وابستگى فرقه به حدى بود كه جناح پيشه‏ورى قادر نبود بدون موافقت روس‏ها دست به مقاومت بزند.

به هر روى، شرايط داخلى و خارجى، فرقه را وارد سراشيبى كرده بود كه نهايت آن شكست محتوم بود.


پيشه‏ورى در تهران

بيست و نهم اسفند 1324 سادچيكف سفير جديد شوروى به ايران آمد، و اين نشانۀ فصل جديدى در روابط ايران و شوروى بود. معناى ديگر اين نزديكى، دورى شوروى  از فرقه بود.

پنج روز بعد (پنجم فروردين)، شوروى طى اطلاعيه‏اى بخشى از خاك ايران را تخليه كرد و يازده روز بعد قرارداد قوام ـ سادچيكف امضا شد.این قرار داد ناقوس مرگ فرقه بود.روس ها پذیرفتند که از چهارم فروردین تا یک ماه

اين قرارداد، ناقوس مرگ فرقه بود. شوروى پذيرفت که از چهارم فروردين تا يك ماه این و نيم بعد ايران را تخليه كند و اعلام داشتند مسأله آذربايجان يك مسئلۀ داخلى است.


مسئلۀ داخلى

در عرف ديپلماتيك مساعدت‏هاى معنوى براى حل مناقشات قومى يعنى از پشت خنجر زدن به طرف درگير. اعلام اين‏كه مسئله آذربايجان يك امر داخلى است يعنى مجوز سركوب و قلع و قمع كردن فرقه.

جنبش انقلابى ايران در قضيۀ جنگل نيز با همين واژه‏هاى خيانت‏بار آشنا بود. در دوران‏هاى بعد نيز سياستمداران حقير روسى بر پشت ميزهاى مذاكره بعد از گرفتن مبالغى ناچيز، همين واژه‏ها را اعلام كردند و جنبش انقلابى را در زير ساطور رژیم تنها گذاشتند.

سى و يكم فروردين نخستين درگيرى‏ها بين نيروهاى دولتى و نيروهاى فرقه صورت گرفت. قوام در حال تست كردن نيروهاى فرقه بود.


بيانيۀ هفت ماده‏اى قوام

دوم ارديبهشت، قوام بيانيۀ هفت ماده‏اى خود را براى حل مسئلۀ آذربايجان اعلام كرد. اين بيانيه هرچند امتيازاتى را به فرقه داد اما قوام به دنبال چيز ديگرى بود. ابتدا ببينيم بيانيه قوام را.

تصميم هيئت وزيران و ابلاغيۀ دولت درباره آذربايجان

اختياراتى كه در قانون مصوب ربيع‏الثانى 1325 قمرى به موجب اصل 29، 90، 91، 92 و 93 متمم قانون اساسى براى انجمن‏هاى ايالتى ـ ولايتى تصويب شده در آذربايجان به طور ذيل تصريح و تأييد مى‏گردد:

1. رؤساى كشاورزى، بازرگانى، پيشه، هنر، حمل و نقل محلى و فرهنگ، بهدارى، شهربانى و دواير دادرسى، دادستانى و ناظر دارايى به وسيله انجمن‏هاى ايالتى ـ ولايتى انتخاب و مطابق مقررات احكام رسمى آن‏ها از طرف دولت در تهران صادر خواهد شد.

2. تعيين استاندار با جلب نظر انجمن‏هاى ايالتى با دولت خواهد بود و نصب فرماندهان قواى نظامى و ژاندارمرى از طرف دولت به عمل خواهد آمد.

3. زبان رسمى آذربايجان مانند ساير نواحى كشور ايران فارسى مى‏باشد و كارهاى دفاتر در اداره‏هاى محلى و كارهاى دواير دادگسترى به زبان‏هاى فارسى و آذربايجانى (تركى) صورت مى‏گيرد اما تدريس در پنج كلاس ابتدايى در مدارس به زبان آذربايجانى صورت مى‏گيرد.

4. هنگام تعيين عايدات مالياتى و اعتبارات بودجه كشور، دولت در آذربايجان صورت بهبود آبادى و عمران شهرها و اصلاح كارهاى فرهنگى، بهدارى و غيره را در نظر خواهد گرفت.

5 . فعاليت سازمان‏هاى دمكراتيك در آذربايجان و اتحاديه‏ها و غيره مانند ساير نقاط كشور آزاد است.

6. نسبت به اهالى و كاركنان دمكراسى آذربايجان براى شركت آن‏ها در نهضت دمكراتيك در گذشته تصميمات به عمل نخواهد آمد.

7. با افزايش عدۀ نمايندگان آذربايجان به تناسب جمعيت حقيقى آن ايالت موافقت حاصل است و در بدو تشكيل دورۀ پانزدهم تقنينيه پيشنهاد لازم در اين باب به مجلس تقديم خواهد شد كه پس از تصويب كسرى عده براى همان دوره انتخاب شود.

نخست‏وزير ـ قوام‏السلطنه[11]

اين بيانيه برخلاف ظاهرش كه نكات قابل قبولى داشت در پى آن بود تا ابتدا دولت ملى و مجلس ملى را از بين ببرد. چرا كه اگر قوام حرف آخر را مى‏زد، امكان آن بود كه دولت ملى با اعلام استقلال و يا با پيوستن به آذربايجان جنوبى بازى را وارد فاز بغرنجى كند. پس قوام با يك عقب‏نشينى حساب شده سعى كرد پيشه‏ورى را به پاى ميز مذاكره بكشاند.

پيشه‏ورى نيز با پذيرش بيانيۀ هفت ماده‏اى به‏عنوان نقطۀ شروع مذاكرات پذيرفت كه با قوام به مذاكره بنشيند. پس در 8 ارديبهشت، به همراه جهانشاهلو و فريدون ابراهيمى، صادق ديلمقانى، تقى شاهينى و محمدحسين سيف قاضى راهى تهران شد و پس از پانزده روز مذاكره بر موارد ذيل با قوام به توافق رسيد:


نكات مهم اين مذاكرات

1. پيشه‏ورى در اين مذاكرات بزرگ‏ترين عقب‏نشينى را انجام داد. تبديل حكومت ملى به استاندارى و مجلس ملى به انجمن ايالتى، يعنى خداحافظ خودمختارى!

2. پيشه‏ورى در اين مذاكرات از دو سو تحت فشار بود. از سوى باقراوف و عمالش كه پيشه‏ورى را تشويق مى‏كردند از خواسته‏هاى اصلى پايين نيايد و از سوى سادچيكف سفير شوروى كه پيشه‏ورى را تشويق مى‏كرد با گرفتن هر امتیازى كه قوام مى‏دهد قضيه را فيصله دهد.

3. در اين مذاكرات سادچيكف سعى مى‏كرد وزنۀ قوام را سنگين كند. قوام هم هروقت كه نمى‏توانست حرف خود را پيش ببرد به سادچيكف متوسل مى‏شد.

4. پيشه‏ورى على‏رغم فشار سادچيكف مقاومت مى‏كرد و اين نشان‏دهندۀشخصيت نسبتاً مستقل او در مذاكرات بود. به همين علت وقتى سادچيكف احساس كرد كه پيشه‏ورى به خواسته‏هاى او تن نمى‏دهد متوسل به استالين شد و استالين آن نامۀ معروف را به پيشه‏ورى نوشت.

5 . استالين، پيشه‏ورى را متهم به چپ‏روى كرد و گفت كه در ايران شرايط انقلابى حاكم نيست و صلاح شوروى و آذربايجان در آن است كه با قوام كه با جناح ديگر در جنگ است كنار بيايد و شوروى به خاطر مصلحت‏هاى بزرگ‏ترى نمى‏تواند از نهضت حمايت كند.

استالين در اين نامه ضمن رد نظر پيشه‏ورى، گفته بود که روس‏ها پشت آن‏ها را خالى كرده‏اند. تلاش كرد كه اين عمل را به فشارهاى جهانى عليه شوروى نسبت دهد. اما روند حوادث نشان داد كه پيشه‏ورى به درستى به اين حقيقت پى برده بود.

6. پيشه‏ورى پس از نامۀ استالين به روشنى دريافت كه روى آن‏ها معامله شده است. به گونه‏اى كه حتى ممكن‏ست آن‏ها را دستگير كنند.

7. مسئلۀ اساسى عدم توافق در اين مذاكرات انحلال قشون ملى و استقرار نيروى نظامى در آذربايجان بود

 .8-مذاکرات تهران فرصت مناسبی بود که پیشه وری مذاکرات را نیمه تمام بگذارد و به تبریزبرگردد و اعلام استقلال يا جدايى كند. اما پيشه‏ورى نه در پى استقلال بود و نه جدايى.


پيش‏بينى درست و يك درس تاريخى

در مذاكرات تهران مسئله زبان و انجمن‏هاى ايالتى و تعداد نمايندگان و تخصيص ماليات، همگى فرع دو مسئلۀ اساسى بود:

1. انحلال حكومت ملى

2. انحلال قشون ملى

پيشه‏ورى به درستى مى‏گفت: «مادامى‏كه در ارتش و ژاندارمرى اصلاحاتى به عمل نيايد نمى‏تواند به فكر دمكراتيك، سلسله‏جنبانان آن اطمينان داشت. آذربايجانى زير اين بار نمى‏رود كه اين‏ها به آنجا پا گذشته و نهضت دمكراتيك آنجا را كه به سرعت روبه تكميل است به زور تفنگ از بين ببرند.[12]»

انحلال حكومت ملى، آذربايجان را از استقلال و جدايى دور مى‏كرد. و انحلال قشون ملى، دستاوردهاى به دست آمده را بلادفاع مى‏گذاشت.

پيشه‏ورى به درستى ارزيابى مى‏كرد كه آن‏ها در صدد آنند كه به آذربايجان بيايند و به زور تفنگ نهضت را از بين ببرند. كارى كه هفت ماه بعد صورت گرفت. اما اين پيش‏بينىِ درست، حاوى يك درس بزرگ تاريخى هم بود.

تا زمانى‏كه جامعه يك جامعۀ دمكراتيك نباشد و نهادهاى دمكراتيك نتوانند از آزادى‏هاى فردى، اجتماعى و حقوق شهروندى دفاع كنند هر حقى از حقوق شهروندى هر آينه در معرض خطر است. به قول هيچ ديكتاتورى نمى‏توان اعتماد كرد. جامعه بايد داراى مكانيسم‏ها و نهادهايى باشد كه بتوانند عملاً از حقوق افراد دفاع كنند.

يك نهضت انقلابى، هرآن بايد قادر باشد، از دستاوردهاى به دست آمده دفاع كند. اين دفاع، عملى نخواهد بود الا با حضور سازمان يافته و مسلحانۀ مردم.


موافقت‏نامۀ تبريز

قوام براى غيرقابل برگشت كردن مذاكرات تبريز هيئتى سياسى ـ نظامى به رياست مظفر فيروز، معاون نخست‏وزير، به تبريز فرستاد (بيست و يكم خرداد 1325).

اين هيئت طى مذاكراتى در تاريخ بيست و سوم خرداد موافقت‏نامۀ چهارده ماده‏اى تبريز را منتشر كرد.

در نتيجۀ مذاكرات بين دولت و نمايندگان آذربايجان و با توجه به مواد هفت گانه، ابلاغيه مورخ دوم ارديبهشت ماه سال 1325 دولت كه مورد قبول نمايندگان مزبور واقع گرديده و در نتيجه تبادل افكار توافق نظر حاصل شد كه مواد زير كه به‏عنوان توضيح و مكمل آن تنظيم گرديده به موقع اجرا گذاشته شود:

1. نسبت به مفاد ماده اول ابلاغيه صادره دولت موافقت حاصل شد كه جملۀ زير به‎آن اضافه گردد:

رئيس دارايى نيز بنابر پيشنهاد انجمن ايالتى و تصويب دولت تعيين خواهد شد.

2. چون در مادۀ 2 ابلاغيه دولت مقرر گرديده كه تعيين استاندار با جلب نظر انجمن ايالتى با دولت خواهد بود به منظور اجراى اصل مزبور موافقت حاصل شد كه وزارت كشور، استاندار را از ميان چند نفر كه انجمن ايالتى معرفى خواهد نمود براى تصويب به دولت پيشنهاد نمايد.

3. نظر به تحولات اخير در آذربايجان، دولت سازمان فعلى را كه به‏عنوان مجلس ملى آذربايجان انتخاب و تشكيل شده است به منزلۀ انجمن ايالتى آذربايجان خواهد شناخت و پس از تشكيل مجلس پانزدهم و تصويب قانون جديد ايالتى ـ ولايتى كه از طرف دولت پيشنهاد خواهد شد انتخاب انجمن ايالتى آذربايجان طبق قانون مصوبه فوراً شروع خواهد شد.

4. براى تعيين تكليف قواى محلى و فرماندهان آن كه در نتيجۀ تحول و نهضت آذربايجان نفرات آن از افراد نظام وظيفه احضار گرديده‏اند و با امضای اين قرارداد. جزء ارتش ايران محسوب مى‏شوند. موافقت حاصل شد كميسيونى از نمايندگان دولت جناب آقاى قوام‏السلطنه و انجمن ايالتى آذربايجان در محل تشكيل و راه حل آن‏را هرچه زودتر جهت تصويب پيشنهاد نمايند.

5 . نسبت به وضع مالى آذربايجان موافقت حاصل گرديد هفتاد و پنج درصد از عوايد آذربايجان جهت مخارج محلى اختصاص و بيست و پنج درصد جهت مخارج عمومى كليۀ كشور به مركز فرستاده شود.

تبصره 1 ـ مخارج و عوايد ادارات پست و تلگراف و گمرك و راه‏آهن و كشتيرانى درياچه اروميه مستثنى بوده و مخارج و عوايد آن كاملاً برعهده و منحصر به دولت خواهد بود. توضيح اين‏كه تلگرافات انجمن‏هاى ايالتى ـ ولايتى و دواير دولتى آذربايجان مجاناً مخابره خواهد شد.

تبصره 2 ـ ساختمان و تعمير راه‏هاى شوسۀ اساسى برعهدۀ دولت و احداث، تعمير راه‏هاى فرعى و محلى برعهدۀ انجمن ايالتى آذربايجان است.

تبصره 3 ـ دولت براى قدردانى از خدمات برجسته آذربايجان به مشروطيت ايران و به منظور حق‏شناسى از فداكارى‏هايى كه مردم غيور آذربايجان در راه استقرار دمكراسى و آزادى نموده‏اند قبول نمود كه بيست و پنج درصد از عوايد گمركى آذربايجان جهت تأمين مصارف دانشگاه آذربايجان اختصاص داده شود.

مادۀ 6 ـ دولت قبول مى‏كند كه امتداد راه‏آهن ميانه تا تبريز را هرچه زودتر شروع و در اسرع اوقات انجام دهد. بديهى است كه جهت انجام اين امر كارگران و متخصصين آذربايجانى حق تقدم خواهند داشت.

مادۀ 7 ـ قواى داوطلبى كه غير از نظام وظيفه به نام فدايى در آذربايجان تشكيل شده به ژاندارمرى تبديل مى‏گردد و براى تعيين تكليف قواى انتظامى مزبور و همچنين تعيين فرماندهان موافقت حاصل شد كه كميسيونى از نمايندگان دولت جناب آقاى قوام‏السلطنه و انجمن ايالتى آذربايجان در محل تشكيل و هرچه زودتر راه حل آن را جهت تصويب پيشنهاد نمايند.

تبصره 1 ـ نظر به اين‏كه در سنوات اخير در اثر بعضى اعمال، نام امنيه و ژاندارمرى در پيشگاه افكار عمومى ايران خصوصا آذربايجان ايجاد احساسات مخالف و نامناسبى نموده است و نظر به اين‏كه رئيس دولت شخصاً فرماندهى اين سازمان را اخيرً عهده‏دار گرديده و انتظار آغاز اصلاحات و تصفيه اين اداره از عناصر ناصالح مى‏رود موافقت شده كه احساسات عمومى و مخصوصاً اهالى آذربايجان نسبت به ژاندارمرى به‎استحضار رئيس دولت برسد تا براى تغيير اسم آن و انتخاب نام مناسب جهت سازمان مزبور تصميمات مقتضى را اتخاذ فرمايند.

مادۀ 8 ـ نسبت به اراضى كه در نتيجه نهضت دمكراتيك آذربايجان ميان دهقانان آذربايجان تقسيم گرديد آنچه مربوط به خالصجات دولتى است چون دولت با تقسيم خالصجات ميان دهقانان و زارعين در تمام كشور اصولاً موافق است اجراى آن را  بلامانع دانسته و لايحۀ مربوط به آن‏را در اولين فرصت براى تصويب مجلس شوراى ملى پيشنهاد خواهد نمود و آنچه از اراضى غير در نتيجه تحولات اخير آذربايجان بين رعايا تقسيم شده موافقت حاصل شد كه جهت جبران خسارات مالكين و يا تعويض املاك كميسيونى از نمايندگان دولت جناب آقاى قوام‏السلطنه و نمايندگان انجمن ايالتى تشكيل و راه حل را جهت تصويب پيشنهاد نمايد.

مادۀ 9 ـ دولت موافقت مى‏كند با افتتاح مجلس پانزدهم لايحۀ قانون انتخابات را كه روى اصل آزادى و دمكراسى يعنى با تأمين رأى عمومى محلى، مستقيم مناسب و متساوى شامل نسوان هم باشد تنظيم و قبول آن‏را به قيد فوريت خواستار شود. دولت همچنين قبول مى‏نمايد به منظور ازدياد نمايندگان آذربايجان و ساير نقاط كشور به‎تناسب اهالى نقاط مختلف، به مجرد افتتاح مجلس پانزدهم لايحه قانونى را پيشنهاد و به قيد دو فوريت تقاضاى آن‏را بنمايد تا پس از تصويب به وسيلهۀ انتخابات كسرى نمايندگان نقاط مزبور تعيين و به مجلس اعزام گردند.

مادۀ 10 ـ ايالت آذربايجان عبارت از استان‏هاى 3 و 4 خواهد بود.

مادۀ 11 ـ دولت موافقت دارد كه جهت تأمين حُسن جريان امور آذربايجان شوراى ادارى از استاندار و رؤساى ادارات و هيئت رئيسه انجمن ايالتى تشكيل و تحت نظارت انجمن ايالتى انجام وظيفه نمايند.

مادۀ 12 ـ به مادۀ 3 ابلاغيه مورخ دوم ارديبهشت 1325 كه از لحاظ تعيين تكليف مدارس متوسطه و عاليه داراى ابهام مى‏باشد جملۀ زير اضافه مى‏گردد.

در مدارس متوسطه و عاليه تدريس به زبان فارسى و آذربايجانى طبق برنامۀ وزارت فرهنگ كه با درنظرگرفتن زمان و مكان اصلاح و موافق موازين دمكراتيك اصول مترقى جديد تنظيم گرديده تدريس خواهد شد.

مادۀ 13 ـ دولت موافقت دارد كه اكراد مقيم آذربايجان از مزاياى اين موافقت‏نامه برخوردار بوده و طبق ماده 3 ابلاغيه دولت تا كلاس پنجم ابتدايى به زبان خودشان تدريس نمايند.

تبصره ـ اقليت‏هاى مقيم آذربايجان از قبيل آسورى و ارمنى نيز حق خواهند داشت تا كلاس پنجم به زبان خود تدريس نمايند.

مادۀ 14 ـ چون دولت در نظر دارد قانون انتخابات جديد شهردارى‏ها را جهت تمام ايران روى اصول دمكراسى يعنى رأى عمومى، مخفى، مستقيم و متساوى به مجلس پانزدهم پيشنهاد نمايد به مجرد تصويب قانون مزبور، انتخابات انجمن شهردارى‏ها در آذربايجان و تمام نقاط ايران شروع خواهد شد و تا تصويب قانون مزبور و انتخابات جديد انجمن‏هاى شهردارى فعلى آذربايجان به وظايف خود ادامه خواهند داد.

مادۀ 15 ـ اين موافقت‏نامه در دو نسخه تنظيم و مبادله گرديده و پس از تصويب هيئت دولت و انجمن ايالتى آذربايجان به موقع اجرا گذارده مى‏شود ـ تبريز به تاريخ 23/3/1325

مظفر فيروز ـ پيشه‏ورى[13]

 

نكات مهم اين موافقت‏نامه

1. بر انحلال مجلس ملى و دولت ملى تأكيد شد.

2. نيروهاى مسلح فرقه كه به فدايى معروف بودند به ژاندارمرى ملحق شدند و وضعيت فرماندهان آن به عهدۀ كميسيونى گذاشته شد.

3. اصلاحات ارضى در بخش اراضى دولتى موقتا پذيرفته شد، اما موكل شد به‎تصويب مجلس پانزدهم، ولی تقسيم اراضى مالكين رد شد.

4. زنجان با جمعیت 1,000,000 نفری كه به دروازۀ آذربايجان معروف بود از آذربايجان جدا شد.

5 . اصلاحاتى به نفع آذربايجان در نظر گرفته شد.

6. مسئلۀ آموزش به زبان تركى در مدارس متوسطه و عاليه همراه با زبان فارسى پذيرفته شد.


مجلس پانزدهم، قتلگاه فرقه

يك سند از اسناد تاريخى وزارت خارجۀ امريكا:

«نخست‏وزير ايران در هيجدهم فروردين 1325، به يكى از صاحب‏منصبان امريكا اطلاع داد كه او در انديشۀ دعوت از يك كميسيون آذربايجانى مى‏باشد كه با يك كميسيون ايرانى وارد مذاكره شوند او همچنان اظهار داشت كه تفسير مطبوعات و ديگران از اين اعلاميه بر اين اساس كه نيروى تأمينه پس از عقب‏نشينى سپاهان شوروى به آذربايجان گسيل نخواهد شد نادرست مى‏باشد و نيروى ژاندارمرى و ارتش به موقع خود به آن ولايت گسيل خواهند گرديد.»

استراتژى قوام، استراتژى پيچيده‏اى بود:

1. ابتدا بايد شوروى متقاعد مى‏شد و ارتش خود را از ايران خارج مى‏كرد. اين‏كار در نوزدهم ارديبهشت به پايان رسيد.

2. شوروى بايد حمايت خود را از فرقه دريغ مى‏داشت. اين‏كار نيز با قرارداد شركت مختلط نفت ايران و شوروى انجام شد.

3. بايد دولت ملى و مجلس ملى به استاندارى و انجمن ايالتى تبديل مى‏شد كه شد.

4. بايد اصلاحات در حرف پذيرفته مى‏شد كه شد، اما انجام آن‏ها موكول شد به‎تصويب مجلس پانزدهم.

5 . انتخابات بايد در امنيت كامل برگزار مى‏شد. شرط امنيت اعزام ارتش به ايالات مختلف بود.

6. ورود ارتش به آذربايجان يعنى پايان حيات سياسى فرقه.

قوام، اين سياست را گام به گام به پيش مى‏برد. در موافقت‏نامۀ تهران چيزهايى داد و
چيزهايى گرفت. در نشست تبريز قول‏هايى داد كه انجام آن‏ها منوط شد به تصويب مجلس پانزدهم. معناى آن اين بود كه تا مجلس پانزدهم تشكيل نشود اين تعهدات انجام شدنى نيست. ضمن آن‏كه تضمين هم داده نمى‏شود كه اگر مجلس پانزدهم اين تعهدات را تصويب نكرد، تكليف فرقه چه مى‏شود. قوام دقيقا به همان شكلى سر فرقه كلاه گذاشت كه سر شوروى كلاه گذاشته بود. يك تاكتيك براى دو كار.


تعهدات پا در هوا

1. پذيرش اصلاحات ارضى به شرط تصويب در مجلس پانزدهم؛

2. قول انجام اصلاحات عمرانى در آذربايجان؛

3. قول انضمام تكاب و سردشت به آذربايجان؛

4. قول بردن لايۀ انتخابات دمكراتيك؛ حق رأى زنان و افزايش نمايندگان آذربايجان در مجلس؛

5 . بردن لايحۀ جديد انتخابات انجمن‏هاى شهردارى به مجلس و شروع انتخابات بعد از تصويب مجلس؛

6. بردن لايحۀ تقسيم خالصجات به مجلس و اجراى آن در سراسر كشور؛

7. تصفيۀ ژاندارمرى و تغيير نام آن.


يك سؤال كليدى

سؤالى كه در اينجا مطرح مى‏شود و مسلماً براى رهبران فرقه نيز مطرح شده است اين است كه اين تعهدات كه همه موكول به مجلس پانزدهم شده است چه تضمينى براى تصويب دارد. اگر مجلس تشكيل شد و اين تعهدات تصويب نشد، پاسخ‏گوى اين تعهدات كيست؟

قوام با زيركى تمام، ابتدا روس‏ها را فريب داد. به روس‏ها قبولاند كه مجلس پانزدهم را با قدرتى كه دارد از نمايندگان حزب خود پر مى‏كند و آن‏وقت در مجلسى كه او اكثريت دارد اين تعهدات را به تصويب مى‏رساند. پس تمامى تعهدات برمى‏گشت به قوام، و قوام توانسته بود شوروى، حزب توده و حتى پيشه‏ورى را متقاعد كند كه او در انجام تعهداتش صداقت دارد. نگاه كنيم.

1. به محض زمامدارى آقاى قوام‏السلطنه چون بر ما مسلم گرديد كه موضوع اصلاح و روابط با همسايگان در سر لوحۀ برنامۀ ايشان قرار گرفته است و مصمم هستند سياست خارجى ايران را بر اساس محكم و متينى بنيان نهند و در امور داخلى دست به‎يك سلسله اصلاحات اساسى به منظور تأمين آزادى و رفاه حال مردم ايران بزنند، همچنين چون واضح شد كه آقاى نخست‏وزير عزم دارند موضوع آذربايجان را به نحو منطقى و صحيحى كه شايستۀ يك دولت دمكرات و مترقى است حل نمايند بدون هيچ‏گونه قيد و شرطى با تمام نيروى تشكيلاتى خود از ايشان پشتيبانى نموديم.

اين، اعلاميۀ كميته مركزى حزب توده است در بيست و سوم خرداد 1325 در روزنامۀ رهبر. فراموش نكنيم كه نخست‏وزيرى قوام در مجلس با رأى شكننده‏اى به‎تصويب رسيد و آن‏هم با اختلاف تنها يك رأى. رأيى كه دكتر رادمنش دبير كل حزب توده با كاميون زغال خود را به تهران رساند تا رأيش را به نفع نخست‏وزير قوام به‎صندوق بيندازد.

حزب توده تا روزى‏كه قوام آن‏ها را از كابينۀ خود بيرون كرد براى حضرت اشرف سنگ تمام گذاشتند. او را به كلوپ حزب دعوت كردند و از او به منزلۀ یک سياستمدار بزرگ استقبال كردند.

2. پيشه‏ورى كه در روزنامۀ آژير به درستى قوام را پيرمردى جاه‏طلب معرفى كرده بود كه قدرت عجيبى در فريب نيروهاى انقلابى و در سركوب آزاديخواهان دارد در بازگشت از تهران پس از مذاكراتش با قوام، طى نطقى چنين گفت:

آقاى قوام‏السلطنه شخصاً حسن‏نيت دارند ولى آن‏ها به من گفتند كه فرماندۀ كل قوا و مقامات غيرمسئول (محمدرضا پهلوى) به اين‏كار رضايت ندارند. 25/2/1325، پيشه‏ورى پس از نشست تبريز و موافقت‏نامۀ تبريز در مورد قوام چنين گفت: «اگر آقاى قوام‏السلطنه در سراسر عمر خود هيچ كارى انجام نداده باشد، تنها اين اقدام وى كه تقاضاى ما را دربارۀ زبان آذربايجانى صميمانه پذيرفت، احترام عميق و قلبى مردم را نسبت به خود جلب خواهد كرد. تا مدارس ملى ما برپاست نام او نيز در كنار نام سران قهرمان فرقه و خلق ما به سر زبان نسل‏هاى آينده جارى خواهد بود.

3. در حالى‏كه شوروى تقاضاى حكيمى نخست‏وزير را براى سفر به شوروى رد كرد استالين شخصاً پاسخ دوستانه‏اى به قوام داد. با تقاضاى او موافقت كرد و هواپيمايى از مسكو براى آوردن قوام به ايران فرستاد. در مسكو نيز از او در حد يك رئيس جمهور يا يك پادشاه استقبال به عمل آورد. هنگامى‏كه در مذاكرات تهران، پيشه‏ورى سرسختى نشان مى‏داد استالين طى نامه‏اى به پيشه‏ورى نوشت:

«... بايد به قوام كمك كنيم و آنگلوفيل‏ها را منزوى كنيم و براى بسط دمكراسى در ايران پايگاهى به وجود بياوريم.»

اين خوش باوری تا آنجا نفوذ مى‏کند كه مطبوعات شوروى قوام را بزرگ‏ترين سياستمدار شرق مى‏نامند.

اما قوام همان بود كه بود. همان شجرۀ خبيثه‏اى بود كه فرخى يزدى، به او لقب داده بود. همان پيرمرد خودخواهى بود كه در فريب و خفه كردن آزاديخواهان يد طولايى داشت. اما وراى تمامى اين‏ها قوام يك سياستمدار پراگماتيست بود. قوام استاد استفاده از امكانات موجود بود. براى او مهم نبود كه حزب توده و شوروى دشمنان ايدئولوژيك او هستند. مهم اتحادهاى موقتى بود كه او را به اهدافش نزديك مى‏كرد.

اشتباه استالين، حزب توده و پيشه‏ورى در آن بود كه از اختلاف او با رضاشاه، و شاه و ترس شاه از قوام و مخالفت قوام با سياستمداران آنگلوفيل كه واقعى بود نتيجه‏اى غلط مى‏گرفتند. براى قوام در تحليل نهايى جنگ طبقات مطرح بود و وحدت و اختلاف او را منافع تاريخى ـ طبقاتى‏اش تعيين مى‏كرد نه مخالفت او با قدرت مطلقۀ رضاشاه و محمدرضاشاه.


فصل‏هاى توطئه

نهضت دمكراتيك آذربايجان را می‏توان به چهار مرحله تقسيم كرد:

1. دوران فراز نهضت

اين دوران كه از بيانيه دوازدهم شهريور شروع و به حكومت ملى ختم مى‏شود دوران فراز جنبش انقلابى است. در اين دوران نهضت موفق مى‏شود سنگرهاى سياسى، اقتصادى و نظامى ارتجاع را یک به یک تسخير كند. اين دوران، دوران هم‏سويى منافع خلق با منافع شوروى است.

2. دوران سكون نهضت

اين دوران از سفر قوام به مسكو در بهمن 1324 شروع و به مذاكرات تهران و موافقت‏نامۀ تبريز ختم مى‏شود. پایان این دوران خرداد 1325 است.

در اين دوران منافع خلق با منافع شوروى هم‏سو نيستند. شوروى در صدد معامله كردن روى نهضت است. نهضت مجبور مى‏شود وارد يك دوران سكون و مذاكره و عقب‏نشينى شود. با اين‏حال هنوز نهضت در دوران قدرت خود است.

3. دوران سوم: دوران توطئه

در اين دوران، ارتجاع به خود مى‏آيد. به پيروزى‏هايى در جبهۀ جهانى نايل آمده است. حمايت امريكا، انگليس و سكوت شوروى را پشت سر خود دارد. پس سعى مى‏كند با توطئه‏هاى گوناگون، نهضت آذربايجان را از ديگر نيروها ايزوله كند و به‎محاصرۀ كامل درآورد.

براى اين‏كه ببينيم ارتجاع تا چه حد در اين مرحله موفق است ابتدا به روزشمار اين دوران نگاه مى‏كنيم؛ پس به جمع‏بندى آن مى‏پردازیم.


روز شمار دوران توطئه

1. خرداد 1325

ـ تشكيل انجمن ايالتى خوزستان؛

ـ تشكيل اتحاديه عشاير خوزستان؛

ـ تشكيل حزب دمكرات قوام.

2. تير 1325

ـ سركوب خونين اعتصاب سراسرى كارگران نفت توسط اتحاديۀ عشاير؛

ـ آمدن ناوهاى جنگى انگليس به شط‏العرب؛

ـ تشكيل حكومت ائتلافى قوام با حزب توده و حزب ايران؛

ـ حمله به كلوپ‏هاى حزب توده و اتحاديه‏هاى كارگرى در تهران، اصفهان، شيراز.

3. مرداد 1325

ـ گماردن مستشاران امريكايى در پست‏هاى نظامى؛

ـ ورود سلاح‏هاى سنگين امريكايى به ايران؛

ـ تسليح، سازماندهى  و آموزش نظامى عشاير مخالف فرقه.

4. شهريور 1325

ـ ملاقات مستر ترات مأمور سياسى انگليس با رشيديان، صارم‏الدوله و جهانشاه خان فرماندار بختيارى در تنگۀ بيدگان و دهنۀ چهار محال؛

ـ پيوستن خسرو خان قشقايى به ايل قشقايى؛

ـ رفتن سفير انگليس به اصفهان؛

ـ توطئۀ اشغال اصفهان توسط عشاير مسلح، كشتن سران حزب توده و اتحاديه‏هاى كارگرى و اعلام حكومت خودمختار در اصفهان؛

ـ دستگيرى مرتضى قلى‎خان، جهانشاه صمصام، امير بهمن و احمد قلى از سران عشاير به جرم توطئۀ اشغال اصفهان توسط دولت؛

ـ دستگيرى سرهنگ حجازى فرماندۀ لشكر خوزستان به جرم همكارى با توطئه‏گران؛

ـ استعفاى وزير جنگ، رئيس ستاد ارتش، رئيس شهربانى كل كشور در اعتراض به‎دستگيرى سرهنگ حجازى توسط دولت؛

ـ ملاقات مستر جيكاك و حشمت‏الدوله فربُود مستشار قضايى شركت نفت در باغ ارم با خسروخان قشقايى؛

ـ حملۀ مسلحانه قشقايى‏ها به پادگان‏ها و پست‏هاى ژاندارمرى؛

ـ تلگراف ناصرخان قشقايى به قوام و تقاضاى اخراج وزيران توده‏اى از كابينه.

5 . مهر 1325

ـ اعزام هيئتى از سوى قوام براى ملاقات با ناصرخان؛

ـ موافقت پنج گانۀ هيئت با ناصرخان؛

ـ آزادى متهمين توطئه اصفهان؛

ـ تصرف بوشهر و كازرون توسط عشاير مسلح؛

ـ آمدن سرلشكر زاهدى به تهران و ملاقات با شاه و قوام؛

ـ اعزام سرلشكر زاهدى توسط قوام براى توافق با شورشيان فارس؛

ـ دستور انتخابات پانزدهم توسط شاه؛

ـ بيرون آمده چهار وزير ائتلافى از كابينه قوام؛

ـ عزل مظفر فيروز از معاونت نخست‏وزيرى و فرستادن او به مسكو به‏عنوان سفير؛

ـ به بن‏بست رسيدن مذاكرات هيئت آذربايجان با دولت؛

ـ توافق چهار ماده‏اى هئيت آذرى با تهران؛

پس از مذاكرات مسكو و توافق شانزدهم فروردين و خروج ارتش شوروى در نوزدهم ارديبهشت، ابتكار عملی باز در دست ارتجاع به رهبرى شاه و قوام افتاد. اما سركوب علنى و بى‏پردۀ جنبش آذربايجان ممكن نبود. جنبش مسلح و آمادۀ دفاع از خود بود.

پس ارتجاع بايد با حركت در همه جبهه‏ها نهضت را محاصره، خلع سلاح و آمادۀ سركوب كند.

1. سازماندهى ضدانقلاب

قوام در نهم خرداد سال 1325 حزب دولتى و دمكرات را تشكيل داد تا با جمع  كردن تمامى مخالفين حزب توده و فرقه، حركتى موازى براى خلع سلاح حزب توده و شوراى متحدۀ كارگرى ايجاد كند.

پابه پاى اين سازماندهى حمله به دفاتر حزب و اتحاديه توسط اراذل و اوباش نيز ادامه داشت.

سازماندهى فئودال‏ها و ايلات و عشاير مخالف فرقه مثل ذوالفقارى‏ها توسط ارتش نيز صورت مى‏گرفت.

2. ايجاد نهضت‏هاى قلابى

توسط مأمورين انگليس، عوامل شاه و قوام، سه نهضت قلابى در جنوب ايران شكل گرفت. هدف آن بود كه با ترسانيدن احزاب، نيروها و مردم نشان بدهند در صورت قلع و قمع نشدن فرقه ايران به سوى تجزيه پيش خواهد رفت. بعد از سركوب فرقه ناصرخان در مصاحبه با اسماعيل پوروالى خبرنگار ايران ما و روزنامه استخر شيراز فاش كردند که تمامى اين نهضت‏ها به دستور شاه و قوام براى سركوب فرقه جعل شده و فاقد هر گونه مبناى مردمى بوده‏اند.

3. فريب حزب توده و فرقۀ دمكرات

قوام در تاريخ بيست و دوم خرداد هيئتى از آذربايجان را دعوت كرد تا براى ادامه مذاكرات به تهران بيايند. دو ماه اين هيئت معطل ماند، اما به هيچ نتيجۀ قابل قبولى دست نيافت و سرانجام با دست خالى به تبريز بازگشت.

در دهم مرداد نيز قوام سه وزير توده‏اى و يك وزير از حزب ايران رابه كابينه خود برد.

قوام از اين وحدت تاكتيكى با جبهۀ احزاب آزاديخواه سه هدف داشت.

1. كسب وجه و محبوبيت

2. خريد زمان براى جمع‏آورى نيروها براى حملۀ نهايى برای رسیدن به این هدف بايد از پشت جبهۀ خود آسوده خاطر مى‏شد. كه اين وحدت آرامش پشت جبهه را برای  او تأمین مى‏کرد.

3. فريب نيروها از شوروى گرفته تا حزب توده، فرقه دمكرات و ديگران. بدين وسيله قوام وانمود مى‏كرد او فردى‏ست دمكرات و حاضر است ديگران را در قدرت خود نيز سهيم كند.


نقد فرقه در اين مرحله

در تير 1325، حزب توده و حزب ايران «جبهۀ مؤتلف احزاب آزاديخواه» را با چهار هدف تشكيل دادند:

1. مبارزه با ارتجاع و استعمار؛

2. دفاع از استقلال سياسى و اقتصادى كشور؛

3. دفاع از حقوق كارگران؛

4. اتخاذ تصميمات مشترك.

دو ماه بعد از این ائتلاف فرقۀ دمكرات آذربايجان و فرقه دمكرات كردستان نيز به‎اين جبهه ملحق شدند. اما اين بدان معنا نبود كه اين جبهه و به خصوص حزب توده و فرقۀ دمكرات كه مستقيم درگير ماجراى خودمختارى بودند به توطئه‏هايى كه در شرف تكوين بود واقف شده باشند.

پيشه‏ورى در سى و يكم خرداد 1325، در مصاحبه‏اش با راديو تبريز مى‏گويد: «اكنون نهضت ما شكل تازه‏اى به خود مى‏گيرد. قوام‏السلطنه مى‏خواهد تهران را از راه ارتجاعى به راه ما بيندازد و از اين پس آذربايجان با تمام ايران راه آزادى را در پيش گيرد».

حزب توده نيز در اعلاميۀ كميتۀ مركزى در سيزدهم مرداد چنين مى‏گويد:

«اين كابينه برخلاف دولت‏هاى پيشين براى افكار عمومى اهميت قائل و ارزش بود و دربارۀ رفع تيرگى سياست خارجى و حل مسالمت‏آميز مسئلۀ آذربايجان همان طريقى را برگزيند كه تمايلات عمومى ملت ايران بدان توجه داشت».

اما قوام نه تصميم داشت تهران را از راه ارتجاعى برگرداند و نه به تمايلات عمومى ملت توجه داشت.

فرقه در اين مقطع كه دوران توطئه بود هوشيارى لازم را به خرج نداد. فريب سياست حسن‏نيت قوام را خورد. به پيروزى سهل و آسان تهران و تبريز دلخوش كرد و به انتظار این نشست تا در كارزار انتخاباتى مجلس پانزدهم، ملت ایران حرف نهايى را بزند. اما پيشه‏ورى فراموش كرد كه انتخابات مجلس در كشورهايى چون ما بيشتر نمايش انتخابات در مجلس است و ارادۀ عمومى ملت در مجلس متبلور نمى‏شود. و در واقع مجلس نمايندۀ ملت نيست. شايد بتوان گفت که مجلس در دورۀ اول و دوم تا حدودى بيانگر ارادۀ بخشى از ملت بود، اما در دوره‏هاى سوم تا چهاردهم مجلس، دولت و حاكميت نمايندۀ واقعى مردم نبود. ارادۀ مردم به طور حقيقى در مجلس متبلور نبود. مجلس نمايندۀ طبقات فرادست بود كه از حاكميت خود توسط ابزارى به‏عنوان مجلس دفاع مى‏كرد.


يك درس بزرگ

مجلس پدیدۀ کارایی، به طریق اولیا است. دمكراسى نعمت بزرگی است. دمكراسى انقلاب بدون خونريزى است. ملت در هر چهار سال يك‏بار به خيابان‏ها مى‏آيد و حكومت‏گران نالايق را به زير مى‏كشد و نمايندگان خود را به هرم قدرت نزديك مى‏كند. اما تمامى اين آمدن‏ها و به زير كشيدن‏ها به شكل مسالمت‏آميز است. تمامى اين‏ها، پروسه‏هايى انسانى، متمدنانه و آرمانى است. لذا نباید از نظر دور داشت که در كشورهايى كه دمكراسى نهادينه است تاريخاً نهادينه شده، اما در كشورهاى استبدادی كه دمكراسى بيشتر نمايش دمكراسى است؛ راهى است براى فريب مردم. حزب انقلابى بايد تا به آخر آماده و دست به قبضۀ شمشير باشد. تا در نبرد نهایی، ارتجاع را براى هميشه از قدرت دور كند و اين پدیده به پروسه‏اى بى‏بازگشت بدل شود. فرقه از اين درس اساسى غافل ماند و در رؤياى مجلس پانزدهم به خواب عمیقی رفت.


مرحله چهارم: تهاجم و شكست

در تاريخ بيست و چهام شهريور، مظفر فيروز اعلام كرد تا زنجان تخليه نشود و قضيۀ آذربايجان حل نگردد انتخابات شروع نخواهد شد[14].

پس خط سير ارتجاع مشخص بود: اول زنجان بعد تبريز و بعد مجلس پانزدهم.


تهاجم به زنجان

قوام در مذاكراتش روى زنجان، تأكيد اساسى داشت كه زنجان جزء ايالت آذربايجان نيست. پس بايد نيروهاى فرقه آن‏را تخليه كنند و حفاظت آن به نيرويى 600 نفره از ژاندارمرى محول شود كه 300 نفر آن از سوى تهران و 300 نفر آن از فداييان محلى فرقه باشد. و از آنجايى‏كه مردم زنجان از این نگران بودند که بعد از تخلیۀ فرقه از زنجان، این خطه توسط نيروهاى ذوالفقارى و يمينى و اسلحه‏دارباشى از فئودال‏هاى خونخوار آن منطقه قتل‏عام شوند؛ لذا قرار شد كه نيروهاى اين سه گروه خلع سلاح و رهبران آن به تهران منتقل شوند.

فرقه به اين قول و قرارها باور داشت، اما مردم زنجان باور نداشتند. پس در اواخر آبان، عدۀ كثيرى از مردم، قوام را به تلگراف حضورى دعوت و اعلام كردند كه خمسه جزء ايالت آذربايجان است. اما قوام در جواب يكى از رهبران فرقه در زنجان گفت: «فرزندم مرا يك فرد دمكرات بشناس. من به هيچ‏وجه زنجان را از آذربايجان جدا نخواهم كرد. ولى چون از نظر قانون تقسيمات كشورى، خمسه جزء آذربايجان نيست لذا اجراى درخواست شما مستلزم آن است كه قانون مربوطه به تصويب مجلس برسد. من به شما قول مى‏دهم كه به محض افتتاح مجلس، ماده واحده‏اى را در اين مورد به‎تصويب رسانده خمسه را به آذربايجان ملحق سازم.»

اول آذر 1325، زنجان تحويل نيروهاى دولتى داده شد و فداييان خلع سلاح شدند اما ارتش كه تحويل مسالمت‏آميز زنجان در برنامه‏اش نبود در واگن‏هاى حمل گندم نيروى نظامى و توپ و تانك وارد كرد و زنجانِ تسليم شده را، مسلحانه تسخير كرد و كشتار مردم توسط اراذل و اوباش و معتادين و فواحش و سایر نيروهاى مخالف فرقه آغاز شد. اولين قربانى این کشتار، شيخ محمد آل‏اسحق پيرمردى روحانى بود كه هواداری از فرقه می‏کرد. پس جنايات نيروهاى ذوالفقارى كه از خان‏هاى رانده شدۀ زنجان بودند آغاز شد.

قوام نيز كه تا ديروز مردم زنجان را فرزندان خود مى‏ناميد طى اطلاعيه‏اى اعلام كرد كه هيچ خدعه و فريبى در كار نبوده است، بلكه تعلل فرقه در تحويل زنجان و سوءقصد به جان سرهنگ بواسحقى، رئيسِ هيئتِ اعزامىِ تحويل زنجان، باعث اين مشكلات شده است (سوم آذر 1325).

ارتش توسط نيروهاى خود و تفنگ‏چى‏هاى مخالف فرقه، و با كمك اراذل و اوباش با مردم زنجان، چون يك شهر فتح شده از كشورى بيگانه عمل نمود، و از هيچ جنايات و قساوتى فروگذار نكرد.


دومين درس فرقه

فرقه بايد از تجربۀ زنجان مى‏آموخت كه در جنگ طبقاتى، نژاد، مليت، زبان مشترك، فرهنگ مشترك، خاك مشترك، كشور مشترك، دين مشترك، به تمامى باد هواست. يك  قانون کلی و جهان شمول در تمامی مکان ها و زمان ها عمل  مى‏كند: یا دشمن طبقاتی را نابود کن  يا چنان قوى، مسلح و آماده باش كه دشمن طبقاتى براى نابودى تو خطر نكند.

در زنجان نه شيخ محمد آل‏اسحق و نه آن كودكى كه در لابه‎لاى فرش‏هاى به غارت رفته پيدا شد فرقى نداشتند.

فرقه در كليت‏اش بايد از سوى دشمنانش سركوب مى‏شد؛ چه در تشكيلات علنى و چه در سطح سمپات‏ها و هواداران دور يا نزديك.


هدف بعدى تبريز

قوام در اول آذر اعلاميۀ خود را در مورد انتخابات صادر كرد. قوام در اين اعلاميه به‎چند نكته اشاره داشت:

1. برقرارى نظم در تمامى حوزه‏ها؛

2. فرستادن قواى نظامى بى‏طرف به استان‏ها؛

3. ارسال نيرو به تمام ايران بلااستثنا صورت خواهد گرفت.

دكتر جاويد از قوام راجع به ارسال قوا به تبريز استعلام كرد. قوام پاسخ داد: بله. اما جز آزادى انتخابات منظورى نيست.

انجمن ايالتى تبريز طى تلگرامى به قوام اين‏كار را اعلان جنگ به آذربايجان دانست، و قوام پاسخ داد كه دخالت انجمن بى‏مورد است.


بيدار شدن تبريز

پيشه‏ورى در پنحم آذر در روزنامۀ آذربايجان چنين نوشت:

مرتجعين كهنه‏كارى كه شش ماه تمام با حيله و نيرنگ و تردستى ماجراجويانه‏اى در اغتنام فرصت مى‏كوشيدند، بالاخره چهرۀ واقعى خود را آشكار ساختند و رئيس دولت كه تا حد افراط عبارات «حسن نيت» و «حل مسالمت‏آميز» را به خورد مردم داده در خفا  سرگرم تدارک ماجرا های جدیدی بودو حرف آخر را زد .اما...آقای قوام اشتباه می کند.او قدرت حقیقی ملت ما را درک نکرده است ....مردم ما سوگند یاد کرده اند   كه به‎هر قيمتى است، آزادى‏هاى به دست آمده را حفظ كنند. ما به سوگند خود وفادار مانده، كسانى را كه بخواهند به زور سرنيزه آزادى ما را پايمال نمايند ـ هركس كه باشد ـ به‎نيروى بازوان مردم منكوب ساخته به عقب خواهيم راند و چنين است حرف آخر ما: «مرگ هست ـ بازگشت نيست.» بگذار دنيا بداند... نيروهاى مسلحى كه به آذربايجان تجاوز نمايند فقط مى‏توانند از روى اجساد مردان و زنانى كه در راه دفاع از ميهن سلاح به دست گرفته‏اند پيشروى كنند.

حال كه آقاى قوام در اثر تلقين عناصر ارتجاعى چنين خواسته است،... خوش باشد. شايد دعاى مظلومان مستجاب شده و روز انتقام كه قلب ملت ايران سال‏ها در آرزوى آن بود، فرا رسيده است. بگذار اين صفحه پرافتخار تاريخ، به نام فرقه دمكرات آذربايجان ثبت شود.

پيشه‏ورى[15]

 

در اين مقاله، پيشه‏ورى اعلام كرد كه سياست‏هاى گذشتۀ قوام تحت عنوان «سياست‏هاى حسن نيت حضرت اشرف»، در واقع راهى براى خواب كردن جنبش و تدارك و آمادگى ارتجاع بوده است. و تمامى قول‏ها و قرارها و قراردادها فاقد صميمت  
در واقع كلاه گشادى بوده است كه سر جنبش گذاشته‏اند.


فرقه چه بايد مى‏كرد

اعزام ارتش به تبريز، اعلام جنگ به نهضت دمكراتيك مردم آذربايجان بود. واقعۀ زنجان  نشان دادکه پای ارتش به تبریز برسدقتل و غارت و کشتار فرقه و هواداران فرقه آغاز می شود.نشان داد كه پاى ارتش كه به تبريز برسد قتل، غارت و كشتار فرقه و هواداران فرقه آغاز مى‏شود.

فرقه در اين لحظه دو راه بيشتر نداشت:

1. مقاومت

2. استقبال از ژنرال‏هاى ارتش

برای ورود به یک جنگ مرگ و زندگی یک جنبش نیاز مند رهبری است آگاه و مصمم ومستقل كه بداند در اين برهه حساس از تاريخ رسالت تاريخى يك حزب چيست و چگونه بايد به اين ضرورت تاريخى پاسخى در خور، مناسب و شايسته بدهد. پيشه‏ورى به درستى اعلام كرد «اولمك‏وار، دؤلمك يوخدر» مرگ هست، بازگشت نيست.

چرا كه اين فرصت تاريخى يك‏بار به يك حزب داده مى‏شود و براى فرقه با احتساب مجموعه نيروها چه در داخل و چه در خارج، تنها و تنها يك راه باقى بود و آن راه مقاومت در برابر هجوم ارتجاع بود.

در اين جنگ، يا فرقه موفق مى‏شد هجوم ارتش شاهنشاهى را درهم شكند كه به‌اعتراف كسانى چون كيانورى در خاطراتش اين‏كار با پوشالى بودن ارتش شدنى بود. و اين سرآغاز آزادى ايران و مشروطه‏اى دوم بود. و يا فرقه شكست مى‏خورد و در يك مقاومتى قهرمانانه به كوه‏ها عقب‏نشينى مى‏كرد و اين خود سرآغاز نبردى پارتيزانى و جنگى توده‏اى و طولانى مدت بود كه حاصل آن هرچه بود سر بيرون آوردن حزبى واقعى، رهبرانى توده‏اى و قدرتمند و مردمى سربلند بود.


روز واقعه

قبل از رسيدن به روز واقعه و چرايى آن، روزشمار آذر ماه را نگاه مى‏كنيم و بعد می‎پردازيم به روز واقعه.

-دهم آذر:پیروزی ارتش فرقه در برابر هجوم ارتش شاهنشاهیدر خلخال و مرو آباد

پيام تقدير پيشه‏ورى به ژنرال آذر: «چنانچه لازم شود خود من شخصاً آماده‏ام براى دفاع از آزادى سلاح به دست گرفته دوشادوش شما در جبهه بجنگم.»

يازدهم آذر ـ دعوت فرقه از مردم براى دفاع از نهضت: «مرگ باشرافت بهتر از زندگى با اسارت و ذلت است.»

ـ ميتينگ بزرگ فرقه و اتحاديۀ كارگران در تبريز و بسيج مسلحانۀ مردم؛

ـ تشكيل نيروى داوطلب بابك كه يك  ميليشاى پارتيزانى بود.

شانزدهم آذر ـ پيشروى قواى دولتى به سوى ميانه؛

ـ اعلاميۀ پيشه‏ورى و بسيج همگانى براى مقابله با ارتش؛

ـ اعلاميۀ شروع انتخابات مجلس پانزدهم در آذربايجان؛

ـ تلگرام قوام به دكتر جاويد استاندار و باطل داشتن انتخابات؛

ـ خروج مستشاران روسى از ارتش فرقه.

هفدهم آذر ـ اعلاميۀ افسران ملحق شده به فرقه، خطاب به همكارانش در ارتش؛

ـ پخش اعلاميه توسط هواپيماهاى ارتش بر فراز تبريز؛

ـ پس گرفتن سلاح‏هاى داده شده به ارتش فرقه از سوى شوروى.

هيجدهم آذر ـ احياى مجلس ملى توسط پيشه‏ورى.

نوزدهم آذر ـ فرمان حمله قوام به تبريز؛

ـ شكست ارتش فرقه در جبهۀ جنوبى؛

ـ پيروزى ارتش فرقه در جبهۀ شمالى؛

ـ دستور عدم مقاومت به پيشه‏ورى از سوى مسئولان سياسى شوروى و پيشنهاد خروج رهبران فرقه از ايران؛

ـ انشعاب در فرقه و عزل پيشه‏ورى از رهبرى فرقه؛

ـ انتصاب بى‏ريا به رياست فرقه.

بيستم آذر ـ ميتينگ بزرگ فرقه و موافقت فرقه با آمدن ارتش و دستور عقب‏نشينى به‎نيروها.

بيست و يكم آذر ـ اعلاميۀ بى‏ريا به‏عنوان صدر فرقه و موافقت با آمدن ارتش و دعوت مردم به آرامش؛

ـ تلگراف دكتر جاويد و شبسترى به شاه و قوام؛

ـ مراجعۀ رهبران فرقه به كنسول شوروى قلى‏اوف؛

ـ مخالفت كنسول با عمليات پارتيزانى و پيشنهاد ورود به خاك شوروى؛

ـ شروع كشتار و غارت مردم توسط پيش‏قراولان ارتش.

بيست و دوم آذر ـ ورود ارتش به تبريز و الغای قراردادهاى منعقده بين تهران و تبريز توسط سرتيپ هاشمى، فرماندۀ نيروهاى اعزامى و اعلام حكومت نظامى.


پايان سخن

يـك چند بـه كودكى به استـاد شـديم

يك چند به استادى خود شاد شديم

پايان سخن شنو كه ما را چه رسيد

از خـاك بـرآمديم و بـر بـاد شـديم

خيام

 

اين‏كه سلطان محمد ذوالفقارى، فئودال فرارى با تفنگ‏چى‏هايش چه كرد، اين‏كه این کهجمشيد اسفنديارى مباشر غدار املاك پناهى‏ها چه كرد؛ اين‏كه فواحش و معتادين و

 ما مورین لباس شخصی  چه کردند فرع ماجراست به قول شهید دلاور خسرو گلسرخی ما را به گلايه‏گذارى وا مى‏دارد، ذكر مصيبت است، تحليل تاريخ نيست.

گذار در ايران و به طوركلى در كشورهايى اين چنين كه فقر و فاقه و بى‏خبرى بيداد مى‏كند، طبقات حاكم به ظلم و ستم خو گرفته‏اند و حاضر نيستند سر سوزنى حقوق مردم را رعايت كنند و به طور كلى مردم «رعايا» هستند و فاقد كليۀ حقوق حتى حقوق انسانى‏اند، بسيار دردناك و خونين خواهد بود.

به گونه‏اى که مى‏توان گفت: جنگِ مرگ و زندگى‏ست. براى دو طرف درگير فرق نمى‏كند. معروف است كه ظل‏السطان برادر خونخوار ناصرالدين شاه كه در اصفهان حكومت مى‏كرد، اموال يكى از تجار را به زور گرفت. فرد مظلوم راهى پايتخت شد. خود را به شاه رساند و ادعاى حق كرد. شاه نامه‏اى به او داد كه به اصفهان برود و ظل‏السلطان اموال او را پس بدهد.

تاجر فلك‏زده نامه را گرفت و به اصفهان آمد و به دارالخلافه رفت و نامه را به‎ظل‏السلطان داد. ظل‏السلطان گفت تو بايد قلب بزرگى داشته باشى كه جرأت كرده‏اى از من شكايت كنى. دستور داد كه سينۀ او را باز كنند تا ضل‎السلطان قلب او را ببيند.

در چنين مملكتى اصلاحات ارضى كردن و مالك را به رعايت حقوق دهقان فراخواندن و يا دست ژاندارم را از زندگى دهقان كوتاه كردن، كار ساده‏اى نيست وگرنه به جرأت مى‏توان گفت در بين تمامى آن‏هايى كه به آذربايجان حمله كردند يا عاملين حمله بودند، از امريكا و انگليس و شاه بگیر تا قوام و سرهنگ بختيار و بواسحقى و سرتيپ قاسمى و سلطان محمد ذوالفقارى و بقيۀ مارها و اجنه‏هاى اين سپاه ظلم، هيچ یك نه عرق وطن داشتند نه عشق به آذربايجان.

نامه‏هاى قوام به سفارت امريكا و گذشتۀ او از سال 1300 به بعد نشان مى‏دهد كه قوام بيشتر يك امريكايى بود تا ايرانى. محمدرضا خان پهلوى هم كه كارنامۀ روشنى دارد. او تنها پادشاهى است كه با كمك سازمان‏هاى جاسوسى بيگانه، عليه نخست‏وزيرى ملى كودتا مى‏كرد تا نفت را به كنسرسيوم بدهد.

اما آنچه اين شكست را شكستى تراژيك مى‏كند، خودِ شكست نيست. در جنگ خلق و ضدخلق، هميشه يك طرف برنده و طرف ديگر بازنده است. هرچند چون منافع خلق درجهت حرکت تاريخ است بی‎گمان پیروزی نهایی با او است. اما پيروزى تاريخى به معناى پيروزى امروزى نيست.

روزنامۀ ايران فردا در روز بيستم آذر به درستى نوشت: «ممكن‏ست جنگ زود به‎پايان برسد و يا مدت‏ها به طول انجامد و بالاخره هزاران امكان ديگر را مى‏توان تصور كرد ولى چيزى كه مسلم است كه اگر اين جنگ به واسطه يك تغيير سياست آناً قطع نشود و ادامه يابد ايرانى كه از زير آتش آن بيرون خواهد آمد با ايران امروز تفاوت بسيار خواهد داشت... ما يقين داريم كه وقتى داس مرگ ايران ما را درو خواهد كرد و خون‏هاى آن‏ها بر خاك مقدس وطن ريخت محصول پربركت آزادى در كمال سرسبزى به ثمر خواهد رسيد».


كودتاى روسى

«تغيير سياستى كه روزنامۀ ايران پيش‏بينى مى‏كرد تعادل قوا را به هم زد. از روزهاى شانزدهم و هفدهم آذر، در بحبوحۀ جنگ، خروج مستشاران روسى كه تا ديروز در پوشش ارتش فرقه فعاليت مى‏كردند آغاز شد. بعد از خروج مستشاران، خروج سلاح‏هاى داده شده آغاز شد و ناگهان در يك جنگ مرگ و زندگى، فرقه با سلاح سبك در برابر توپ و توپخانه و تانك و هواپيماى يك ارتش قرار گرفت.

پيشه‏ورى هنوز به پيروزى و مقاومت باور داشت، اما روس‏ها كه فرقه را به نفت شمال فروخته بودند و همچنان‏كه در اسناد وزارت خارجه امريكا آمده است روس‏ها قول مساعدت‏هاى معنوى داده بودند. امروز روز مساعدت‏هاى معنوى روس‏ها به‎حضرت اشرف بود.

روزنامه داد در تاريخ بيست و دوم آذر، مصاحبۀ قوام با آسوشيتدپرس را منتشر مى‏كند. خبرنگار امريكايى مى‏پرسد: راست است كه شوروى‏ها به شما توصيه كردند كه نيرو به آذربايجان وارد نكنيد! قوام تبسمى کرده گفت: توصيۀ دوستانه‏اى كردند.

با اين‏همه پيشه‏ورى مى‏توانست با اتكا به توده‏هاى هوادار فرقه جنگى طولانى مدت را على‏رغم عدم حمايت روس‏ها ادامه دهد. جنگى كه مى‏توانست براى مردم ما ثمرات بسیاری داشته باشد. اما در توافق روس‏ها براى نفت اين مطلب گنجانیده نشده بود.

پس كودتاى روسى در فرقه صورت گفت. جناح راديكال فرقه عزل و تبعيد شد؛ به‎پيشه‏ورى، دكتر جهانشاهلو و صادق پادگان كه معتقد به مقاومت بودند دستور داده شد از ايران خارج شوند. بى‏ريا به رياست فرقه و دكتر جاويد و شبسترى به معاونت برگزيده شدند.

از همكارى پنهانى دكتر جاويد و شبسترى با دولت مركزى در طول مدت حكومت فرقه مى‏گذريم. خائن هميشه بوده است و مملكت ما هزار ماشاءِاله هميشۀ تاريخ سرشار از اپورتونيست و خائن بوده است.

اما كودتا در رهبرى فرقه و به قدرت رساندن جناح اپورتونيست كافى نبود. بى‏ريا اعلاميۀ استقبال از ارتش را صادر كرد اما بدنۀ فرقه حاضر به تسليم نبود. قلى‏اوف كه احساس مى‏كرد ممكن است اين عده دست به عمليات پارتيزانى بزنند به آن‏ها دستور داد كه اگر احساس خطر مى‏كنيد وارد خاك شوروى شويد.

و عقب‏نشينى بزرگ آغاز شد.


«ئولمك‏وار دؤلمك يوخدور»

پيشه‏ورى در اوايل آذر كه پرده‏هاى «حسن نيت حضرت اشرف فرو افتاده بود و شمشيرها از رو بسته شده بود» در روزنامۀ فرقه نوشت: «مرگ هست، بازگشت نيست. ئولمك‏وار، دولمك يوخدور».

از يك رهبر دورانديش غیر از اين انتظارى نيست. ناگفته پيداست كه اين حكم، حكمى براى همۀ زمان‏ها و مكان‏هاست. در نقاطى عقب‏نشينى تاكتيكى اصولى است. توازن نيروها شرايط زمين و هوا، و هر عامل ديگرى كه در يك جنگ رودررو مؤثر است ما را مجاب مى‏كند كه براى حفظ نيروها و جنگ در زمينى ديگر و در زمانى ديگر نيروها را به عقب بكشانيم. اين‏كار عين شجاعت و دورانديشى يك رهبرى حزبى است. اما در آذر 1325، عقب‏نشينى يك عمل انقلابى نبود. شايد در زمانى ديگر چنین بود. در آن روز تنها مقاومت عملى انقلابى به شمار می‎رفت. اما مقاومتى كه ريشه‏هايش در درون توده‏هاى محروم استوار باشد.

پيشه‏ورى چند توصيه را از ياد برد. نخست توصيۀ يوسف افتخارى، رهبر اعتصاب بزرگ نفت در زمان رضاشاه را.

افتخارى در كارنامۀ زندگى‏اش دو نقطۀ درخشان دارد: نخست در محاكمۀ مسكو و مخالفت با ديكتاتورى استالين بود. كارى كه در آن روزگار ارتداد محض بود. نقطۀ دوم ملاقاتش با پيشه‏ورى است. در اين ملاقات افتخارى به دو موضوع اشاره مى‏كند:

یکم: خيانت روس‏ها به انقلاب گيلان

دوم: شرايط مبارزۀ مسلحانه

پيشه‏ورى خود نيز در ملاقاتش با باقراوف طبق روايت نوروزاف خبرنگار ـ جاسوس ك.گ.ب، به اپورتونيسم سياسى روس‏ها اشاره مى‏كند و آن‏ها را با ميمونى مقايسه مى‏كند كه به خاطر نجات جان خود از جان فرزندش مى‏گذرد.

انتقادى كه به پيشه‏ورى در رأس فرقه و تمامى رهبران فرقه وارد است اين موضوع حياتى است كه چرا از روز نخست اجازه دادند شوروى شاهرگ‏هاى حياتى فرقه را در دست بگيرد و در بزنگاهى سرنوشت‏ساز راه تنفس فرقه را مسدود كند.

پيشه‏ورى توصيۀ تاريخى ابوالقاسم موسوى كمونيست قديمى را فراموش كرد كه به‎عامل شوروى كه به او پيشنهاد كرده بود رهبرى فرقه را بپذيرد گفته بود: كمك بدون دخالت. هرچند در نزد مأمور روسى اين تفكر بوى ناسيونال كمونيسم مى‏داد اما درستى اين تفكر در آذر 1325، خودش را نشان داد.


درس آخر فرقه

اين درس اول و آخرى بود كه پيشه‏ورى و تمامى رهبران جريانات سياسى در ايران بايد بياموزند كه استقلال حزبى نخستين اصل يك رهبرى انقلابى است. يك حزب وابسته، حزبى كه ديگران به جاى آن مى‏انديشند و او بيشتر ابزار است تا يك ارگانيسم زنده، سرنوشت نهايى‏اش قعر جهنم است.

اينجا است كه مى‏رسيم به روز واقعه كه برخلاف گفتۀ پيشه‏ورى وقتى تير خلاص را

کودتای روسی به فرقه می زند :«مرگ هست .بازگشت هم هست»اولمک وار –دوءلمک وار!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1]. روزنامه طوفان سال 1301

[2]. روزنامه آژير بيست و هشتم تير سال 1324

[3]. تاریخ مختصر احزاب سیاسی، ملک‏الشعرا بهار، 2 جلد

[4]. ايران ما، شماره 484، مورخه 20/11/24 نخست‏وزير در تهران

 

[5]. رهبر، شماره 68

[6]. اسناد وزارت امور خارجه امريكا و بيست و نهمين سالنامۀ صفحه 367.

[7]. آذربايجان، شماره 131 ـ مورخه 1/12/24.

[8]. آذربايجان، شماره 145 ـ مورخه 19/12/24.

[9]. ترجمه اين تبصره با احتياط تلقى شود.

 

[10]. آذربايجان، شماره 173، مورخه 26/1/1325.

 

[11]. روزنامه داد شماره 740، مورخه 3/2/1325.

[12]. روزنامه داد 22/2/1325

[13]. ايران ما، شماره 57 ، مورخه 26/3/25.

[14]. روزنامه ايران ما 29/6/1325

[15]. آذربايجان، شمارۀ 357، مورخه 5/9/1325، «چرا و براى چه مى‏آيند؟»

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب محمود طوقی در سایت پژواک ایران 

*نامه‌هایی برای فصل‌های نیامده قسمت چهارم [2018 Oct] 
*نامه هایی برای فصل های نیامده قسمت سوم  [2018 Oct] 
* محمود اعتماد زاده؛به آذین ووصیت نامه اش  [2018 Sep] 
* فرقه دمكرات آذربايجان  [2018 Sep] 
*پرنس موناکو؛ پرنس احمد آباد؛پرنس سرخ [2018 Sep] 
*مروری کوتاه به خاطرات مهدی خانبابا تهرانی  [2018 Sep] 
*آذربايجان‎ ‎در‎ ‎آستانۀ‎ ‎تشكيل‎ ‎فرقه [2018 Sep] 
* نگاهی به زندگی مهدی خانبابا تهرانی [2018 Sep] 
*فرقه دموکرات فراز و فرود یک نهضت ‏ بخش نخست  [2018 Sep] 
*نامه هایی برای فصل های نیامده [2018 Aug] 
*دو اعلامیه و دو شاه [2018 Aug] 
*کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) [2018 Aug] 
*مزدک بامدادان [2018 Aug] 
*یازده تز فوئر باخ و موش های جونده تاریخ [2018 Aug] 
*کودتای ۲۸ مرداد؛ جبهه ملی و حزب توده روز شمار کودتا [2018 Jul] 
* نگاهی به آرا و اندیشه های پوپر [2018 Jul] 
*چند مشکل تاریخی ‏ [2018 Jul] 
*چند مشکل تاریخی ‏ [2018 Jul] 
*آواز میهنی؛باز خوانی یک شعر  [2018 Jul] 
*شمه‌ای در مورد تاریخ انسان [2018 Jul] 
*راز ماندگاری [2018 Jul] 
*شعر کودتا [2018 Jul] 
*تنقیح متن؛ عارف‏نامه ایرج میرزا  [2018 Jun] 
*نفثه المصدور [2018 Jun] 
*نامه های نیما به لادبُن؛برادرش [2018 Jun] 
*داستان یک شعر؛جهانگیرخان صوراسرافیل [2018 Jun] 
*تمامی داروندار یک چریک؛ حمید مومنی [2018 Jun] 
*بیژن جزنی ومهدی اخوان ثالث در خوان هشتم  [2018 Apr] 
*تاریخ را درست بخوانیم ودرست هم بنویسیم [2018 Mar] 
*پدیده ای بنام امیر حسین فطانت [2018 Mar]