مروری کوتاه به خاطرات مهدی خانبابا تهرانی
محمود طوقی

مروری کوتاه به خاطرات مهدی خانبابا تهرانی
 
کتاب را در نگاه نخست به دو بخش می‏ توان تقسیم کرد. بخش خبری، بخش تحلیلی 1
۱-در بخش خبری، که وقایع را روایت می‏ کند در اکثر موارد به اختصار می‎گذرد که این اختصار خواننده را در قضاوت دچار مشکل می‏ کند. مثلاً در انشعاب بنی ‏صدر، تهرانی صحبت از نامه مجاهدین و بنی‏ صدر می‎کند. اما چون نامه‏ ها آورده نمی‎شود ما از استدلال مجاهدین بی‏ خبریم. یا آن‏ که ما نمی‏ دانیم رهبری جبهۀ دمکراتیک چه کسانی بودند. رهبران شورای متحده چپ چه کسانی بودند. و همین طور باقی قضایا.
۲-اگر بپذیریم که کلیت کتاب یک مصاحبه است شاید انتقاد به آن وارد نباشد. اما روایت یک تاریخ سی و چند ساله در قالب یک یا چند مصاحبه حاوی کمی‎ها و کاستی‎های بسیاری خواهد بود.
۳-با خواندن این کتاب نسبت به تهرانی احساس بدی به خواننده دست نمی ‏دهد می‎توان باور کرد که تهرانی در پی قلب حقایق نیست. نمی‏ خواهد رقبا را لجن‎مال کند. و خود را بالا بکشد.
۳-در بخش تحلیلی کتاب ما می‏توانیم با تهرانی موافق باشیم یا نباشیم. اما تحلیل‏ های او قابل بررسی و چون و چرا است.
۴-خوب بود تهرانی این مصاحبه را دست‏مایه ‏ای می‏ کرد اولیه. و در ضمیمه آن بخش‎های توضیح نداده شده را مفصلاً توضیح می‎داد. که در آن موقع شاید ضمیمه اصلی مصاحبه از خود مصاحبه بیشتر می‏ شد، اما کمک می‏ کرد تا خواننده بداند سازمان انقلابی دقیقاً چه می‏ گفت و چه کرد.
شورای متحد چپ چه کسانی بودند با نام و نشان و آدرس و چه می ‏گفتند و چه کردند.
جبهه دمکراتیک چه کسانی بودند و چه کردند.
 
و اما بخش‏های تحلیلی کتاب
۱-. تحلیل کودتا
۱-. «می ‏خواهم بگویم رهبری حزب نه تنها کاری نکرد بلکه تاکتیک حساب شده ‏ای را پیش برد و حزب را آگاهانه تعطیل کرد. آن‏ها حزب را مَچل و منتر کردند و دنبال نخودسیاه فرستادند تا زمان بگذرد و کودتا مسلط شود.»
۲-«غلبه کودتا در واقع نشانه فقدان آمادگی احزاب و نیروهای رزمنده در جامعه بود. کودتا آن قدر قلابی و نیم ‏بند شروع شد که اگر یک نیروی قاطع، یک سازمان رزمنده وجود می‏ داشت و علیه کودتا برمی‏ خواست می‏ توانست آن را خنثی کند.»
بخش دوم تحلیل تهرانی روشن است. اما در بخش اول تهرانی به ابهام می‏گذرد و به سئوالات زیر پاسخ نمی ‏دهد.
چرا رهبری می‏ خواست کودتا مسلط شود.
این اتهام سنگینی است. اما تهرانی به این اتهام نمی ‏پردازد که براساس چه داده ‏ای معتقد است رهبری حزب آگاهانه حزب را معطل کرد تا کودتا مسلط شود.
برخورد منفعلانه حزب در کودتا به پارامتر هایی مختلفی مربوط است .که به تفصیل در مورد آن بحث شده است.اما شواهد متقنی تا کنون در مورد کمک حزب به پیروزی کودتا توسط کسی ارایه  نشده است .2
 
۲- حزب توده چه بود
«با حزبی که تازه پس از کودتا می‏ خواست به نحوی کار با اسلحه را به اعضاءاش یاد دهد یک حزب لنینی نبوده بلکه حزب روشنفکران بود. حزبی آزادی‏خواه که با روحیه قانونی و پارلمانی شکل گرفته و از این رو هیچ گاه آمادگی کسب قدرت سیاسی از راه قهرآمیز را نداشت.»
در اختلاف بین قاسمی ـ فروتن با رهبران سازمان انقلابی نیز مسئله حزب توده مطرح می‏ شود:
۱-قاسمی ـ فروتن معتقدبودند حزب توده تا پلنوم ۱۱ حزب، حزب طبقه کارگر بوده است. از آن مقطع به بعد دچار انحرافات اپورتونیستی شده است.
۲-سازمان انقلابی معتقد بودکه حزب توده از ابتدا حزب طبقه کارگر نبوده است.
تهرانی موضع خود را شفاف توضیح نمی ‏دهد. که حزب غیرلنینی و روشنفکری یعنی چه؟
حزب توده بالاخره چگونه حزبی بود؛حزبی بورژوایی بودیا خرده ‏بورژوایی.؟
 
۳-دلایل انشعاب از حزب توده
۱-. گذشت زمان، ۲- عدم تحرک و فرسودگی حزب، ۳- همراه با شوق به مبارزه و نیاز به فعالیتی جدی و ۴- آغاز جنبش رادیکال جوانان در کشورهای اروپایی و جبنش‏ های آزادی‏بخش در سراسر جهان
این دلایل برای انشعاب، دلایل قانع‏ کننده ‏ای نیست.
گذشت زمان چه معنایی دارد.؟ آیا گذشت زمان نشان داد که حزب توده در نظر وعمل برخطا است. اگر این است باید به روشنی ذکر شود.
عدم تحرک حزب ریشه در فساد رهبری دارد یا خود معلول علتی دیگر است.
دو دلیل دیگر خود کاتالیزورهای انشعاب‏ اند. نه علت انشعاب.
این بخش باید به تفصیل باز می ‏شد. تا معلوم شود سازمان انقلابی از کجا شروع کرد و چگونه به نقد حزب رسید.
 
۴- انقلاب فرهنگی چین
«انقلاب فرهنگی را بالکل قبول نداشتم. چرا که انقلاب فرهنگی نبود. آنچه به نام انقلاب فرهنگی شهرت یافت. اختلافات درونی حزبی و مبارزه بر سر قدرت بود. نوعی اراده‎گرایی مطلق که می‏ خواست انسان‏ ها را یک شبه با روش دو ومیدانی به انسان‏ های طراز نوین تبدیل کند.»
 
۵- دلایل انشعاب کادرها از سازمان انقلابی
۱- توطئه به‏ جای مبارزه ایدئولوژیک،
۲-روشن نبودن مرز عضو و غیرعضو،
۳-سودجویی از روابط بین ‏المللی و دنباله ‏روی از چین،
۴- سرکوب کادرها،
۵- عدم برخورداری از یک مشی سیاسی روشن و
 ۶-خودبرگزیدگی رهبری سازمان
 
۶- تکرار اشتباهات
«درست است که این ماجرا (انشعاب از حزب توده و سازمان انقلابی) در ذهن من شکاف ایجاد کرد اما در مقابل آن‏ها عکس ‏العمل در خور تأمل نشان ندادم تا نتایج لازم را بگیریم. با ادامه مبارزه که درواقع مرهم گذاشتن بر زخم است فعالیت را ادامه داده و از این‏رو اشتباهات را تکرار کردم. این عمل درواقع گردوغبار ذهن را زیر قالی جارو کردن و پنهان کردن است.»
تهرانی به درستی بر این درد انگشت می‎گذارد مشکل احزاب سیاسی در ایران و بالاخص احزاب چپ در ایران نایستادن بر اشتباهات و تکرار اشتباهات است.
دکتر فریدون کشاورز از رهبران جدا شده از حزب توده در کتاب «من متهم می‏کنم کمیته مرکزی حزب توده را» در ادامه نقدش به تاریخ حزب می‏ گوید: «مواظب کیانوری باشید این در آینده ضربه ‏ای به جنبش چپ در ایران می ‏زند که با دیگر ضربه‎ها قابل قیاس نیست.» این زمانی است که کیانوری در رأس رهبری حزب نیست. باید زمان بگذرد. رژیم سلطنت سقوط کند کیانوری طی کودتایی روسی در حزب توده دبیر اول شود. به ایران بازگردد و در سال ۱۳۶۱دستگیر بشود. در سال ۱۳۶۲به تلویزیون بیاید. و بگوید در حزب توده جاسوس شوروی بوده است. و تمامی گناه‎ها بر گردن من است.
این کتاب را آن‎هایی که باید بخوانند خواندند و برگفته‎ها تأمل نکردند.
تاریخ ۶۰ ساله حزب توده سرشار از این درس نگرفتن‎ها و تکرار مکررات است. فرخ نگهدار نمونه دیگر کیانوری است.
ایرج اسکندری در خاطراتش از پلنوم۱۸ حزب توده در شوروی می‏ گوید: این پلنوم بعد از دستگیری‏ها و مصاحبه‎ها رهبران حزب برگزار شد. و خاوری تنها عضو بازمانده از رهبری حزب توده تلاش داشت حزب متلاشی شده توده را با کمک فرقوی ‏ها جمع و جور کند. نگهدار رئیس جریان اکثریت سازمان فدایی به اصرار می‏ خواست با حزبی در حال غرق شدن وحدت کند. وقتی با مخالفت اسکندری روبه‎رو می‏ شود. به اسکندری اعتراض می‏ کند که: «رفیق اسکندری چرا نمی ‏گذاری وحدت صورت بگیرد.» و اسکندری می‏ گوید: «از سرنوشت ما عبرت نگرفتی.» اما او نگرفته بود. و می‏ خواست کیانوری بعدی باشد.
 
۶- الگوبرداریهای غلط
«ما سعی نکردیم سیاست را براساس شرایط مشخص ایران و مسائل آن جامعه تنظیم کنیم سیاستی که بازگوکننده خواست و زندگی واقعی مردمان آن جامعه و دوران باشد. به این جهت ما سیاست نداشتیم بلکه سیاست را باز از ایدئولوژی استنتاج می‎کردیم. یعنی براساس همان دگم‎های ایدئولوژیک و تقسیم‎بندی‎های طبقاتی متعلق به جوامع دیگر. به این ترتیب نتوانستیم به این ادعا که کرده بودیم پاسخ به‎جا و مشخص بدهیم.»
در مبحث‎های سال ۱۳۵۸ راه کارگر بحث فاشیسم را پیش کشید. و سازمان چریک‎ها «فاشیسم» نوشته دیمتریوف رهبر حزب کمونیست بلغارستان را ترجمه کرد. و گفت دیمتریوف می‎گوید فاشیسم یعنی این، و توجه نشد که دیمتریوف در زمان و مکان و فرهنگ خودش دارد فاشیسم را تعریف می‏کند. و آن تعریف ربطی به فاشیسم در کشوری دیگر با ساخت و اقتصاد و فرهنگ مشخص ایران ندارد. بعد مسئله کاست روحانیت مطرح شد. حزب توده به مارکس رجوع کرد که مارکس تعریف‎اش از کاست چیز دیگری است. و احسان طبری ایدئولوگ حزب توده مطرح‎کنندگان کاست را (راه کارگر) را به بی‎سوادی متهم کرد و پوزخند زد. حالا کاست در جامعه فرانسه و کاست در روحانیت چگونه می‏توانند این همانی باشد مطرح نبود.
بعد مسئله راه رشد غیرسرمایه ‏داری مطرح شد و آن هم با همین ماجرا که اولیانوفسکی گفته است در افریقا و جهان عرب می‏ شود. پس در ایران هم شدنی است. بگذریم که در آن‏ها هم نشد. و شدنی هم نبود.
این راه رشد چه بودو چه می گفت.؟
 در کشورهای عقب‏ مانده (شبانی، فئودالی یا مراحل آغازین سرمایه‏ داری) عده ‏ای پیدا می‏ شوند به نام دمکرات‏ های انقلابی که خرده‏ بورژوا هستند. انقلاب می‏ کنند و با حمایت شوروی از مراحل بعدی سرمایه ‏داری می‎پرندو به مرحله سوسیالیسم  می رسند.
خب با توجه به این مدل ایران هم می‏ توانست راه رشد غیرسرمایه ‏داری را طی کند و به سوسیالیسم برسد. در این پروسه عده ‏ای از دمکرات‏ های انقلابی به حقانیت کمونیسم پی می‏ برند و کمونیست می‏ شوند مثال نوعی آن. آیت ‏اله موسوی اردبیلی و آیت ‏اله خوئینی‎ها بودند. که دمکرات انقلابی به حساب می‏ آمدند. و طبق پیش‏بینی رفقای توده ‏ای (در حزب توده و در سازمان فدایی جناح اکثریت) کمونیست‏های خوبی از آن‏ها بیرون می‏ آمد.
این استنتاج سیاست از ایدئولوژی یا درست‏ تر کپی ‏برداری از تزها و تئوری‏ های سایر کشورها، چپ را در ایران دچار صدماتی جبران ‏ناپذیر کرد.
 
۸- استقلال حزبی
«باید بی‏ هیچ گونه اتکاء مادی به کشورها و احزاب خارجی فعالیت کرد. اعراض از هرگونه وابستگی فکری و مادی. باور ما این بود که اگر حرکت سیاسی ما حقانیت و زمینه دارد. می‏ بایست به اتکای نیروی مردم سازمان یافته و چیزی بشود.»
اصل استقلال به عنوان ستون اساسی یک حزب در ایران، چیزی بود که بخشی از چپ در ایران (حزب توده، سازمان انقلابی، حزب توفان و اکثریت جناح نگهدار) از آن غافل ماندند.
عدم استقلال در نزد عموم از حزب توده به ‏عنوان یک حزب ملی، حزبی وابسته و جاسوس و نوکر شوروی درست کرد.
 
۹- یک بیماری ملی
«ننوشتن بیماری ملی ماست. یعنی کسانی که در سیاست مسئولیت و وظیفه داشته ‏اند. نمی ‏نویسند و ملتی را بی‏ تاریخ رها می‏ کنند. گویی این یک سنت پایدار در تاریخ ماست.»
۱-اول این‏که من هم فرزند همین جامعه ایران هستم و مبتلا به همان بیماری کاهلی.
۲-فردی چون من به درست یا نادرست آنچه کرد. اطمینان ندارد و از نگارش آنچه کرده نوعی هراس دارد و نمی ‏خواهد آن‏را به قضاوت عمومی بگذارد (صفحه ۱۶۷).
از مشروطه به بعد رهبران جنبش چپ در زمینه نوشتن خاطرات و تجربیات خود چه کرده‎اند:
۱-عده‏ ای چون حیدرخان فرصت نیافتند که چیزی بنویسند. هرچند حیدرخان بخش‎هایی از خاطرات خود را به تحریر در آورده بود. (غفارزاده رهبر حزب عدالت در رشت کشته شد و حیدرخان در پسیخان)
۲-عده‏ ای دیگر چون رهبران حزب کمونیست همگی در تصفیه ‏های استالینی کشته شدند نه فرصت بود و نه جرئت که درآن شرایط خفقان کسی دست به قلم ببرد و از کرده‏ ها و ناکرده‏ ها بگوید.
۳-عده‏ ای چون رادمنش دبیر اول حزب توده تا آخر سکوت کرد و به خاطر مصالح حزبی و مصالح رفقای شوروی چیزی نگفت و بعد از مرگ خود نیز وصیت کرد کلیه اسناد و نامه‏ هایش را بسوزانند. رادمنش می ‏ترسید بعد از مرگش برای خانواده ‏اش دردسرهایی ایجاد شود.
۴-عده ‏ای دیگر مرتدین حزبی‎اند که در تبرئه خود و تخطئه دیگران نوشته ‏اند مثل طبری و دیگران
۵-عده‏ ای دیگر دفاعیه‏ های حزبی نوشته ‏اند حفظ مصالح حزب و فدا کردن منافع مردم و تاریخ.
اما وجه غالب ننوشتن است به دو دلیل:
۱-جوانمرگ شدن و فرصت نیافتن و
۲- سکوت برای فرار از قضاوت جنبش و تاریخ.
 
۱۰- رادیکالیسمی کور
۱«جنبش دانشجویی با رشد رادیکالیسم به تدریج از مسائل و واقعیت ‏های ملموس جامعه ایرانی به دور افتاده بود.
۲-به این نکته واقف نبودیم که رشد یک جامعه گام به گام صورت می ‏گیرد.
۳-کنفدراسیون در واقع سازمانی بود که براساس نفی مطلق بنا شده بود و این نکته نشانه عقب ‏ماندگی بود نه علامت ترقی‏ خواهی.
۴-ایران را نمی‏ شناختیم و نمی ‏دانستیم این جامعه چه ظرفیت‏ هایی را دارا است و چگونه باید راه پیشرفت و ترقی را طی کند.
۵-عقب ‏ماندگی رژیم سلطنتی چشم ما را به روی عقب‏ ماندگی سایر نیروهای مخالف بسته بود.
۶-جنبه‏ های اصلاحی رژیم شاه باید تشویق می‏ شد.
۷-مصیبت ما این بود که دنبال الگو بودیم. الگوی چین یا الگوی انقلاب اکتبر. مصیبت این بود که نحوه و راه ترقی دمکراتیزه کردن جامعه ایرانی را نمی ‏توانستیم پیدا کنیم.
۸-ما به عنوان روشنفکران نسلی نتوانستیم آنچه را که دین تاریخی ‏مان بود به نحو احسن انجام دهیم یعنی یک برنامه اجتماعی عرضه بکنیم که با شرایط و واقعیت ‏ها و خواسته ‏های مردم ایران منطبق باشد.
۹-به نظر من آنچه در آن دوران می‏ شد انجام داد بررسی و بحث و فحص راجع به جامعه ایران و دست یافتن به یک الگوی منطبق با واقعیت‏ های ایران بود. (صفحه ۲۷۹-۲۵۲)»
 
در یک سیستم توتالیتر که خواندن گروهی بوف کور که از ابتدا تا به امروز مبلغ هیچ مرام و ایدئولوژی نیست. تشکیل گروه تلقی می‏شود و بین ۱۵-۱۰ سال زندان دارد ذهن روشنفکر سفید می‏ شود.
 بازتاب رژیم دسپوت رادیکالیسمی کور است. که از شناخت واقعیت ‏ها غافل می‏ ماند. و نسخه‎ای که برای جامعه خود می‏ پیچد طبیعتاً نسخه‏ ای شفادهنده نخواهد بود.
 
سوسیالیسم دمکراتیک
سوسیالیسم دمکراتیک که شاید بشود آن‏را قرائت اروپایی از سوسیالیسم دانست، برخلاف قرائت آسیایی از سوسیالیسم که ما در شوروی، چین و احزاب کمونیست آسیایی دیدیم. آن‎گونه که تهرانی روایت می ‏کند بیشتر در وجه سلبی ‏اش معنا می‏ یابد. یعنی با نشان دادن آنچه که نیست می‏ شودمحدودۀ آن‏را تعیین کرد وجه اثباتی ندارد. خودش خودش را تعریف نمی‏ کند. تهرانی دو دلیل برای آن می‏شمارد:
۱- زمان و
 ۲- تغییر شرایط
اولین جلسات محفل فرانکفورت در سال‏های ۵۶ـ۱۳۵۵ تشکیل می‏شود و موج بحران آن‏ ها را پرتاب می‏ کند داخل ایران و تشکیل شورای متحد چپ و جبهه دمکراتیک و باقی قضایا. تمامی زمان را تا سال۱۳۶۰ می‏ خورد.
بعد از سال ۱۳۶۰ که زمان از کف می ‏رود و شرایط تغییر می ‏کند و سوسیالیسم ـ دمکراتیک که سوسیالیسمی است قانونی و در شرایط دمکراتیک امکان رشد دارد نمی‏ تواند سازمانی متناسب با سرکوب درست کند. پس فرو می‏ پاشد.
 
اشکال کار
وظیفه سوسیال دمکرات‏های محفل فرانکفورت دامن زدن به یک جنبش فکری بود.
برای خلق یک دین، ابتدا باید پیامبری بیاید و اصول دین را تئوریزه کند بعد جناحی کارآمد بسازد و بعد رفته رفته دست به یک کار تبلیغی بزند و در آخر سازماندهی کند.
اما در حالی‏ که اصول نظری این قرائت از مارکسیسم برای مدعیان آن روشن نیست و تنها می‏ توانند بگویند:
ـ چپ سنتی دگماتیک است.
ـ سازمان سیاسی چپ سنتی ایدئولوژیک است.
ـ تبلیغات چپ سنتی غلط است.
و برای آن‏ها روشن نیست. که خود چه می‏ خواهند. و بعد چپ سنتی را نقد کنند وارد فاز عملی یک انقلاب بغرنج می‏ شوند. و می ‏خواهند در همه عرصه ‏ها حضور داشته باشند و پاسخی به موقع بدهند.
سوسیالیسم دمکراتیک نتوانست سازمان مناسب خودش را به وجود آورد چون پایگاه اجتماعی لازم را نداشت. چون حد و مرز آن روشن نبود. چون مخاطب نداشت. چون در مرحله جنینی بود. و نمی‏ شد به یک جنین تفنگ داد تا از خاک خود دفاع کند.
 
۱۱- سهم هر کدام از ما
«اگر نیروها به این نتیجه می ‏رسیدند که می‏ بایست در پی تدارک و سازماندهی یک اپوزیسیون درازمدت باشند آن وقت بر پایه رفتار یک نیروی اپوزیسیون به معنی واقعی کلمه حرکت می‏ کردند و به خیلی از کارهایی که کردند دست نمی ‏زدند. برای مثال نمی‏ بایست در عرصه نبرد نابرابر تضاد با رژیم را تشدید و به مرحله رویارویی خونین نمی‏ رساندند.
 می‏ بایست در حد انتقاد اجتماعی و با هدف ایجاد یک نیروی متقابل مانده و توازن نیروها را بر پایه وفاق سیاسی حفظ می‏ کردند و از این راه مانع حذف زودرس خود می‏ شدند. نیروهای پراکنده اپوزیسیون، با زیگزاک‎ های سیاسی خود، سرانجام موجبات سرکوب اپوزیسیون را فراهم ساختند. باید اعتراف کنیم که ما در قطبی کردن شرایط جامعه، بدون توجه به توازن قوا سهم داشتیم. اعمال خشونت و سرشت مذهبی نمی ‏تواند نافی سهم ما باشد.» (صفحه ۳۳۴)
بعد از انقلاب ۱۳۵۷ مشکل نیروهای سیاسی به خصوص چپ در این بود که:
۱- پراکنده بودند،
۲- درک واقعی از توان خود نداشتند و
 ۳- درک واقعی از جوهر نیروهای حاکم نداشتند.
 
چه کردند
چپ‎ها در مجموع به دو کردار جمعی روی آوردند جدا از تمامی اختلافات شان:
۱-حمایت، دنباله ‏روی و به اشتباه افتادن تا حدی که به یک حالت این همانی رسیدند. در این طیف از حزب سوسیالیست‎های بابک زهرایی بود تا حزب رنجبران و اکثریت جناح نگهدار و حزب توده.
۲-انتقاد، تقابل و برخورد.
در طیف جریانات مذهبی نیز همین کنش و واکنش بود.
 
اشتباهی استراتژیک
طیف چپ از حزب توده به عنوان حد آخرین راست آن گرفته تا پیکار و اشرف دهقانی به عنوان حد نهایی چپ آن، با تحلیلی که داشتند از حزب توده گرفته که حکومت را دمکراسی انقلابی می ‏دانست تا دیگری که حکومت را نماینده بورژوازی عقب ‏مانده تجاری از یک نکته استراتژیک غافل بودند. و آن نکته این بود که نیروهایی که به قدرت رسیده بودند در پی برقراری یک حکومت ایدئولوژیک مذهبی بودند. و در این حکومت که به امت و امام تقسیم می‏ شد. چپ، دمکرات و لیبرال نمی ‏توانست جایی داشته باشد. حکومت‏ گران در پی برقراری حکومتی اسلامی بودند که نوعی یک حکومت جهانی بود. و در این استراتژی حزب توده تا پیکار باید حذف شوند.
تهرانی درست می ‏گوید جریانات نتوانستند به موقع به این استراتژی پی ببرند و بهانه‏ های حذف را فراهم کردند. و در این حد مقصرند و سهم دارند.
اگر چپ یک دست بود. و اگر چپ به سرشت ایدئولوژیک حکومت و برپایی یک حکومت جهانی واقف بود. با درایت می‏ توانست:
۱-حذف خود را عقب بیندازد.
۲-در این فاصله سنگرهای بعدی را برای یک مقاومت طولانی برپا کند.
انتقال تدریجی تشکیلات به مناطق امن (کردستان و خارج از کشور)، سازماندهی رادیو و تلویزیون در برنامه ‏های بعدی، فرستادن تدریجی رهبران کیفی به سنگرهای امن (کردستان و اروپا) جابه ‏جایی نیروهای شناخته شده؛ والخ.

 

زیر نویس

1- نگاهی از درون به جنبش چپ ایران

گفتو گوی حمید شوکت با مهدی خانبابا تهرانی

2-کودتای 28 مرداد ونقش جبهه ملی و حزب توده –محمود طوقی-نشریه پژواک ایران

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب محمود طوقی در سایت پژواک ایران 

*پرنس موناکو؛ پرنس احمد آباد؛پرنس سرخ [2018 Sep] 
*مروری کوتاه به خاطرات مهدی خانبابا تهرانی  [2018 Sep] 
*آذربايجان‎ ‎در‎ ‎آستانۀ‎ ‎تشكيل‎ ‎فرقه [2018 Sep] 
* نگاهی به زندگی مهدی خانبابا تهرانی [2018 Sep] 
*فرقه دموکرات فراز و فرود یک نهضت ‏ بخش نخست  [2018 Sep] 
*نامه هایی برای فصل های نیامده [2018 Aug] 
*دو اعلامیه و دو شاه [2018 Aug] 
*کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) [2018 Aug] 
*مزدک بامدادان [2018 Aug] 
*یازده تز فوئر باخ و موش های جونده تاریخ [2018 Aug] 
*کودتای ۲۸ مرداد؛ جبهه ملی و حزب توده روز شمار کودتا [2018 Jul] 
* نگاهی به آرا و اندیشه های پوپر [2018 Jul] 
*چند مشکل تاریخی ‏ [2018 Jul] 
*چند مشکل تاریخی ‏ [2018 Jul] 
*آواز میهنی؛باز خوانی یک شعر  [2018 Jul] 
*شمه‌ای در مورد تاریخ انسان [2018 Jul] 
*راز ماندگاری [2018 Jul] 
*شعر کودتا [2018 Jul] 
*تنقیح متن؛ عارف‏نامه ایرج میرزا  [2018 Jun] 
*نفثه المصدور [2018 Jun] 
*نامه های نیما به لادبُن؛برادرش [2018 Jun] 
*داستان یک شعر؛جهانگیرخان صوراسرافیل [2018 Jun] 
*تمامی داروندار یک چریک؛ حمید مومنی [2018 Jun] 
*بیژن جزنی ومهدی اخوان ثالث در خوان هشتم  [2018 Apr] 
*تاریخ را درست بخوانیم ودرست هم بنویسیم [2018 Mar] 
*پدیده ای بنام امیر حسین فطانت [2018 Mar]