اقتصاد سیاسی ؛ ترجمه از « هنری هاوزر* » ‏ بخش اول
 

اقتصاد سیاسی ؛ ترجمه از « هنری هاوزر* » ‏ بخش اول
کورش انصاری

 

بخش اول : مفید بودن تعلیم اقتصاد سیاسی، - در اولین چاپ واژه نامه ، « فردریک پسی »( ۱۸۲۳ – ۱۹۱۲، اقتصاد دان و سیاسی فرانسوی) مینویسد  : « هنگامی که ما در بطن شرایط زندگی‌ برای خود ایده های اشتباه بکار میگیریم ؛ هنگامی که ما از اینکه چگونه ثروت شکل میگیرد آگاه نیستیم ، هنگامی که ما حساب پس نمیدهیم نه در جنبه فرمِ گیری ثروت و نه درموردی که ثروت حفظ یا گم میشود ؛ هنگامی که ما نه طبیعت را میفهمیم و نه نقش کار، نقش سرمایه ، ماشینها ، تجارت و پول را ؛ هنگامی که ما تصور میکنیم که بسیار ساده میباشد که میتوانیم در اولین برخور با پدیده ها بر روی آنها تاثیر گذارباشیم ، که میتوان با اراده ، بوسیله نیرو( یا بوسیله قانون ، که چیزی جز فرمهای نیرو نیستند)  ثروت جامعه را در یک لحظه به فرمِ دیگری تغییر دهیم و سهم هر کس را به او واگذار کنیم ؛ هنگامی که ما چشم پوشی میکنیم ، در یک کلمه ، که دراین امورقوانین طبیعی موجود است و آنکه افزایش کامیابی مشترک بدست نمی آید جز بوسیله توسعه طبیعی فعالیت های فردی بهتر مدیریت شده ، ما بسیار سپاسگزار هستیم از همهٔ سرابهای کیمیاگری اجتماع ، و به ناچار ما تبدیل میشویم به آرتیست ناکامی ها و بیچارگی های خاص خود و یا سازندگان ناکامی های دیگری ».

 نکته ا‌ی که همه ما بر روی آن اشتراک نظر داریم با تکریم از رئیس مدرسه  لیبرال ،  در مورد  ضرورت شناخت پدیده های اقتصادی و قوانین حاکم بر آنها میباشد : « علم ضرورت کمتری برای همگان ندارد آنچنان که امور بهداشتی ، (کار ، سلامتی و تغذیه ، م ) ، از آنجایی که پیامد های نادانی و ناشناختی هر دوی آنها همان است ». ( شناخت علمی شرایط زندگی‌ روزمره را آسان نموده و عامل پیشرفت در امور بهداشت ، سلامتی ، کار و تغذیه میگردد ، اما مجموعه مردم لزوما از آن بهره نمیگیرند ، بنابرین آمیخته ا ی از نظرات و تصمیمات اقتصادی و سیاسی ضروری مینماید.)

مفید بودن تعلیم اقتصاد سیاسی در همه زمانها، مانند دانش « سلتیک ها » که در دوره ما بیشتر خود نمایی کرده است. منافع مادی در زندگی‌ داخلی‌ و خارجی جامعه ، نقشی‌ گسترده تر به خود گرفته است ؛ سهولت رشد  ارتباطات نه تنها یک ملت را بلکه در سراسر جهان یک بازار بزرگ را در بر میگیرد ، جایی که قیمتها متعادل با هم است، و جایی که رقابتها به راه افتاده است : وضعیت محصول در کانادا، یا در پلاتا ( شهری در ارژانتین ، بوینس آیرس ، که سطح فقر در آن بالاست) ، یک جنگ در افریقای جنوبی ، یک سقوط در نیویورک ، قدرت و نفوذ با سرعت برق برروی وضعیت کشاورزان بریارد (فرانسه) ، کارگران الماس آمستردام یا سن کلود « کلود مقدس) و مکانیک های « اسن » یا « کروزو » (فرانسه).  کشاورزی که گندم خود را برای فروش به شهر مجاور میبرد ، کارگری که بازو های خود را به کارخانه میسپارد ، دلال بزرگ که یک بارقهوه از برزیل می‌ خرد ، یا یک مغازه دار کوچک که خود را در حومه شهر جایگزین کرده است، کارخانه ا ی که یک محصول تازه بیرون میدهد ، همه آنها نیاز به شناخت عوامل عمومی دارند ، که هر لحظه درعمل و در کار باشد ، در هر لحظه ، بر روی قیمت گندم ، قهوه، پوشاک و کار، پس از آنکه تلاش و سعی‌ خود را به آن معطوف داشتند ، جایی که مناسب است برای بالاترین وماکسیمم راندمان و بازدهی. برای آنها قوانین اعتباری کمتری ضرورت دارد. در عین حال که عملکرد ( پراتیک) بیشتر مرسوم ارتباطات ( سندیکها، تعاونی ها ) نیاز به تواضع بیشتری بین ما دارند - و در حال حاضر زنان مانند مردان – در زمینه های ارقام ، بحث بر سر مصالح فروش، خرید، سرمایه گذاری ، وام، بیمه، دستمزد، بازنشستگی ، و از طریق آزمون ترکیب مالی‌.

در نهایت، همه – ( فرانسویها)  –  شهروند هستند، مستقیم و یا بوسیله عوامل حقوقی خود مانند مشاوران ، وکلا… وممکن است اجبارا، به ایجاد بودجه شهر، بخش ، و دولت  کمک نمایند ؛ آنها بر روی عوارض گمرکی اظهار نظر میکنند که کاربرد آن میتواند بطور تصنعی تمامی یک گروه تولید کننده را تخریب و یا غنی‌ سازد ؛ شهروند پروژه های وام و اعتباری را رد و یا تصویب می‌کند که در وحله اول خدمتگزاری به معاصرین او خواهد بود، در وحله دوم برای نسلهای آینده ؛ او تصمیم میگیرد در مورد معادن ، راه آهن ، سرزمینهای مستمعره ، اجازه میدهد به کار در بنادر و یا حفر کانال ها ؛ او رای میدهد به مالیاتهای تازه، که میتواند در توزیع ثروت تغییر ایجاد کند، اما این تاثیر ممکن است در پایان حساب تماما متفاوت باشد با آن چیزی که او خواسته است. قدرت بزرگ ، که ما میترسیم نحوه اداره کردن با دستهای کور او را ببینیم . مطالعه اقتصاد سیاسی ، در یک دمو کراسی، یک تکلیف مدنی است.

بخش دوم : «  هدف و تعریف اقتصاد سیاسی »، - قبل از آنکه ببینیم چگونه میتوانیم آنرا تعلیم دهیم، برخی گفته ها بر روی علم آن ، توسعه تاریخی آن ، بر روی مکتبهای مختلف اقتصادی، زائد نخواهد بود.

« ژان- باتیست . سه » (۱۷۶۷ – ۱۸۳۳، اقتصاد دان کلاسیک فرانسوی) اقتصاد سیاسی را اینطور تعریف کرده است : « نمایش چگونگی شکل گیری ، توزیع ، و مصرف ثروت ». او اقتصاد سیاسی را به مثابه یک « علم » در نظر میگیرد، همانگونه که « ادام اسمیت »(۱۷۲۳ – ۱۷۹۰ ، فیلسوف اخلاق گرای اسکانلندی و پیشگام اقتصاد سیاسی) قبل از او به عنوان « هنر » میدید، به مثابه جستجوی راه هایی برای غنی‌ سازی ملت. مطمئنا اقتصاد دانان راه جستجو برای کاربرد های عملی را ممنوع نمیکنند. اما آنچنان که هنر مهندسی و یا پزشکی ، کمتر خود را محدود نماید بر پایه تجربه گرایی ، در این صورت باید از علوم فیزیک و بیولوژی سرپیچی نماید، به همین ترتیب با تمام بی‌ علاقگی ، این در وحله اول اهمیت است که قوانین حاکم بر پدیده های اقتصادی ایجاد گردد : تنها پس از این امکان پذیر است که قوانین کاربردی و عملی را تعیین نماییم.

اقتصاد سیاسی در تعریف کلاسیک ، تقابل های مختلفی رودر روی هم قرار داده است. « چارلز ژید » ( ۱۸۴۷ – ۱۹۳۲، اقتصاد دان و مدرس فرانسوی )، این تعریف را نمیپذیرد چرا که حاوی کلمه « ثروت » است، یعنی‌ کلمه ا ی که خود آن نیاز به تعریف خواهد داشت ، و دقیقا در پرتو اقتصاد سیاسی نخواهد بود. و در کنار آن بکار گیری این کلمه ضعیف است برای باور آنکه اقتصاد سیاسی در بر گیرنده اشیا نیز میباشد، چیز های مادی ( زمین، ماشین، ابزار آلات حمل و نقل، پول)، در خود آنها و برای خود آنها. دراین حال اقتصاد سیاسی یک علم « اخلاق » است ، یعنی‌ یک علم انسانی، وباز هم  بیشتر دقیقتر یک علم اجتماعی ، یعنی‌ علمی که مناسبات بین گروه های انسانها یا در درون این گروه ها را مطالعه می‌کند. چیزهای مادی قابل اهمیت نیست جز در سطحی که میتواند «اراده و میل » یک انسان ، خشنودی او برای داشتن یکی‌ از « نیاز های » خود باشد.  بنابرین آنها حقایقی هستند روانشناسانه، نیازی یا امیالی، که بر پایه اقتصادی هستند. « چارلز ژید »  همینطور میگوید که اقتصاد سیاسی « مربوط میشود به مناسبات انسان های زنده در جامعه آنچنان که این مناسبات گرایش به خشنودی آنها نسبت به نیاز های مادی باشد ».

چرا نام « اقتصاد سیاسی » ؟ از نظر ریشه شناسی، « اقتصاد » دلالت دارد بر «  اداره و مدیریت خانه » ، یا ، همانطور که نویسندگان سابق ما میگویند ، « خانگی ». کنه یا صفت «  سیاسی »، برای اولین بار در سال ۱۶۱۵ بوسیله « آنتوان دو مون‌ کرتین » (۱۵۷۵ - ۱۶۲۱، شاعر، نمایش نویس و اقتصاد دان اهل فرانسه)  به کلمه « اقتصاد » پیوند داده شد، او نشان میدهد که اقتصاد پیش از آنکه مربوط به علم « خانواده » خصوصی ( اقتصاد خانگی) باشد ، مربوط میشود به محیط بزرگی بنام « خانواده اجتماعی »، که به بیان « فردریک پسی » چیزی جمعی است. این بسیار تاسف بار است که این کلمه «  سیاسی » جای دقیقی را در زبان مدرن ما به خود اختصاص داده است، و به اشتباه بر روی کاراکتر و موضوع علم اقتصاد القا شده است.  سپس « اقتصاد ملی » پیشنهاد شده است ( المانیها میگویند « خانواده عمومی ، خانواده ملت  »volkswirtschaft  )، به این دلیل که « ملت » یک کادر و چارچوب است جایی که مناسبات اقتصادی توسعه می‌ یابد ؛ یا باز هم اقتصاد « اجتماعی »، چرا که علم زندگی‌ مادی جامعه را مطالعه می‌کند. اما کاربرد آن، محدود است به مفهوم این دو بیان، که دلالت دارد بر طبقه بندی (کتگوری) خاص اقتصاد سیاسی . بکارگیری کلمه «  اقتصادی » بیشتر ساده به نظر میرسد ( رویکرد بیشتر متاخر) ، مانند «  فیزیکی » یا «  مکانیکی ».

در سه تقسیم کلاسیکی : تولید ، توزیع ، مصرف، معاهدات اقتصادی اغلب بخش چهارم را اضافه می‌کند، یعنی‌ گردش، که بین توزیع و مصرف جا داده میشود. « چارلز ژید » بسیار دقیق میگوید که گردش چیزی نیست جز یک وسیله سهولت برای تولید ؛ بعلاوه آنکه ، با تضمین بهترین اختصاص وقت ( توزیع) و یک سرعت بیشتر درمصرف محصولات.

برای پیوستن به سه بخش اساسی ، مطالعه میکنیم ، در بخش اول، عوامل تولید ( کار ، طبیعت، سرمایه)، شیوه های تولید ( تقسیم کار ، و غیره) تبادل ( تجارت ، پول ، اعتبار) ؛ در بخش دوم، شیوه توزیع ( مالکیت خصوصی یا جمعی، دستمزد ، منافع، اجاره زمین ، سود) ؛ در بخش سوم، هزینه (سازماندهی عقلانی مصرف، تعاونی ها) و پس انداز. در پایان ، هنگامی که جامعه به مثابه یک بدن سیاسی پیکره بندی گردید ، دولت، هر معاهده اقتصادی برای ضمیمه برخی فصلها ی اقتصادی  بطور  خاص «  سیاسی » خواهد داشت ( مالیات، و درامد های عمومی، هزینه ها و بدهی های عمومی).

بخش سوم : «  تاریخ اقتصاد سیاسی ». – «  مکاتب اقتصادی ».-- مانند همه علوم اخلاق ، در تکامل همیشگی اقتصادی است .  در همه زمانها و در همه کشورها ، تئوری اقتصادی یک انعکاس وضعیت اجتماعی است. درجامعه یونان باستان ، و در جامعه ا ی که بطور اقتصادی پیشرفت کرده است  زمانی  که تجارت کلان ، اعتبار، صنعت کاپیتالیستی رونق یافته است ، این توسعه به تاخیر افتاده است بوسیله بنیاد های برده داری ، متفکران برجسته – افلاطون ، گزنفون ، غالبا ارسطودر یونان و متفکران دیگر تا به امروز- از خود سوالاتی ارائه دادند در ارتباط با تولید، توزیع ( تخصیص وقت) ، تبادل ، با آنالیزهای بیشتر پیشرفته. در بطن قرون وسطی، افق اقتصادی تنگ و محدود بود. اقتصادی وجود داشته است بسته ، شهری ، آنجا که پول رایج نقشی‌ ضعیف ایفا می‌کند واعتبار یک نقش باز هم کمتری، در ارتباط با تئوری های اقتصادی بدوی و ابتدایی ، و الهامات دینی : دکترین یا آموزه « قیمت عادلانه و دستمزد عادلانه » اقدامات حفاظتی و احتیاطی اتخاذ شده در برابر رقابت ، بی اعتقادی از دیدگاه تجارت، به خصوص تجارت پول، محکومیت وام با بهره. جنک های صلیبی ، افزایش ناکامی ها و شکست ها، ظهور تجارت مدیترانه ا ی، شکسته شدن چارچوب ها آنجا که مفاهیم قدیمی حاکم بوده است ، ( پول یک ابداع دلخواه پادشاهی و حاکمیت است ، ما تئوری پول را پیدا میکنیم از زمان ارسطوکه به فراموشی سپرده شده است.)

با تکامل جغرافیایی و تجاری، صنعتی‌، فکری و سیاسی که ما آنرا « رنسانس » می‌ نامیم ، افق اقتصادی باز هم بیشتر گسترده میشود. ملت های اروپایی بوسیله تمرکز پادشاهی تشکیل گردید ، که بوسیله تولید روزافزون غنی‌ شده است و با کشف زمین های تازه ، به نظر میرسد به عنوان گروه هایی قویا همبسته ، توانا برای توسعه ، در رقابت با دیگر گروه های مشابه : با اقتصاد بسته به اقتصاد ملی‌ گذار کردند. « ژان بودَن » (۱۵۳۰ –  ۱۵۹۶فیلسوف فرانسوی) ، اصولی را اضافه نمود  به علمی که « آنتوان دو مون‌ کرتین » یک نام به آن داده بود در رساله اقتصاد سیاسی در سال ۱۶۱۵. یک شکل عملی اقتصاد ملی‌ ، بنام « مِرکانتیلیسم »، که « ژان - باتیست کُلبر » ( ۱۶۱۸ – ۱۶۸۳  سیاستمدار ، وزیر اقتصاد و نخست وزیر فرانسه در دربار لویی چهاردهم ) آنرا در «  کُلبرتیسم » بزرگ  بکار گرفت .« مِرکانتیلیسم یا بازاربست گرایی و یا سوداگرایی » سبکی اقتصادی شامل دیدگاهی که در آن هماهنگی راهبردی و همسویی سود ها میان سوداگران و کارداران فرمانروایی شکل میگرفت. کُلبراصلاحات اقتصادی چشم گیری انجام داد اما قوانین اقتصادی سخت گیرانه ا ی وضع نمود که منجر به نارضایتی مردم گردید. ( کُلبر بیش از ۱۵۰ فرمان برای قانو‌مند کردن اصناف صادر کرد. یکی از این فرمان‌ها، برای نمونه، در بر گیرنده دستوری برای بالا بردن کیفیت پوشاک تولیدی بود. این فرمان عنوان می‌کرد که اگر مأموران قانون در سه مورد گوناگون، تولیدات تولیدکننده‌ای را رضایت‌بخش تشخیص ندهند، آن تولیدکننده باید به همراه کالای تولیدی خود به تیرکی بسته شود و مردم نظاره‌ گر باشند. ویکیپدیا ، م).

تاثیر این عمل بر روی مردم رنج آور بود، نویسندگان در پایان پادشاهی لویی چهاردهم در مقابل کُلبر تیسم واکنش نشان دادند، و ایده قانون طبیعی را مطرح ساختند، و اصل عدم تجاوز به حقوق انسانی . توسعه اعتبار، تجارت، کشاورزی، صنایع دست ساز (مانوفاکتورها) ، راه را برای یک دوره « اقتصاد جهانی » بازنمود. یک گروه متفکران، یک مکتب ، - مخالفان آنها میگویند «  فرقه »، - خود را وقف مطالعه بر روی این مشکلات نمودند ؛ آنها با حفظ برتری خود را «  اکونومیست  یا اقتصاد دان »  نامیدند. فضیلت آنها. درکنه و پیشینه تاریخی آنها، تمام ثروت بطور انحصاری از دل زمین به ارمغان آورده میشود، کشاورزان را به عنوان تنها طبقه تولیدی می‌ بینند، آنها میخواهند بوسیله تولید خالص کشاورزی همه هزینه های جامعه را بپردازند، تا آنجا که نام «  فیزیوکراسی »( رژیم طبیعی) به تئوری آنها داده شد. نزد « ونسن دو گورنه » (۱۷۱۲ –۱۷۵۹ اقتصاد دان اهل فرانسه)، که کمتر مطلق است ، یک مکان برای صنعت و تجارت در نظر میگیریم ، ایده ا ی که در آن پدیده های اقتصادی اطاعت میکنند از قانون مستقل اراده حکومت که ازاین فرمول مشهور نتیجه میشود : « اقتصاد بازار آزاد ، آزادی عمل (تولید) » ، «  به پیش، اجازه عبور ( تبادل) ». «  کُلبر تیسم » نه اجازه « آزادی عمل » میداد ، در زمانی که تولید را تنظیم میکرد، نه « اجازه عبور » ( رو به جلو رفتن) ، در زمان تنظیم مبادله . « آن روبر ژاک تورگو » سیاستمدار و اقتصاد دان قرن هجدهم فرانسه ، دکترین یا آموزه واقعی خود را  در زمینه انعکاسات بر روی شکل گیری و توزیع ثروت در سال ۱۷۶۶ به انجام رساند ، ده سال پس از انتشار کتاب او «  تحقیق  بر روی طبیعت و علتهای ثروتمندی یک ملت »  ، « آدم اسمیت » یک سازگاری و انسجام قابل توجه با آن را ارائه میدهد، با یک تجزیه و تحلیل که شهرت دارد، این آنالیز پیرامون تقسیم کار، قیمت، و ارزش است. میتوان گفت اقتصاد دانانی که این کار را دنبال کرده ا‌ند چیزی جز ادامه ، توسعه و توضیح قوانین « ادم اسمیت » نبوده است.  

 

اینطور بنظر میرسد که این اقتصاد دانان  پذیرفته بوده اند که این قوانین آنچنان عام و همه منظوره ، آنچنان غیر قابل دسترسی، آنچنان غیر قابل تغییراست که قوانین مکانیکی، یا حتی اصول عمومی و بدیهیات هندسی . بعدها ودر ادامه ، آنها معتقد شدند که این قوانین نمیتواند در جهان امروز اعمال گردد، و قدرت انسان را برای شرایط سخت ومختلف پدیده ها انکار نمودند. یا حتی آنها بطور « پیشینی »  پذیرفتند که قدرت مداخله انسان ، و بخصوص دولت ، نه برای تحقق « بهتر شدن و خیر »، بلکه تنها قدرتی است برای «  شر » . آنها ازاقتصاد را یک علم منجمد ساختند ، یک دگماتیسم بی تاب و دائمی تناقضات :  تا آنجا که مخالفان نام « مکتب ارتدکس » را به آنها دادند. اما آنها خود را مکتب « لیبرال » می‌ نامیدند ، به این سبب که آنها  آزدای تولید و تبادل اعلام کردنده بودند . ازاوایل قرن نوزدهم بطورتحسین آمیزی توسعه شگفت انگیزی در تولید بدست آوردند ، پیروزی قابل توجه در سال ۱۸۴۵( مکتب منچستر : جنبش « لیبرالیسم » سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی که در منچستر انگلستان سازماندهی شده بود) ، زمانی که آنها انگلستان را به شکل رژیمی با تجارت آزاد تقریبا مطلق در آوردند ، و در ۱۸۶۰، در نتیجه معاهدات تجارتی.

اما نظریه لیبرال ، با نقض و رد چند جانبه آن بطورهمزمان ، شکست خورده است. آلمان از نظر سیاسی تقسیم شده و دوباره وحدت اقتصادی خود را جستجو می‌کند : او هنوز در شرایطی است که فرانسه و انگلستان از آن عبور کرده اند. «  یوهان هاینریش فن تونن » ( ۱۷۸۳ – ۱۸۵۰) ، و فردریک لیست (۱۷۸۹ – ۱۸۴۶) اقتصاد دانان اهل المان، در تقابل با آدم اسمیت ، یک رستاخیز در « اقتصاد ملی‌ » بوجود آوردند ، یک فرم نظری ازسیاست اقتصادی « اتحادیه گمرکی آلمان » (Zollverein) ؛ از آنجا که تقریبا درهمه آیالتها، «  سوداگرایی » مرکانتیلیسم پیر تحت فرم « حمایت ازتولید کالاهای داخلی‌ »  دوباره متولد گردید. افزایش رقابت بین المللی ، ملتها را به عقب بازگردانده بود، بازگشت به یک سیستم اقتصادی فرا گیر و بسته. – در المان همینطور، این عمل با ملامت مکتب لیبرال ( بویژه ریکاردو) صورت پذیرفت، برای داشتن آیده های انتزاعی ، بخاطر جایگزین کردن انسان واقعی و متنوع با یک مفهوم تهی ، یعنی‌ « انسان اقتصادی » ؛ شیوه « تاریخی » در تقابل با شیوه منطقی ، یک سبک « رابینسوناد » ( رابینسون کروزوئه ،  م) . با « اگوست کنت » ( ۱۷۹۸ – ۱۸۵۸ فیلسوف فرانسوی) ، در کشور فرانسه ، تئوری تکامل نسبیت آموزه های اقتصادی اعمال گردید ، که به یک دولت اجتماعی خاص دلالت داشته است ، اما این آموزه ها اساسا گذرا بودند ، نمونه اسمیت مانند دیگران.

تئوری لیبرال یک تئوری  « خوش بینانه ، optimiste » بود : بر اساس مبارزه ، بر پایه رقابت نامحدود ، قوانین طبیعی ، به شرط آنکه از این عمل ممانعت  نشود توسط مداخله دلخواه و بی مهارت دولت ، که به عقیده او ، برای رسیدن به تعادل هماهنگ منافع آنتاگونیستی و متضاد دخالت او ضروری است. در هیچ کجا، این خوش بینی سطحی و ساده لوحانه براحتی و با ملایمت بسط و گسترش پیدا نمیکند جز نزد « فردریک باستیا » (۱۸۰۱ -۱۸۵۰ اقتصاد دان و سیاسی فرانسوی)، مروج خطیر  . درزمانی که مکتب لیبرال اعلام نمود همه کارها به « بهترین » نحو در بهترین امکانات دنیای اقتصاد ، فقر طبقه کارگر به مثابه یک فرایند مستقیم و کشنده ظاهر گردید در بطن رقابت آزاد ، فرد گرایی مفرط و خلسه آور، که  نتیجه می‌ شده است از : « اقتصاد بازار آزاد ، آزادی عمل (تولید) » ، «  به پیش یا اجاز عبور، ( تبادل) ». « ژان سیموند دو سیسموندی » (۱۷۷۳ - ۱۸۴۲ تاریخدان ، سیاسی ، و اقتصاد دان سویسی) . این فرایند را محکوم می‌کند ؛ « مکتب سن- سیمونیسم »( ۱۷۶۰ -۱۸۲۵ ، یک جریان ایدئولوژیکی  اجتماعی – اقتصادی بر پایه نظرات سن سیمون) جلسات و کارهای خود را از سر گرفت و پس از آن همه مکتبهای سوسیالیستها. مکتب ارتدکسی به خود نقش مدافع خشنود نظم اجتماعی مستقر را داد ؛ او علیه تمام نوآورانش ایستاده بود، مشتاق به بازگرداندن عمل انسانی در درون این علوم انسانی ، که به یک علم انتزاعی تبدیل گشته بود ، یک منطق بدون روح. بنابراین مکتب ارتدکسی از خود دفاع میکرد در برابر یک حمله ناخوشیند سه گانه :  استدلالی ، تاریخی ، احساسی . و شاید در تقابل با این آخرین عامل باشد که درحال شکست روحی و تسلیم شدن است. آنچنان که « چارلز ژید » روحانی گفته است، «  یک گداز (تورم) در علم اقتصاد » اتفاق افتاده است. او احتمالا شخصی‌ را برای دفاع از خود نمی یابد ، بطور مطلق، غیر قابل تقلیل، بطوریکه دولت باید بنشیند به عنوان یک شاهد بی تفاوت و بطور ارادی منفعل در درون بازی آزاد قوانین اقتصادی. ارتدکسها مداخله قدرت مردم را در دفاع از کودکان و زنها پذیرفته بودند .inja

اما « مداخله دولت در امور اقتصادی » مورد نظرما نیست . اگر قوانین طبیعی بطور ثابت طراحی‌ و درک میشود ( افتخار بزرگ مکتب کلاسیک رهایی از آنهاست) ، نهاد های اقتصادی از دیدگاه ما قابل تغییر شکل است ؛ چرا که ، درحین تلاش برای تغییر شکل آنها، انسان خود را به قوانین طبیعی پیوند داده و شیوه استفاده از آنها را میداند. این انکار قوانین ثقل نیست که برای ساختن بالون ها و هواپیماهاست، و نه قانون الکتریسته برای نصب میله های برق گیر. نگاه ما به قانون عرضه و تقاضا به هیچ وجه ما را محدود نمیکند دستها زیر بغل ایستاده و دوئل غالبا  تراژیک  کارفرما و کارگر را تماشا نماییم . ما در همان قایق ۱۸۲۰ نیستیم ؛ نهاد های اقتصادی ۱۸۲۰هرگز ابدی نیستند.

این امکانپذیری برای انسان شناخته شده می‌ باشد. - جوامع مستقل یا دولت، - در حیطه تکامل اقتصادی عمل نمایند ، به یک سری تئوری های نوین تولد بخشند (مداخله دولت در امور اقتصادی بطور ساده، سوسیالیسم دولتی، سوسیالیسم مسیحی ، سیستم اقتصادی مشترک ، تعاونی ها، همبستگی و امداد و غیره)، با جزئیاتی که ما نمیتوانیم وارد شویم . ما تنها میخواهیم نشان دهیم که پرسش تعلیم اقتصادی در شکلی آنچنان ساده صورت پذیر نیست : یقین های کمتر و مشکلات بیشتر، حقایق قابل پذیرش جهانی کمتر و سوژه های جدال برانگیز بیشتر، مطلقیت کمتر و نسبیت بیشتر.

بخش چهارم : تعلیم اقتصاد.  – چیزی که عمل  شده است و چیزی که عمل خواهد شد. –  در سال ۱۸۸۰ « فردریک پسی » ، به عنوان یک انتشار تابناک، افرینش و ابداع متاخر، در همه دانشکده های حقوق، کرسی های اقتصاد سیاسی را گزارش میدهد (۱۸۷۸). از آن پس تعلیم اقتصاد به خوبی توسعه یافت ، آزمون های سامانه های اقتصادی گسترش پیدا نمود ( لیسانس ، دکترات ، ۱۷۸۶ – ۱۸۹۵) ، انچنانکه این دانشکده ها بدون از دست دادن نام قدیمی خود ، به واقع ، تبدیل به دانشکده های حقوق و « علوم اقتصادی » گردیدند. بدین ترتیب فرانسه به دانشکده های آلمانی نزدیکتر گردید ، جایی که این تعالیم برای مدت زمانی طولانی هماهنگ شده بوده است. ورای دانشکده حقوق ، دانشکدههای هنر و ادبیات با تعلیمات مشابه متولد شد : «  کنت رنه  دو شامبرَن » (۱۹۰۶ – ۲۰۰۲ فرانسوی)، کرسی تعلیم « تاریخ اقتصاد اجتماعی » را بنیان گذاشت ، و در همه مناطق دیگرآموزش تاریخ یا جغرافیای اقتصادی.

در خارج از دانشکده ها ، دیگر مراکز تعلیم عالی‌عمومی تاسیس گردید . کالج فرانسه :  الف )  تاسیس در سال ۱۸۳۰ برای « ج- ب – سه » که متداولا اداره میگردید بوسیله «  رسی ، میشل شو الیه ، بودیار ، پل لروی بولیو » یعنی‌ بوسیله برجسته ترین هواداران مکتب لیبرال ؛ ب) کرسی جغرافی ، تاریخ و امار اقتصادی ، کرسیهای آماری و تاریخ کار.  در کنسرواتوار ( اموزشکده) هنر  و صنایع دستی‌ ، متعلق به کرسی قدیمی اقتصاد سیاسی فرانسه در سال ۱۸۱۹ برای « ج – ب سه » ایجاد گردید و از سال ۱۸۳۴ دو رشته ا ی گردید بوسیله کرسی اقتصاد صنعتی‌ ؛ و سپس کرسیهای اقتصاد اجتماعی ، بیمه و رفاه اجتماعی  و « تاریخ انجمنهای کارگری » اضافه گردید. مدرسه راه و ترابری ، جایی که مهندسین آماده میشدند برای گفتگو با هزاران « کارگر » در باره مساله  کارهای دستی‌ ، دستمزد و غیره…، کرسی اقتصاد سیاسی تکمیل شده بود بوسیله یک کرسی اقتصاد اجتماعی ، که بطور خاص مانند آموزشکده هنر و صنایع دستی‌ ، و موسسات کارگری مطالعه میگردید، مدرسه های معدن ، پست ، موسسه کشاورزی ، چیزی نبودند جز اقتصاد سیاسی ( شاگردانشان کارگران را رهبری نخواهند کرد ؟) ؛ مدرسه مرکزی تنها یک کرسی قانونگذاری صنعتی‌ را در بر داشت. کنفرانس های اقتصاد اجتماعی انجام پذیرفته است برای دانش آموزان مدرسه پلی تکنیک . به علاوه ، در مدرسه مطالعات عالی‌ ، اگر ما هنوز طرح « ویکتور ژان دوروی » (۱۸۱۱ – ۱۸۹۴، مورخ و سیاستمدار اهل فرانسه) را تحقق نبخشیده ایم ، که بخشی‌ از علوم اقتصادی را در بر میگیرد، اما یک کنفرانس « اقتصاد سیاسی » ایجاد کرده ایم.

 درحوزه آموزش عالی‌ آزاد ، دانشکده های کاتولیک خود را جایگزین ساختند ، به عنوان دانشگاه های دولتی ، برای آموزش های اقتصادی ؛ آنها بطور کلی‌ از ایده های « فردریک لو پلی » ( ۱۸۰۶ – ۱۸۸۲سیاسی و مهندس فرانسوی و «  سوسیالیسم مسیحی »)  الهام گرفته بودند . اما باید از موسساتی سخن گفت که نه تنها برای تنظیمات منحصرا دانشگاهی بودند، بلکه با این حال در توسعه ایده های اقتصادی بسیار مفید واقع گردیدند. آنها نه تنها علاقمند به این ایده های بزرگ عمومی بودند، بلکه کمک مینمودند ، غیر مستقیم ، به جنبشی که در نهاد های دولتی رخ میداد : «  موزه اجتماعی » بدرستی یک موسسه آموزشی نیست ، اما یک اداره اطلاعات و نظرسنجی است، جایی که ما کنفرانس یا مجموعه ا ی از کنفرانس ها را ارائه میدهیم . مساله اقتصاد، غالبا مساله کارگران ، جایگاه بزرگی در دوره های دانشگاه های مردمی و « کمک هزینه کار » داشته است.

این «  ویکتور ژان دوروی » بود که باید اولین تلاش برای معرفی‌ و مقدمه سازی برخی مفاهیم اقتصاد سیاسی در دبیرستان را به انجام میرساند ؛ این کوشش او تنها موفقیت اندکی را به همراه داشت. همانطور که در سال ۱۸۸۰، در زمانی که دوره فلسفه  شامل هشت درس اقتصادی برگزار میگردید. این فصل در سال ۱۸۸۴ حذف گردید، و در سال ۱۸۹۰ به وسیله این سرفصل جایگزین گردید : «  مناسبات اخلاق و سیاست اقتصادی . کار . سرمایه . مالکیت. » حتی این سرفصل برنامه های خود را از دست داد  در سال ۱۹۰۲، آنجا که ما چیزی نمی یابیم جز نشانه های بسیار کلی‌ از درس اخلاق . این درست است که اگر ما آنرا از دست داده ایم –  شاید ، آنطور که جلوتر خواهیم دید، به علت سبک – در تعلیم دگماتیک اقتصاد سیاسی، اما قویا توسعه یافته ایم در برنامه های تاریخی و جغرافی، مطالعه حقایق اقتصادی ( بخصوص در کلاس های فلسفه و ریاضیات).

بخش پنجم : در بطن شیوه این تعلیم . – یک معلم را در نظر میگیریم که در خارج از برخی دروس دانش سرا ، دوره های یک دانشکده حقوق ویا ادبیات را دنبال کرده است. آیا چگونه میتواند ، مفاهیم ضروری اقتصاد را ، به آرامی در ذهن بچه های مدرسه ابتدایی القا نماید ؟  این شیوه مورد بررسی‌ قرار گرفت در سال ۱۹۰۰، در خلال کنگره جهانی تعلیم علوم اجتماعی . آیا مناسب است که در ابتدا شیوه های رایج اقتصاد را مطالعه ، سپس به کلاس بیاوریم ، به عنوان مثال ، یک یاد داشت بانکی، توضیح مکانیسم تبادل ، نشان دادن اینکه با چه تکامل ارامی انسانها به یک تصوراز این ابزار نائل آمده اند ؟ آیا مناسب است اقتصاد را از نزدیک به تاریخ پیوند دهیم ؟ آیا ما مراقب هستیم هنگامی که با کودکان از معاوضه گاو با برده و یا گندم گفتگو میکنیم ؛ به آنها نشان دهیم که چگونه گندم ، گوشت  و بردگان در برابرمقداری خاص آلات برنز ، نقره و طلا تبادل می‌ گردیده ، و این آلات مهر شده در نام یک اقتداربا تضمین وزن و عیار آنها ، به پول تبدیل شده است ؛  اگر ما به آنها دلالت های پولی  فیلیپ زیبا را توضیح دهیم ( ۱۲۶۸ – ۱۳۱۴ ، فیلیپ چهارم  پادشاه فرانسه ، به علت داشتن چهره ای زیبا به او لقب زیبا داده بودند، ویکیپدیا ، م ) ، از سیستم قانونی ( ۱۷۱۶ – ۱۷۲۰ ، سیستم اسکناس قبل از سکه ) ، و سیستم پول نقد و قابل دسترس ، اگرسیستم تبادل را قدم به قدم به آنها آموزش دهیم تا فرم های پیچیده تر، یک پیوند بین شکل مکمل تبادل و یک شکل مکمل تمدن را به آنها نیاموخته ایم ؛ برای درک آنکه اسکناس ، چک ، و امور مالی‌ چیست ؟ ( اسکناس برای اولین  در قرن دهم میلادی در چین جنوبی بوجود آمد و قدمت آن هفت سال بود، ویکیپدیا ، م) به نظر میرسد که مطابق با قوائد کلی‌ آموزشی ، روش دوم را انتخاب کنیم که از واقعیت های ساده شروع شده و به ایده های پیچیده ا ی میرسد. حتی برای گفتگو با کودکان در باره پدیده های کنونی، خوب است که از این نمونه خاص استفاده شود : «  یک نقل داستان، آنطور که « پسی » میگوید ، یک تاریخ ، که ترجیحا از حقایق زندگی‌ روزمره گرفته شده است، و یا از صنعتی‌ که برای آنها آشناست وام گرفته شده باشد، درسهایی که بیم آن میرود فراموش گردد ، بتواند توجه آنها را به خود جلب کرده و در حافظه آنها حکاکی شود ». در زمینه  جغرافی، این میتواند کمک بزرگی به کودکان باشد که آنها با اقتصاد متفاوت کشور های دیگر آشنا گردند. زندگی‌ روحانی درپلاتا ، معادن طلای ترانسوال ، یک کارخانه امریکایی ، توسعه ژاپن ، تجارت نمک در سودان ، اینها هستند درس های اقتصاد سیاسی.

***

*هنری هاوزر ؛ ۱۸۶۶ – ۱۹۴۶ ، مورخ ،  جغرافی دان و اقتصاد دان فرانسوی . او از پیشگامان تاریخ اقتصاد دوران مدرن بوده است. او در زمینه مطالعه شرایط تاریخی دوران ، رنسانس ، منشا کاپیتالیسم و  گذار کاپیتالیسم در جامعه ، انقلاب صنعتی‌ اول و انقلاب صنعتی‌ دوم ، شیوه های تعلیم و آموزش  اجتماعی ، علم اقتصاد و اقتصاد سیاسی در بستر دوره تاریخی ، تجزیه و تحلیل تاریخ اقتصاد ، کلبرتیسم ، و ایده های « دوران زیبا یا عصر طلایی » نقش به سزایی را ایفا نمود. (« دوران زیبا یا عصر طلایی » یک دوره تاریخی در غرب میباشد ،  پایان جنگ پروس و فرانسه۱۸۷۱  تا آغاز جنگ جهانی اول ۱۹۱۴، عصر جمهوری سوم فرانسه (آغاز سال ۱۸۷۰) ، دوره‌ای همراه با خوش‌بینی فلسفی، صلح منطقه‌ای، رفاه اقتصادی، فتح قله‌های کوچ‌نشینی و نوآوری‌های تکنولوژیکی، علمی و فرهنگی بود. در فضای دراماتیک این دوره، به خصوص در پاریس، هنرها شکوفا شد. بسیاری از شاهکارهای ادبیات، موسیقی، تئاتر و هنرهای تجسمی به رسمیت شناخته شد. دوران زیبا، در گذشته به نام عصر طلایی و در تقابل با وحشت از جنگ جهانی اول شناخته شده‌است. ویکیپدیا ، م )

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع:پژواک ایران