لگد یک جادوگر
 

لگد یک جادوگر
پیام یونسی‌پور

 
jadoogar_052718.jpg
 
لحظاتی هست که در دل تاریخ فوتبال ایران ثبت شده. عکس هایی از جام های جهانی گذشته و لحظاتی که تکرار نشدنی به نظر می رسند. شاید هر کدام می تواند گویای بخشی از واقعیت فوتبال ایرانی باشد. بی شک یکی از مهمترین این تصاویر، در آلمان ثبت شده است. جام جهانی 2006 آلمان برای ایران می توانست یک آغاز دوباره باشد، اما خیلی زود به نقطه پایان رسید. تصور عمومی از قرار گرفتن در یک گروه ایده آل، بالا بودن شانس صعود بود. ایران، با مکزیک، آنگولا و پرتغال همگروه شده بود. اما آنچه از جام جهانی 2006 برای تیم «برانکو ایوانکوویچ» به جای ماند، لگدی بود که به چمدان تیم پزشکی خورد.
 
نطفه اختلافات
 
فوتبال ایران از سال 2000 متوجه تغییر فضای حاکمیتی در تیم ملی فوتبال ایران شد. «احمدرضا عابدزاده» که رفت، خداداد عزیزی هم که آرام آرام با طغیان هایش یک خط در میان به تیم ملی رسید، فضا برای رقابت دو چهره ویژه فوتبال ایران در اروپا باز شد؛ علی دایی و مهدی مهدوی کیا.
 
علی دایی را به عنوان ستاره بوندسلیگایی فوتبال ایران می شناختیم و آقای گل بلامنازع سال های اخیر آسیا، اما مهدی مهدوی کیا تازه سری در سرها در آورد و به آلمان رسیده بود. در جام ملت های آسیا 2000 اختلاف این دو علنی شد. تنش میان دو ستاره به جایی رسید که «جلال طالبی» از آرام کردن اوضاع در مانده شد. «محسن صفایی فراهانی» سال 83 خورشیدی در خاطرات خود به روزنامه ایران گفت: «دوگانگي دايي و مهدوي‌كيا به حدی رسید كه در لبنان مجبور شدم به طور جداگانه و در اتومبيل شخصي كه در سفارت ایران در اختیارم گذاشته بود با آنها صحبت کنم.»
 
اندرزهای مهندس سودی نکرد. تیم به همان «باندهای» تازه شکل گرفته باخت و حذف شد. به خانه برگشتیم. اما در مرور زمان، درد که التیام نیافت هیچ، زخم کهنه آرام آرام دهان باز کرد. ریشه اختلافات علی دایی و مهدی مهدوی کیا هرگز از بین نرفت، قطورتر هم شد.
روزنامه ورزشی «جهان فوتبال» پس از جام ملت های آسیا، وقتی «علی دایی» یکی از ضعیف ترین عملکردهای زندگی اش را ثبت کرد، از یک قرار خصوصی گزارش داد. ملاقاتی بین «مهدی مهدوی کیا»، «جواد نکونام» و «علی دایی» با «حشمت الله مهاجرانی». دلیل این ملاقات در آن روزها فاش نشد، اما «محمد دادکان» رییس وقت فدراسیون فوتبال ایران از مهاجرانی خواسته بود با تیم سه نفره ای که به باند «مهدوی کیا» شهرت یافته بودند دیدار کند.
ایران پس از جام ملت های آسیا چین باید سه بازی انتخابی حساس برای رسیدن به جام جهانی آلمان برگزار می کرد. در آن جلسه، حشمت الله مهاجرانی از زبان این سه نفر چنین جملاتی می شنود: «در چین، دور هم جمع شديم و تصميم گرفتيم به دايي پاس ندهيم، حشمت‌خان باورتان نمي‌شود، نه اينكه بخواهيم به عمد دايي را حذف کنیم، اما باور کن بيچاره مي‌شويم و توپ را از عقب مي‌آوريم جلو، بعد اين آقا مي‌زند اوت. ما هم تصميم گرفتيم ديگر جلوي دروازه اگر موقعيت 50-50 هم داشتيم خودمان بزنيم.»
همین جملات به گوش «علی دایی» هم رسید. بازیکنی که می خواست از مرز 100 گل ملی رد شود، اما دیگر کسی به او پاس نمی داد. بازی با اردن در امان، فریادش به هوا رفته بود: «مگر به دونده دو سرعت پاس می دهید؟»
 
اوج اختلافات
آخرین بازی دوستانه تیم ملی ایران باید در ورزشگاه آزادی در تهران برگزار می شد. آخرین تمرین، مانند همیشه سبک بود و «برانکو ایوانکوویچ» می خواست بازیکنان فقط گرم کنند. یکی از تمرینات هم «تنیس فوتبال» بود. برانکو خودش بازیکنان را در تیم های دو نفره قرار داد. در قسمتی از زمین، «علی دایی» و «رحمان رضایی» با هم قرار گرفتند و روبروی این دو، «مهدی مهدوی کیا» و «علی کریمی» ایستادند؛ قرار بود مثل همیشه از دل بازی تنیس فوتبال، یک جو شاد متولد شود. اما کمتر از پنج دقیقه بعد، درگیری لفظی آغاز شد. دایی یک تنه مقابل مهدوی کیا و کریمی ایستاد. کریمی هم بازی را نیمه تمام گذاشت. این بدترین رویداد قبل از آغاز جام جهانی 2006 بود.
روز قبل از بازی نخست مقابل مکزیک، فضا سنگین شد. دایی تقریبا تیمی یک نفره داشت که فقط حمایت سرمربی را کنار خودش می دید. آن طرف تیم «نکونام، مهدوی کیا و کریمی» قدرت گرفته بود. روز بازی، فضا سنگین تر شد. جمله معروف «علی دایی» که زمانی گفت: «در چشم من نگاه می کردند به پاس نمی دادند» دقیقا مختص به همین بازی با مکزیک است. بعد از بازی، برانکو ایوانکوویچ اعلام کرد، علی دایی مصدوم شده و به بازی با پرتغال نمی رسد؛ دایی هیچ مصدومیتی نداشت.
مصدومیت دایی، بهانه بود. رسانه ها در ایران نوشتند: «شرط بازیکنان، کنار رفتن دایی و کاپیتانی مهدی مهدوی کیا است.» محمد دادکان چنین توصیه ای را تکذیب کرد، اما بازی با پرتغال دقیقا همین اتفاق افتاد. دایی برای اولین بار پس از سال 1997 از روی نیمکت بازی را آغاز کرد و مهدی مهدوی کیا کاپیتان تیم ملی شد.
 
لگدی به سنگینی یک تاریخ
اما یک تصویر از آن جام به یادگار ماند؛ لگد «علی کریمی» به چمدان پزشک تیم ملی. این تصویر مربوط به وقتی است که تیم ملی ایران دو بر صفر از حریفش عقب افتاده، در آستانه حذف از جام جهانی است و علی کریمی به دستور برانکو ایوانکوویچ از زمین بازی بیرون می رود.
تنها عکاسی که آن تصویر را ثبت کرد «ابوالفضل امان الله» بود. او می گوید: «از روز قبل از بازی می دانستم جو سنگینی در اردوی تیم ملی وجود دارد. کریمی از روزی که وارد آلمان شد عصبی بود. تمام طول بازی دنبالش می گشتم و فکر می کردم که بالاخره یک جا از کوره در می رود.» امان الله مدعی می شود که در لحظه تعویض، متوجه بیرون رفتن کریمی از زمین بازی نشده و ناگهان کریمی را در حال قدم زدن به سمت نیمکت می بیند: «بلافاصله دوربین را بردم روی کریمی و فوکوس کردم. منتظر بودم و می دانستم که اتفاقی می افتد.»
علی کریمی مصدوم بود و به دلیل مصدومیت از زمین بیرون رفت، اما با همان پای مصدوم به ساک پزشکی لگد زد. هیچ عکاسی بجز امان الله آن تصویر را ثبت نکرد. سایت فدراسیون جهانی فوتبال، همان سال این اتفاق را کنار پرتاب کفش مایکل اوون و ضربه سر «زین الدین زیدان» به سینه «مارکو ماتراتزی»، یکی از 10 رویداد ویژه جام جهانی آلمان دانست.
کریمی بعدها فقط به دو اتفاق از جام جهانی 2006 واکنش نشان داد. یکی در مورد جمله دایی مبنی بر پاس ندادن های تعمدانه گفته بود: «فوتبال اینگونه نیست که بگویید در چشم من نگاه می‌کردند و پاس نمی‌دادند. بازیکن باید در یک لحظه تصمیم بگیرد و در چند گزینه‌ای که برای پاس دادن دارد یکی را انتخاب کند.» و دیگری هم در مورد آن ضربه به ساک ورزشی: «بعد از تعویض برانکو ایوانکوویچ به سمتم نیامد و بی‌تفاوت بود. شاید اگر می‌آمد، با من دست می‌داد و خسته نباشید می‌گفت آن اتفاق هم نمی افتاد. ناگهان تصمیم گرفتم به ساک لگد بزنم. اتفاقا با همان پایی که مصدوم بود به لگد زدم. فکر می‌کردم سبک ترین چیزی که آنجاست همان ساک باشد، اما خیلی سنگین بود. پایم هم درد شدیدی گرفت اما به روی خودم نیاوردم.»
همان لگد، بخشی از تاریخ فوتبال ایران شد. تاریخی که می توان ریشه های آن را در اختلافاتی قدیمی و باندی که هرگز به وضوح در مورد آن پاسخ شفافی شنیده نشد پیدا کرد.

منبع:ایران وایر