تحول رفتار جنسي، تداوم تبعيض جنسيتي

 

نويسنده 

Michel Buzon 

مديرپژوهش «انستيتو ملي مطالعات مردم شناسي» (INED)، نويسنده کتاب هاي «عمل عشق ورزي» و«لذت و اضطراب»، نشر پايو، پاريس، ٢٠١٦.




آخرين مقالات اين نويسنده:



 برگردان: 
Shahbaz NAKHAEI شهباز نخعي

رفتار وحشيانه هانري واينستين که در يک واکاوي مطبوعاتي در پاييز ٢٠١٧ برملاشد و درپي آن افشاگري ها و بسيج زنان، عمدتا در شبکه هاي اجتماعي، که موارد متعددي از آزار، تجاوز و خشونت جنسي را شامل مي شد، تجزيه و تحليل مسئله تبعيض جنسيتي به عنوان يک سيستم را طلب مي کند. اين امر حاکي از وجود مناسباتي نظام مند بين دو جنس است که به يکي از آنها امکان تحميل سلطه، يعني اِعمال سليقه حتي بصورت انحصاري و منافع خود را مي دهد. تبعيض جنسيتي يک مورد خاص يا اختلال در تعدادي از مردان نيست که بتوان آن را تشريح يا درمان کرد. يک سيستم است که بروز آن در يک عرصه زندگي اجتماعي براثر نابرابري ها در زمينه هاي ديگر تشديد مي شود و اين امر به آن انسجامي هراس انگيز مي بخشد که ازجا کندن آن را دشوار مي سازد: نابرابري دستمزدها، بار کارهاي اضافي خانگي، حضور ضعيف در عرصه هاي سياسي، فرهنگي و ورزشي، دشواري دسترسي به فضاهاي عمومي، کاربرد نرينه جنسيتي زبان، آزارهاي جنسي و بسياري چيزهاي نا متقارن ديگر دراين مورد دخيل است.

به طور خلاصه، نيروي تبعيض جنسيتي مضاعف است زيرا از کانون هاي متعددي ساخته و پرداخته مي شود و هنگامي که وجود نابرابري در يک عرصه (مثلا آموزش) آن را تضعيف مي کند به آساني بازسازي مي شود. به علاوه، مي تواند دربرابر پيشرفت ايده ها و مقررات رسمي برابري دو جنس و با جابجا کردن مداوم محل و شيوه هاي توجيه مقاومت کند. مبارزه با تبعيض جنسيتي به همين دليل مي بايد پويا و سيار باشد.

نا برابري طلبي اي که ريشه در تفاوت هاي جسماني دارد ؟

رفتارهايي که در پاييز ٢٠١٧ موجب برانگيختن اکراه و انزجار شد همه در ارتباط با رفتار جنسي بود. آيا اين امر در تکوين تبعيض جنسيتي نقشي ويژه ايفا مي کند؟ يا در تشديد وخامت خشونت در روابط بين دو جنس، به ويژه در زمينه رفتار جنسي، نقش داشته است؟

برمبناي کارهاي فرانسواز هريتيه فقيد (١) مي توان به اين پرسش ها پاسخ مثبت داد. بياد داشته باشيم که براي اين مردم شناس، نابرابري دو جنس ريشه در يک تفاوت گرايي اصلي دارد که برپايه ملاحظاتي درمورد بدن و توليد مثل بنا شده است. اين امر عدم تقارني مفهومي ايجاد مي کند که در آن جنس مذکر همواره بر جنس مونث چيره مي شود. (بزرگ/کوچک – مسن/کم سال – خشک/تر – خورشيد/ماه – روشن/تاريک...). مردان که قادر به زاييدن نيستند، با تاکيد براين عدم تقارن، براي خود درمورد فرزنداني که زنان به دنيا مي آورند حقوقي قايل مي شوند و حتي آنها را تصاحب مي کنند. قايل شدن تفاوت فعال/منفعل درجنسيت ناشي از «اجزاء متفاوت جنسيتي» و يکي از عناصري است که فرانسواز هريتيه آن را «روائي نيروي مردانه» مي نامد که نه قابل بحث است و نه مي توان با آن مخالفت کرد. به اين ترتيب، نوعي نابرابري نياکاني و تغييرناپذير در عرصه جنسي پديد مي آيد که ريشه در تفاوت هاي جسماني دارد و جنس هاي مذکر و مونث را نمايندگي مي کند. مبارزه عليه اين «انديشه تفاوت(بين دو جنس.م.)» و عوارض آن خيلي سخت است.

درعين حال، انجام رفتار جنسي چنان که اين طرز فکر القاء مي کند تغييرناپذير نيست. اهميت تغييرات در عرصه رفتار جنسي درطول ٥٠ سال اخير حکم مي کند که انديشه هاي مردم شناسي فرانسواز هريتيه با قرائتي روزآمدتر از رفتارهاي جنسي عصرحاضر و خشونت هاي وابسته به آن تکامل يابد.بي شک رفتارهاي جديدي براي زنان ممکن شده ، اما مقاومت درمورد برابري طلبي نيز درميان مردان شکل هاي تازه اي يافته است.

افشاي رفتارهاي مردينه جنسيتي بر رفتارهائي بيش از پيش تساوي گرا در عرصه رفتار جنسي تکيه مي کند. مراحل اصلي تحول در رفتارهاي جنسي از سال ١٩٦٠ را رديابي کنيم. با اين تصريح که اين رفتارها در مجموعه اي از تغييرات جادارد که بر وضعيت زنان اثر گذارده است، مانند افزايش عمده سطح آموزش، رشد ميزان مشارکت در بازار کار، تغييرات در خانواده وتصويب مقررات قضايي مبني بر تساوي گرائي. اين تغييرات بدون آن که در رابطه قدرت تغييري ايجاد کند، به طور قابل ملاحظه اي دست زنان را بازتر کرده است.

گسترش وسيع شکل هاي جلوگيري کارآمد از بارداري (در فرانسه از سال هاي دهه ١٩٧٠) اين اثر را دارد که مدت زماني از زندگي که رابطه جنسي جنبه توليد مثل دارد – زماني نه چندان دراز – وزماني که رابطه جنسي به قصد توليد مثل نيست اکنون کاملا منفک اند. ازسوي ديگر، زمان هاي بارداري زنان نيز اکنون بخش محدودي از زندگي آنان شده است.دوران جواني نيز که از سال هاي دهه ١٩٨٠ طولاني تر شده نيز دگرگون شده است، تغيير وضعيت داده است. به دليل عموميت يافتن آموزش متوسطه وتوسعه بسيار آموزش عالي، اين دوران که زمان تحصيلات است درازتر شده است. اکنون اين دوران زماني از زندگي است که رابطه جنسي بدون تعهد مادي براي هردو جنس مشروعيت يافته است. سن متوسط نخستين رابطه جنسي براي زنان از سال هاي دهه ١٩٧٠ کاهش شديد يافته (در فرانسه ١٧.٥ سال [٢]) وافق ازدواج دورتر شده و براي زنان به طور متوسط به ٣٥ سال رسيده است. به علاوه، شمار ازدواج ها از ٤١٦ هزار درسال ١٩٧٢ به ٢٣٥ هزار در سال ٢٠١٦ کاهش يافته (که ٧ هزار مورد آن ازدواج بين همجنس ها بوده) است (٣).

.اين تغييرات نسبت به سال هاي دهه ١٩٥٠ و آغاز دهه ١٩٦٠ بزرگ تر است: در آن زمان زنان مقيد بودند که خود را براي ازدواج حفظ کنند درصورتي که مردان مي توانستند درحدي وسيع از جواني خود با رابطه با زنان مسن تر يا روسپيان استفاده کنند. همچنين دوران فعاليت جنسي نيز درازتر شده است: درحالي که درسال ١٩٧٠ تنها ٥٠ درصد از زنان ازدواج کرده بيش از ٥٠ ساله ازنظر جنسي فعال بودند، در سال هاي دهه ٢٠٠٠ اين شمار به ٩٠ درصد رسيده است. به اين ترتيب، يائسگي ديگر به معناي پايان زندگي جنسي نيست.

انفعال زنانه ديگر يک قاعده نيست

به علاوه، براثر سقوط نهاد زناشويي از سال هاي دهه ١٩٨٠ و ايجاد تنوع در مسير زندگي چهارچوب عملکرد رفتار جنسي تغيير يافته است. اين تغيير به ويژه براي زنان کاملا مشهود است. درسال ١٩٧٠، يک سوم زنان در طول زندگي بيش از يک شريک جنسي داشتند. اين تعداد در سال ٢٠٠٦ به دوسوم افزايش يافته است. شمار آنهايي که با زنان ديگر رابطه داشته اند نيز افزايش يافته است. اکنون داشتن تجربه جنسي پس از يک جدايي عاشقانه يا زناشويي رايج است. شمار زناني که شريک جنسي تازه اي مي يابند، اعم از اين که تشکيل زوج دهند يا فرزندان خردسال داشته باشند يا نه، به اندازه مردان است. در سال هاي دهه ٢٠٠٠، ظهور فناوري هاي جديد ارتباطي وضعيت روابط عاطفي و جنسي را تغيير داد. اين امر سبب شد که رابطه ها از ديد نزديکان دور بماند؛ زنان جوان بسياري، کم و بيش به اندازه مردان (بين ٢٨ تا ٤٠ درصد در سنين بين ١٨ تا ٢٥ سال)، از اين فناوري ها استفاده مي کنند (٤). فعاليت جنسي آنها ديگر محدود به چهارچوب زوج هايي که در سن داشتن فرزند هستند نيست.در همه جا، فضا و زمان داشتن رابطه جنسي براي زنان گشوده شده است.

در نفس روابط جنسي، رفتارهاي نامتقارن پس رفته و سناريوي جديدي برمبناي برابري بيشتر سربرآورده است (٥). در سال ١٩٧٠، دو سوم زنان ومردان مي گفتند که دربرقراري رابطه جنسي مردان بودند که پيشقدم مي شدند. خلاصه، رابطه برحسب تصميم ايشان برقرارمي شد بدون آن که اين امر خشونت تلقي شود. در نيمه دوم سال هاي دهه ٢٠٠٠، چهار پنجم زنان و مردان مي گفتند که در آخرين رابطه جنسي شان هردوطرف به يک اندازه ميل و اشتياق داشتند. انفعال زنانه ديگر يک قاعده نيست. اکنون تمايل و تمناي متقابل جزء عادي و مورد انتظار رابطه جنسي است. روابطي که با اين قاعده تطبيق نداشته باشد غير رضايتمندانه وحتي خشونت آميز به نظر مي آيد.

فهرست اعمال جنسي طولاني تر مي شود و ارزش تمايل متقابل بين شريکان جنسي پيشرفت مي کند. تحقيقات بزرگ انجام شده در فرانسه در ٤٠ سال گذشته نشانگر اهميتي است که نوازش، استمناء متقابل يا رابطه جنسي دهاني يافته است. درسال هاي دهه ٢٠٠٠، ٦٥ درصد از زنان ٢٥ تا ٤٩ ساله و٧٠درصد مردان مي گفتند که غالبا يا گاه به گاه به رابطه جنسي دهاني مي پردازند. به علاوه انجام اين نوع رابطه درحين هماغوشي نيز رواج يافته است (٦). چيزي که پيشتر غيرقابل تصور بود. خود ارضايي فردي در ميان زنان نيز به شکل قابل ملاحظه اي افزايش يافته است. بر همين روال، اکثريت زنان (٧٣ درصد) در طول زندگي خود فيلم هاي پورنو ديده اند اگرچه شمار کساني که به طور مرتب اين نوع فيلم ها را نگاه مي کنند تنها ٢٠ درصد است (٧).

افزايش فوق العاده رضايتمندي ابراز شده زنان در فاصله سال هاي دهه هاي ١٩٧٠ و ٢٠٠٠ درمورد زندگي جنسي و افزايش شمار کساني که گفته اند در آخرين تماس جنسي خود ارضاء شده اند (٨١ درصد در سال هاي دهه ٢٠٠٠) ناشي از رفتار فعالانه تري است که در حين رابطه جنسي دارند.

خشونت با هدف اِعمال قدرت

با آنکه در طول دهه هاي اخير گشايشي در رفتارها و نزديکي راه هاي ارتباط بين زنان و مردان مشهود است، رفتارهاي جنسي آنها برمبناي معيارهاي واحد ارزيابي يا داوري نمي شود. افرادي که درسال هاي دهه ٢٠٠٠ مورد پرسش قرارگرفته اند، درمورد انگيزه هاي خود نظرات خيلي متفاوتي ابراز کرده اند. در اين باره، دو سوم زنان و مردان گفته اند که «مردان بنابر طبيعت خود نياز جنسي بيشتري دارند». از سوي ديگر، عبارت «مي توان بدون دوست داشتن با کسي رابطه جنسي داشت» توسط ٥٤ درصد زنان و تنها ٣٠ درصد مردان با ذکر («ابدا موافق نيستم») رد شده است.

به اين ترتيب نوعي سلسله مراتب تعامل جنسي حفظ شده که ديگر با تحول صورت گرفته در روابط جنسي هم خواني ندارد. عدم تناسبي بين زنانگي و تمناي جنسي به چشم مي خورد. ايده غالب، مورد قبول برخي از روانشناسان ، اين است که زنان بيش از هرچيز تمايل جنسي شان فرودستانه و تحريک شده براثر درخواست مردان است. مردان نيز به نوبه خود تحت تاثير نيروهاي غريزي قراردارند. بنابراين الگوي سلسله مراتبي جنسيتي، تمناي جنسي زن، مادام که مرد آن را روشن نکند، خاموش است. اين الگو درواقع بر رابطه حکم مي راند. زني که در روابط عاشقانه يا تراجنسي تمايل جنسي خود را آشکارا ابراز نمايد مطلوب نيست و درمورد رفتارش به سختي داوري مي شود. دراين مورد، همه زنان از هر طبقه اي از آسيب خوردن به اعتبارشان واهمه دارند.

درحالي که در مورد رفتارهاي نرينه جنسيتي افشا شده به طور نظام مند بر جنبه هاي جنسيت گرايانه تاکيد مي شود (از قرار «خوک» هائي که هيچ گونه خودداري ندارند)، مسئله برسر چيز ديگري است. خشونت جنسي، آزار نرينه جنسيتي و دشنام هاي جنسي تنها ناشي از کشش جنسي مردانه غيرقابل کنترل نبوده، بلکه راهبرد يا زباني است براي آن که «زنان را سرجاي خود بنشاند» و آنها را مقيد به نظم مسلط نموده و جايگاه مردان را حفظ کند. در فضاهاي جديد – کار، سياست، فضاي عمومي و شکل هاي جديد ارتباطي و حتي خانواده – زنان در واقع مشارکت بيشتري يافته يا به سادگي حضور بيشتري دارند. خشونت و آزار (از جمله در فضاي مجازي) هم يک اِعمال قدرت سنتي و هم يک راهبرد نرينه جنسيتي جديد است که بر مبناي روابط و تماس هاي روزمره بين زن و مرد در جوامع معاصر شکل گرفته است. خشونت هاي افشا شده نوعي عکس العمل نسبت به پيشرفت به سوي برابري بيشتر بوده و جنبه واکنشي دارد. هدف آن نيز تاکيد بر سلسله مراتب و مواضع است.

در مقاله اي که برخي از نتايج تحقيق «ويراژ» [پيچش] (خشونت وروابط جنس ها)ي «انستيتو ملي مطالعات مردم شناسي» (INED) (٨) منتشر شده، آماندين لبوگل و همکارانش پنج نوع خشونت را در فضاهاي عمومي تشخيص داده اند: دشنام، اغواگري ناراحت کننده، خشونت جسماني، آزار و تجاوز جنسي. زنان جوان در شهرهاي بزرگ بيشتر در معرض اين آزارها، به ويژه انواع آزار شفاهي، اغواگري ناراحت کننده، آزار و خشونت قرار دارند. اين کارها بيش از آن که براي «ارضاي نيازهاي جنسي» باشد، براي ايجاد فضاي ارعاب و تحقير و يادآوري اين است که فضاي عمومي به مردان تعلق دارد. اين کارها اِعمال يک جانبه قدرت است. درمورد دشنام ها هم وضع برهمين منوال است و غالبا براي کاستن از ارزش زناني که در فضاي عمومي حضور دارند و به عقب راندن آنها انجام مي شود. درباره آزارهاي مردينه جنسيتي محيط کار، که در افشاگري هاي پاييز ٢٠١٧ آشکار شد، از جنسيت براي فهماندن عدم مشروعيت حرفه اي زنان يا زيردست قرارداشتن آنها نسبت به مردان استفاده شد. اين نوعي تبعيض در محيط کار است.

از آنجا که مردينگي جنسيتي در سپهر رفتار جنسي ابراز مي شود، ماهيت و جوهره يا منشا مردينه جنسيتي خود را نشان نمي دهد وآشکار نمي کند که زنان نوجوان و جوان بايد خود را از عرصه رفتار جنسي برکنار نگهدارند و اين را نيز بيان نمي کند که عصر ما ازنظر جنسيتي خشونت بارتر شده است.

انزجاري که افشاگري اين رفتارهاي آزارنده، متجاوزانه وخشونت بار برانگيخته، به عکس موجب طغياني شده که مربوط به پيشرفت در سناريوهاي جنسي برابرگرايانه و چرخشي تاريخي در گرايش پيشين مبني بر «سرزنش قربانيان» است. به خلاف کارهاي ديگر فردي برابرگرايانه تر، خشونت مبتني بر رفتار جنسي يا گفته هاي جنسي عموما فقط هدف جنسي ندارد. هدف اين گفته ها يادآوري مرزهاي امتيازات جنس مذکر و فرودست قراردادن کساني است که به آنها تمکين مي کنند. جلوگيري از اين خشونت وظيفه اي سياسي است که به همه مربوط مي شود.

١- Ethnologue et anthropologue, disparue en novembre 2017, elle a notamment publié Masculin/féminin. La pensée de la différence, Odile Jacob, Paris, 1996.

٢- « Baromètre santé 2010 », Institut national de prévention et d’éducation pour la santé (INPES), Saint-Denis.

٣- Cf. Insee Première. Bilan démographique 2016, Institut national de la statistique et des études économiques, Paris.

٤- Marie Bergström, « Sites de rencontres : qui les utilise en France ? Qui y trouve son conjoint ? », Population & Sociétés, n° 530, Institut national d’études démographiques (INED), Paris, février 2016.

٥- « Cinquante ans de sociologie de la sexualité. Évolution du regard et transformation des comportements depuis les années 1960 », dans Paul Servais (sous la dir. de), Regards sur la famille, le couple et la sexualité. Un demi-siècle de mutations, Academia-L’Harmattan, Louvain-la-Neuve - Paris, 2014.

٦- Armelle Andro et Nathalie Bajos, « La sexualité sans pénétration. Une réalité oubliée du répertoire sexuel », dans Nathalie Bajos et Michel Bozon (sous la dir. de), Enquête sur la sexualité en France, op. cit.

٧- À propos des inquiétudes adultes sur la pornographie et la jeunesse, cf. « Autonomie sexuelle des jeunes et panique morale des adultes. Le garçon sans frein et la fille responsable », Agora. Débats/ jeunesses, no 60, Les Presses de Sciences Po, Paris, 2012.

٨- Amandine Lebugle et l’équipe de l’enquête Virage, « Les violences dans les espaces publics touchent surtout les jeunes femmes des grandes villes », Population & Sociétés, no 550, INED, décembre 2017.

مطلب داخل کادر

تحقيق دراز مدت

جز در موارد ذکر شده، ارقام نقل شده از تحقيق «زمينه رفتار جنسي در فرانسه» گرفته شده که دراثر ناتالي باژو وميشل بوزون «تحقيق درباره رفتار جنسي در فرانسه، عمل، نوع وسلامت، نشر دکوور، پاريس، ٢٠٠٨» منتشر شده است.

موارد مربوط به زمان هاي قديم تر از کارهاي پي ير سيمون و همکاران، «گزارش درمورد رفتار جنسي فرانسوي ها»، رنه ژوييار – پي ير شارون، پاريس، ١٩٧٢ وام گرفته شده است. همچنين به کارهاي آلفرد اسپيرا، ناتالي باژو و گروه ACSF «رفتارهاي جنسي در فرانسه، اسناد فرانسه، پاريس، ١٩٩٣» نيز رجوع شده است.

منبع:پژواک ایران