با کدام التزام و التزام به چه ؟ ‎ ‎
 

با کدام التزام و التزام به چه ؟ ‎ ‎
ساتراپ آذربرزین

 
 صرف نظر از سخنان زیبا و سرتیترهای هیجان آور ، علی رغم قول های زیادی که در مورد فضای سیاسی آینده ایران توسط نیروهای حاضر در صحنه ایران داده میشود ، چه معیاری برای باور و پذیرش التزام ها و سخنان داریم ؟ از چه کسانی میتوان حداقل پذیرفت به آنچه که میگویند در آینده هم پایبند خواهند بود ؟ آیا صرف حضور در مبارزه با دیکتاتوری حاکم نمایانگر پایبندی به دمکراسی است؟ آیا پذیرش انتقاد و پاسخگویی بدون توهین و تحقیر منتقد ترازو و نشانگر است ؟ چون نمیتوان قصاص قبل از جنایت کرد ، در مرحله اول من به عنوان یک شهروند مایلم بدانم که پایه اعتقادی و رفتار سیاسی حاضران چیست ؟
من فکر میکنم پس هستم و وقتی هستم پس انتخاب دارم . اگر این حق انتخاب ملاک اصلی شرکت در یک دمکراسی است ، چه کسانی در این چند گونگی ی موجود ، حق مرا به عنوان شهروند برای انتخاب به رسمیت میشناسد ؟ در طیف سلطنت و خواهندگان سیستم پادشاهی دو جریان اصلی یعنی مشروطه خواهان که معتقد به سلطنت و نه حکومت شاه هستند واضح و روشن با تاریخچه ای مشخص وجود دارند. در کنار آنها سطنت طلبانی که خواهان حکومت یک پادشاه مقتدر میباشند نیز با تاریخچه ای مدون هستند . این دو گروه با داشتن سابقه ناشناس نیستند .
 
ایران پیشرفتها و خوش روزیها اما سیاه کاریها و خطاهای ایندو را به خوبی دیده است اگرچه با احتیاط بنویسم که مشروطه خواهان کارنامه درخشانتری داشته اند و دو پادشاه پهلوی علی رغم خدمات برجسته ای که داشتند با توجه به ذات امر پادشاهی حتی در بهترین شرایط خدمت موفق به تصحیح نظر خود در مورد مردم نشدند و رعیت مابانه حتی با قشر روشنفکر و تحصیلکرده رفتار کردند . با گذشت زمان همه درسهایی گرفتند ، خانواده سلطنت نیز دانست که ملت رعیت نیست و اگر چه مردم ایران مردم سوییس نبودند ولی اگر در دهه پنجاه تغییراتی ایجاد شده بود ، داستان به انقلاب ختم نمیشد . ( من در این مرحله به دخالت خارجی و . . کاری ندارم ، چرا که اگر حتی دخالت بیگانگان انقلاب را تسریع کرد ، خود انقلاب با رفتار سلطنت اجتناب ناپذیر بود ) اما در میان گروههای سیاسی دیگر کدام التزام به مردم فکر میکنند پس هستند و چون هستند باید دمکراسی باشد تا مردم انتخاب کنند ، وجود دارد ؟
 
گروههایی که اصل فردیت و ایندیویدوالیسم را دشمن ترقی میدانند و قصد یکپارچه کردن همه را طبق نسخه یکنفر میدانند چگونه میخواهند که مردم بپذیرند اینها فردا ضامن دمکراسی خواهند بود؟ کسانی که از یک سو به تکامل اعتقاد دارند و میگویند که نوع زنده در یک تلاش به اینجا رسیده است ، آیا میدانند که موتور محرک نوع زنده همان سیستم فکری یگانه و منحصر به فرد بوده یا به عبارت دیگر همان ماهی سیاه کوچک برای این حرکت خود را از تردید به دریا آغاز کرد که پای صحبت و قصه مادربزرگ عزیز ولی عقب افتاده خود ننشست و مانند دیگر ماهیان نبود ؟ حال اگر همان ماهی سیاه کوچولو خود سردسته شود و بگوید : دیگران حق فکر کردن ندارند و فقط باید آن بشوند که من میگویم ، همان ایندیویدوالیسم راهنمای عمل خود را نقض نمیکند؟ یا میگوید : فردیت و فردگرایی خوب است اما فقط برای من ؟ حال دیگر دوران نظام الملک نیست که همانند او از خوارزم تا بغداد به تعداد انگشتان دست متفکر و با سواد در ایران باشند تا یک نفر بیاید و ادعا کند که من از همه افراد بشر برتر و اشرفتر هستم و همه باید و تاکید میکنم باید برای هر گفته من دست بالا ببرند ولاغیر . فردیت و ایندیویدوالیسم مختص من است ، دیگران پیرو باشند و حرف هم نزنند . به چنین تفکری چگونه باید اعتماد کرد ؟ چنین تفکری چگونه میتواند التزام به دمکراسی سیاسی بدهد ؟ نمونه های تاریخی که بسیار بوده و الان هم که حاکم است .
حال قصاص قبل از جنایت هم نمیتوان کرد ، پاسخی هم که داده نمیشود ، حتی اگر فقط سوال شود . تنها میگویند اعتماد کن ، مگر خیل عظیم شهدا را نمیبینی ؟ خب شهدا که سخن نمیگویند ، آنها برای زمانی سخن گفتند که شرایط چیز دیگری بود . شرایط فعلی چیست ؟ زنده ها چه میگویند؟ نمیتوان ادعا کرد که در یک مبارزه خون آلوده نفوذی و جاسوس وجود نداشته باشد ولی کمی غیر عادی است که تعداد جاسوسان جدا شده از تعداد باقیمانده ها بیشتر باشد . یعنی سی هزار جاسوس اعزام شده و همه هم رفتند و فقط چند صد تن مانده اند؟ یا ماهی سیاه کوچولو موفق شده از هزاران هزار پیوسته به خود را فقط چند صد تن را مجاب کند که مانند او فکر کنند ؟ اشکالی ندارد ، مجاب شده اند و سوال من اینست که : اگر شما پس از اینهمه سال و از اینهمه پیوسته فقط به مجاب چند صد تن موفق شده اید ، فردا در ایران چند میلیون نفوذی خارجی و جاسوس پیدا خواهید کرد که مثل شما فکر نمیکنند و نخواهند فکر کرد؟ آنها را به کجا میفرستید؟
 
شمایی که به ایندیویدوالیسم اعتقاد ندارید و آنرا بورژوازی میدانید ( البته از سخنرانان کاملا بورژوا استفاده میکنید که برایم جالب است بدانم تفکر شما راجع به ایندیویدوالیسم را میدانند یا نه ؟ ) چگونه فردای ایران تعدد افکار و نظرات را ملتزم میشوید ؟ شما که دارای یک فرمات مشخص از انسان هستید ، فردا با کسانی که به دلیل فرهنگی و فکری در چهارچوب شما نمیگنجند ، چه خواهید کرد ؟ من هیچ مشکلی ندارم که همراهان شما آنرا پذیرفته اند ، حق انتخاب شخصی آنهاست که البته با دیدگاه شما در مورد فردیت تناقض دارد ولی ما که حق انتخاب را قبول داریم ، تکلیف کسانی که تفکر شما را قبول نمیکنند چیست؟ تناقض بین رد فردیت و حق انتخاب را چگونه پاسخ میدهید ؟ این یک سوال به جا است و حتی اگر در شرایط فعلی و بدور از هرگونه جناحبندی سیاسی به آن بنگریم ، یک سوال فلسفی است که نشانگر امکان واقعی بودن التزام و داشتن پایه تفکر لازم برای دادن التزام به دمکراسی است . فراموش هم نکنیم که امروز در ایران با دو نکته اساسی روبرو هستیم : همه باید آنگونه فکر کنند که از پیش تعیین شده و اینکه مردم صلاحیت تشخیص ندارند پس من باید به جای آنها تصميم بگیرم . مبارزه مردم به اشکال مختلف فقط بر علیه اینگونه تصور است . تو قدرت فکر کردن نداری پس نیستی و بدینگونه من میگویم تو چه فکر کن و اگر نکنی از من نیستی پس محکوم به نابودی هستی . با این فلسفه حاکمان فعلی به اینجا رسیده اند و مردم به هر آنکس که بگوید : همه باید مانند من فکر کنند و لباس بپوشند و رفتار کنند اعتماد ندارند .
 
این بخش اول بود . بدون پیشداوری و فقط سوال که این تناقض ریشه ای را که به گونه ای خاص با اساس دمکراسی مغایر است را چگونه میتوان پاسخ داد؟
به نظر شما از دید فلسفی و سیاسی سوال نامربوطی است؟
آیا دامنه این تناقض به امر درون تشکیلاتی محدود میشود ؟ اگر پاسخ آری است پس اینکه برادر گفته نشست حوض و دیگ را در خاوران اجرا میکنم یعنی چه؟ آیا دامنه آن به تمام ملت ایران خواهد رسید ؟ آیا این عقل سلیم است ؟
در جرایانات رفع ابهام من هم مورد سوال قرار گرفتم . بدون هیچگونه خشونتی که دو دلیل داشت : 1- چون خارج از کشور بودم و البته چون در دفتر جواد دبیران(نماینده وقت شورای ملی مقاومت در آلمان) بودم و با پارلمانترهای آلمانی روابط داشتم . 2- اصولا به خاطر همین روابط به آنجا فرستاده شدم . چون رهبر فعلی احزاب سبز اروپا جم اوزدمیر دوست من بود و از طریق او من با دیگر اعضای ارشد حزب سلام و علیک داشتم .
 
برای من توضیح داده شد که به دلایل امنیتی و اعزام جاسوس به میان سازمان باید پاسخگوی سوالاتی باشم . منهم پاسخ دادم . اینکه افرادی نظیر سیامک نادری و ... مورد بودند را اکنون که میخوانم تعجب میکنم . یا حتی افراد بالاتر ؟ جز این بوده که قصد داشتند رده زنان را به صورت مکانیکی تحکیم کنند ؟
 
این تنها توجیحی است که به فکر من رسید . من اذعان دارم که خواهران همپای برادران و چه بسا بیشتر زحمت کشیده اند اما برای همرده کردن یا فرماندهی همانطور که مرد بودن کافی نیست ، زن بودن هم کافی نیست صلاحیت و آموزش و ... هم مطرح است . سازمان بدنه را قربانی این موضوع کرد و اینگونه همه چیز را زیر سوال برد . در واقع آن جهشی را که در دیالتیک به آن معتقد است ، ناپخته و خراب عملی کرد . من منکر این نیستم که در رده های پایینتر عشق به رده وریلست نبود و نیست ، فرصت طلب همه جا هست ولی همانطور که خواهر مهدوی گفتم : اگر در سازمان بالایی ها به دلیل مقام و شغل به سیاست روی آورده اند ، سازمان جای من نیست.
 

منبع:پژواک ایران