خرمشهر در گذر زمان (۷)
م. گئومات

 

اشغال خرمشهر در شهریور 1320 (قسمت 1)

وقتی یک تن از علما بر کلام بایزید اعتراض کرد که این سخن با "علم" موافق نیست. شیخ پرسید: آیا تو بر کل علم دست یافته ای؟ "گفت نه!" شیخ گفت: این سخن ما تعلق به آن پاره از "علم" دارد که به تو نرسیده است. (النور من کلمات الی الطیفور تألیف ابوالفضل محمد ابن علی سهلکی)

شاید بی فایده نباشد که ابتدا بپردازم به پرسشی که محقق ارجمند و گران سنگ جناب عبدالله شهبازی در سایت خود در مورد غائلۀ شیخ خزعل (موضوع مقاله پیشین خرمشهر در گذر زمان- بخش 6) مطرح کرده است:«اين پرسش مهمي است که چرا شيخ خزعل، به‌رغم اقتدار نظامي، به ‌سادگي از حکومت تهران تمکين کرد و خود را تسليم رضاخان و خانه‌نشين نمود. اهميت اين پرسش تا بدانجاست که حتي کسروي را نيز به ابراز حيرت وامي‌دارد که چگونه با آن‌که «ناصري[اهواز] پر از تفنگچيان عرب بود... با اين حال آقاي رئيس‌الوزرا [رضاخان] که جز از چند کسي از وزرا و چند تن سپاهي همراه نداشت، به ناصري درآمد.» (تاريخ پانصد ساله خوزستان، ص 247)» پرداخته شود.

پاسخ این پرسش از یک سو بر می گردد به شخصیت و کاریزمای خود شیخ خزعل و از سوی دیگر به فشار دولت انگلستان بر او. همانطور که رضاخان رئیس الوزراء در سفرنامه اش به خوزستان نوشته، شیخ خزعل دارای آن اراده محکم و اعتماد به نفسِ لازمۀ برخورد قهرآمیز با رضا شاه و قتل او در اهواز نبوده است. از جهت دیگر با توجه به اینکه شیخ خزعل بیش از اینکه به ارادۀ و شخصیت در ظاهر پایدار خود متکی باشد به ریسمان پوسیده حمایت بی دریغ دولت انگلستان از خودش آویزان گردیده بوده است. به همین سبب هنگامی که انگلستان دست از حمایت او در برابر رضاخان می کشد و به او فشار می آورد که خود را تسلیم رضاخان نماید، نقطه آویزگاه و اتکای خودش را از دست داده و از نظر روحی به شدت در هم ریخته و متزلزل می گردد.

مضافاً اینکه او به خوبی واقف می بوده که در شرایط پیش آمدۀ جدید، بزرگترین رویایش یعنی تکیه زدن بر کرسی نخستین پادشاه کشور تازه تأسیس عراق نیز بر باد رفته است. لذا بیش از پیش در بلاتکلیفی و سردرگمی دست و پا می زده و از نظر روحی در شرایطی به سر نمی برده است که بتواند بدون حمایت دولت انگلستان، ابتدا به ساکن و رآساً نسبت به قتل رضاخان در اهواز اقدام نموده و سپس ناچاراً همزمان در دو جبهه انگلیس و نظامیان وفادار به رضاخان مبارزه و ایستادگی نماید. اینکه شیخ خزعل در اولین ملاقات با رضاخان رئیس الوزرا در اهواز برای اظهار ارادت و اطاعت خود جهت پابوسی؛ خود را به پای او می اندازد نشانه ای روشن از درهم شکسته شدن اعتماد بنفس او می بوده است.

و اما پیش از پرداختن به قضیه تصرف خرمشهر توسط قشون انگلستان در شهریور سال 1320 خورشیدی ابتدا نگاهی بسیار اجمالی انداخته می شود به چرایی و چگونگی حمله قوای دو کشور انگلستان و شوروی به ایران.

پس از آغاز جنگ جهانی دوم، کشور ایران در تاریخ 9 شهریور 1318 (اول سپتامیر 1939 میلادی) بی طرفی خود را در آن جنگ اعلام می دارد. ایران در آن دوره که در اوج تسلط همه جانبه رضا شاه بر شؤنات مملکتی به سر می برده، در حال پوست انداختن از دوره قرون وسطایی عصر قاجاریه  و رو نهادن به سوی هماهنگی خود در همه زمینه ها با جهان مدرن بوده است.

موقعیت سوق الجیشی بسیار حساس و مهم ایران که حد فاصلی محسوب می گردیده بین قوای ارتش انگلستان در جنوب و ارتش شوروی ی در حال نبرد با آلمان هیتلری در شمال و وجود منابع نفتی در ایران شرایطی ایجاد کرده بوده که قوای متفقین بی طرفی ایران در جنگ را مغایر با اهداف جنگی و منافع کلان کشورهای متبوع خود می دیدند و آنرا برنمی تافته اند. به ویژه آنکه دولت انگلستان بر سر مسئله امتیاز اکتشاف، استخراج و فروش نفت جنوب با رضاشاه اختلاف پیداکرده بوده است. از این رو متفقین در پی یافتن بهانه ای بوده اند که با توسل به آن بتوانند کشور ایران را برای تحقق اهداف جنگی- امپریالیستی خود مورد حمله نظامی قرار داده و اشغال نمایند.

چرچیل مدتی پس از ختم غائلۀ اشغال ایران، اظهار داشته است که علاوه بر استفاده از خاک ایران برای رساندن تجهیزات نظامی به قوای روسیه، در اختیار گرفتن تأسیسات  نقتی ایران در جنوب از جمله پالایشگاه نفت در آبادان انگیزه مهمی برای اشغال جنوب ایران محسوب می گردیده است.

بر اساس مدارک موجود، در آن زمان تعداد 694 نفر از مهندسین و تکنیسین های آلمانی در ایران در پروژه های نوسازی ایران از جمله احداث یک کارخانه ذوب آهن در اصفهان، کارخانه قند در کهریزک و ... مشغول به کار بوده اند. بخش فارسی رادیو بی بی سی یعنی بوق تبلیغاتی امپریالیسم پیر، با بزرگنمایی عمدی، تعداد آن گروه را همواره 3000 نفر اعلام کرده و تبلیغات سوء وسیع و همه جانبه ای را در مسیر جاسوس قلمداد نمودن آن گروه از کارشناسان آلمانی ی شاغل در ایران به عمل آورده و بستر لازم برای خلق یک بهانه و دستاویز مورد لزوم آماده می سازد. باید توجه داشت که در همان زمان حدود 2600 کارشناس انگلیسی در ایران مشغول فعالیت بوده اند که رادیو بی بی سی کوچکترین اشاره ای به وجود و نقش واقعی آنها در آن معرکه در ایران نمی کرده است.

جان سیمپسون سردبیر بخش بین الملل بی.بی.سی در صفحه 227 از کتاب خاطراتش(1) در مورد تأسیس بخش فارسی رادیو بی بی سی چنین می نویسد:« بخش فارسی بی بی سی در سال ۱۹۴۱توسط دولت بریتانیا با یک هدف خاص تاسیس شد و آن برکناری رضاشاه از تخت سلطنت ایران، به دلیل سمپاتی وی با نازیها بود.» 

نصرالله انتظام رییس تشریفات دربار رضاشاه که با توجه به تسلطش به زبانهای فرانسه، انگلیسی و آلمانی در حقیقت نقش مترجم در ارسال و دریافت تلگرام های مهم خارجی را نیز در طول شهریور 1320 به عهده داشته است، درباره تبلیغات بخش فارسی رادیو بی بی سی در آن دوران چنین می نویسد:« نکته ای که در این ایام جلب توجه می نمود تبلیغات بخش فارسی رادیوی لندن بود. روز اول عنوان [برنامه اش] را تشریح حکومت دموکراسی قرار داده گفتند در دولت مشروطه آزادی افراد محترم است. روزهای بعد به ذکر کلیات و اشاره و کنایه اکتفا نکرده؛ حملات را متوجه شخص شاه وعملیات غیر قانونی او کردند . . . ادامه این تبلیغات از طرف رادیوی رسمی کشوری چون انگلستان و حملاتی را که به شخص شاه می کردند به امری عادی و اتفاقی نمی شد تعبیرکرد. معلوم بود که آنها می خواهند کم کم چشم و گوش مردم را باز کنند و با جری ساختن افراد به شاه بفهمانند که دوره سلطنتش سپری شده است. تاثیر این تبلیغات روزبه روز در تهران زیادتر شد. مردم ناراضی هم استفاده کردند، ابتدا سربسته و بعدن علنی زبان به بدگویی و فحاشی گشودند که چرا شاه نمی رود و جان ما را خلاص نمی کند. خود شاه هم متوجه عواقب امر بود و سوالاتی می نمود. یکی از روزها که شاه به عادت معمول جلو کاخ به گردش آمدند، از من چنین پرسیدند. در شهر چه خبر است؟ . . . اگر می گفتم خبری نیست بر خلاف وجدان و حقیقت گفته بودم و اگر می خواستم حقایق رابگویم از نزاکت دور بود، چون مردم جز ناسزا چیری نمی گفتند . . . برای این که کتمان حقیقت نکرده باشم و چیز زننده ای هم نگویم عرض کردم بیشتر صحبت ها در اطراف رادیو لندن است و مثل این می ماند که نقشه و برنامه ای دارند، زیرا روز به روز بر شدت حملات می افزایند . . . شاه بی آن که متغیر یا برآشفته شود روی خود را به ولیعهد کرد و گفت می بینی انتظام هم همین عقیده را دارد.»(2)

سِر ریدربولارد وزیر مختار بریتانیا در تهران در بخش هایی از تلگرافها و مکاتباتش با لندن تصریح می کند که « مواد اولیه تبلیغات علیه رضاشاه در ایران و توسط "میس لمبتون" وابسته مطبوعاتی سفارت انگلیس در تهران تهیه می شده است.»

سِر دنیس رایت سفیر کبیر اسبق انگلیس در ایران بعدها نوشت که:« انگلیس از اواسط شهریور تصمیم خود را برای برکناری رضاشاه از سلطنت گرفته بود و یگانه دلیل تعویق آن تا ۲۵ شهریور عدم توافق شوروی و انگلستان بر سر جانشینی وی بوده است. ابتدا قراربراین بوده که در ایران جمهوری اعلام شود و محمد علی فروغی به عنوان اولین رییس جمهوری ایران تعیین شود. فروغی حاضر به قبول تغییر رژیم و [پذیرفتن مقام] ریاست جمهوری نشد. به محمد ساعد پیشنهاد شد تا رییس جمهوری شود. او هم قبول نکرد. او هم تغییر رژیم را به صلاح نمی دانست. بعد به فکر بازگرداندن سلطنت به خانواده قاجار افتادند. محمد علی فروغی آنها را از این فکربازداشت و بالاخره توافق شد یکی از پسران رضاشاه جانشین وی شود. پیشنهاد انگلیس شاهزاده غلامرضا بود که مادرش از طایفه قاجار بود ولی مورد موافقت همه طرفها قرار نگرفت.»

در طول روزهای اول حمله به ایران:« در تهران شایع شده بود که نیروهای مهاجم به سوی پایتخت در حرکتند و به زودی با اشغال تهران رضاشاه برکنار و از تهران خارج خواهد شد. این شایعات باعث هرج و مرج و آشوب درتهران شد. ماخذ این شایعات بیشتر گزارش های بخش فارسی رادیو بی بی سی لندن و تبلیغات این رادیو علیه رضا شاه بود که در تهران و توسط أن لمبتن وابسته مطبوعاتی سفارت انگلستان در تهران تهیه و به لندن ارسال می شد.»

باید توجه داشت که بخش فارسی رادیو امپریالیستی بی بی سی همین نقش فتنه انگیز را در جریان برگزاری تظاهرات خیابانی پیش از انقلاب و سرنگونی حکومت محمدرضا شاه و روی کار آورده شدن جمهوری اسلامی بر عهده داشت. به عبارت دیگر رادیو بی بی سی نقش رسانه تبلیغاتی اختصاصی خمینی را بر عهده گرفته بود و اطلاعیه های او در مورد ادامه اعتصابات، راهپیمایی ها و به ویژه وعده های دروغین او برای ایجاد یک حکومت اسلامی- دمکراتیک در ایران را توأم با تفاسیر جهت دار خود با آب و تاب فراوان قرائت کرده و به شیوه های گوناگون دست به تحریک مردم ایران می زد. این رادیو حتی با بازگوکردن شایعاتی که آخوندها برای ایجاد نفرت از شاه در میان مردم پخش می کردند، به شدت اذهان عمومی را مشوّش می کرد. برای نمونه شایعه حرکت یک تانک در قزوین از روی مردمی که در صف نانوایی ایستاده بودند و قتل فجیع آنها در زیر شنی های تانک را به چرخ کردن گوشت تن مردم تشبیه نموده و ایرانیان را به شدت برافروخته نمود. در حالیکه چنین حادثه ای هرگز رخ نداده و صرفاً دستپخت آخوندهای فریبکار و مُزوّر و همکارانشان بود.

گفته می شود که در کنفرانس گوادلوپ پس از توافق قاطع بر سر برکناری شاه، این مأموریت یعنی ایجاد یک ستاد تبلیغاتی کارآمد برای کمک به خمینی، رسماً به عهدۀ دولت انگلستان گذاشته شده بوده که آن دولت نیز به نوبه خود آنرا به دست توانا و با تجربۀ بخش فارسی رادیو بی بی سی سپرده بوده است. همانطوری که کنترل فرماندهان ارتش (شاهنشاهی) و جلوگیری از کودتای آنها بر علیه خمینی و جریان انقلاب را آمریکایی ها تقبل نموده بودند که با ارسال ژنرال هایزر به تهران آنرا عملی می سازند. دولت فرانسه نیز پذیرائی از خمینی و ایجاد یک محیط رسانه ای بسیار مساعد و فعال برای او در پاریس را عهده دار بوده است.  

برگردیم به موضوع اشغال ایران در شهریور 1320، سرانجام در پی بستر سازی ماهرانه رادیو بی بی سی، دولتین شوروی و انگلستان دو بار در تاریخ های 28 تیر و 25 مرداد سال 1320 در مورد اخراج کارشناسان آلمانی ی شاغل در ایران که اتهام جاسوسی به آنها چسبانده شده بوده است را به دولت ایران هشدار می دهند. علاوه بر این دو هشدار رسمی، سرلشکر محتشمی فرمانده لشکر خراسان سه ماه پیش از آغاز حمله ارتش روسیه به ایران چنین گزارش هشداردهنده و مهمی را به ستاد ارتش در تهران ارسال داشته است:« در حادثه شهریور سه ماه قبل از آن از مشهد که اینجانب [سرلشکر محتشمی] فرماندهی آن لشکر را داشتم به ستاد ارتش گزارش دادم که نیروی شوروی در مرزهای حدود خراسان مشغول تقویت و تکمیل پاسگاه های مرزی از لحاظ عده و تمرکز عده ی زیادی در بعضی نقاط مجاور مرز و تهیه ی وسائل دفاعی از هرقبیل می باشد و تقاضا نموده ام اجازه داده شود لشکر خراسان مواضع حساس را تحکیم نماید و همچنین مقداری مهمات و وسائل دفاعی ارسال بدارند. ولی متاسفانه به پیشنهادات و گزارشات لشکر به هیچ وجه توجهی به عمل نیامد [کاملاً مشابه آنچه که در جریان هجوم قوای عراق به خرمشهرِ  بی دفاع رخ داد!؟] و اساسا تکلیفی معین نگردید تا روز 3 شهریور که نیروی متفقین داخل ایران شدند باز هم در آن مقطع از مرکز اطلاع و دستوری نرسید و بنده فقط به وسیله رادیوهای خارجی کسب تکلیف می کردم.»

نگارنده به خاطر دارد که چند سال پیش مطلبی خواندم/شنیدم از خاطرات یکی از رجال سیاسی زمان حمله متفقین به ایران مبنی بر آنکه مقامات کشور ترکیه به سفیر ایران در ترکیه اطلاع داده بودند که حمله قوای انگلستان از جنوب و ارتش روسیه از شمال به ایران قریب الوقوع است. سفیر مذکور مراتب را فوراً به وزارت خارجه در تهران گزارش می دهد. اما متآسفانه در کمال تعجب گزارش بسیارمهم و حیاتی مذکور بدون آنکه اقدامی در مورد آن انجام شود بایگانی می گردد!؟ (نقل به مضمون از حافظه)

تا آنکه سرانجام در ساعت 4 بامداد روز دوشنبه سوم شهریور1320 قوای انگلستان از جنوب و غرب و ارتش شوروی از شمال و شرق حمله خود را به ایران را آغاز می نمایند.

و اما سرنوشت لشکر خراسان تحت امر سرلشکر محتشمی که پیشتر ذکر آن آورده شد. مطابق گزارشاتی که به ستوان یکم حسین فردوست (ارتشبد فردوست بعدی) داده شده بوده است:« لشکر مشهد وضع نمونه ای از نظر افتضاح داشت! آنها با وسائل موتوری که داشتند گریختند و بدون هیچ نظم و ترتیبی خود را به کویر زدند. سرعت فرار آنها به نحوی بود که واحدهای جلودارشان حتی به بندر عباس رسیدند و ما مطلع شدیم که تعدادی از واحدهای لشکر خراسان در بندرعباس پیدا شده اند! این علاوه بر جبن فرماندهان آن ناشی از ترس و وحشتی بود که واحدهای نظامی نسبت به روسها و قساوت آنها پیدا شده بود.»

از انصاف به دور است که از جانفشانی و مقاومت شجاعانه پاره ای از نیروهای ارتش سخنی به میان آورد ه نشود:«در این میان باید از پایداری و دلیری فرماندهان و یگانهای زیر نام برد: سرلشکر شاه بختی (فرمانده لشکر خوزستان)، سرلشکر حسن مقدم مراغه‌ای (فرمانده لشکر کردستان و کرمانشاه)، سرلشکر قدر (فرمانده لشر رشت)، سرهنگ معتضدی (کفیل فرماندهی لشکر گرگان) و... در اینجا قابل ذکر است که پس از صدور دستور ترک مقاومت، عدهای از افراد لشکر گرگان تسلیم نشده و با عقب‌نشینی، خود را به تهران رساندند. البته در این میان، کسانی نیز مانند سرلشکر محتشمی (فرمانده لشکر خراسان)، خیانت کرده و تسلیم شد. همچنین، فرمانده لشکر تبریز نیز ترک خدمت کرده و فرار نمود.»(3)

اسمیرنوف سفیر وقت شوروی و سِر ریدر بولارد وزیر مختار دولت انگلستان در تهران با ارسال یک یادداشت حمله به ایران را به اطلاع علی منصور نخست وزیر وقت می رسانند. منصور نیز مراتب را به رضا شاه و مجلس شورای ملی اطلاع می دهد.

آنچه که مضحک به نظر می رسد این است که دو کشورهای  انگلستان و شوروی از دولت ایران به صورت دستوری درخواست می نمایند که به ارتش ایران فرمان داده شود که در برابر نیروهای متجاوز آن دو کشور مقاومتی انجام نداده و اجازه دهند که آنها بدون دردسر و تلفات، مناطق و شهرهای مورد نظر خود را در خاک ایران تصرف و اشغال نمایند!

دو روز پس از این حمله در حالی که قوای اشغالگر روس و انگلیس در خاک ایران در حال پیشروی می بوده اند یعنی در تاریخ پنجم شهریور 1320، علی منصور استعفا داده و رضاشاه؛ محمد علی فروغی را به سمت نخست وزیر جدید انتخاب می نماید. دولتین انگلستان و شوروی شرایط خود را طی یادداشتی توسط سفرای خود به فروغی تسلیم می نمایند. آنها خواهان اخراج تمامی اتباع آلمانی از ایران می گردند، به جز تعدادی که در سفارتخانه آن کشور و عده دیگری از کارشناسان فنی که در تاسیسات مخابرات غیر نظامی ایران مشغول فعالیت بوده اند. مهمتر از آن اینکه دولت ایران می بایست متعهد می شد که تسهیلات لازم جهت حمل و نقل تجهیزات جنگی متفقین از خاک ایران تا شوروی را فراهم آورد. مضافاً دولت انگلستان قویاً خواستار برکناری و خروج رضاشاه از ایران بود. فروغی به ناچار تمامی شرایط آن دو کشور را می پذیرد.

در هر صورت هجوم و پیشروی قوای انگلیس و روس  تا روز 26 شهریورهمان سال یعنی طی حدود 23 روز ادامه می یابد و بخش بزرگی از شهرهای ایران از جمله خرمشهر به تصرف و اشغال نیروهای متخاصم در می آید.

سرانجام صبح روز ۲۵ شهریور فروغی نخست وزیر وقت، استعفای رضاشاه و آغار سلطنت محمدرضا شاه را درمجلس اعلام می نماید. از متن یک سند که تلگراف مورخ ۱۵سپتامبر (۲۴ شهریور1320) سِربولارد وزیر مختار بریتانیا در تهران به وزارت امورخارجه انگلستان باشد؛ چنین بر می آید که او از استعفای رضاشاه به نفع

روز بعد نیروهای روس و انگلیس وارد تهران می شوند. ... .

م. گئومات

2018-02-02

پانوشت ها:

1-Strange Places, Questionable people by John Cody Fidler-Simpson, Published November 1st 1999 by Pan Macmillan (first published 1998).

2- خاطرات نصرالله انتظام: شهریور ۱۳۲۰ از دیدگاه دربار / نویسنده: محمدرضا عباسی , بهروز طیرانی.

3- ماهنامه "خواندنی" (محل انتشار تهران) شماره 72، امرداد و شهریور 1391، صفحه 10 – 11.

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب م. گئومات در سایت پژواک ایران 

*اشک تمساح جمهوری اسلامی برای انقراض نسل یوزپلنگ ایرانی [2018 May] 
*سهم بر باد داده شده ایران از صنعت گردشگری جهان(بخش یک) [2018 Apr] 
*خرمشهر در گذر زمان (۷) [2018 Feb] 
*خرمشهر در گذر زمان (بخش6) [2018 Jan] 
* خرمشهر در گذر زمان (بخش 5) [2018 Jan] 
*مشابهت اتهام منجر به اعدام مالک سینما رکس آبادان با اتهام بنیاد مستضعفان در رابطه با فاجعه ساختمان پلاسکو [2017 Jan] 
*مشکل تیم استقلال تهران کمبود بازیکن طراز اول نیست [2017 Jan] 
*اگر منتظری کمی صبر می کرد، شاید... [2017 Jan] 
*علی دائی، اسطوره ای که شنل شهریاری و کفش فوتبال را با هم به میخ آویخته است [2017 Jan] 
*خودکشی و آش شور ورزشگاه های تختی [2017 Jan] 
*همفکری و تأسی جستن مدیر کل اجتماعی و فرهنگی استانداری تهران از هیتلر [2017 Jan] 
*ایران اسلامی و میزبانی جام ملتهای آسیا 2023 [2016 Dec] 
*اشکهای غم و شادی رونالدو و قهرمانی پرتغال در یورو 2016 [2016 Jul] 
*خرمشهر در بستر زمان (بخش 4 با اضافات جدید)  [2015 Oct] 
*زبان پارسی را پاس بداریم [2015 Sep] 
*خرمشهر در بستر زمان (بخش ۳ با اضافات جدید)  [2015 Sep] 
*خرمشهر در بستر زمان (بخش دوم) [2015 Aug] 
*سینما رکس آبادان، کوره آدم سوزی  [2015 Aug] 
*جناب محمود سرابی، خود خواسته به «اوت» تشریف برده اید!  [2014 Feb] 
*ایران و جام جهانی برزیل [2013 Dec] 
*طوطیانی شده ایم، گرگ هاری باید!  [2013 Dec] 
*خرمشهر در گذر زمان، بخش نخست: تاريخچه، م. گئومات [2012 Jun]