خرمشهر در گذر زمان (بخش 5)
م. گئومات

 

پاپان کار شیخ خزعل

«شيخ خزعل به دنبال تبديل خوزستان به يك منطقة اميرنشين تحت حاكميت خود بود. او حتي براي تحقق اين آرزو، تلاش‌ها و مقدمه‌سازي‌هاي زيادي كرد. تاجي براي خود ساخته بود و در مجالس شعرخواني در دربار خود شعرا را تشويق مي‌كرد تا در وصف او شعر بسرايند. به روزنامه‌هاي كشورهاي عربي كمك‌هاي مالي فراواني مي‌كرد تا او را امير معرفي كنند. او قصد جداسازي خوزستان از ايران را داشت.»(1)

شکوه تاج سلطانی که  بیم جان در او درج است   

) کلاهی  دلکش است  اما  به ترک سر نمی‌ارزد.   (حافظ

پیشگفتار- بازنگری بیطرفانه یک رخداد تاریخی و شرح مثبت و یا منفی بودن نقش هر یک از شخصیت های تاریخی در رخداد مورد بحث، هیچگاه نمی باید به عنوان جانبداری و یا ضدیت با این و یا آن شخصیت قلمداد گردد.

***

سرانجام رضاخان، رئیس الوزرا که همزمان وزیر جنگ و فرماندهی کل قوای ایران را نیز به عهده داشته و ملقب به "حضرت اشرف" گردیده بود، بی اعتنا به تمهیدات شیخ خزعل و اعتراضات و تهدیدات دولت فخیمه انگلیس و دسایس اقلیت مجلس که تشكيل مي شده بود از حسن مدرس، ميرزاحسن خان زعيم، بهبهانی، ملك الشعرا، حائري زاده ، کازرونی، حاج آقا اسمعيل عراقی، قوام الدّوله، اخگر، آشتيانی و ... ، در تاریخ چهارشنبه 13 عقرب [آبان] 1303 خورشیدی از طریق قم [دوبار به زیارت بارگاه حضرت معصومه می رود]، اصفهان، آباده، شیراز [به زیارت شاهچراغ می رود]، بوشهر، و از آنجا با کشتی کهنه، غیر مجهز و کثیفی به نام "مظفری" به بندر دیلم و سپس از طریق خشکی به بهبهان رفته و آماده ورود به اهوازی می گردد که شیخ خزعل آنجا را از پیش برعلیه او به یک دژ نظامی بدل کرده بوده است.

در طرف مقابل، شیخ خزعل بسیاری از شیوخ و افراد سرشناس خوزستان را که ظن همکاری آنها با رضا خان می رفته است را دستگیر و به زندان می افکند: «از جمله راپرتهايی که ميرسيد، يكی اين است که درج ميشود: عده کثيری از اهالی مُحَمَّره و آبادان و اهواز را شيخ محبوس و تبعيد نموده. سلطان حسين خان نظامی را که در شوشتر بود به اتفاق حاجی محمدحسين شوشتری توسط قليخان نام، که يكی از اعيان شوشتر است دستگير و در اهواز توقيف نموده. شيخ عاصی و شيخ عوفی که از مشايخ بني طرف و حويزه هستند، و قريب ده سال بود که از تعديات شيخ، از وطن خود هجرت و تحت الحفظ در حوالی عماره اقامت داشتند، چندی قبل [شیخ خزعل]، شيخ عاصی را توسط نماينده سياسی عماره جلب به مُحَمَّره نموده و بدواً او را حبس و ثانياً او را مسموم نمود».

در اینجا خالی از فایده نخواهد بود که چند بخش کوچکِ جداگانه از کتاب سفرنامه رضا شاه به خوزستان را که مربوط به زمان کوتاه اقامت او در شیراز است، عیناً ذکر گردد:

«از طرف ديگر، عمال سياسی انگليس در صفحات جنوب به جنبش افتاده و به خيال اغفال من و تحصيل تأمين جهت شيخ خزعل ، سخت دست و پا ميكردند. ...

تلگراف خزعل- در همين روز تلگراف ذيل از طرف شيخ خزعل به من رسيد: «آستان مبارك حضرت اشرف اعظم آقای رئيس الوزرا دامت عظمته- بعضيها فدوی را معتقد ساخته بودند که حضرت اشرف نسبت به بنده احساسات بي مهری و بي لطفی داريد، ولی بحمدالله در اين اواخر مطلع گرديدم که حقيقت حال چنين نيست ... خيلی شايق هستم که به شرف ملاقا ت نائل شده و شخصاً به آن وجود محترم که رياست دولت متبوعه را دارا هستند، تأسف خود را از مامضی و تأمينات خدمتگزاری و خلوص نيّت در آينده عرض کنم . ... - خزعل.

جواب ذيل را هم امر دادم مستقيماً به شيخ مخابره کنند: آقای سردار اقدس شیخ خزعل - معذرت و ندامت شما را ميپذيرم به شرط تسليم قطعی.»

و اما نظر رضاخان در مورد انگلیسی ها که گفته می شود که او دست نشانده دولت آنها بوده زیرا به یاری آن دولت بر سر کار آورده شده است:« انگليسيها از ديرزمانی خود را موظف به دخالت در امور تجارتی و سياسی ايران ميدانستند. ... به اين واسطه بيش از يك قرن است که اعمال انگلستان نسبت به ايران، درحكم تصرف بطئی بوده ... هند غنيترين و زيباترين مستعمرات انگليس است. ... انگلیسی ها خليج فارس را دروازه هندوستان ميدانند و به اين لحاظ در دوره قاجاريه از جبن و جهل دربار ايران استفاده کرده و چنگال تجارتی خود را در اطراف آن [خلیج فارس] فرو بردند.».»

و در دنباله آنچه که تحقیقات رضا خان در مورد کردار شیخ خزعل در خوزستان و به ویژه مُحَمَّره روشن ساخته است عیناً از کتاب سفرنامه او به خوزستان نقل می گردد:

« در اول محرم 1314 [قمری]، هنگام مغرب ، همين خزعل جمعی تروريست را وادار کرد که به خانه برادرش [شیخ مزعل] رفته و او را بكشند. خود نير رفت و در گوشه ای پنهان شد. جانيان وارد گشتند و او را و 14 نفر از اقوام را در خون کشيدند.(2) بعد برای اينكه هيچ يك از دودمان جابر [پدر شیخ خزعل] نتواند با او [شیخ خزعل] مخالفت کند، يك يك برادرزادگان را به سختترين عقوبات کشت. سنبه تفنگ در آتش نهاد و سرخ کرد و در چشم دو نفر از برادرزادگان خود فرو برد. کور شدند و کله اشان آماس کرد. ولی نمردند. تا اين اواخر زند ه بودند و عمر خود را در گوشة خانه به تقاضای مرگ ميگذرانيدند. يكی از اقوام ديگر خود را با وجود کمال مساعدتی که در مورد قتل مزعل با وی کرده بود باز زهر داد و کشت . برادرزادة ديگر داشت موسوم به حنظل که از وی ظنين بود، همواره او را به مخاطرات ميافكند و به محاربات ميان اعراب مأمور میکرد اما او بر خلاف آرزوی شیخ خزعل کشته نمیشد. ناچار وی را مسموم ساخت. مشایخ نصار و مقدم را در فیلیه محبوس و مقتول نمود.

عشاير کوچك در مرکز ايالات، و اوباش و الواط در داخله شهرها از دولت [قاجار] باج سبيل ميگرفتند، و مزد غارتگری و قتل و بي ناموسی خود را به نام "قراسورانی" و غيره ميستاندند. در اين صورت معلوم است خزعل در انتهای خاك ايران به چه آسودگی و سرعتی شالوده سلطنت خود را ميريزد. بدواً لقب نصرت الملكی و بعدها سردار ارفع و سردار اقدس و درجه اميرتومانی و اميرنويانی به دست آورد. حكامی که از مراکز فرستاده مي شدند، نميدانم چه نامی برايشان بگذارم ، نوکر - غلام - مزدور و بالاخره همه دلال خزعل بودند. به ثمن بخس ايالتی را ميفروختند. ای کاش از حق نظارت و حكمرانی خود فقط صرفنظر ميكردند. اين عمال دولت وسيله ميشدند که درباريان تهران رشوه بگيرند و شاه را بترسانند و ضربت مهلكی به قلب اقتدارات دولت فرو ببرند. شاه ايران بر حسب عادت خود که با يك تعظيم و قربانت شوم و چند اشرفی مملكت بخشی ميكرد، اقتدار و مالكيت خزعل را بر يك قطعه زمينی که قريب 2000 فرسخ مربع مساحت دارد شناخت و فرمان همایونی صادر کرد که«از کنار شط العرب تا فلاحیه و از آبادان تا حوالی شوشتر، ملک آقای شیخ [خزعل] باشد!» این ایران فروشی در هیچ تاریخی نظیر ندارد. دهات خالصه را به رایگان از دست میدادند. اما آیا کسی شنیده است که پادشاهی یک ایالت را به ملکیت واگذار کند!؟

اين فرمانها، بهانه بود. في الحقيقه بي فرمان و رضايت شاه [قاجار] هم، شيخ [خزعل]، خود را مالك مصرِ ايران [خوزستان] ميدانست. تمام منابع عايدات را به تصرف درآورد و از عوايد زراعت و نخلستان و تجارت وگمرك گرفته تا پست ترين مشاغل مثل حمالی و دلالی و مرده شويی ماليات گرفت، و حِرَف عاليه و دانيه را به کنترات داد. اگر شخصی زنبيلی در دست داشت و در سواحل آبادان يا مُحَمَّره پياده ميشد، يك نفر حمال خود را معرفی ميكرد که آن را ببرد. اگر صاحب زنبيل امتناع نموده ، ميخواست خود حمل نمايد، عاقبت کار به مشاجره ميكشيد. حمال قانوناً اعتراض ميكرد که شيخ از ما ماليات ميگيرد و اين کار را کنترات داده است. ما مجبوريم هر چيزی را حمل کنيم و استفاده نماييم و شما نيز نميتوانيد بدون دادن وجه حمالی اسباب خود را ببريد. يك نفر آخوند حق رسيدگی به دعاوی را کنترات کرده است. شيخ بايد هر قسم دعاوی را لباس شرعی پوشانده و به اين محضر منحصر به فرد بفرستد. معلوم است آخوند کنتراتی و قاضی منحصر و اجباری چگونه احقا ق حق خواهد کرد، و چگونه طرفی را که قسطی از وجه کنترات او را بتواند مستهلك نمايد برطرف ديگر که جز حقانيت سرماية ندارد ترجيح خواهد داد.

مرده شويخانه ، قمارخانه و شيره کشخانه تمام کنترات است، و مستاجرين برای استفادة خود در توسعه اين قبيل منهيات خودکشی ميكنند. اداره گمرك مال التجاره را که به نام شخص شيخ وارد و صادر ميشود، معاف ميداند و جرئت نگاه کردن ندارد. در اينصورت کدام مال التجاره است که مال شيخ نباشد؟ باشد، .... .

در صفحه خوزستان هر کسی سر بردارد و مخالفت کند يا اسمی از تهران و ايران ببرد فوراً مالش غارت و خودش کشته ميشود. اوباش و الواط را بر نقاط مختلفه تسلط داده و يكی از دزدان معروف را به رياست طوايف نزديك شوشتر گماشته است.

شاه [قاجار] ايران اصلاً به امتداد ساوه نگاه نميكرد، مبادا نگاهش به جانب خوزستان بيفتد. شاه درسفرهايی که پي درپی به اروپا ميكرد، شيخ را از اين قدرت تبريك ميگفت و دوهزار ليره از خزعل گرفته چشم بر هم ميگذاشت. ... به ماليه امر دادم که بي دغدغه در صدد تصرف املاك دولت برآيد و ماليات و عايدات آن نواحی را وصول کند. ماليه شروع کرد. شيخ با تعجب تمام ، اعتراض نمود و جواب قانونی شنيد. متغير شد و امنای ماليه و ساير مأمورين دولت را تحت فشار آورد. بعضی از آنها که فرزند ايران بودند به هر سختی تن در داده ، مقاومت کردند و از مرکز استمداد نمودند و بعضی از آنها مثل ثقة الملك حاکم و رضاقلی خان به پول خزعل فريفته شدند و از وی تقويت کردند. سرهنگ باقرخان، رئيس ساخلوی شوشتر، مجبور به ترك خوزستان شد و به مرکز حرکت کرد و رضاقلي خا ن نوکر خزعل شده ... .»

رضا خان علیرغم آنکه به او اطلاع داده بودند که در اهواز تدارک ترور او را فراهم کرده اند، در حالیکه پسر شیخ خزعل راهنمایی او و همراهانش را بر عهده داشته است به سمت اهواز حرکت می نماید. در پنج فرسنگی اهوار کنسول روس در اهواز که ظاهراً به پیشواز رضا خان آمده بوده است، او را از رفتن به اهواز برحذر می دارد. زیرا تمام شهر پر از افراد مسلح شیخ خزعل بوده و بیم آن می رفته است که او را دستگیر نمایند. لاکن رضاخان بی اعتنا به تهدیدِ تلویحیِ کنسول روس؛ تنها با یک نفر همراه نظامی، راه خود را به سوی اهواز ادامه داده و به همراه سردار اجل پسر شیخ خزعل و عده ای از شیوخ عشایر که به پیشواز او آمده بوده اند در ساعت پنج بعدازظهر روز جمعه 13 قوس [آذرماه] سال 1303 خورشیدی وارد اهواز شده و در عمارت شیخ خزعل سکونت می نماید.

شیخ خزعل سرانجام در وقت ملاقاتی که به او داده شده بوده است به حضور رضا خان می رسد. و شرح ان ملاقات را از زبان خود رضاخان شنیدنی است: «بالاخره به خزعل وقت دادم، که فردا ساعت ده بيايد. موقعی که در ايوان جنوبی عمارت قدم ميزدم، وارد شد. فوراً به پای من افتاد و بوسيدن گرفت. او را بلند کردم و استمالت نمودم.

سن اين شخص در حدود شصت وپنج ، قيافه اش تاريك و چهره اش پژمرده و لبهايش بارگرفته و چشمانش مايل به زردی بود. آثار يك نفس پروردة عياش و تنبلی را در لوح چهرة خود منعكس داشت. اما در نطق و مذاکره و چاپلوسی خيلی طليق [= گشاده رو، خنده رو] و زبردست و ماهر بود. شعلة الكل و ضعفی که از افراط در بعضی اعمال ظهور ميكند، در چينهای صورتش خطوط ترحم انگيزی رسم کرده بود. اگر مال و مكنت قارونی و قدرت مستمر فرمانروايی، اين ثمر را ميبخشد، وای بر مال  و آه از تنعم و تعيّش!

... دو ساعت ورزش و سواری و مشقهای مختلف بدنی برای اين شيخ از جمع يك ميليون ديگر مفيدتر است. ... خلاصه از ديدن اين روی و اين چشمی که در ميان عمامه مصنوعی سبز، درخششی شبيه به نور ديدة افعی افسرد ه از سرما، بيرون ميفرستاد، کاملاً فهميدم که چرا ما اسير يك آشتی جنگی نشديم؟ چرا در صحرای لنگير به خاك نيفتاديم ، و چرا در اهواز هدف گلوله واقع نگشتيم؟

مذاکرات او، اگر چه مكرر بود و برهانش ضعيف، اما روی اين اساس جريان داشت که من مردی پير و مريضم و قدرت جسارت نداشتم. مرا بر اين گماشتند و محرك شدند. اکنون پوزش ميطلبم و عفو ميخواهم. من بعد، نوکر صديق دولتم، و اقرار کرد که از حقايق اوضاع کور و کر، و جاهلانه آلت دست مفسدين بوده است. ... اعتراف کرد که اوضاع دربار ايران را غير از اين ميدانست که اکنون به رأي العين ميبيند.

نظر به تلگرافهايی آه از تهران رسيده بود، و نميخواستم جواب آنها را معطل گذارم، بيش از اين مجالی برای اصغای او نداشتم و گفتم: برو مطمئن باش که نه طمع به مال و نه قصدی به جان و آبروی تو دارم . به هيچوجه درصدد افنای تو نيستم. به يك شرط که من بعد خود را ايرانی بدانی و چشمت به طرف تهران باشد نه جای ديگر. زيرا که هر کس به خارجه تكيه کند، ايرانی نيست و کسی که از نعمت ايران برخوردار است ، نميتواند در باطن دشمن ايران باشد و زنده بماند. پس اگر بعدها روية سابق را ادامه بدهی، تنها مجازات تو اعدام است . برو!»

و به این سان شیخ خزعل تنها با هشداری که بی اعتنایی به آن، وی را به سرای باقی می فرستاد، با خیالی آسوده اما نه فارغ البال همچون گذشته به حکومت خود در مُحَمَّره ادامه می دهد. رضا خان نیز به همراه وی با کشتی به مُحَمَّره رفته و چند روزی در کاخ فیلیه میهمان او می شود. سپس از مُحَمَّره به عراق رفته و به زیارت عتبات عالیه در نجف و کربلا و کاظمین می رود و در نهایت از طریق مرز خسروی وارد ایران شده و در تاریخ دوشنبه 8  جدی [دیماه] وارد کرمانشاه می گردد.

اما شخصی همچون شیخ خزعل که "قدرت خانم" را برای مدتی نسبتاً طولانی در آغوش می داشته است، بی کامگیری مطلق و ایده آل و مستمر از او، نمی توانسته به صورت یک شیخ کاملا مطیع و فرمانبردار دولت مرکزی به حکمرانی خود ادامه دهد. و این شیوه باستانی تمامی کسانی است که "قدرت خانم" را برای مدتی در حباله نکاح خود داشته اند. لذا مطابق برداشت رضاخان در ملاقاتی که با وی در اهواز داشته است:

« چشمی که در ميان عمامه مصنوعی سبز، درخششی شبيه به نور ديدة افعی افسرد ه از سرما، بيرون ميفرستاد.» پس از گذشت سه ماه از ملاقات خزعل با رضاخان، مآموران دولتی مستقر در مُحَمَّره به مرکز خبر می دهند که شیخ خزعل در صدد خارج شدن از ایران و اقامت در بصره است. رضاخان رئیس الوزرا از این یقین خوف داشته است که خروج شیخ خزعل از ایران و خارج از کنترل دولت مرکزی بودن وی، ممکن بوده است موجب گردد که وی با تحریک قبیله خود و دیگر قبایل عرب ساکن خوزستان باعث بروز دردسرهای مکرر و مستمر گردد به طوری که پادگان خوزستان پیوسته درگیر آرام ساختن این گونه فتنه ها در آن منطقه حساس مرزی باشد.(3)

از این رو رضاخان از شیخ خزعل می خواهد به برای مذاکره پیرامون امر مهمی به تهران بیاید. ولی شیخ خزعل که می ترسیده است سفر بی بازگشتی به مرکز داشته باشد از این کار سرباز می زند.(4) رضا خان نیز با توجه به اقدامات تحريك‌آميز اطرافيان شیخ خزعل، از جمله عبدالمسيح انطاکی(5) دستور دستگیری و بازداشت شيخ خزعل را صادر می کند.(6)

بنا به روایتی «به نظر می‌رسد شيخ خزعل [در آن زمان] در بصره بود و تيمسار زاهدی ]حاکم وقت خوزستان] چندين مرتبه شخصاً به ديدار شيخ خزعل رفت و سوءظن وی را برطرف كرد، سپس زاهدی از اهواز به خزعل پيغام آورد كه قصد رفتن به تهران دارد و مايل است كه شيخ برای خداحافظی و مذاكره در امور، او را ملاقات كند. شيخ خزعل به طمع افتاد و فوراً‌ به «فيليه» [کاخ خودش در مُحَمَّره] رفت».(7)

ولی حکایت دیگری در این مورد چنین می گوید:« نحوه دستگيری شيخ خزعل غافلگيرانه و از پيش برنامه‌ريزی شده بود. شيخ خزعل از تيمسار فضل الله زاهدی دعوت كرد كه او را ملاقات كند. زاهدی با كسب اجازه از مركز دعوت را پذيرفت. زاهدی قبل از حركت از اهواز دستور داد كه 40 سرباز از هنگ نادری به فرماندهی ستوان دوم صفرعلی نادری در اختيار سرگرد رومانی كه رئيس ستاد نيروی خوزستان بود، قرار دهند و به سرگرد رومانی دستور داد كه ساعت 10 شب وارد «فيليه» شده، آدم‌های خزعل را خلع سلاح و پس از خروج فوراً به اهواز حركت كند. سرگرد رومانی تلگراف دستور دستگيری خزعل را ابلاغ كرد و بنا شد كه خزعل و پسر بزرگ و پيشكار او را دستگير كرده و در معيت خود به اهواز ببرند كه اين طرح كاملاً عملی شد. بعد از ورود به اهواز و یکی دو روز توقف با اتومبيل از طريق شوش به دزفول اعزام و از دزفول در كنار گروهان هشت نادری به فرماندهی ستوان دوم فرخار توسط كجاوه به لرُستان توسط ستوان دوم عين الله امير باقری از هنگ بهادر به مركز اعزام شد.(8)

 

پس از دستگیری و اعزام شیخ خزعل به تهران، پاره ای از عشایر عرب، عمدتاً در مُحَمَّره و آبادان در تاریخ دوم مرداد ماه سال 1304 خورشیدی دست به شورشی اعتراض آمیز می زنند. آنها تا سرحد امکان اموال و اثاثیه موجود در قصر شیخ خزعل را غارت نموده و به عراق می برند. خانواده شیخ خزعل و بستگان نزدیک او نیز با کلیه اثاثیه خود به عراق می روند.(9)

سر پرسی سایکس انگیزه شورش پاره ای از عشایر عرب خوزستان را فساد افسران ایرانی و ظلم به رعایای خوزستان می داند. روزنامه های وقت انگلستان اما علت شورش را وجود شایعه مرگ شیخ خزعل می دانستند.(10)

شیخ خزعل در تهران ابتدا در منزل آصف الدوله ساکن می گردد. ولی چندی بعد به منزل همسر خود فخرالسلطنه، دختر حسینقلی خان نظام السلطنه نقل مکان نموده و تا پایان عمر در آنجا سکونت اختیار می نماید. رضاخان پس از اقامت شیخ خزعل در تهران احترام بسیاری به او می گذارد. به طوری که او به همراه حسین خان موقر به عنوان نماینده مجلس مؤسسان از مُحَمَّره که دیگر بنا به دستور رضا خان "خرمشهر" نامیده می شده است، انتخاب می گردد. بدیهی است که این امر بدون رضایت رضاخان میسر نمی شده است. همان مجلس مؤسسان به تغییر سلطنت از سلسله قاجاریه به خاندان پهلوی رأی مثبت می دهد.

شیخ خزعل بارها درخواست می نماید که برای معالجه بیماری چشم خود به خارج از کشور برود که مورد موافقت رضا شاه واقع نمی گردد. تا آنکه سرانجام در شب چهارم خرداد ( یا 24 خرداد) سال 1315 مأموران شهربانی شیخ خزعل را که در آن زمان 75 سال سن می داشته است در خانه اش خفه می نمایند.(11)

جسد شیخ خزعل که یک مسلمان شیعه مذهب بوده است، ابتدا در امامزاده عبدالله شهرری به امانت سپرده می شود و سپس در حدود سال 1335 خورشیدی به نجف اشرف حمل و در آنجا به خاک سپرده می شود.(12)

م. گئومات

1396-11-20

پی نوشت ها:

1- عبدالنبی قیم، محقق و نویسنده تاریخ خوزستان.

2- به روایتی دیگر ادعا می شود که شیخ مزعل در هنگام سوار شدن به یک بلم در جلو کاخ فیلیه هدف تیر تفنگ قرار گرفته و به قتل رسیده است.

3- سيروس غنی، برآمدن رضاخان و برافتادن قاجار و نقش انگلیسی‌ها، ترجمه حسن كامشاد، تهران: انتشارات نيلوفر، چ دوم، 1378، صص76 و 368

4- ایرج ذوقی، ایران و قدرتهای بزرگ، ص 520

5- «عبدالمسیح الانطاکی شاعر ونویسنده سوري يوناني الاصل از دوستان نزدیک شیخ خزعل بود و مرتب در کاخ فیلیه محمره حاضر میشد الانطاکی باهمیاری تنی چند از روشنفکران اهوازی در آنزمان در قاهره چاپخانه الخزعلیه را راه اندازی ومجله العمران را منتشر کردند. ...» اقتباس از مقالات يوسف عزيزي بني طرف،عبدالني قيّم وصباح الموسوی - گرداوری وتدوین: کانون فرهنگی ملت عرب اهواز.

در سال 1325 ه ق عبدالمسیح انطاکی به خرمشهر رفته خودرا بسته به شیخ ساخت. اودر قصیده هایی داد چاپلوسی و فرومایگی را به پای شیخ نثار کرده شیخ را پادشاه عربستان[خوزستان] نامیده .بسیار خنده آور است که این شاعرک نادان از خود شیخ خزعل پادشاه و از پسر بزرگتر شیخ “شیخ جاسب” ولیعهد واز حاجی محمد علی رئیس التجار که پیشکار شیخ بود الوزیرالاکبر تراشیده با آن که خود شاعرک می گوید که در بالای کوشک فیلیه در خرمشهر و بر بالای کشتی شیخ درفش شیروخورشید زده می شد.» برگرفته از مقاله شیخ خزعل و اندیشه تجزیه خوزستان - سایت پان ایرانیست خوزستان.

6- Riza Shah Pahlavi, Wilber Donald;  p. 100

7- نصرالله افطسی، «داستان دستگيری خزعل»، سالنامه دنيا، سال يازدهم، ص 151

8- اقبال يغمایی، كارنامه رضاشاه كبير، تهران: انتشارات اداره كل نگارش وزارت فرهنگ و هنر، 1353، صص40ـ41

9- محمد ابراهيم باستانی پاريزی، تلاش آزادی، تهران: انتشارات علمی، 1374، صص  411 - 414 و همچنین: محمد تقی بهار تاریخ مختصر احزاب سیاسی، صص213ـ214

10- دفتر مطالعات سياسی و بين‌المللی، گزيده اسناد خليج فارس، ج دوم، تهران: واحد نشر اسناد، 1369، صص 866 ـ868

11- حسین مکی، مدرس قهرمان آزادی، ج۲، صص ۵۳۹- ۶۳۴ و جهانگیر موسی‌زاده، محاکمه رئیس شهربانی رضا شاه و سایر متهمین شهربانی، ج۱، ص 139:  پس از سقوط رضاشاه و در جریان محاکمهٔ مأموران شهربانی او بود که مستندات لازم دربارهٔ نقش شهربانی در قتل شیخ خزعل به دست آمد. در قتل شیخ خزعل؛ عباس بختیاری معروف به «مأمور شش‌انگشتی» نقش اصلی را بر عهده داشت. عباس بختیاری، که از زیردستان مختاری بود و در بسیاری از قتل‌های پیدا و پنهان دورهٔ رضاشاه نقش درجه اولی داشت، از مأموران و افسران برجستهٔ ادارهٔ سیاسی شهربانی بود و با این که انگشت شست یکی از دستهایش را در تمرین تیراندازی از دست داده بود به «شش‌انگشتی» معروف شده بود. به هر حال، عباس بختیاری، با همدستی چند تن دیگر از مأموران ادارهٔ آگاهی شهربانی با دستور مستقیمی که از مختاری و او از شخص رضاشاه داشت در بیست و چهارم خرداد ۱۳۱۵ ه‍.خ. شیخ خزعل را در تهران با خفه کردن کشتند.» 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب م. گئومات در سایت پژواک ایران 

* خرمشهر در گذر زمان (بخش 5) [2018 Jan] 
*مشابهت اتهام منجر به اعدام مالک سینما رکس آبادان با اتهام بنیاد مستضعفان در رابطه با فاجعه ساختمان پلاسکو [2017 Jan] 
*مشکل تیم استقلال تهران کمبود بازیکن طراز اول نیست [2017 Jan] 
*اگر منتظری کمی صبر می کرد، شاید... [2017 Jan] 
*علی دائی، اسطوره ای که شنل شهریاری و کفش فوتبال را با هم به میخ آویخته است [2017 Jan] 
*خودکشی و آش شور ورزشگاه های تختی [2017 Jan] 
*همفکری و تأسی جستن مدیر کل اجتماعی و فرهنگی استانداری تهران از هیتلر [2017 Jan] 
*ایران اسلامی و میزبانی جام ملتهای آسیا 2023 [2016 Dec] 
*اشکهای غم و شادی رونالدو و قهرمانی پرتغال در یورو 2016 [2016 Jul] 
*خرمشهر در بستر زمان (بخش 4 با اضافات جدید)  [2015 Oct] 
*زبان پارسی را پاس بداریم [2015 Sep] 
*خرمشهر در بستر زمان (بخش ۳ با اضافات جدید)  [2015 Sep] 
*خرمشهر در بستر زمان (بخش دوم) [2015 Aug] 
*سینما رکس آبادان، کوره آدم سوزی  [2015 Aug] 
*جناب محمود سرابی، خود خواسته به «اوت» تشریف برده اید!  [2014 Feb] 
*ایران و جام جهانی برزیل [2013 Dec] 
*طوطیانی شده ایم، گرگ هاری باید!  [2013 Dec] 
*خرمشهر در گذر زمان، بخش نخست: تاريخچه، م. گئومات [2012 Jun]