آشنایی با فرهنگ اصطلاحات سیاسی آزادی در سخنرانی فرانکلین دلانو روزولت
نیره انصاری

؛Franklin Delano Roosevelt

«باور این قلم « آزادی امکان بشر است برای زندگی دیگر و البته بهتر». توانایی اوست برای اینکه عالمی و آدمی از نو سازد.»

«بدین سیاق:« بشر آزاد است، زیرا می‌تواند سرنوشت خود را با تسلیم شدن در برابر آن بپذیرد یا بر ضد آن طغیان کند.» حال اگر ایراد شود که از منِ تنها کاری ساخته نیست، پاسخ می‌دهیم که « منِ تنها » مفهومی انتزاعی است. اما این «من» لزوماً معنا ومفهومی اجتماعی است! »

آزادی‌های چهارگانه؛ Four Freedoms ( Roosevelt Speech)

آزادی‌های چهارگانه به سخنرانی تاریخی آقای «فراکلین دیلانو روزیویلت » در سال (1941) اشاره دارد.

روزیویلت در سخنرانی تاریخی اش اعلان نمود که « صلح جهانی » به چهار آزادی عمده بستگی دارد. این آزادی‌ها شامل آزادی بیان، آزادی عبادت / مذهب، آزادی از ضرر [ از طریق امنیت اقتصادی ] و آزادی از ترس [ از راه کاهش دادن اسلحه ] است.

این سخنرانی سپس، به منظور کوشش ها در راستای تاسیس سازمان ملل متحد، نقشِ سندِ کلیدی  و سنگِ تهدابی یا بنیادی را ایفاء کرد و زمینه را برای ارتقای حقوق بشر نیز فراهم نمود.

سخنرانی روزیویلت پیش از وارد شدن به ایالات متحده در جنگ بین‌المللی دوم ایراد و در حقیقت این جنگ سخنان فرانکلین روزیویلت را تأیید کرد.

وی به عنوان رهبر مسلط حزبش «ائتلاف نیودیل» را ساخت. سیاست آمریکا را به نظام حزبی پنجم تغییر راستا داد و لیبرالیسم آمریکا را در ثلث دوم مائه ی بیستم تعریف و تبیین نمود.

آزادی / Freedom

به این معنا، توانایی و ظرفیت انجام دادن یک عمل بدون هیچ فشار بیرونی؛ نبودن محدودیت ها، توانایی شخص در گزینش عمل به ویژه در برابر دولت.

به حیث معنا، آزادی معادل « Freedom » نیرومندتر و جامع‌تر از آزادی معادل « Liberty » است و دایره ی معنای «Freedom» گسترده‌تر از دایره ی معنای «Liberty» است.

غالباً این کلمه بیشتر در اصطلاح « آزادی‌های بنیادین » مشاهده می‌شود که مراد از این آزادی، آزادی است که به منظور برقراری و حفاظت مقام انسانی در یک جامعه ی سازمان یافته، کاملاً ضروری پنداشته می شود.

 

آزادی‌های بنیادین / Fundamental Freedoms

آزادی بنیادی که برای« حفاظت و نگهداری، وقار و عظمت فطری » یک فرد کاملاً ضروری محسوب می گردد. این اصطلاح با کلمه ی « حقوق بشر » هم معنا و مترداف است و اصطلاح « حقوق بشر و آزادی‌های نخستین » در اکثر اعلامیه ها و کنوانسیون ها مشاهده می گردد. این آزادی‌ها در حفظ بزرگیِ فطری انسان‌ها نقش اساسی ایفاء می گردد.

 

لیبرالیسم،Libralism

این اصطلاح مأخوذ ار ریشه ی لاتینی*Liber, به معنای آزادی*است. لیبرالیسم در قاموس سیاسی نظریه‌ای است که خواهان حفظ «درجاتی از آزادی در برابر هر نهادی است که تهدید‌کننده ی آزادی بشر» باشد.

لیبرالیسم در زمینه ی اندیشه‌های اقتصادی، به معنای مقاومت در برابر تسلط دولت بر حیات اقتصادی و مقاومت در مقابل هر نوع انحصار و مداخله دولت در تولید و توزیع ثروت است.

اصطلاح دیگری که در این زمینه وجود دارد؛« لیبرال مذهبی» است که به معنای اعتقاد و باور هرفرد، در انتخاب راه پرستش خداوند یا بی ایمانی و خداناباوری است.

لیبرالیسم از سویی به یک جریان سیاسی بورژوازی اطلاق می‌شد که در عصر مترقی بودن آن یعنی در زمانی که سرمایه داریِ صنعتی علیه آریستوکراسی فئودالی مبارزه می‌کرد و در صدد کسب و دریافت قدرت بود، به وجود آمده، و رشد کرد.

لیبرال ها در آن زمان بیانگر منافع و مدافع طبقه ای در حال رشد و بالندگی بودند. که آزادی از قید وبندهای اقتصادی و اجتماعی دوران فئودالیسم را طلب می‌کردند و می‌خواستند که قدرت مطلقه ی سلطنت محدود گردیده.ودر پارلمان عناصر لیبرال راه یابند و حق رأیِ آزاد و سایر حقوق سیاسی در محدوده ی خاص آن دوران و به مفهوم بورژوایی آن به رسمیت شناخته شود.

در قاموس مارکسیستی، مفهوم لیبرالیسم به یک روش لاقیدانه و درویش مسلکانه در داخلِ حزب طبقه ی کارگر نسبت به دشمن طبقاتی اطلاق می گردد.

دراین مفهوم لیبرالیسم به معنا و مفهوم آشتی طلبی غیراصولی به ضرر اساسی اندیشه‌های مارکسیسم – لنینیسم؛ نرمش بیجا در برابر خطا و نادیده گرفتن نقض اصول به علل مشخص به کارمی رود.

 

آزادیخواهی / Liberalism

یک ایدئولوژیِ مائه ی بیستم میلادی که خواهان نهاد های سیاسیِ آزاد، آزادی‌های فردی مانند: بیان آزاد و تحمل مذهبی است و حمایت از این مفکوره که حکومت بایستی یک نقش قوی در تنظیم رژیم سرمایه داری (کاپیتالیسم ) به دلیل مفاد عامه و ساختن یک وضعیتِ رفاهی [ دولت رفاه ] که در آن ضروریات فقرا به بهترین وجه پاسخگو باشد؛ است.

به دیگر سخن این امر عبارت از حفظ آزادی‌های فردی همراه با مسئولیت های اجتماعی است.

در خصوص وضعیت رفاهی یا دولت رفاه می‌توان بیان داشت که تاریخ نگارانِ سوئدی از چند دهه پس از پایان جنگ بین الملل دوم به عنوان « دوران برداشت » یاد می کنند. در آن زمان بود که سوسیال دموکراسی توانست رفرم های اجتماعی را که طی دهه های گذشته برای آن‌ها طراحی و برنامه‌ریزی کرده بود به تحقق رساند. مجموعه ی این رفرم ها «بنای خانه مردم » نامیده می شوند. دو پیش نیاز بنیادین برای بنای مردم وجود داشت:« اراده ی سیاسیِ توزیع عادلانه ی رفاه اجتماعی» و « شکوفایی اقتصادی برآمده از جنگ بین الملل دوم».

در حقیقت سنگ بنای نیرومند اقتصادی سوئد بر سیاست اقتصادی و سیاست بازار کار گذاشته شده بود، اگرچه در این میان نمی‌توان همکاری طرفین بازار کار [ یعنی اتحادیه های کارگری و کارفرمایان» را از نظر دور داشت. در‌واقع این دو سیاست، «الگوی سوئدی » نام گرفت.

 

آزادی / Liberty

چگونگی یا حالت آزاد بودن؛ توان انجام دادنِ اموری بر اساس میل، بهره مندیِ مثبت از حقوق یا امتیازها گوناگون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی؛ آزادی از تحت کنترب بودنِ استبدادی، و آزادی از پیروی حاکمیت قانون.

آزادی [ لیبرتی] به آزادی‌های مشخص و عدم محدودیت اشاره دارد.

 

آزادی‌های مدنی / Civil Liberties

به معنا و مفهوم ضمانت های حقوقی از سوی حکومت های جامعه های دموکراتیک و به منظور کاهش ندادن آزادی‌های فردی، آزادی برگذاری انجمن‌های صلح آمیز و حق برخوردار بودن از محاکمه و دادرسی عادلانه در ارتکاب جرائم سنگین و جنایی؛ نمونه‌هایی از آزادی‌های مدنی در جامعه های دموکراتیک محسوب می گردند.

افزون بر این موارد تضمین حمایت از حقوق افراد در مقابل مداخله ی خودسرانه ی مقامات حکومتی است. آزادی‌های مدنی به ضمانت های حقوقی ای اطلاق می‌گردد که در جامعه های دموکراتیک به منظور حفظ «حقوق شهروندان» و به استناد قانون به رسمیت شناخته شده است

 

آزادی

ارزش‌های سوسیال دموکراتیک

«آزادی»، مفهومی است با ریشه‌های تو به تو و در نتیجه با محتوایی بس تغییر پذیر! این مفهوم به این معناست که هر فردی آزادانه بتواند زندگی خویش را هدایت، و راه دلخواه خود را برگزیند.

پیش شرط این امر همانا،« حقوق شهروندی» چون آزادی بیان، عقیده و « حقوق فردی » در انتخاب نوع تحصیل و شغل، آزادی در گزینش همسر، آزادی در رفت و آمد در کشور خویش و آن سوی مرزهای میهن خود است. در فلسفه ی سیاسی این مفهوم با «آزادی برای...» بیان می شود، اما «رهایی از...» نیز وجود دارد که به همان اندازه ی «آزادی برای...» ضروری است همچون: رهایی از گرسنگی، فقر تحمیل شده [به دلیل ناکارآمدی دولت...] و رهایی از محیط های زندگی ای که به تندرستی آدمی آسیب می رساند.

اگرچه بایستی اذعان بداریم که بدون آزادی اساسی و بنیادسن در عرصه های اقتصادی و اجتماعی، گستره ی آزادی‌های فردی بسیار محدود می شوند؛ هرچند که به موجب قانون، آزادی‌های شهروندی و فردی بسیار نیرومند باشند.

 

پایان سخن

نظر به آنچه پیش گفته؛ گوهر کلام این است که آزادی ماهیت و جوهر بشر نیست، بل، چیزی است که آن را ممکن می سازد، همانی که به بشر امکان می‌دهد تا ماهیت خود را تحقق بخشد و رفته‌رفته تعریفی از خود بدست دهد، تعریفی که همیشه «ناتمام» است!

آزادی قدرت و موهبتی است که با وجود آن بشر می‌تواند «خود » و« جهان» را تغییر دهد. در حقیقت به باور این قلم « آزادی امکان بشر است برای زندگی دیگر و البته بهتر». توانایی اوست برای اینکه عالمی و آدمی از نو سازد. فضایی است در برابر فضای اشیاء. فضای اشیاءِ دربسته و متحجر و تمام شده است و دگرگونی اش در خود نیست، بعکسِ فضای آزادی، یا قلمرو انسان، جهانی است باز، گسترده و پایان ناپذیر، که « در خود نیست، برای خود است. به دیگر بیان «فی نفسه نیست لنفسه » است.

بدین اعتبار «آزادی وجود ندارد جز در موقعیت» و «بشر ماهیت خود را در موقعیت و به توسط موقعیت برمی گزیند.»

در حقیقت این موقعیت که بر اساس اراده ی فردی به وجود نیامده است بایستی شناخته شود و بر مبنای آن و بر روی آن آزادی تحقق یابد. آدمی با اشتراط شناختنِ موقعیت می‌تواند در آن ( و در خود ) مؤثر واقع گردد.

ممکن است ایراد شود که این موقعیت اعم از ( این دین، این خانواده، این محیط، این استبداد، این امپریالیسم ) را من به وجود نیاورده ام و در میان همه ی آن‌ها اسیرم. پس چه جای گفتگو دارد آزادی؟

پاسخ می‌تواند این باشد که اگر آزادی وجود ندارد جز در موقعیت، در مقابل «موقعیت وجود ندارد جز در آزادی ». همه ی این عوامل را دیگران بر اساس آزادی و به حکم آزادی به وجود آورده اند. ما در میان عوامل اسیر نیستیم، زیرا که می‌توانیم آن‌ها را تغییر دهیم، اما آنگاه حقیقتاً و واقعاً اسیریم که به خود بقبولانیم که اسیریم.

بدین سیاق:« بشر آزاد است، زیرا می‌تواند سرنوشت خود را با تسلیم شدن در برابر آن بپذیرد یا بر ضد آن طغیان کند.» حال اگر ایراد شود که از منِ تنها کاری ساخته نیست، پاسخ می‌دهیم که « منِ تنها » مفهومی انتزاعی است. اما این «من» لزوماً معنا ومفهومی اجتماعی است!

 

نیره انصاری، حقوق دان، نویسنده، پژوهشگر و کوشنده حقوق بشر

28،12،2017 میلادی

برابر با7،10،1396 خورشیدی

 

منبع:پژواک ایران